|
زلزله چرا؟ : تفسیر علمی احادیث مربوط به زلزله
|
|
۱۰:۴۲, ۱۴/اردیبهشت/۹۵
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
افق نگاه ائمه (علیه السلام) گسترده تر از افق نگرش علمی است. آنان عالم ملکوت و علل معنوی را در کنار علل مادی می نگرند و با بیان تمثیل، آن ها را بیان می کنند؛ آن هم برای مخاطب قرن اول اسلام! به طوری که نه آنان انکار کنند و نه ما دست خالی برگردیم، لذا مجبورند هم انسان کم فهم و بی اطلاع علمی را قانع کنند و هم اندیشه های پویا و پژوهشگر قرن های آینده را در کلمه کلمه بیاناتشان مجاب سازند و هدایت کنند. با این مقدمه، بدیهی است که خیلی از مطالب، ممکن است برای ما عجیب و غیر علمی بنماید، ولی با گذشت زمان و پیشرفت علم، صحت آنها روشن گردد. مثل حرکت خورشید و گسترش آسمان که قرآن گفته بود و علم تازه کشف کرده است. در بیان زلزله، تشبیهات و تمثیلاتی بیان شده که فهم حقیقت آنها برای ما که فقط در قالب تنگ مادی و علوم تجربی می اندیشیم، سخت است، ولی ما به افق گسترده علم امام، بیشتر از چشم تنگ علم اعتقاد داریم. حال این علل یا براساس مکاشفه علل ملکوتی و با نگاه به ملائکه موکل آرامش و اضطراب زمین، بیان شده و یا به دلیل تصدیق معارف ذهنی قبل از اسلام، که در ذهن و علم مردم عصر ظهور اسلام، رخنه کرده بود، اظهار شده است، تا بر اساس علوم خویش، ائمه را جاهل نخوانند. یا منظور از زمین و زلزله، نه فقط در کره کوچک خاکی ما بلکه بر مبنای معنای عمیق زلزله زمین با تاویلات و بطونی که در هر مفهوم دینی منطوی است و با نگاه به حقایقی ژرف و بسیار عمیق، بیان شده است. آیا همین مسایل که بیان مستقیم یا تمثیلی مطالب است، کاملاً قابل تطبیق با یافته های علمی می باشد؟ مقدمه فوق را عرض کردم تا برخی از اذهان که با ملاک علم تجربی، همه چیز حتی علوم ائمه و وحی الهی را محک می زنند، کمی تامل کنند. در روایات، علل زلزله چنین بیان شده است: ذوالقرنین وقتی به سد (یاجوج و مأجوج) رسید، از آن رد شد؛ داخل در ظلمات گشت، ناگاه ملکی را دید که بر کوهی ایستاده است؛ طول آن ملک پانصد ذراع (250 متر) بود. ذوالقرنین به او گفت: تو کیستی؟ گفت: من ملکی از ملائکه رحمن و موکل بر این کوه هستم؛ چرا که هیچ کوهی نیست که خداوند خلق کرده است، مگر این که از آن کوه تا این کوه، رگه ای است. پس وقتی خداوند اراده کند که شهری را متزلزل کند، به من وحی می کند و من (بارگه مربوط) آن را می لرزانم(44). توضیح: شاید این رگه ها را بتواند بر رگه ها و گسل های زلزله خیز که مثل طنابی بر نقشه کره زمین نمودار است، تطبیق کرد، اما همه کوه هایی که خدا خلق کرده است، در کره های خاکی و مادی تنها نیست، چون حتی در عوالم ملکوتی نیز کوه موجود است. لذا آن کوه مرکزی که ملکی موکل آن است، بیشتر به مخلوقی ملکوتی و مربوط به عالم اراده و مشیت و تدبیر می ماند، تا مادی. به خصوص که در حدیث به دیدار ملائکه و عالم ظلمات، توسط ذوالقرنین تصریح شده و این ها را با چشم باطن می توان مشاهده کرد. لذا تطبیق یافته های علمی با این احادیث، صحیح به نظر نمی رسد، و این احادیث معانی برتر از علل مادی را بیان می کنند. در حدیثی دیگر، زمین را بر گرده یک ماهی دانسته است که موقع زلزله، آن ماهی یک فلس خود را تکان می دهد و آن قسمت مربوط زمین تکان می خورد، که مسلماً این نیز بر اساس مکاشفه و شهود بسیار قوی معنوی و با مشاهده ملکی بزرگ از ملائکه بیان شده، که به شکل ماهی یا گاو خلق شده است. چون هر پدیده کوچک و بزرگی، ملکی موکل دارد حدیث چنین است: امام صادق (علیه السلام) فرمود: همانا خداوند عز و جل زمین را خلق فرمود، پس ماهی را امر نمود و ماهی زمین را حمل کرد. ماهی گفت: زمین را با قدرت خودم حمل کردم! خداوند (برای محو عجب و غرور او) ماهی ای به اندازه یک وجب را برانگیخت که در بینی او داخل شد، پس زمین تا چهل روز به زلزله افتاد (به خاطر اضطراب آن ماهی بزرگ). وقتی خداوند بخواهد زمینی را متزلزل کند، آن ماهی کوچک را بر آن ماهی بزرگ نازل می نماید و زمین می لرزد(45). توضیح: این ماهی مثل یک روح، کالبد زمین را در تصرف دارد و قدرت اراده آن نه مثل دو دست محدود بشر، بلکه مثل فلس های بی شمار ماهی، سراسر زمین را در بر گرفته و هر نقطه را اراده کند، می تواند فقط همان نقطه را بلرزاند و این تمثیل، نهایت تسلط و اقتدار کنترل شده را می رساند. در عین حال، از عالم ملکوت و تمثیلات حقیقی فوق مادی و علل حقیقی پدیده ها خبر می دهد. این ماهی یک ملک بزرگ موکل بر امنیت یا زلزله زمین است و او نیز در اختیار امام معصوم است و امام در اختیار خدا است و به امر او عمل می نماید. بخشی از کتاب "زلزله چرا؟" نوشته آیت الله میرستار مهدیزاده http://www.ghadeer.org/Book/70/11796 |
|||
|
| آغاز صفحه 5 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۲:۴۴, ۲۹/اردیبهشت/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/اردیبهشت/۹۵ ۲۱:۱۶ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #41
|
|||
|
|||
|
سلام
پس قبول دارید که وجود عبارتی مثل "قرار گرفتن زمین بر پشت ماهی" در گفتار پیشوایان اعتقاد، به خودی خود دلیلی بر نادرستی عقیده نیست. بایستی درستی یا نادرستی چنین اعتقادی رو با یک روش دیگر بسنجیم. خب این چیزی بود که من و جناب قلب هم همون ابتدا نتیجه گرفتیم. پس فکر می کنم به نتیجه رسیدیم. هدفم برای ادامه بحث بیشتر رفع کدورتها و سوء تفاهمها بود. نقل قول:اولا خوشحالم که از فرمایشات امام هم استفاده میکنید و پیشنهاد میکنم اگر میسر بود از فایل های تصویری و صوتی ایشان هم استفاده کنید ، هیچ مسئله ای در دنیا ارزشش به اندازه ی دیدن و شنیدن تصویر و صدای بندگان صالح خدا بر روی زمین نیست . نظر امام در مورد این مسئله هم کامل بود و هم گویا .بله، جای شکر داره که علمایی مثل ایشان دیدگاهی مثبت در مورد علم و منطق دارند. در مقابل، ابن تیمیه (که به نوعی پدر معنوی وهابیت محسوب میشه) تفکر رو تا جایی مجاز می دونست که در جهت تایید قرآن و سنت باشه. یعنی معتقد بود هدف از تفکر باید رسیدن به یک سری نتایج از پیش تعیین شده باشه. این دیدگاه از نظر علمای شیعه یک دیدگاه انحرافی است. این دیدگاه انحرافی متاسفانه وارد فرهنگ ما هم شده. خوبه که تصحیحش کنیم. |
|||
|
۲۱:۴۷, ۳۰/اردیبهشت/۹۵
شماره ارسال: #42
|
|||
|
|||
|
از اول هم سوتفاهمی در کار نبود !
اول خواسته میشد که از پست های تاپیک نتیجه بگیریم که ((هر عقیده ای را میتوان با علم توجیه کرد)). اما فهمیدیم که برای بررسی درست رابطه علم و دین باید خود (دین ) را بشناسیم بعد نسبت عقیده به دین را بفهمیم بعد آن را از دیدگاه علم بررسی کنیم . این طور زحمت های شما هم بر باد نخواهد رفت . اتفاقا تاپیک خوبی برای جواب (شبهات علمی به دین) خواهد بود . |
|||
|
۲۳:۳۲, ۳۰/اردیبهشت/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/اردیبهشت/۹۵ ۲۳:۴۹ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #43
|
|||
|
|||
|
سلام آقا عماز
در ابتدای بحث گفته شد که صرفاً با توجه به تضاد ظاهری یک عقیده با علم، نمیشه اون عقیده رو رد کرد. شما این گفته رو کاملتر فرمودید و گفتید که درستی اعتقادات بایستی با روشهای دیگری سنجیده بشه. پس از این بررسی می تونیم به بحث رابطه علم و دین بپردازیم. در واقع مطلبی بیان شده بود و شما به تصحیح و تکمیل اون کمک کردید. اصلاً هدف از بحثها همینه که نظرات مختلف شنیده بشه و تکمیل بشه. به هر حال ممنونم از اینکه کمک کردید به دیده شدن مسئله از زاویه های مختلف. |
|||
|
۱۵:۴۹, ۳/مرداد/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/مرداد/۹۵ ۱۸:۵۳ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #44
|
|||
|
|||
|
ویرایش شد ...
|
|||
|
۱۷:۳۳, ۱۳/دی/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/دی/۹۵ ۱۷:۳۴ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #45
|
|||
|
|||
|
سلام مجدد
در آیه 34 سوره لقمان آمده است: إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْأَرْحَامِ ۖ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا ۖ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ آگاهى از (زمان قیام) قیامت مخصوص خداست، و او باران را نازل مى کند، (و از نزول دقیق آن آگاه است) و آنچه را که در رحمها (ى مادران) است مى داند، و هیچ کس نمى داندفردا چه به دست مى آورد، و هیچ کس نمى داند در چه سرزمینى مى میرد. به یقین خداوند (نسبت به همه این امور) دانا و آگاه است. اینجا ممکنه شبهه ای پیش بیاد: ممکنه گفته بشه که امروزه انسان نیز به برخی از این علوم که به نظر می رسه مختص خدا دانسته شده اند، دست یافته است. دانشهایی مثل پیش بینی باران و تشخیص جنسیت جنین. آیا این موضوع با آنچه در این آیه ذکر شده تضاد دارد؟ در مورد این آیه کریمه، دو تفسیر وجود دارد: 1. موارد پنج گانه مذکور در آیه فوق، جزو امور غیبی اند و جز خداوند و کسانی که خداوند آنان را آگاه به امور غیبی کرده باشد، کسی نسبت به این امور آگاهی ندارد. منظور از فرستادن باران، فقط بارش آن نیست که توسط متخصصان هواشناسی یا دیگران، قابل پیش بینی باشد، بلکه این که دقیقاً کی و کجا و چه مقدار نازل می شود منظور است، و این علم فقط در اختیار خداوند است و دیگران با حدس و گمان ممکن است تا حدی از آن آگاه باشند. چنانچه منظور از آگاهی از "جنین در رحم"، فقط جنسیت آن نیست که توسط دستگاه هایی قابل تشخیص باشد، بلکه منظور همه امور مربوط به جنین؛ مانند جنسیت، سلامت، خصوصیات جسمی و روحی و حتی استعدادهای او و سعادت و شقاوت و آینده او است. بدیهی است که چنین آگاهی، مخصوص خداست. و اگر در روایات، پارهاى از این آگاهى ها برای ائمه (علیه السلام) اثبات گشته، از آن جهت است که آگاهی به صورت علم اجمالى – آن هم از طریق تعلیم الاهى - هیچ منافاتى با اختصاص علم تفصیلى آنها به ذات پاک خداوند ندارد و تازه همین علم اجمالی نیز ذاتى و استقلالى نیست، بلکه جنبه عرضى و تعلیمى داشته و از طریق تعلیم الاهى است به مقدارى که خدا مىخواهد و صلاح مىداند. 2. اما تفسیر دیگر این است که در این آیه، فقط علم به تاریخ قیامت از امور غیبی است و خداوند نیز فقط آن را مخصوص خود می داند و در فرازهای دیگر آیه، سخن و شیوه بیان عوض شده و تنها اعلام می دارد که خداوند باران می فرستد و از آنچه در رحم مادران است آگاهی دارد، بدون آن که این علم را مخصوص خود بداند. بنابراین، اگر اکنون یا در آینده، بتوان با پیشرفت هایی علمی، دقیقاً از میزان بارندگی و زمان آن و از وضعیت جنین و خصوصیات آن، آگاهی پیدا نمود، تناقضی با منظور آیه نخواهد داشت. همچنین در فرازهای چهارم و پنجم آیه، تکیه سخن بر عدم اطلاع افراد از سرنوشت و مکان مرگ شان است. این عدم آگاهی، مطابق قانون طبیعت است که هیچ کس ذاتاً از غیب و حوادث آینده مطلع نیست، ولی این امر مانع از آن نمی شود که خداوند برخی افراد را نسبت به حوادث آینده یا زمان و مکان مرگ شان آگاه سازد. http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa607 |
|||
|
۱۶:۱۳, ۱۵/دی/۹۵
شماره ارسال: #46
|
|||
|
|||
|
360 رگ بدن
متن شبهه: امروزه مشخص شده تعداد رگ های بدن چه مویرگ چه سرخرگ چه سیاهرگ انقدر زیاد است که به تعبیر گروهی با قرار دادن اونها (رگهای یک انسان) پشت سر هم، می شه زمین رو به ماه متصل کرد! با این وجود چطور ممکنه 360 رگ در بدن؟؟ آیا منظور رگهایی هست که فقط به صحبت کردن مربوطه؟ امام صادق(علیه السلام) فرمود: رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هر روز سیصد و شصت بار، به تعداد رگهای بدن، حمد خدا می کرد و می گفت «الحمدلله رب العالمین کثیراً علی کل حال» «در تمام حالات و به طور فراوان حمد و ستایش مخصوص پروردگار جهانیان باد» (الکافی ۲/۵۰۳) _امام صادق(علیه السلام) از قول رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: در بدن آدمی سیصد و شصت رگ وجود دارد، که یکصد و هشتاد رگ آن متحرک و یکصد و هشتاد رگ دیگر ساکن است، اگر رگ های متحرک ساکن شوند یا بالعکس رگ های ساکن متحرک گردند آدمی خوابش نمی برد. از این رو رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) چون صبح می کرد سیصد و شصت مرتبه می گفت «الحمدلله رب العالمین کثیراً علی کل حال» «در تمام حالات و به طور فراوان حمد و ستایش مخصوص پروردگار جهانیان باد» و چون شب فرا می رسید ذکر گذشته را نیز به همان شماره تکرار می فرمود. (الکافی ۲/۵۰۳) پاسخ: الف: سوال پرسش گر از طول رگ ها نیست بلکه از انواع رگ ها می باشد و انواع رگ ربطی به طول رگ ها ندارد. امام صادق علیه السلام در روایت فوق فقط به تعداد انواع رگ ها اشاره فرمود نه به طول و اندازه ی رگ ها! ب: همان طور که می دانید خداوند متعال در بدن انسان رگ های متنوع با کارکردها متنوع قرار داده است، برای مثال سرخ رگ ها، سیاه رگ ها و مویرگ ها و رگ های لنفی و... . هر کدام از رگ های اصلی به رگ های فرعی دیگری تقسیم می شوند. برای مثال در یک تقسیم بندی، سیاه رگ ها به چهار نوع اصلی تقسیم می شوند که عبارتند از: سیاهرگ های ریوی، سیستمی، سطحی و عمقی. رگ های خاصی در کبد و سایر اعضای بدن با نام های متفاوت وجود دارد، احتمالا اگر چنین رگ هایی شناسایی و تعداد آن ها را بررسی کنیم مشخص شود منظور از 360 رگ در کلام امام صادق علیه السلام چیست. http://www.askdin.com/showthread.php?p=900739 |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| -- آسیب شناسی تفسیر علمی قرآن -- | آلاله | 4 | 2,292 |
۲/بهمن/۹۲ ۱۳:۰۱ آخرین ارسال: آلاله |
|
| دلایل علمی که نشان از حقانیت علمی احکام اسلامی دارد | أین المنتظر | 19 | 15,082 |
۷/مرداد/۹۲ ۱۴:۵۶ آخرین ارسال: s@m@neh |
|
| (B+)اثبات علمی احادیث | m.shirazi80 | 2 | 3,167 |
۱۹/مرداد/۹۱ ۲:۱۳ آخرین ارسال: bodybuilder |
|








