|
جملات قصار امام خمینی (رحمة الله علیه) پیرامون دشمنشناسی
|
|
۱۲:۳۰, ۳/شهریور/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/خرداد/۹۵ ۱۶:۴۷ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۰:۰۰, ۹/خرداد/۹۵
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
ساده زیستی امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) (قسمت چهارم ) صرفهجویی در مصرف آب
چیزی در دهانه لیوان میگذارم
آیت الله امامی کاشانی: یک روز رفته بودم که خدمت امام مشرف بشوم، داخل دفتر نشسته بودیم با حاج احمد آقا صحبت میکردیم. ایشان این مطلب را به من گفتند. امام لیوان آب را که یک مقدار آن را تناول میفرمایند، بقیه را چیزی میگذارند روی لیوان آب و دفعه دیگر میخورند چندین بار هم به ایشان گفتم که ممکن است میکروبی وارد لیوان شود، میفرمودند: نه، من چیزی در دهانه لیوان میگذارم و میکروبی و یا چیزی وارد آن نمیشود. (1) لیوان را تا حدی که میخورید پر کنید سیدعمادالدین طباطبایی: امام در مورد اسراف نکردن خیلی تأکید میکردند. مثلاً میگفتند: یک دانه دستمال کاغذی را اگر میشود علاوه بر یک بار، دوبار مصرف کرد دور نیندازید. و لیوان آب را تا حدی پر کنید که میتوانید بخورید. (2) نمیگذاشتند شیر آب باز باشد آقای دکتر حسن عارفی: امام وقتی وضو میگرفتند نمیگذاشتند شیر آب باز باشد تا وضویشان تمام بشود، بلکه شیر آب را باز میکردند، به اندازه یک مشت آب برمیداشت و شیر را میبستند. بعد دوباره اگر نیاز داشتند شیر آب را باز میکردند. (3) در فاصله دو وضو شیر آب را میبندند خانم مرضیه حدیدهچی: در پاریس من بارها ناظر وضوگرفتن امام بودهام و دیدهام که ایشان در فاصله بجاآوردن اعمال وضو، شیر آب را میبندند و در موقع لزوم دوباره باز میکنند تا مبادا آب اضافی از شیر خارج شود. گاهی میدیدم که اگر آقا آب میخوردند باقیمانده آب لیوان را خالی نمیکردند بلکه کاغذی روی آن میگذاشتند تا بعداً از آن استفاده کنند برای امام ماندن و گرم شدن آب مسألهای نبود. (4) بیش از یک مرتبه شستن استحباب ندارد آیت الله قدیری: من دو مرتبه وضو گرفتن امام را دیدهام، درست مثل وضوی پیغمبراکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) که در اخبار ذکر شده است که فقط برای یک از صورت و دستها به یک مشت آب اکتفا مینمودند. و با یک مرتبه شستن وضو میگرفتند. امام در مقام فتوا هم برخلاف بسیاری از مجتهدین، میفرمودند بیش از یک مرتبه شستن استحباب ندارد و افضل وضوها وضوی پیغمبر است که با یک مشت آب و یک مرتبه شستن وضو میگرفتند. (5) این باقیمانده آب واجبات وضو بود حجتالاسلام و المسلمین مسیح بروجردی: یکی از دوستان از من تقاضا نمود که جهت تبرک، باقیمانده آب وضوی آقا را برایش ببرم، ظرفی زیردست ایشان قرار داده و خواهش وی را به آقا عرض کردم. هنگامی که آبهای چکیده شده از وضوی ایشان را از داخل ظرف جمع کردم به مقدار یک شیشه کوچک قرص بود. امام با تبسمی فرمودند: «این باقیمانده آب واجبات وضو بود.» (6) نتوانستم جلوی آن را بگیرم آقای مصطفی کفاشزاده: گاهی امام ساعت ده یا یازده شب زنگ میزدند که خدمت ایشان برسم. وقتی خدمت ایشان میرسیدیم میفرمودند: «این شیر آب چکه میکند و من نتوانستم جلوی آن را بگیرم شما ببینید چرا چکه میکند.» ناراحتی ایشان برای مصرف بیهوده آب بود که بیجهت مصرف میشد لذا ما به هر صورت که بود واشری میآوردیم و جلوی چکه آب را میگرفتیم که ایشان با خیال راحت بخوابند و اگر هم گیر نمیآمد فردا صبح در اولین فرصت این کار انجام میشد. (7) بیایید این شیر را درست کنید آقای سیدرحیم میریان: امام نسبت به اسراف خیلی حساس بودند مثلاً اگر شیر آبی چکه میکرد تحمل نمیکردند و با زنگی که نزدیک ایشان بود خبر میکردند که بیایید این شیر را درست کنید که آب هدر نرود. (8) چرا اینقدر آب باز است خانم ربابه بافقی: یک روز در آشپزخانه ظرف میشستم و شیر آب را باز کرده بودم، آقا آمدند و گفتند: «چرا اینقدر شیر آب باز است؟» در حالی که شیر خیلی کم باز بود، با اینکه من خیلی ملاحظه میکردم، باز ایشان به ما تذکر میدادند. گاهی کاهو برایشان میبردم که برگهای دور آن را کنده بودم، آقا سفارش میکردند: «مبادا اینها را دور بریزید.» عرض میکردم: «آقا خاطر جمع باشید ما با اینها سالاد درست میکنیم. آقا وقتی برای کاری از اتاق بیرون میآمدند اول تلویزیون را خاموش میکردند و بعد از برگشتن دوباره روشن میکردند. خیلی ملاحظه میکردند که اسراف نشود. (9) کمتر استفاده کنید آقای مصطفی کفاشزاده: من خودم شاهد بودم امام به فردی که به باغچه آب میداد گفتند: «چرا آب لولهکشی را به باغچهها میدهید؟» آن آقا گفت: «این آب لولهکشی نیست. آب چشمه است.» امام گفتند: «باز معلوم نیست که آب چشمه را هم ما بتوانیم مصرف کنیم، این مال همه است، بنابراین کمتر استفاده کنید و در حد ضرورت». (10) حاجی خیلی از آب استفاده میکنی آقای سیدرحیم میریان: مشهدی اکبر باغبان منزل امام نقل میکرد: یک روز من داشتم به باغچه آب میدادم، امام به من گفتند: «این آب خوردن نباشد.» گفتم: نه آقاجان این آبی است که از چاه میآید. گفتند: «آب چاهی نباشد که مردم از آن استفاده میکنند.» گفتم نخیر آقا آب چاهی است که مخصوص همین جا است و برای درختان همین جا کندهاند. روز دیگر آمدند و گفتند: «حاجی خیلی از این آب استفاده میکنی.» من تعجب کردم که میگویند از آبی که کسی از آن مصرف نمیکند زیاد استفاده نکنید. بعداً فهمیدم که آقا در مورد برق که برای بالا آوردن آب از چاه مصرف میشود ملاحظه میکنند. خیلی مقید بودند که در هیچ زمینهای اسراف نشود. اگر میدیدند چیز خوراکی در سطل زباله ریخته شده بسیار ناراحت میشدند و دعوا میکردند که چرا خوراکی در سطل ریختهاند. (11) پینوشتها: 1. همان، ص 113. 2. همان، ص 107. 3. همان، ص 106. 4. همان. 5. همان. 6. همان، ص 105. 7. همان. 8. همان. 9. همان، ص 104. 10. همان، ص 103. 11. همان. منبع مقاله : سعادتمند، رسول؛ (1390)، درسهایی از امام: قناعت و سادهزیستی، قم: انتشارات تسنیم، چاپ دوم |
|||
|
|
۱۴:۰۶, ۱۰/خرداد/۹۵
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
ساده زیستی امام خمینی (رحمة الله علیه) (قسمت پنجم) ![]() صرفهجویی در مصرف برق
چرا چراغ را روشن گذاشتید؟
آیت الله توسلی: امام همیشه مقید بودند که نمازها را به جماعت بخوانند و لذا ظهرها و شبها در جماعت فیضیه شرکت میکردند. یکی از روزها که برای نماز تشریف آورده بودند چون وقت نماز نرسیده بود در یکی از حجرهها جلوس فرمودند. یکی از طلاب در حالی که چراغ اتاق را روشن گذاشته بود از اتاق بیرون آمد که در خدمت امام باشد. امام به او فرمودند: «چرا چراغ برق را روشن گذاشتید؟» یکی از آقایان گفت: «میگویند در روشنی اسراف نیست.» امام پاسخ دادند: «بیخود میگویند!» (1) چرا دیشب چراغ روشن بود؟ حجتالاسلام و المسلمین ناصری: در نجف گاهی امام شبها از اندرونی بیرون میآمدند و اگر چراغی روشن مانده بود خاموش میکردند و فردا توبیخ میکردند که چرا دیشب چراغ را روشن گذاشتید. (2) خودشان برمیخاستند حجتالاسلام و المسلمین رحیمیان: امام در مصرف برق بسیار صرفهجویی میکردند. در اتاق اندرونی که محل استراحت و مطالعه ایشان بود سه لامپ وجود داشت؛ یک لامپ مهتابی یک لامپ صد و یک چراغ بسیار کوچک 15 ولت. وقتی امام قرآن تلاوت میکردند یا گزارشات مختلف را مطالعه میکردند دو چراغ مهتابی و صد ولت روشن بود ولی وقتی که مطالعه و تلاوت ایشان قطع میشد امام علیرغم کهولت سنی که داشتند و برخاستن برایشان مشکل بود، خودشان از جای برمیخاستند و لامپ را خاموش میکردند و فقط از نور مهتابی استفاده مینمودند. آنگاه که به نماز میایستادند نیازی به مهتابی هم احساس نمیکردند و فقط چراغ کوچک را در حدی که نور ضعیفی در اتاق باشد روشن نگه میداشتند. (3) اتاق باید پرنور باشد خانم زهرا مصطفوی: امام معتقدند اتاق باید پرنور باشد، البته هر وقت از اتاق بیرون میروند چراغها را خاموش میکنند. (4) مکرراً میدیدم حجتالاسلام و المسلمین رحیمیان: در اتاق کار امام یک لامپ مهتابی روشن بود که هنگام مطالعه یا نوشتن چون این نور کافی نبود یک لامپ دیگر هم روشن میکردیم. مکرراً میدیدم که امام از اتاقشان به طرف اندرونی میرفتند ولی چند لحظه بعد از میانه راه برگشته لامپ مهتابی را خاموش کرده مجدداً به طرف اندرونی میرفتند. با اینکه امام در آن موارد معمولاً بیش از چند دقیقه در اندرونی نمیماندند و دوباره به همین اتاق برمیگشتند. (5) منزل من و اسراف؟ آقای سیدرحیم میریان: یک روز پیش از ظهر آقا زنگ زدند. خدمت ایشان رفتم، فرمودند: «چراغ داخل حیاط روشن است، آن را خاموش کن.» گفتم چشم. چند روز بعد که باز چراغ روشن مانده بود امام مجدداً زنگ زدند. خدمتشان که رفتم فرمودند: «اگر برای شما مشکل است چراغ را روشن کنید کلید آن را در اتاق من بگذارید من خودم شبها روشن میکنم و روزها خاموش میکنم.» گفتم نه آقا مشکل نیست. تا مدتی حواسم را جمع میکردم که مبادا چراغ در روز روشن بماند. یک روز صبح که امام روی صندلی نشسته و برنامه دستبوسی داشتند. چراغ دفتر آقای رسولی روشن بود و یک چراغ هم پشت حیاط منزل امام، اطراف منزل حاج احمد آقا، روشن بود. امام به من که کنار ایشان ایستاده بودم فرمودند که بیا جلو، نزدیک ایشان که رسیدم با عصبانیت به من فرمودند: «در منزل من و فعل حرام؟ در منزل من و اسراف؟» من که مثل بید میلرزیدم عرض کردم آقا چه شده؟ فرمودند: چند مرتبه باید بگویم که این چراغها را خاموش کنید مگر شما نمیدانید که اسراف حرام است؟» (6) صرفهجویی در همه چیز خانم مرضیه حدیدهچی (دباغ): امام خیلی مقید بودند که اسراف نشود. یعنی چراغ اتاق مطالعهشان را نمیگذاشتند در غیر وقت مطالعه روشن باشد. چراغ راهرو را روشن نمیکردند. میگفتند: از آن طرف نمیتوانم خاموشش کنم روشن میماند. یک دستمال کاغذی را دو قسمت میکردند و به صورت نصفه استفاده مینمودند. یک لیوان آب را صبح میگذاشتند و تا شب از آب همان لیوان استفاده میکردند. یعنی باقیمانده آب لیوان را دور نمیریختند، میگفتند: اسراف است. یک چیزی روی آن میگذاشتند و تا شب آب لیوان را میخوردند. (7) مبادا لحظهای برق اضافه مصرف شود آقای مصطفی کفاشزاده: وقتی نیمه شبها امام برای نماز شب بلند میشدند تا میخواستند از اتاق برای وضوگرفتن خارج شوند اول چراغ کوچک داخل اتاق را که روشن بود خاموش میکردند و بعد چراغ بیرون را روشن میکردند و موقع برگشتن هم عکس این کار میکردند که مبادا یک لحظه برق اضافهای مصرف شود. ایشان حاضر نبودند حتی برای یک لحظه دو چراغ با هم روشن باشد. (8) چراغ دیروز هم روشن بوده، چرا؟ آیت الله حسن صانعی: روزها امام در یک ساعت ملاقات داشتند، و عدهای برای دستبوسی و یا اجرای صیغهی عقد میآمدند، امام اینجانب را میخواندند، و بنده هم طرف قبول بودم. یک روز امام فرمودند: «در حیاط دفتر، چراغ ایوان روشن است، دیروز هم روشن بوده است چرا؟» اگر امام ده مرتبه از اتاق خارج میشدند، حتی برای دو دقیقه هم که شده هر بار چراغ را خاموش میکردند. (9) اولین چیزی که به ما میگفتند آقای دکتر حسن عارفی: وقتی امام در بیمارستان قلب بستری بودند صبح که از خواب بلند میشدند اولین چیزی که به ما میگفتند این بود که چراغ خواب کوچکی را که شبها در اطاق ایشان روشن بود خاموش بکنیم. (10) این چراغها چیست که نصب کردهاید؟ حجتالاسلام و المسلمین فرقانی: در بیرونی منزل امام در نجف نور به قدر کافی نبود. اما نه حاج آقا مصطفی و نه سایر اعضای بیت هیچ کس حریف آقا نمیشد که لامپ و روشنایی بیرونی را قدری اضافه کنند. میخواستیم چند مهتابی بخریم و نصب کنیم اما امام راضی نمیشدند و حدود دو سال این مطلب طول کشید. از طرفی در حیاط و بیرونی ایشان یک لامپ صد و بیست بود که هم مصرف آن زیاد بود و هم نور چندانی نداشت و از طرف دیگر قیمت هر عدد مهتابی هم سی الی چهل تومان بیشتر نبود، با این همه امام موافقت نمیکردند که چندتایی از آنها خریداری شود. یک شب که آقا از بیرونی تشریف آوردند که به حرم مشرف شوند خیلی صریح و روشن به ایشان عرض کردم: «حاج آقا، آقایانی که میآیند اینجا و در این بیرونی مینشینند اینها از تاریکی و کمی نور شکایت دارند، بیرونی هم که مال شما نیست مال مردم است، اجازه بفرمایید چند تا شمعه بگیریم که قدری نور بیرونی بیشتر بشود.» (در نجف عربها به مهتابی شمعه میگفتند) امام خیال کردند من میگویم چند تا شمع بخریم فرمودند: «بگیرید.» فردای آن روز برقکش آوردیم و هشت تا مهتابی در بیرونی، حیاط، چایخانه، راه پله و داخل اتاقها نصب کردیم. وقتی امام ساعت 8/5 شب وارد بیرونی شدند دیدند وضع بیرونی یک جور دیگر است ما هم داخل حیاط نشسته بودیم که ایشان قدری بنشینند و بعد تشریف ببرند بیرون. آقا طبق معمول پس از نیم ساعت که در بیرونی نشستند برخاستند. از در که بیرون آمدند به طرف حرم راه افتادند کسی هم جرأت نداشت نزدیک یا پشت سر ایشان راه برود. باید صبر میکردیم ایشان قدری از ما فاصله بگیرند. امام هیچ کس را پشت سرشان راه نمیدادند. قدری که راه رفتند دیدم امام صورت خود را کمی برگرداندند. رفتم جلو فرمودند: «آقای فرقانی» گفتم: «بله؟» گفتند: «چرا نباید به من بگویید؟» گفتم: «عرض کردم، دیشب که خدمت شما گفتم.» گفتند: «دیشب به من چه گفتی؟» گفتم از شما اجازه گرفتم تا شمعه میخواهیم بگیریم. امام گفتند: «اینها را میگویند شمعه؟» گفتم: «بله، عربها به مهتابی شمعه میگویند.» تا این را گفتم فرمودند: «من فکر میکردم که شما میگویید میخواهید شمع بخرید که گفتم مانعی ندارد.» (11) چون کاری نداشتم چراغ را خاموش کردم آیت الله سیدمجتبی رودباری: آقای شیخ محمد فرقانی که از جمله ملازمین امام در غیاب آقای حاج شیخ عبدالعلی قرهی بود در نجف برایم نقل کرد، زمانی که آقای شیخ عبدالعلی به ایران رفته بود و من افتخار ملازمت امام را داشتم، امام به من توصیه فرموده بود که چنانچه کسی با من بعد از نماز مغرب و عشار کار ضروری دارد میتوانی او را قبل از آمدنم به بیرون هدایت کنی. اتفاقاً یک شب بعد از مراجعت امام از نماز جماعت در بیرونی نشسته بودم که کسی آمد و کار فوری با آقا داشت. من طبق دستور قبلی به اندرونی رفتم، چون اطاق آقا را تاریک دیدم برگشتم. ولی هنوز چند گامی برنداشته بودم که امام مرا مورد خطاب قرار داده فرمودند: «کاری داری؟» عرض کردم بلی، ولی چون چراغ اتاق را خاموش دیدم خیال کردم حضرتعالی در خواب هستید و یا در حال استراحت میباشید. امام در پاسخ فرمودند: «خیر چون کاری نداشتم چراغ اتاق را خاموش کردم». (12) پینوشتها: 1. همان، ص 110. 2. همان. 3. همان، ص 80 4. همان، ص 109. 5. همان، ص 110. 6. همان، ص 80. 7. همان، ص 108. 8. همان، ص 81. 9. همان. 10. همان، ص 82. 11. همان، ص 86. 12. همان، ص 108. منبع مقاله : سعادتمند، رسول؛ (1390)، درسهایی از امام: قناعت و سادهزیستی، قم: انتشارات تسنیم، چاپ دوم |
|||
|
|
۸:۵۰, ۱۱/خرداد/۹۵
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
ساده زیستی امام خمینی (رحمة الله علیه) (قسمت ششم) صرفهجویی در کاغذ روی کاغذ باطله مینوشتی حجتالاسلام و المسلمین عبدالعلی قرهی: در اولین سال ورود امام به عراق چند روزی که در کربلا مشرف بودند، من با ایشان که کار داشتم (وضع بیرونی منزلشان در کربلا طوری بود که من نمیتوانستم داخل بروم) گاهی مطالبم را روی کاغذی مینوشتم و میدادم. یک بار که مطلبی را روی کاغذی نوشته و به امام دادم آقا تشریف آوردند که به حرم برویم. در بین راه به من فرمودند: «تو احتیاط نمیکنی» من که ذهنم از این مسایل خالی بود و اصلاً باورم نمیآمد کاری کرده باشم که خطا باشد، عرض کردم: «چه کار کردهام؟» فرمودند: «تو این مطلب را میبایست روی کاغذ باطله مینوشتی؟». (1) در این کاغذ کوچک هم میتوانستید بنویسید حجتالاسلام و المسلمین ناصری: امام خیلی در مصرف کاغذ صرفهجویی میکردند. یک بار آقای رضوانی که مسؤول مالی و دیگر کارهای امام بود، پشت پاکت چیزی نوشته و برای ایشان فرستاد امام در کاغذ کوچکی جواب داده زیر آن نوشته بودند: «شما در این کاغذ کوچک هم میتوانستید بنویسید.» لذا آقای رضوانی پس از این امر کاغذهای خرده را جمع و جور کرده در کیسهای میگذاشت و وقتی که میخواست برای آقا چیزی بنویسد بر روی آن کاغذپارهها مینوشت و آقا هم زیر همانها جواب مینوشتند. (2) پاکت نامه را دور نمیریختند آیت الله حسن صانعی: امام از هر چیز به اندازه حداکثر استفاده اقتصادی میکردند، از قلم حداکثر استفاده را میکردند. همانطور که حضرت علی (علیه السلام) فرمودهاند که سر قلم را نازک بگیرید و خطها را بهم نزدیک بنویسید. ایشان در زندگی خود این مطلب را پیاده کرده بودند، مثلاً آنچه از نامهها که برای ایشان میرسید، چون معمولاً از کاغذهای پستی استفاده شده بود و مقداری از آن در حدود دو صفحه یا بیشتر مفید بود و روی پاکت، به غیر از آدرس و عنوان، جای سفید زیادی بود، از تمام این کاغذها و حتی پاکتها استفاده میکردند و یادداشتهای مقدمتاً علمی خودشان را روی آنها مینوشتند! اینقدر توجه به مسایل اقتصادی داشتند که بعضی از آقایان آن نوشتهها را هنوز دارند. (3) دلیلی ندارد اسراف شود آقای دکترکمال خرازی: در ملاقاتی که با امام داشتیم ایشان ضمن ابراز نگرانی از عدم انسجام نشریات خبری، فرمودند که بولتنهای متعدد و مختلف به صورت اسرافآمیزی از طرف نهادها و ارگانهای مختلف منتشر میشود که بعضاً تکراری است و دلیلی ندارد که چنین اسرافی انجام گیرد و در این رابطه فرمودند جلسهای با حضور مسؤولین نهادها و ارگانهایی که این بولتنها را منتشر میکنند تشکیل شود تا از چنین اسرافی جلوگیری به عمل آید. (4) این چه برخوردی است؟ حجتالاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی: حاج احمدآقا نقل میکرد که گاهی که دو دستمال کاغذی را از یک طرف قوطی بیرون میآوریم، امام ناراحت میشوند و میگویند این چه برخوردی است؟، خودشان وقتی میخواهند از دستمال استفاده بکنند یک دستمال را چهار تکه میکنند و از هر تکه جداگانه استفاده میکنند و باز میگفتند که ایشان میگویند: «من اوقاتم تلخ میشود وقتی که میبینم گزارشهای مختلفی از اطراف میآید، شهربانی، سپاه، ژاندارمری، وزارت کشور و غیره و همه یک مطلب را روی کاغذ نوشتهاند و فرستادهاند، امام میفرمودند: «این چه وضعی است که در مملکت از کاغذ این جور استفاده میشود؟» (5) این دستمال هنوز جای مصرف دارد حجتالاسلام و المسلمین انصاری کرمانی: روزی امام فرمودند: «عینک مرا بدهید میخواهم مطالعه کنم.» وقتی عینک ایشان را از روی میز برداشتم دیدم مقداری گرد و غبار روی شیشههای آن نشسته است. یک دستمال از جعبه دستمال کاغذی روی میز برداشته و عینک را تمیز کردم و به امام دادم. ایشان عینک را به چشمشان زدند. من بیتوجه قصد داشتم آن دستمال را مچاله کرده و دور بیندازم که امام متوجه شدند و فرمودند: «آقای انصاری؟ اگر شما برای آن دستمال مورد مصرف ندارید، به من بدهید، این دستمال هنوز جای مصرف دارد و نباید دور انداخته شود.» به نظر من ایشان دایمالمراقبه بودند که مبادا مسؤولیتی که داشتند سبب بسط و توسعه در زندگیشان شود و اقدامی انجام دهند که تشریفات تلقی شود. (6) به پسرت بگو این کار را نکند آقای سیدرحیم میریان: پدر آقای دکتر منافی دندانپزشک بود، یک روز برای معاینه دندانهای امام به بیت آمده بود. پسر آقای منافی هم همراه او بود. همین طور که مشغول معاینه بود پسر آقای منافی از یک جعبه دستمال کاغذی که در اتاق امام بود چند تا چند تا دستمال درمیآورد به دکتر میداد که روی دندانهای امام میگذاشت. امام به او اشاره میکرد که یکی یکی مصرف کن گفت چشم. فردای آن روز که باز معاینه ادامه پیدا کرد پسر آقای منافی مثل اینکه تذکر امام یادش رفت دوباره شروع کرد دسته دسته دستمال کاغذی را درآورد. تا این کار را کرد امام با ناراحتی به دکتر فرمود: «به پسرت بگو این کار را نکند و کمتر مصرف کند.» (7) دستمال کاغذی را چهار قسمت میکردند خانم زهرا مصطفوی: آبی که امام میل میکنند حتماً روی ظرف آن یک چیزی میگذارند و اضافه را دور نمیریزند. برای استفادهی دستمال کاغذی اول دو ورق نازک آن را باز میکنند، بعد آن را چهار قسمت میکنند و هر کدام از این قسمتها را چهار لا میکنند. اگر مثلاً میخواهند یک چربی را پاک بکنند از همان چهار تا استفاده میکنند، اما اگر به آن صورت نیست آن را هم یا نصف میکنند یا چهار قسمت میکنند؛ یعنی بستگی دارد به آن مقداری که میخواهند از این کاغذ استفاده کنند. (8) باید رعایت کنید خانم فریده مصطفوی: یک بار که خدمت امام بودیم، از من خواستند پاکت دارویشان را به ایشان بدهم. داخل پاکت دارویی بود که باید به پایشان میمالیدند. شاید کسی باور نکند، بعد از مصرف دارو، امام یک دستمال کاغذی را به چهار تکه تقسیم کردند و با یک قسمت از آن چربی پایشان را پاک کردند و سه قسمت دیگر را داخل پاکت گذاشتند تا برای دفعات بعد بتوانند از آن استفاده کنند. به امام گفتم: اگر برنامهی زندگی اینگونه است، پس ما همه جهنمی هستیم! چون ما واقعاً این رعایتها را بخصوص در مورد دستمال کاغذی نمیکنیم. آقا فرمودند: «شما این طور نباشید، ولی باید رعایت کنید.» (9) پینوشتها: 1. همان، ص 107. 2. همان، ص 106. 2. همان، ص 107. 4. همان، ص 114. 5. همان، ص 113. 6. همان، ص 112. 7. همان، ص 78. 8. همان، ص 112. 9. همان، ص 79. منبع مقاله : سعادتمند، رسول؛ (1390)، درسهایی از امام: قناعت و سادهزیستی، قم: انتشارات تسنیم، چاپ دوم |
|||
|
۱۲:۲۱, ۱۸/خرداد/۹۵
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) و پرهیز از تشریفات (قسمت اول )
آقایان بفرمایند بروند حجتالاسلام و المسلمین عبدالعلی قرهی: از خصایص امام این بود که هرگز دوست نداشتند در معابر عمومی طوری ظاهر شوند که عدهای دور و بر ایشان را بگیرند. تا آن جا که ممکن بود سؤالات طلبهها را در خانهشان جواب میدادند. وقتی که از کلاس درس خارج میشدند، مسیر خلوتی را که عمدتاً کوچههای منتهی به منزل بود، انتخاب میکردند و به منزل میآمدند. بارها دیده میشد که بعد از درس عدهای از آقایان که دوست داشتند همراه امام حرکت کنند، به دنبال ایشان راه میافتادند اما وقتی امام متوجه حضور آقایان میشدند میایستادند و میگفتند: «آقایان بفرمایند بروند.» (1) مسجد کوچکی را انتخاب کردند
آیت الله مرتضوی لنگرودی: امام در قم ابتدا در مسجد کوچکی که نزدیک سه راه موزه بود، تدریس میکردند. چون مکان کوچک بود و شاگردان زیاد، پیشنهاد شد که جای دیگری را برای تدریس انتخاب بفرمایند. ایشان مسجد سلماسی را انتخاب کردند که این نشان دهندهی تقوای امام بود. زیرا کسی که نزدیک حرم تدریس میکند. قاعدتاً باید به مسجد اعظم و یا حداقل مسجد امام بروند نه جایی مانند مسجد سلماسی که دور از حرم و داخل کوچک است. (2)
به تنهایی به درس میرفتند[/b]حجتالاسلام و المسلمین احسان بخش: اگر میخواستیم بعد از درس احتراماً پنج نفر پشت سر امام حرکت کنیم، میگفتند: «بروید» معمولاً رسم بر این بود که طلاب پشت سر علما حرکت میکردند، ولی امام خوششان نمیآمد. خودشان به تنهایی به طرف خانه حرکت میکردند و به تنهایی هم به درس میآمدند و از این تشریفات و عناوین ظاهری هم که علامت بزرگی انسان بشمار میرود کاملاً به دور بودند. (3)
از کوچهها میرفتندحجتالاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی: طلبهها بعد از درس دنبال امام راه میافتادند و امام برای آنکه نگویند چقدر مرید دارند راهشان را عوض میکردند و از کوچهها میرفتند و حاضر نبودند از خیابان بروند. گاهی ما از مسجد میآمدیم بیرون و به طرف حرم میرفتیم. ایشان از کوچهها میرفتند ما فکر میکردیم میروند منزل، اما بعد میدیدیم نزدیک حرم دوباره پیدایشان میشد. معلوم شد ایشان از کوچهها میرفتند که طلبهها دنبالشان نباشند. (4)
با دار و دسته راه نمیرفتندحجتالاسلام و المسلمین سیدحمید روحانی: امام در رفت و آمد و دید و بازدیدها همیشه تنها حرکت میکردند. ایشان با دار و دستهای نمیرفتند و از راه انداختن اصحاب و عساکر و اطرافی متنفر بودند. آقای شیخ حسن صانعی نقل میکرد، روزی در قم امام میخواستند به دیدن یکی از علما بروند، لکن آدرس او را نداشتند و از من آدرس خواستند، من هرچه اصرار کردم که به عنوان راهنمایی تا در آن منزل ایشان را همراهی کنم، نپذیرفتند. (5)
آقایان میگیرند ما هم شرکت میکنیمحجتالاسلام و المسلمین موسوی تبریزی: در همان موقع که آقای بروجردی رحلت کردند، عدهای از مجتهدین و مدرسین و فضلایی که پای درس امام بودند، به امام پیشنهاد میکنند که برای آیتالله بروجردی مجلس فاتحهای ترتیب بدهند، اما امام میگویند: «آقایان میگیرند و ما هم شرکت میکنیم» امام در همان موقع «خیالزدایی» کرده بودند و در همان مواقع از این مسندها رسته بودند ... امام موقع سوار شدن در تاکسی هیچوقت روی صندلی پشت اتومبیل نمینشستند بلکه در جلو و کنار راننده قرار میگرفتند تا هرگونه شبههای را از بین ببرند. امام حتی اجازه نمیدادند کسی در بیرون مسجد از ایشان سؤالی بپرسد و اگر کسی اشکال داشت در همان مسجد میباید سؤال میکرد. امام خودشان در کتاب «جهاد اکبر» میگویند: «انسان تا مادامی که مشهور نشده و یا عمامهاش بزرگ و یا ریشش بلند نشده است بایستی آدم شود و اگر در آن موقع نشد بعدها هم نمیشود.» (6)
مقید بودند کسی همراهشان نباشدآیت الله سیدحسن طاهری خرمآبادی: یک روز امام نشانی منزل یکی از علمای خرمآباد را که تازه از خرمآباد آمده بود از من سؤال کردند چون میخواستند به دیدن آن آقا بروند. گفتم: اجازه میدهید من در خدمتتان باشم؟ گفتند: «نه» امام مقید بودند که بعد از فوت آیتالله بروجردی وقتی به جایی میروند کسی همراهشان نباشد. (7) آقایان بروند حجتالاسلام و المسلمین عبدالعلی قرهی: یکی از علمای ایرانی پس از بازگشت از سفر حج به منزل یکی از علمای نجف وارد شده بود. یکی از اشخاص آمد خدمت امام که ایشان را که میخواستند به دیدن آن آقا بروند به منزل ببرد. او قصد داشت امام را با تجلیل و تشریفات ببرد، لذا چند نفر را در کوچه، جلوی منزل آقا جمع کرده بود. موقعی که امام از منزل بیرون تشریف آوردند دیدند که چند نفری در کوچه و منزل ایشان ایستادهاند فرمودند که آن آقایان بروند. حتی به آن شخصی هم که متصدی این کار بود و همیشه در منزل امام و همراه او بود فرمودند: «بفرمایید خانه». هرچه اصرار کردند امام رد کردند، فقط من و آن شخص که راه را بلد بود همراه امام ماندیم. (8)
تنها میآمدند و تنها میرفتند[/b]آیت الله عباس محفوظی: روزی امام برای تدریس وارد مسجد اعظم شدند و یک نفر برای سلامت ایشان صلواتی فرستاد. امام از این کار ناراحت شدند. ایشان تنها به درس تشریف میآوردند. و تنها میرفتند. اگر کسی سؤال درسی میکرد، گوش میدادند و در بین راه جواب میدادند ولی بعد از اتمام درس حاضر نبودند کسی همراهشان باشد. به تعبیر ما طلبهها از صدای نعلینی که دنبالشان باشد، خوششان نمیآید. (9)
حتی بعضی از مغازهدارها امام را نمیشناختندحجتالاسلام و المسلمین سیدمحمد موسوی خوئینیها: امام از حالتهایی که برای ایشان تعیّن درست میکرد بیاندازه متنفر بودند و جلوی آنها را هم میگرفتند. اگر کسی به دنبال یا همراه ایشان راه میرفت. برمیگشتند و او را از این کار منع میکردند ... امام اینقدر در این جهت جدیت کرده بودند که برخی از صاحبان مغازههای اطراف منزلشان سیمای ایشان را به درستی نمیشناختند. (10) به کسی اجازه حرکت پشت شرشان نمیدادند آیت الله خاتم یزدی: وقتی امام میخواستند به حرم حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) یا درس بروند در تمام این مدت پانزده سال غیر از آقای فرقانی به هیچکس اجازه نمیدادند که کسی پشت سر ایشان حرکت کند. (11)
جرأت دخالت نداریمحجتالاسلام و المسلمین سیدحمید روحانی: آقای سیدعلی شاهرودی پسر مرحوم آیتالله شاهرودی (اعلی الله مقامه) نقل میکرد روزی در حرم مطهر حضرت علی (علیه السلام) دیدم امام در میان جمعیت انبوه در هم پیچیده میشوند و هر لحظه خطر آن است که زیر دست و پا بیفتند.
همراه من حرکت نکنیداتفاقاً در همان لحظهها دو نفر نیز به عنوان همراه در پشت سر امام بودند. آقای شاهرودی به آن دو نفر اعتراض کرد که چرا ایستادهاید؟ منتظرید امام برای شما راه باز کند؟ پاسخ دادند ما جرأت دخالت نداریم. آقا اجازه راه بازکردن به ما نمیدهند. سیدعلی شاهرودی عصبانی میشود عبا را به گوشهای میاندازد و جلو میرود و با سلام و صلوات مردم را از سر راه امام کنار میزند. اما امام مرتب دست به پشت او میزدند و او را از این کار منع میکردند. (12) حجتالاسلام و المسلمین فردوسیپور: یکی از شبها که به دنبال امام به حرم مشرف میشد دم در حرم که آقا کفششان را به کفشداری دادند و قدم به داخل ایوان گذاشتند به من که پشت سرشان بودم گفتند: «من از این که شماها همراه من میآیید رنج میبرم». عرض کردیم ما هم میخواهیم به حرم مطهر مشرف شویم. فرمودند: «وقت دیگر حرم بیایید». عرض کردم وظیفه ماست در خدمت شما باشیم. فرمودند: «پس همراه من حرکت نکنید، از آن طرف خیابان مراقبت کنید ...» (13)
هیچکس حق ندارد با من بیرون بیایدحجتالاسلام و المسلمین سیدحمید روحانی: در سال 1348 که به ده هزار زوار ایرانی پس از زیارت حج، ویزای عراق داده بودند، جمعیت انبوهی از زوار در نماز جماعت امام در مدرسه بروجردی نجف شرکت کردند و پس از پایان نماز میخواستند در خیابانها با سلام و صلوات امام را همراهی و بدرقه نمایند. اما امام هر شب بعد از نماز وقتی میخواستند از مدرسه بیرون بروند دستور میدادند که به مردم اعلام کنید هیچکس حق ندارد با من از مدرسه بیرون بیاید، لذا زوار در مدرسه مکث میکردند تا وقتی امام دور میشدند به تدریج خارج میشدند. ایشان در شرایطی زوار ایرانی را از حرکت پشت سر خود برحذر میداشتند که در عراق سخت تنها و بییاور بودند. (14)
فوراً صف را میشکافتندحجتالاسلام و المسلمین علی دوانی: امام همواره در مسیر خانه تنها حرکت میکردند، فقط گاهی مرحوم حاج آقا مصطفی هم در معیت ایشان بود. این اواخر- قبل از انقلاب در قم- امام را میدیدم که در تشیع جنازه بعضی از علمای بزرگ شرکت میکردند ولی همین که میدیدند اهل علم و مردم، دور ایشان حلقه زدهاند فوراً صف را میشکافتند و از همانجا برمیگشتند. (15)
کارشان نداشته باشیدآیت الله علیاکبر مسعودی خمینی: یکی از روزها که حرم حضرت معصومه (علیها السلام) شلوغ بود و امام میخواستند به آنجا مشرف بشوند، تنها من در خدمتشان بودم وقتی خواستم به عدهای که در جلوی ایشان بودند، بگویم که راه را باز کنید! امام میخواهند به حرم مشرف شوند آقا نگاه تندی به من انداختند و فرمودند: کارشان نداشته باشید بعد هم همانطور در میان جمعیت به زیارت پرداختند به طور کلی امام در مقایسه با مردم، هیچ امتیازی برای خود قائل نبودند در آن روز هم موج جمعیت ایشان را از این طرف به آن طرف میبرد بالاخره پس از گذشت مدتی طولانی ایشان خود را به حرم حضرت معصومه (علیها السلام) رسانده و مشغول خواندن زیارتنامه شدند. (16)
ناراحت میشدندحجتالاسلام و المسلمین ناصری: در نجف وقتی به حرم میرفتیم امام اجازه نمیدادند حتی یک نفر را از جلوی ایشان کنار بزنیم حتی وضع به گونهای بود که یکی دو نفری که همیشه همراه امام بودند، امام برای اینها راه را باز میکردند! یادم میآید شب عید بود امام به حرم رفتند. حرم خیلی شلوغ بود و من برای اینکه به طرف امام هجوم نشود از جلو دستم را آوردم که شخصی را کنار بزنم ایشان فوراً دست مرا گرفتند و عقب کشیدند. حتی وقتی ما به کسی اشاره میکردیم که جایش را به آقا بدهد، ناراحت میشدند. اکثر وقتها که امام به حرم میرفتند حرم خیلی شلوغ بود و جاگیر نمیآمد و چون ناراحت میشدند که به کسی اشاره کنیم تا بلند شود و جایش را به ایشان بدهد، نیم ساعت قبل از ورود امام به حرم، یک نفر از برادران میرفت و جا میگرفت و تا آمدن آقا مشغول دعا و نماز میشد تا اینکه امام وارد میشدند و جای خود را به ایشان میداد و چون آشنا بود امام چیزی را نمیگفتند. (17)
شما نمیگذارید من زیارت کنمحجتالاسلام و المسلمین فرقانی: امام دایم به ما سفارش میکردند که بگذارید طبیعی وارد حرم بشوم، چون نمیخواستند که کسانی مثلاً بفهمند که ایشان یک مرجعی است که دارد به حرم مشرف میشود. در حرم بارها اتفاق میافتاد که آقا در وسط جمعیت معطل میشدند ولی به ما اجازه نمیدادند به کسی بگوییم راه را باز کنند، اگر کمترین حرکتی از ما میدیدند میگفتند شما نمیگذارید من زیارت کنم. (18)
با تعرض مرا منع کردندحجتالاسلام و المسلمین سیدحمید روحانی: امام از پس رو و پیش رو و اینگونه امور سخت بیزار بودند. در نجف خود ناظر بودم که گاهی در حرم مطهر حضرت علی (علیه السلام) استخوانهای این پیرمرد در میان انبوه جمعیت در هم فشرده میشد ولی به کسی اجازه نمیدادند که مردم را کنار بزند و برای ایشان راه باز کند. مرحوم آقای املایی نقل میکرد روزی در حرم مطهر امام حسین (علیه السلام) امام را دیدم که در میان انبوه زوار گیر کرده و قدمی نمیتوانستند پیش بگذارند به جلو دویدم و به کنار زدن مردم و بازکردن راه پرداختم. امام با تعرض و تغیّر مرا منع میکردند و من بیتوجه به منع ایشان به کار خود ادامه میدادم. یکباره متوجه شدم که امام از مسیری که من برای ایشان باز کردهام نیامدند بلکه تغییر مسیر داده و در لابلای جمعیت به راه خود ادامه میدهند. (19)
حتی اشاره هم نمیکردندحجتالاسلام و المسلمین فرقانی: امام خیلی حسینی بودند و در ایام محرم که به کربلا مشرف میشدند هر روز در حرم حضرت سیدالشهدا زیارت عاشورا را با صد سلام و صد لعن میخواندند. این کار، گاهی یک ساعت و نیم طول میکشید ولی امام با آن سن زیادی که داشتند و در این اوقات هم حرم خیلی شلوغ بود (بخصوص بالای سر حضرت که امام مینشستند) میان مردمی که مرتب از روی شانه و اطرافشان رد میشدند مینشستند و اصلاً حاضر نبودند حتی ما به اشاره به کسی بگوییم که مواظب ایشان باشند تا متوجه میشدند برمیگشتند و به من میگفتند تو نمیخواهی من زیارت کنم! ایشان هیچوقت کنار دیوار نمینشستند که مثل بعضی هم از رفت و آمد به دور باشند و هم به دلیل سن و خستگی یک و نیم ساعته بخواهند به دیوار تکیه دهند گاهی میدیدم امام به سجده میرفتند و بعضی از این عربها که رد میشدند درست پایشان را روی دست ایشان میگذاشتند و من میدیدم قرمز شده است ولی امام هیچ چیز نمیگفتند، حتی اشارهای هم نمیکردند. (20)
من ماشین نمیخواهمحجتالاسلام و المسلمین عبدالعلی قرهی: امام در نجف که بودند یکی از ایرانیان ماشینی از آلمان خاص ایشان خریده بود که آقا با آن به حرم مشرف شوند و یا در ایّام زیارتی به کربلا بروند آقا میفرمودند: «من ماشین نمیخواهم» وقتی او اصرار میکرد که من این ماشین را به اسم شما و برای شما از آلمان آوردهام امام به او فرمودند: «اگر مال من است آن را میفروشم و پولش را به طلبهها میدهم» او هم میگفت که نه شرط ما این است که شما این را نفروشید ما به او گفتیم آقا میفروشید به هر حال امام آن را نپذیرفتند. (21) [b] یک درشکه بگیر حجتالاسلام و المسلمین عبدالعلی قرهی: یک روز امام میخواستند تشریف ببرند منزل، به من فرمودند: یک درشکه بگیر.- کرایه آن کمتر از ماشین بود- ماشین نگیریها! درشکههای نجف خیلی تمیز و مرتب نبود. باور کنید من خودم خجالت میکشیدم امام میخواستند تا آنجا که میشد، از سهم امام کمتر مصرف کنند. من سه چهار سال آخر در نجف نبودم. اما در مدتی که بودم تا آنجایی که میشد شاهد بودم که امام با درشکه میرفتند. البته گاهی که لازم میشد با ماشین میرفتند خلاصه در مصرف سهم امام خیلی مواظب بودند. (22) مراسم بازدید عید جلوس نمیکردند[/b]
حجتالاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی: امام حاضر نبودند به طور رسمی در مراسم اجتماعی، آن طور که سایر علما شرکت میکردند و اهمیت میدادند شرکت کنند و یک نوع روحیّه انزواگرایانه داشتند؛ مثلاً در ایام عید در قم رسم بود که طلبهها به دیدن علما بروند. امّا ایشان معمولاً به این نوع مراسم اهمیّت نمیدادند. یادم هست، مدتی من و آقای حاج شیخ حسن صانعی و آقای ربانی املشی و یکی دو نفر از دوستان دیگر که در زمان تحصیل، یک گروهی بودیم و برای خودمان محفلی داشتیم تلاش زیادی کردیم که امام را قانع کنیم به اینکه این مراسم را قبول کنند تا در روزهای عید، طلبهها و علاقهمندان ایشان بتوانند به دیدنشان بیایند و حتی در این مورد کار را به گستاخی رساندیم یعنی آنقدر رفتیم و به ایشان فشار آوردیم تا به گردنشان گذاشتیم و در حالی که قانع نشده بودند، بالاخره پذیرفتند. ایشان حاضر نبودند که آنجا بساطی درست بشود. (23)
پینوشتها:1. برداشتهایی از سیرهی امام خمینی، ج2، ص 123. 2. همان، ص 73. 3. همان، ص 122. 4. همان، ص 126. 5. همان، ص 122. 6. همان، ص 131. 7. همان، ص 124. 8. همان، ص 130-131. 9. همان، ص 125. 10. همان، ص 123. 11. همان، ص 124. 12. همان، ص 125. 13. همان، ص 129. 14. همان. 15. همان، ص 131-132. 16. همان، ص 134. 17. همان، ص 132. 18. همان، ص 134. 19. همان، ص 132-133. 20. همان، ص 133. 21. همان، ص 121-122.. 22. همان، ص 68. 23. همان، ص 135. منبع مقاله : سعادتمند، رسول؛ (1390)، درسهایی از امام: قناعت و سادهزیستی، قم: انتشارات تسنیم، چاپ دوم |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| اونا چی میگن؟ دشمن از زبان دشمن | عبدالرحمن | 56 | 28,564 |
۲۲/اسفند/۹۶ ۱۴:۳۳ آخرین ارسال: سعدی |
|
| دل به عشق زنده می ماند، چه در دل داری؟ عشق به امام خمینی (ره | bahmaneyar | 0 | 740 |
۲۰/بهمن/۹۶ ۹:۲۴ آخرین ارسال: bahmaneyar |
|
| استخفاف چیست؟ (مقاله ویژه در حوزه دشمن شناسی) | مسافر | 9 | 9,896 |
۱۴/بهمن/۹۶ ۸:۵۸ آخرین ارسال: cinema90 |
|
| طعن امام خمینی به معاویه که دیگر تکرار نکردند | aaaaa | 85 | 20,576 |
۲۴/مرداد/۹۶ ۱۵:۳۳ آخرین ارسال: عبدالرحمن |
|
| ««««« .......دشمن شناسی ..... »» خطر اول داعش؟؟ | فاطمه خانم | 4 | 1,506 |
۱۸/خرداد/۹۶ ۲۰:۰۱ آخرین ارسال: فاطمه خانم |
|
| مرقد امام خمینی بروم یا نروم؟!؟ | فاطمه خانم | 87 | 26,504 |
۱۱/تیر/۹۵ ۹:۱۶ آخرین ارسال: imaneavare_59 |
|
| چه کسانی تفسیر سوره حمد امام خمینی را نیمه تمام گذاشتند | mohammadz | 4 | 1,965 |
۷/اسفند/۹۴ ۸:۱۳ آخرین ارسال: عبدالرحمن |
|






![[تصویر: hhr5.jpg]](http://www.beytoote.com/images/stories/religious/hhr5.jpg)


![[تصویر: 14758.jpg]](http://rasekhoon.net/userfiles/Article/1395/12/8/14758.jpg)