کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
چرا در عرفان حلقه ذکر نام خدا هم ممنوع است؟
۸:۳۶, ۱۶/تیر/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/تیر/۹۴ ۸:۳۷ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #1
آواتار


(بسم الله الرحمن الرحیم)

چرا عرفان حلقه به اسامی خداوند هم روی خوش نشان نداده و حتی نام زیبای بسم اللّه الرحمن الرحیم خوانده نمی‌شود و به جایش جمله‌ی «به نام بی نام او» گفته می‌شود؟در حلقه اصرار بر این است که خداوند را بدون نام یاد کنند.
[تصویر: 1116468_537.jpg]
حمزه شریفی‌دوست در کتاب خود با نام « بی‌خدایی در عرفان حلقه» به بخشی از انحرافات و لغزش‌های این فرقه پرداخته است که در ذیل آن را می‌خوانید.
سؤال مشترک مسترها
بعضی از مسترها حلقه -متأثر از مؤسس این جریان- گاهی می‌پرسند که خدا را برایمان تعریف کنید! هدفشان این است که دست آخر اثبات کنند چون خداوند را نتوانستید تعریف کنید پس«نمی‌توان عاشق خدا شد». می‌خواهند بگویند این که آقای طاهری گفته نمی‌توان عاشق خدا شد حرف درستی است. برای پاسخ لازم است چند لغزشگاه را با دقت بشناسیم. در کنار هر لغزشگاه یک پرتگاه بزرگ وجود دارد و افراد کج‌اندیش با اندک انحرافی از جاده‌ی خداپرستی، به دره‌ی شرک و بی‌خدایی سقوط می‌کنند. اگر این لغزشگاه‌ها، نادیده گرفته شوند، هم‌چون عرفان حلقه دچار کج اندیشی درباره خدا شده و از نگاه توحیدی قرآن فاصله می‌گیریم.
1-بی‌نیازی خدا از تعریف
لغزشگاه اول؛ خداوند، مشمول تعریف منطقی(جامع و مانع بودن) واقع نمی‌شود و اساساً خداوند برای معرفی خویش، نیازی هم به ارائه چنین تعریفی ندارد. علت این است که تعریف جامع و مانع جایی امکان‌پذیر است که امکان احاطه‌ی کامل به یک شیء و امکان ورود به کنه ذات یک شیء وجود داشته باشد تا بتوان از آن تعریف منطقی ارائه نمود. به همین علت عاملان مسلمان، بعضی از راه‌های شناخت را در مورد خداوند(مانند درک خداوند با حس) محال اعلام کرده‌اند و پاره‌ای از راه‌ها را ممکن اعلام نموده‌اند. یا بعضی از راه‌ها را درجه اول معرفی کرده‌اند و بعضی راه‌ها را درجه دوم و ثانوی شمرده‌اند. مثلاً شناخت نشانه‌های خداوند در جهان هستی را -که به آن «شناخت آفاقی» می‌گویند- نسبت به شناخت انفسی، درجه دوم به حساب آورده‌اند چرا که در شناخت انفسی، انسان با شهود و چشم دل و با ابزار فطرت خویش، خداوند را می‌یابد و چنین شناختی هیچ‌گاه تردید بردار نیست. آن‌چه که عرفان حلقه را به اشتباه انداخته، جمله‌ای است که در روایات آمده و عرفان حلقه نتوانسته تفسیر صحیح این روایت را بفهمد. مضمون آن جمله این است که ورود به کنه ذات خداوند و حاق وجودش محال است. خوشبختانه عالمان دینی با مدد گرفتن از روایات معصومین، با ژرف اندیشی از این پرتگاه عبور کرده‌اند و بین شناخت به کنه و شناخت به اجمال تفاوت قائل شده‌اند و گفته‌اند شناخت کنه، درباره‌ی خداوند، نشدنی و محال است و لکن شناخت اجمالی هم ممکن و شدنی است و هم لازم. (نام دیگر شناخت اجمالی، شناخت به وجه است). بهتر است که ما اساساً قسم اول (شناخت به کنه) را شناخت ننامیم و نامش را «احاطه» بگذاریم؛ چون آن چه مانع این نوع شناخت است، عدم احاطه وجودی انسان به خداست.
شناخت به کنه، شناخت حقیقت خداوند است. آنگونه که حق اوست(کما هو حقه)؛ یعنی شناخت به وجه یعنی شناختی که به قدر خداوند است و طبیعی که چنین شناختی محال است. اما شناخت به وجه آن میزان از شناختی که به قدرو اندازه‌ی آدمی است و روشن است که چنین شناختی، هم امکان پذیر است و هم مطلوب و لازم. به عبارت دیگر وقتی از دانشمندان مسلمان بپرسیم چرا شناخت به کنه درباره‌ی خدا محال است؟ پاسخ می‌دهند: چون آدمی وجود موجود دارد و خداوند وجودش نامحدود و مطلب است؛ در نتیجه امکان احاطه‌ی وجود محدود به نامحدود محال است(محال ذاتی). مشکل عرفان حلقه این است که شناخت خدا را از ریشه منکر شده است و تفاوتی بین شناخت اجماعی و شناخت به کنه قائل نشده است. چون پایه گذار این جریان صریحا گفته که انسان از هیچ طریقی قادر به فهم خدا نیست. عین جمله وی این است: «انسان نمی‌تواند عاشق خدا شود، چون انسان از هیچ طریقی قادر به فهم او نیست»(عرفان کیهانی، ص124) دقت شود که وی دقیقاً از کلمه «هیچ طریقی» استفاده کرده است.
بهتر است خیالتان را راحت کنیم که اگر تعریف منطقی هم اتفاق بیفتد ما شناخت‌مان به خداوند از مرتبه شناخت حصولی و اکتسابی فراتر نمی‌رود و یادمان باشد که قرآن، دنبال شناخت شهودی و قلبی انسان‌ها نسبت به خداوند است و صد البته، یگانه راهش را هم بندگی و حرف‌شنوی از پیامبران الهی دانسته است، نه اتصال با شبکه شعور کیهانی و ...!!!
از این رو، سخن صحیح آن است که بگوییم: نفوذ به کنه ذات الهی محال است؛ اما شناخت اجمالی و معرفت به خداوند(به قدر وجودی انسان) هم شایسته است و هم بایسته. چنان که نفوذ به کنه دماوند و احاطه‌ی کامل به همه اجزای دماوند برای ما ممکن نیست، اما علم پیدا کردن نسبت به دماوند، دیدن و تماشای آن، توصیف آن و بالا رفتن از آن و حتی فتح قله‌ی دماوند(شناخت به وجه) برایمان امکان‌پذیر است. پس، شناخت پیدا کردن به خداوند، اگر با نامحدودبودن خداوند سنجیده شود، چنین شناختی ناقص و محدود است، اما اگر با ظرفیت‌ها و اندازه‌ی وجودی انسان سنجیده شود، چنین شناختی ناقص و محدود است، اما اگر با ظرفیت‌ها و اندازه‌ی وجودی انسان سنجیده شود، اتفاقاً این شناخت، خود شناخت کاملی است، چون ظرف وجودی انسان را پر کرده و انسان به آن اندازه که جا داشته، از معرفت خداوند سیرآب گشته است. (آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید).
جالب این که قرآن هم برای محال بودن «شناخت به کنه» از کلمه احاطه استفاده کرده است و فرموده: علم شما به خداوند احاطه پیدا نخواهد کرد.(لاَیُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً، طه 110)
حال اگر هم چون عرفان حلقه قائل شویم که شناخت خداوند از اساس منتفی است، باید پرسید: خدایی را که اصلاً نمی‌توان به او علم پیدا کرد چطور باید با او ارتباط گرفت؟ اصلاً خدا که خود می‌دانسته هیچ‌گونه نمی‌توان او را شناخت، چرا به ما دستور داده او را بپرستیم؟ اگر چنین ابهامی برخدا سایه افکنده، اساساً ما چه را باید بپرستیم؟
البته این سوالات برای کسانی که با روایات و متون دینی آشنایند، حل شده است و به هیچ روی، مطرح نیست. چرا که متون دینی پر است از راه‌های کسب معرفت و شناخت بیشتر خداوند.اساساً دین آمده که راه‌های شناخت خداوند را به انسان تعلیم دهد و برمعرفت انسان نسبت به خدای خویش بیفزاید وبه همین جهت، علی(علیه السلام) صریحاً فرموده که خداوند، بندگانش را از شناخت خویش(خداوند) محروم نکرده است.(لم یحجبها عن واجب معرفته)
2-عشق به خدا یا محبت به او؟
لغزشگاه دوم؛ اگر حلقه‌ای ها بخوهند بین عشق و محبت تفاوت بگذارند و بگویند؛ منظور ما عشق به خداست، باید به ایشان گفت: شما قبل از آن که حرفی از عشق و محبت در میان باشد فهم انسان از خدا را منکر شده‌اید؛ یعنی راه شناخت خداوند را از اساس مسدود می‌دانید، به همین علت جایی برای محبت هم باقی نمی‌ماند(دقت شود!) بماند که قرآن نه تنها محبت، بلکه خود عشق نسبت به خدا را هم ممکن می‌داند و هم مطلوب. از این رو چنین مقامی را به مومنین نسبت داده است. خداوند در مقام تمجید از مومنین گفته است: الذین امنو اشد حبا لله (کسانی که اهل ایمانند، شدیدترین محبت‌ها را به خداوند دارند). این آیه، محبت تنها را نمی‌گوید، بلکه مراحل بالای محبت را می‌گوید که در ادبیات فارسی، نامش را عشق می‌گذاریم. (اشدُّ حُبّا) یعین محبت شدید(عشق).
ما پا را فراتر گذاشته و می‌گوییم اگر پایه‌گذار حلقه قبول کند که می‌توان به خدا محبت داشت همین را هم غنیمت شمرده و از او می‌پذیریم. البته اگر بگوید ما محبت به خدا را قبول داریم، در آن صورت اشکال دیگری به ایشان وارد است و آن این که محبت به شیء ناشناخته و موهوم چگونه ممکن است؟ مگر محبت بدون شناخت ممکن است؟ آیا می‌توان بدون مقدمه (شناخت) به ذی‌المقدمه (محبت) رسید؟ مگر می‌توان از لازم(معرفت) فرار کرد، ولی ملزوم(محبت) را پذیرفت؟
بحث با عرفان حلقه به همین جا ختم نمی‌شود و تازه بعد از پذیرش امکان محبت، سخن از ضرورت و لزوم آن است. یعنی آیا محبت ورزیدن به خداوند(نه به شعور کیهانی) لازم است و واجب؟ یا این که ضرورتی ندارد؟ اگر آن را لازم می‌دانند راه تحقق محبت را چه می‌دانند؟ باید پرسید: آقای طاهری در کجای کتاب‌هایش همین مرحله یعنی امکان محبت(که محبت به خداوند امکان پذیر است) را پذیرفته(لزومش پیش کش!)
3-آیا خدا چیستی دارد؟
لغزشگاه سوم؛ اندیشمندان مسلمان درست است که از خداوند نفی ماهیت کرده‌اند، اما هستی‌اش را به تبعیت از قرآن روشن و بی‌نیاز از دلیل می‌دانند و گفته‌اند: خداوند هستی دارد، اما چیستی و ماهیت ندارد و برای شناخت خداوند لازم نیست که خداوند چیستی هم داشته باشد و یا ما بتوانیم چیستی‌اش را بفهمیم. خلاصه این که عرفان حلقه در این خصوص نتوانسته بفهمد برای داشتن رابطه‌ی عاشقانه با خداوند، اذعان به هستی مطلقش کافی است و لازم نیست که آدمی به خداوند احاطه پیدا کرده و چیستی او را بدست آورد و آنگاه عاشق او شود.
4-مغالطه‌ی عرفان حلقه
لغزشگاه چهارم؛ همه باید بدانیم که: «اثبات شی، نفی ماعدا نمی‌کند» یعنی اگر ما چیزی را پذیرفتیم، لازم نیست چیزهای دیگر را انکار کنیم و اگر خواستیم امور دیگر را انکار کنیم باید دلیل مجزا اقامه کنیم. عرفان حلقه دچار یک اشتباه بزرگ شده و آن این اکه اثبات شی را مساوی با «نفی ماعدا» فرض کرده است و قانون «اثبات شی»، نفی ماعدا نمی‌کند در کتاب‌های حلقه، نقض شده است. به عبارت دیگر در حلقه، عشق خدا به انسان، مانع از عشق انسان به خدا فرض شده است. مولف کتاب عرفان کیهانی بعد از آن که مدعی شده انسان از هیچ طریقی قادر به فهم خدا نیست، دلیل باور خود را اینگونه آورده است: «و در حقیقت خدا عاشق انسان می‌شود و انسان معشوق می‌باشد و مشمول عشق الهی». وی در این عبارت، کلام حقی را (خداوند عاشق انسان است)؛ اما از این جمله‌ی حق، مراد باطلی را قصد کرده است؛ یعنی عشق خدا به انسان را مانند جاده‌ای یک طرفه فرض کرده که امکان عشق متقابل انسان نسبت به خدا در آن ممکن نیست.
از مولف باید پرسید: اگر مردی عاشق همسرش باشد، آیا عشق مرد به همسرش، مانع شکل گیری عشق زن به شوهرش می‌شود؟ عاشق و معشوق دو صفت متناقض نیستند که قابل جمع نباشند. صدق دو عنوان عشاق و معشوق بر انسان، مانند صدق دو عنوان «فقیه» و «عارف» بر آیت اللّه بهجت است که با همدیگر قابل جمع‌اند(حتی می‌توان تصور کرد که یک چیز هم علت باشد وهم معلول؛ یعنی ضمن این که آن شیء معلول است برای یک علت بالاتر، علت باشد برای معلول دیگری). حتی فراتر از این می‌توان گفت: نه تنها دو عنوان عاشق و معشوق در یک فرد قابل تحقق است بلکه دوعنوان «معشوق» و «مبغوض» هم به صورت همزمامن، بر یک فرد قابل صدق است به شرطی که طرف بغض و طرف عشق یکی فرض نشود. علی(علیه السلام) همزمان که معشوق افراد زیادی بود، مبغوض افراد زیادی هم واقع می‌شد. پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به علی (علیه السلام) فرمود: یا علی تو را جز مومن دوست نخواهد داشت و جز منافق دشمن نخواهد داشت. از این روی، در طول تاریخ، حب علی ترازوی سنجش ایمان و نفاق بوده است.
فراموش نکنیم پایه‌گذار عرفان حلقه همین اشتباه را در مورد عشق انسان به مظاهر جهان هستی هم مترکب شده است؛ یعنی تصور کرده که عشق انسان به دیگر کائنات، مانع از عشق انسان به خداوند است. در کتاب عرفان کیهانی در ادامه مطلب بالا آمده است: «انسان فقط می‌تواند عاشق مظاهر جهان هستی شود» براستی آیا خداوند مخلوقات را آفریده تا مانع عشق آدمی به خودش شود؟ یا این که مخلوقات را آفریده تا بر میزان عشق آدمی به خود بیفزاید؟ مگر نه اینکه باید از اثر پی به موثر برد و از آیت و نشانه به خالق رسید. برداشت ناروای عرفان حلقه باعث شده که عشق ورزی انسان، در پایین ترین مرحله‌ی خود(ینی عشق به اثر) متوقف شود و هیچ گاه به مرحله‌ی بالای عشق(عشق به موثر) نزدیک نشود و کسی اساساً هوای عشق بازی با خداوند را درسر نپروراند.
5-عشق مزاحم در حلقه
لغزشگاه پنجم؛ بعضی از مسترهای حلقه که علائق اسلامی دارند، خواسته‌اند باورهای مولف کیهانی را به شکل اسلامی تفسیر کنند و می‌گویند: محبت ما نثار صفات الهی می‌شود نه خود خدا!
عجبا! این چه استدلالی است که اصرارد ارند هر طور شده خود خدا را متعلق عشق نداند و (همانطور که او را از حلقه‌‌ی وحدت بیرون انداخته‌اند) خدا را از دایره‌ی عشق نیز اخراج کنند؟ البته بهانه‌ای که این جا دارند این است که خداوند برخوردار از صفات بوده و دارای صفاتی است. آیا تا به حال دقت کرده‌اید که در عرفان حرقه بین خداوند و صفاتش مرزبندی قائل شده و سخن از تفکیک ذات و صفات می‌رانند؟ گویا ذات خداوند را مانند بدن انسان فرض می‌کنند و صفات خداوند را شبیه لباس انسان می‌دانند وبلافاصله نتیجه می‌گیرند؛ همان طوری که لباس انسان را می‌توان از بدن کند و جدا کرد، پس صفات خداوند را هم می‌توان از ذاتش جدا کرد. این درحالی است که بزرگان دین قرن‌ها پیش، به نیکویی نظریه‌ی عینیت ذات و صفات را مطرح کرده‌اند و گفته‌اند؛ صفات الهی عین ذات او و ذاتش عین صفات او هستند. (دقت شود آنجا که دانشمندان مسلمان گفته‌اند؛ صفات الهی با هم مغایرند منظورشان این است که صفات از لحاظ مفهومی مغایرند، اما از جهت مصداقی واحدند و تطابق دارند).
توجه شود دیدگاه عرفان حلقه در این باب یادآور دیدگاه اشاعره در باب تباین وجودی ذات و صفات است که قائل به زیادت صفات بر ذات بودند و با نظریه شیعه و امامیه در این باب همخوانی ندارد.
اضافه می‌کنیم در باب محبت انسان به صفات الهی، باز دو ایراد بر عرفان حلقه وارد است: اول؛ محبت به صفات الهی، مانع محبت به خود خدا نیست و اساساً در اینجا دوگانگی تصور ندارد، چون سر از ثنویت و شرکت درمی‌اورد. دوم؛ عرفان حلقه که می‌گوید: «انسان از هیچ طریقی قادر به فهم خدا نیست» از کجا توانسته‌اند صفاتش را بشناسند؟ آیا غیر از این است که «طریقی» وجود داشته است که آنها توانسته‌اند به بعضی از صفات الهی پی ببرند؟
خلاصه این که نه خداوند برای معرفی خویش، نیازی به تعریف جامع و مانع منطقی از خویش دارد و نه ما برای پرستش خداوند نیاز به احاطه به حاق ذات الهی و نفوذ به کنه ذاتش را داریم و نه برای عشق ورزیدن به خداوند، نیازی به شناخت چیستی و ماهیت خداوند داریم. از سوی دیگر رابطه‌ی عاشقانه بین انسان و خداوند، دوطرفه است و هیچ کدام مزاحم دیگری نیست. هم چنان که خداوند بشارت داده در آینده افرادی خواهند آمد که خداوند آنها را دوست دارد و آنها نیز خداوند را دوست دارند. (فَسَوفَ یَأتِی اللَّهُ بِقَومٍ یُحِبُّهُم وَیُحِبّونَهُ).
حلقه‌ای ها باید بدانند عشق خدا به انسان نه تنها مزاحم عشق انسان به خداوند نیست، بلکه مکمل و متمم آن است و اساساً خداوند عشق خویش را با این هدف به بندگانش ارزانی داشته که از آنها عشق طلب کند(عشق داده که عشق بستاند). چنین عشقی، رفت و برگشت دارد. خداوند بعد از آنکه آدمی فرا رسید و این تازه آغاز اظهار عشق آدمی به ذات کبریایی خداوند است. آنگاه که (در مرحله‌ی تکوین) خداوند آدمی را آفرید، همین وجود بخشیدن به آدمی یعنی عشق، پس در مرتبه‌ی آفرینش، خداوند آغازگر عشق بوده است. اما کار به همین جا ختم نمی‌شود و در مرتبه‌ی تشریع این آدمی است که آغازگر عشق است. مرتبه‌ی تشریع یعنی همان طراحی که خداوند از طریق رسولانش برای انسان‌ها فرستاد و از آنها خواست محتوای آن را پذیرفته و برطبق آن پیمان عشق را امضا کنند( و ما نام این طرح را دین وشریعت می‌نهیم)، انسان، عکس العملش در مقابل عشق خداوند این است که با بندگی و اطاعت از خداوند، خود را عاشق نشان دهد و با پیمودن مسیر بندگی، به خداوند اظهار عشق نماید.
6-خدا برون از حلقه
لغزشگاه ششم؛ آنچه در عرقان حلقه بیشتر قابل بررسی است جایگاهی است که در حلقه وحدت برای خداوند درنظر گرفته‌اند. حلقه‌ی وحدت، حلقه‌ای است که در عرفان حلقه برای کسب تجربه‌ی عرفانی و اتصال با شبکه شعور کیهانی تشکیل می‌شود، از یک طرف خدا در عرفان حلقه حذف و انکار نمی شود و ادعا می‌شود که عرفان حلقه عرفان خدامحور است و از طرف دیگر به وجودش نیازی نیست و مربی و درمانگر و اتصال گیرنده هیچ کدام با خدا کاری ندارند و می‌توانند به او بی‌توجه باشند. مولف کتاب عرفان کیهانی برای شهود و کسب تجربه عرفانی، اتصال به شبکه شعورمندی کیهانی را کافی می‌داند و برای اتصال هم فقط اجتماع سه عضو اتصال دهنده، اتصال گیرنده و شبکه شعور کیهانی را لازم می‌شمرد. وی اتصال جمعی به شبکه شعور کیهانی را این گونه توصیف می‌کند: راه جمعی راهی است که در آن فرد در حلقه‌ی وحدت قرار می‌گیرد.
این حلقه، سه عضو دارد: شعور کیهانی، فرد متصل کننده و فرد متصل شونده. با تشکیل حلقه، بلافاصله فیض الهی در آن به جریان افتاده، انجام کارهای مورد نظر در چارچوب این عرفان با تشکیل حلقه‌های مختلف تحقق می‌پذیرد. برای وارد شدن به این حلقه‌ها، وجود سه عضو -شبکه‌ی شعور کیهانی، فرد متصل کننده و فرد متصل شونده- کافی است در این صورت عضو چهارم الله خواهد بود.
به راستی خدا در حلقه بالا چه جایگاهی دارد؟ چرا خدا از حلقه مذکور بیرون افتاده و بدون حضور او، حلقه وحدت را می‌توان تشکیل داد؟ طبق متن بالا این خدا چه باشد و چه نباشد، اگر سه عضو دیگر حاضر باشند، اتصال اتفاق می‌افتد و فیض جاری می‌شود و عملاً به این خدا نیازی نیست. جالب آن که مولف با وجود سه عضو مذکور، اعلام کفایت می‌کند. -دقت شود که وی نمی‌گوید سه عضو فقط لازمند، بلکه می‌گوید کافی است- آیا غیر از این است که نام بردن از خدا فقط برای این است که دیگران تصور کنند عرفان حلقه خدا باور است؟ این خدا در فرآیند سلوک نقشی و شأنی ندارد و از او فقط یک نام مانده است و بدون این که به وجودش نیازی باشد، خارج از حلقه به نامش اکتفا می‌شود. چنین خدایی برای انسان خداپرست سودی نداشته و عضوی زائد محسوب می‌شود و برای انسانی که منکر خداست، هم ضرری ندارد و او را در عقیده‌ی ضد توحیدی‌اش جسورتر می‌کند.
ذکر نکته‌ای دیگر در این فراز لازم است که عرفان حلقه اگر چه به شکل صوری از خداوند نام می‌برد، اما این خدا در عملیات اتصال گیری کاملاً غایب است؛ با این توضیح که هم درمانگر و هم درمانگیر هر دو تنها با شعور کیهانی کار دارند و به ارتباط با این شبکه دعوت می‌شوند و غایت ارتباطشان کسب رضایت همین شبکه است و بس، پس خدا کجاست؟ پرستش خدا چه شد؟ استمداد از خدا کجا رفت؟ و ....
خوب است عرفان حلقه از این منظر به اسلام سنجیده شود اگر کسی سراغ کتاب مفاتیح الجنان برود و به دعاهای رسیده از معصومین در این کتاب نظری بیندازد به خوبی متوجه می‌شود که در دعاها قدم به قدم، انسان‌ها خدا را می‌خوانند و نام‌های نیکویش را بر زبان جاری می‌کنند. از او طلب کمک می‌کنند، حاجت‌هایشان را از خدا می‌خواهند و خلاصه این که مخاطب انسان در همه‌ی این دعاها خداست. نکته‌ی زیباتر این که حتی دعاهایی که با نام معصومین در مفاتیح آمده، تنها عنوان ظاهری دعا به یکی از معصومین گره خورده، اما مخاطب دعا خداوند است و انسان لحظه به لحظه با خدا راز و نیاز کرده و با او ارتباط می‌گیرد. مثلاً دعای حضرت رسول و دعای حضرت سجاد و حتی نمازهایی که مربوط به معصومین است و صفحات زیادی از مفاتیح را پر کرده است، کسی در این نمازها با امامان معصوم سخن نمی‌گوید، بلکه در این نماز‌ها انسان خدا را پرستش کرده و در مقابل خداوند رکوع و سجود بجا می‌اورد، نه در مقابل حضرت فاطمه و امام حسن و دیگر معصومین.
آیا کسی که نماز جعفر طیار می‌خواند در نمازش با جعفر طیار سخن می‌گوید یا با خدا؟ کسی که نماز امام عصر را می‌خواند امام عصر را در نمازش مخاطب قرار می‌دهد یا خدا را؟ کسی که به جمکران می‌رود، در نمازهای وارده‌ی مسجد جمکران با امام زمان راز و نیاز می‌کند یا با خداوند متعال؟ مخاطب صد بار ایاک نعبد و ایاک نستعین که در نماز امام زمان خوانده می‌شود. خداست یا امام زمان؟ حتی در ذکر شریف صلوات که ما بر پیامبر و آلش درود می فرستیم، مخاطب کیست؟ آیا غیر از این است که صلوات هم دعایی است مخاطبش خداوند است و فرستنده‌ی صلوات، دست طلب به سوی خداوند دراز کرده و رحمت خدا(دقت شود!) را برای پیامبر و آل درخواست می‌کند؟
کسی که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را پیدا کرده، به ارتباط گیری بیشتر با خداوند تشویق می‌شود و خدا را یافته و باید بیشتر با خداوند انس گرفته و تازه شروع آشتی‌اش با خداست، اما در عرفان حلقه کسی که شعور کیهانی را بیابد دیگر با خدا کاری ندارد و باید با خداحافظی کند! در منطق شیعی، پل زدن به معصومین یعنی یافتن سکوی پرش به سمت خداوند؛ آیا در عرفان حلقه هم اینگونه است؟ آیا کسی که درصدد اتصال به شبکه‌ی شعور کیهانی است، قبل از اتصال و یا در حین اتصال و یا بعد از اتصال احساس نیازش به خداوند بیشتر می‌شود یا کاهش یافته و فروکش می‌کند؟ به راستی شعور کیهانی را بیابد دیگر با خدا کاری ندارد و باید با خدا خداحافظی کند! در منطق شیعی، پل زدن به معصومین یعنی یافتن سکوی پرش به سمت خداوند؛ آیا در عرفان حلقه هم اینگونه است؟ آیا کسی که درصدد اتصال به شبکه‌ی شعور کیهانی است، قبل از اتصال و یا در حین اتصال و یا بعد از اتصال احساس نیازش به خداوند بیشتر می‌شود یا کاهش یافته و فروکش می‌کند؟ به راستی شعور کیهانی چیست که خالق خویش را هم به حاشیه رانده و اجازه نمی‌دهد بندگان با خدای خویش مرتبط شوند و حتی مانع می‌شود خداوند در معنوی‌ترین عمل بندگان-که در عرفان حلقه همان نظاره‌گری واتصالات است-حضور یابد و از قضا بندگان را تنها به خود دعوت کند و آنها را به خود سرگرم می‌سازد؟
7-خدای عرفان حلقه، همان خدای مشرکان است!
لغزشگاه هفتم؛ شاید بعضی از خوانندگان این نوشتار، از شنیدن این جمله تعجب کنند که مشرکان زمان پیامبر هم به میزان عرفان حلقه خدا را باور داشته‌اند و حتی بیش از عرفان حلقه خداپذیر بوده‌اند. آن میزان از توحید که در عرفان حلقه آمده، باور به خدای خالق است که از آن به «توحید در خالقیت» یاد می‌شود. این مرتبه از توحید همان مرتبه‌ای است که مشرکان زمان یامبر اسلام هم باور داشتند. به این معنا که قبول داشتند خداوند، جهان را خلق کرده و آفریدگار هستی تنها اوست خداوند در سوره‌ی لقمان به پیامبر یادآور شده: «ای پیامبر! اگر از مشرکان بپرسی که جهان را چه کسی خلق کرده؟ به تو پاسخ می‌دهند؛ اللّه». مشکران صدر اسلام هیچ گاه نمی‌گفتند که خدا وجود ندارد و هیچ گاه نمی‌گفتند که خالق هستی کسی غیر از خداست. با این همه چون منکر ربوبیت تشریعی الهی بودند، خداوند از آنها به «مشرک» یاد می‌کند. جالب‌تر این که شیطان هم این میزان از توحید را داشت؛ به این دلیل که اگر وجود خدا را منکر بود، باخدا سخن نمی‌گفت و با خداوند بگومگو نمی‌کرد و حتی شیطان معاد و رستاخیز را نیز باور داشت.
در عرفان حلقه هم چیزی بیش از پذیرش خدای خالق وجود ندارد. باور عرفان حلقه به خداپذیری اینگونه است که خداوند شبکه شعور کیهانی را آفریده و این شبکه نماینده تام الاختیار خداوند در هستی بوده و برای بکاربستن قوای خود نیاز به هیچ مکملی ندارد.این شبکه ماهیتی به نام شعور را در خود جای داده که وظیفه‌ی خلق و ایجاد و رساندن موجودات به سرمنزل مقصود را به عهده دارد و عمل مهم فرادرمانی هم از موهبت‌های همین شبکه است. به طور مثال معتقدند اگر کسی بتواند به عنوان جزء با کلّ خود که همین شبکه است تماس بگیرد حتی می‌تواند مانند خداوند شفا دهد و مظهر «الشافی» واقع شود.
حال سوال این است با وجود این شبکه و توانمندی‌های شگرفش، انسان‌ها چه احتیاجی به خود خدا دارند؟ این شبکه عملاً آمده تا انسان‌ها به جای تمسک به خدا، به آن چنگ زنند و نیازهایشان را از او طلب کنند و شفا را از او بخواهند و در نهایت به محض دست یافتن به او، قانع شده و آرام بگیرند.
8-عرفان حلقه حتی به نام خدا هم رحم نکرده است!

لغزشگاه هشتم؛ آیا تا به حال از خود پرسیده‌اید چرا عرفان حلقه به اسامی خداوند هم روی خوش نشان نداده و حتی نام زیبای بسم اللّه الرحمن الرحیم خوانده نمی‌شود و به جایش جمله‌ی «به نام بی نام او» گفته می‌شود؟ البته این سنت را شخص آقای طاهری بنیان نهاد و بسیاری از متون و جزوات آموزشی عرفان حلقه اکنون به همین صورت در فضای مجازی قابل دسترسی‌اند. سوگمندانه باید گفت؛ به رغم این که در قرآن بیش از 200 نام برای خداوند ذکر شده و نام الله به تنهایی بیش از 2800 بار در قرآن تکرار شده است، با این همه در حلقه اصرار بر این است که خداوند را بدون نام یاد کنند.
دعای جوشن کبیر که یکی از طولانی‌ترین دعاهاست و به تنهایی 24 صفحه از مفاتیح را گرفته است، شامل هزار نام خداوند است و اساساً غیر از نام خداوند چیز دیگری در این دعا نیامده است. امام حسین(علیه السلام) نقل کرده است: پدرم امام علی(علیه السلام) وصیت کرد که دعای جوشن کبیر را بر روی کفنش بنویسیم و وصیت کرد به حفظ این دعا و این که آن را به خانواده خود نیز تعلیم دهم. حال باید پرسید: چه می‌شود اگر انسان‌ها با تقلید از قرآن، خدا را دقیقاً با نام‌هایش یاد کنند؟ چرا در حالی که قرآن فرموده: نام‌های نیکو مال خداست(لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى) عرفان حلقه نمی‌خواهد از این نام‌های نیکو استفاده کند؟ جالب این که قرآن نقطه‌ی مقابل عرفان حلقه را دستور داده و می‌گوید: خدا را با نام‌های نیکویش صدا کنید و او را با همین نام‌ها بخواهند(وَلِلّهِ الأَسْمَاء الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا). جالب‌تر آن که در روایات تأکید شده اگر خدا را با نام‌هایش بخوانید دعایتان به استجابت می‌رسد. رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: «برای خداوند، نود و نه اسم است که هر کس خدا را بدان‌ها بخواند دعایش مستجاب می‌شود و هر کس آنها را یاد کند به بهشت خواهد رفت».
اما نکته‌ای که در اینجا وجود دارد و باورش برای عرفان حلقه‌ای‌ها سخت است این است که نام خدا جزو یکی از حرزهای رحمانی است و باعث می‌شود قوای شیطانی و شر- که در عرفان حلقه آنها را موجودات غیرارگانیک می‌خوانند- نتوانند در زندگی انسان‌ها نفوذ کنند. شاید بگویید عرفان حلقه پرچم‌دار مبارزه با این نیروهاست و مدعی است این نیروها را از زندگی دیگران دور می‌کند! در پاسخ می‌گوییم: مسئله دقیقاً همین است که عرفان حلقه و اتصالاتش، دقیقاً خود بسترساز نفوذ این نیروها در زندگی افراد شده و کسانی که اتصالات را تجربه می‌کنند نمی‌دانند که آلودگی‌ها دقیقاً پیامد اتصالات است و هیچ ربطی به امراض قبلی فرد ندارد و ادعای برون‌ریزی فریبی است که آلودگی‌‌های عرفان حلقه را بپوشاند. به عبارت روشن‌تر، عرفان حلقه از آنجا که می‌داند بعد از اتصالات پای این نیروها به زندگانی افراد باز می‌شود، با زرنگی از قبل اعلام می‌کند؛ حالت‌های غیرعادی که بعداً عارض می‌شود، بروز امراض قبلی شماست. در حالی که آنچه عارض شده، خود مرضی جدید و ناشناخته است که عرفان حلقه خود آن را ایجاد کرده و راه درماشن را نیز نمی‌داند. از این منظر باید گفت: عمل برون‌ریزی در حقیقت درون‌ریزی است.
در این‌جا ما به کسانی که اتصالات را تجربه کرده‌اند پیشنهاد می‌دهیم-برای امتحان هم که شده- مدتی با ایمان و جدیت، سوره‌های شریفه‌ی ناس و فلق و همین طور آیة الکرسی را هر روز چند بار با حضور قلب بخوانند و بعد ببینند که عاقبت اتصالات چه می‌شود! خواهند دید که شبکه شعور کیهانی به محض آمدن اسامی خداوند و واژه‌گان رحمانی، چگونه خود را مخفی می‌کند و هم‌چون تار عنکبوت در هم می‌پیچد.
در احادیث معصومین، بر گفتن نام‌های خداوند تأکید شده و اطمینان داده‌اند که این اسامی اثر وضعی دارد و تکرار آنها مانع حضور نیروهای شیطانی بوده و سدی در مقابل جنیان و قوای غیر رحمانی محسوب می‌شود. امام صادق(علیه السلام) 99 اسم از اسامی خداوند را ذکر کردند و بعد به گوینده‌ی این نام‌ها مژده‌ی بهشت را دادند.
امام رضا (علیه‌السلام) فرمود: هر کس پس از نماز صبح صدبار بگوید: «بسم اللّه الرحمن الرحیم لاَ حَوْلَ وَلاَ قُوَّه إلاَّ بِاللَهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»؛ به اسم اعظم خدا از سیاهی چشم به سفیدی آن نزدیک‌تر شده و به راستی که در مدار اسم اعظم قرار گرفته است.
پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) درباره آداب بیرون آمدن از منزل فرمود: کسی که هنگام خروج از منزل بگوید: «بسم اللّه الرحمن الرحیم» دو فرشته می‌گویند: هدایت شدی...در این هنگام شیطان می‌گوید: چگونه می توانم در بنده‌ای که هدایت شده و در حفاظ وارد شده و بی‌نیاز شده است، نفوذ کنم؟
اضافه می کنیم در اسلام سه دسته حرز و تعویذ وجود دارد که مهم‌ترین خاصیت آنها، مخافظت از نیروهای جنیان و شیاطین و جلوگیری از طلسمات و چشم‌زخم است. 1.حرزهای پوششی(مانند سنگ‌های عقیق، فیروزه، شرف الشمس ...) 2.حرزهای نوشتاری مانند کلمات وحیانی که با شرایط خاصی نوشته می‌شود(مانند حرز امام جواد(علیه السلام) و نوشتن بعضی آیات قرآن)3.حرزهای لفظی( به زبان جاری کردن اسامی خداوند و یا آیات قرآن و ....) جالب آن که بیشترین حرزهای دینی همان حرزهای لفظی و گفتاری‌اند و عرفان حلقه دقیقاً به جنگ این دسته از حرزها رفته است. محروم نمودن افراد از نام‌ها و اسامی خداوند در عرفان حلقه، با هدف شکستن سد حرزهای رحمانی صورت می‌گیرد.
خوب است بدانید یکی از بخش‌های کتاب معتبر مفاتیح الجنان، بخش تعویذات است و آنچه در این بخش به کرّات آمده است، استفاده از نام‌های خداوند است، به گونه‌ای که مثلاً در صفحه‌ی اول، حرز امام زین العابدین به صورت تکرار اسم اللّه و استفاده از بسم اللّه الرحمن الرحیم ذکر شده و در متن دعا اینگونه آمده که برای جلوگیری از جن، سحره و ابالسه، نام‌های خداوند مورد کمک قرار می‌گیرند. در روایت دیگر وارد شده که بعد از آن که فرعون ادعای خدایی کرد، موسی به درگاه خداوند از طغیان فرعون شکایت کرد. خداوند به موسی فرمود: تو طغیان او را می‌بینی، اما من به تمسک او به بسم الله نگاه می‌کنم. تا وقتی که او نام بسم الله را از در قصر خود برندارد، او را عذاب نمی‌کنم.
پاره‌ای از طرفداران حلقه می‌گویند قرآن در دو جا نظر عرفان حلقه را تأیید کرده است: اول قرآن سوره‌ی توبه را بدون بسم اللّه آغاز کرده است. دوم این که قرآن می‌گویند سُبْحَانَ اللَّـهِ عَمَّا یَصِفُونَ(خدا از آن چه وصف می‌کنند منزه است). هدف‌شان این است از اولی نتیجه بگیرند: حلقه هم به قرآن اقتدا کرده و از دومی نتیجه بگیرند: پس خدا قابل شناخت نیست و نام بردن از او بی‌فایده است.
پاسخ ما این است که در هر دو مورد، نه تنها عرفان حلقه تأیید نشده، بلکه دلالت آیه، علیه عرفان حلقه است. اولاً باید دانست سوره توبه نازل شد که از مشرکان رفع امان کند و به آنها وعده عذاب بدهد، به همین دلیل با رحمت خدا(مدد از رحمن بسم اللّه) شروع نشده، بلکه با کلمه برائت شروع شده است. آیا عرفان حلقه هم آمده که به دیگران وعده عذاب و بدبختی بدهند؟ پس ادعای رحمانیت عام الهی که در عرفان حلقه گفته می‌شد کجا رفت؟ بماند که در همان سوره توبه، هم نام اللّه به تنهایی 168 بار تکرار شده است و می‌دانیم که اللّه اسم جامع خداوند است.
دوماً از آیه سُبْحَانَ اللَّـهِ عَمَّا یَصِفُونَ نه تنها نمی‌توان نتیجه گرفت که خداوند قابل وصف نیست، بلکه اتفاقاً این آیه درباره جایی است که مشرکان وصف ناشایستی از خدا داشته‌اند و قرآن تأکید می‌کند که خداوند از وصف مشرکان، منزه است و وصف مخلصین قابل پذیرش است. از سوی دیگر، قرآن وصف مومنین را به خوبی پذیرفته و فرموده: «خداوند از آنچه تسبیح می‌کنند منزه است، مگر وصف بندگان مخلص الهی» که وصفشان از خداوند بجا و صحیح است، قرآن حتی تسبیح پدیده‌های دیگر را درباره‌ی خداوند پذیرفته و فرموده که «رعد، خداوند را تسبیح می‌کند». البته حلقه‌ای ها فراموش کرده‌اند که در ابتدای همین آیه، دو تا از نام‌های خداوند ذکر شده است؛ یعنی دو نام الله و سبحان، آیه شریفه به این معناست که حق توصیف خداوند ادا نمی‌شود، نه این که خدا توصیف ندارد و یا این که خداوند نام ندارد.
توجه شود که آیه«هرکجا رو کنید، وجه خدا را می‌بیند». هم علیه عرفان حلقه است نه به سود عرفان حلقه! این آیه ریشه باور عرفان حلقه را زده است. حلقه‌ای ها از این آیه این طور نتیجه گرفته‌اند که چون هر طرف روکنید وجه خدا را می‌بینید، پس خداوند نام ندارد. در حالی که قرآن می‌گوید: «چون هر کجا رو کنید روی خدا را می‌بینید» پس خداوند وجه‌های مختلف دارد و در نتیجه نام‌های متعدد دارد؛ چرا که هر نامی نشان دهنده‌ی یک بروز و جلوه است. بنابراین باید نام هر جلوه را دانست و از آن استمداد گرفت.
یکی از هواداران حلقه می‌گفت: «هر نامی نام اوست و خود بی نامه است». از او پرسیدیم که قرار باشد هر نامی نام خداوند باشد آیا می‌پذیرید که ابلیس هم یکی از نام‌های خداوند باشد؟ آیا می‌پذیرید که کذّاب (بسیار دروغگو) هم نامی برای خدا باشد؟ بعلاوه اگر قرار است هر نامی نام او باشد یعنی چه که بی نام است؟ و اگر بی نام است چطور هر نامی نام اوست؟ آن جمله چنان عارفانه بود که خود گوینده هم به کنه آن دست نیافت!
قابل توجه است نگرش حلقه در باب نام نبردن از خداوند و فرار از اسامی خداوند، به کابالا (عرفان یهود) شباهت زیادی دارد. کابالیست مشهور، تونی کوسنگ شاگرد راولایتمن در پاسخ به این سوال که آیا «درک مستقیم خداوند ممکن است؟» از یک قانون مشهور در کابالا نام می‌برد و می‌گوید: در کابالا، قانونی وجود دارد که می‌گوید چیزی که نمی‌تواند بدست آید نباید نام گذاری(نام برده) شود.
9-طبیعت پرستی در حلقه
لغزشگاه نهم؛ حلقه بعد از آن که خدا را در حوزه‌ی نظر و فکر به کناری نهاد لاجرم باید نیاز آدمی به پرستش را چاره کند نیاز انسان به عبادت و پرستش، از آنجا که نیازی فطری است، نمی‌شود مدفونش کرد و به آن بی‌اعتنا بود. همه‌ی عرفان‌های نوظهور آمده‌اند تا برای این نیاز راهی پیدا کرده و چاره‌اش کنند و این عطش را در وجود آدمی بخوابانند.
باید دید در حلقه، نیاز آدمی به پرستش به چه صورت پاسخ داده شده و آیا در حلقه، خود خداوند پرستش می‌شود یا پدیده‌های دیگر؟ نمی‌توان از اظهار تأسف صرف‌نظر کرد که حلقه پرستش عملی را از خداوند منصرف کرده و به سوی طبیعت و انسان‌های دیگر معطوف کرده و حتی نام این کار را هم دقیقاً «عبادت» نهاده است. دقت شود اگر خدمت به مخلوقات به عنوان یکی از مظاهر عبادت خداوند ذکر شده بود، در آن صورت ایرادی به حلقه وارد نبود، اما آنچه در متون حلقه آمده، منحصر کردن عبادت در خدمت به مخلوقات است. اگر پرسیده شود که دلیل حلقوی‌ها برای این انحصار چیست و چرا پرستش مستقیم خود خدا را نهی می‌کنند؟ در جواب می‌گوییم: همان مغالطه‌ای که در باب مزاحمت عشق خدا با عشق انسان حلقه را به اشتباه انداخت. در اینجا هم حلقه با همان طناب به چاه رفته است. یعنی «بی نیازی خداوند از عبادت انسان »مساوی با «بی نیازی انسان از عبادت خداوند» انگاشته شده است.
قابل ذکر است این اصل به عنوان یکی از اصول اساسنامه‌ی عرفان حلقه در کتاب عرفان کیهانی آمده است. عین عبارت پایه‌گذار حلقه این است: عبادت عمل ما می‌باشد، از این رو خدمت ما صرفاً(!) می‌تواند معطوف به تجلیات او شود. در نتیجه عبادت عملی در خدمت جهان هستی بودن(!) است؛ یعنی خدمت به انسان و طبیعت(!)
متن بالا نیاز به توضیح و تأمل دارد؛ اگرچه این بخش از مراد گوینده کاملاً واضح است که چون خدا نیازی به عبادت ما ندارد، پس ما هم از عبادت بی‌نیازیم و در نتیجه اگر کسی نیاز به پرستش دارد، باید تنها و تنها به انسان و طبیعت توجه کند. اما باید دانست منظور وی عبادت خاص است نه عبادت عام. منظور از عبادت خاص، اعمالی است که به شکل پرستش محض خداوند و به صورت خشوع و خضوع در برابر خداوند انجام می‌شود، مانند نماز، دعا، استغفار، سجده و رکوع برای خداوند. عبادت عام، کارهای روزمره است که انسان به قصد قربت به خداوند به انجام آن مبادرت می‌کند. مانند کسب روزی، خوابیدن روزه‌دار، کمک به دیگران، مطالعه به قصد قربت و ...
دقت شود که مؤلف کتاب عرفان کیهانی، دقیقاً در جایی بحث عبادت عملی را پیش می‌کشد که قصد توضیح عبادت خاص را دارد روشن است که وی نمی‌گوید در برابر انسان های دیگر سجده کنید، اما مفهوم کلامش این است که عبادت خاص، به خدمت به طبیعت و خدمت به انسان‌های دیگر منحصر می شود(دقت شود!) و همین قدر که آدمی به طبیعت و انسان‌های دیگر خدمت کند، عبادت خاص را تحقق بخشیده است. اگر در عبارت تأمل کنید معلوم می‌شود که ملاکی که وی برای عبادت خاص پیش کشیده، «نیازمندی» است؛ در نتیجه هرجا نیازمندی نباشد، عبادت خاص هم منتفی است. به همین دلیل انسان‌ها و طبیعت چون محتاج خدمت ما هستند، ملاک عبادت در آنها وجود دارد و عبادت ما می‌تواند معطوف به آنها سامان یابد. بنابراین، کلام وی درصدد نفی عبادت خاص از خداوند است که ملازم با نفی عبادت که همان نیازمندی است در هیچ کدام از این عبادات خاص وجود ندارد و خداوند به هیچ کدام محتاج نیست.
درست است که در قرآن هم خداوند، مطلقاً بی‌نیاز از بندگان- نه تنها از پرستش بندگان- قلمداد شده، اما قبل از آن، از نیازمندی آدمی به خداوند سخن به میان آمده است. قرآن اگر گفته «اللّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ» قبل از آن (در همان آیه) فرموده: «أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ». گویا حلقه، در این موارد فقط «لا اله» را دیده و «الا اللّه» را فراموش کرده است. از طرف دیگر برخلاف حلقه که انحصار عبادت عملی را در غیر خدا جستجو می‌کند، قرآن کریم این انحصار را در خدا تعریف کرده و از لفظ «الاّ إیّاه» که بمعنی غیر خدا، نه! است، استفاده کرده است. خداوند در قرآن به صورت حکم قطعی به همگان گفته: «حکم خدایت این است که جز او را پرستش نکنید»(وَ قَضی رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ) جای دیگر قرآن با زبان دستور فرموده: «خداوند امر کرده که پرستش باید مخصوص خدا باشد».(أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ ذلِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ). هدف اصلی خلقت جن و انس، عبادت خداوند معرفی شده (وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ). خداوند فرموده که اگر تنها او را پرستش کنید که به راه راست هدایت یافته‌اند.(وَ أَنِ اعْبُدُونی هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ)
خلاصه:
عرفان حلقه به صورت گام به گام و طی چند مرحله، از توحید قرآنی فاصله گرفته و در نهایت به «بی‌خدایی» متمایل شده است:
در قدم اول با این بهانه که خداوند قابل تعریف نیست و در نتیجه قابل فهم و شناسایی نیست، به انکار معرفت و شناخت خداوند پرداخته و ادعا می‌کند که انسان‌ها نمی‌توانند عاشق خدا گردند. در این گام، هدف این است که انسان‌ها متوجه قله نشوند و به مرتبه‌ی پایین‌تر قانع شوند. بنابراین، بالاترین شکل ارتباطی با خدا(عشق و شیفتگی آدمی به خداوند) از انسان‌ها صلب می‌شود و خداجویان از فتح قله(قله‌ی عشق) مأیوس می‌شوند.
در گام دوم انسان‌ها به یک مرحله پایین‌تر(محبت ورزیدن) فراخوانده می‌شوند. البته از آنجا که عشق خدا به انسان، مزاحم محبت انسان به خدا معرفی می‌شود، انسان‌ها از محبت ورزیدن به خدا هم دست کشیده و به محبت ورزیدن به کائنات و مظاهر جهان هستی مادی بسنده می‌کنند.
گام سوم: از آنجا که در گام اول و دوم، خدا عملاً به حاشیه رانده شده، خلأ ناشی از غیبت خداوند، فرصتی را برای حضور شبکه شعور کیهانی فراهم می‌کند و به جای خداوند، یکی از مخلوقاتش به نام شبکه شعور کیهانی-که تمامی مسیرهای سیر وسلوک در عرفان حلقه به آن منتهی می‌شود- معرفی می‌شود که هم قدرت‌های خدا را دارد و هم نیازمندی‌های انسان‌ها را برآورده می‌کند. عرفان حلقه در این گام، پیروان خود را به رفتاری مشخص تشویق می‌کند و آن هم ارتباط گیری با این شبکه است. توحید عملی در عرفان حلقه مساوی با اتصال با همین شبکه است و هیچ شرطی مانند تقوی و پرهیزگاری و عمل به واجبات دینی هم برای این ارتباط لازم شمرده نمی‌شود و داشتن ایمان و اعتقاد به عنوان امری لازم تلقی نمی‌گردد. بخصوص وقتی که فرد در حلقه وحدت قرار می‌گیرد در عمل لازم نیست که خدا را بخواند و با او ارتباط گیرد و اساساً با خدا کاری ندارد و به همین جهت خداوند از حلقه بیرون افتاده و بود و نبودش، برای تشکیل حلقه‌ی وحدت یکسان است. روشن است خدایی که بدون او هم می‌توان حلقه وحدت را تشکیل داد، باور به او یک ضرورت محسوب نمی‌شود و به همین دلیل فردی که منکر خداست هم می‌تواند بدون خدا، حلقه وحدت را تشکیل دهد و از تجربه‌ی عرفانی برخوردار گردد.
گام چهارم؛ بعد از سه گام بالا، قدم‌ نهایی هم در عرفان حلقه برداشته می‌شود و خدایی که تنها یک نام از او باقی مانده بود، نامش هم حذف می‌گردد، افول نگرش توحیدی در عرفان حلقه به جایی می‌رسد که نسبت به نام‌های نیکوی خداوند هم بی‌مهری شده و به واژه‌های مبهمی مانند «نام بی‌نام» بسنده می‌شود.
بدین ترتیب انسان‌ها از آثار تکوینی و وضعی اسامی خداوند محروم می‌شوند و لایه‌های محافظی که با کمک نام‌های خداوند و حرزهای رحمانی در مقابل نیروهای شیطانی می‌توان ایجاد کرد ویران شده و بستری برای نفوذ و ورود قوای غیررحمانی در زندگی افراد مهیا می‌شود.
خلاصه این که عرفان حلقه، مدلی از باورمندی به خدا را تبلیغ می‌کند که با توحید اسلامی فاصله‌ی بسیار دارد. در این جریان، نه توحید نظری به شکل صحیحی وجود دارد و نه توحید عملی تحقق می‌یابد. توحید نظری در عرفان حلقه تنها در پذیرش خدای خالق خلاصه می شود و توحید عملی هم که از اساس وجود ندارد و انسان‌ها در عمل به جای ارتباط با خود خداوند به ارتباط گیری با شبکه شعورمندی اکتفا می‌کنند.


» تسنیم
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فاطمه خانم ، aakbarib ، ANTI satan ، محمدهادی ، آیات ، سید ابراهیم ، میم.حسین.الف ، عدالت ، سرباز منتظر ، سدرة المنتهی ، عبدالرحمن ، ماحی ، sagheb ، Mforootaghe

آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۱:۲۵, ۴/بهمن/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/بهمن/۹۴ ۱۱:۲۷ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #21
آواتار
ارواح ماتریالیسم

[تصویر: 1141405.jpg]




نویسنده: دکتر محمودرضا قاسمی
استاد حوزه و دانشگاه و دکترای کلام و فلسفه اسلامی







کندوکاوی در اصول عقاید فرقه « عرفان حلقه »

درآمد
فرقه عرفان حلقه توسط « محمدعلی طاهری » از اواسط دهه 1370 شمسی تأسیس و فعالیت خود را در حوزه عرفانی و درمانی آغاز کرد، در میانه دهه 1380 به اوج خود رسید و اکنون نیز فعال است. طاهری بحث فرادرمانی و اصطلاح خودساخته « سایمتولوژی » را کرامت خود در مکتب عرفانی‌اش دانسته و همگان را دعوت به تجربه در این مورد می‌نماید؛ تجربه‌ای شرط آن تسلیم‌بودن و شاهدبودن است و هدف از آن اتصال به شبکه شعور کیهانی یا همان « روح‌القدس » است. وی اولاً ادعا می‌کند که تمام این مباحث به او وحی شده و الهاماتی است که از سوی خداوند به وی صورت پذیرفته است و این مباحث را از جایی اقتباس نکرده است.
ثانیاً او درصدد بیان عرفان اصیل ایرانی اسلامی است. نگاه طاهری به هستی و انسان نگاهی انسان‌محور است و از این دیدگاه خدای متعال همه قدرت‌های خود را به « شبکه شعور کیهانی » تفویض کرده است؛ انسان با اتصال به این شبکه ( که از آن به روح‌القدس یا جبرئیل تعبیر می‌شود ) همه مشکلات جسمی و روحی‌اش حل شده و به آگاهی و کمال می‌رسد. انسان حلقه با این نگاه، مقابل تفکر خدامحور قرآن‌کریم قرار می‌گیرد.

1 سایه خداوند در عرفان حلقه
محمدعلی طاهری عقاید خود را در کتاب‌های مختلفی توضیح داده است و درباره « سایه خداوند » می‌گوید: « هرچیزی که موجودیت دارد، سایه‌ای هم دارد. از این نظر، سایه او ( خدا ) نیز موجود است؛ اما سایه هر چیز نسبت به خودش، مجازی است. در عین حال، اگر همان سایه هم سایه‌ای داشته باشد، نسبت به آن حقیقی است: سایه نسبت به صاحب سایه: مجازی؛ سایه نسبت به سایه سایه: حقیقی؛
اگر بخواهیم همین مطلب را دقیق‌تر بیان کنیم، باید بگوییم که خداوند ( حقیقت مطلق ) سایه اول را ایجاد می‌کند و سایه اول، سایه دوم را و ... هریک از این سایه‌ها صورتی از خداوند است و به بیان دیگر، وجود هر چیزی، وجهی از خداوند را نشان می‌دهد. پس می‌توان گفت که فقط یک حقیقت مطلق وجود دارد و هر موجود دیگری حقیقت نسبی دارد. » ( طاهری 2011 الف، 180 ) از نظر طاهری این جهان، سایه (1) و مجازی است و تنها عامل حرکت است که ما را به اشتباه واداشته تا آن را حقیقی تلقی کنیم. بنابراین جهان هستی، حقیقت وجودی ندارد. طاهری این عقیده را در کتاب انسان از منظری دیگر و فرادرمانی به طور مبسوطی شرح داده و با نمایش حرکت الکترون‌ها به دور هسته در اتم، به اثبات جهان مجازی می‌پردازد. ( طاهری 1388ب، 25-20 )
او پس از بیان این نمونه‌ها به یک نتیجه کلی می‌رسد و می‌گوید چون حرکت سبب تصور یا واقع‌شدن استوانه و ابر الکترونی است، اما واقعیتی ورای آن جز حرکت نیست بنابراین، علت حقیقی تصورکردن جهان آفرینش هم چیزی جز حرکت نیست: هستی از حرکت آفریده شده است، بنابراین جلوه‌های گوناگون آن نیز ناشی از حرکت می‌باشد و همان‌طور که گفته شد هر جلوه‌ای که ناشی از حرکت باشد، مجازی است؛ در نتیجه جهان هستی نیز مجازی بوده و حقیقت وجودی ندارد. ( همان: 26 )
در واقع مجازی‌دانستن به معنای خیالی‌بودن آن است و در طول تاریخ نحله‌های مختلفی این برداشت را از عالم داشته‌اند؛ تا جایی که برخی از عرفا نیز عالم را عالم خیال معرفی کرده‌اند، ولی مقصود عرفا از خیال و رویابودن جهان، پوچ و موهوم‌بودن آن نیست، بلکه در اصل امری است که حکایت از امر دیگر دارد و نیازمند تعبیر و تأویل. به عبارتی، جهان رمزی است که باید گشوده شود و معمایی است که باید حل شود. به اعتقاد جمله عرفا جهان خود حقیقت نیست، بلکه نمادی از حقیقت است، یا به عبارتی خیال و رویا است، اما این رویا پوچ و بیهوده نیست؛ بلکه رویایی است که انعکاس حقیقت است.
بنابراین، اگر به صورت مستقل به عالم نگاه شود، ارزشی ندارد و توهم است و خیال، اما اگر این جهان علامتی از حقیقتی دیگر دانسته شود، آنگاه به واسطه آن حقیقت، این جهان هم به حقیقت آراسته می‌شود. پروفسور ایزوتسو، استاد دانشگاه مک‌گیل کانادا که سال‌ها در ایران به تحقیق درباره حکمت اسلامی پرداخته است، می‌گوید: « جهان محسوس، توهم ذهنی یعنی مولود ذهن نیست، بلکه توهم خارجی است؛ یعنی بر مبانی وجودی استوار است و به معنای متعارف اصلاً توهم نیست. » ( ایزوتسو1379، 31 ). بنابراین، این رویا که انسان آن را واقع می‌پندارد. اگرچه واقع نیست؛ ولی از « واقع » بیگانه نیست؛ بلکه کاملاً با آن مرتبط است. از آنجا که این جهان معلوم است، نمی‌تواند نیستی محض باشد؛ چرا که « معلومی نیست، مگر آنکه متصف به وجود شود. » (2) ( کاکایی 1382، 230 ) با این توصیفات مجازی‌دانستن زمین توسط طاهری به طور کامل با نظر عرفا متفاوت است. طاهری با اثبات مجازی‌بودن و در حرکت‌بودن جهان می‌خواهد بر نیاز به محرک و عامل جهت‌دهنده داشتن آن تأکید کند که این عامل آگاهی و یا هوشمندی حاکم بر جهان هستی یا همان « شبکه شعور کیهانی » است. ( طاهری 1388ب، 27 )
با مجازی‌دانستن عالم طبق آنچه در اندیشه طاهری است، دیگر مجالی برای خداشناسی حقیقی باقی نمی‌ماند. البته طاهری مطابق روش خاصی که دارد، پا در کفش دانشمندان و عالمان می‌کند و ابراز می‌دارد که نظریه او بر اساس نظریات جدید فیزیک کوانتوم است. علیرغم اینکه پدر خانواده فرقه حلقه در تلاش برای طرح این مسأله است که فیزیک جدید نیز دنیای مجازی و شعور کیهانی را اثبات می‌کند، اما در فیزیک جدید اتفاق نظری در این مورد وجود ندارد. در فیزیک جدید و نظریه دوگانگی موجود و ذره و یا اصل عدم قطعیت و ... برای تحلیل دنیای کوانتومی، ذهنیت ناظر را تعیین‌کننده می‌دانند و یا می‌گویند ذرات مادی بدون اینکه از جایی دستور بگیرند، به تعبیر روی می‌آورند. این مطالب و گفته‌ها با اثبات شبکه شعور کیهانی توسط آن، بیگانه است و به نظر می‌رسد مانند چسباندن وصله‌های ناجور در کنار یکدیگر است. از طرفی اینکه عرفان حلقه از یک یافته فیزیکی تفسیر متافیزیکی ارائه داده است، « جای بحث » بسیار دارد. هیچ‌گاه فیزیکدانان وارد فضای متافیزیکی نشده و تحلیل عرفانی عرضه نمی‌کنند. بعضی از فیزیکدانان گوشزد کرده‌اند که کار فیزیک تحلیل فلسفی و عرفانی نیست، بلکه وظیفه آن دسته‌بندی قوانینی است که بر اساس آن بتوان به کشف پدیده‌های جدید دست یافت. همچنین اگر تفسیر و تحلیل‌های فلسفی فیزیکدانان جدید در عرفان حلقه به عنوان مبنای علمی مورد پذیرش قرار گیرد، پس بعید نیست با نظریه پرفسور استیفن هاوکینگ (3) ( استاد دانشگاه کمبریج ) که در جدیدترین کتابش عنوان کرده با توجه به قوانین کشف‌شده جدید فیزیک الزاماً نیازی به وجود آفریدگار نیست، (4) موافق باشد و با گذشت زمان و تأکید بر شعور کیهانی، هوشمندی را عامل پدیدآمدن جهان هستی و محتویات آن بداند. چون در خصوص بیگ‌بنگ و انفجار بزرگ برای پیدایش جهان و هستی با او موافق است. (5)

2 شبکه هوشمندی و شعورمندی عالم
« عرفان کیهانی ( حلقه )، شعور الهی را به طور نظری و عملی ثابت نموده، از این راه وجود صاحب این هوشمندی یعنی خداوند را به اثبات می‌رساند و در واقع این عرفان، منجر به خداشناسی عملی می‌گردد. » ( طاهری 1388 الف، 58 و ب، 87 )
بسیاری از مادی‌گرایان ملحد نیز « شعور کیهانی » را می‌پذیرند و معتقدند که ماده خود، هوشمند است و اگر در عالم نظم و تدبیری دیده می‌شود، سرچشمه‌ای فراتر از همین عالم مادی ندارد. تئوری شعورمندی عالم در سده‌های اخیر از سوی کسانی مطرح‌شده که منبع هوشمندی فراتر از طبیعت را نفی می‌کنند و برای توجیه تدبیر و حکمتی که در جهان جاری است، به خودمختاربودن و شعورمندی ماده، معتقد شده‌اند. بنابراین، کسی که خداوند را نشناخته باشد، با تبیین‌هایی که در عرفان حلقه وجود دارد در خدانشناسی خود ثابت‌قدم می‌شود، نه اینکه به خداشناسی برسد، هرچقدر هم که شعور کیهانی در عمل بیشتر اثر بگذارد، در افراد بی‌ایمان به خدا، ایمان به شعور هستی مادی بیشتر می‌شود، نه ایمان به الله تبارک و تعالی.
در عرفان حلقه تعبیر روح‌القدس یا جبرئیل برای شبکه شعور کیهانی بیان می‌شود، اما تعبیری که صورت می‌گیرد، تعبیری کاملاً مادی است. طاهری معتقد است ملائکه همان قوانین موجود در عالم طبیعت هستند، نظیر این نگاه و اتصال به قوانین در تعالیم ریکی ( انرژی‌درمانی ژاپنی ) نیز وجود دارد.

3 تفویض قدرت‌ها به شبکه شعور کیهانی
عرفان حلقه، اساس کار خود را بر اتصال با شعور کیهانی می‌داند و از حلقه‌های رحمانیت عام به شبکه شعور کیهانی، هوشمندی الهی و حلقه‌های وحدت نیز تعبیر می‌کند. در حقیقت شبکه شعور کیهانی، همان هوش و خرد حاکم بر جهان هستی است، چرا که جهان هستی، متشکل از انرژی و آگاهی معرفی می‌شود که همین آگاهی و شعر کیهانی، جهان را به حرکت وامی‌دارد و از سوی دیگر گفته می‌شود، آگاهی میل درونی است که هر ذره را به رقص و حرکت درمی‌آورد. به عبارت دیگر: شبکه شعور کیهانی مجموعه هوش، خرد و یا شعور حاکم بر جهان هستی است که به آن آگاهی نیز گفته می‌شود و یکی از سه عنصر موجود در جهان هستی است. سه عنصر فوق عبارت است از ماده، انرژی و آگاهی. ( طاهری 1388 ب، 67 )
پس محرک جهان، آگاهی درون ذره است و نه نیروی ماورایی مطلق که منشاء تمام حرکت‌های جنبندگان از قدرت اوست. اینجاست که خداپرستی در نگاه آنان رنگ و بویی کفرآمیز می‌یابد و توحید، جای خود را به مادی‌گرایی می‌سپارد. به عبارت دیگر، فاعلیت تام الهی در حرکت موجودات کنارزده می‌شود و فاعلیت استقلالی عالم ماده رخ می‌نمایاند.
طاهری در تعریف اتصال می‌گوید: « منظور از اتصال در فرادرمانی، برقراری نوعی ارتباط است که هیچ تعریف دقیقی ندارد، زیرا در دنیای بی‌ابزاری (6) انجام می‌گیرد. » ( طاهری 1388ب، 78 )
در حقیقت، کسی که می‌خواهد عرفان را بفهمد نیازمند تفویض است. رحمانیت عام الهی تنها به مسترهای عرفان حلقه تفویض می‌شود و تنها آن‌ها می‌توانند دیگران را به عرفان متصل کنند. برای اتصال با شعور کیهانی، دو راه فردی و جمعی را مطرح می‌نمایند و برای واردشدن به حلقه‌ها « وجود سه عضو کافی است. اول، اتصال‌گیرنده است که تمایل دارد به شبکه شعورکیهانی متصل شود. دوم، اتصال‌دهنده است که همان مسترهای آموزش‌دیده هستند و سوم، شبکه شعور کیهانی است. الله، عضو چهارم است. » ( طاهری 1388 الف، 83 و ب 79 ) به نظر می‌رسد در حلقه اضافه‌کردن خداوند به عنوان عضو چهارم، تنها برای جلب نظر خداباوران است و تأثیری در تشیکل حلقه و در نتیجه درمانگری ندارد. در حقیقت شعور کیهانی است که به درمان می‌پردازد، نه خداوند متعالی که در قرآن آمده وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ (7) (شعرا/ 80) این موارد اساس و اصول کلی عرفان حلقه است که بنیاد اصلی آن بر شعور کیهانی بنا شده است.

4 خدا یعنی « عدم » و « هیچ‌قطبی »
عرفان حلقه با ارائه تعریفی غیردینی از خداوند واژه عدم را در مورد ذات باری به کار می‌برد و بیتی از مولوی را شاهد مثال می‌آورد:
« از این جهت که درک ذات مقدس خداوند ممکن نیست و ذات الهی فراتر از تعریف و توصیف بشری است، نمی‌توان گفت که هستی وجودی دارد که ما می‌توانیم آن را بشناسیم؛ اما از آن جهت که تجلیات وجود آن‌ها سایه‌ای از اوست، تأکید می‌شود که او هست و وجود دارد. بنابراین، ذات مقدس خداوند وجود دارد، اما بودن او با بودنی که انسان می‌شناسد، به کلی متفاوت است.
پس برای اشاره به او می‌توان به طور قراردادی، از واژه‌های « عدم » و « هیچ‌قطبی » استفاده کرد که تا حدممکن، هیچ‌صفتی را تداعی نکند. به این ترتیب، منظور از هیچ‌قطبی، هستی است که نام و نشان ندارد و قابل ادراک و تعریف نیست.
سپاس آن عدمی را که هست ما بر بود/ ز عشق آن عدم آمد جهان جان به وجود
به هر کجا عدم آید وجود کم گردد/ زهی عدم که چو آمد از او وجود افزود » ( طاهری 2011الف، 1740 )
طاهری در این نام‌گذاری، تقلیدی ناآگاهانه و کج‌فهمانه از مولوی کرده است. در این ابیات مقصود از عدم خداوند نیست، بلکه مقصود واژه عدم در مفهوم نیستی و فنا و به عبارتی بی‌خویشتنی است. مولوی با این تعبیر، از اینکه خود را هیچ می‌پندارد و از فنا به وجود می‌رسد، سخن می‌گوید. درک نیستی بالنده، موجودیت و هستی مولوی را اعتباری می‌بخشد که ارجمندتر و والاتر از پیش می‌شود و باعث شادمانی جاوید و دائمی او می‌گردد و موجب می‌شود که با سپاسگزاری از عدم ناشی از عشق که در وجود او آمده و به وسیله آن به درک بی‌خویشتن نائل شده، خود را هیچ انگارد و به عبارتی همه وجودش را در معشوق بیابد و به تعبیری به مقام فنای فی‌الله برسد. عدم در این ابیات مولوی به معنی درک نیستی خویشتن است و هرگز مخاطب و منظور او خداوند نبوده است. مولوی این مضمون را با عبارتی دیگر چنین می‌آورد:
آن نفسی که با خودی، یار چوخار آیدت
وان نفسی که بی‌خودی یار به کار آیدت!
آن نفسی که با خودی، خود تو شکار پشه‌ای
وان نفسی که بی‌خودی، پیل شکار آیدت (8)
آیا از عدم به جز نیستی و فاقدبودن، مفهوم دیگری قابل استنباط نیست و اینکه آیا به کارگیری این واژه درباره خداوند مسبوق به سابقه است ؟ بی‌تردید این مورد در ماجرای فکری جهان اسلام وجود نداشته است. بیان طاهری خلاف آموزه‌های دینی و قرآنی است و اگر منظور از هیچ قطبی این است که « تاحد ممکن هیچ صفت خاصی را درباره خدا تداعی نکند » باز هم خلاف صریح قرآن کریم است، زیرا آیات متعددی از قرآن (9) خداوند را صاحب اسماء حسنی معرفی می‌کند و هیچ مفسری خداوند را بی‌نام ندانسته است. طاهری در عرفان الهامی حلقه، از سویی خداوند را بی‌نام می‌داند و از سویی دیگر برای اشاره به او از واژه‌های عدم و هیچ‌قطبی استفاده می‌کند!

غیرممکن بودن شناخت خدا!
طاهری می‌گوید: « انسان نمی‌تواند عاشق خدا شود، زیرا انسان از هیچ طریقی قادر به فهم او نیست و در حقیقت خدا عاشق انسان می‌شود و انسان معشوق می‌باشد و مشمول عشق الهی و انسان می‌تواند فقط عاشق تجلیات الهی، یعنی مظاهر جهان هستی شود و پس از این مرحله است که مشمول عشق الهی می‌گردد. » ( طاهری 1388الف، 124 )
در این اصل، شناخت خدا غیرممکن دانسته شده است و « انسان از هیچ طریقی قادر به فهم او نیست ». مطلوب نویسنده در فهم و شناخت، چگونه فهم و شناختی است ؟ سرتاسر قرآن درصدد شناسانان خدا به انسان است و می‌فرماید: قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ وَلَمْ یَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ ». ( سوره اخلاص ) بگو خداوند، یکتا و یگانه است؛ خداوندی است که همه نیازمندان قصد او می‌کنند؛ ( هرگز ) نزاد و زاده نشد و برای او هیچگاه شبیه و مانندی نبوده است.
یا می‌فرماید: « او خدایی است که معبودی جز او نیست، دانای آشکار و نهان است و او رحمان و رحیم است و خدایی است که معبودی جز او نیست، حاکم و مالک اصلی اوست، از هر عیب منزه است، به کسی ستم نمی‌کند، امنیت‌بخش است، مراقب همه چیز است، قدرتمندی شکست‌ناپذیر که با اراده نافذ خود هر امری را اصلاح می‌کند و شایسته عظمت است. خداوند منزه است از آنچه شریک برای او قرار می‌دهند. او خداوندی است خالق، آفریننده‌ای بی‌سابقه و صورتگری ( بی‌نظیر Wink؛ برای او نام‌های نیک است؛ آنچه در آسمان‌ها و زمین است تسبیح او می‌گویند و او عزیز و حکیم است ». (حشر/ 20)
امیرمؤمنان می‌فرماید: « لَم یُطلِعِ العُقُولَ عَلَی تَحدِیدِ صِفَتِهِ وَ لَم یَحجُبهَا عَن وَاجِبِ مَعرِفَتیه. » عقول و خردها را بر کُنه صفاتش آگاه نساخت و ( با این حال ) آن‌ها را از مقدار لازم معرفت و شناخت بازنداشته است. ممکن است توجیه شود که منظور از فهم، شناخت نیست، بلکه درک ماهیت خداست و چون خدا ماهیت ندارد، پس نمی‌توان او را فهمید و شناخت؛ در نتیجه نمی‌توان عاشق او نیز شد.

6 عشق به خدا ممکن نیست!
در ادامه همین اصل نویسنده از عشق به تجلیات سخن گفته است. این بدان معناست که تجلیات را می‌توان فهمید و در نتیجه می‌توان عاشق آن‌ها شد. فهمیدن تجلیات به چه معناست ؟ آیا به معنای فهمیدن ماهیت آن‌هاست یا به معنای فهمیدن کمال الهی متجلی در آن‌ها ؟ اگر منظور فهمیدن ماهیات باشد عشق به ماهیات معنا ندارد؛ چون ماهیت از خود چیزی ندارد و اگر منظور عشق به کمال الهی متجلی در مخلوقات باشد، این معنا درست خواهد بود؛ اما در این صورت عشق به تجلیات الهی به پشتوانه کمالی است که از خدا گرفته‌اند. بنابراین همان‌طور که می‌توان عاشق تجلیات شد، می‌توان عاشق خدا شد. انسان اول عاشق خدا می‌شود و بعد عاشق تجلیات او.
طاهری می‌گوید: « انسان نمی‌تواند عاشق خدا شود، زیرا انسان از هیچ طریقی قادر به فهم او نیست و در حقیقت خدا عاشق انسان می‌شود و انسان معشوق می‌باشد و مشمول عشق الهی. » ( طاهری، 1388الف، 124 )
سؤال این است که چرا و چگونه نمی‌توان عاشق خدا شد ؟! در حالی که این مطلب با آیات قرآن سازگاری ندارد: « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَن یَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ ... » ( مائده/ 54 ) ای کسانی که ایمان آورده‌اید هرکس از شما از آئین خود بازگردد ( به خدا یاری نمی‌رساند ) خداوند در آینده جمعیتی را می‌آورد که آن‌ها را دوست دارد و آن‌ها ( نیز ) او را دوست دارند ...
در آیه دیگر نیز فرمود: « قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَیَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ». (آل‌عمران/ 31) بگو اگر خدا را دوست می‌داید، از من پیروی کنید! تا خدا ( نیز ) شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد و خدا آمرزنده و مهربان است. آیه صریح‌تر می‌فرماید: « ... وَالَّذِینَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ ... ». (بقره/ 165) آن‌ها که ایمان دارند عشقشان به خدا ( از مشرکان نسبت به معبودهاشان ) شدیدتر است.
اگر طبق آنچه پیش از این از طاهری آمد، انسان نتواند عاشق خدا باشد، پس عبادت از روی عشق الهی معنا ندارد و چون « نوع عبادت و خواسته هرکسی، بستگی به میزان درک و فهم او از خداوند دارد » ( همان ) عبادت خدا هم امکان ندارد.
بنابراین، برآیند این دو اصل، گزاره نادرست زیر است: نمی‌توان خدا را فهمید و عشق به خدا، وابسته به فهمیدن خداست. در نتیجه، نمی‌توان عاشق خدا شد.

7 خدای مجسم: من پسر او هستم!
طاهری کلماتی درباره اینکه همه خدای مجسم هستیم دارد. او بیان می‌دارد: « الان شما هم خدای مجسم هستی، من هم هستم، همه هستند، همه وجه او هستند ... مفهوم من پسر او هستم، الان همه پسرش هستیم، همه فرزندش هستیم، به یک عبارت‌هایی ما به خدا می‌گوییم دوست، بحث پدر آسمانی مطرح است، او شده پدر، ما شدیم فرزند، یک تشبیه عرفانی است... خدای زنده مرتبط با بسم‌الله و صفات دیگر مربوط به خدای زنده، مربوط است به تجلیات. » ( جلسه دوم کمیته عرفان ) طاهری خود را صاحب دریافت‌های خاص می‌داند. برای مثال در توجیه سخنان بی‌اساس خود می‌گوید: « شما می‌گی، مثلاً می‌تونی بگی، اناالحق، یه تعبیر و تفسیر داره، من یه تعبیر دیگه‌ای دارم از اناالحق. برداشت دیگه‌ای دارم از اناالحق ... » ( همان ) تعابیر طاهری گمراه‌کننده است و کلامش با قرآن انطباق ندارد و برعکس، تطابقاتی با مسیحیت می‌توان برای آن یافت.

8 زنده‌نبودن خدا و نفی حیات الهی!
طاهری هیچ نامی را برای خداوند صحیح نمی‌داند، حتی نام‌هایی که خداوند خود در قرآن فرموده است: مانند نام « حی » ( هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ ). او هر نام و هر توصیفی را محدودکننده می‌خواند، در حالی که این اسامی و صفات تنها راه شناخت و حرکت به سوی کمال الهی هستند و در غیر اینصورت کمال مفهوم کامل خود را نخواهد داشت. در واقع دستیابی به ذات معانی و مفاهیم اساسی و صفات خداوند غیرممکن است، زیرا مانند ذات الهی دست‌نیافتنی هستند؛ ولی نشانه‌هایی برای تقریب ذهن انسان و درک مفاهیم عالیه می‌باشند. دیدگاه التقاطی عرفان کیهانی به تناقضی بزرگ می‌رسد: آنجا که از یکسو هیچ نام و صفتی برای خدا قائل نیست تا مبادا محدودیتی برای خدا قائل شده باشد و از سوی دیگر انسان را جزئی از خدا دانسته و او را نعوذبالله جزءپذیر می‌داند و در مقاله آزمایش آخر، انسان را در مقام و رتبه هم‌شأن خداوند دانسته و می‌گوید: خداوند تمام قدرت خود را در اختیار انسان می‌گذارد.
طاهری در این‌باره بیان می‌دارد: « زنده مربوط به یک حریمی است، وقتی به حریم خود وار بشیم! مفهوم خدا یزنده، مرده، پاک، ناپاک، این‌ها که اون حریم نیست. توی این سطح، وقتی می‌گیم خدای زنده، داریم راجع به بسم‌الله صحبت می‌کنیم، درست شد، اما از این سطح بریم بالاتر اگه بگیم خدای زنده، رفتیم توی شرط. چون زنده‌بودن و این‌ها صفت می‌شه دیگه، سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ! » ( جلسه دوم کمیته عرفان ) طاهری در جمله آخر، با تفسیر غلط دیگری از آیه شریفه قرآن منظور انحرافی خود را بیان می‌کند. این در حالی است که در این آیه اشاره به توصیفی است که کافران داشته‌اند و نه توصیفی که خود خداوند در قرآن‌کریم می‌فرماید. (10)

پی‌نوشت‌ها:

1. ابن عربی از اصطلاح « سایه » نیز استفاده می‌کند: « ... نسبت غیرحق ( سوی‌الحق ) یا آنچه جهان ( العالم ) نامیده می‌شود، به حق مانند نسبت سایه انسان به اوست؛ یعنی جهان سایه خداست » ( فصوص‌الحکم، فصل 9، ص 101 )
2. کاکایی این مطلب را از کتاب فتوحات مکیه ج3، ص 429 نقل می‌کند.
3. stephen Hawking
4. به نقل از aftabnews.ir، کد خبر: 108084
5. طاهری در کتاب انسان از منظری دیگر صفحات 40 الی 42 مطالبی در خصوص بیگ‌بنگ و سیاه چاله عظیم و ... مطرح می‌کند که با نظریات هاوکینگ مطابقت دارد و به نظر می‎‌رسد از آن اقباس کرده باشد.
6. رک کتاب انسان و معرفت صفحه 49 الی 56)
7. چون بیمار شوم او مرا درمان می‌بخشد.
8. غزل 323 دیوان شمس.
9. اعراف/ 180، اسراء/ 110، طه/8، حشر/ 24
10. « وَلِلّهِ الأَسْمَاء الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا... » (اعراف/ 180) خدا را نام‌های نیکوتر است او را بدانها بخوانید.

کتابنامه :

1. قرآن‌کریم، کلام‌الله (1390)، ترجمه آیت الله مکارم شیرازی، چ3، بیروت: مرکز طبع و نشر قرآن جمهوری اسلامی ایران.
2. نهج‌البلاغه، سخنان امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)، (1389)، گردآوری سیدرضی، ترجمه محمددشتی، چ2، تهران: مرکز نشر شرکت کارآفرینان فرهند و هنر.
3. طاهری، محمدعلی ( بی‌تا، الف )، اسب تروا، بی‌جا: مؤسسه عرفان کیهانی ( حلقه )
4. طاهری ( بی‌تا، ب )، آشنایی با دوست، بی‌جا، بی‌نا.
5. طاهری (1388)، عرفان کیهانی ( حلقه )، چ6، قم: انتشارات اندیشه ماندگار
6. طاهری، (1388)، انسان از منظری دیگر، چ9، بی‌جا: انتشارات عرفان کیهانی.
7. طاهری (1389)، بینش انسان، چ1، تهران: انتشارات تحفه.
8. طاهری، (1391)، مدیریت کل‎‌نگر، بی‌جا، بی‌نا.
9. طاهری، (2010)، موجودات غیرارگانیک، آمریکا: create space
10. طاهری، (2010ال)، انسان و معرفت، ارمنستان: گریگور تاتواتسی.
11. طاهری، (2010)، سایمنتولوژی، جلد اول، انتشارات عرفان کیهانی.
12. طاهری، (2011)، فرادرمانی، آمریکا، create space
13. طاهری، (2011)، چند مقاله، ارمنستان: گریگور تاتواتسی.
14. طاهری، جزوه ترم 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، تشعشع دفاعی، فراپزشکی، دوره مربی‌گری
15. طاهری، جلسات کمیته‌ی عرفان.
16. طاهری، (1388) جزوه دوره مقدماتی سایمنتولوزی، دانشگاه علوم پزشکی ایران.
17. ترجمه کتاب مقدس، انتشارات ایلام، چاپ سوم، 2002م.
18. طباطبایی، محمدحسین (1366)، المیزان فی تفسیرالقرآن، ج8، 11، 16، 17، چ دوم، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین.
19. مصاحبه محمودرضا قاسمی با طاهری در تاریخ 11 آبان 1392.
20. مجلسی، محمدباقر (1389)، بحارالانوار، ج5، 29، 44، 52، 84، تهران: انتشارات دارالکتب اسلامیه.
21. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار شهید مطهری، ج2، 6، 13، تهران: صدرا.
22. مکارم شیرازی و همکاران (1374)؛ تفسیر نمونه، ج1، 4، 7، 16، 22، چ اول، تهران: دارالکتب‌الاسلامیه.
23. مصاحبه با آقای رحیمی، کارشناسی آگاه پرونده، تارخی 26 تیر 1392.
24. مصاحبه با کارشناس آگاه پرونده، آقای امینی، در تاریخ 15 تیر 1392.

منبع مقاله :

نشریه عصر اندیشه، شماره 9، آبان 1394
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۵۷, ۱۵/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #22
آواتار
به روایت مربی بازگشته از فرقه 19 پله:
مردعینکی وزیربازرگانی عراق بودکه موقع ورودش به ایران حميدرضاانصاری وطرفدارانش علنا در میدان آزادی ذکرگفته و برای استقبالش به درب سفارت عراق رفتند ولی به خاطر مواردی این آقا الان عزل شده اند
پیرمرد تسبیح بدست پیرمراد این فرقه ست که عکسش در کنار عکس منتسب به رسول خدا ص در تمام دیوارهای این موسسه نصب کردند و حتی در اتاق خواب دکتر انصاری هم قرار دارد و مدام ازایشان مدد میگیرند.
این مراسم مهرماه امسال برای اولین بار با هماهنگی و اجازه دولت به صورت علنی در میدان آزادی جهت خوش آمد گویی به سید ملاس کسنزانی فرزند شیخ محمد کسنزانی رئیس طریقت علیه قادریه کسنزانی در جهان برگزار شد . شیخ ملاس اخیرا بعنوان وزیر بازرگانی عراق انتخاب شده اند . برگزاری این مراسم با اجازه دولت بیانگر حسن نیت دولت آقای روحانی رئیس جمهور محترم جمهوری اسلامی ایران با اهل تصوف و عرفان است .
به آپارات بروید و فیلم را ببینید و دانلود کنید

[تصویر: 68qvurk3lqt4.jpg]

این مراسم مهرماه امسال برای اولین بار با هماهنگی و اجازه دولت به صورت علنی در میدان آزادی جهت خوش آمد گویی به سید ملاس کسنزانی فرزند شیخ محمد کسنزانی رئیس طریقت علیه قادریه کسنزانی در جهان برگزار شد . شیخ ملاس اخیرا بعنوان وزیر بازرگانی عراق انتخاب شده اند .


505
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۰:۰۷, ۱۷/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #23
آواتار
[تصویر: photo232198181724728524.jpg]

خدایا هنوز طاهری اعدام نشده ازش امامزاده میسازن همین الان زیارت نامه اش منتشر شده خودت بداد مردم برس

58
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۱:۲۴, ۲۱/بهمن/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/بهمن/۹۴ ۱۱:۲۷ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #24
آواتار
سلام و خسته نباشيد- مي خواهم بدون مقدمه بروم سراغ اصل مطلب ! متاسفانه همسر من يكي از هواداران عرفان #حلقه است كه البته بهتر است بگويم يكي از آسيب ديدگان #عرفان حلقه است.

از وقتي كه در اين كلاسها ثبت نام كرده ، زندگي خانوادگي ما به هم ريخته است به طوري كه حتي دختر سه ساله ي ما كه تنها فرزند عزيز ما ميباشد بخاطر كارهاي غير عادي پدرش دچار اضطراب و افسردگي شده است. همسر من قبل از ورود به اين كلاسها ، روحيه ي خوبي داشت و ما خانواده خوشبختي بوديم ؛ ولي حالا زندگي بسيار متشنجي داريم. شبي نيست كه #كابوس نبيند و با داد و فرياد از خواب نپرد .

روزهاي اول كه به اين كلاسها رفته بود، حرفهاي به ظاهر خوبي ميزد، اما پس از مدتي مشكلات و بدبختي هاي ما شروع شد. همسر من حتي يكبار #خودكشي كرده است.

الآن چند شبي است كه دچار مشكل جديدي شده و ميگويد نيمه هاي شب دو "#جن_غول پيكر " زير بغلش را ميگيرند و او را از خانه بيرون ميكنند!

چند شب پيش ديدم از خواب بلند شده و در حال حركت به سمت درب آپارتمان است ؛ به سرعت پريدم و دستش را گرفتم و صدايش كردم ، ولي با اينكه چشمانش باز بود، جواب مرا نداد و بدنش مثل چوب، خشك و سرد شده بود و هر چه سعي كردم نتوانستم او را برگردانم... خلاصه آن شب، شب پراضطراب و وحشتناكي براي ما بود، بخصوص براي سپيده كوچولوي ما كه تمام بدنش مي لرزيد و گريه ميكرد.

خدا باعث و باني‌اش را نيامرزد. هر چه به همسرم التماس ميكنم كه اين كلاسها را رها كند و به زندگي عادي برگردد، حرف مرا گوش نمي‌كند و حتي من را به بي‌خبري متهم مي‌كند و مي‌گويد اين اتفاقات عادي است و او در مسير درمان و عرفان قرار دارد! لطفاً بگوييد من بايد چكار بكنم؟

با تشكر فراوان – مريم س
181

پیام یکی از شرکت کنندگان کلاس های #طاهری رهبر #فرقه انحرافی #حلقه

پول های درشت درشت می گذاشتند توی پاکت و تقدیم طاهری می کردند و او نیز می گرفت!

آن سالن بیلیارد را در خیابان گاندی کوچه ی پالیزوانی ماهی بیست میلیون تومان ناقابل اجاره کرده بود!

این 20000000 را از کجا تامین می کرد؟!

سال 87 برای چهار جلسه شرکت در دوره ی "#فرادرمانی" دانشگاه تهران مبلغ یکصد و پنجاه هزار تومان پول از هزاران نفر گرفتند!

سال 89 پانصد نفر را فرستادند ارمنستان و از هر کدام یک میلیون و دویست هزار تومان ناقابل گرفتند!

یکی از این پانصد نفر از اطرافیان من می باشد.آقای #مستر س . ع. که از طاهری بیشتر قبولش داشتند جزوه های حلقه را برای شاگردانش کپی می کرد و به بهانه ی کمک به شبکه!

هر برگه را یکصد و پنجاه تومان حساب می کرد!!

کی گفته طاهری و مسترهایش دنبال پول نبودند؟ شاید موجوداتشان پولکی بودند و آنها را مجبور می کردند (و می کنند!) که از مردم پول بگیرند!

مادر یک آسیب دیده:

سلام.از زمانی که پسرم را که آسم دارد پیش یک مستر بردم دیگه حالت طبیعی ندارد و با اینکه 9 سال دارد، دچار شب‌ادراری شده، شب‌ها جیغ می‌کشد و از خواب می‌پرد. همه ی فامیل می گویند فرزندم دیوانه شده. خیلی بد است این #فرادرمانی. چرا کسی جلوی اینها را نمی گیرد ؟هر بار چقدر هم پول به اون خانم مستر می‌دادم.

اون خانم مستر از شاگردان خود آقای طاهری بود که حتی به ما عکس هایی را نشان داد که به آقای طاهری نزدیک بوده است.به من گفت استاد طاهری گفته اگر پول نگیرید قدر نمی دانند و پیش شما نمی آیند!

بدعت ها عامل انحراف و #فرقه گرایی

:anger:اگر از بدعت ها و مذاهب و اهوای باطل و فاسدی که فرقه هایی از مسلمانان را منحرف نموده، آمارگیری کنیم و مذاهبی را که بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در اسلام "چه درباره معارف اصولی اسلام باشد و چه در مورد فروع احکام آن" پدید آمده، مورد دقت قرار دهید، خواهید دید که اکثر این انحرافات بخاطر پیروی از آیات #متشابه قرآن و #تأویل هایی بوده که از پیش خود و بدون مدرک برای اینگونه آیات کرده اند.

:anger:تأویل هایی که خدا از آن بیزار است، یک فرقه بخاطر تمسک به آیات متشابه قائل شدند که خدای تعالی جسم دارد،دسته دیگر قائل به جبر شدند، گروهی به #تفویض گراییدند، جمعی قائل شدند که انبیاء معصوم نیستند و از آنان نیز گناه سر میزند، طایفه ای به منظور منزه داشتن خدا گفتند او اصلا صفت ندارد و دسته ای معتقد شدند صفاتی که در قرآن برای خدا آمده عین #صفاتی است که در انسان است، حتی در زاید بر ذات بودن و گروه هایی به انحرافات دیگر مبتلا گشته اند که همه اینها بخاطر آن بود که آیات متشابه را به آیات محکم برنگرداندند تا این #محکمات بر آیات متشابه حاکم باشد.

:anger:همچنین درباره احکام دین گروهی گفتند:
این احکام تشریع شده تا طریقه ای باشد برای اینکه بندگان به خدا واصل شوند، پس اگر برای وصول به خدا راهی نزدیکتر پیدا شد،باید آن را پیمود، باری اینکه مقصود تنها و تنها وصول به حق است، حال از هر راهی که باشد،
دسته ای دیگر گفتند: اصلا تکلیف به واجبات و ترک محرمات برای رسیدن به کمال است و معنا ندارد با رسیدن انسان به حق و کمال، باز هم تکلیف باقی باشد.
:anger:با اینکه ما می دانیم در عهد رسول خدا صلی الله علیه و آله احکام و فرائض و حدود و سایر سیاست های اسلامی به اعتبار خود باقی بود و کسی از مسلمین به این بهانه که به حق واصل شده و یا به کمال رسیده ار آن مستثنی نبوده است./سیری در قرآن, علامه #طباطبایی، ص 184-183
: @nejatazhalgheh

184

پیشینه‏ی فرقه عرفان کیهانی
با توجه به دیدگاه‏ها و گرایش‏هایی که طاهری داشت، با شکست تفکرات مارکسیستی دچار سردرگمی فکری شده و شروع به انجام مطالعه برای یافتن فلســفه‏ای جدید برای خود نمود و بالاخره به «عرفان التقاطی حلــقه» رسید! او با کنار هم گذاشتن بخش‏هایی از دیگر مکاتب و تعریف اسامی جدید از اصطلاحات رایج در آن‏ها، فرقه‏ای جدید به وجود آورد و این موارد را به دریافت‏های عرفانی حاصل از «اتصال با شعور الهی» نسبت داد!! فعالیت فرقه‏ی یادشده تقریبا از سال 1377 به صورت کلاس‏های محدود با عنوان «تله انرژی پاتی»، آغاز شد و از سال 1383 با عنوان سبک تصور کیهانی یا عرفان حلقه بطور فزاینده‏ای گسترش یافته است. او مدعی است حدود 30 سال برای کسب معارف زحمت کشیده است و مطالب طرح شده در کلاس‏هایش را الهامی معرفی می‏کند و می‏گوید: این مطالب«الهامی است، کشفی است که روی مطالب گذشته انجام شده است، نه این‏که از صفر آغاز شده باشد. مطالبی وجود داشته است، وجود دارد و حالا جزئیات آن مورد بازبینی و اکتشاف قرار گرفته و کشف رمز شده است.» طاهری در پاسخ به این پرسش که چه ضمانتی وجود دارد که این کشف رمزها درست باشد؟ پاسخ می‏دهد:
به‏طورکلی الهام می‏تواند به اصطلاح خودمان، از شبکه مثبت باشد یا از شبکه منفی باشد. به اصطلاح رحمانی باشد یا شیطانی باشد. می‏تواند در زمینه عرفان کمال باشد، می‏تواند در زمینه عرفان قدرت باشد، توضیح بدهم که عرفان کمال، می‏خواهد مباحثی را مورد بررسی قرار دهد که به ما بگوید از کجا آمده‏ایم، چرا آمده‏ایم؟ کی می‏خواهیم برویم و برای ما ایجاد کمال کند؛ ولی عرفان قدرت می‏خواهد برای ما ایجاد قدرت کند و به ما نحوه‏ی تسلّط و برتری را بدهد؛ مثل خواندن فکر دیگران، مثل دیدن آینده و امثال این‏ها که برای فرد قدرت می‏آورد و توان برتری و تسلط پیدا کردن بر دیگران را می‏دهد. ما برای بررسی اینکه هرکدام از این دریافت‏ها از کدام شبکه هستند، راه‏هایی داریم، نحوه بررسی‏هایی داریم که در خصوص دریافت‏ها انجام شده است. این تحقیقها صورت گرفته و صرفأ بخش‏هایی مورد استفاده است که به عرفان کمال مربوط می‏شود، هیچ اثری از عرفان قدرت در چارچوب عرفان کیهانی حلقه نیست. طبق تحقیقات و بررسی‏هایی که انجام داده‏ایم و انجام می‏دهیم، مرتبأ چک می‏کنیم که از همان بخش مثبت باشد.
طاهری برای اثبات این‏که این‏ها مثبت است دلیلی ندارد و فقط باید مانند پیامبر مورد قبول تعبدی باشد. این در حالی است که «طاهری در صحبت‏هایش می‏گفت، در سال 57، قادر بوده که با توجه به چهره‏ی افراد، در مورد گذشته و آینده‏ی آن‏ها مسائل درستی را بیان کند که البته این کار باعث شده بود، دردسرهایی برای او ایجاد شود؛ ولی با گذشت زمان و با سعی و تمرین توانسته بود، این قدرتی را که پیدا کرده بود، ترک کند.» این صحبت طاهری در واقع تأییدی بر دست یافتن طاهری بر عرفان قدرت است، تعبیری که خود طاهری در آموزه‏هایش به کار می‏برد و در عمل نیز این فرقه به صورت هرمی توسعه می‏یابد و به مرور، سازمان و تشکیلاتی منسجم را راه‏اندازی می‏کند. اداره و هدایت امور فرقه حتی در صورت نبودن وی در داخل و خارج کشور، توسط این سازمان انجام می‏گیرد و عملاً قدرتی سازمان یافته فراهم می‏شود، آنچه طاهری آن را عرفان قدرت می‏نامد.
منبع:حلقه اسارت

:@nejatazhalgheh
187
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۸:۲۰, ۲۹/بهمن/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/بهمن/۹۴ ۱۸:۳۰ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #25
آواتار
شیطان Huhتنها موحد عالمه!
چون به غیر خدا سجده نکرد!
جواب به این شبهه محمد علی طاهری رو در شبکه ادیان ببینید:
شیطان اول موحد عالمDodgy

در یکی از سایت ها یک کلیپ صوتی از محمد علی طاهری بود که می گفت شیطان اول موحد عالم است. آیا این نظریه درست است؟

این مطلب جزء نکات قابل توجه در فرقه عرفان کیهانی است که با متون اسلامی و خصوصا تعلیمات قران نه فقط هم خوانی ندارد، بلکه کاملا بیگانه و ناسازگار است.
در قران کریم در حالی که شیطان موجودی رجیم و دشمن انسان معرفی می شود، به عنوان نیرویی قلمداد می شود که کید ومکر علیه انسان دارد؛ اما کید و حیله هایش ضعیف است و راه به جایی نمی برد و خصوصا تسلطی بر انسان های مومن ندارد. در گفته های طاهری دقیقا خلاف این گفته ها در مورد شیطان به چشم می خورد. یعنی اولا شیطان یکی از موحدین معرفی می شود و تمرد شیطان از دستور خداوند را نشانه ایمان او می شمارد در حالی که قران نه فقط عصیان شیطان را گوشزد می کند (إِنَّ الشَّیطانَ کانَ لِلرَّحْمنِ عَصِیا ، مریم/ 44) بلکه صریحا انگشت روی کفر شیطان می گذارد ومی گوید: شیطان کافر بود. إِبْلیسَ أَبی‏ وَ اسْتَکبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرینَ ( بقره / 34). در جای دیگر قران می فرماید: إِنَّ الْمُبَذِّرینَ کانُوا إِخْوانَ الشَّیاطینِ وَ کانَ الشَّیطانُ لِرَبِّهِ کفُورًا ( اسراء 27 )
طاهری در یکی از نوشته های خود که در سایت #عرفان #کیهانی درج شده است، می نویسد:✍✍
« خداوند به ابلیس ماموریت داد که به فرمان سجده بر آدم اعتنا نکند و او نیز این ماموریت را پذیرفت و بر خلاف ملائکی که بر آدم سجده کردند (یعنی هرکدام در مقطعی از مقاطع حرکت آدم در چرخه جهان دو قطبی تحت سیطره او در می آیند) از فرمان سجده سرپیچی کرد و به اذن خداوند تا پایان سیر او در جهان دو قطبی، به سجده در برابر وی در نخواهد آمد. یعنی تا مقطع معلومی بر سر نقش خود پابرجا خواهد بود.»( سایت عرفان حلقه نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390)
ملاحظه می کنید که وی حتی گناهِ تمرُّد شیطان را به گردن خدا می اندازد و عدم سجده شیطان را نقشه خود خدا معرفی می کند و با این تبیین در عملِ کار دیگر ملائک را نکوهش می کند. در حالی که قران کار دیگر ملائک را با تعظیم و تکریم یاد می کند و از آن ها تمجید می کند و سرپیچی شیطان را ناشی از تکبر او می داند نه ناشی از ایمان او.سوال این است که خدا کی به شیطان گفته بود که بر غیر او سجده نکند؟ در کدام حدیث و روایت و یا ایه داریم که خدا از قبل چنین خطابی را به شیطان داشته است؟ قران خبر می دهد که شیطان بعد از تمردش با توبیخ خداوند مواجه شد و به او خطاب شد که اخراج شو که از حقارت شدگانی. (فَاخْرُجْ إِنَّک مِنَ الصّاغِرینَ اعراف / 13)یا تعبیر فسق در مورد شیطان(ففسق عن امر ربه)و یا (استکبر) که به معنای نافرمانی و دهن کجی شیطان بود نه به معنی ایمان او. خداوند بارها و بارها در کتاب آسمانیش به مذمت و سرزنش شیطان پرداخته و رجیم بودن و رانده شدن شیطان را به خاطر همین نافرمانی می داند.
طاهری به نقشه خداوند و هماهنگی خدا و شیطان این گونه تصریح می کند:
« پس تبعیت نکردن از فرمان سجده در ظاهر نافرمانی است و اگر نافرمانی نبود تضادی هم نبود؛ اما در عین حال، فرمانبرداری است. چون خداوند آنرا از پیش تعیین کرده است. خداوند با امر به این که ابلیس جز بر او سجده نکند، نقش موحدی را به او می دهد که برای انجام مأموریت خود از جهان تک قطبی (بارگاه الهی) رانده می شود.»(سایت عرفان حلقه، همان)
از همه این ها بالاتر نقشی که وی به شیطان می هد، و قدرت ها و نیروهایی که برای #شیطان می شمارد؛ دقیقا همان اعتقاد شیطان پرستان مدرن است. یعنی همان نگرشی که امروزه در فیلم های هالیوودی به تصویر کشیده می شود و در کتاب مقدس شیطان پرستان توسط آنتوان لاوی به آن تصریح شده است؛ توسط طاهری و هم فکرانش به نام عرفان اسلامی تبلیغ می شود. شیطان پرستان برای شیطان قدرت های شگرف و نیروهای بی بدیل قائلند، در حالی که قران به ناکارامدی قدرت های شیطان اشاره می کند و تصریح می کند شیطان کید ضعیفی دارد.
إِنَّ کیدَ الشَّیطانِ کانَ ضَعیفًا ( النساء 76)
شیطانی که در عرفان حلقه معرفی می شود، نه آن موجود ضعیفی است که قران معرفی می کند که فقط در سایه اذن الهی می تواند انسان را وسوسه کند؛ بلکه نیرویی عظیم است که خلقت را به نظام دو قطبی تبدیل کرده است و در عرض خدا ظاهر می شود. شیطانی که طاهری قبول دارد، با نگاه توحیدی که قران دارد که نقش همه مخلوقات را تحت همین نظام توحیدی معرفی میکند، بسیار متفاوت است. نتیجه این که اعتقاد رهبر عرفان حلقه در مورد شیطان بازخوانی همان اعتقاد شیطان پرستان است و ایده شیطان پرستان نه فقط کمترین قرابتی با عرفان اسلامی ندارد، بلکه دقیقا در جهت مخالف قرار دارد.

حمزه شریفی دوست
169

رائفی پور:به نام بی نام او همان عملکرد یهودیان کابالاست



در عرفان حلقه باهزار ترفند به نام بی نام او را به جای بسم الله الرحمن الرحیم میگذارند دقیقا همان عملکردی که کابالیستهای یهودی می کنند چرا که جنیان و شیاطین از نام الله و بسم الله الرحمن الرحیم گریزانند و کنار گذاشتن این نام کمک شایانی به اتصالات به شبکه جنیان و یا همان هوشمندی حلقه می کند
مشاهده فیلم در اپارات
189

علل گرایش به عرفان حلقه

عرفان حلقه به عنوان یکی از فرقه هایی که با خاستگاه داخلی در حوزه جنبش های معنوی نوین (جمن) به وجود آمده، در مدت بیش از ده سال توانست در شهرهای گوناگون کشور افرادی به خود جذب کند. که نسبت به سایر فرقه های به وجود آمده با خواستگاه داخلی گسترش بیشتری پیدا کرده است. پرسش اصلی این یادداشت این است که علل گرایش به عرفان حلقه چه بوده است؟

تکیه بر مشکلات سخت و اساسی مردم

عرفان حلقه با ادعای درمان دردها و بیماری ها به میدان آمد. بسیاری از مردم هر کدام به نوعی با بیماری های گوناگون خود یا عزیزانشان درگیر هستند و برای درمان دردها حاضرند دست به خیلی کارها و بزنندو هزینه های زیادی را بپردازند. برای افرادی که در چنین شرایطی به سر می برند، راستگو دروغگو، مدعی و واقعی فرقی نمی کند، هر جا که روزنه امیدی گشوده شود و پرتو امید بخشی بتابد، قابل چشم پوشی نیست.

عرفان حلقه با این ادعا که می تواند افراد را به شعور کیهانی متصل کند و اتصالات و حفاظ های قرار گرفتن در حلقه رحمت عام الاهی را به مردم تفویض کند، درمان دردها را به مردم وعده می دهد. اینکه چقدر ازا این ادعا دروغ است، چقدر آن با تلقین و سایر فنون انرژی درمانی و غیره انجام می شود، خارج از موضوع این نوشته است. اما همین که یک فرقه ای بیاید و امید به درمان درها را به مردم بدهد و این درمان را به حلقه های رحمت عام الاهی و شعور کیهانی و اموری معنوی و دینی نسبت دهد، می تواند از سوی مردم دردمند مورد توجه قرار گیرد.

استفاده از ظواهر دینی

این فرقه در متون و منابع خود از جمله اساس نامه و دوره های آموزشی با انواع تحریفات معنوی از آیات قرآن استفاده می کرد. همچنین یکی از پایه گذاران این فرقه از چند سال پیش به عنوان مجری و کارشناسی برنامه های مذهبی و عرفانی در رسانه ملی نفوذ کرد و هنوز هم برنامه هایی از او تولید و پخش می شود. همه این مسائل برای مردمی که به دین و مذهب علاقه مند هستند و تصدیق کننده و اعتماد آور است. مردم به سخنان کسی که از قرآن برای شان سخن بگوید گوش می دهند و این روش مزورانه توانست عرفان حلقه در جذب مردم و گسترش میان آنها موفق کند.

استفاده گسترده از رسانه ها

در حالی که دوره های عرفان حلقه در شهرهای مختلف برگزار می شد، مقالات و یاداشت هایی با نام محمد علی طاهری در نشریات و روزنامه های گوناگون منتشر می شد. بارها و بارها روزنامه های پرتیراژ و بلند آوازه مطالبی را با نام محمد علی طاهری منتشر می کردند. از این مهمتر نفوذ اسماعیل منصوری لاریجانی یکی دیگر از پایه گذران و تدوین کنندگان اساس نامه فرقه در رسانه ملی است. او به طور منظم با اساتید فلسفه و عرفان هم کلام می شود و برنامه های طولانی مدت تلوزیونی دارد. در کنار این روند حضور چنین چهره ای در جلسات عرفان حلقه و فروش کتاب هایش به اعضای فرقه با صرف نظر از محتوای مطالب اعتبار فرقه را بالا می برد و اعتماد مرد را جلب می کند.

فعالیت رسانه ای عرفان حلقه هم تبلیغ و شناخت اینجاد می کند و هم اعتماد. چون حضور مستمر یک فرد در رسانه و یا انتشار مطالب متعدد از یک نفر در نشریات انس و شناختی را به وجود می آورد که نتیجه طبیعی آن اعتماد به مطالب و گفته ها و سایر اعمال اوست.
برنامه گسترش هرمی شکل

عرفان حلقه به این صورت است که هر کس با شرکت در هشت ترم حدود هجده ساعت استاد یا به تعبیر رایج در میان عضای حلقه مستر می شود. حالا این فردی که کمتر از صد و پنجاه ساعت آموزش دیده است، می تواند حلقه های آموزشی دیگری را تشکیل دهد و به دیگرانی آموزش دهد. همین طور شاگردان این فرد می توانند به گروهی دیگر آموزشی دهند. این روند هرمی شکل موجب توسعه سریع آموزش ها و افزایش اعضای می شود.

منافع اقتصادی

مسترها برای برگزاری کلاس ها از شرکت کنندگان در هر ترم پنجاه هزار تومان یا هفتاد هزار تومان و یا مبالغ دیگر را دریافت می کنند. به این ترتیب کسی که صدوپنجاه ساعت آموزش دیده استاد کلاسی می شود که با هجده ساعت آموزش به ده نفر پانصد هزار تومان دریافت می کند. با توجه به اینکه هر ترم شش جلسه سه ساعتی است، یک مستر می تواند هر هفته یک ترم بر گزار کند و با یک کار نیمه وقت در یک ماه دومیلیون تومان در آمد داشته باشد. با کسر هزینه های ثبت نام و پذیرایی در کلاس و اجاره یک کلاس با گنجایش ده نفر مبلغ باقی مانده بسیار چشم گیر خواهد بود

نمایش های جذاب

در بعضی از دوره ها که با نام تشعشعات دفاعی برگزار می شد، معمولا شخص طاهری یا بعضی از مسترهای خاص نمایشی را به راه می انداختند که نشان دهند جن ها و نفوذ آنها در بدن انسان موجب بیماریها هستند و آنها می توانند این جن ها را خارج کنند. بدون تردید این نوع معرکه گیری ها و نمایش ها برای بعضی جذاب است و ارزش سرگرمی دارد. در نتیجه باعث گرایش به این فرقه و شرکت در دوره ها می شود.

قدرتهای کاذب شگفت انگیز
رفان حلقه می گوید در همان ترم اول آموزش افراد را به حلقه های رحمت عام الاهی یا شعور کیهانی متصل می کند و در اثر این اتصال، افراد توانایی درمان گری پیدا می کنند. یا به عبارت دیگر افراد می توانند واسطه انتقال درمان از شعور کیهانی باشند. البته این تنها قدرت نهفته در یکی از حلقه های شعور کیهانی است. سایر حلقه های دیگر نیز موضوع خاص خود و قدرت های ویژه ای دارند که اعضا بدون زحمت تقوا و تزکیه و ایمان به خداوند و هر گونه تدین می توانند به آن متصل شوند، تنها کافی است که از طریق مرکزیت عرفان حلقه این اتصالات تفویض شود

از گذشته گروهی از افرادی که به دنبال عرفان می رفته اند برای همین قدرت های شگفت انگیز بوده است. حالا در عرفان حلقه راهی پیشنهاد می شود که بدون زحمت ریاضت و تزکیه نفس و تقوا می توان به این نیروها رسید. به این ترتیب یکی ادیگر از عوامل جذابیت و گرایش به عرفان حلقه قدرت گرایی و نیروهای شگفت انگیزی است که این فرقه مدعی برخوردار کردن اعضای از این قدرت هاست.

جمع بندی

در مجموع هفت علت را می توان به طور خاص برای گرایش به عرفان حلقه برشمرد. یکم، تکیه بر مشکلات سخت و اساسی مردم. دوم، استفاده از ظواهر دینی، سوم، استفاده گسترده از رسانه ها، چهارم، برنامه گسترش هرمی شکل، پنجم، منافع اقتصادی، ششم، نمایش های جذاب، هفتم، قدرت های شگفت انگیز
پای سخن کاربران کانال
من پزشک زنان هستم,یکی از بیمارانم از مسترهای عرفان حلقه است .همیشه رفتارش به نظر من عجیب بود و چند بار هم که با هم بحث میکردیم اصلا نتونست منو قانع کنه.این گذشت تا خیلی اتفاقی یکی از بیمارهای من که کاندید درمان دارویی برای هیرسوتیسمش به علت کیست تخمدان بود ،از من خواست که دارو برایش ننویسم چون درحال فرادرمانیست و تمایل به مصرف دارو نداره.کنجکاو شدم .کمی با هم صحبت کردیم و من ایرادهایی از جزوه های ترم 1 و 2 شون که دانلود کرده و مطالعه کرده بودم گرفتم و ازاونجایی که نتونست منو قانع کنه به من پیشنهاد داد که هر شب ساعت یازده "ارتباط"بگیرم و فقط شاهد و تسلیم باشم.3 شب این اتفاق افتاد و من واقعا بدون هیچ سوگیری وارد این قضیه شدم.به عنوان یه پزشک فقط میتونم بگم عزیزای من این یک رون_ریزی نیست .قطعا یه《 درون ریزیه و لا غیر》
من سواد کافی در مورد علوم ماوراءطبیعه ندارم و ترجیح میدم حرف بدون مدرکی نزنم ولی به جد مصرم که شما با ارتباط گرفتن با این حلقه یا انرژی شیطانی رو وارد زندگیت میکنی و یا در خوشبینانه ترین حالت به خودت چیزهایی رو #تلقین میکنی که شمارو دچار هالوسینیشن با توهم میکنه.
وقتی که امثال طاهری(دیپلمه) می شوند مرجع دینی یک گروه گرفتن_دین_از_دهان_مردم

عَنِ الإمام الصادق صلوات الله علیه عن أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صلوات الله علیه:

مَنْ أَخَذَ دِينَهُ مِنْ أَفْوَاهِ الرِّجَالِ أَزَالَتْهُ الرِّجَالُ وَمَنْ أَخَذَ دِينَهُ مِنَ الْكِتَابِ وَالسُّنَّةِ زَالَتِ الْجِبَالُ وَلَمْ يَزُل.

امام صادق صلوات الله علیه از امیر المؤمنین صلوات الله علیه نقل فرمودند:

کسی که دینش را از دهان شخصیت ها بگیرد همان ها هم او را از دین خارج می کنند، ولی کسی که دین را از کتاب (قرآن)و سنت(سیره و سخن معصومین صلوات الله علیهم) بگیرد کوه ها بجنبد ولی او نجنبد(و در عقیده و دینش متزلزل نشود).

الوافي، ج1، ص: 242
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين (ط - القديمة) ؛ ج1 ؛ ص22
وسائل الشيعة ؛ ج27 ؛ ص133
تصحيح اعتقادات الإمامية ؛للشیخ المفید ؛ ص72
الكافي (ط - دارالحديث)، ج1، ص:
191
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۱:۲۶, ۲۶/فروردین/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/فروردین/۹۵ ۱۱:۴۰ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #26
آواتار
عرفان حلقه به روایت نمامتن و نماطنز
[تصویر: 0012.jpg]
تناسخ مدرن: در عرفان حلقه مدعی هستند که یکی از عوامل بیماری ها؛ رسوخ ارواح سرگردان موجودات غیرارگانیک نوع B درانسان هاست،
براستی آیا در اسلام روح سرگردان هم داریم!!!؟؟؟
[تصویر: 0010.jpg]
محمد علی طاهری مدعی است در سال 1358 در یک اشتیاق زائد الوصفی به عالم بالا(روح القدس) وصل شده و تمام این آگاهی ها را از آن دریافت نموده و قصد دارد که آگاهی ها را به مردم معرفی کند
[تصویر: 0011.jpg]
در عرفان حلقه طاهری مدعی است بخش اعظم این برون ریزی ها در کلاس اجرای یک شو است
[تصویر: 0013.jpg]
تجمع مستر های عرفان حلقه در قم در خصوص اعتراض به حکم مراجع
[تصویر: 0014.jpg]
طاهری در عرفان حلقه معتقد است نماز بی کیفیت فایده ای ندارد و هوشمندی ترمز دستی نماز را تا مدتی میکشد تا فرد بفهمد چکار می کند لذا تا وقتی که کیفیت برایش جاری نشود به امر هوشمندی نماز نمی خواند

[تصویر: 0015.jpg]
تزریق پول به کلاس های عرفان حلقه و عرفان های نوظهور از طریق شبکه های بهایئیت و ...
[تصویر: 0017.jpg]
تغییر شکل دادن لوگوی عرفان حلقه
[تصویر: 0018.jpg]
اصل در عرفان حلقه: اگر ناظر وجود نداشته باشد جهان هستي هم وجود نخواهد داشت(اساسنامه عرفان کیهانی)
[تصویر: 0019.jpg]
جن گیری و سربه راه کردن ارواح سرگردان در درمانگاه غیر تخصصی عرفان حلقه محمد علی طاهری
[تصویر: 0020.jpg]
طاهری:در برزخ فرصت جبران و بازنگری اعمال هست.دقیقا مانند جبرانی شهریور.کتاب انسان و معرفت بخش معاد/این یعنی آدمم بکشی تو برزخ میشه توبه کرد!
[تصویر: 0021.jpg]
طاهری : اگر ناظر نباشد جهان هستی ای هم وجود نخواهد داشت
[تصویر: 0022.jpg]
ذکر هراسی در عرفان حلقه
[تصویر: 0023.jpg]
طاهری داشتن چشم برزخی از شبکه منفی است!
[تصویر: 0025.jpg]
طاهری تقدیس شیطان را از موحد دانستن آن شروع می کند
[تصویر: 0026.png]
به راستی امام زمان به نظر عرفان حلقه کیست؟؟ کسی که قرآن را کشف رمز می کند و از جبرئیل و یا روح القدس آگاهی و وحی دریافت می کند
[تصویر: 09090000.png]
دلایلی که عرفان حلقه را یک فرقه معرفی میکند
[تصویر: photo_2015-11-22_13-27-25.jpg]
کپی برداری لوگوی عرفان حلقه از تائو
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۵:۵۵, ۲۶/فروردین/۹۵
شماره ارسال: #27

(۱/آذر/۹۴ ۹:۴۱)vahrakan نوشته است:  
تقدس شیطان در یک فرقه به ظاهر اسلامی/ وجوه اشتراک حلقه با تصوف
(بسم الله الرحمن الرحیم)

*تصوف

طاهری در توصیف عرفان حلقه از عبارت «عرفان این مرز و بوم» استفاده می‌کند که با مطالعه تاریخ عرفان ایران، به تصوف می‌رسیم. تقسیم دین به شریعت و طریقت که طاهری در آموزه‌های خود بر آن تأکید می‌کند، از عقاید صوفیه است. همچنین یکی از اعتقادات مهم صوفیان «صلح کل» است؛ بدنی معنا که آنان هیچ دین و مذهب و آیینی را غلط ندانسته، هیچ کدام را بر دیگری امتیاز نمی‌دهند. آنها اختلاف مذاهب را همچون اختلاف در رنگ و صورت می‌شمارند و معتقدند که وابستگی به مذهبی خاص، مانع رسیدن به حق است.


دوری از شریعت، تأکید بر ماهیت وحدت وجودی عالم، اعتقاد به چرخه‌های خلقت، تناسخ دسترسی به غیب و عوالم بالا از جمله ویژگی‌های مشترک شبه عرفان حلقه با تصوف است


این دیدگاه طاهری و توضیحاتی که درباره پلورالیسم دینی بیان شد و همچینین دیدگاه طاهری در طرح مقام انسان صالح، یعنی انسانی که با خدا و هر یک از اجزای هستی و با خود و با دیگران به صلح رسیده و با هیچ‌کدام تضادی ندارد، با این عقیده تصوف هماهنگ است.

تأویل‌هایی که طاهری در آموزه‌های خود بیان می‌دارد، نیز به سخنان صوفیان شباهت دارد. در سخنان او تفسیر به رأی و تاویل آیات در جهت گریز از شریعت در تصوف به چشم می‌خورد و همان‌طور که در بخش‌های پیشین آمد، او پرسش و پاسخ ملائکه با خدا درباره آفرینش حضرت آدم و هبوط آدم به زمین، طوفان و کشتی نوح و ... را سمبل‌هایی برای بیان مطالبی می‌داند که در منابع و به ویژه قرآن نیامده است.

همچنین دوری از شریعت به بهانه افزایش کیفیت و رسیدن به باطن عبادات و به ویژه نماز و نیز توجه خاص به عشق در مقابل عقل و تأکید بر ماهیت وحدت وجودی عالم، اعتقاد به چرخه‌های خلقت، تناسخ دسترسی به غیب و عوالم بالا از جمله ویژگی‌های مشترک شبه عرفان حلقه با تصوف است. نگاه طاهری نسبت به شیطان و بزرگداشت او و همچنین دیدگاه او درباره امر خداوند به سجده نکردن در برابر انسان و اطاعت شیطان نیز از عقاید مشترک او و صوفیان حکایت دارد.

اهل حق، یزیدیه، متصوفه اهل جبال، طایفه گوران و ... فرقه‌هایی هستند که در اعتقاداتشان ابلیس را محترم می‌شمارند که این مسأله با آموزه‌های فرقه حلقه هماهنگ است. در این فرقه‌ها از شیطان با عنوان «ملک طاووس» نام می‌برند. گورانیان به استناد «لا تسبن ابلیس فی العلانیه و انت صدیقه فی السر» لعن شیطان را جایز نمی‌شمرند. مانند این نظریه در فرقه کیهانی نیز هست، مبنی بر اینکه لعن کردن، انسان را در فاز منفی وارد کرده، به جذب غیر ارگانیک‌ها می‌انجامد. همچنین در نظریه صوفیانه گورانیان درباره شیطان گفته می‌شود:


گفته‌های طاهری به طور کامل با نظر گورانی‌ها هماهنگ است، فرشته دانستن شیطان، سجده نکردن شیطان به خواست خداوند، عشق شیطان به خدا و ... در جهت عزیز کردن و محترم شمردن شیطان!


چون خداوند خواست تا ظهور کند، نخست فرشتگان را بیافریند که عزیزتر ایشان «ملک طاووس» بود؛ آنگاه آدم را از خاک بیافرید و به فرشتگان دستور داد تا سجده کنند. ملک طاووس به خواست خداوند سجده نکرد. البته غیر از قضا و قدر، او عاشق خدا بود و نمی‌خواست در برابر آدم سجده کند، با این کار او، آدم غمی شد و از سر حسادت خواست تا تدبیر این کار بسازد...

گفته‌های طاهری، به طور کامل با نظر گورانی‌ها هماهنگ است، فرشته دانستن شیطان، سجده نکردن شیطان به خواست خداوند، عشق شیطان به خدا و ... در جهت عزیز کردن و محترم شمردن شیطان و در واقع القای خود شیطان است و چه بسا به شیطان‌پرستی بینجامد.

*تفکر نوین

با بررسی‌ گروه‌های متعدد معنوی فعال در جهان می‌یابیم که اصول و واژه‌های مشترک رایجی بین آنهاست و این نشان می‌دهد که آن‌ها با وجود داشتن تفاوت‌های ظاهری، آن‌ها در مسیری واحد حرکت می‌کنند؛ مانند رودهای کوچک و بزرگی که همگی به یک دریاچه می‌رسند. این مسأله تأمل درباره «دین نوین جهانی» را مهم‌تر می‌سازد و بیانگر دست‌های پشت پرده‌ای است که می‌کوشند تمام حرکت‌ها و گروه‌ها را با یک اندیشه هماهنگ ساخته، در این جهت دین جهانی را طراحی کنند. برخی از این مشترکات در عرفان حلقه نیز دیده می‌شود و گویا این فرقه نیز از این همراهی بازنمانده است؛ پس می‌توان این فرقه را تکه‌ای از وجود دین نوین جهانی دانست که سعی داشته و دارد تا به بدنه اصلی خود بپیوندد.

برای تبیین شباهت‌های این فرقه با دین نوین، توضیحاتی که در ادامه می‌آید بسیار راهگشاست.

تلاش برای ساختن دین جهانی با همه بزرگی و دشواری که دارد، در قیاس با منافعی که می‌تواند به دنبال داشته باشد، ناچیز و آسان است...

دین جدید باید عناصر مشترک ادیان را در خود داشته باشد تا مقبولیت جهانی پیدا کند... شامل مطالب جدیدی نیز می‌باشد که در تئوری‌ها اثبات نشده و یافته‌های نسبتاً نوین علمی، در علومی چون فیزیک، روان‌شناسی و فراروان‌شناسی ریشه دارد؛ برای مثال، بسیاری از جنبش‌های دین نوین از انرژی و نیروهای کیهانی و نظریه کوانتوم استفاده می‌کنند و می‌کوشند نیروی خلاق هستی با به عبارتی خداوند را به معنای همین انرژی کیهانی در نظر بگیرند... شکل‌گیری تفکر نوین از دهه 1830 آغاز شد و ریشه آن به آمریکا و انگلیس باز می‌گردد.

ویلیام جیمز تفکر نوین را «دین متمایل به سلامتی» نامیده است. جنبش تفکر نوین تفسیری فلسفی از عقاید تفکر نوین است که در اوایل قرن نوزده آغاز شد و امروزه این گروه شامل سازمان‌های سکولار، فرقه‌های مذهبی مولفان و افرادی است که دارای عقایدی همچون قانون جذب، تفکر مثبت، متافیزیک، شفادهندگی، تجسم خلاق و قدرت شخصی هستند. این جنبش را متفکران و فلاسفه و همچنین سازمان‌های مذهبی مختلفی از جمله کلیسای وحدت، علم مسیحی و کلیسای علم قدسی پیش می‌برند.
مطالب نویسنده مقاله با مطالبی که شما گفتید جور در نمیاد. عرفان حلقه شناخت خدا رو غیر ممکن میدونه (بر اساس ادعای نویسنده ی مقاله) اما در تصوف و در بحث "وحدت وجود" تعریفی عقلانی و شهودی از خدا داده میشه. من وقتی مقاله رو میخوندم اینطور برداشت کردم که این عرفان حلقه نقطه ی مقابل تصوف هست. شما این دو موضوع رو چطور با هم جمع کردید؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: vahrakan
۱۰:۲۲, ۳۰/فروردین/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/فروردین/۹۵ ۱۰:۳۰ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #28
آواتار
(۲۶/فروردین/۹۵ ۱۵:۵۵)mohammadz نوشته است:  مطالب نویسنده مقاله با مطالبی که شما گفتید جور در نمیاد. عرفان حلقه شناخت خدا رو غیر ممکن میدونه (بر اساس ادعای نویسنده ی مقاله) اما در تصوف و در بحث "وحدت وجود" تعریفی عقلانی و شهودی از خدا داده میشه. من وقتی مقاله رو میخوندم اینطور برداشت کردم که این عرفان حلقه نقطه ی مقابل تصوف هست. شما این دو موضوع رو چطور با هم جمع کردید؟

با سلام
برای رسیدن به درست یا غلط بودن وحدت وجودی که شما از دیدگاه تصوف عنوان می فرمایید در واقع باید مجددا این موضوع رو مورد ارزیابی قرار بدهیم و پس از ارزیابی وحدت وجود از دیدگاه تصوف و عرفان حلقه می توان استدلال شما را تایید و یا رد نمود ....اما خود بنده وجوه اشتراک بیشتری بین این دو فرقه در بعد شناخت و وحدت وجود میبینم .

منظور از وحدت وجود چیست؟
پرسش
منظور از وحدت وجود چیست؟ اشیاء مختلف با قرار گرفتن در یک مجموعه صاحب یک اسم می شوند وآن اسم نیز با اشیاء دیگر در مجموعه ای دیگر صاحب نامی واحد می شوند تا اینکه در نهایت همه اشیاء تحت نام واحد عالم قرار می گیرند اما عالم، وجود واحدی نیست چرا که از یکسو به سبب دو صفت فعال مایشاء بودن و خلاقیت خداوند، مدام در حال گسترش می باشد دوم اینکه قابل تجزیه می باشد. و به عالم مجردات و عالم غیر مجردات تقسیم می شود مجردات خود به ملائکه و روح تجزیه می شوند تا اینکه به اسم تک تک ملائکه و روح برسد که دیگر تجزیه پذیر نیست . وغیر مجردات نیز پس از تجزیه های مکرر در نهایت به ماده اولیه تشکیل دهنده عالم می رسند که قابل تجزیه نیست. اما وحدتی در بین آنها نیز وجود ندارد. چرا که وقتی این یک های غیر قابل تجزیه را در کنار هم قرار دهیم چیز دیگری را تشکیل می دهند؛ یعنی قابل ترکیبند اما آن احد قادر متعال نه قابل ترکیب است و نه قابل تجزیه. او یکی است که هرگز دو نمی شود و او کلی است که هرگز جزء نمی شود. او لم یلد ولم یولد است. پس هیچ یگانه و واحدی غیر از او نیست ((لا اله الا الله )) . توحید مختص اوست . و مخلوق او راهی به این ساحت ندارد.

پاسخ اجمالی
مقصود عارفان و حکیمان از وحدت وجود این نیست که مجموعه جهان هستی خداست؛ زیرا مجموع، وجود و وحدت حقیقی ندارد، همچنین مقصود اتحاد خداوند با موجودات نیست چون اتحاد (به این معنا که دو چیز بدون از دست دادن شیئیت و دوئیت خود تبدیل به یک چیز گردند) محال است، چنان که مراد تجافی از یک مقام و تلبس به مقام دیگر نیست؛ بلکه منظور این است که هستی منحصر در ذات متعالی خداوند است؛ ماسوی الله نمود و ظهور و تجلی او هستند؛ به این بیان خداوند متعال که هستی محض است، شدت و کمال هستی او موجب عشق به ظهور و تجلی می گردد. ذات حضرت حق عین عشق و محبت است، و محبوب ترین چیز در نزد حضرت حق، دیدن ذات خود از طریق دیدن شئونات ذاتی خود است که از او به «استجلاء» (ظهور ذات حق از برای ذات خود در تعینات) تعبیر می آورند، و استجلاء تام حاصل نمی شود مگر به ظهور او در هر شأن از شئونات. به بیان دیگر مراد از وحدت وجود این است که وجود در عین این که شخصی است ولی کثرت و تعدد و اختلاف انواع و آثار آنان نیز محفوظ است؛ مانند نفس انسان که واحد شخصی است؛ زیرا که مسلما هر فردی یک شخص بیش نیست ولی در عین حال با قوای خود اعم از قوای ظاهری و باطنی ( مشاعر، هاضمه، نامیه و مولده) متحد می باشد که نفس عین قوای خود و قوا عین نفس هستند. بنابراین وحدت وجود با این تفسیر درست، نه با گسترش دائمی جهان هستی منافات دارد و نه کثرت و تنوع موجودات با آن ناسازگار است.


پاسخ تفصیلی
مقصود عارفان و حکیمان از وحدت وجود این نیست که مجموعۀ جهان هستی خداست؛ زیرا مجموع، وجود و وحدت حقیقی ندارد، همچنین مقصود اتحاد خداوند با موجودات نیست چون اتحاد (به این معنا که دو چیز بدون از دست دادن شیئیت و دوئیت خود تبدیل به یک چیز گردند) محال است، چنان که مراد تجافی از یک مقام و تلبس به مقام دیگر نیست؛ بلکه منظور این است که هستی منحصر در ذات متعالی خداوند است؛ ماسوی الله نمود و ظهور و تجلی او هستند؛ به این بیان خداوند متعال که هستی محض است، شدت و کمال هستی او موجب عشق به ظهور و تجلی می گردد. ذات حضرت حق عین عشق و محبت است، و محبوب ترین چیز در نزد حضرت حق، دیدن ذات خود از طریق دیدن شئونات ذاتی خود است که از او به «استجلاء» (ظهور ذات حق از برای ذات خود در تعینات) تعبیر می آورند، و استجلاء تام حاصل نمی شود مگر به ظهور او در هر شأن از شئونات. به بیان دیگر مراد از وحدت وجود این است که وجود در عین این که شخصی است ولی کثرت و تعدد و اختلاف انواع و آثار آنان نیز محفوظ است مانند نفس انسان که واحد شخصی است زیرا که مسلما هر فردی یک شخص بیش نیست و لی در عین حال با قوای خود اعم از قوای ظاهری و باطنی ( مشاعر، هاضمه، نامیه و مولده) متحد می باشد که نفس عین قوای خود و قوا عین نفس هستند. بنابراین وحدت وجود با این تفسیر درست، نه با گسترش دائمی جهان هستی منافات دارد و نه با وجود کثرت و تنوع موجودات.
در توضیح این مطالب باید چند نکته را مورد توجه قرار دهیم:
الف) معنای وحدت

معنا و مفهوم وحدت در نظر حکیمان بدیهی و بی نیاز از تعریف است؛ چون معتقدند که وحدت مساوق با وجود است و تعریف آن مانند تعریف وجود ممکن نیست مگر این که دور یا تعریف چیزی به واسطۀ خود آن چیز لازم آید. 1
ب) اقسام واحد (وحدت)

حکیمان در بیان اقسام وحدت یا واحد می گویند: واحد یا حقیقی است یا غیر حقیقی، واحد حقیقی به چیزی گویند که وحدت، صفت ذات او باشد، در اتصاف به وحدت واسطۀ در عروض نداشته باشد مانند انسان واحد. واحد غیر حقیقی چیزی است که وحدت، صفت ذات او نباشد بلکه واسطۀ در عروض داشته باشد، مانند انسان و فرس که در حیوانیت متحدند.2

واحد حقیقی، یا ذاتی است که عین وحدت است؛ او همان وجود صرف است که دومی و تکرار ندارد، واحد و وحدت در اینجا یکی است، او را «وحدت حقّه» می نامند. یا ذاتی است که عین وحدت نیست ولی متصف به وحدت است، مانند انسان واحد. او را «وحدت غیر حقّه» می نامند. واحد به وحدت غیر حقّه، یا واحد بالخصوص است یا واحد بالعموم. واحد بالخصوص واحد بالعدد است که با تکرار او عدد درست می شود؛ واحد بالعموم مانند نوع واحد و جنس واحد. واحد بالخصوص یا این گونه است که همان طور که از جهت صفت وحدت قابل قسمت نیست از لحاظ موصوف و معروض وحدت نیز غیر قابل قسمت است و یا از حیث موصوف و معروض قابل قسمت است . صورت اول یا خود مفهوم وحدت و عدم انقسام است و یا غیر آن است، و غیر آن یا غیر قابل اشارۀ وضعی است یا قابل اشارۀ وضعی است، آن که غیر قابل اشارۀ وضعی است یا به ماده، تعلق و وابستگی دارد مانند نفس یا ندارد مانند عقول مجرد. آن که از جهت معروض و موصوف انقسام پذیر است یا بالذات انقسام را قبول می کند مانند مقدار واحد یا بالعرض قبول می کند مانند جسم طبیعی واحد که از جهت مقدارش انقسام را قبول می کند. واحد بالعموم؛ یا واحد بالعموم مفهومی است و یا واحد بالعموم به معنای سعۀ وجودی است مانند وجود منبسط. واحد بالعموم مفهومی یا واحد نوعی مثل انسان است یا واحد جنسی است مانند حیوان یا واحد عرضی است مانند ماشی و ضاحک. واحد غیر حقیقی که عبارت بود از چیزی که به جهت نوعی اتحاد با دیگری متصف به وحدت می شد مانند زید و عمرو که در انسان بودن وحدت دارند و انسان و اسب که در حیوان بودن وحدت دارند.3

تذکر یک نکته ضروری است و آن این که از نظر حکمت متعالیه وحدت حقه نیز دو قسم است؛ 1. «وحدت حقۀ حقیقیه» 2. «وحدت حقۀ ظلیه» 4این تقسیم برای امتیاز بین انتساب وحدت حقه به ذات متعالی خداوند و بین انتساب آن به غیر خداوند است. یعنی «وحدت حقۀ حقیقیه» اختصاص به ذات ربوبی حضرت حق تعالی دارد؛ در مورد غیر خداوند «وحدت حقۀ ظلیه»بکار برده می شود.


ج) وحدت حقه

یکی از اساسی ترین مسأله ای که پذیرش وحدت وجود بر آن مبتنی است، مسأله وحدت حقه یا همان وحدت در کثرت و کثرت در وحدت است؛ یعنی باید دید چگونه یک چیز در عین وحدت کثرت دارد و در عین کثرت وحدت دارد و چگونه عقل و خرد انسان می تواند آن را بپذیرد و آن را ضد و نقیض گویی نپندارد؟
یکی از بهترین راه های تبیین و پذیرش این مسأله (جمع بین وحدت در کثرت و کثرت در وحدت)، قاعده بسیط الحقیقه است.5

به تعبیر استاد علامه حسن زاده آملی از شگفتی های این قاعده این است که نهایت اختلاف یکی از طرفین دلیل وجود طرف مقابل است چون نهایت بساطت و وحدت موجب می شود که همه و کل گردد که نهایت کثرت است. چنانکه از شگفتی های دیگر این قاعده این است که بسیط الحقیقه در عین این که همه اشیاست هیچ یک از آن ها نیست. البته چون همه بودن به جهت فعلیت اشیاست و هیچ کدام نبودن به لحاظ نقص و محدودیت آن هاست؛ تناقض گویی نیست.6
استاد در بیان دیگری در تبیین وحدت در کثرت می گوید: «از کلام هدایت انجام اهل کشف و تحقیق مستفاد است که نهایت کمال هر صفتی به آن تواند بود که از عروض مخالف زوال نیابد و فتور نپذیرد؛ بلکه با مقابل خود در سلک التیام انتظام یافته از آن جمعیت قوت گیرد، لهذا در آیات قرآنی و روایات سفرای روحانی در عقود فرائد اسما و صفات الاهی معانی متقابله بسیار واقع شده است مثل هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شئ علیم، و مثل لطیف و قهار، نافع و ضار، قابض و باسط، خافض و رافع، هادی و مضل و معز و مذل که از اسمای حسنای الاهی اند. از آن وحدت حقه حقیقیه تعبیر به وحدت جمعیه می کنند، و از این کثرت به کثرت نوریه. این کثرت است که در باره آن گفته شده که: کلما کانت اوفر کانت فی الوحدة اوغر. لذا حافظ گوید:

زلف آشفتۀ او موجب جمعیت ماست چون چنین است پس آشفته ترش باید کرد.
و نیز گوید:
از خلاف آمد دوران بطلب کام که من کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم.
از زلف کثرت نوریه اراده کنند که حجاب وجه اند و یبقی وجه ربک ذو الجلال و الاکرام.
ابوسعید ابوالخیر گوید:
دی شانه زد آن ماه خم گیسو را بر چهره نهاد زلف عنبر بو را
پوشید بدین حیله رخ نیکو را تا هر که نه محرم نشناسد او را.
عارف شبستری هم در گلشن راز فرماید:
مپرس از من حدیث زلف پرچین مجنبانید زنجیر مجانین. »7




د) تجلی و ظهور
به نظر می رسد کلید اصلی حل معمای نظریه وحدت وجود را باید در مسأله تجلی و ظهور جست. مسئله تجلی و ظهور از مسایل محوری عرفان است که در تمام مسائل عرفانی حضور دارد و دارای نقش کلیدی است به گونه ای که با درک درست آن می توان گفت اساس عرفان درک شده است و دیگر مسائل عرفانی به منزله آثار و نتایج آن است.8 به همین جهت صدر المتألهین هنگامی که علیت را به تشأن، تجلی و ظهور برگرداند اعلام کرد با این کشف جدید فلسفه به کمال خود رسید.9
ه) تبیین نظریه تجلی و ظهور
همان گونه که بیان شد هستی شناسی و جهان بینی عرفانی براساس نظام تجلی و ظهور است؛ توضیح این که: بر اساس علم عرفان، هستی منحصر در ذات متعالی خداوند است؛ ماسوی الله نمود و ظهور و تجلی او هستند؛ به این بیان خداوند متعال که هستی محض است، شدت و کمال هستی او موجب عشق به ظهور و تجلی می گردد. ذات حضرت حق عین عشق و محبت است، و محبوب ترین چیز در نزد حضرت حق، دیدن ذات خود از طریق دیدن شئونات ذاتی خود است که از او به «استجلاء» (ظهور ذات حق از برای ذات خود در تعینات) تعبیر می آورند، و استجلاء تام حاصل نمی شود مگر به ظهور او در هر شأن از شئونات.10


عرفا معتقدند مرتبه ذات (قبل از تجلی) غیب الغیوب است که در خفا و کمون محض است. 11اولین تجلی و مرتبه تعین همان تعین و تجلی ذات برای ذات است که از آن به وحدت حقه حقیقیه تعبیر می کنند. عارف این وحدت حقه حقیقیه را از راه لحاظ به هویت غیبی بدون در نظر گرفتن معانی و قیودات می یابد این وحدت چون فرق چندانی با غیب و هویت مطلق ندارد؛ یعنی در مرز تعین و لاتعین قرار دارد؛12 اولا: از آن به مرتبه و تعین تعبیر نمی آورند، بلکه گاهی آن را هویت مطلقه می نامند. ثانیا: چون چیزی در مقابل او نیست و شامل همه اشیا می شود؛ در عین حضور در باطن ظهور در ظاهر دارد؛ در نتیجه دارای دو چهره باطن و ظاهر است: چهره باطن را مرتبه احدیت می گویند که عبارت از این است که حضرت حق ذات خود را در حالتی که جامع همه شؤون الاهی و دارای همه اسما و صفات کمالی است ولی بدون تعین و تفصیل بلکه به گونه بسیط (رویة المفصل مجملا) مشاهده کند. اما چهره ظاهر وحدت حقیقیه را مرتبه واحدیت می نامند که همان مقام ظهور اسما و صفات است؛ یعنی خداوند ذات خود را در حالی که دارای همه اسما و صفات به صورت تفصیل است (رؤیة المجمل مفصلا) مشاهده کند. واحدیت مبدء پیدایش کثرات است. که کثرات ابتدا به صورت علمی تحقق می یابند؛ یعنی لوازم اسما و صفات و ماهیات اشیای خارجی، ظهور علمی می یابند و چون در ظهور علمی، کثرت و تعدد مفیض و مستفیض وجود ندارد، گفتند ظهور علمی اشیا بواسطه فیض اقدس تحقق می یابد؛ یعنی اقدس از شوائب کثرات است. سپس (ماهیات و لوازم اسما و صفات) تحقق عینی و خارجی می یابند که ظهور خارجی و عینی ماهیات را به فیض مقدس می دانند. فیض مقدس را فیض منبسط، نفس رحمانی، روح محمدی و اول ما خلق الله نیز می نامند. فیض مقدس هر چند امر واحد است و به مفاد قاعده الواحد از واحد حقیقی صادر می شود و مثل خداوند که در عین اول آخر است و هیچ چیزی ثانی خدا نیست، فیض مقدس نیزهرگز ثانی و ثالث ندارد، چون ظهور همان «هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن » است؛ ولی به لحاظ تعینات مترتبه ای که در دامن آن است به سه عالم: «ارواح»، «مثال» و «اجسام» تقسیم می شود.13


در هر صورت در نظر عرفان چون ذات حضرت حق متصف به وحدت حقیقی است و اطلاق حقیقی ذات حق از مسلمات عرفان نظری به شمار می‌رود و نتیجۀ آن، حضور حق در همه کثرات است. این حضور، عرضی نیست، بلکه حضوری وجودی است که عین کثرات است. پس، حق به حکم اطلاقش در موطن کثرات هم به حضور وجودی حاضر است. ولی حضور وجودی مطلق به اطلاق مقسمی مشعر به بطلان کثرات نیست.
به عبارت دیگر عرفان نظری برای تحلیل کثرات، نظام تجلی را پیش می‌نهد. کثرات در این نظام، تجلیات و مظاهر حق‌اند، تجلی به معنای خروج مطلق از مقام اطلاق خود و تلبس به تقید و تعین است. گفتنی است که وقتی مطلق، از مقام اطلاقی خود به مقام تقید تنزل می‌کند، باز هم همان مطلق مقسمی است که مقید شده، نه این­که مطلق و مقید مقابل هم باشند و بینشان، تباین مصداقی تصویر شود. ذات در مقام اطلاقی خود، شامل همه تعینات است، ولی این کثرات در مقام ذات، تصویر تفصیلی مقابل هم ندارند، یعنی اگر ذات، شامل اسم هادی است، نمی‌توان اسم مضل را با تمسک به ضدیتش (یا غیریتش) با اسم هادی از آن مقام خارج کرد، بلکه ذات به جهت اطلاق حقیقی‌اش شامل اسم هادی و مضل است، با این تأکید که در مقام ذات که به حکم اطلاقش هیچ کثرتی تصویر نمی‌شود، اسم‌ها و کثرات به گونه‌ای مندمج و کامن حاضرند و نه به گونه ای تفصیلی و جدا یا در مقابل هم. حال وقتی این کمون به بروز رسید و آن اندماج به تفصیل گروید، فرآیند تجلی شکل می گیرد. از این رو، یک حقیقت، یک مرحله کمون دارد که به نحو اندماجی با دیگر حقایق متحد است و یک مرحله بروز که در مقابل دیگر اسم­ها و صفت‌ها قرار می‌گیرد.
ناگفته نماند که مطلق حقیقی، در عین سریانش در کثرات، در مقام ذات، فوق سریان است؛ زیرا چنان­که گذشت، در مقام ذات مقابلی تصویر نمی‌شود که از سریان یا عدم آن سخنی گفته شود، ولی هنگامی که همان ذات مطلق به اطلاق مقسمی و متصف به وصف فوق سریان، در مقیدات تجلی پیدا کند، هویت سریانی‌اش بالفعل می‌شود که خود، اسمی است از اسامی حق.14



نفس نمونه ای از وحدت حقه

برای تبیین وحدت وجود و نظام تجلی و ظهور نمونه های فراوانی می توان بیان کرد که یکی از بهترین آنها نفس انسان است؛ بر اساس حکمت متعالیه وحدت نفس از نوع «وحدت حقۀ ظلیه» است؛ رابطه نفس و قوا از نوع رابطه و اضافه اشراقی است؛ قوا تجلی و شئون مختلف نفس واحدند. این وحدت نه تنها با کثرت منافات ندارد بلکه هر چه وحدت قوی تر باشد، کثرت بیشتری را در بر می گیرد؛ چون وجود هر چه قویتر باشد، همان گونه که وحدت و بساطت او قوی تر می شود، جامعیت او نیز کامل تر و با کثرات بیشتری متحد می گردد. به بیان دیگر همان گونه حرکت استکمالی نفس موجب اتحادش با قوا می گردد و همچنین جامعیت او را نیز به دنبال دارد و هر اندازه به مراتب بالاتر دست می یابد وحدت و جامعیت او فزونی می یابد.15




حکیم سبزواری در تعلیقۀ بر اسفار می گوید: منظور از وحدت نفس و قوا این نیست که نفس، مجموع قواست زیرا مجموع، وجود و وحدت حقیقی ندارد، همچنین مقصود اتحاد نفس و قوا نیست چون اتحاد (به این معنا که دو چیز بدون از دست دادن شیئیت و دوئیت خود تبدیل به یک چیز گردند) محال است، چنان که مراد تجافی از یک مقام و تلبس به مقام دیگر نیست؛ بلکه منظور این است که نفس اصل محفوظ در همۀ مراتب است، هنگامی که متصف به صفات سافل است مقام عالی خود را رها نمی کند، زمانی که متخلق به اخلاق مراتب بالاست ویژگی های مرتبۀ پایین را از دست نمی دهد، و مقصود این است که دارای وحدت حقۀ ظلیه است که انتزاع مفاهیم مختلف از مراتب طولی و عرضی آن منافات با وحدت او ندارد.16


صدر المتألهین در توضیح وحدت نفس و قوا می گوید: از یک سو علم وجدانی داریم که نفس و ذات ما واحد است؛ می دانیم همان چیز از ما که کلیات را درک می کند همو جزئیات را درک می کند؛ و همان که میل و شهوت پیدا می کند، خشم می کند و ...
از سوی دیگر نمی توان گفت وحدت نفس و قوا از نوع وحدت نسبت تألیفی مانند نسبت فرمانده و لشکر یا صاحب خانه با فرزندان است بلکه باید گفت نفس و قوا دارای وحدت طبیعی ذات شئون متعددند.17


حکیم آقا علی مدرس زنوری صاحب بدایع الحکم در تعلیقۀ بر اسفار، "وحدت نفس" را به گونۀ جالب و کامل بیان کردند وی می گوید: وحدت نفس که همان وجود اوست نوع خاصی از وحدت است و آن وحدت جمعی است که جامع نشئاتی از وجود به گونۀ وحدت در کثرت و کثرت در وحدت است، نفس به لحاظ اصل ذات و صورت اخیر خود دارای وجود وحدانی است و به لحاظ فروع و توابع ذات خود که همان ذات در چهرۀ سریان و نزول است دارای وجود فرقی، پراکنده و کثرت است. پس نفس در وجود نفسانی خود که مقید به اجتماع و پراکندگی نیست و از این دو قید رها است هم مجتمع است و هم پراکنده. مثلا مبدأ وجود آن مرتبۀ از مراتب آن است که از نظر زمان متقدم است ولی از نظر ذات متأخر است. مراتب متقدم زمانی او از نظر ذات همان مراتب متأخر ذاتی است هرچند از نظر حدود و مراتب صعودی و نزولی عین ذات نیست. پس نفس در علو خود دانی است و در دنو خود عالی است. در آلودگی(به ماده) خود پاک و در پاکی خود آلوده(به ماده) است. در تعلق(مادی بودن) حود مجرد و در تجرد خود وابسته(مادی) است. در شعبه ها و شاخه های خود فرو رفته است ولی نه مانند فرو رفتن چیزی در چیزی و بیرون از آنها است ولی نه مانند بیرون بودن چیزی از چیزی. هر کس خود را شناخت پروردگارش را می شناسد. این همان اسرار توحیدی است که ائمه علیهم السلام گاهی از آن به "امر بین الامرین" و گاهی به "منزلۀ بین تشبیه و تنزیه" تعبیر فرمودند.18

عارف شبستری در وحدت و کثرت انسان می گوید:
جهان انسان شد و انسان جهانی
از این پاکیزه تر نبود بیانی
تو آن جمعی که عین وحدت آمد
تو آن واحد که عین کثرت آمد
تو مغز عالمی زآن در میانی
بدان خود را که تو جان نهانی
ز هر چه در جهان از زیر و بالاست
مثالش در تن و جان تو پیداست
جهان چون تست یک شخص معین
تو او را گشته چون جان او تو را تن


سخنی با عرفا و متصوفه در مورد وحدت وجود
[b]
عمدتا صوفیان مخالفان نظریه وحدت وجود را به قشری گری و کج فهمی متهم می کنند و ادعا دارند که مخالفان معنا و باطن سخن آنان را متوجه نشده اند.
در جواب صوفیان و عرفای اصطلاحی باید گفت:
اولاً: انصاف نیست مخالفان خود را سریع و از همان ابتدا به قشری گری و نفهمی متهم کنید. اگر در ادعای خود صادقید برهان اقامه کنید.
ثانیاً: مفسرین و شارحین بزرگ آراء متصوفه که خود هم جزء مدافعان آنان بودند در آثارشان غیر از ظاهر کلام متصوفه در معنای وحدت وجود و موجود معنای دیگری ارائه نداده اند.
ثالثاً: شما می گویید: اهل فن و متخصص در عرفان نظری سخنان ما را درک می کنند. سئوال ما این است که: از دیدگاه شما اهل فن و متخصص چه کسی است؟
آیا آن کس که به عمق دیدگاه شما درباره وحدت وجود رسیده، اما آن را مغایر با تعالیم انبیای الهی دانسته، متخصص است یا نه؟
از دیدگاه بسیاری از علما و اهل فن، وحدت وجود و موجودی که اهل تصوف پذیرفته اند دیدگاه غلط و ضد توحیدی است که به احتمال قریب به یقین از فرهنگ هند و یونان وارد تصوف شده سپس رشد کرده و رنگ دینی به خود گرفته است.
برخی از طرفداران این نظریه برای اثبات آن بی درنگ نام علمایی را ذکر می کنند که ظاهراً این عقیده را پذیرفته اند، اما باید به این نکته بسیار مهم توجه داشت که: شخصی که در جستجوی حقیقت است باید تعصبات را کنار گذاشته و در مباحث عقیدتی مقلد نباشد. وجدان سلیم می گوید: در این گونه مباحث عقیدتی بسیار مهم باید تابع دلیل عقلی و شرعی موجه بود و اگر برخی از علما این دیدگاه را پذیرفته اند در مقابل تعداد زیادتری از علما این دیدگاه را باطل و غیر توحیدی بیان نموده اند. به هر حال باید تابع دلیل بود. بر خلاف کسانی که می گویند:
پای استدلالیان چوبین بود پای چوبین سخت بی تمکین بود
همچنین باید توجه نمود که بر اساس قرآن و سنت، اسماء و صفات خداوند توقیفی است و آنچه از توقیفی بودن اسماء فهمیده می شود این است که ما مجاز نیستیم که هر گونه بخواهیم خداوند و صفات وی را نام گذاری کنیم و یا با هر لفظ و شیوه ای او را عبادت کنیم. در روش عرفانی این مسئله مورد توجه قرار نگرفته است و شیوه بندگی در این مورد رعایت نشده است.
اصطلاحاتی نظیر می، ساغر، معشوق، رخ، خال، زلف، گیسو، دریا و… که در مورد خداوند بکار رفته است در گفتار صوفیه به وفور دیده می شود، الفاظی است که هیچ گاه در لسان قرآن و پیشوایان دین بکار نرفته است. گاهی گفته می شود که اختلاف در تعبیر است و مطلب یکی است. اختلاف «عنب» و «انگور» می باشد. اما با توجه به حقیقت مطلب در گفتار متصوفه و عرفا و در لسان قرآن و ائمه کاملاً دوگانگی مشاهده می شود که به هیچ وجه قابل امتزاج و التقاط نمی باشد.

نمایه مرتبط:
1. وحدت وجود و علت مخالفت فقهاء و متکلمین با آن، سؤال 134 (سایت: 1090).
2. شطحیات در سخنان عرفا، سؤال 4640 (سایت: 5149).


1
ملا صدرا، اسفار، ج 2، ص 83؛ علامه طباطبایی، نهایة الحکمة، ص 138؛ رساله وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، در مجموعۀ یازده رسالۀ فارسی،ص 27؛ آیة الله جوادی آملی، رحیق مختوم، ج 7، ص 25، مرکز نشر اسراء، قم، چاپ دوم، 1382 هـ ش.

2
علامه طباطبایی، نهایةالحکمة، ص 141؛ آیة الله جوادی آملی، رحیق مختوم، ج 7، ص 27.

3
. علامه طباطبایی، نهایةالحکمة، ص 141.

4
. سبزواری، ملا هادی، شرح‏المنظومة، ج ‏5، ص 181، تصیح و تعلیق،آیة الله حسن زاده آملی، نشر ناب، چاپ اول، تهران ، 1422 ق.

5
. سبزواری، ملا هادی، شرح منظومه، تعلیقه، حسن زاده آملی، حسن، ج 2، بخش 2، ص 587 و 592.

6
. همان، ص 600.

7
. حسن زاده آملی، یازده رساله فارسی، رسالهْ وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، ص 25 و 26 با تلخیص.

8
ر، ک، رحیمیان، محمد حسن، تجلی و ظهور، ص 14، انتشارات دفتر تبلیغات، چاپ اول، قم، تابستان 1376.

9
. ملا صدرا، الأسفارالأربعة، ج ‏2، ص 291 - 294.

10
. اقتباس از کتاب یازده رسالۀ فارسی،رسالۀ وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، استاد آیة الله حسن زاده آملی، ص 30.

11
ظاهرا منظور این نیست که ذات برای ذات ظهور ندارد؛ بلکه منظور این است که غیر از ظهور ذات برای ذات نسبت به مراتب دیگر ظهوری ندارد و گرنه باید بپذیریم در آن مرتبه، ذات حتی برای ذات هم انکشاف ندارد، در حالی که ظهور ذات برای ذات اقتضا ذاتی ذات است. به همین جهت(که خفا نسبت به غیر ذات منظور است) در بسیاری از تعابیر ظهور ذات برای ذات را که از آن به وحدت حقه حقیقیه نام می برند از مراتب تعین محسوب نمی کنند و گاهی از آن تعبیر به هویت مطلقه می آورند چون ذات را هنوز در خفا می دانند. شواهد براین مطلب زیاد است 1. سعید الدین فرغانی می گوید: مقتضای ذات آن بود که مطلقا_لابشرط او بشروط_ که خودش را در خودش تعین باشد که به آن تعین خودش بر خودش تجلی کند و خودش را بیابد و با خودی خودش حضوریش باشد بی توهم تقدم استناد و فقدان غیبی و آن تجلی متضمن شعور او باشد به کمال ذاتی خودش که غنای مطلق لازم اوست.( فرغانی، سعید الدین، مشارق الدراری، ص 123، با مقدمه و تصحیح سید جلال الدین آشتیانی، چاپ دوم، مرکز انتشارت دفتر تبلیغات قم، قم ،1379.)
2. استاد سید جلال آشتیانی می گوید: ابن حمزه فناری از منتهی علامه [قیصری] نقل می کند که «للوحدة الحقیقة التی هی عین التعین الاول التی انتشأت منها الاحدیة و الواحدیة اعتباران: احدهما سقوط الاعتبارات کلها و بها یسمی الذات احدا و متعلقه بطون الذات و ازلیته و نسبته الی السلب احق»؛ آنگاه استاد در توضیح می گوید: چون اطلاق در این جا قید نمی باشد بلکه مشعر به نفی کلیه قیود از جمله قید اطلاق است لذا از این اطلاق و مرتبه در لسان متأخرین از عرفای ایران تعبیر به وجود لابشرط مقسمی شده است.( همان ص 122)
یا منظور به حسب دید عارف و به تحلیل عقلی است؛ یعنی عرفا برای تصحیح ترتیبی که در نظر آنها بوده است و تسهیل تصویر مراتب می گویند ما ذات را با صرف نظر از ظهور ذاتی ذات برای ذات در نظر می گیریم.

12
جوادی آملی، عبدالله، تحریر تمهید القواعد، ص 422.

13
ر، ک،جوادی آملی، عبدالله، تحریر تمهید القواعد، ص 195 - 209 و 419 - 428 و 470 - 484؛ حسن زاده آملی، حسن، انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، ص 106، 108، 109، 160، انتشارات قیام، قم، چاپ اول، 1372؛ رسائل قیصری با تعلیقات آشتیانی ص 6 - 55؛ شرح قیصری فصوص الحکم، ص(شماره صفحه ذکر نشد).

14
فاضلی، سید احمد، مقاله نظام واژه تجلی، مجله فصلنامه پژوهش های فلسفی و کلامی، ش 29، ص 163 - 166، با مقداری تغییر و تلخیص.

15
أن الوجود کلما کان أشد قوة و بساطة کان أکثر جمعا للمعانی و أکثر آثارا. الأسفارالأربعة، ج ‏9، ص61 - 63.

16
الاسفارالاربعة، ج 8، پاورقی ص 221.

17
الأسفارالأربعة، ج ‏9، ص61 - 63.

18
الأسفارالأربعة، ج ‏8، پاورقی، ص2 و 3.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۷:۵۵, ۲/اردیبهشت/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/اردیبهشت/۹۵ ۱۸:۰۲ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #29
آواتار
ريشه‌يابي فرقه عرفان حلقه كيهاني در فرقه ريكي ژاپني
(قسمت اول )

[تصویر: O.jpg]
چكيده فرقه عرفان حلقه کيهاني، به سرکردگي محمدعلي طاهري از اواسط دهه هفتاد شمسي فعاليت خود را در حوزه عرفاني و درماني آغاز کرد و در اواسط دهه 80 به اوج خود رسيد و علي‌رغم دستگيري وي، هنوز اين نحله توسط مربي‌هاي خود در سطح کشور به راهزني ايمان جوانان و خانواده‌هاي اين مرز و بوم مي‌پردازد. طاهري بحث فرادرماني و اصطلاح خود ساخته سايمنتولوژي را کرامت خود در مکتب عرفاني‌اش دانسته و همگان را دعوت به تجربه در اين مورد مي نمايد، تجربه اي که شرط آن تسليم بودن و شاهد بودن است و هدف از آن اتصال به شبکه شعور کيهاني يا همان روح القدس است. وي با اين فريب بزرگ اولا ادعا مي‌کند که تمام اين مباحث به او وحي شده و الهاماتي است که از سوي خداوند به وي صورت پذيرفته و اين مباحث را از جايي اقتباس نکرده است و ثانيا او درصدد بيان عرفان اصيل ايراني اسلامي است. اين مقاله سعي دارد اين دو ادعا را باطل نمايد و به اين منظور اين تحقيق مشخص مي‌کند که الهامات مورد ادعاي وي قبلا در مکاتب الحادي ديگر همچون ريکي (انرژي درماني ژاپني) ظهور و بروز داشته است. از جمله موارد تشابه بين اين دو نحله عبارتست از: شعور کيهاني و هوشمندي آن، شفا دهي در حلقه و ريکي، تفويض، درمان توسط شخص آموزش ديده و خاص، رهايي از اعتقاد به هر مذهبي، اجازه قبل از اتصال، لايه‏ي محافظ، برون ريزي در ريکي و حلقه، بازگشت دوباره بيماري، اسکن‌کردن در حلقه و ريکي، تسليم و شاهد بودن، درمان در ريکي و حلقه سبب وحدت وجود، مراتب سپاسگزاري از شعور کيهاني؛ که اين همه شباهت کذب ادعاي دوم او را نيز سبب مي‌شود و مشخص مي‌نمايد نه‌تنها عرفان او اسلامي نيست؛ بلکه مخالف قرآن بوده و غير الهي بودن آن مشهود است.عرفان حلقه مؤسس و رهبر فرقه محمدعلي طاهري، فرزند محمدآقا متولد 1335 كرمانشاه، از پدر و مادري مسلمان، داراي همسر و دو فرزند، ساكن تهران است.او در اواخر دهه چهل و پس از گذراندن دوره ابتدايي، به دليل شغل خواهرش، كه كارمند تأمين اجتماعي بود، به همراه خانواده به تهران عزيمت كردند. پدرش در ابتداي ورود به تهران، در بخش خدماتي اشتغال داشت. محمدعلي كم كم به كارهاي فني علاقه مند و در دوران نوجواني و جواني او، پرواز و ماكت هواپيما مورد توجه جوانان و همسالان او بود. آنها هواپيماهايي با موتورهاي خيلي ساده تا پيچيده را مي خريدند و با گذاشتن موتور و راه اندازي و سوخت گذاري در آن دست به ابتكاراتي مي زدند. وي با شركت در نمايشگاه ابداعات و اختراعات جوانان، مورد توجه ساواك قرار گرفته و از دست نخست وزير وقت (هويدا) جايزه دريافت كرده بود، با اين همه، در پيشرفت درسي موفق نبوده و نتوانست ديپلم بگيرد. گفته مي شود در سال 1355 مأموران ساواك، ملاقات هايي با وي انجام داده و پيشنهاد مي كنند كه در قبال اعزام وي به كشور آمريكا و بورسيه كردن او در جهت كنترل دانشجويان ايراني ساكن آمريكا با آنان همكاري نمايد! ولي به دليل نداشتن ديپلم، در عمل اين كار اتفاق نيفتاد.
با پيروزي انقلاب اسلامي، وي گرايش هايي به ماترياليسم و گروهك چريك هاي فدايي خلق پيدا كرد. در بازرسي كميته انقلاب اسلامي از منزل وي، تعدادي كتاب و اعلاميه هاي اين گروهك كشف شده و براي مدت كوتاهي نيز بازداشت بود. در اين مقطع، منزل مسكوني خود را تغيير داده و به همراه خانواده، به منزلي كه در اطراف كرج ساخته بودند، منتقل شد (اميني، 1392).
دورة تاريك و مبهم زندگي طاهري
طاهري كه با شكست هاي پي در پي از تحصيل در ايران بازمانده بود، با سفر به كشور هاي خارجي سعي در ادامه تحصيل داشت. ابتدا به ژاپن عزيمت كرد (اين سفر حائز اهميت است، زيرا ژاپن از كشورهاي مطرح در رواج شبه عرفان هاي شرقي است)؛ اما به گفتة خودش، به علت مشكل بودن فراگيري اين زبان و بالابودن مخارج، پس از حدود يك سال مجدداً به كشور بازگشت. طاهري مي گويد:
من در ژاپن در دانشگاه آكادمي وسداء، كه پذيرفته شده بودم، مي بايستي با زبان آنها آشنا مي شدم، يه چند ماهي شايد پنج شش ماه موندم و بخشي از مكالمه و فلان رو ياد گرفتم. زبان نوشتن دانشگاه بود ديگه. بعد عرض كنم خدمت شما كه ديدم نه! اين بحث به اصطلاح حروف كانجي دو سه نوع خط جداگانه دارند، هيراگانا و كاتاگانا رو ياد گرفتم. به كانجي كه رسيد، ديدم آقا اين خيلي مفصل و طولانيه. به كانجي كه رسيد ديدم، اينا خودشون تا ديپلم مي گيرن كانجي بلد نيستند كامل. توجه مي كني؟ يعني طول مي كشه. اينا هي تيكه تيكه ياد مي گيرند تا ديپلم كه بگيرن كامل بشه. گفتم كه اين در حوصلة من نيست و برگشتم (طاهري، 1392الف).
سپس، به همراه خواهر و شوهرخواهرش به تركيه رفت تا در دانشگاه آنجا به تحصيل بپردازد. در سفر تركية ايشان ابهاماتي وجود دارد. اينكه ادعا مي كند در دانشگاه ارتادو تحصيل كرده، ولي دانشگاهي به اين نام در تركيه يافت نشده است. البته دانشگاهي به نام ارتادوغو به معني خاورميانه وجود دارد. ولي نام وي در آن دانشگاه ثبت نشده و در ضمن ايشان هيچ مدركي دالّ بر تحصيل در آن دانشگاه ارائه نكرده است. همچنين طبق گفتة خودشان، پس از سه سال، يعني قبل از پايان يك دوره كارشناسي به كشور بازگشته است!
طاهري در ايران خود را مهندس مكانيك همان مهندسـي فني، كه خواستة قلبي اش بوده است، معرفي مي كند. هرچند خود ايشان اظهار مي كند در دانشگاه اورتادو ي تركيه ثبت نام كرده اند و به جاي مهندسي فني، اشتباهاً مهندسي محيط را انتخاب كرده اند. البته پس از تحقيقاتي مشخص شد، ثبت نامي نداشته و يا به دليل عدم ارائه ديپلم مورد قبول، قطعي يا امكان پذير نشده است، حتي اگر اظهارات فوق درست باشد، باز هم ايشان فاقد مدرك مهندس مكانيك و حتي دكتر مي باشد.
ريكي چيست؟
ريكي به معناي انرژي كيهاني، در اواسط قرن 19م توسط دكتر ميكائو اوسويي در ژاپن تجديد حيات يافت. استاد اعظم هاوايو تاكاتا (1980ـ1900م)، داستان پژوهش دكتر اوسويي را چنين نقل مي كند:
ميكايو اوسويي مدير مدرسه علوم دين مسيحي در توكيو بود. روزي چند تن از شاگردان اين جماعت مذهبي از او پرسيدند: چرا از روش هاي شفابخشي كه عيسي مسيح به كار مي برده، چيزي نمي شنوند؟ و آيا دكتر اوسويي قادر است دردهاي آنها را شفا بخشد؟ ازآنجاكه دكتر اوسويي توان پاسخ به چنين پرسش هايي را نداشت، تصميم گرفت از مقام خود استعفا كرده و براي رسيدن به پاسخ اين پرسش ها، مسيحيت را در كشوري مسيحي مطالعه كند.
سفر اوسويي او را به آمريكا هدايت كرد و در دانشگاه شيكاگو حضور يافت. او به اخذ دكتراي دين شناسي نايل آمد. با اين وجود، نتوانست در متون مسيحيت پاسخي رضايت بخش بيابد و در متون مذهبي نيز چيزي نيافت. او به شمال هند سفر كرد تا بتواند نوشته هاي مقدس را مطالعه كند. دكتر اوسويي نه فقط به زبان هاي ژاپني، چيني و انگليسي تسلط داشت، بلكه به زبان سانسكريت نيز مسلط بود. پس از اين سفر به ژاپن برگشت. آنجا برخي از نشانه ها و نمادهاي سانسكريت را در سوتراهاي كهن بودايي كشف كرد [سوتراها كلمات يا عبارات كليدي هستند كه فرد مراقبه كننده پس از آرام يافتن ذهن خود به كار مي برد تا تجربه هاي ذهنيش را عينيت بخشد]. او پس از 21 روز مراقبه و روزه در كوهستان مقدس كوري ياما، سعي كرد براي رسيدن به حقيقت نمادهاي مدون سانسكريت، با آن سطح از آگاهي ارتباط برقرار كند. پس از 21 روز، نور عظيم سفيدي ظاهر شد و او نماد مشهور سانسكريت را در مقابل خود ديد كه به رنگ طلايي شفاف مي درخشد. اوسويي گفت: بله به خاطر مي سپارم و اين زمان، لحظه تولد سيستم ريكي اوسويي بود.
در شفاي بيماران با مسائلي برخورد كرد كه باعث شد، به چند جملة قصار بيانديشد كه بعدها به عنوان شعارهاي ريكي مطرح شد (ياگينسكي و شارامون، 1386، ص33و36).
در اينجا ذكر اين نكته لازم است كه دريافت هر آگاهي دليل بر حقانيت و رحماني بودن شهود نيست. همان گونه كه بودا يا همان سيدارته گوتاما نيز در زير درخت انجير به آگاهي دست يافت، همان درختي كه بعدها به درخت دانش موسوم شد (شاله، 1355، ص116).
درواقع بودا در زير درخت دانش! نشست تا نور اشراق به قلبش بتابد و پس از بازگشت نخستين چيزي كه منكر شد اصل ثابت در نظام آفرينش بود و همه چيز را بر مبناي نگاه مادي و ماترياليستي توجيه كرد، وي در برخورد با راهبان چنين بيان داشت:
آب هميشه سراشيبى مى رود، آتش هميشه داغ است و يخ همواره سرد. اگر براى همه خدايان هندوستان هم دعا كنيم، آب هرگز سربالا نمى رود و آتش سرد و يخ گرم نمى شود؛ زيرا در زندگى قانون هايى يافت مى شود كه همه چيز بر آنها استوار است. ازاين رو، كارى كه انجام گرفت، قابل ابطال نيست و دعا و قربانى براى خدايان نيز سودى ندارد (توفيقي، 1385، ص41).
او پس از اين همه رياضت به اينجا رسيد كه جهان بر مبناي يك سري قوانين طبيعي حركت مي كند و اصل عالم نيز مادي است. همان گونه كه ريكي نيز اساس انجام شفادهي خود را منتسب به قوانين طبيعي صرف مي داند. از اينجا مشخص مي شود كه هر اشراقي رحماني نيست و شيطان هم از همين كلام پنهان و نجواي دروني استفاده مي كند تا دوستانش را به گمراهي و جدال با حق گويان بكشاند. إِنَّ الشَّياطينَ لَيوحُونَ إِلي أوْلِيائِهِمْ لِيجادِلُوكمْ (انعام: 121)؛ به راستي كه شيطان ها به دوستانشان وحي مي فرستند تا با شما جدال كنند.
اصول اخلاقي ريكي
الف. فقط براي امروز نگران مباش؛
ب. فقط براي امروز خشمگين مشو؛
ج. والدين، معلمان و بزرگانت را محترم شمار؛
د. معاشت را شرافتمندانه تأمين كن و سپاست را به هر چيز ابراز نما (وينسر، 1386، ص43)[b].
اين كلمات به ظاهر زيبا برگرفته از قوانيني است كه حقيقت هستي يعني خدا را در آن نمي توان جست. در اينجا هدف از احسان و نيكي توجه به حقيقتي به نام خدا نيست، بلكه به واسطه تأثيري است كه در تعاملات انساني دارد و اين تعاليم ريكي بسيار شبيه تعاليم اخلاقي بوداست.
[/b]
مدت كوتاهي پس از مرگ هاوايو تاكاتا، چند تن از معلمان ريكي جامعه آمريكايي، ريكي را در آگوست 1980 براي سازماندهي و هماهنگي در انتقال دانش ريكي[/b] بنيان گذاري كردند.

امروزه ريكي، توسط دو سازمان عرضه مي شود كه موفقيت چشمگيري به دست آورده و هر دو در آمريكا پايه گذاري شده اند. يكي از آنها جامعه بين المللي ريكي در آمريكاست (اي.آي.آر.اي) كه هم اكنون تي.آر.تي.اي خوانده مي شود و ديگري پيمان ريكي است.
[i]پيمان ريكي در سال 1981 توسط فيليش لي فيوروموتو، نوة هاوايو تاكاتا و گروهي متشكل از بيست و يك معلم ريكي، در شكل يك بنياد آزاد بنيان گذاري شده است. پيمان ريكي، برخوردي معنوي با گسترش ريكي دارد و حافظ تعاليم سنتي است. اين پيمان، معتقد است كه حقيقت، خود را در قلب آدمي مي يابد، كه بر آن گشوده اند و آماده دريافت آن هستند (پالان، 1384، ص15).
همان گونه كه بيان شد از اين ديدگاه هرچه هست در درون آدمي است و اين يعني همان شباهت به بوديسم كه با قطع ارتباط انسان با مبدأ الهي نگاهي كاملاً ماترياليستي به ساحت انساني دارد و از اين رهگذر حتي روح بزرگ ريكي هم مادي است و هرچه هست كائنات و قوانين حاكم بر آن است، ضمن آنكه ما معتقديم القائات در ريكي جنبه شيطاني دارد كه در ادامه اشاره خواهد شد. در ريكي و به تبع آن عرفان حلقه براي اثبات هوشمندي، به ماده صفت شعور نسبت داده مي شود كه برخلاف مباني مستدل معرفتي اديان است، البته اين مطلب كه شياطين و اجنه هم هوشمند هستند و حتي اقدام به ارسال آگاهي و وحي مي كنند در آية 121 سورة انعام اشاره شد و بيان شعورمندي ماده سرپوشي بر استفاده از اين نيروها بدون توجه به تبعات مادي و معنوي آن است كه مهم ترين تبعات معنوي آن شرك به خداي متعال بوده كه قرآن كريم مي فرمايد: إِنْ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلأ إِناثاً وَإِنْ يَدْعُونَ إِلأ شَيْطاناً مَريداً (نساء: 117)؛ آنچه غير از خدا مى خوانند، فقط بت هايى است (بى روح)، و (يا) شيطان سركش و ويرانگر است.


پایان قسمت اول

ادامه دارد ......
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۳۱, ۴/اردیبهشت/۹۵
شماره ارسال: #30
آواتار
قسمت دوم
ارتباط حلقه و ريكي
در ادامه به بررسي اقتباسات طاهري از ريكي براي درمان پرداخته و مفاهيم مشترك ارائه مي شود.
آموزه هاي عرفان حلقه، با ريكي مشابهت هايي دارد كه حضور طاهري در ژاپن (حدود يك سال) اين نظر را تقويت مي كند. به نظر مي رسد، بسياري از الفاظ و مفاهيم كليدي حلقه مثل شعور كيهاني، تفويض، اسكن و... برگرفته از آموزه هاي ريكي باشد. البته اين مطلب به نوعي در كتاب طاهري آمده است. او مي گويد: جهان هستي مادي از شعور آفريده شده است و همه اجزا و ذرات آن شعور هستند (طاهري، 1388ب، ص52).
بي شك پس از تطبيق اندكي از عقايد گروه ريكي (مكتبي ژاپني) با افكار عرفان حلقه روشن مي شود كه عمدتاً عرفان حلقه زاييده و اقتباس شده از عقايد و اعمال ريكي هست.

[b]شعور كيهاني و هوشمندي آن در حلقه و ريكي
در ريكي درباره شعور كيهاني آمده است:
به راستي، اين انرژي كه تجلي بخش همة اشكال هستي است، غيرقابل تخمين و عظيم است. شعوري كه زندگي و ساختارهاي آن را شكل مي دهد، بي نهايت عظيم و غيرقابل سنجش است.... بسياري از دانشمندان به اين نكته پي برده اند كه تنها يك پاسخ به جاي مي ماند: يقيناً نيروي باشعور و برتري وجود دارد، روحي جهاني كه دائماً در كار خلق جهان از خويش است. آخرين گسترش هاي فيزيك كوانتوم به اين انديشه بسيار نزديك است. نظرية فوق جاذبه، حيات استاندارد و حوزة كاملاً متعادلي را توصيف مي كند كه قائم به ذات خويش است. حوزة شعور خالصي كه براي ساختن پايه هاي خلقت، تمامي اشكال ماده را شكل مي دهد (باگينسكي و شارامون، 1386، ص29).


طاهري دربارة شعور كيهاني چنين مي گويد:
اساس اين عرفان بر اتصال به حلقه هاي متعدد شبكه شعور كيهاني(هوشمندي حاكم بر جهان هستي) استوار است... فيض الهي به صورت هاي مختلف در حلقه هاي گوناگون جاري بوده كه درواقع، همان حلقه هاي رحمت عام الهي (شبكه هوشمند كيهاني) است كه مي توان مورد بهره برداري عملي قرار گيرد. ازآنجاكه اتصال نمي تواند براساس تكنيك و فن و روش حاصل شود، در اين شاخه نيز هيچ گونه فن و روش، تكنيك و... وجود نداشته و در آن توان هاي فردي هيچ جايگاهي ندارد (طاهري، 1388ب، ص15).
البته طاهري در بيان شعور كيهاني خود، از فيزيك كوانتوم هم مدد گرفته است: تأمل بيشتر دربارۀ شعور كيهاني اين حقيقت را آشكار مي كند كه شعور كيهاني پويشي در متن جهان مادي و نيرويي جاري در آن است كه با مباحث فيزيك كوآنتوم، ذهن به آن نزديك مي شود . شعور كيهاني از منظر طاهري[/b]، شالوده اصلي جهان مادي است و نسبت آن با جهان مادي، نسبت حقيقت به مجاز است. اما نسبت شعور كيهاني با خداوند نيز نسبت مجاز به حقيقت است. براساس تعاليم عرفان حلقه، شعور كيهاني در راهي كه هدف آن خداست، مجاز است (طاهري، 1388الف، ص63).


نيلز بوهر در ابهاماتي كه در اثر تجربۀ وضعيت كوانتومي ذرات بنيادين مشاهده كرد، تئوري مكمليت موج – ذره را پيش نهاد نموده اگرچه اين تئوري هنوز تئوري است، اما توانايي توجيه برخي رويدادهاي فيزيكي را دارد. مشكل اين تئوري اين است كه متناقض به نظر مي رسد؛ زيرا بايد بپذيريم ماده از ذرات ريزي درست شده است كه گاهي ذره نيستند و به صورت موجي از انرژي يا بسته كوچكي از انرژي تجربه مي شوند.
[i]نيلز بوهر، براي توجيه اين حالت دوگانه و متناقض نما، شعورمندي ماده را مطرح كرد و گفت: چه بسا كه ماده باشعور است و گاه خود را به صورت ذرات و گاه به صورت موج نشان مي دهد (كاپرا، 1375، ص71و72).
طاهري در بيان مطالب خود، نگاهي ويژه به كوانتوم دارد. گو اينكه مباحث نسبي آن را قابل تعميم در كل معارف هستي شناسي مي داند تا آنجا كه جهان آفرينش را در نگاه خود مجازي مي پندارد. طاهري در اين باره مي گويد:


از نگاهي ديگر نيز مي توان به اين نتيجه رسيد، بدين گونه كه در فيزيك مدرن ماده، موج متراكم است و موج نيز خود حركت تلقي مي شود. پس همة جهان هستي مادي، چه از بُعد ماده نگاه شود و چه از بُعد انرژي، از موج ساخته شده و همان گونه كه اشاره شد، موج نيز از حركت به وجود آمده است. با شرح مختصر و ساده اي كه گذشت، اينك مي توان به پرسش طرح شدة قبلي، كه آيا جهان هستي مادي حقيقت وجودي دارد يا خير؟ پاسخ داد. در جواب مي توان گفت: با توجه به اينكه جهان هستي مادي از حركت آفريده شده است، پس جلوه هاي گوناگون آن نيز ناشي از حركت بوده و نظر به اينكه هر جلوه اي كه ناشي از حركت باشد، مجازي است. درنتيجه، جهان هستي مادي نيز مجازي بوده و حقيقت وجودي ندارد (طاهري، 1388ب، ص29).

علي رغم ادعاي طاهري مبني بر نو بودن اصطلاحات عرفان كيهاني و انكار هرگونه اقتباس از مكاتب ديگر، شعور كيهاني بيشترين اقتباس خود را از ريكي گرفته است.
طاهري در كتاب انسان از منظري ديگر[/b] (ص102ـ109) توضيحات مبسوطي در خصوص انرژي و پولاريتي و اصطلاحات مربوط به آن ارائه كرده، درنهايت اضافه مي كند: فرادرماني، انرژي درماني، نيرودرماني نيست؛ زيرا انرژي درماني متكي به حوزة پولاريتي بدن درمانگر است، درحالي كه فرادرماني، به شبكة شعور كيهاني متكي است
.
حوزة پولاريتي را همة انسان ها دارند، ولي در بعضي از افراد قوي تر از سايرين است. انرژي درماني جزء بسيار كوچكي از فرادرماني است. لازم است كه فرادرمانگران به آن توجه كافي داشته باشند تا معرفي شبكة شعور كيهاني به بهترين نحوي انجام شود (طاهري، 1388ب، ص 112).
اگرچه اين واژه مفهوم عامي است كه در ساير فرهنگ ها به اسامي ديگري شناخته مي شود و ريكي براي نمونه گفته مي شود:


بسياري از نژادها، فرهنگ ها و مذاهب همواره از وجود اين انرژي كي آگاه بوده اند. ازاين رو، كي را چينيان چي ، مسيحيان ايت و يا روح القدس، هندوها پرانا ، جادوگران قبايل بدوي مانا و پژوهشگران روسي انرژي پلاسماي حياتي، ناميده اند... در برخي از نظام هاي نامبرده، لازم است تمرين هاي طولاني شود و معمولاً پيش از آنكه انرژي مطلوب آزاد گردد و به كار گرفته شود، خلوت گزيني زيادي لازم است (باگينسكي و شارامون، 1386، ص25ـ27).


درواقع، باگينسكي اشاره مي كند اين نيرويي كه در ريكي تحت عنوان انرژي كيهاني از روح بزرگ ريكي گرفته مي شود، مبدع آن اوسويي نيست؛ او هم از مكاتب و نحله هاي باستاني آن را گرفته است. جايي به اسم چي و جاي ديگر به نام پرانا و... درواقع، اين انرژي مرموز حتي ميان جادوگران مانا ناميده شده است. بنابراين، طرح مباحث اتصال به روح القدس يا انرژي كيهاني با عناوين الهي همچون اتصال به حبل الله، يدالله يا روح الله، چيزي جر انحراف از حقيقت نيست؛ زيرا اين اصطلاح و نحوه اتصال حتي در ميان نحله هايي جدا از توحيد نيز يافت مي شود و طاهري چگونه ادعا مي كند كه عرفان او عرفان اصيل ايراني ـ اسلامي است، درحالي كه شبكه به اصطلاح شعور كيهاني او در مكاتب الحادي چون ريكي و يوگا و نيز مباحث ساحران تحت عناوين ديگر وجود داشته است.
پایان قسمت دوم
ادامه دارد....
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
Question عرفان فراماسونري،عرفان شیعی ANTi666 0 2,386 ۲۴/آبان/۸۹ ۷:۱۸
آخرین ارسال: ANTi666

پرش در بین بخشها:


بالا