کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



موضوع بسته شده  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اشکالات مبهم در داستانهای قرآن از انبیای گذشته
۰:۱۰, ۱۴/آبان/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/آبان/۹۴ ۱:۱۱ توسط داریوش.)
شماره ارسال: #1

خدمت دوستان خوبم سلام میکنم و خیلی مایل هستم تا قسمتهایی ازسوره های متفاوت قرآن را برایتان بنویسم که مربوط به انبیای گذشته است و این داستانها با اصل آن مقایرت و دربعضی موارد کاملا داستان دیگری است . و از آنجایی که معتقدین به کتاب قرآن بر این باور هستند که اسلام در ادامه رسالت انبیاء گذشته و کامل کنند آنهاست . حال این سوال مطرح میشود که چرا داستان زندگی این افراد با اصل آن که در کتاب مقدس است همخوانی ندارد و در بعضی موارد چیزی دیگر است. این داستانها قسمتهایی نیست که بتوان گفت شامل بخشهای تحریف شده ممکن است باشد! زیرا که ارتباطی با نبوت در مورد آینده ندارد یا اینکه نفع گروهی یا کسی در آن باشد که بخواهد آنرا جور دیگری تغییر دهد.و از آنجایی که تعداد این موارد زیاد است در واقع هدف من مقایسه بخشهای مشترک کتاب مقدس با کتاب قرآن است . که امیدارم این مقاسیه کفر محسوب نشود و اساتیدی باشند تا جوابی درخور و منطقی به این سوالات بدهند. اجازه بدهید که از ابتدا شروع کنم و هر بار یکی از این وقایع را برایتان بنویسم.


اولین تفاوت قابل تفکر در مورد زندگی نوح است و خانواده او




- در سوره 11 آیات 42 تا 46 قرآن در مورد یکی از پسران نوح یعنی حام میخوانیم که جز گناهکاران بود و همراه نوح به کشتی سوار نشد بلکه قرآن اعلام میکند که غرق شد و نوح همراه دو پسر دیگرش سام و یافث سوار بر کشتی شد ! البته اسم پسرغرق شده نوح در قرآن نیست همانند خیلی از افراد دیگر در داستانهای متفاوت که نامی آز آنها ذکر نمیشود و این خود نیز بسیار سوال برانگیز است. اما اگر در اینتر نت جستجو کنید و شجره نامه انبیاء را پیدا کنید بر اساس اعتقاد مسلمانان تنها نام دو پسر نوح یعنی سام و یافث نوشته شده است. از این رو میتوان گفت که فرزند غرق شده حام است.
سوره 11 آیات 42 تا 46

و آن [كشتى] ايشان را در ميان موجى كوه‏آسا مى‏برد و نوح پسرش را كه در كنارى بود بانگ درداد اى پسرك من با ما سوار شو و با كافران مباش (42)
گفت به زودى به كوهى پناه مى‏جويم كه مرا از آب در امان نگاه مى‏دارد گفت امروز در برابر فرمان خدا هيچ نگاهدارنده‏اى نيست مگر كسى كه [خدا بر او] رحم كند و موج ميان آن دو حايل شد و [پسر] از غرق‏شدگان گرديد
(43)
و گفته شد اى زمين آب خود را فرو بر و اى آسمان [از باران] خوددارى كن و آب فرو كاست و فرمان گزارده شده و [كشتى] بر جودى قرار گرفت و گفته شد مرگ بر قوم ستمكار
(44) و نوح پروردگار خود را آواز داد و گفت پروردگارا پسرم از كسان من است و قطعا وعده تو راست است و تو بهترين داورانى (45) فرمود اى نوح او در حقيقت از كسان تو نيست او [داراى] كردارى ناشايسته است پس چيزى را كه بدان علم ندارى از من مخواه من به تو اندرز مى‏دهم كه مبادا از نادانان باشى (46)


از طرفی در کتاب مقدس نام کلیه خانواده نوح و سه پسرش و همسران پسرانش و فرزندان پسرانش بطور دقیق ثبت شده است که جای هیچ شکی باقی نمیگذارد که هر سه پسر نوح همراه با همسران خود سوار بر کشی شده اند و بعد از طوفان هم اسامی فرزندان هر سه پسر ثبت شده است ! لطفا اگر کسی توضیحی دارد خوشحال خواهم شد که بخوانم. پیدایش باب 7 آیات 1 تا 16


[sup]1و خداوند به نوح گفت: «تو و تمامي اهل خانه‌ات به كشتي درآييد، زيرا تو را در اين عصر به حضور خود عادل ديدم. 2و از همه بهايم پاك، هفت هفت، نر و ماده با خود بگير،‌ و از بهايم ناپاك، دو دو، نر و ماده، 3و از پرندگان آسمان نيز هفت هفت، نر و ماده را، تا نسلى بر روى تمام زمين نگاه دارى. 4زيرا كه من بعد از هفت روز ديگر، چهل روز و چهل شب باران مى بارانم، و هر موجودى را كه ساخته‌ام، از روى زمين محو مى سازم.» 5پس نوح موافق آنچه خداوند او را امر فرموده بود، عمل نمود. 6و نوح ششصد ساله بود، چون طوفان آب بر زمين آمد. 7و نوح و پسرانش و زنش و زنان پسرانش با وى از آب طوفان به كشتى درآمدند. 8از بهايم پاك و از بهايم ناپاك، و از پرندگان و از همه حشرات زمين، 9دودو، نر و ماده، نزد نوح به كشتى درآمدند، چنانكه خدا نوح را امركرده بود. 10و واقع شد بعد از هفت روزكه آب طوفان بر زمين آمد. 11و در سال ششصد از زندگانى نوح، در روز هفدهم از ماه دوم، در همان روز جميع چشمه‌هاى لجه عظيم شكافته شد، و روزنهاى آسمان گشوده. 12و باران، چهل روز و چهل شب بر روى زمين مى باريد. 13در همان روز نوح و پسرانش، سام و حام و يافث، و زوجه نوح و سه زوجه پسرانش، با ايشان داخل كشتى شدند. 14ايشان و همه حيوانات به اجناس آنها، و همه بهايم به اجناس آنها، و همه حشراتى كه بر زمين مى خزند به اجناس آنها، و همه پرندگان به اجناس آنها، همه مرغان و همه بالداران. 15دودو از هر ذى جسدى كه روح حيات دارد، نزد نوح به كشتى در آمدند. 16و آنهايى كه آمدند نر و ماده از هر ذى جسد آمدند، چنانكه خدا وى را امر فرموده بود. و خداوند در را از عقب او بست. [/sup]

پیدایش باب 10 آیات 2 و 6 و 22

[sup]2پسران يافث: جومَر و ماجوج و ماداى و ياوان و توبال و ماشَك و تيراس.[/sup]
[sup]6و پسران حام: كوش و مِصرايم و فوط و كنعان.[/sup]
[sup]22پسران سام: عيلام و آشور و ارْفَكْشاد و لُود و اَرام.[/sup][sup]
[/sup][sup][تصویر: null][/sup]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر

آغاز صفحه 5 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۷:۳۲, ۱۶/آبان/۹۴
شماره ارسال: #41
آواتار
با عرض سلام و ادب.

جناب داریوش گرامی هر چهار صفحه را مطالعه کردم.

دوستان پاسخ سوالتتان را دادند، ولی در مقابل شما متاسفانه پاسخ قانع کننده ای ارائه ندادید.

خیلی خوشحال می شم اگر فقط یک نکته، باز هم تأکید میکنم فقط یک نکته را ارائه بفرمایید تا فقط در مورد همان نکته بحث کنیم و از این شاخه به شاخه نپریم.

در این چهار صفحه بزرگوران جواب شبهه شما را دادند. اگر قانع نشدید، بی زحمت همان نکته خاص را مطرح بفرمایید تا جواب های روشن تری بدهند.

ممنونSmile

امضای سید ابراهیم
[تصویر: 70398176744835468767.png]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy30na ، میم.حسین.الف ، N2376DIR ، عقیق ، عدالت ، داریوش
۱۷:۳۹, ۱۶/آبان/۹۴
شماره ارسال: #42
آواتار
(۱۶/آبان/۹۴ ۶:۴۴)داریوش نوشته است:  سلام بر شما .

منظور شما سانسور یا پاک کردن مطالب منه ؟ مدیران اختیار دارند اگر بر خلاف قوانین است اقدام کنند. شما خودتون رو ناراحت نکنید این مطالب برای شما که خدای خود را پیدا کردی نیست . عبادت قبول

حقیقت با پاک کردن چیزی یا حذف کردن عوض نخواهد شد !


سرباز منتظر

ازنظر ادبیات فارسی حتی یک شاگر د کلاس پنچم ابتدایی هم میداند که مراد از اینکه نوشته شده آدم و حوا آواز خدا را شنیدن یعنی صدای خدا را شنیدند. اگر در همین راستا تحقیق کنید البته در کتاب فارسی میتوانید جملات مشابحی پیدا کنید که آواز کسی را شنید یعنی چه.

تاسف انگیز اینه که بیشتر برداشتهای افرادی مثل شما بر پایه سوء تفاهماتی از این دست است که تنها کمی تفکر میخواهد نه اظهار فضل.
شاد باشی و انتظار کوتاه



متشکرم دوست گرامی . واقعیت این است که من مطالب این سایت رو بعضی از قسمتها رو که مطالعه کردم بخصوص قسمتی را که مربوط به یک نقد کارتون کودکان مسیحی است و پاسخ ها را که میخواندم دیدم دوستی مسیحیان را دعوت به پاسخگویی کرده البته نه در مورد موضوع آن کارتون بلکه مطالب نادرست و سوء تفاهماتی از همین دست که دوستان گرامی در پاسخ به مطالب من نوشته اند . تنها خواستم یاد آور بشوم که من بعنوان یک بچه هیئتی سابق و کسی که نسلها مسلمان بوده و از همین پاسخهای کلیشه ای هم استفاده میکرده . وقتی که سالها پیش به خدای کتاب مقدس ایمان آوردم. این مشگل پاسخهای کلیشه ای دوستان و مسلمانان گرامی بسیار آزار دهنده است و گویا فکر میکنند که جهان مسیحیت از عده ای انسان نافص المغز تشکیل شده که نه بلد هستن فکر کنند. نه میدانند خداوند کیست و نه میتوانند به ادعاهای سطحی اونها پاسخ بدهند. یا اینکه بلد نیستند بشمارند و خدای واحد رو سه خدا میدانند . یا اینکه انقدر بی شعور هستند نمیدانند که خداوند با زنی همبستر نشده که به عیسی مسیح میگویند پسر خدا. و جای تعجب در این است که این موضوع را میتوان در قرآن پیدا کرد ! از این رو میگویم که کتاب قرآن کار همان آفریننده جهان هستی نیست زیرا که شما حتی یکبار هم نام یهوه را در قرآن پیدا نخواهید کرد. آقا بنده بعنوان یک مسیحی اعلام میکنم که ما سه خدا را نمیپرستیم و خدای هستی بخش تنها یکی است و واحد است. و تثلیت به مفهوم سه خدا داشتن نیست. حتی انسان که به شباحت خداوند آفریده شده در وجودش تثلیث وجود دارد.

دوست گرامی خدای کتاب مقدس ایمانداران خودش رو برای یک زندگی شاد و در آرامش با دیگر انسانها فرا خواند . پس سکوت آنها در برابر زیاده خواهی مسلمانان دلیل ناتوانی پاسخ دادن به سوالات شما نیست. ولی میدانند که توضیح انسان برای قانع کردن افرادی که کلا جهان روحانی را هم مانند جهان مادی تصور میکنند مثل میخ فرو کردن در سنگ است. مگر اینکه خود خداوند محبت و فیضش شامل حال این افراد بشود که چشمان دلشان باز شود تا راه را از بیراهه بشناسند. تازه من هنوز چیزی ننوشتم تنها داستانهایی که در این دو کتاب وجود دارد را برای مقایسه برایتان اینجا قرار دادم که پاسخ شما را بدانم که میدانستم هم که چگونه برخورد خواهید کرد. اگر بخواهم را جع به مسائل بنیادین رد الله و پیامبر او و کتاب قرآن بطور ریشه ای برایتان تنها از همین دو کتاب نمونه عرض کنم ، نمیدانم برای آنها چه پاسخی خواهید داشت ؟ !
جناب داریوش ، اینجا قرار نیست کسی حرفاش سانسور بشه ، شما نگران نباش ، اگه قرار بود پاک بشه تا الان شده بود، فعلا پاسخ به مطالب پراکنده شما مستند داده شد ولی درغ از یک مستند از سوی شما برای رد کردن مطالب.
اینطور که شما از کتاب مقدس حرف میزنید معلومه که خوب مطالعه نمیکنید .
(۱۶/آبان/۹۴ ۶:۴۴)داریوش نوشته است:  تازه من هنوز چیزی ننوشتم تنها داستانهایی که در این دو کتاب وجود دارد را برای مقایسه برایتان اینجا قرار دادم که پاسخ شما را بدانم که میدانستم هم که چگونه برخورد خواهید کرد. اگر بخواهم را جع به مسائل بنیادین رد الله و پیامبر او و کتاب قرآن بطور ریشه ای برایتان تنها از همین دو کتاب نمونه عرض کنم ، نمیدانم برای آنها چه پاسخی خواهید داشت ؟ !
منتظر هستیم که ردیه هاتون رو بخونیم البته مستند و صحیح ، نه از هرکتاب و هر متنی براون نقل کنید .باید متن مورد مثوق باشه .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عقیق ، سید ابراهیم ، N2376DIR ، میم.حسین.الف ، عدالت
۱۷:۴۹, ۱۶/آبان/۹۴
شماره ارسال: #43
آواتار
با تشکر از سینای عزیز، باز هم تاکید میکنم، خواهشا موضوع به موضوع جلو برید. بحث را مدیریت کنید. تا موضوعی تمام نشده وارد بحث جدیدی نشوید. باز هم ممنون. از زحمتی که می کشید.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy30na ، میم.حسین.الف ، عدالت ، داریوش
۲۳:۳۹, ۱۶/آبان/۹۴
شماره ارسال: #44

(۱۶/آبان/۹۴ ۱۷:۳۲)سید ابراهیم نوشته است:  با عرض سلام و ادب.

جناب داریوش گرامی هر چهار صفحه را مطالعه کردم.

دوستان پاسخ سوالتتان را دادند، ولی در مقابل شما متاسفانه پاسخ قانع کننده ای ارائه ندادید.

خیلی خوشحال می شم اگر فقط یک نکته، باز هم تأکید میکنم فقط یک نکته را ارائه بفرمایید تا فقط در مورد همان نکته بحث کنیم و از این شاخه به شاخه نپریم.

در این چهار صفحه بزرگوران جواب شبهه شما را دادند. اگر قانع نشدید، بی زحمت همان نکته خاص را مطرح بفرمایید تا جواب های روشن تری بدهند.

ممنونSmile

متشکرم از توجه شما . عرض به حضور شما که در ابتدا من هم همین تصمیم را داشتم که هر موضوع را به نتیجه برسانیم بعد موضوع دیگر را مطرح کنم ولی متاسفانه دوستان به جاده خاکی زدنند. یکی آواز خواندن خداوند در باغ عدن را مطرح کرد. دیگری تحریف کتاب مقدس را . چند نفری روی خط جلو رفتن البته با ترش رویی و تهدید و راعایت نکردن اصول بحث و برچسب زدن به اینکه من حقوق میگیرم که سایت شما را آلوده کنم ! بهر حال ترجیج دادم که تمام موضوعات را با هم مطرح کنم که شاید از میان پاسخهای متفرقه بتوان چیزی بدست آورد.

هنوز سوال اول به قوت خود باقی است که و منبع من برای اثباط تمام حرفهام همان کلام خداوند یعنی کتاب مقدس است . حال اگر قبل از جواب دادن میخواهید بگویید که کتاب مقدس تحریف شده ! اول مشخص بفرمایید چه کسی تحریف کرده ؟ در چه زمانی ؟ کدام قسمتها تحریف شده ؟ علت تحریف چه بوده و اصل قسمتهای تحریف شده چه بوده که چنین ادعایی میکنید ؟

اگر نه بفرمایید چرا قرآن چنین ادعایی دارد که پسر نوح غرق شده و کدام پسر بوده که غرق شده ؟ بعضی پسری تازه برای نوح بدنیا آوردند و اسمش را یام گذاشتن که این مطلب در جایی ثبت نشده . بعضی گفتند که کنعان بوده که غرق شده ولی کنعان فرزند حام بوده و در زمان طوفان هنوز بدنیا نیامده بوده یعنی در واقع نوه نوح بوده . و نمیتوانسته او باشد.

لطفا دوستان اینبار به بیراهه نروید و روی همین موضوع بحث کنیم . هدف جنگیدن نیست. لطفا از حالت جنگی خارج شوید Smile
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سعدی
۲۳:۴۵, ۱۶/آبان/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/آبان/۹۴ ۰:۰۰ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #45

نقل قول:حال اگر قبل از جواب دادن میخواهید بگویید که کتاب مقدس تحریف شده ! اول مشخص بفرمایید چه کسی تحریف کرده ؟ در چه زمانی ؟ کدام قسمتها تحریف شده ؟ علت تحریف چه بوده و اصل قسمتهای تحریف شده چه بوده که چنین ادعایی میکنید ؟
بسیار خوب داریوش جان
من این جسارت رو به خودم میدم که یکی از سوالاتم رو بپرسم Big Grin

سوال: طبق گفته تورات، مارها بعد از اخراج آدم و حوا از بهشت شروع کردند به خزیدن روی زمین. از طرف دیگه، طبق اون شجره نامه ای که گذاشتید حضرت آدم نمی تونه فاصله زمانی خیلی زیادی با ما داشته باشه.

پس فسیلهای 140 میلیون ساله مارها از کجا اومدن؟ آیا قبل از حضرت آدم مارها پا داشته اند؟ آیا ممکنه این همه گونه های مختلف مار (که روی زمین می خزند) فقط در عرض چند هزار سال از نسل آن مار رانده شده از بهشت به وجود آمده باشند؟

(از این مدل سوالات فراوون میشه پرسید. فعلاً همین رو پاسخ بفرمایید)
ممنون
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۰:۰۳, ۱۷/آبان/۹۴
شماره ارسال: #46

(۱۶/آبان/۹۴ ۲۳:۴۵)chiaueam نوشته است:  بسیار خوب داریوش جان
من این جسارت رو به خودم میدم که یکی از سوالاتم رو بپرسم Big Grin

سوال: طبق گفته تورات، مارها بعد از اخراج آدم و حوا از بهشت شروع کردند به خزیدن روی زمین. از طرف دیگه، طبق اون شجره نامه ای که گذاشتید حضرت آدم نمی تونه فاصله زمانی خیلی زیادی با ما داشته باشه.

پس فسیلهای 140 میلیون ساله مارها از کجا اومدن؟ آیا قبل از حضرت آدم مارها پا داشته اند؟ آیا ممکنه این همه گونه های مختلف مار (که روی زمین می خزند) فقط در عرض چند هزار سال از نسل آن مار رانده شده از بهشت به وجود آمده باشند؟

(از این مدل سوالات فراوون میشه پرسید. فعلاً همین رو پاسخ بفرمایید)
ممنون
جواب سوال من این نیست ولی این آیه از مزبور را داشته باش تا بعد . زمان برای خداوند مطرح نیست و کسی نمیداند زمان پیدایش آدم و حوا کی بوده شاید میلیونها سال پیش . لطفا جواب سوال پسر غرق شده را بگویید نه موضوع دیگر. ممنون

مزبور 90 آیه 4
4هزاران سال در نظر تو مانند يک روز است، مانند ديروز که گذشته است و مانند پاسي از شب.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۰:۱۹, ۱۷/آبان/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/آبان/۹۴ ۰:۵۱ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #47

ببین داریوش، طبق شجره نامه ای که شما آوردید، حضرت موسی (ع ) با حضرت آدم (ع ) 25 نسل فاصله دارند. زمان حضرت موسی (ع ) با توجه به همزمانی اش با فرعون مصر، رامسس دوم (یا به قولی مرنپتاه)، تقریباً مشخصه و حدود 3000 سال پیش بوده. از طرف دیگه، دانشمندان معتقدند که از دو میلیون سال پیش بشر هوشمند روی زمین زندگی می کرده. فسیلهایی هم پیدا شده که میگه 140 میلیون سال پیش هم مارهای بدون پا وجود داشتند.

خب به نظر شما، 25 نسل می تونه بیانگر چند میلیون سال باشه؟ مگر اختلاف پدرها و پسرها چقدر بوده؟ می دونی برای اینکه این اتفاق بیفته، هر کدوم از این افراد باید به طور متوسط در هشتاد هزار سالگی فرزند دار شده باشند؟

از همینا اعتبار شجره نامه شما مشخص میشه Cool
از اونجایی که منبع قسمتی از شجره نامه کتاب تورات هست، میزان صحت مطالب تورات هم مشخص میشه Cool

پ.ن: اگر در زمان حضرت موسی (ع ) شک دارید، می توانید حضرت محمد (ص ) یا حضرت عیسی (ع ) را ملاک قرار دهید. (طبق شجره نامه، حضرت محمد (ص ) هم با حضرت آدم 82 نسل فاصله دارند).

نقل قول:لطفا جواب سوال پسر غرق شده را بگویید نه موضوع دیگر.
شما می فرمایید که پسر غرق شده ذکر شده در قرآن با تورات و با این شجره نامه نمی خونه.

خب میشه ثابت کرد که هم تورات و هم این شجره نامه چندان قابل استناد نیستند Cool
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: رکن الهدی ، میم.حسین.الف
۰:۳۸, ۱۷/آبان/۹۴
شماره ارسال: #48

(۱۷/آبان/۹۴ ۰:۰۳)داریوش نوشته است:  لطفا جواب سوال پسر غرق شده را بگویید نه موضوع دیگر. ممنون
سوال شما اشکال منطقی داره
فرض می کنیم که عهد قدیم تحریف نشده

تناقض روایت عهد قدیم با قرآن در چیست؟
در قرآن آمده که که یک پسر نوح نافرمانی کرد، و غرق شد و خدا گفت او به خاطر نافرمانی پسر تو نیست(هیچ اشاره ای به اسامی و تعداد فرزندان نوح نمی شود)
در روایت عهد قدیم آمده که نوح و پسرانش به دستور خداوند به کشتی خوانده شدند (هیچ اشاره ای به داستان نافرمانی نمی شود)


نکته جالبی اینجا رخ داده. تناقضی وجود نداره. در واقع قسمتی که در روایت عهد قدیم نیامده، در قرآن آمده و به نوعی داستان تکمیل شده
لطفا شما تناقض رو مشخص کن!!
مگر بقیه داستانهای تاریخی در تورات، در انجیل و قرآن عینا تکرار شدن؟ اصلا مگه کتابهای تاریخی هستن که چاپ مجدد شدن؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy30na ، سعدی ، عدالت ، رکن الهدی ، میم.حسین.الف
۱:۲۴, ۱۷/آبان/۹۴
شماره ارسال: #49
آواتار
(۱۷/آبان/۹۴ ۰:۳۸)علائم ظهور نوشته است:  سوال شما اشکال منطقی داره
فرض می کنیم که عهد قدیم تحریف نشده

تناقض روایت عهد قدیم با قرآن در چیست؟
در قرآن آمده که که یک پسر نوح نافرمانی کرد، و غرق شد و خدا گفت او به خاطر نافرمانی پسر تو نیست(هیچ اشاره ای به اسامی و تعداد فرزندان نوح نمی شود)
در روایت عهد قدیم آمده که نوح و پسرانش به دستور خداوند به کشتی خوانده شدند (هیچ اشاره ای به داستان نافرمانی نمی شود)


نکته جالبی اینجا رخ داده. تناقضی وجود نداره. در واقع قسمتی که در روایت عهد قدیم نیامده، در قرآن آمده و به نوعی داستان تکمیل شده
لطفا شما تناقض رو مشخص کن!!
مگر بقیه داستانهای تاریخی در تورات، در انجیل و قرآن عینا تکرار شدن؟ اصلا مگه کتابهای تاریخی هستن که چاپ مجدد شدن؟

پیرو نقل همکار گرامی
نقل قول:داستان غرق شدن پسر نوح (ع )
نوح (علیه السلام ) هنگامى که سوار کشتى مى شد دید که یکى از پسرانش ‍ سوار نشده، و علتش این بوده که به وعده پدرش مبنى بر اینکه هر کس از سوار شدن تخلف کند غرق خواهد شد ایمان نداشته، وقتى چشم نوح به او افتاد که در کنارى ایستاده، صدا زد که اى پسرم بیا با ما سوار شو و با کافران مباش. پسر دعوت پدر را اینطور رد کرد که من به زودى به یکى از کوهها پناه مى برم تا مرا از خطر آب حفظ کند. نوح (علیه السلام ) گفت: امروز هیچ چیزى نمى تواند احدى را از عذاب الهى حفظ کند مگر کسى را که خدا به او رحم کرده باشد، که منظورش همان کسانى است که سوار کشتى بودند - پسر نوح به این پاسخ پدر توجهى نکرد، و چیزى نگذشت که موج، بین پدر و پسر حائل شده و پسر جزء غرق شدگان گردید.نوح (علیه السلام ) هیچ احتمال نمى داد که پسر در باطن دلش کفر پنهان کرده باشد و تاکنون اگر اظهار اسلام مى کرده از باب نفاق بوده باشد، بر خلاف همسرش که نوح از کفر او خبر داشته، و بطور قطع اگر پسرش را نیز مانند همسرش کافر مى دانسته هرگز تقاضاى نجات او را نمى کرده، براى اینکه این خود نوح (علیه السلام ) بود که از خداى عزوجل درخواست کرد تا دیارى از کفار را زنده نگذارد، و بنا بر حکایت قرآن کریم گفته بود: «رب لا تذر على الارض من الکافرین دیارا انک ان تذرهم یضلوا عبادک و لا یلدوا الا فاجرا کفارا»ترجمه: و نوح گفت: پروردگارا! احدى از کافران را بر روى زمین باقى مگذار .که اگر تو آنها را باقى گذارى، بندگانت را گمراه مى کنند و جز پلیدکار ناسپاس نمى زایند. (نوح ،26-27) و نیز خود او بوده که به حکایت قرآن در دعایش گفته بود: «فافتح بینى و بینهم و نجنى و من معى من المؤمنین » ترجمه: پس میان من و آنها فیصله ده، و من و مؤمنان همراه مرا نجات بخش(شعراء، 118) و چگونه ممکن است خود او با آگاهى از کفر باطنى پسرش مع ذلک نجات او را از خدا بخواهد؟ با اینکه قبلا فرمان خداى تعالى را شنیده بود که فرمود: «و لا تخاطبنى فى الذین ظلموا انهم مغرقون» ترجمه: در باره ى کسانى که ستم کردند با من سخن مگوى که آنها غرق شدنى هستند(هود، 37).نوح (علیه السلام ) با حائل شدن موج بین او و فرزندش و در حالى که بى خبر از کفر باطنى پسرش بود دچار اندوهى شدید شد، و پروردگار خود را چنین نداء کرد که: ((رب ان ابنى من اهلى و ان وعدک الحق )) پروردگارا این پسر من از اهل من است و وعده تو، به اینکه اهل مرا نجات دهى حق است و تو احکم الحاکمینى یعنى حکمت از حکم هر حاکم دیگرى متقنتر است، و تو در قضایى که میرانى جور و ستم نمى کنى و حکمت ناشى از جهل به مصالح واقعى نیست، بنابراین لطف کن و به من خبر ده که واقعیت فرزند من چیست و با اینکه او اهل من است چرا مستوجب عقاب شده است؟ در اینجا عنایت الهى شامل حال نوح شد، و نگذاشت بطور صریح درخواست نجات فرزند خود را کند، - و یا به عبارت دیگر درخواستى کند که به واقعیت آن علمى ندارد - خداى تعالى در پاسخش به وى وحى فرستاد که اى نوح پسر تو اهل تو نیست، او عمل غیر صالحى است، پس ‍ زنهار که مبادا با من درباره نجات او روبرو شوى و درخواست نجات او را بکنى، که اگر چنین درخواستى کنى درخواستى کرده اى که به واقعیت آن آگاهى ندارى و من تو را پند مى دهم که مبادا از جاهلان باشى .بعد از این وحى، نوح (علیه السلام ) از واقع امر آگاه شد و به پروردگارش ‍ ملتجى گشت که: پروردگارا من پناه مى برم به تو از اینکه از تو چیزى بخواهم که علمى به واقعیت آن ندارم، و از تو درخواست مى کنم که عنایت شامل حالم بشود و با مغفرتت مرا بپوشانى، و با رحمتت بر من عطوفت کنى، که اگر غیر این کنى از زیانکاران خواهم شد.

داستان نوح (ع ) در تورات فعلى
در تورات در" اصحاح ششم از سفر تکوین" در باره آن حضرت چنین آمده که وقتى مردم در روى زمین زاد و ولد را شروع کردند و دخترانى برایشان پیدا شد، پسران خدا- که منظور پیغمبران هستند- دیدند دختران مردم زیبایند لا جرم از آن دختران هر چه را اختیار مى کردند همسر خود مى ساختند. رب- یعنى خداى تعالى- گفت روح من در انسان دائما داورى نخواهد کرد زیرا که او نیز بشر است- آزاد است و اراده دارد- و روزگار او به صد و بیست سال رسیده بود، و در زمین طاغوتها در آن ایام بودند- هم چنان که بعد از آن نیز بوده اند- چون فرزندان خدا (انبیاء) داخل بر دختران مردم شدند و دختران براى آنان اولاد آوردند، و جبارانى پدید آمد که از همان روزگاران نخستین اسم داشتند.و چون رب دید شر انسان در زمین زیاد شد و تمامى خاطرات فکرى قلب بشر همه روزه شر شد، رب غصه دار شد که دید عمل انسان در زمین اینطور شده، و در قلب خود تاسف خورد، به ناچار فرمان داد که جنس این بشر را که من آفریده ام از روى زمین محو کنید، هم انسان را و هم همه چهارپایان و جنبندگان و مرغان هوا را، براى اینکه من از اعمالى که آنها کردند محزون شدم، و اما نوح، نعمت را در چشم رب بدید.اینها همه فرزندان نوحند، و نوح مردى نیکوکار و در میان اقران و نزدیکان خود مردى کامل بود و با خدا سیر مى کرد، و براى او سه فرزند متولد شد به نامهاى" سام"،" حام"،" و یافث"، و زمین در پیش روى خدا فاسد شده و پر از ظلم گردید، و خدا زمین را دید که فاسد شده، زیرا هر فردى از افراد بشر طریقه اش در زمین فاسد شد.
آن گاه خدا به نوح فرمود که عمر کل بشریت بسر آمده و دارم مى بینم که به زودى نابود مى شوند، براى اینکه زمین از رفتار آنان پر از ظلم شده، و من نابود کننده آنان و نابود کننده زمینم، تو براى خودت از چوب" جفر" سفینه اى بساز و در آن کشتى خانه هایى جدا جدا بساز، و از داخل و خارج، آن را قیرمالى کن، و آن را بدین منوال مى سازى که طولش سیصد ذراع، عرضش پنجاه ذراع و بلندیش سى ذراع باشد، و براى آن پنجره اى به بلندى یک ذراع قرار مى دهى، و درب ورودى آن را که مى سازى در دو سمت آن مسکن هایى روى هم، یعنى به صورت سه طبقه بالا و پایین و متوسط درست مى کنى، که اینک من دارم طوفان آب بر روى زمین را مى آورم، تا تمامى اهل زمین و هر جسد داراى روح و حیات را که در زیر آسمان است هلاک کنم، همه جانداران روى زمین مى میرند، ولى من عهدم را با تو استوار مى دارم، تو و فرزندان و همسرت و همسر فرزندانت داخل کشتى مى شوید، و از هر جاندار صاحب جسد یک جفت داخل کشتى مى کنى تا نسل آنها از بین نرود، و باید این یک جفت نر و ماده باشند، از مرغان ماده اش از جنس نرش باشد، از چهارپایان نیز همجنس باشد، از تمامى جنبندگان زمین همه همجنس باشند، خود این جنبندگان نزد تو مى آیند تا نسلشان باقى بماند، و تو نیز براى خودت از هر طعام خوردنى فراهم بیاور و در کشتى نزد خود جمع کن تا هم طعام تو باشد و هم طعام آن جانداران، نوح بر حسب دستورى که خداى تعالى داده بود عمل کرد.
و در اصحاح هفتم از سفر تکوین مى گوید، رب به نوح گفت: تو و همه فرزندانت داخل کشتى شوید، زیرا من تو را از میان نسل موجود بشر مردى نیکوکار دیدم، و از همه چهارپایانى که پاک هستند را هفت تا هفت تا به صورت نر و ماده نزد خود نگه دار، و از آنهایى که ناپاکند تنها دو به دو نگه دار، که آنها نیز باید نر و ماده باشند، از مرغان نیز هفت تا هفت تا به صورت نر و ماده پیش خود ببر تا نسل آنها در روى زمین باقى بماند زیرا که من نیز بعد از هفت روز دیگر، چهل روز و چهل شب بر زمین مى بارانم، و در روى زمین هر موجود استوارى که ساخته ام را محو مى کنم، نوح بر حسب آنچه خدا امر کرده بود عمل کرد.بعد از آنکه نوح به سن ششصد سالگى رسید طوفان زمین را فرا گرفت و نوه و فرزندان و همسر خودش و همسران پسرانش از روى آب طوفان داخل کشتى شدند، هر جنبنده اى هم که در زمین بود- چه پاکش و چه ناپاکش- همانطور که خدا به نوح فرمان داده بود به صورت نر و ماده و دو تا دو تا داخل کشتى شدند.و بعد از هفت روز چنین شد که آبهاى طوفان، زمین را فرا گرفت، و این حادثه در ششصدمین سال عمر نوح و در روز هفدهم ماه دوم بود و در آن روز همه چشمه هاى وسیع و بزرگ جوشیدن گرفت و طاقهاى آسمان باز شد، و چهل روز و چهل شب باران ببارید، و در همان روز، نوح و همسرش و فرزندانش" سام" و" حام" و" یافث" با همسرانشان داخل در کشتى شدند، و تمامى مرغان با ماده هاى همجنس خود، و همه پرندگان کوچک داراى بال داخل بر نوح در درون کشتى شدند، و از هر جاندار داراى جسد جفت جفت به درون کشتى در آمدند، و از هر جنبنده داراى جسد که وارد مى شدند نر و ماده وارد مى شدند، همانطور که خدا دستور داده بود، آن گاه خدا درب کشتى را بر نوح بست.
و طوفان چهل روز در زمین ادامه داشت، آب بى اندازه زیاد شد، کشتى آن قدر بالا رفت که بر بالاى همه زمین قرار گرفت و روى آبها حرکت مى کرد، آب جدا زیاد و عظیم بود حتى تمامى کوه هاى بلندى که در زیر آسمان بود پانزده ذراع زیر آب فرو رفتند، باز آب رو به فزونى داشت، بطورى که دیگر اثرى از کوه ها باقى نماند، در نتیجه تمامى جانداران صاحب جسد از مرغان و چهار پایان و وحشى ها و تمامى خزندگانى که روى زمین مى خزیدند و تمامى مردم و تمامى موجوداتى که بویى از روح حیات را در دماغ داشتند همه مردند، البته آنهایى که در خشکى زندگى مى کردند، و خدا تمامى موجوداتى که بر روى زمین استوار بود از بین برد، چه انسانها و چه چهار پایان و چه حشرات و چه مرغان، همگى از روى زمین محو شدند تنها نوح و همراهانش در کشتى باقى ماندند، و باز آب هم چنان تا مدت صد و پنجاه روز رو به فزونى داشت.
تورات، سپس در" اصحاح هشتم از سفر تکوین" مى گوید: خدا به یاد نوح و همه وحوش و چهار پایانى که در کشتى با او بودند افتاد، و بادى را بر زمین عبور داد که در نتیجه آبها آرام گرفتند و جلو چشمه هاى زمین و درهاى آسمان گرفته شد، آسمان دیگر نبارید و آبهایى که از زمین جوشیده بود به تدریج به زمین برگشت، و بعد از صد و پنجاه روز آب کاهش یافت و کشتى در روز هفدهم در ماه هفتم بر بالاى جبال آرارات مستقر گردید، و آب تا ماه دهم، همه روزه فرو مى نشست تا اینکه در دهه اول آن ماه قله هاى کوه ها سر از آب در آورد. و بعد از چهل روز چنین شد که نوح پنجره اى را که براى کشتى درست کرده بود باز کرد، و کلاغ را از درون کشتى رها ساخت، کلاغ همه جا سرگردان بال مى زد و به نزد نوح برنگشت تا آنکه زمین به کلى خشک شد و آب در آن فرو رفت بعد از کلاغ کبوتر را رها ساخت تا ببیند آیا آب در روى زمین کم شده یا نه، و چون کبوتر جاى خشکى نیافت تا منزل کند به ناچار به نزد نوح و به کشتى برگشت چون آب هنوز همه روى زمین را پوشانده بود، نوح دست خود را دراز کرد و کبوتر را گرفته به نزد خود در داخل کشتى برد. و باز هفت روز دیگر در کشتى درنگ کرده مجددا کبوتر را از داخل کشتى رها ساخت، کبوتر هنگام عصر نزد نوح برگشت، در حالى که یک برگ سبز زیتون به منقار داشت، نوح فهمید که آب از روى زمین فروکش کرده و کم شده است هفت روز دیگر مکث کرد، باز کبوتر را رها ساخت این دفعه دیگر به نزد نوح برنگشت.و در اول ماه ششصد و یکمین سال از عمر نوح بود که آب به کلى فرو رفته و نوح پرده کشتى را برداشت و چشمش به زمین افتاد و دید که آب به کلى فرو رفته، و در روز بیست و هفتم ماه دوم بود که زمین خشک شد.
آن گاه خداى تعالى با نوح چنین گفتگو کرد که اى نوح! تو و همسر و فرزندانت و همسران ایشان از کشتى خارج شوید و همه حیواناتى که صاحب جسد هستند و در کشتى با تو بودند و همه جنبندگانى که در زمین حرکت مى کنند را از کشتى خارج کن، و در زمین توالد و تناسل را براه بینداز، و عده انسانها را زیاد کن، نوح و فرزندانش و همسر خود و همسر فرزندانش و همه حیوانات و جنبندگان و همه مرغان با همجنس و همنوع خود از کشتى خارج شدند. و نوح قربانگاهى براى رب بنا کرد، و از هر چهار پا و پرنده پاک یکى بگرفت، آن گاه سوختنى ها، یعنى هیزمها را به بالاى قربانگاه برد، رب چون این را دید نسیم رضایت را وزانید در قلب خودش با خود گفت دیگر هرگز زمین را به خاطر انسان لعنت نمى کنم و به صرف تصور اینکه قلب انسان از روزى که پدید آمده شریر بوده تمامى جانداران زمین را مانند این دفعه هلاک نمى کنم و مقرر مى دارم مادامى که زمین برجا است در زمین زراعت باشد و در آن سرما و گرما، تابستان و زمستان، و روز و شب باشد و هرگز این نظام را بر هم نمى زنم.و در اصحاح نهم از سفر تکوین آمده که خدا نوح و فرزندانش را مبارک کرد، و به نسل آنان برکت داد، و به آنان فرمود: توالد کنید وعده نفرات بشر را زیاد کنید و زمین را از انسانها پر سازید، و باید که ترس و وحشت شما- تنها بر جان خودتان نباشد بلکه- حیوانات زمین و کل مرغان آسمان با کل جنبندگان بر روى زمین و کل ماهیان دریا باشد چون من کل جنبندگان زنده را به دست شما سپرده ام تا براى شما طعامى باشد، هم چنان که همه گیاهان سبز را به شما سپرده ام تنها از هر حیوانى خون آن و جنابتش را نخورید، و من، تنها براى شما خونخواهى مى کنم- نه براى سایر جانداران- خون شما را طلب مى کنم، چه از حیوانى که خونتان را ریخته باشند و چه از انسانى که چنین کرده باشد، خون انسان را از کسى که خون برادرش را ریخته طلب مى کنم، آرى ریزنده خون انسان خونش ریخته مى شود، چون خدا انسان را به شکل خود درست کرده، به همین جهت باید که از راه توالد و تناسل عدد انسانها را در زمین بسیار کنید. خدا با نوح و فرزندانش سخن گفت، و در سخنش چنین فرمود: اینک من میثاق خود را با شما مى بندم، هم با شما و هم با نسل شما که بعد از شما مى آید، و هم با هر نفس زنده اى که با شما- در کشتى- بودند چه مرغان و چه چهار پایان، و همچنین کل وحوش زمین که با شما بودند و با شما از کشتى خارج شدند حتى همه جنبندگان زمین، میثاق خود را با شما محکم کردم که هیچ یک از شما جانداران داراى جسد، نسلش به وسیله طوفان منقرض نشود، و اینکه از این به بعد دیگر طوفانى که زمین را ویران سازد پیش نیاورم، و اما علامت این میثاق که من بین خود و شما بسته و استوار کرده ام- که کل صاحبان نفس زنده که با شما هستند تا قرنهاى آینده از طوفان ویرانگر ایمن باشند- این است که من قوس خودم را در ابرها نهادم، تا علامت میثاقى باشد که بین من و بین زمین بسته شد، و در نتیجه از این پس هر گاه ابرى را بر زمین بگسترانم قوس خود را در ابر مى بینم و به یاد میثاقى که بین خود و شما و هر صاحب نفس زنده و داراى جسد بسته ام مى افتم، و همین باعث مى شود که طوفان ویرانگر بپا نکنم و هر حیوان صاحب جسد را هلاک نسازم.
پس هر زمان که قوس در ابر باشد من آن را مى بینم تا به یاد میثاقى بیفتم که تا ابد بین خدا و بین هر صاحب نفس زنده در کل جسدهاى ساکن در زمین بسته شده و خدا به نوح گفت این است آن علامتى که مرا به یاد میثاقى مى اندازد که من بین خود و بین هر صاحب جسدى بر روى زمین بسته ام.
آن پسران نوح که با نوح از کشتى خارج شدند عبارت بودند از سام و حام و یافث، و حام پدر کنعان است، و این سه نفر، پسران نوح بودند که تمامى انسانهاى روى زمین از این سه تن شعبه شعبه شدند.و نوح در ابتداء، کشاورز بود و درخت انگور مى کاشت، وقتى شراب خورد و مست شد و در حال مستى لخت و عریان داخل خیمه اش شد، حام که پدر کنعان باشد عورت پدرش را دید و به دو برادرش که در خارج خیمه بودند خبر داد، پس سام و یافث ردائى (پوششى) را به دوش خود گرفته از پشت سر به روى پدر انداختند، و عورت پدر خود را پوشاندند، در حالى که صورت خود را به طرف پشت برگردانده بودند که عورت پدر را نبینند.همین که پدر از مستى به هوش آمد و ملتفت شد که پسر کوچکش چه کرده، گفت: کنعان ملعون باد، بنده بندگان برادران خود باشد و گفت: مبارک باد" یهوه" خداى سام، و کنعان بنده او باشد، تا خدا" یافث" را وسعت دهد و در خیمه هاى سام، مسکن گزیند و کنعان عبد او باشد.نوح بعد از ماجراى طوفان، سیصد و پنجاه سال زندگى کرد و مجموعا عمر نوح نهصد و پنجاه سال بود، و بعد از آن از دنیا رفت.

تفاوت بیان قرآن و بیان تورات
این بیان در تورات از چند جهت مخالف با بیان قرآن است:
1 - در تورات هیچ نامى از غرق شدن همسر نوح نیامده بلکه تصریح کرده به اینکه او با شوهرش داخل کشتى شد، و بعضى اینطور توجیه کرده اند که شاید نوح دو همسر داشته، یکى غرق شده و دیگرى نجات یافته است.


2 - در تورات نامى از پسر نوح که غرق شد نیامده در حالى که قرآن کریم سرگذشت او را آورده است.


3 - در تورات سخنى از مؤ منین به نوح در میان نیامده و تنها نام نوح و خانواده اش، و فرزندان و همسر فرزندانش آمده است.

4 - در تورات، مجموعا عمر نوح را نهصد و پنجاه سال ذکر کرده، در حالى که از ظاهر قرآن عزیز بر مى آید که نهصد و پنجاه سال آن مدتى است که نوح قبل از حادثه طوفان در بین مردمش به کار دعوت پرداخته، و در این زمینه فرموده: «و لقد ارسلنا نوحا الى قومه فلبث فیهم الف سنة الا خمسین عاما فاخذهم الطوفان و هم ظالمون» ترجمه: و به راستى نوح را به سوى قومش فرستادیم. پس در میان آنها هزار سال جز پنجاه سال بماند، اما سر انجام طوفان آنها را در گرفت در حالى که ستمکار بودند( عنکبوت، 14).

5 - مساءله قوس قزحى که تورات آن را وسیله یاد آورى خدا ذکر کرده، و مساءله فرستادن کلاغ و کبوتر که به عنوان خبرگیرى از فروکش شدن آب آورده، و نیز خصوصیاتى که براى کشتى ذکر کرده، از عرض و طول و ارتفاع و سه طبقه بودن آن، و مدت طوفان و بلندى آب طوفان و غیره، قرآن کریم از ذکر آنها ساکت است، و بعضى از آنها مطالبى است که بعید به نظر مى رسد، نظیر مساءله قوس قزح، که خداى تعالى با آن میثاق ببندد، و امثال این معانى در قصه سرائیهاى صحابه و تابعین در داستان نوح (علیه السلام) زیاد است که بیشتر آن سخنان به جعلیات اسرائیلى شبیه تر است.
همکار گرامی چند مطلب پیشتر عرض شد توسط دوستان و بنده ، اما پاسخی ندادید.
اگه قرار باشه که شکا فقط سوال کننده باشید و پاسخی به سوالات ندید معلوم میشه که فقط قصد شما نشر مطالب خودتون داره و دنبال مباحه نیسیتن .
پس تا زمانی که بخوایین چنین روشی رو ادامه بدید این بحث بیفایده و فقط بر صفخات این بحث اضافه و بی نتیحه باقی خواهد ماند.
یک سوال دیگر که منتظر پاسخش هستیم و هستم.
(۱۶/آبان/۹۴ ۲۳:۳۹)داریوش نوشته است:  هنوز سوال اول به قوت خود باقی است که و منبع من برای اثباط تمام حرفهام همان کلام خداوند یعنی کتاب مقدس است . حال اگر قبل از جواب دادن میخواهید بگویید که کتاب مقدس تحریف شده ! اول مشخص بفرمایید چه کسی تحریف کرده ؟ در چه زمانی ؟ کدام قسمتها تحریف شده ؟ علت تحریف چه بوده و اصل قسمتهای تحریف شده چه بوده که چنین ادعایی میکنید ؟

منبع تمام مستندات شما کتاب مقدس هست ، باشه ولی اگه تناقضی در این کتاب بیان بشه شما چطور پاسخگو هستید؟

(۱۶/آبان/۹۴ ۲۳:۳۹)داریوش نوشته است:  لطفا دوستان اینبار به بیراهه نروید و روی همین موضوع بحث کنیم . هدف جنگیدن نیست. لطفا از حالت جنگی خارج شوید Smile
متاسفانه تنها کسی که از ابتدای بحث مسیر را به چپ و راست میرفت اغاز گر این راه خودتون بودید ، چون با طرح اینکه چرا داستان های انبیا یکی نقل نشده و ... شروع کردید بعد به بحث اینکه خدای خالق ، الله نیست و ... رو خواستین توضیح بدین و ... ادامه ماجرا که هرجا هم پاسخی نداشتید فقط به سوالی بعد رو اوردین. پس از ابتدا خودتون به بیراهه رفتین و همکاران به سوالات شما پاسخ دادند هرجند پاسخی نبود که باب میل و خواسته شما بوده باشه.

شما این رو بفرما تا من برات مطالب دیگر رو بگم و اگه میل داشتی قدم به قدم جلو بریم تا شاخه به شاخه نشه و شما روی یک خط بریم جلو. ایا قبول میکنی؟Huh بدور از هر گونه نگاه خاص به هم و با نگاهی دین شناسی ، ایا شما قبول میکنی؟
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: داریوش ، سید ابراهیم ، میم.حسین.الف
۲:۴۳, ۱۷/آبان/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/آبان/۹۴ ۲:۵۹ توسط داریوش.)
شماره ارسال: #50

(۱۷/آبان/۹۴ ۰:۳۸)علائم ظهور نوشته است:  سوال شما اشکال منطقی داره
فرض می کنیم که عهد قدیم تحریف نشده

تناقض روایت عهد قدیم با قرآن در چیست؟
در قرآن آمده که که یک پسر نوح نافرمانی کرد، و غرق شد و خدا گفت او به خاطر نافرمانی پسر تو نیست(هیچ اشاره ای به اسامی و تعداد فرزندان نوح نمی شود)
در روایت عهد قدیم آمده که نوح و پسرانش به دستور خداوند به کشتی خوانده شدند (هیچ اشاره ای به داستان نافرمانی نمی شود)


نکته جالبی اینجا رخ داده. تناقضی وجود نداره. در واقع قسمتی که در روایت عهد قدیم نیامده، در قرآن آمده و به نوعی داستان تکمیل شده
لطفا شما تناقض رو مشخص کن!!
مگر بقیه داستانهای تاریخی در تورات، در انجیل و قرآن عینا تکرار شدن؟ اصلا مگه کتابهای تاریخی هستن که چاپ مجدد شدن؟


البته اگر غرق شدن یکی از سه پسر نوح از نظر شما اشکالی نداره ! خوب حتما اشکالی نداره. اما از نظر معتقدین کتاب مقدس این موضوع کوچک و کم اهمیتی نیست . هر کدام از پسران نوح داری فرزندانی هستند که آینده بشریت بعد از طوفان به این زیر بنا بستگی داد. حال این اتفاق بطور کاملا مجهول در قران تعریف شده نه نامی از پسر غرق شده ذگر شده و ته توضیح کافی . اما جهان اسلام این پسر غرق شده را حام میداند بر اساس انچه که در شجره نامه های رسمی سایتهای اسلامی ایرانی و خارجی آمده . حال اگر این شجره نامه مورد قبول افرادی که در این سایت فعالیت میکنند نیست این را به هم کیشان خودتان بگویید. و شجره نامه ای ارائه کنید که وضعیت فرزندان نوح را مشخص کند. نتیجه گیری در این مورد بعد مربوط میشود به نمرد که با ابراهیم ستیزی داشته که در قرآن هم ذکر شده . ولی در کتاب مقدس هرگز چنین اتفاقی در زندگی ابراهیم رخ نداده . ربط این دو ماجرا به هم این است که نوه شخصی که غرق شده چگونه دستور داده تا ابراهیم را در آتش بیندازند ؟ اگر فرض کنیم که اصلا حام هم فرزند غرق شده نبوده ، چگونه نمرود که چهار نسل با ابراهیم فاصله دارد با او همزمان میزیسته ؟ من مجبور بودم که این دو ماجرا را با هم عرض کنم چون با هم در ارتباط هستند و باهم یک مجهول بزرگ را تشکیل میدهند.

تلاش شما برای یک مسیر بودن قرآن با کتاب مقدس متاسفانه حاصلی نخواهد داشت زیرا مثل مخلوط کردن روغن با آب است . این دو کتاب هیچگونه ارتباطی باهم ندارند زیرا گوینده این دو کتاب یکنفر نیست . این قسمت توضیحی اضافه بود ببخشید که نوشتم و برای اینکه بقیه فرمایشات شما بی جواب نماند غرض کردم . موضوع ما کما کان همان فرزند غرق شده است.

(۱۷/آبان/۹۴ ۱:۲۴)mahdy30na نوشته است:  پیرو نقل همکار گرامی
همکار گرامی چند مطلب پیشتر عرض شد توسط دوستان و بنده ، اما پاسخی ندادید.
اگه قرار باشه که شکا فقط سوال کننده باشید و پاسخی به سوالات ندید معلوم میشه که فقط قصد شما نشر مطالب خودتون داره و دنبال مباحه نیسیتن .
پس تا زمانی که بخوایین چنین روشی رو ادامه بدید این بحث بیفایده و فقط بر صفخات این بحث اضافه و بی نتیحه باقی خواهد ماند.
یک سوال دیگر که منتظر پاسخش هستیم و هستم.

منبع تمام مستندات شما کتاب مقدس هست ، باشه ولی اگه تناقضی در این کتاب بیان بشه شما چطور پاسخگو هستید؟

متاسفانه تنها کسی که از ابتدای بحث مسیر را به چپ و راست میرفت اغاز گر این راه خودتون بودید ، چون با طرح اینکه چرا داستان های انبیا یکی نقل نشده و ... شروع کردید بعد به بحث اینکه خدای خالق ، الله نیست و ... رو خواستین توضیح بدین و ... ادامه ماجرا که هرجا هم پاسخی نداشتید فقط به سوالی بعد رو اوردین. پس از ابتدا خودتون به بیراهه رفتین و همکاران به سوالات شما پاسخ دادند هرجند پاسخی نبود که باب میل و خواسته شما بوده باشه.

شما این رو بفرما تا من برات مطالب دیگر رو بگم و اگه میل داشتی قدم به قدم جلو بریم تا شاخه به شاخه نشه و شما روی یک خط بریم جلو. ایا قبول میکنی؟Huh بدور از هر گونه نگاه خاص به هم و با نگاهی دین شناسی ، ایا شما قبول میکنی؟

با اجازه بزرگترها بله Smile
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
موضوع بسته شده  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا