کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 4.5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
جملات قصار امام خمینی (رحمة الله علیه) پیرامون دشمن‌شناسی
۱۲:۳۰, ۳/شهریور/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/خرداد/۹۵ ۱۶:۴۷ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #1
آواتار
  • [تصویر: hhr5.jpg]
  • 1- ملتی كه در خط اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله و مخالف با استكبار و پول‌پرستی و تحجرگرایی و مقدس‌نمایی است، باید همه افرادش بسیجی باشند و فنون نظامی و دفاعی لازم را بدانند، چرا كه در هنگامه خطر ملتی سربلند و جاوید است كه اكثریت آن آمادگی لازم رزمی را داشته باشد. (صحیفه امام، ج21، ص195)
  • 2- تا شما بیدارید و زنده‌اید و ایستاده‌اید، كاری نمی‌توانند بكنند. (صحیفه امام، ج15، ص 115)
  • 3- مهم این است كه شما ایستاده باشید و قایم به امر باشید و حكومت را از خودتان جدا ندانید و ننشینید به اینكه همه كارها را باید حكومت بكند یا باید ارتش بكند. (صحیفه امام، ج15، ص115)
  • 4- نیروهای نظامی ما هرگز نباید از كیْد و مكر دشمنان غافل بمانند. در هر شرایطی باید بنیه دفاعی كشور در بهترین وضعیت باشد. (صحیفه امام، ج21، ص 94)
  • 5- بعید به نظر نمی‌رسد كه آن چیزی كه پیش اجانب اهمیت دارد و به آن اصرار دارند آن توطئه‌ای است كه در داخل حاصل می‌شود. (صحیفه امام، ج11، ص 506)
  • 6- ما با اینهایی كه اظهار دوستی می‌كنند و تیشه برداشته‌اند و به ریشه اسلام می‌زنند باید چه بكنیم؟ (صحیفه امام، ج14، ص 452)
  • 7- اینها پیش ملت ما دیگر آبرویی ندارند و خرابكاریهایی كه می‌كنند شاید برای تشفی باشد و الا می‌دانند خودشان هم كه كاری از این ساخته نیست. (صحیفه امام، ج15، ص 426)
  • 8- توجه كنید كه تكلیف همه ما زیاد است در این زمان. اگر فرصت پیدا بكنند و شما توجهتان كم بشود اسلام را امروز ریشه‌كن خواهند كرد. امروز غیر از دیروز است. (صحیفه امام، ج18، ص 428)
  • 9- باید همه كشور ما به این توجه داشته باشند كه اگر چنانچه دیر بجنبند گرگها آنها را می‌خورند. (صحیفه امام، ج18، ص 159)
  • 10- شما هوشیار باشید كه مبادا این گروهكهای فرصت‌طلب به بهانه اینكه چه شده و چه شده بخواهند راهپیمایی كنند و بخواهند آشوب كنند. (صحیفه امام، ج14، ص418)
  • 11- بستن بازار در هرجا و راه افتادن در كوچه و محله‌ها بدون اینكه از طرف وزارت كشور اجازه داده شده باشد، این انحراف است و محرّم است. (صحیفه امام، ج14، ص 418)
  • 12- اختلاف اگر زیربنایی و اصولی شد، موجب سستی نظام می‌شود. (صحیفه امام، ج21، ص 178)
  • 13- امروز هیچ دلیل شرعی و عقلی وجود ندارد كه اختلاف سلیقه‌ها و برداشتها و حتی ضعف مدیریتها دلیل به هم خوردن الفت و وحدت طلاب و علمای متعهد گردد. (صحیفه امام، ج21، ص 282)
  • 14- اگر در این نظام كسی یا گروهی خدای ناكرده بی‌جهت در فكر حذف یا تخریب دیگران برآید و مصلحت جناح و خطّ خود را بر مصلحت انقلاب مقدم بدارد، حتماً پیش از آنكه به رقیب یا رقبای خود ضربه بزند به اسلام و انقلاب لطمه وارد كرده است (صحیفه امام، ج21، ص 179)
  • 15- من به بعضی از مسؤولین هشدار می‌دهم كه بشدت باید مراقب بود كه خدای ناكرده آب به آسیاب دشمنان نریزیم و آنان را با اقوال و جبهه‌گیریهایمان شادمان نگردانیم. (صحیفه امام، ج21، ص 156)
  • 16- این رژیم اسلامی را در اینجا پیاده كردند، باید حفظ كنند، آبروی جمهوری اسلامی را حفظ كنند، بهانه دست بهانه‌جوها كه بدون بهانه هم به ما تاخت و تاز می‌كنند، بهانه دیگر دست آنها ندهند. (صحیفه امام، ج16، ص 414)
  • 17- اگر وكلاشان خواستند برخلاف اسلام عمل بكنند، مردم مختارند كه وكلا را عَزلشان بكنند، ‌بریزندشان دور. (صحیفه امام، ج10، ص 223)
  • 18- گاهی از طرف اشخاصی كه علم دارند و مهذّب نیستند و بیشتر هم از طرف اشخاصی كه جاهل بودند و مهذب نبودند. (صحیفه امام، ج15، ص 504)
  • 19- سازش با ظالم، یعنی اینكه دست ظالم را باز كن تا ظلم كند. این خلاف رأی تمام انبیاست. (صحیفه امام، ج18، ص500)
  • 20- جاهلی كه نداند قانون اسلام چیست و پیش خود به اسم اسلام برود به خیال خودش خدمت می‌كند. این از آنهایی است كه پیغمبر فرموده است كه كمر مرا می‌شكند. (صحیفه امام، ج11، ص314)
  • 21- اگر مسلمین وحدت كلمه داشتند، امكان نداشت اجانب بر آنها تسلط پیدا بكنند. (صحیفه امام، ج6، ص83)
  • 22- واجب است بر همه مسلمین كه باهم باشند. (صحیفه امام، ج6، ص83)
  • 23- آنهایی كه از شما شكست خوردند آرام نمی‌نشینند. آنها درصدد این هستند كه جبران كنند شكست خودشان را. (صحیفه امام، ج18، ص 281)
  • 24- شما ‌ای مستضعفان جهان و‌ ای كشورهای اسلامی و مسلمانان جهان به پا خیزید و حقّ‌ را با چنگ و دندان بگیرید و از هیاهوی تبلیغاتی ابرقدرتها و عمّال سرسپرده آنان نترسید. (صحیفه امام، ج21، ص 448)
  • 25- حضور شما مردم عزیز و مسلمان در صحنه است كه توطئه‌های ستمگران و حیله‌گران تاریخ را خنثی می‌كند. (صحیفه امام، ج14، ص473)
  • 26- حضور شما در صحنه است كه گرد یأس و درماندگی بر چهره‌های منافقین و متحدان بی‌آبرویش می‌پاشد. حضور شما مردم شجاع و با ایمان است كه خط اصیل اسلام را بر ایران و به امید خدا بر جهان حاكم خواهد نمود. (صحیفه امام، ج14، ص473)
  • 27- حضور شما مردم مؤمن از جان گذشته است كه روشنفكران غرب و شرق‌زده را برای همیشه رسوا می‌كند. (صحیفه امام، ج14، ص 473)
  • 28- حضور شما در صحنه، تمام «من» ‌ها و منیّت های شیطانی را كوبیده و می‌كوبد و «ما» و اخوّت اسلامی را جایگزین آن نموده و می‌نماید. حضور شما در صحنه به امریكا و غرب و شرق و دنباله‌روهای بی‌عقلشان هشدار داد كه این ما بودیم كه انقلاب نمودیم و این ما هستیم كه سرنوشت خود را خود تعیین می‌نماییم و از كلمات بی‌محتوای شما گول نمی‌خوریم. حضور شما در صحنه، جبهه‌ها و سازمانها و جمعیتهایی را كه به اسم طرفداری از فرد و فردپرستی به مقابله با اسلام و احكام شرعی آن برخاسته بودند، رسوا نمود. (صحیفه امام، ج14، ص 473)
  • 29- برنامه دشمنان ما این است كه كشور ما را از داخل خراب كنند. (صحیفه امام، ج17، ص 225)
  • 30- مایی كه می‌گوییم مسلمان هستیم، باید مصالح اسلام را در نظر بگیریم، نه مصالح شخصی خودمان را. (صحیفه امام، ج19، ص 66)
  • 31- آنها چگونه می‌توانند به ما ضربه بزنند؟ تنها آنها می‌توانند از داخل خود ما، به ما ضربه بزنند؛ در داخل، فردی را درست كنند - كما اینكه می‌بینید درست كرده‌اند - و بعد توسط آن هرچه می‌خواهند انجام می‌دهند. (صحیفه امام، ج15، ص 310)
  • 32- به نظر من اینطور می‌رسد كه نقشه این است كه در داخل ما را، این ضربه را به ما بزنند كه ما اغتشاش در خودمان پیدا كنیم. (صحیفه امام، ج12، ص 70)
  • 33- هیچ‌وقت از این حرفهایی كه می‌زنند كه ما مداخله نظامی می‌كنیم، از این هیچ وقت نترسید، بلكه آن‌وقت هم كه مداخله نظامی بكنند به نفع ماست. (صحیفه امام، ج11، صص 504 و 505)
  • 34- آنها هم همین را می‌خواهند كه از راه زیاد شدن احزاب، زیاد شدن اختلاف درست كنند. (صحیفه امام، ج11، ص 505)
  • 35- مادران و پدران متعهد از رفت و آمدهای فرزندانشان سخت مراقبت نمایند و آنان را زیر نظر بگیرند تا خدای ناكرده صید منافقان امریكایی و منحرفان روسی نگردند. (صحیفه امام، ج17، ص4)
  • 36- نقش مادران و پدران در حفظ فرزندانشان در سنین دبستان و دبیرستان بسیار مهم و ارزشمند است. (صحیفه امام، ج17، ص4)
  • 37- اگر كسی شعارهای باطل خواست بدهد، با قوت او را بكوبید و نگذارید یك شعارهای باطل بدهند. (صحیفه امام، ج17، ص 354)
  • 38- اگر این تفرقه در آن پیدا شد و یك قشری در آن پیدا شد كه یك شعار دیگری غیرالهی داد و لله نبود، بدانید كه شكست‌شان می‌دهند. (صحیفه امام، ج5، ص516)
  • 39- باید همه هم صدا باشند و یك شعار؛ و این، شعار توحیدی اسلام است. این است كه می‌تواند شما را نجات بدهد. (صحیفه امام، ج4، ص 306)
  • 40- شعارهای غیراسلامی را كنار بگذارید. همه یك شعار، شعار اسلامی. (صحیفه امام، ج4،ص 305)
  • 41- اسلام همیشه گرفتار یك همچو مردمی بوده است كه با اسم اسلام، می‌خواستند اسلام را بكوبند. (صحیفه امام، ج12، ص 466)
  • 42- باید بدانید اشخاصی كه دعوت به هرج و مرج می‌كنند، دشمنان شما و انقلاب اسلامی هستند. (صحیفه امام، ج12، ص 442)
  • 43- در حال حاضر كه دولتْ اسلامی و ملی است و دشمن در توطئه است، تحصن و اعتصاب و شایعه‌سازی و جنجال بی‌اساس كه باعث ضعف دولت و تقویت دشمنان اسلام و ملت می‌شود، موجب سخط خداوند و از معاصی بزرگ و محرّمات عظیم شمرده می‌شود. (صحیفه امام، ج9، ص268)
  • 44- اشكال اگر هست به من و دیگران، اشكال را باید گفت، لكن نباید تضعیف كرد دولت را، نباید تضعیف كرد قوّه مقننه را، ‌قوه قضاییه را، روحانیت را، اینها جرم است، اینها گناه نابخشودنی است. (صحیفه امام، ج20، ص56)
  • 45- اشكال‌تراشان اگر معاند باشند حرفی نیست و اگر متعهد باشند و دلسوز باید گفت دستی از دور بر آتش دارند. (صحیفه امام، ج19، ص158)
  • 46- ما باید مأیوس نباشیم. (صحیفه امام، ج18، ص 141)
  • 47. فرزندان انقلاب به هیچ‌وجه نگذارند ایادی امریكا و شوروی در آن دو محل حساس نفوذ كنند. تنها با بسیج است كه این مهم انجام می‌پذیرد. (صحیفه امام، ج21، ص 195)
  • 48- انقلاب به هیچ گروهی بدهكاری ندارد و ما هنوز هم چوب اعتمادهای فراوان خود را به گروهها و لیبرالها می‌خوریم. (صحیفه امام، ج21، صص 285 و 286)
  • 49- در دانشگاه نقشه آن است كه جوانان را از فرهنگ و ادب و ارزشهای خودی منحرف كنند و به سوی شرق یا غرب بكشانند و دولتمردان را از بین اینان انتخاب و بر سرنوشت كشورها حكومت دهند تا به دست آنها هرچه می‌خواهند انجام دهند. (صحیفه امام، ج21، ص 418)
  • 50- مایی كه می‌گوییم مسلمان هستیم، باید مصالح اسلام را در نظر بگیریم، نه مصالح شخصی خودمان را. (صحیفه امام، ج19، ص 66)
  • 51- باید ببینیم كه امروز ضربه‌ زدن به مجلس شورای اسلامی، ضربه‌ زدن به شورای نگهبان، ضربه زدن به رئیس جمهور، ضربه زدن به دولت اسلامی، این می‌سازد با شیعه بودن با علی بن ابیطالب؟ (صحیفه امام، ج19، صص 66 و 67)
  • 52- امریكا ضربه از اسلام خورده است و از اسلام می‌ترسد. ضربه از این جوانهایی كه برای اسلام قیام كردند و جان دادند و فداكاری كردند. (صحیفه امام، ج12، ص76)
  • 53- این اشخاص از ریشه‌های آنها هستند و همدست با آنها هستند آنها از اسلام ضربه دیدند. سیلی خوردند از اسلام. نمی‌خواهند كه اسلام در خارج تحقق پیدا بكند. لكن مرز خودشان را معین نمی‌كنند كه ما كی هستیم. (صحیفه امام، ج11، ص 525)
  • 54- دشمنهای اسلام كوشش كردند كه بین برادرهای اسلامی جدایی بیندازند، و كوشش كردند كه تعلیمات اسلامی را نگذارند به گوش برادرهای مسلم برسد چون از اسلام می‌ترسیدند، و از اجتماع مسلمین هراس داشتند. (صحیفه امام، ج11، ص 355)
  • 55- بر ملت هوشیار و عزیز است كه به شایعات و قلمهای مسموم كه مع‌الاسف گاهی به دست دوستان جاهل نیز می‌باشد اعتنا نكنند. (صحیفه امام، ج14، ص 220)
  • 56- اكنون كه مخالفین انقلاب از توطئه‌های گذشته مأیوس شده‌اند، به شایعه‌سازی و دروغ‌پردازی كمر بسته و می‌خواهند مردم را از این راه مأیوس كنند و كشور را به دامان چپ و یا راست بكشانند. (صحیفه امام، ج14، ص 255)
  • 57- انقلاب ما متكی به معنویات و خداست و آنهایی كه با ما موافقند كسانی هستند كه با خط توحیدی موافقند. (صحیفه امام، ج15، ص 307)
  • 58- ما باید خط معنویتی را كه برای آن انقلاب كردیم فراموش نكنیم. (صحیفه امام، ج15، ص 307)
  • 59- روز شهادت امام مظلوم ما، پای نطق و سخنرانی یك نفر آدمی كه با آنها دوست است كف می‌زنند و سوت می‌كشند و آمریكا را از یاد می‌برند. (صحیفه امام، ج15، ص29)
  • 60- خط این بود كه اصلاً امریكا منسی بشود. یك دسته شوروی را طرح می‌كردند تا امریكا منسی بشود، یك دسته الله‌اكبر را كنار می‌گذاشتند، سوت می‌زدند و كف می‌زدند آن هم روز عاشورا. خط این بود كه این قضیه مرگ بر امریكا منسی بشود. (صحیفه امام، ج15، ص 29)
  • 61- من یك وقتی این كلمه را گفتم كه اینها نمی‌فهمند، اگر می‌فهمیدند، می‌آمدند تعریف از فلان آدمی كه - مثلاً - پیش مردم یك ارزشی دارد، هی شروع می‌كردند تعریف كردن. همین اسباب این می‌شد كه ارزشش از بین می‌رفت. (صحیفه امام، ج15، ص 189)
  • 62- اگر امریكا از یك جایی یا از جاهایی تعریف می‌كند، تعریف از خودش است، ‌برای اینكه می‌بیند همه مطیع او هستند. (صحیفه امام، ج20، ص 472)
  • 63- آن روز كه كارتر و ریگان از ما تعریف كنند معلوم می‌شود در ما اشكالی پیدا شده است، آنها باید فحش دهند و ما هم باید محكم كارمان را انجام دهیم. (صحیفه امام، ج18، ص 242)
  • 64- همه می‌دانید تا كسی كاری انجام ندهد كسی به او توهین نمی‌كند. توهین برای كسانی است كه می‌خواهند زنده باشند. (صحیفه امام، ج17، ص 441)
  • 65- هیچ‌كدام از ما نباید انتظار تعریف را داشته باشیم. باید به حكم خدا عمل كنیم و به این هم كاری نداشته باشیم كه چه كسی از این كاری كه برای خدا می‌كنیم خوشش می‌آید و یا چه كسی بدش می‌آید. (صحیفه امام، ج17، ص 441)
  • 66- امریكا هرچه به حكومتها فحش بدهد و به مجلس ما فحش بدهد یا به افراد فحش بدهد، پیش مردم، اینها معتبرتر می‌شوند. (صحیفه امام، ج17، صص 249 و 250)
  • 67- اینها نمی‌فهمند چطور اشخاص را زمین بزنند، چهار دفعه تعریف كنند از یك كسی، تعریف كنند از یك چیزی، وقتی تعریف كردند، مردم می‌فهمند این عیبی دارد كه اینها تعریف می‌كنند از او،‌ لكن خدا خواسته است كه اینها نفهمند. (صحیفه امام، ج17، ص 250)
  • 68- آیا ما می‌توانیم نوكر و اسیر امریكا و دولتهای كافر شویم تا بعضی چیزها ارزان شود و شهید و مجروح ندهیم؟! هرگز، ملت زیر بار این ننگ نخواهد رفت و تن به این ذلت نخواهد داد (صحیفه امام، ج17، ص 35).
  • 69- شما توقع نداشته باشید كه آنها از ما تعریف كنند. اگر آنها از من طلبه و شما تعریف می‌كردند، ساقط می‌شدیم. (صحیفه امام، ج17، ص 35)
  • 70- یك ملتی كه ببیند یك كسی با دشمن او، با كسی كه تمام حیثیت ملی و دینی او را از بین برده است، اینطور مخالفت می‌كند، این ملت از او قدردانی می كند؛ یعنی این قدردانی از خدمتگزار خودش است. (صحیفه امام، ج9، ص 533)
  • 71- دستهای وحدت را به هم دهید و بازو به بازوی هم یكدل و یك جهت این هدیه الهی را، كه پس از قرون متمادی به شما عطا فرموده قدردانی و حفظ كنید و از نقصها و كمبودها كه لازمه هر انقلابی است و در انقلاب شما به بركت اسلامی و مردمی بودن از همه كمتر است، به خود سستی راه ندهید، كه با خواست خداوند منّان با پیروزی شما همه چیز اصلاح می‌شود. (صحیفه امام، ج19، ص 160)
  • 72- به تمام متصدیان امور و دست‌اندركاران كشور هشدار می‌دهم كه قدر این جوانان حزب‌اللهی را بدانید، و از آنان قدردانی كنید و آنان را تشویق نمایید و در آغوش محبت خود حفظ كنید. (صحیفه امام، ج19، صص 150 و 151)
  • 73- مسؤولین صاحبان اصلی انقلاب را با بهانه‌های بی‌اساس پس نزنند تا به جای آنان كسانی را كه وارثان رژیم گذشته و وابستگان فكری آنان هستند جایگزین كنند. (صحیفه امام، ج19، ص 151)
  • 74- باید چشمها را باز كنیم و اشخاص را مطالعه كنیم. (صحیفه امام، ج14، ص 498)
  • منبع مقاله:
  • مؤسسه فرهنگی هنری قدر ولایت، (1390)، سیره سیاسی حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه) (9)، تهران: قدر ولایت، چاپ اول.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra ، میم.حسین.الف ، قلب ، عبدالرحمن ، عبدالرحیم ، بیداری اندیشه ، سدرة المنتهی

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۰:۰۰, ۹/خرداد/۹۵
شماره ارسال: #11
آواتار
ساده زیستی امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) (قسمت چهارم )
[تصویر: 14757.jpg]
صرفه‌جویی در مصرف آب
چیزی در دهانه لیوان می‌گذارم

آیت الله امامی کاشانی:

یک روز رفته بودم که خدمت امام مشرف بشوم، داخل دفتر نشسته بودیم با حاج احمد آقا صحبت می‌کردیم. ایشان این مطلب را به من گفتند. امام لیوان آب را که یک مقدار آن را تناول می‌فرمایند، بقیه را چیزی می‌گذارند روی لیوان آب و دفعه دیگر می‌خورند چندین بار هم به ایشان گفتم که ممکن است میکروبی وارد لیوان شود، می‌فرمودند: نه، من چیزی در دهانه لیوان می‌گذارم و میکروبی و یا چیزی وارد آن نمی‌شود. (1)

لیوان را تا حدی که می‌خورید پر کنید

سیدعمادالدین طباطبایی:

امام در مورد اسراف نکردن خیلی تأکید می‌کردند. مثلاً می‌گفتند: یک دانه دستمال کاغذی را اگر می‌شود علاوه بر یک بار، دوبار مصرف کرد دور نیندازید. و لیوان آب را تا حدی پر کنید که می‌توانید بخورید. (2)

نمی‌گذاشتند شیر آب باز باشد

آقای دکتر حسن عارفی:

امام وقتی وضو می‌گرفتند نمی‌گذاشتند شیر آب باز باشد تا وضویشان تمام بشود، بلکه شیر آب را باز می‌کردند، به اندازه یک مشت آب برمی‌داشت و شیر را می‌بستند. بعد دوباره اگر نیاز داشتند شیر آب را باز می‌کردند. (3)

در فاصله دو وضو شیر آب را می‌بندند

خانم مرضیه حدیده‌چی:

در پاریس من بارها ناظر وضوگرفتن امام بوده‌ام و دیده‌ام که ایشان در فاصله بجاآوردن اعمال وضو، شیر آب را می‌بندند و در موقع لزوم دوباره باز می‌کنند تا مبادا آب اضافی از شیر خارج شود. گاهی می‌دیدم که اگر آقا آب می‌خوردند باقیمانده آب لیوان را خالی نمی‌کردند بلکه کاغذی روی آن می‌گذاشتند تا بعداً از آن استفاده کنند برای امام ماندن و گرم شدن آب مسأله‌ای نبود. (4)

بیش از یک مرتبه شستن استحباب ندارد

آیت الله قدیری:

من دو مرتبه وضو گرفتن امام را دیده‌ام، درست مثل وضوی پیغمبراکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) که در اخبار ذکر شده است که فقط برای یک از صورت و دستها به یک مشت آب اکتفا می‌نمودند. و با یک مرتبه شستن وضو می‌گرفتند. امام در مقام فتوا هم برخلاف بسیاری از مجتهدین، می‌فرمودند بیش از یک مرتبه شستن استحباب ندارد و افضل وضوها وضوی پیغمبر است که با یک مشت آب و یک مرتبه شستن وضو می‌گرفتند. (5)

این باقیمانده آب واجبات وضو بود

حجت‌الاسلام و المسلمین مسیح بروجردی:

یکی از دوستان از من تقاضا نمود که جهت تبرک، باقیمانده آب وضوی آقا را برایش ببرم، ظرفی زیردست ایشان قرار داده و خواهش وی را به آقا عرض کردم. هنگامی که آبهای چکیده شده از وضوی ایشان را از داخل ظرف جمع کردم به مقدار یک شیشه کوچک قرص بود. امام با تبسمی فرمودند: «این باقیمانده آب واجبات وضو بود.» (6)

نتوانستم جلوی آن را بگیرم

آقای مصطفی کفاش‌زاده:

گاهی امام ساعت ده یا یازده شب زنگ می‌زدند که خدمت ایشان برسم. وقتی خدمت ایشان می‌رسیدیم می‌فرمودند: «این شیر آب چکه می‌کند و من نتوانستم جلوی آن را بگیرم شما ببینید چرا چکه می‌کند.» ناراحتی ایشان برای مصرف بیهوده آب بود که بی‌جهت مصرف می‌شد لذا ما به هر صورت که بود واشری می‌آوردیم و جلوی چکه آب را می‌گرفتیم که ایشان با خیال راحت بخوابند و اگر هم گیر نمی‌آمد فردا صبح در اولین فرصت این کار انجام می‌شد. (7)

بیایید این شیر را درست کنید

آقای سیدرحیم میریان:

امام نسبت به اسراف خیلی حساس بودند مثلاً اگر شیر آبی چکه می‌کرد تحمل نمی‌کردند و با زنگی که نزدیک ایشان بود خبر می‌کردند که بیایید این شیر را درست کنید که آب هدر نرود. (8)

چرا اینقدر آب باز است

خانم ربابه بافقی:

یک روز در آشپزخانه ظرف می‌شستم و شیر آب را باز کرده بودم، آقا آمدند و گفتند: «چرا اینقدر شیر آب باز است؟» در حالی که شیر خیلی کم باز بود، با اینکه من خیلی ملاحظه می‌کردم، باز ایشان به ما تذکر می‌دادند. گاهی کاهو برایشان می‌بردم که برگهای دور آن را کنده بودم، آقا سفارش می‌کردند: «مبادا اینها را دور بریزید.» عرض می‌کردم: «آقا خاطر جمع باشید ما با اینها سالاد درست می‌کنیم. آقا وقتی برای کاری از اتاق بیرون می‌آمدند اول تلویزیون را خاموش می‌کردند و بعد از برگشتن دوباره روشن می‌کردند. خیلی ملاحظه می‌کردند که اسراف نشود. (9)

کمتر استفاده کنید

آقای مصطفی کفاش‌زاده:

من خودم شاهد بودم امام به فردی که به باغچه آب می‌داد گفتند: «چرا آب لوله‌کشی را به باغچه‌ها می‌دهید؟» آن آقا گفت: «این آب لوله‌کشی نیست. آب چشمه است.» امام گفتند: «باز معلوم نیست که آب چشمه را هم ما بتوانیم مصرف کنیم، این مال همه است، بنابراین کمتر استفاده کنید و در حد ضرورت». (10)

حاجی خیلی از آب استفاده می‌کنی

آقای سیدرحیم میریان:

مشهدی اکبر باغبان منزل امام نقل می‌کرد: یک روز من داشتم به باغچه آب می‌دادم، امام به من گفتند: «این آب خوردن نباشد.»
گفتم: نه آقاجان این آبی است که از چاه می‌آید. گفتند: «آب چاهی نباشد که مردم از آن استفاده می‌کنند.» گفتم نخیر آقا آب چاهی است که مخصوص همین جا است و برای درختان همین جا کنده‌اند. روز دیگر آمدند و گفتند: «حاجی خیلی از این آب استفاده می‌کنی.» من تعجب کردم که می‌گویند از آبی که کسی از آن مصرف نمی‌کند زیاد استفاده نکنید. بعداً فهمیدم که آقا در مورد برق که برای بالا آوردن آب از چاه مصرف می‌شود ملاحظه می‌کنند. خیلی مقید بودند که در هیچ زمینه‌ای اسراف نشود. اگر می‌دیدند چیز خوراکی در سطل زباله ریخته شده بسیار ناراحت می‌شدند و دعوا می‌کردند که چرا خوراکی در سطل ریخته‌اند. (11)


پی‌نوشت‌ها:

1. همان، ص 113.
2. همان، ص 107.
3. همان، ص 106.
4. همان.
5. همان.
6. همان، ص 105.
7. همان.
8. همان.
9. همان، ص 104.
10. همان، ص 103.
11. همان.

منبع مقاله :

سعادتمند، رسول؛ (1390)، درسهایی از امام: قناعت و ساده‌زیستی، قم: انتشارات تسنیم، چاپ دوم
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Mohammad Trust ، میثم2
۱۴:۰۶, ۱۰/خرداد/۹۵
شماره ارسال: #12
آواتار
ساده زیستی امام خمینی (رحمة الله علیه) (قسمت پنجم)
[تصویر: 14758.jpg]
صرفه‌جویی در مصرف برق
چرا چراغ را روشن گذاشتید؟

آیت الله توسلی:
امام همیشه مقید بودند که نمازها را به جماعت بخوانند و لذا ظهرها و شبها در جماعت فیضیه شرکت می‌کردند. یکی از روزها که برای نماز تشریف آورده بودند چون وقت نماز نرسیده بود در یکی از حجره‌ها جلوس فرمودند. یکی از طلاب در حالی که چراغ اتاق را روشن گذاشته بود از اتاق بیرون آمد که در خدمت امام باشد. امام به او فرمودند: «چرا چراغ برق را روشن گذاشتید؟» یکی از آقایان گفت: «می‌گویند در روشنی اسراف نیست.» امام پاسخ دادند: «بیخود می‌گویند!» (1)
چرا دیشب چراغ روشن بود؟


حجت‌الاسلام و المسلمین ناصری:
در نجف گاهی امام شبها از اندرونی بیرون می‌آمدند و اگر چراغی روشن مانده بود خاموش می‌کردند و فردا توبیخ می‌کردند که چرا دیشب چراغ را روشن گذاشتید. (2)

خودشان برمی‌خاستند

حجت‌الاسلام و المسلمین رحیمیان:
امام در مصرف برق بسیار صرفه‌جویی می‌کردند. در اتاق اندرونی که محل استراحت و مطالعه ایشان بود سه لامپ وجود داشت؛ یک لامپ مهتابی یک لامپ صد و یک چراغ بسیار کوچک 15 ولت.
وقتی امام قرآن تلاوت می‌کردند یا گزارشات مختلف را مطالعه می‌کردند دو چراغ مهتابی و صد ولت روشن بود ولی وقتی که مطالعه و تلاوت ایشان قطع می‌شد امام علی‌رغم کهولت سنی که داشتند و برخاستن برایشان مشکل بود، خودشان از جای برمی‌خاستند و لامپ را خاموش می‌کردند و فقط از نور مهتابی استفاده می‌نمودند. آنگاه که به نماز می‌ایستادند نیازی به مهتابی هم احساس نمی‌کردند و فقط چراغ کوچک را در حدی که نور ضعیفی در اتاق باشد روشن نگه می‌داشتند. (3)


اتاق باید پرنور باشد

خانم زهرا مصطفوی:
امام معتقدند اتاق باید پرنور باشد، البته هر وقت از اتاق بیرون می‌روند چراغها را خاموش می‌کنند. (4)

مکرراً می‌دیدم

حجت‌الاسلام و المسلمین رحیمیان:
در اتاق کار امام یک لامپ مهتابی روشن بود که هنگام مطالعه یا نوشتن چون این نور کافی نبود یک لامپ دیگر هم روشن می‌کردیم. مکرراً می‌دیدم که امام از اتاقشان به طرف اندرونی می‌رفتند ولی چند لحظه بعد از میانه راه برگشته لامپ مهتابی را خاموش کرده مجدداً به طرف اندرونی می‌رفتند. با اینکه امام در آن موارد معمولاً بیش از چند دقیقه در اندرونی نمی‌ماندند و دوباره به همین اتاق برمی‌گشتند. (5)

منزل من و اسراف؟

آقای سیدرحیم میریان:
یک روز پیش از ظهر آقا زنگ زدند. خدمت ایشان رفتم، فرمودند: «چراغ داخل حیاط روشن است، آن را خاموش کن.» گفتم چشم. چند روز بعد که باز چراغ روشن مانده بود امام مجدداً زنگ زدند. خدمتشان که رفتم فرمودند: «اگر برای شما مشکل است چراغ را روشن کنید کلید آن را در اتاق من بگذارید من خودم شبها روشن می‌کنم و روزها خاموش می‌کنم.» گفتم نه آقا مشکل نیست. تا مدتی حواسم را جمع می‌کردم که مبادا چراغ در روز روشن بماند. یک روز صبح که امام روی صندلی نشسته و برنامه دست‌بوسی داشتند. چراغ دفتر آقای رسولی روشن بود و یک چراغ هم پشت حیاط منزل امام، اطراف منزل حاج احمد آقا، روشن بود. امام به من که کنار ایشان ایستاده بودم فرمودند که بیا جلو، نزدیک ایشان که رسیدم با عصبانیت به من فرمودند: «در منزل من و فعل حرام؟ در منزل من و اسراف؟» من که مثل بید می‌لرزیدم عرض کردم آقا چه شده؟ فرمودند: چند مرتبه باید بگویم که این چراغها را خاموش کنید مگر شما نمی‌دانید که اسراف حرام است؟» (6)

صرفه‌جویی در همه چیز

خانم مرضیه حدیده‌چی (دباغ):
امام خیلی مقید بودند که اسراف نشود. یعنی چراغ اتاق مطالعه‌شان را نمی‌گذاشتند در غیر وقت مطالعه روشن باشد. چراغ راهرو را روشن نمی‌کردند. می‌گفتند: از آن طرف نمی‌توانم خاموشش کنم روشن می‌ماند. یک دستمال کاغذی را دو قسمت می‌کردند و به صورت نصفه استفاده می‌نمودند. یک لیوان آب را صبح می‌گذاشتند و تا شب از آب همان لیوان استفاده می‌کردند. یعنی باقیمانده آب لیوان را دور نمی‌ریختند، می‌گفتند: اسراف است. یک چیزی روی آن می‌گذاشتند و تا شب آب لیوان را می‌خوردند. (7)

مبادا لحظه‌ای برق اضافه مصرف شود

آقای مصطفی کفاش‌زاده:
وقتی نیمه شبها امام برای نماز شب بلند می‌شدند تا می‌خواستند از اتاق برای وضوگرفتن خارج شوند اول چراغ کوچک داخل اتاق را که روشن بود خاموش می‌کردند و بعد چراغ بیرون را روشن می‌کردند و موقع برگشتن هم عکس این کار می‌کردند که مبادا یک لحظه برق اضافه‌ای مصرف شود. ایشان حاضر نبودند حتی برای یک لحظه دو چراغ با هم روشن باشد. (8)

چراغ دیروز هم روشن بوده، چرا؟

آیت الله حسن صانعی:
روزها امام در یک ساعت ملاقات داشتند، و عده‌ای برای دستبوسی و یا اجرای صیغه‌ی عقد می‌آمدند، امام اینجانب را می‌خواندند، و بنده هم طرف قبول بودم. یک روز امام فرمودند: «در حیاط دفتر، چراغ ایوان روشن است، دیروز هم روشن بوده است چرا؟»
اگر امام ده مرتبه از اتاق خارج می‌شدند، حتی برای دو دقیقه هم که شده هر بار چراغ را خاموش می‌کردند. (9)


اولین چیزی که به ما می‌گفتند

آقای دکتر حسن عارفی:
وقتی امام در بیمارستان قلب بستری بودند صبح که از خواب بلند می‌شدند اولین چیزی که به ما می‌گفتند این بود که چراغ خواب کوچکی را که شبها در اطاق ایشان روشن بود خاموش بکنیم. (10)

این چراغ‌ها چیست که نصب کرده‌اید؟

حجت‌الاسلام و المسلمین فرقانی:
در بیرونی منزل امام در نجف نور به قدر کافی نبود. اما نه حاج آقا مصطفی و نه سایر اعضای بیت هیچ کس حریف آقا نمی‌شد که لامپ و روشنایی بیرونی را قدری اضافه کنند. می‌خواستیم چند مهتابی بخریم و نصب کنیم اما امام راضی نمی‌شدند و حدود دو سال این مطلب طول کشید.
از طرفی در حیاط و بیرونی ایشان یک لامپ صد و بیست بود که هم مصرف آن زیاد بود و هم نور چندانی نداشت و از طرف دیگر قیمت هر عدد مهتابی هم سی الی چهل تومان بیشتر نبود، با این همه امام موافقت نمی‌کردند که چندتایی از آنها خریداری شود.
یک شب که آقا از بیرونی تشریف آوردند که به حرم مشرف شوند خیلی صریح و روشن به ایشان عرض کردم: «حاج آقا، آقایانی که می‌آیند اینجا و در این بیرونی می‌نشینند اینها از تاریکی و کمی نور شکایت دارند، بیرونی هم که مال شما نیست مال مردم است، اجازه بفرمایید چند تا شمعه بگیریم که قدری نور بیرونی بیشتر بشود.» (در نجف عربها به مهتابی شمعه می‌گفتند) امام خیال کردند من می‌گویم چند تا شمع بخریم فرمودند: «بگیرید.» فردای آن روز برق‌کش آوردیم و هشت تا مهتابی در بیرونی، حیاط، چایخانه، راه پله و داخل اتاقها نصب کردیم. وقتی امام ساعت 8/5 شب وارد بیرونی شدند دیدند وضع بیرونی یک جور دیگر است ما هم داخل حیاط نشسته بودیم که ایشان قدری بنشینند و بعد تشریف ببرند بیرون.
آقا طبق معمول پس از نیم ساعت که در بیرونی نشستند برخاستند. از در که بیرون آمدند به طرف حرم راه افتادند کسی هم جرأت نداشت نزدیک یا پشت سر ایشان راه برود. باید صبر می‌کردیم ایشان قدری از ما فاصله بگیرند. امام هیچ کس را پشت سرشان راه نمی‌دادند. قدری که راه رفتند دیدم امام صورت خود را کمی برگرداندند. رفتم جلو فرمودند: «آقای فرقانی» گفتم: «بله؟» گفتند: «چرا نباید به من بگویید؟» گفتم: «عرض کردم، دیشب که خدمت شما گفتم.» گفتند: «دیشب به من چه گفتی؟» گفتم از شما اجازه گرفتم تا شمعه می‌خواهیم بگیریم. امام گفتند: «اینها را می‌گویند شمعه؟» گفتم: «بله، عربها به مهتابی شمعه می‌گویند.» تا این را گفتم فرمودند: «من فکر می‌کردم که شما می‌گویید می‌خواهید شمع بخرید که گفتم مانعی ندارد.» (11)


چون کاری نداشتم چراغ را خاموش کردم

آیت الله سیدمجتبی رودباری:
آقای شیخ محمد فرقانی که از جمله ملازمین امام در غیاب آقای حاج شیخ عبدالعلی قرهی بود در نجف برایم نقل کرد، زمانی که آقای شیخ عبدالعلی به ایران رفته بود و من افتخار ملازمت امام را داشتم، امام به من توصیه فرموده بود که چنانچه کسی با من بعد از نماز مغرب و عشار کار ضروری دارد می‌توانی او را قبل از آمدنم به بیرون هدایت کنی. اتفاقاً یک شب بعد از مراجعت امام از نماز جماعت در بیرونی نشسته بودم که کسی آمد و کار فوری با آقا داشت. من طبق دستور قبلی به اندرونی رفتم، چون اطاق آقا را تاریک دیدم برگشتم. ولی هنوز چند گامی برنداشته بودم که امام مرا مورد خطاب قرار داده فرمودند: «کاری داری؟» عرض کردم بلی، ولی چون چراغ اتاق را خاموش دیدم خیال کردم حضرتعالی در خواب هستید و یا در حال استراحت می‌باشید. امام در پاسخ فرمودند: «خیر چون کاری نداشتم چراغ اتاق را خاموش کردم». (12)

پی‌نوشت‌ها:

1. همان، ص 110.
2. همان.
3. همان، ص 80
4. همان، ص 109.
5. همان، ص 110.
6. همان، ص 80.
7. همان، ص 108.
8. همان، ص 81.
9. همان.
10. همان، ص 82.
11. همان، ص 86.
12. همان، ص 108.

منبع مقاله :

سعادتمند، رسول؛ (1390)، درسهایی از امام: قناعت و ساده‌زیستی، قم: انتشارات تسنیم، چاپ دوم
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Mohammad Trust ، میثم2
۸:۵۰, ۱۱/خرداد/۹۵
شماره ارسال: #13
آواتار
ساده زیستی امام خمینی (رحمة الله علیه) (قسمت ششم)
[تصویر: 14759.jpg]

صرفه‌جویی در کاغذ


روی کاغذ باطله می‌نوشتی

حجت‌الاسلام و المسلمین عبدالعلی قرهی:
در اولین سال ورود امام به عراق چند روزی که در کربلا مشرف بودند، من با ایشان که کار داشتم (وضع بیرونی منزلشان در کربلا طوری بود که من نمی‌توانستم داخل بروم) گاهی مطالبم را روی کاغذی می‌نوشتم و می‌دادم. یک بار که مطلبی را روی کاغذی نوشته و به امام دادم آقا تشریف آوردند که به حرم برویم. در بین راه به من فرمودند: «تو احتیاط نمی‌کنی» من که ذهنم از این مسایل خالی بود و اصلاً باورم نمی‌آمد کاری کرده باشم که خطا باشد، عرض کردم: «چه کار کرده‌ام؟» فرمودند: «تو این مطلب را می‌بایست روی کاغذ باطله می‌نوشتی؟». (1)

در این کاغذ کوچک هم می‌توانستید بنویسید

حجت‌الاسلام و المسلمین ناصری:
امام خیلی در مصرف کاغذ صرفه‌جویی می‌کردند. یک بار آقای رضوانی که مسؤول مالی و دیگر کارهای امام بود، پشت پاکت چیزی نوشته و برای ایشان فرستاد امام در کاغذ کوچکی جواب داده زیر آن نوشته بودند: «شما در این کاغذ کوچک هم می‌توانستید بنویسید.» لذا آقای رضوانی پس از این امر کاغذهای خرده را جمع و جور کرده در کیسه‌ای می‌گذاشت و وقتی که می‌خواست برای آقا چیزی بنویسد بر روی آن کاغذپاره‌ها می‌نوشت و آقا هم زیر همانها جواب می‌نوشتند. (2)

پاکت نامه را دور نمی‌ریختند

آیت الله حسن صانعی:
امام از هر چیز به اندازه حداکثر استفاده اقتصادی می‌کردند، از قلم حداکثر استفاده را می‌کردند. همانطور که حضرت علی (علیه السلام) فرموده‌اند که سر قلم را نازک بگیرید و خط‌ها را بهم نزدیک بنویسید. ایشان در زندگی خود این مطلب را پیاده کرده بودند، مثلاً آنچه از نامه‌ها که برای ایشان می‌رسید، چون معمولاً از کاغذهای پستی استفاده شده بود و مقداری از آن در حدود دو صفحه یا بیشتر مفید بود و روی پاکت، به غیر از آدرس و عنوان، جای سفید زیادی بود، از تمام این کاغذها و حتی پاکتها استفاده می‌کردند و یادداشت‌های مقدمتاً علمی خودشان را روی آنها می‌نوشتند! اینقدر توجه به مسایل اقتصادی داشتند که بعضی از آقایان آن نوشته‌ها را هنوز دارند. (3)

دلیلی ندارد اسراف شود

آقای دکترکمال خرازی:
در ملاقاتی که با امام داشتیم ایشان ضمن ابراز نگرانی از عدم انسجام نشریات خبری، فرمودند که بولتنهای متعدد و مختلف به صورت اسراف‌آمیزی از طرف نهادها و ارگانهای مختلف منتشر می‌شود که بعضاً تکراری است و دلیلی ندارد که چنین اسرافی انجام گیرد و در این رابطه فرمودند جلسه‌ای با حضور مسؤولین نهادها و ارگانهایی که این بولتنها را منتشر می‌کنند تشکیل شود تا از چنین اسرافی جلوگیری به عمل آید. (4)

این چه برخوردی است؟

حجت‌الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی:
حاج احمدآقا نقل می‌کرد که گاهی که دو دستمال کاغذی را از یک طرف قوطی بیرون می‌آوریم، امام ناراحت می‌شوند و می‌گویند این چه برخوردی است؟، خودشان وقتی می‌خواهند از دستمال استفاده بکنند یک دستمال را چهار تکه می‌کنند و از هر تکه جداگانه استفاده می‌کنند و باز می‌گفتند که ایشان می‌گویند: «من اوقاتم تلخ می‌شود وقتی که می‌بینم گزارشهای مختلفی از اطراف می‌آید، شهربانی، سپاه، ژاندارمری، وزارت کشور و غیره و همه یک مطلب را روی کاغذ نوشته‌اند و فرستاده‌اند، امام می‌فرمودند: «این چه وضعی است که در مملکت از کاغذ این جور استفاده می‌شود؟» (5)

این دستمال هنوز جای مصرف دارد

حجت‌الاسلام و المسلمین انصاری کرمانی:
روزی امام فرمودند: «عینک مرا بدهید می‌خواهم مطالعه کنم.» وقتی عینک ایشان را از روی میز برداشتم دیدم مقداری گرد و غبار روی شیشه‌های آن نشسته است. یک دستمال از جعبه دستمال کاغذی روی میز برداشته و عینک را تمیز کردم و به امام دادم. ایشان عینک را به چشمشان زدند. من بی‌توجه قصد داشتم آن دستمال را مچاله کرده و دور بیندازم که امام متوجه شدند و فرمودند: «آقای انصاری؟ اگر شما برای آن دستمال مورد مصرف ندارید، به من بدهید، این دستمال هنوز جای مصرف دارد و نباید دور انداخته شود.» به نظر من ایشان دایم‌المراقبه بودند که مبادا مسؤولیتی که داشتند سبب بسط و توسعه در زندگیشان شود و اقدامی انجام دهند که تشریفات تلقی شود. (6)

به پسرت بگو این کار را نکند

آقای سیدرحیم میریان:
پدر آقای دکتر منافی دندانپزشک بود، یک روز برای معاینه دندانهای امام به بیت آمده بود. پسر آقای منافی هم همراه او بود. همین طور که مشغول معاینه بود پسر آقای منافی از یک جعبه دستمال کاغذی که در اتاق امام بود چند تا چند تا دستمال درمی‌آورد به دکتر می‌داد که روی دندانهای امام می‌گذاشت. امام به او اشاره می‌کرد که یکی یکی مصرف کن گفت چشم. فردای آن روز که باز معاینه ادامه پیدا کرد پسر آقای منافی مثل اینکه تذکر امام یادش رفت دوباره شروع کرد دسته دسته دستمال کاغذی را درآورد. تا این کار را کرد امام با ناراحتی به دکتر فرمود: «به پسرت بگو این کار را نکند و کمتر مصرف کند.» (7)

دستمال کاغذی را چهار قسمت می‌کردند

خانم زهرا مصطفوی:
آبی که امام میل می‌کنند حتماً روی ظرف آن یک چیزی می‌گذارند و اضافه را دور نمی‌ریزند. برای استفاده‌ی دستمال کاغذی اول دو ورق نازک آن را باز می‌کنند، بعد آن را چهار قسمت می‌کنند و هر کدام از این قسمتها را چهار لا می‌کنند. اگر مثلاً می‌خواهند یک چربی را پاک بکنند از همان چهار تا استفاده می‌کنند، اما اگر به آن صورت نیست آن را هم یا نصف می‌کنند یا چهار قسمت می‌کنند؛ یعنی بستگی دارد به آن مقداری که می‌خواهند از این کاغذ استفاده کنند. (8)

باید رعایت کنید

خانم فریده مصطفوی:
یک بار که خدمت امام بودیم، از من خواستند پاکت دارویشان را به ایشان بدهم. داخل پاکت دارویی بود که باید به پایشان می‌مالیدند. شاید کسی باور نکند، بعد از مصرف دارو، امام یک دستمال کاغذی را به چهار تکه تقسیم کردند و با یک قسمت از آن چربی پایشان را پاک کردند و سه قسمت دیگر را داخل پاکت گذاشتند تا برای دفعات بعد بتوانند از آن استفاده کنند. به امام گفتم: اگر برنامه‌ی زندگی این‌گونه است، پس ما همه جهنمی هستیم! چون ما واقعاً این رعایتها را بخصوص در مورد دستمال کاغذی نمی‌کنیم. آقا فرمودند: «شما این طور نباشید، ولی باید رعایت کنید.» (9)

پی‌نوشت‌ها:

1. همان، ص 107.
2. همان، ص 106.
2. همان، ص 107.
4. همان، ص 114.
5. همان، ص 113.
6. همان، ص 112.
7. همان، ص 78.
8. همان، ص 112.
9. همان، ص 79.

منبع مقاله :

سعادتمند، رسول؛ (1390)، درسهایی از امام: قناعت و ساده‌زیستی، قم: انتشارات تسنیم، چاپ دوم
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۲۱, ۱۸/خرداد/۹۵
شماره ارسال: #14
آواتار
امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) و پرهیز از تشریفات (قسمت اول )

[تصویر: 14760.jpg]
آقایان بفرمایند بروند


حجت‌الاسلام و المسلمین عبدالعلی قرهی:
از خصایص امام این بود که هرگز دوست نداشتند در معابر عمومی طوری ظاهر شوند که عده‌ای دور و بر ایشان را بگیرند. تا آن جا که ممکن بود سؤالات طلبه‌ها را در خانه‌شان جواب می‌دادند. وقتی که از کلاس درس خارج می‌شدند، مسیر خلوتی را که عمدتاً کوچه‌های منتهی به منزل بود، انتخاب می‌کردند و به منزل می‌آمدند. بارها دیده می‌شد که بعد از درس عده‌ای از آقایان که دوست داشتند همراه امام حرکت کنند، به دنبال ایشان راه می‌افتادند اما وقتی امام متوجه حضور آقایان می‌شدند می‌ایستادند و می‌گفتند: «آقایان بفرمایند بروند.» (1)
مسجد کوچکی را انتخاب کردند
آیت الله مرتضوی لنگرودی:
امام در قم ابتدا در مسجد کوچکی که نزدیک سه راه موزه بود، تدریس می‌کردند. چون مکان کوچک بود و شاگردان زیاد، پیشنهاد شد که جای دیگری را برای تدریس انتخاب بفرمایند. ایشان مسجد سلماسی را انتخاب کردند که این نشان دهنده‌ی تقوای امام بود. زیرا کسی که نزدیک حرم تدریس می‌کند. قاعدتاً باید به مسجد اعظم و یا حداقل مسجد امام بروند نه جایی مانند مسجد سلماسی که دور از حرم و داخل کوچک است. (2)
به تنهایی به درس می‌رفتند[/b]

حجت‌الاسلام و المسلمین احسان بخش:
اگر می‌خواستیم بعد از درس احتراماً پنج نفر پشت سر امام حرکت کنیم، می‌گفتند: «بروید» معمولاً رسم بر این بود که طلاب پشت سر علما حرکت می‌کردند، ولی امام خوششان نمی‌آمد. خودشان به تنهایی به طرف خانه حرکت می‌کردند و به تنهایی هم به درس می‌آمدند و از این تشریفات و عناوین ظاهری هم که علامت بزرگی انسان بشمار می‌رود کاملاً به دور بودند. (3)
از کوچه‌ها می‌رفتند

حجت‌الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی:
طلبه‌ها بعد از درس دنبال امام راه می‌افتادند و امام برای آنکه نگویند چقدر مرید دارند راهشان را عوض می‌کردند و از کوچه‌ها می‌رفتند و حاضر نبودند از خیابان بروند. گاهی ما از مسجد می‌آمدیم بیرون و به طرف حرم می‌رفتیم. ایشان از کوچه‌ها می‌رفتند ما فکر می‌کردیم می‌روند منزل، اما بعد می‎‌دیدیم نزدیک حرم دوباره پیدایشان می‌‌شد. معلوم شد ایشان از کوچه‌ها می‌رفتند که طلبه‌ها دنبالشان نباشند. (4)
با دار و دسته راه نمی‌رفتند


حجت‌الاسلام و المسلمین سیدحمید روحانی:
امام در رفت و آمد و دید و بازدیدها همیشه تنها حرکت می‌کردند. ایشان با دار و دسته‌ای نمی‌رفتند و از راه انداختن اصحاب و عساکر و اطرافی متنفر بودند. آقای شیخ حسن صانعی نقل می‌کرد، روزی در قم امام می‌خواستند به دیدن یکی از علما بروند، لکن آدرس او را نداشتند و از من آدرس خواستند، من هرچه اصرار کردم که به عنوان راهنمایی تا در آن منزل ایشان را همراهی کنم، نپذیرفتند. (5)
آقایان می‌گیرند ما هم شرکت می‌کنیم

حجت‌الاسلام و المسلمین موسوی تبریزی:
در همان موقع که آقای بروجردی رحلت کردند، عده‌ای از مجتهدین و مدرسین و فضلایی که پای درس امام بودند، به امام پیشنهاد می‌کنند که برای آیت‌الله بروجردی مجلس فاتحه‌ای ترتیب بدهند، اما امام می‌گویند: «آقایان می‌گیرند و ما هم شرکت می‌کنیم» امام در همان موقع «خیال‌زدایی» کرده بودند و در همان مواقع از این مسندها رسته بودند ... امام موقع سوار شدن در تاکسی هیچ‌وقت روی صندلی پشت اتومبیل نمی‌نشستند بلکه در جلو و کنار راننده قرار می‌گرفتند تا هرگونه شبهه‌ای را از بین ببرند. امام حتی اجازه نمی‌دادند کسی در بیرون مسجد از ایشان سؤالی بپرسد و اگر کسی اشکال داشت در همان مسجد می‌باید سؤال می‌کرد. امام خودشان در کتاب «جهاد اکبر» می‌گویند: «انسان تا مادامی که مشهور نشده و یا عمامه‌اش بزرگ و یا ریشش بلند نشده است بایستی آدم شود و اگر در آن موقع نشد بعدها هم نمی‌شود.» (6)
مقید بودند کسی همراهشان نباشد


آیت الله سیدحسن طاهری خرم‌آبادی:
یک روز امام نشانی منزل یکی از علمای خرم‌آباد را که تازه از خرم‌آباد آمده بود از من سؤال کردند چون می‌خواستند به دیدن آن آقا بروند. گفتم: اجازه می‌دهید من در خدمتتان باشم؟ گفتند: «نه» امام مقید بودند که بعد از فوت آیت‌الله بروجردی وقتی به جایی می‌روند کسی همراهشان نباشد. (7)
آقایان بروند
حجت‌الاسلام و المسلمین عبدالعلی قرهی:
یکی از علمای ایرانی پس از بازگشت از سفر حج به منزل یکی از علمای نجف وارد شده بود. یکی از اشخاص آمد خدمت امام که ایشان را که می‌خواستند به دیدن آن آقا بروند به منزل ببرد. او قصد داشت امام را با تجلیل و تشریفات ببرد، لذا چند نفر را در کوچه، جلوی منزل آقا جمع کرده بود. موقعی که امام از منزل بیرون تشریف آوردند دیدند که چند نفری در کوچه و منزل ایشان ایستاده‌اند فرمودند که آن آقایان بروند. حتی به آن شخصی هم که متصدی این کار بود و همیشه در منزل امام و همراه او بود فرمودند: «بفرمایید خانه». هرچه اصرار کردند امام رد کردند، فقط من و آن شخص که راه را بلد بود همراه امام ماندیم. (8)
تنها می‌آمدند و تنها می‌رفتند[/b]

آیت الله عباس محفوظی:
روزی امام برای تدریس وارد مسجد اعظم شدند و یک نفر برای سلامت ایشان صلواتی فرستاد. امام از این کار ناراحت شدند. ایشان تنها به درس تشریف می‌آوردند. و تنها می‌رفتند. اگر کسی سؤال درسی می‌کرد، گوش می‌دادند و در بین راه جواب می‌دادند ولی بعد از اتمام درس حاضر نبودند کسی همراهشان باشد. به تعبیر ما طلبه‌ها از صدای نعلینی که دنبالشان باشد، خوششان نمی‌آید. (9)
حتی بعضی از مغازه‌دارها امام را نمی‌شناختند

حجت‌الاسلام و المسلمین سیدمحمد موسوی خوئینی‌ها:
امام از حالتهایی که برای ایشان تعیّن درست می‎‌کرد بی‌اندازه متنفر بودند و جلوی آنها را هم می‌گرفتند. اگر کسی به دنبال یا همراه ایشان راه می‌رفت. برمی‌گشتند و او را از این کار منع می‌کردند ... امام این‌قدر در این جهت جدیت کرده بودند که برخی از صاحبان مغازه‌های اطراف منزلشان سیمای ایشان را به درستی نمی‌شناختند. (10)

به کسی اجازه حرکت پشت شرشان نمی‌دادند

آیت الله خاتم یزدی:
وقتی امام می‌خواستند به حرم حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) یا درس بروند در تمام این مدت پانزده سال غیر از آقای فرقانی به هیچ‌کس اجازه نمی‌دادند که کسی پشت سر ایشان حرکت کند. (11)
جرأت دخالت نداریم


حجت‌الاسلام و المسلمین سیدحمید روحانی:
آقای سیدعلی شاهرودی پسر مرحوم آیت‌الله شاهرودی (اعلی الله مقامه) نقل می‌کرد روزی در حرم مطهر حضرت علی (علیه السلام) دیدم امام در میان جمعیت انبوه در هم پیچیده می‌شوند و هر لحظه خطر آن است که زیر دست و پا بیفتند.
اتفاقاً در همان لحظه‌ها دو نفر نیز به عنوان همراه در پشت سر امام بودند. آقای شاهرودی به آن دو نفر اعتراض کرد که چرا ایستاده‌اید؟ منتظرید امام برای شما راه باز کند؟ پاسخ دادند ما جرأت دخالت نداریم. آقا اجازه راه بازکردن به ما نمی‌دهند. سیدعلی شاهرودی عصبانی می‌شود عبا را به گوشه‌ای می‌اندازد و جلو می‌رود و با سلام و صلوات مردم را از سر راه امام کنار می‌زند. اما امام مرتب دست به پشت او می‌زدند و او را از این کار منع می‌کردند. (12)
همراه من حرکت نکنید

حجت‌الاسلام و المسلمین فردوسی‌پور:
یکی از شب‌ها که به دنبال امام به حرم مشرف می‌شد دم در حرم که آقا کفششان را به کفشداری دادند و قدم به داخل ایوان گذاشتند به من که پشت سرشان بودم گفتند: «من از این که شماها همراه من می‌آیید رنج می‌برم». عرض کردیم ما هم می‌خواهیم به حرم مطهر مشرف شویم. فرمودند: «وقت دیگر حرم بیایید». عرض کردم وظیفه ماست در خدمت شما باشیم. فرمودند: «پس همراه من حرکت نکنید، از آن طرف خیابان مراقبت کنید ...» (13)
هیچ‌کس حق ندارد با من بیرون بیاید


حجت‌الاسلام و المسلمین سیدحمید روحانی:
در سال 1348 که به ده هزار زوار ایرانی پس از زیارت حج، ویزای عراق داده بودند، جمعیت انبوهی از زوار در نماز جماعت امام در مدرسه بروجردی نجف شرکت کردند و پس از پایان نماز می‌خواستند در خیابان‌ها با سلام و صلوات امام را همراهی و بدرقه‌ نمایند. اما امام هر شب بعد از نماز وقتی می‌خواستند از مدرسه بیرون بروند دستور می‌دادند که به مردم اعلام کنید هیچ‌کس حق ندارد با من از مدرسه بیرون بیاید، لذا زوار در مدرسه مکث می‌کردند تا وقتی امام دور می‌شدند به تدریج خارج می‌شدند. ایشان در شرایطی زوار ایرانی را از حرکت پشت سر خود برحذر می‌داشتند که در عراق سخت تنها و بی‌یاور بودند. (14)
فوراً صف را می‌شکافتند

حجت‌الاسلام و المسلمین علی دوانی:
امام همواره در مسیر خانه تنها حرکت می‌کردند، فقط گاهی مرحوم حاج آقا مصطفی هم در معیت ایشان بود. این اواخر- قبل از انقلاب در قم- امام را می‌دیدم که در تشیع جنازه بعضی از علمای بزرگ شرکت می‌کردند ولی همین که می‌دیدند اهل علم و مردم، دور ایشان حلقه زده‌اند فوراً صف را می‌شکافتند و از همانجا برمی‌گشتند. (15)
کارشان نداشته باشید


آیت الله علی‌اکبر مسعودی خمینی:
یکی از روزها که حرم حضرت معصومه (علیها السلام) شلوغ بود و امام می‌خواستند به آنجا مشرف بشوند، تنها من در خدمتشان بودم وقتی خواستم به عده‌ای که در جلوی ایشان بودند، بگویم که راه را باز کنید! امام می‌خواهند به حرم مشرف شوند آقا نگاه تندی به من انداختند و فرمودند: کارشان نداشته باشید بعد هم همان‌طور در میان جمعیت به زیارت پرداختند به طور کلی امام در مقایسه با مردم، هیچ امتیازی برای خود قائل نبودند در آن روز هم موج جمعیت ایشان را از این طرف به آن طرف می‌برد بالاخره پس از گذشت مدتی طولانی ایشان خود را به حرم حضرت معصومه (علیها السلام) رسانده و مشغول خواندن زیارتنامه شدند. (16)
ناراحت می‌شدند

حجت‌الاسلام و المسلمین ناصری:
در نجف وقتی به حرم می‌رفتیم امام اجازه نمی‌دادند حتی یک نفر را از جلوی ایشان کنار بزنیم حتی وضع به گونه‌ای بود که یکی دو نفری که همیشه همراه امام بودند، امام برای این‌ها راه را باز می‌کردند! یادم می‌آید شب عید بود امام به حرم رفتند. حرم خیلی شلوغ بود و من برای اینکه به طرف امام هجوم نشود از جلو دستم را آوردم که شخصی را کنار بزنم ایشان فوراً دست مرا گرفتند و عقب کشیدند. حتی وقتی ما به کسی اشاره می‌کردیم که جایش را به آقا بدهد، ناراحت می‌شدند. اکثر وقت‌ها که امام به حرم می‌رفتند حرم خیلی شلوغ بود و جاگیر نمی‌آمد و چون ناراحت می‌شدند که به کسی اشاره کنیم تا بلند شود و جایش را به ایشان بدهد، نیم ساعت قبل از ورود امام به حرم، یک نفر از برادران می‌رفت و جا می‌گرفت و تا آمدن آقا مشغول دعا و نماز می‌شد تا اینکه امام وارد می‌شدند و جای خود را به ایشان می‌داد و چون آشنا بود امام چیزی را نمی‌گفتند. (17)
شما نمی‌گذارید من زیارت کنم


حجت‌الاسلام و المسلمین فرقانی:
امام دایم به ما سفارش می‌کردند که بگذارید طبیعی وارد حرم بشوم، چون نمی‌خواستند که کسانی مثلاً بفهمند که ایشان یک مرجعی است که دارد به حرم مشرف می‌شود. در حرم بارها اتفاق می‌افتاد که آقا در وسط جمعیت معطل می‌شدند ولی به ما اجازه نمی‌دادند به کسی بگوییم راه را باز کنند، اگر کمترین حرکتی از ما می‌دیدند می‌گفتند شما نمی‌گذارید من زیارت کنم. (18)
با تعرض مرا منع کردند

حجت‌الاسلام و المسلمین سیدحمید روحانی:
امام از پس رو و پیش رو و این‌گونه امور سخت بیزار بودند. در نجف خود ناظر بودم که گاهی در حرم مطهر حضرت علی (علیه السلام) استخوان‌های این پیرمرد در میان انبوه جمعیت در هم فشرده می‌شد ولی به کسی اجازه نمی‌دادند که مردم را کنار بزند و برای ایشان راه باز کند. مرحوم آقای املایی نقل می‌کرد روزی در حرم مطهر امام حسین (علیه السلام) امام را دیدم که در میان انبوه زوار گیر کرده و قدمی نمی‌توانستند پیش بگذارند به جلو دویدم و به کنار زدن مردم و بازکردن راه پرداختم. امام با تعرض و تغیّر مرا منع می‌کردند و من بی‌توجه به منع ایشان به کار خود ادامه می‌دادم. یکباره متوجه شدم که امام از مسیری که من برای ایشان باز کرده‌ام نیامدند بلکه تغییر مسیر داده و در لابلای جمعیت به راه خود ادامه می‌دهند. (19)
حتی اشاره هم نمی‌کردند


حجت‎الاسلام و المسلمین فرقانی:
امام خیلی حسینی بودند و در ایام محرم که به کربلا مشرف می‌شدند هر روز در حرم حضرت سیدالشهدا زیارت عاشورا را با صد سلام و صد لعن می‌خواندند. این کار، گاهی یک ساعت و نیم طول می‌کشید ولی امام با آن سن زیادی که داشتند و در این اوقات هم حرم خیلی شلوغ بود (بخصوص بالای سر حضرت که امام می‌نشستند) میان مردمی که مرتب از روی شانه و اطرافشان رد می‌شدند می‌نشستند و اصلاً حاضر نبودند حتی ما به اشاره به کسی بگوییم که مواظب ایشان باشند تا متوجه می‌شدند برمی‌گشتند و به من می‌گفتند تو نمی‌خواهی من زیارت کنم! ایشان هیچوقت کنار دیوار نمی‌نشستند که مثل بعضی هم از رفت و آمد به دور باشند و هم به دلیل سن و خستگی یک و نیم ساعته بخواهند به دیوار تکیه دهند گاهی می‌دیدم امام به سجده می‌رفتند و بعضی از این عربها که رد می‌شدند درست پایشان را روی دست ایشان می‌گذاشتند و من می‌دیدم قرمز شده است ولی امام هیچ چیز نمی‌گفتند، حتی اشاره‌ای هم نمی‌کردند. (20)
من ماشین نمی‌خواهم

حجت‌الاسلام و المسلمین عبدالعلی قرهی:
امام در نجف که بودند یکی از ایرانیان ماشینی از آلمان خاص ایشان خریده بود که آقا با آن به حرم مشرف شوند و یا در ایّام زیارتی به کربلا بروند آقا می‌فرمودند: «من ماشین نمی‌خواهم» وقتی او اصرار می‌کرد که من این ماشین را به اسم شما و برای شما از آلمان آورده‌ام امام به او فرمودند: «اگر مال من است آن را می‌فروشم و پولش را به طلبه‌ها می‌دهم» او هم می‌گفت که نه شرط ما این است که شما این را نفروشید ما به او گفتیم آقا می‌فروشید به هر حال امام آن را نپذیرفتند. (21)
[b] یک درشکه بگیر
حجت‌الاسلام و المسلمین عبدالعلی قرهی:
یک روز امام می‌خواستند تشریف ببرند منزل، به من فرمودند: یک درشکه بگیر.- کرایه آن کمتر از ماشین بود- ماشین نگیری‌ها! درشکه‌های نجف خیلی تمیز و مرتب نبود. باور کنید من خودم خجالت می‌کشیدم امام می‌خواستند تا آنجا که می‌شد، از سهم امام کمتر مصرف کنند. من سه چهار سال آخر در نجف نبودم. اما در مدتی که بودم تا آنجایی که می‌شد شاهد بودم که امام با درشکه می‌رفتند. البته گاهی که لازم می‌شد با ماشین می‌رفتند خلاصه در مصرف سهم امام خیلی مواظب بودند. (22)
مراسم بازدید عید جلوس نمی‌کردند[/b]
حجت‌الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی:
امام حاضر نبودند به طور رسمی در مراسم اجتماعی، آن طور که سایر علما شرکت می‌کردند و اهمیت می‌دادند شرکت کنند و یک نوع روحیّه انزواگرایانه داشتند؛ مثلاً در ایام عید در قم رسم بود که طلبه‌ها به دیدن علما بروند. امّا ایشان معمولاً به این نوع مراسم اهمیّت نمی‌دادند. یادم هست، مدتی من و آقای حاج شیخ حسن صانعی و آقای ربانی املشی و یکی دو نفر از دوستان دیگر که در زمان تحصیل، یک گروهی بودیم و برای خودمان محفلی داشتیم تلاش زیادی کردیم که امام را قانع کنیم به اینکه این مراسم را قبول کنند تا در روزهای عید، طلبه‌ها و علاقه‌مندان ایشان بتوانند به دیدنشان بیایند و حتی در این مورد کار را به گستاخی رساندیم یعنی آنقدر رفتیم و به ایشان فشار آوردیم تا به گردنشان گذاشتیم و در حالی که قانع نشده بودند، بالاخره پذیرفتند. ایشان حاضر نبودند که آنجا بساطی درست بشود. (23)
پی‌نوشت‌ها:

1. برداشتهایی از سیره‌ی امام خمینی، ج2، ص 123.
2. همان، ص 73.
3. همان، ص 122.
4. همان، ص 126.
5. همان، ص 122.
6. همان، ص 131.
7. همان، ص 124.
8. همان، ص 130-131.
9. همان، ص 125.
10. همان، ص 123.
11. همان، ص 124.
12. همان، ص 125.
13. همان، ص 129.
14. همان.
15. همان، ص 131-132.
16. همان، ص 134.
17. همان، ص 132.
18. همان، ص 134.
19. همان، ص 132-133.
20. همان، ص 133.
21. همان، ص 121-122..
22. همان، ص 68.
23. همان، ص 135.

منبع مقاله :

سعادتمند، رسول؛ (1390)، درسهایی از امام: قناعت و ساده‌زیستی، قم: انتشارات تسنیم، چاپ دوم
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
Thumbs Up اونا چی میگن؟ دشمن از زبان دشمن عبدالرحمن 56 28,564 ۲۲/اسفند/۹۶ ۱۴:۳۳
آخرین ارسال: سعدی
  دل به عشق زنده می ماند، چه در دل داری؟ عشق به امام خمینی (ره bahmaneyar 0 740 ۲۰/بهمن/۹۶ ۹:۲۴
آخرین ارسال: bahmaneyar
  استخفاف چیست؟ (مقاله ویژه در حوزه دشمن شناسی) مسافر 9 9,896 ۱۴/بهمن/۹۶ ۸:۵۸
آخرین ارسال: cinema90
  طعن امام خمینی به معاویه که دیگر تکرار نکردند aaaaa 85 20,580 ۲۴/مرداد/۹۶ ۱۵:۳۳
آخرین ارسال: عبدالرحمن
  ««««« .......دشمن شناسی ..... »» خطر اول داعش؟؟ فاطمه خانم 4 1,506 ۱۸/خرداد/۹۶ ۲۰:۰۱
آخرین ارسال: فاطمه خانم
  مرقد امام خمینی بروم یا نروم؟!؟ فاطمه خانم 87 26,534 ۱۱/تیر/۹۵ ۹:۱۶
آخرین ارسال: imaneavare_59
  چه کسانی تفسیر سوره حمد امام خمینی را نیمه تمام گذاشتند mohammadz 4 1,965 ۷/اسفند/۹۴ ۸:۱۳
آخرین ارسال: عبدالرحمن

پرش در بین بخشها:


بالا