| نظرسنجی: سیر مطالعاتی ادیان باید چگونه باشد؟ این نظرسنجی بسته شده است. |
|||
| فقط یهود | ![]() ![]() |
0 | 0% |
| همه ادیان | ![]() ![]() |
1 | 100.00% |
| تمام | 1 رأی | 100% | |
|
شناسنامه یهود در قرآن!
|
|
۵:۲۷, ۳۰/آذر/۸۹
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
قسمت اول
نظری بر مهمترین منبع معرفت شناختی هستی در بحث دشمن شناسی: هر یک از این آیات گهربار، نیاز به شرح و توضیح دارند که مجال آن در این مقاله نیست حقیر، بیشتر سعیم این بود که منبعی برای کارهای تحقیقی دوستان ارائه کنم و نشان دهم که ما آنچنان که باید و شاید به مهمترین منبع خود در تمام موارد من جمله دشمن شناسی توجه نداریم قوم پیغمبرکشِ دروغ گوی گناهکار +وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ وَ قَفَّيْنا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَ آتَيْنا عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّناتِ وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَ فَكُلَّما جاءَكُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوى أَنْفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَريقاً كَذَّبْتُمْ وَ فَريقاً تَقْتُلُونَ (87 بقره) و همانا به موسى كتاب [تورات] را داديم، و پس از او پيامبرانى را پشت سر هم فرستاديم، و عيسى پسر مريم را معجزههاى آشكار بخشيديم، و او را با «روح القدس» تأييد كرديم پس چرا هر گاه پيامبرى چيزى را كه خوشايند شما نبود برايتان آورد، كبر ورزيديد؟ گروهى را دروغگو خوانديد و گروهى را كشتيد. صراحتاً از گروهی از یهودیان خبر می دهد که عده ای برایشان جاسوسی می کنند (غیر مستقیم به سیستم ماسونی اشاره دارد) ++يا أَيُّهَا الرَّسُولُ لا يَحْزُنْكَ الَّذينَ يُسارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَ الَّذينَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَ مِنَ الَّذينَ هادُوا سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرينَ لَمْ يَأْتُوكَ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِ يَقُولُونَ إِنْ أُوتيتُمْ هذا فَخُذُوهُ وَ إِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا وَ مَنْ يُرِدِ اللَّهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً أُولئِكَ الَّذينَ لَمْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِي الدُّنْيا خِزْيٌ وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظيمٌ (41) سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ فَإِنْ جاؤُكَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ إِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَنْ يَضُرُّوكَ شَيْئاً وَ إِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطينَ (42) المائده اى پيامبر، كسانى كه در كفر شتاب مىورزند، تو را غمگين نسازند [چه] از آنان كه با زبان خود گفتند: «ايمان آورديم»، و حال آنكه دلهايشان ايمان نياورده بود، و [چه] از يهوديان: [آنان] كه [به سخنان تو] گوش مىسپارند [تا بهانهاى] براى تكذيب [تو بيابند]، و براى گروهى ديگر كه [خود] نزد تو نيامدهاند، خبرچينى [جاسوسى] مىكنند، كلمات را از جاهاى خود دگرگون مىكنند [و] مىگويند: «اگر اين [حكم] به شما داده شد، آن را بپذيريد، و اگر آن به شما داده نشد، پس دورى كنيد.» و هر كه را خدا بخواهد به فتنه درافكند، هرگز در برابر خدا براى او از دست تو چيزى بر نمىآيد. اينانند كه خدا نخواسته دلهايشان را پاك گرداند. در دنيا براى آنان رسوايى، و در آخرت عذابى بزرگ خواهد بود. (41) پذيرا و شنواى دروغ هستند [و] بسيار مال حرام مىخورند. پس اگر نزد تو آمدند، [يا] ميان آنان داورى كن، يا از ايشان روى برتاب. و اگر از آنان روى برتابى هرگز زيانى به تو نخواهند رسانيد. و اگر داورى مىكنى، پس به عدالت در ميانشان حكم كن كه خداوند دادگران را دوست مىدارد. (42) {در این آیه یهودیان سه دسته معرفی شده اند عده ای که در میان مسلمین هستند و به دروغ ادعای مسلمانی میکنند عده ای که در میان مسلمین هستند و خود را هم یهودی معرفی میکنند و برای دسته سومی جاسوسی میکنند و سعی در خرابکاری در جامعه مسلمین دارند دسته سومی هم که در میان جوامع مسلمان یافت نمی شوند و دو دسته دیگر برایشان جاسوسی میکنند و آنها دو دسته ی دیگر را در کارشکنی در جامعه مسلمین، رهبری و هدایت میکنند} عصیان و سرکشی در مقابل خدا +وَ إِذْ أَخَذْنا ميثاقَكُمْ وَ رَفَعْنا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا ما آتَيْناكُمْ بِقُوَّةٍ وَ اسْمَعُوا قالُوا سَمِعْنا وَ عَصَيْنا وَ أُشْرِبُوا في قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَما يَأْمُرُكُمْ بِهِ إيمانُكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ (93) البقره و آن گاه كه از شما پيمان محكم گرفتيم، و [كوه] طور را بر فراز شما برافراشتيم، [و گفتيم:] «آنچه را به شما دادهايم به جد و جهد بگيريد، و [به دستورهاى آن] گوش فرا دهيد.» گفتند: «شنيديم و نافرمانى كرديم.» و بر اثر كفرشان، [مِهر] گوساله در دلشان سرشته شد. بگو: «اگر مؤمنيد [بدانيد كه] ايمانتان شما را به بد چيزى وامىدارد.» (93) نفاق پیشه +وَ إِذا لَقُوا الَّذينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلا بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ قالُوا أَ تُحَدِّثُونَهُمْ بِما فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ لِيُحَاجُّوكُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّكُمْ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (76) البقره و [همين يهوديان] چون با كسانى كه ايمان آوردهاند برخورد كنند، مىگويند: «ما ايمان آوردهايم.» و وقتى با همديگر خلوت مىكنند، مىگويند: «چرا از آنچه خداوند بر شما گشوده است، براى آنان حكايت مىكنيد تا آنان به [استناد] آن، پيش پروردگارتان بر ضد شما استدلال كنند؟ آيا فكر نمىكنيد؟» (76) +وَ إِذا جاؤُكُمْ قالُوا آمَنَّا وَ قَدْ دَخَلُوا بِالْكُفْرِ وَ هُمْ قَدْ خَرَجُوا بِهِ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما كانُوا يَكْتُمُونَ (61) المائده و چون نزد شما مىآيند، مىگويند: «ايمان آورديم.» در حالى كه با كفر وارد شده و قطعاً با همان [كفر] بيرون رفتهاند. و خدا به آنچه پنهان مىداشتند داناتر است. (61) {صراحتاً اعلام میکند خداوند که اینان نفاق پیشه ، غیر قابل اعتماد و دروغ گویند} قوم پیمان شکن +وَ إِذْ أَخَذْنا ميثاقَ بَني إِسْرائيلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ ذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكينِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ إِلاَّ قَليلاً مِنْكُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ (83) و چون از فرزندان اسرائيل پيمان محكم گرفتيم كه: «جز خدا را نپرستيد، و به پدر و مادر، و خويشان و يتيمان و مستمندان احسان كنيد، و با مردم [به زبانِ] خوش سخن بگوييد، و نماز را به پا داريد، و زكات را بدهيد» آن گاه، جز اندكى از شما، [همگى] به حالت اعراض روى برتافتيد. (83) {نیکو کاران یهود اندکند} قومی پیمان شکن که نمی توان به وعده هایشان اعتماد کرد ++أَ وَ كُلَّما عاهَدُوا عَهْداً نَبَذَهُ فَريقٌ مِنْهُمْ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يُؤْمِنُونَ (100) البقره و مگر نه اين بود كه [يهود] هر گاه پيمانى بستند، گروهى از ايشان آن را دور افكندند؟ بلكه [حقيقت اين است كه] بيشترشان ايمان نمىآورند. (100) {مومنین یهود اندکند} قوم سنگدل ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (74 البقره) سپس دلهاى شما بعد از اين [واقعه] سخت گرديد، همانند سنگ، يا سختتر از آن، چرا كه از برخى سنگها، جويهايى بيرون مىزند، و پارهاى از آنها مىشكافد و آب از آن خارج مىشود، و برخى از آنها از بيم خدا فرو مىريزد، و خدا از آنچه مىكنيد غافل نيست. (74) قوم تحریفگر در دین خدا +أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ يُؤْمِنُوا لَكُمْ وَ قَدْ كانَ فَريقٌ مِنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (75 البقره) آيا طمع داريد كه [اينان] به شما ايمان بياورند؟ با آنكه گروهى از آنان سخنان خدا را مىشنيدند، سپس آن را بعد از فهميدنش تحريف مىكردند، و خودشان هم مىدانستند. (75) قومی که دین ساختگی درست می کنند ++فَوَيْلٌ لِلَّذينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْديهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَليلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْديهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ (79 البقره) پس واى بر كسانى كه كتاب [تحريف شدهاى] با دستهاى خود مىنويسند، سپس مىگويند: «اين از جانب خداست»، تا بدان بهاى ناچيزى به دست آرند پس واى بر ايشان از آنچه دستهايشان نوشته، و واى بر ايشان از آنچه [از اين راه] به دست مىآورند. (79) {پیدا کنید منشا و ریشه بعاییت و وهابیت و... را} قومی که کلمات خدا را تحریف می کنند +فَبِما نَقْضِهِمْ ميثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلى خائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلاَّ قَليلاً مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ (13) وَ مِنَ الَّذينَ قالُوا إِنَّا نَصارى أَخَذْنا ميثاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ فَأَغْرَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ سَوْفَ يُنَبِّئُهُمُ اللَّهُ بِما كانُوا يَصْنَعُونَ (14 المائده) پس به [سزاى] پيمان شكستنشان لعنتشان كرديم و دلهايشان را سخت گردانيديم. [به طورى كه] كلمات را از مواضع خود تحريف مىكنند، و بخشى از آنچه را بدان اندرز داده شده بودند به فراموشى سپردند. و تو همواره بر خيانتى از آنان آگاه مىشوى، مگر [شمارى] اندك از ايشان [كه خيانتكار نيستند]. پس، از آنان درگذر و چشم پوشى كن كه خدا نيكوكاران را دوست مىدارد. (13) و از كسانى كه گفتند: «ما نصرانى هستيم»، از ايشان [نيز] پيمان گرفتيم، و [لى] بخشى از آنچه را بدان اندرز داده شده بودند فراموش كردند، و ما [هم] تا روز قيامت ميانشان دشمنى و كينه افكنديم، و به زودى خدا آنان را از آنچه مىكردهاند [و مىساختهاند] خبر مىدهد. (14) قومی که از روی آگاهی مردم را از راه خدا باز می دارند قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَها عِوَجاً وَ أَنْتُمْ شُهَداءُ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (99 آلعمران) بگو: «اى اهل كتاب، چرا كسى را كه ايمان آورده است، از راه خدا باز مىداريد و آن [راه] را كج مىشماريد، با آنكه خود [به راستىِ آن] گواهيد؟» و خدا از آنچه مىكنيد غافل نيست. (99) یهودیان هم مانند شیطان آگاهانه کفر می ورزند يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ (70 آلعمران) اى اهل كتاب، چرا به آيات خدا كفر مىورزيد با آنكه خود [به درستى آن] گواهى مىدهيد؟ (70) قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ شَهيدٌ عَلى ما تَعْمَلُونَ (98 آلعمران) بگو: «اى اهل كتاب، چرا به آيات خدا كفر مىورزيد؟ با آنكه خدا بر آنچه مىكنيد گواه است.» (98) جهان بینی یهود و عزم ایشان برای تولید فساد در زمین و جنگ افروزی ++وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْديهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاءُ وَ لَيَزيدَنَّ كَثيراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْياناً وَ كُفْراً وَ أَلْقَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ كُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدينَ (64 المائده) و يهود گفتند: «دست خدا بسته است.» دستهاى خودشان بسته باد. و به [سزاى] آنچه گفتند، از رحمت خدا دور شوند. بلكه هر دو دست {علم و قدرت} او گشاده است، هر گونه بخواهد مىبخشد. و قطعاً آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو فرود آمده، بر طغيان و كفر بسيارى از ايشان خواهد افزود، و تا روز قيامت ميانشان دشمنى و كينه افكنديم. هر بار كه آتشى براى پيكار و جنگ برافروختند، خدا آن را خاموش ساخت. و در زمين براى فساد مىكوشند. و خدا مفسدان را دوست نمىدارد. (64) {بحث بسیار مفصلی دارد عبارت دست خدا بسته است غجالتاً تجلی این طرز تفکر در فیزیک کلاسیک نیوتن یهودی میشود این عبارت که خدا مانند مخترع ساعتی است که آن را کوک کرده و رفته یعنی یهود ربوبیتی برای خدا قائل نیست و حداکثر خالقیت را میپزیرد و خدا را در همین قانونهای فیزیکی ظاهری محدود کرده} قومی پیغمبرکُش که در برابر خدا و اولیای خدا و فرامین خدا سرکشی می کنند +وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى لَنْ نَصْبِرَ عَلى طَعامٍ واحِدٍ فَادْعُ لَنا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها وَ قِثَّائِها وَ فُومِها وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها قالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذي هُوَ أَدْنى بِالَّذي هُوَ خَيْرٌ اهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَكُمْ ما سَأَلْتُمْ وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَةُ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كانُوا يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُونَ (61 البقره) و چون گفتيد: «اى موسى، هرگز بر يك [نوع] خوراك تاب نياوريم، از خداى خود براى ما بخواه تا از آنچه زمين مىروياند، از [قبيل] سبزى و خيار و سير و عدس و پياز، براى ما بروياند.» [موسى] گفت: «آيا به جاى چيز بهتر، خواهان چيز پستتريد؟ پس به شهر فرود آييد، كه آنچه را خواستهايد براى شما [در آنجا مهيا] ست.» و [داغ] خوارى و نادارى بر [پيشانى] آنان زده شد، و به خشم خدا گرفتار آمدند چرا كه آنان به نشانههاى خدا كفر ورزيده بودند، و پيامبران را بناحق مىكشتند اين، از آن روى بود كه سركشى نموده، و از حد درگذرانيده بودند. (61) یهود شدید ترین دشمن مومنین +++لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذينَ أَشْرَكُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ قالُوا إِنَّا نَصارى ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسينَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ (82 المائده) مسلّماً يهوديان و كسانى را كه شرك ورزيدهاند، دشمنترين مردم نسبت به مؤمنان خواهى يافت و قطعاً كسانى را كه گفتند: «ما نصرانى هستيم»، نزديكترين مردم در دوستى با مؤمنان خواهى يافت، زيرا برخى از آنان دانشمندان و رهبانانىاند كه تكبر نمىورزند. {در این آیه به یکی از مهم ترین عوامل انحرافات عظیم این قوم اشاره شده که ما هم اگه مواظب نباشیم گرفتار میشویم و آن تکبر ورزیدن است} قومی که با کافران دوستی میکنند و به واسطه این دوستی، کافرانِ اهل کتابند چون انسان به کیش رفیقش است +تَرى كَثيراً مِنْهُمْ يَتَوَلَّوْنَ الَّذينَ كَفَرُوا لَبِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ فِي الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ (80 المائده) بسيارى از آنان را مىبينى كه با كسانى كه كفر ورزيدهاند دوستى مىكنند. راستى چه زشت است آنچه براى خود پيش فرستادند، [در نتيجه] خدا بر ايشان خشم گرفت، و پيوسته در عذاب مىمانند. (80) |
|||
|
|
۵:۵۶, ۳۰/آذر/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/آذر/۸۹ ۶:۱۴ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
شتابنده به سمت گناهان(سیستم اقتصاد سرمایه داری برپایه رباست و ربا مال حرام است)
++وَ تَرى كَثيراً مِنْهُمْ يُسارِعُونَ فِي الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ أَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (62) لَوْ لا يَنْهاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَ أَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ ما كانُوا يَصْنَعُونَ (63 المائده) و بسيارى از آنان را مىبينى كه در گناه و تعدّى و حرامخوارى خود شتاب مىكنند. واقعاً چه اعمال بدى انجام مىدادند. (62) چرا الهيّون و دانشمندان، آنان را از گفتار گناه [آلود] و حرامخوارگىشان باز نمىدارند؟ راستى چه بد است آنچه انجام مىدادند. (63) {خیلی جالب است خدا نمیفرماید اینها خیلی گناه کارند، عبارت قرآن یسارعون هست یعنی سرشان درد میکند برای گناه ، به سمت گناه میشتابند و منتظرند ببینند که چگونه میتوان گناه و فساد کرد} برای پیش برد اهدافشان حاضرند آگاهانه هر دروغی را به خدا نسبت دهند ++وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَريقاً يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْكِتابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتابِ وَ ما هُوَ مِنَ الْكِتابِ وَ يَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ ما هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ يَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (78 آلعمران) و از ميان آنان گروهى هستند كه زبان خود را به [خواندن] كتاب [تحريف شدهاى] مىپيچانند، تا آن [بربافته] را از [مطالب] كتاب [آسمانى] پنداريد، با اينكه آن از كتاب [آسمانى] نيست و مىگويند: «آن از جانب خداست»، در صورتى كه از جانب خدا نيست و بر خدا دروغ مىبندند، با اينكه خودشان [هم] مىدانند. (78) {تلمود و اناجیل و اراجیف وارد شده به تورات و ...} ++ثُمَّ أَنْتُمْ هؤُلاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَكُمْ وَ تُخْرِجُونَ فَريقاً مِنْكُمْ مِنْ دِيارِهِمْ تَظاهَرُونَ عَلَيْهِمْ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ إِنْ يَأْتُوكُمْ أُسارى تُفادُوهُمْ وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْكُمْ إِخْراجُهُمْ أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ إِلاَّ خِزْيٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يُرَدُّونَ إِلى أَشَدِّ الْعَذابِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (85 البقره) [ولى] باز همين شما هستيد كه يكديگر را مىكشيد، و گروهى از خودتان را از ديارشان بيرون مىرانيد، و به گناه و تجاوز، بر ضد آنان به يكديگر كمك مىكنيد. و اگر به اسارت پيش شما آيند، به [دادن] فديه، آنان را آزاد مىكنيد، با آنكه [نه تنها كشتن، بلكه] بيرون كردن آنان بر شما حرام شده است. آيا شما به پارهاى از كتاب [تورات] ايمان مىآوريد، و به پارهاى كفر مىورزيد؟ پس جزاى هر كس از شما كه چنين كند، جز خوارى در زندگى دنيا چيزى نخواهد بود، و روز رستاخيز ايشان را به سختترين عذابها باز برند، و خداوند از آنچه مىكنيد غافل نيست. (85) {این یک هشدار عمومی است که خدا در این آیه به طور ویژه به یهود داده!!! یعنی ایمان آوردن به پاره ای از تعالیم و کفر ورزیدن به پاره ای دیگر که گریبان مسلمین را هم گرفته و طبعاتش را هم شاهدیم} +وَ قالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ كانَ هُوداً أَوْ نَصارى تِلْكَ أَمانِيُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ (111 البقره) و گفتند: «هرگز كسى به بهشت درنيايد، مگر آنكه يهودى يا ترسا باشد.» اين آرزوهاى [واهىِ] ايشان است. بگو: «اگر راست مىگوييد، دليل خود را بياوريد.» (111) قوم فاسق +وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَني وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ فَلَمَّا زاغُوا أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقينَ (5 الصف) و [ياد كن] هنگامى را كه موسى به قوم خود گفت: «اى قوم من، چرا آزارم مىدهيد، با اينكه مىدانيد من فرستاده خدا به سوى شما هستم؟» پس چون [از حق] برگشتند، خدا دلهايشان را برگردانيد، و خدا مردم فاسق را هدايت نمىكند. (5) {فاسق به گناه کاری گویند که اعتقادی به گناه بودن اعمالش هم ندارد و با افتخار گناه میکند} قومی که خریدار گمراهی اند و می خواهند مردم را هم از راه خدا گمراه کنند +أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ أُوتُوا نَصيباً مِنَ الْكِتابِ يَشْتَرُونَ الضَّلالَةَ وَ يُريدُونَ أَنْ تَضِلُّوا السَّبيلَ (44 النسا) آيا به كسانى كه بهرهاى از كتاب يافتهاند ننگريستى؟ گمراهى را مىخرند و مىخواهند شما [نيز] گمراه شويد. (44) أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ أُوتُوا نَصيباً مِنَ الْكِتابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ يَقُولُونَ لِلَّذينَ كَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدى مِنَ الَّذينَ آمَنُوا سَبيلاً (51 النسا) آيا كسانى را كه از كتابِ [آسمانى] نصيبى يافتهاند نديدهاى؟ كه به «جِبت» و «طاغوت» ايمان دارند، و در باره كسانى كه كفر ورزيدهاند مىگويند: «اينان از كسانى كه ايمان آوردهاند راهيافتهترند.» (51) وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قالُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلى بَشَرٍ مِنْ شَيْءٍ قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْكِتابَ الَّذي جاءَ بِهِ مُوسى نُوراً وَ هُدىً لِلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَراطيسَ تُبْدُونَها وَ تُخْفُونَ كَثيراً وَ عُلِّمْتُمْ ما لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَ لا آباؤُكُمْ قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ في خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ (91 الأنعام) و آن گاه كه [يهوديان] گفتند: «خدا چيزى بر بشرى نازل نكرده»، بزرگى خدا را چنان كه بايد نشناختند. بگو: «چه كسى آن كتابى را كه موسى آورده است نازل كرده؟ [همان كتابى كه] براى مردم روشنايى و رهنمود است، [و] آن را به صورت طومارها درمىآوريد. [آنچه را] از آن [مىخواهيد] آشكار و بسيارى را پنهان مىكنيد، در صورتى كه چيزى كه نه شما مىدانستيد و نه پدرانتان، [به وسيله آن] به شما آموخته شد.» بگو: «خدا [همه را فرستاده]» آن گاه بگذار تا در ژرفاى [باطل] خود به بازى [سرگرم] شوند. (91) نباید به حال فاسقین تأسف خورد و بسیاری از یهودیان فاسقند قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعينَ سَنَةً يَتيهُونَ فِي الْأَرْضِ فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفاسِقينَ (26 المائده) [خدا به موسى] فرمود: « [ورود به] آن [سرزمين] چهل سال بر ايشان حرام شد، [كه] در بيابان سرگردان خواهند بود. پس تو بر گروه فاسقین اندوه مخور.» (26) عده ای از قوم یهود به واسطه نا فرمانی به صورت میمون در آمدند وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذينَ اعْتَدَوْا مِنْكُمْ فِي السَّبْتِ فَقُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خاسِئينَ (65 البقره) و كسانى از شما را كه در روز شنبه [از فرمان خدا] تجاوز كردند نيك شناختيد، پس ايشان را گفتيم: «بوزينگانى باشيد طردشده.» (65) {بهترین رفیق یزید لعنت الله علیه بوزینه بود!!!} قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ غَضِبَ عَلَيْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنازيرَ وَ عَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولئِكَ شَرٌّ مَكاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَواءِ السَّبيلِ (60 المائده) بگو: «آيا شما را به بدتر از [صاحبانِ] اين كيفر در پيشگاه خدا، خبر دهم؟ همانان كه خدا لعنتشان كرده و بر آنان خشم گرفته و از آنان بوزينگان و خوكان پديد آورده، و آنان كه طاغوت را پرستش كردهاند. اينانند كه از نظر منزلت، بدتر، و از راه راست گمراهترند.» (60) فَلَمَّا عَتَوْا عَنْ ما نُهُوا عَنْهُ قُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خاسِئينَ (166 الأعراف) و چون از آنچه از آن نهى شده بودند سرپيچى كردند، به آنان گفتيم: «بوزينگانى راندهشده باشيد.» (166) هالیوود و تابوت گمشده مسیح که در آن نعوذا بالله علناً تهمتِ زنا به مریم سلام الله علیه و زنا زادگی به مسیح علیه السلام زده اند! وَ بِكُفْرِهِمْ وَ قَوْلِهِمْ عَلى مَرْيَمَ بُهْتاناً عَظيماً (156 النسا) و [نيز] به سزاى كفرشان و آن تهمت بزرگى كه به مريم زدند، (156) قومی که خدا آنها را لعنت کرده چطور می توانیم با آنها مشکلی نداشته باشیم؟ اشاره به حضراتی که ادعای روابط حسنه با مردم اسرائیل دارند و مشکل را تنها دولتش میدانند وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْديهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاءُ وَ لَيَزيدَنَّ كَثيراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْياناً وَ كُفْراً وَ أَلْقَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ كُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدينَ (64 المائده) و يهود گفتند: «دست خدا بسته است.» دستهاى خودشان بسته باد. و به [سزاى] آنچه گفتند، لعنت بر آنها. بلكه هر دو دست {علم و قدرت} او گشاده است، هر گونه بخواهد مىبخشد. و قطعاً آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو فرود آمده، بر طغيان و كفر بسيارى از ايشان خواهد افزود، و تا روز قيامت ميانشان دشمنى و كينه افكنديم. هر بار كه آتشى براى پيكار برافروختند، خدا آن را خاموش ساخت. و در زمين براى فساد مىكوشند. و خدا مفسدان را دوست نمىدارد. (64) قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ غَضِبَ عَلَيْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنازيرَ وَ عَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولئِكَ شَرٌّ مَكاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَواءِ السَّبيلِ (60 المائده) بگو: «آيا شما را به بدتر از [صاحبانِ] اين كيفر در پيشگاه خدا، خبر دهم؟ همانان كه خدا لعنتشان كرده و بر آنان خشم گرفته و از آنان بوزينگان و خوكان پديد آورده، و آنان كه طاغوت را پرستش كردهاند. اينانند كه از نظر منزلت، بدتر، و از راه راست گمراهترند.» (60) وَ لَمَّا جاءَهُمْ كِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ كانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكافِرينَ (89 البقره) و هنگامى كه از جانب خداوند كتابى كه مؤيد آنچه نزد آنان است برايشان آمد، و از ديرباز [در انتظارش] بر كسانى كه كافر شده بودند پيروزى مىجستند ولى همين كه آنچه [كه اوصافش] را مىشناختند برايشان آمد، انكارش كردند. پس لعنت خدا بر كافران باد. (89) شیطان به دروغ گویانِ بد کردار وحی می کند وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَ كَثيرٌ مِنْهُمْ ساءَ ما يَعْمَلُونَ (66 المائده) و اگر آنان به تورات و انجيل و آنچه از جانب پروردگارشان به سويشان نازل شده است، عمل مىكردند، قطعاً از بالاى سرشان [بركات آسمانى] و از زير پاهايشان [بركات زمينى] برخوردار مىشدند. از ميان آنان گروهى ميانهرو هستند، و بسيارى از ايشان بد رفتار مىكنند. (66) قالَ قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ رِجْسٌ وَ غَضَبٌ أَ تُجادِلُونَني في أَسْماءٍ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما نَزَّلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرينَ (71 الأعراف) گفت: «راستى كه عذاب و خشمى [سخت] از پروردگارتان بر شما مقرر گرديده است. آيا درباره نامهايى كه خود و پدرانتان [براى بتها] نامگذارى كردهايد، و خدا بر [حقانيت] آنها برهانى فرو نفرستاده با من مجادله مىكنيد؟ پس منتظر باشيد كه من [هم] با شما از منتظرانم.» (71) این آیه برای امثال ما هم هست مَثَلُ الَّذينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمينَ (5 الجمعه) مَثَل كسانى كه [عمل به] تورات بر آنان بار شد [و بدان مكلّف گرديدند] آن گاه آن را به كار نبستند، همچون مَثَلِ خرى است كه كتابهايى را بر پشت مىكشد. [وه] چه زشت است وصف آن قومى كه آيات خدا را به دروغ گرفتند. و خدا مردم ستمگر را راه نمىنمايد. (5) حریص ترین مردم دنیا به زندگی دراین دنیا (قاچاق اعزای بدن و مباحث شبیه سازی) ++وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلى حَياةٍ وَ مِنَ الَّذينَ أَشْرَكُوا يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذابِ أَنْ يُعَمَّرَ وَ اللَّهُ بَصيرٌ بِما يَعْمَلُونَ (96 البقره) و آنان را مسلماً حریصترین مردم به زندگى، و [حتى حريصتر] از كسانى كه شرك مىورزند خواهى يافت. هر يك از ايشان آرزو دارد كه كاش هزار سال عمر كند با آنكه اگر چنين عمرى هم به او داده شود، وى را از عذاب دور نتواند داشت. و خدا بر آنچه مىكنند بيناست. (96) {در این آیه شریفه هم یکی دیگر از مهمترین عوامل فساد و انحرافات یهود معرفی شده که اگر ما هم مبتلا شویم خدایی نکرده به همان فساد ها و ابتلا ها دچار خواهیم شد و آن تمایل و علاقه شدید به دنیا و مواهب مادی دنیاست!} قومی که مال و ثروت را ملاکِ برتری می دانند وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً قالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَ لَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ يُؤْتي مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ (247 البقره) و پيامبرشان به آنان گفت: «در حقيقت، خداوند، طالوت را بر شما به پادشاهى گماشته است.» گفتند: «چگونه او را بر ما پادشاهى باشد با آنكه ما به پادشاهى از وى سزاوارتريم و به او از حيث مال، گشايشى داده نشده است؟» پيامبرشان گفت: «در حقيقت، خدا او را بر شما برترى داده، و او را در دانش و [نيروى] بدن بر شما برترى بخشيده است، و خداوند پادشاهى خود را به هر كس كه بخواهد مىدهد، و خدا گشايشگر داناست.» (247) {همه ما شاهدیم که در نظم نوین جهانی و یکسان سازی فرهنگ ها و ارزشهای جهانی حتی مردم ما هم ملاک ارزش و جایگاه برتر بودن را کم و بیش به ثروت میدهند و در فرهنگ امروز کسی موفق خوانده میشود که بهتر بتواند به خواسته های مادی اش برسد!!!} بدترین مخلوقات عالمند یهودیان و مشرکین إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكينَ في نارِ جَهَنَّمَ خالِدينَ فيها أُولئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ (بينه 6) كسانى از اهل كتاب كه كفر ورزيدهاند و [نيز] مشركان در آتش دوزخند، [و] در آن همواره مىمانند اينانند كه بدترين آفريدگانند. (6) {بسیار جالب است که خداوند نمیفرماید بدترین انسانها بلکه میفرماید بدترین مخلوقات} دوستان و همسنگران ، مطالب در باب یهود در قرآن بیش از این چیزی است که حقیر جمع آوری کرده ام این مقاله، فقط بیشتر از بابِ یادآوری بود تا کتاب خدا را از مهجور بودن حتی در این تالار که داعیه برخواستن از دین و برای دین بودن را دارد باشد خدایا به ما زندگی قرآنی عنایت فرما و ما را در قیامت با ثقلین محشور گردان!!!!!! |
|||
|
|
۲۳:۳۷, ۱۴/بهمن/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/بهمن/۸۹ ۲۳:۳۸ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
سلام براي جناب bamzi
قومی که خدا آنها را لعنت کرده چطور می توانیم با آنها مشکلی نداشته باشیم؟ اشاره به حضراتی که ادعای روابط حسنه با مردم اسرائیل دارند و مشکل را تنها دولتش میدانند وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْديهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاءُ وَ لَيَزيدَنَّ كَثيراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْياناً وَ كُفْراً وَ أَلْقَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ كُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدينَ (64 المائده) و يهود گفتند: «دست خدا بسته است.» دستهاى خودشان بسته باد. و به [سزاى] آنچه گفتند، لعنت بر آنها. بلكه هر دو دست {علم و قدرت} او گشاده است، هر گونه بخواهد مىبخشد. و قطعاً آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو فرود آمده، بر طغيان و كفر بسيارى از ايشان خواهد افزود، و تا روز قيامت ميانشان دشمنى و كينه افكنديم. هر بار كه آتشى براى پيكار برافروختند، خدا آن را خاموش ساخت. و در زمين براى فساد مىكوشند. و خدا مفسدان را دوست نمىدارد. (64) قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ غَضِبَ عَلَيْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنازيرَ وَ عَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولئِكَ شَرٌّ مَكاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَواءِ السَّبيلِ (60 المائده) بگو: «آيا شما را به بدتر از [صاحبانِ] اين كيفر در پيشگاه خدا، خبر دهم؟ همانان كه خدا لعنتشان كرده و بر آنان خشم گرفته و از آنان بوزينگان و خوكان پديد آورده، و آنان كه طاغوت را پرستش كردهاند. اينانند كه از نظر منزلت، بدتر، و از راه راست گمراهترند.» (60) وَ لَمَّا جاءَهُمْ كِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ كانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكافِرينَ (89 البقره) و هنگامى كه از جانب خداوند كتابى كه مؤيد آنچه نزد آنان است برايشان آمد، و از ديرباز [در انتظارش] بر كسانى كه كافر شده بودند پيروزى مىجستند ولى همين كه آنچه [كه اوصافش] را مىشناختند برايشان آمد، انكارش كردند. پس لعنت خدا بر كافران باد. (89) |
|||
|
|
۲۲:۴۱, ۱۶/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
یهود در آغاز اسلام ودر قرآن: می دانیم که جزء نشانه های آدم با بصیرت تفکر کردن در آنچه میشنود است و این را می توان از سخنان حضرت علی (علیه السلام) که می فرمایند:"من سمع فتفکر و نظر فتبصر" به صورت آشکار دید. در این سخن دو مفهوم بینا شدن و نگاه کردن رو داریم حال این سوال برای ما پیش می آید که باید به چه چیزی نگاه کنیم تا بینا شویم؟ طبق احادیث می فهمیم که این نگاه کردن نگاه به معیار های الهی است که قرآن برای ما داده است و طبق این سخن"موازین قیامت در دنیا هم میزان و ترازو هستند" می توان به آن معیار ها نزدیک شد. وقتی به قرآن نگاه می کنیم که این معیار ها را دریابیم به این می رسیم که باید به دشمنان خود نگاه کنیم تا بصیرت پیدا کنیم و مخصوصا رفتار ها و عکس العمل های آنان نسبت به اتفاقات و موضع گیری های آنان تا آنان را بشناسیم و سعی در مأیوس کردن آنها کنیم . خب حرف ما این است که این دشمنان از آغاز تا کنون بوده اند و ما در آن زمان ها نبودیم که بخواهیم آنان را بشناسیم که دوباره به این جمله برخورد می کنیم که می فرماید"ونتفع باالعِبَر" عبرت بگیرید که در مقاله ای که راجع به بصیرت نوشته ایم عبرت گرفتن را جزو نشانه های انسان با بصیرت ذکر کرده ایم اما در تاریخ می بینیم که عبرت ها زیاد بودند اما بیننده های آن کم. برای مثال جنگ احد و یا حتی قوم بنی اسرائیل که حتی قرآن هم از اینان بسیار یاد کرده است و ما بنا بر صحبت های آینده از این قوم ضربه های زیادی خورده ایم ولی تا کنون عبرت نگرفته ایم، برای این بحث به سراغ قرآن می رویم در سوره جمعه در آیه های 6و7 که آن را هر هفته می خوانیم اسم این قوم برده شده و حتی در آیه بعد از آن راه مقابله با آنان را هم ذکر کرده که در قسمت پایانی بحث به آن اشاره می کنیم. خداوند در سوره مائده آیه 82 می فرماید"لتجدن أشدالناس....." یعنی در هر آینه دشمن ترین مردم نسبت به مسلمانان یهود و مشرکان را خواهی یافت" در این آیه از فعل تجدن استفاده شده است تجد یعنی یافتن پس به این نتیجه می رسیم که خداوند فرموده شما به آن می رسید و می فهمید و از فعل بدانید و دانستن استفاده نکرده است. به غیر از این آیه در سوره اسراء آیه 60 می فرماید"وإذ قلنا....." در می یابیم که دومین گروه بعد از یهود مشرکین جزو أشد الناس نسبت به مردم شناخته شده اند. در این آیه از فعل أحاط استفاده شده است ، در کل قرآن کریم تنها در جاهایی که تهدید باشد از این فعل استفاده می شود که یعنی احاطه و قدرت الهی در همه جا مانند کلمه محیط ، در این آیه مخاطب پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است که خداوند به ایشان می فرماید نترس ما بر همه چیز احاطه داریم اینجا سوال این است که پیامبر از چه چیزی می ترسیده؟ من می گویم که پیامبر از همان چیزی که در غدیر نگرانی داشت نگرانی دارد مانند جنگ های طائفه ای و اینکه آنان می خواهند در مقابل قرآن بایستند در صورتی که نمی توانند! برای باز کردن این سخن به تاریخ یهود و قبل از اسلام برمیگردیم. طبق اسناد تاریخی در 200 سال قبل از تولد پیامبر یهودیان از اورشلیم به مدینه هجرت می کنند حال برای چه مگر عربستان چه چیزی دارد که آنان را مجبور به این هجرت کرده است ؟ عربستان که سرزمینی خشک و بی آب و علف بوده با مردمانی بی سواد و اقوام های متعصب و..... جواب سوال این است که مگر درتورات خبر آمدن فردی که دینش باعث نابودی تمامی این ادیان می شود نبود؟ من می گویم طبق آیه 146 سوره بقره آنان پیامبر و فعالیت های اورا به خوبی می دانستند حتی از فرزندشان هم بهتر می شناختند! اگر بخواهیم این "ه" یعرفونه را در زمان حال و نسبت به رفتارهایشان تفسیر کنیم می گوییم که به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) برمی گردد. حالا این یهودیان به چه قصدی و برای انجام چه کاری هجرت کرده بودند؟ اگر به وقایع دوران پیامبر و آغاز اسلام باز گردیم می بینیم که جنگ هایی مانند احد،احزاب، خیبر، تحریک پادشاهان رومی و.... تمام به زیر سر اینها باز می گردد. درشبی پیامبر رویایی می بینند که میمون هایی از روی منبر ایشان بالا می روندکه طبق تعبیر این خواب ایجاد یک فتنه بوده و این زیر سر شجره ملعونه است. در تفسیر علامه طباطبایی از این شجره ملعونه منافقین یاد شده و در قرآن هم از این منافقین اینطور ذکر شده است که"وبما نغزهم میثاقهم......" این نغز پیمان همان لعن شدن در قرآن ،تحریف کردن آیات و احادیث،خیانت های مکرر است که طبق این تنها قومی که به زیر پیمان خود زدند و دست به این اعمال زدند بنی اسرائیل بودند و جالبتر آنکه تنها قومی که شبیه میمون شدند این قوم بوده اند. اگه خوب بود بقیه اش رو هم میدم. |
|||
|
|
۱۴:۴۱, ۱۷/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
در تکمیل سخنان جناب محصل
چرا پیامبر به جز فتح مکه تمام همت خود را مصروف رسیدن به قدس کردند؟ سرسخت ترین دشمن لََتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذينَ أَشْرَكُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ قالُوا إِنَّا نَصارى ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسينَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ (82 المائده) مسلّماً يهوديان و كسانى را كه شرك ورزيدهاند، دشمنترين مردم نسبت به مؤمنان خواهى يافت و قطعاً كسانى را كه گفتند: «ما نصرانى هستيم»، نزديكترين مردم در دوستى با مؤمنان خواهى يافت، زيرا برخى از آنان دانشمندان و رهبانانىاند كه تكبر نمىورزند. الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَريقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (146 بقره) كسانى كه به ايشان كتاب [آسمانى] دادهايم، همان گونه كه پسران خود را مىشناسند، او [محمد] را مىشناسند و مسلماً گروهى از ايشان حقيقت را نهفته مىدارند، و خودشان [هم] مىدانند. 1- چرا هاشم جد اعلای پیامبر مکی هستند، ولی قبر ایشان در غزه فلسطین است؟ 2- چرا فرزند هاشم علیه السلام ، عبدالمطلب (غلام و بنده¬ی مطلب) نامیده شده در حالیکه ایشان پسر هاشم و برادر زاده جناب مطلبند؟ 3- چرا جناب عبدا... ، فرزند عبدالمطلب در قسمت یهودی¬نشین در حوالی مدینه دفن شده اند؟ 4- چرا هر یک از اجداد پیامبر که عزم سفر کردند در سرزمین های یهودی نشین وفات یافتند؟ 5- چرا عبد المطلب پیامبر را به دایه ای سپرد که فاصله بسیار فراوانی با شهر مکه داشت (حدود 90 کیلومتری که این فاصله در 1400 گذشته یعنی غیر قابل دسترس)؟ آیا در مکه دایه نبود؟چرا به مدت 5 سال پیامبر نزد دایه بود و حال آنکه نوزاد تنها دو سال شیر می¬خورد؟ 6- چرا دو سوم وصیت نامه عبد المطلب به حضرت ابوطالب درباره پیامبر است و تاکید و پیمان گرفتن از ایشان برای مراقبت از پیامبر با جان و مال است؟(کمال الدین ص179) 7- چرا یهودیان از سالها قبل به یثرب مسافرت نموده و این شهر را بنا نهادند و به صورت گروهی در آن ساکن شدند؟ (یهودیان شنیده بودند که پیامبر آخر الزمان به یثرب می آیند و در این باره اطلاع کامل داشتند (الکافی،جلد 8،ص308) و این از مصادیق آیه 146 بقره است.)( كسانى كه به ايشان كتاب [آسمانى] دادهايم، همان گونه كه پسران خود را مىشناسند، او [محمد] را مىشناسند...) 8- چرا در آن زمان که که رسم مردم عربستان چادر نشینی بوده، یهودیان از مدینه تا قدس پراکنده شده و در قلعه های نظامی مستقر شدند؟ هفت قلعه مستحکم، بنی مصطلق،بنی نذیر، خیبر، تبوک ، موته و قدس. یهودیان در حالی از سالها قبل دست به آرایش نظامی می زنند که تا قبل از استقرار رسول ا... دشمنی در مدینه نداشتند. (مسلّماً يهوديان و كسانى را كه شرك ورزيدهاند، دشمنترين مردم نسبت به مؤمنان خواهى يافت ...) دقت کنید که در این آیه یهود اول آمده و مشرکین با واو به یهود عطف شده اند که اشاره به نوعی تبعیت مشرکین از یهود دارد در دشمنی با مؤمنین . تمام نیروهای مشرکان تنها در سه عملیات بدر، احد و خندق پایان می یابد اما یهود تا پایان عصر پیامبر دست از مبارزه نمی¬کشد. 9- چرا پیامبر به جز فتح مکه تمام همت خود را مصروف رسیدن به قدس کردند و چرا یهودیان با تمام امکانات مانع رسیدن به این هدف شدند؟ و چرا هر قدر پیامبر به قدس نزدیک¬تر می¬شدند گروهی خاص از جامعه مسلمین سعی در به تاخیر انداختن این سیر داشتند؟!! و اما مهمترین سوال این مقاله: 10- چرا پس از رحلت رسول ا... دیگر مخاصمه ای بین یهودیان و زمامدار مسلمین پیش نیامد؟!!!!!!!! و 11- چرا خانه ی ابوبکر در مدینه واقع نبود (در محله ای به نام سنج زندگی می¬کرده.) |
|||
|
|
۰:۴۸, ۲۲/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
سلام
من تو چند قسمت چند تیکه از کتاب مهار انحراف رو میذارم اگر کسی مایل است همش رو بخونه با ذکر ایمیل درخواست کنه تا براش بدم انگار این کتاب اجازه انتشار نداره پس حواستون رو جمع کنید. یاعلی یاهو ارهاب ( ترساندن ) : چنانچه در جدول مربوط به ابزارهای حق و باطل ترسیم شده است ایجاد هراس و رعب در جبهه مقابل از ابزارهای مشترک طرفین است که ناظر به وجه عاطفی و روحی – روانی دشمن بکارگیری می شود .ارهاب ، به دلیل باز دارندگی خود مانع انعقاد بسیاری از ایده های تخریب و اعمال ابزارهای آسیب زای باطل گرایان می گردد. البته منظور از ( ارهاب ) لزوماً ترساندن ویف در میدان نبرد نیست چنانچه چنین ترساندنی از لوازم جنگ و امری بدیهی و جا افتاده است ، بلکهاشاره به نووع از ایجاد ترس بازدارنده است که به تبع به رخ کشیدن آمادگی همه جانبه و همواره جبهه حق در قلوب اهل باطل ایجاد می شود . به عبارت دیگر ارهابی اینچنین پیامد ملاحظه و مشاهده ورزیدگی دایمأ رو به تزاید جبهه حق از سوی جبهه باطل است که با ایجاد نوعی جنگ روانی مستمر ، مر زهای مقاوومت و بازدارندگی را تا اعمال قلوب باطل پیش می برد؛ بر اساس این واقعیت که دشمن و توطئه علیه حق کارکرد دایمی جبهه باطل است پس مقابله با این کارکرد همیشه فعال ، « ارهاب» نیز ابزاری دایمأ اعمال شونده است چون راهبرد اصلی جبهه حق در ایجاد رعب و ترس به نمایش گذاردن توان استقامت و هجوم است ، بنابراین کسب آمادگی رعب آور اصول نباید هبچ گونه مرزی بشناسد . زیرا هر نوع ایجاد محدودیت در این راستا با دشمن کردن سقف بازدارندگی وحشت انگیز حق در برابر باطل وپیش بینی پذیر کردن دامنه و قدرت ارهاب ، امکان بازگشتن جریان باطل به وضعیت طبیعی و رهیدن از گرداب ترس را فراهم می اورد. از این جهت دستور اسلامی « فراهم آوردن قدرت برای ترساندن دشمن» بدون هیچ نوع قیدی صادر شده است : اعّدو الهم ما استهطعتم من قوه و من رباط الخیل ترهبون به عدو الله و عدو کم و آخرین من دونکم لاتعلمونهم الله یعلمهم و ما ننفقوا من شیء فی سبیل الله یوف الیکم و انتم لاتظلمون (آیه 60 سورهء انفال) هر نیرویی در قدرت دارید برای مقابله با آنها ( دشمنان) آماده سازید و اسبهای ورزیده ( برای میدان نبرد) تا بوسیله آن دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید و ( همچنین ) گروهی دیگری غیر از اینها را که شما نمی شناسید ، خدا آنها را می شناسد و مو چه در راه خدا ( و تقویت بنیه دفاعی اسلام) انفال کنید به طوری کامل به شما بازگردانده می شود و به شما ستم نخواهد شد . در روایات اسلامی برای کلمه « قوّه » تفسیرهای گوناگونی شده که از وسعت مقهوم این کلمه حکایت دارد، مثلا در بعضی از روایات می خوانیم : پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: منظور از قوّه «تیر» است و در روایت دیگری که تفسیر" علی ابن ابراهیم" آمده می خوانیم که منةور از آن " هرگونه اسلحه " است و باز در روایتی که در تفسیر « عیاشی» آمده می خوانیم منظور از « شمشیر» و «سپر» است و بالاخره در روایت جهارمی که در کتاب « من لایحضره الفقیة » آمده می خوانیم : منه الخضاب بالسواد» : یکی از مصداق های قوه در آیه ، موهای سفید بوسیله رنگ سیاه کردن است . یعنی اسلام حتی رنگ موها را که به یرباز بزرگسال چهرة جوان تری می دهد تا دشمن مرعوب گردد از نظر دور نداشته و این نشان می دهد چه اندازه مفهوم » قّوه » در آیه فوق وسیع است . بنابراین آنها که تنها پاره ای از روایات را دیده اند و کلمه « قوِه» را به یک مصداق محدود ساخته اند گرفتار اشتباه عجیبی شده اند. ( تفسیر نمونه ، ج 7 ، ص 27 ). یکی از ابعاد اصلی ( قوه ) در جهان امروز که بخش عمده ای از ( ارهاب ) رقیب بدان اتکا دارد ، ( وجه نرم قدرت) است . افزایش قدرت نرم یک کشور رابطه مستقیمی با ارتقاء جایگاه بین المللی و مشروعیت سیاسی آن در سطح جهان دارد. تحکم اعتبار بین المللی نیز به نوبه خود به توسعه نیروی باز دارندگی سیاسی ، نظامی ، اقتصادی کشور ها می انجامد. بر این اساس هر نوع تلاش در جهت تقویت و ارتقاء منابع قدرت نرم ملی از مصادیق اعلای آمادگی قرآنی پیش گفته است که زمینه اصلی ( ارهاب ) دشمن را بوجود می آورد. یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین منابع قدرت نرم ساختارهای سیاسی ملی در دنیای امروز برخورداری آنها از از نظام گردش مردمی و نرم قدرت سیاسی است که از طریق انتخابات صورت می پذیرد. بخش عمده ای از اعتبار بین المللی نظامهای سیاسی به برگزاری کیفی و کمی انتخابات وابسته است. منظور از کیفیت انتخابات ، میزان جدی بودن آن در تعیین سرنوشت کشور و منظور از کمیت انتخابات میزان حضور مردم در برپایی آن است. هر کشوری که بتواند بیش از دیگران عمیق تاثیر گذاری و سطح مشارکت انتخابات را تضمین کند از قدرت نرم افزونتر و غنی تری برخوردار است. این واقعیت حریم بین المللی و ابهت سیاسی او را به بالاترین نقطه می رساند و شرایط را برای نفوذ و دخالت بیگانگان بشدت محدود می گرداند . ((جلال انتخاباتی )) حتی می تواند دشمن را تا مرزهای نا امیدی محض از طمع بر یک کشور عقب براند و این پدیده از عظیم ترین جلوه های جدید ( ارهاب ) است ، چنانچه نیروی برآمده از برگزاری با شکوه ترین و جدیدترین آیین انتخاباتی صد سال اخیر جهان در ایران ( بیست و دوم خرداد 1388 ) از طریق ارتقای شاخص قدرت نرم ملی تا بالاترین درجه پس از انقلاب ، به انباشت انبوه ترین ترس بازدارنده سی ساله اخیر در جبهه باطل انجامیده و او را تا مرز ناامیدی مطلق از سیطره مجدد بر ملت ایران عقب راند . حفظ این موقعیت برتر که یکی از حساس ترین و سرنوشت سازترین شرایط در تاریخ ایران و اسلام را رقم زد می توانست به تغییراتی سهمگین در موازنه قدرت حق و باطل بیانجامد و پس از حداقل سیصد سال سیطره قدرت نرم و نخست جبهه باطل بر جبهه حق ، طرفین را در شرایط برابر قرار دهد. اما تکاپوهای غیر منطقی جمعی ماجراجوی کوته نگر که از سر بی تعهدی و هوسرانی سیاسی حوادث تلخ پس از انتخابات را رقم زد بسان خنجری از پشت ملت ایران و نظام جمهوری اسلامی ایران را در چند قدمی پیروزی بزرگ زخم زد و اندکی معطل نمود. ثمره این توقف و تعلل کوتاه بیرون آمدن دشمن از شرایط بهت مطلق و امیدواری او به ساماندهی و هجوم مجدد کشیده شد. اگر چه اقدامات بعدی ملت ایران و تدابیر نظام سیاسی کشور به دفع هجوم همه جانبه دشمن و شکست دوباره او انجامید اما نتوانست روند افول پی در پی بنیانهای اعتماد به نفس جریان باطل در مقابله با جریان باطل در مقابله با جریان حق را که به مرز ناامیدی مطلق رسیده بود و با حوادث پس از انتخابات تا حدودی ترسیم شده بود را به نقطه اول بازگرداند. به همین دلیل بود که از میان همه لطمات مادی و معنوی فتنه گران به جبهه حق ، ( امیدوار کردن دشمن ) ، بزرگترین گناه آنان محسوب می گردد ، چه اینکه سیصد سال تلاش حق طلبان عالم را جهت تغییر موازنه قدرت و ارهاببا باطل ، دقیقاً در نقطه رهایی و کامیابی عقیم گذاشت و این اتفاق حتمی را به تاخیر انداخت ....... ادامه دارد |
|||
|
|
۱۶:۴۰, ۲۳/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
خصوصيات يهود در قرآن :
در قرآن خداوند اين قوم را بني اسرائيل و قوم يهود مورد خطاب قرار مي دهد. و داراي دو نوع برخورد است . خصوصيات اين قوم که عام است و شامل توده بني اسرائيل و يهود مي شود که شامل اين موارد است : 1- کشتن انبياء و اهانت به پيامبران 61 بقره- 87 و 88 بقره – 67 سوره بقره 2- رباخواري و رشوه دادن. 3- قساوت قلب (74 بقره ) 4- نفاق و مکر (72 آل عمران ، 54 آل عمران ) 5- بي بند و باري(59 بقره ، 99 آل عمران ) 6- قومي تحريف گر که در کلام هرمنوتيک ايجاد مي کنند و اختلاف و شبهه در کلام خدا بوجود مي آورند و حق را به باطل مشتبه مي سازند. 7- عهد شکني و بهانه جویی ( 54 ، 55، 61، 41، 42، 64، 67، 69، 85، 146 ) و در عين اين بيان ؛ خداوند عده اي از يهوديان را مومن خطاب مي کند ( 113 آل عمران ) آنها را از توده قوم يهود جدا نموده و استثناء فرض مي کند ولي آنچه به کرات در قرآن ذکر مي شود آن است که اين قوم را مؤمن نمي يابي « الّا قليلا» و عده بسيار کمي از يهوديان بودند که ايمان آوردند و در راه دين خود قدم برداشتند از جمله مخريق از دانشمندان يهود بود و در جنگ احد خطاب به قوم خود گفت : شما که مي دانيد اين پيامبر حق است چرا او را ياري نمي کنيد ؟ گفتند : امروز شنبه است و ما وارد جنگ نخواهيم شد وي اموال خويش را به اسلام بخشيد و به جنگ با کفار رفت در جنگ احد کشته شد حضرت رسول فرمودند که : وي شهيد شده است . اکنون به مستنداتي که در مورد خصوصيات قوم يهود وجود دارد اشاره مي کنيم : کشتن انبياء و اهانت به پيامبران در قرآن به طور مکرر بر اين موضوع تاکيد مي شود که يهوديان عده کثيري از انبياء الهي را به ناحق کشتند و عده اي ديگر را تکذيب کردند. در آيه(87 و 88 )سوره بقره خداوند اينچنين ميفرمايد : آيا هر پيامبري که از جانب خدا اوامري را بر خلاف هواي نفس شما آورد از حکمش سر پيچيده و از راه حسد گروهي را تکذيب مي کنيد و جمعي را به قتل مي رسانيد . آن گروه گمراه به تمسخر به پيامبران گفتند : دلهاي ما در حجاب غفلت است . چيزي از سخنان شما نمي فهمد. چنين نيست . بلکه خدا بر آنها لعن و غضب فرمود زيرا کافر شدند و در ميان آنان اهل ايمان بسيار اندک بود. و در تورات خود يهود صفات ناروا و اعمال زشت را به پيامبران نسبت مي دهند كه نص تحريف شده تورات است و به عنوان سندي قابل استناد ! جهاد اکبر 8 |
|||
|
|
۲۱:۳۵, ۲۳/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
سلام اینم یکی دیگه از قسمت های کتاب مهارانحراف:
ملت ایران نه تنها بهره برداری کارآمد از منابع عمومی قدرت نرم (مثل انتخابات) از ملتهای پیشتاز و طرازاول دنیا به حساب می آیند بلکه از مزیّت برخی منابع انحصاری قدرت نرم نیز برخوردارند . یکی از این منابع منحصر به فرد ، راهپیمایی های سراسری است که در زمرة انسانی ترین و عاطفی ترین قدرت نمایی های ملّی به شمار می آید . انقلاب اسلامی ایران بستر تولد و کشف چنین شیوه ای از اعمال قدرت و روند عمومی انقلاب میدان توسعه و تجهیز آن بوده است . ماهیت ارتباطی یک راهپیمایی به هیچ چیزی جز ارتباط انسانی استوار نیست . این طبیعت اصیل وقتی در گستره ای میلیونی بزرگترین تجمعات مردمی امروز را شکل می دهد قدرت بازدارندگی فوق العاده ای را تولید می کند . رمز این بازدارندگی تمام عیار را قادر می سازدتا در برهه هایی از پیش تعیین شده از زمان « ملّت ایران» را فارغ از همه استعاره ها و نشانه ها و فقط به مثابة خود ملّت ایران در پیشگاه جهان عرضه کنند و این را بصورتی در ملّت ایران نبود هیچگاه در طول تاریخ امکان مشاهده واقعیتی بنام ملت حتی برای یکبار ممکن نبود . این قابلیت ،مشابهی در هیچ ملّت دیگری ندارد . مواجهه عینی با یک ملّت به به پا خاسته خصوصأ در طراز جمعیتی ملّت ایران بدون هیچ گونه مشابه قبلی وبعدی بیانگر نوعی قدرت فوق العاده و بالاترین سطوح آمادگی ملّی است که توده های عظیمی از «ارهاب» رت بسوی جبهه باطل گسیل می کند . 2) بدعت « بدعت » یکی از ابزارهای بسیار خطرناک و سهمگین که در مکانیزم اجرا و عمل از سایر شیوه های مقابله جبهه باطل با حق گرایان متفاوت است . اهل بدعت هرگز وارد درگیری مستقیم با اهل حق نشده ،بجای اتخاذ راهبردی تهاجم از بیرون بدنبال تضعیف و انهدام انجام معنایی این از درون آن هستند . یه عبارت دیگر بدعت با هدف تغییر معنای بخشهایی از دین و تبدیل کردن آن به لا دین و بلعکس مغشوش کردن مرزهای شریعت با غیرت شریعت را در دستور خود قرار داده است . فرایندی زمان بر است اما در قیاس با سایر ابراز باطل بسیار مؤثرتر و عمیقتر می نماید . بدین جهت « بدترین امور آن است که بدعت باشد«( نگاه کنید به حدیث 1733 میزان الحکم ) زیرا « هیچ چیزی مانند بدعتها دین را ویران نکرده است (میزان الحکم ،حدیث 1738) پیامبر فرمودند که بدعت گذاران بدترین مردم و موجودات هستند ( حدیث 1739) و باز در جای دیگری فرمودند که « آنها سگهای اهل دوزخند » ( حدیث 1741) . با توجه به اینکهاین از سه بخش عقاید ، اخلاق و احکام فردی و اجتماعی تشکیل می شود ، بدعت یعنی آنچه ماهیت دینی یدارد وخارج از دین نیست بدان افزوده شود . همچنین می توان فرو کاستن از دین را نیز بدعت نامیده و بر اساس اگر کسی بخس از عناصر دین را خارج از دین بشمرد بدعت آورده است . بنابراین تعریف اصطلاحی و عرفی شامل نو آوری در عرصه های علوم تجربی و حوزه های غیر دینی نمی گردد . همچنین فتوای جدیدی که فقیهان آگاه به زمان و روابط اجتماعی و سیاسی حاکم بر جامعه ، در زمینه های گوناگون اجتماعی ، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی صادر می کنند ، هرگز مشمول بدعت نمی شود ؛ زیرا آن فتوا بر اساس کتاب و سنت و در پرتو عروض عناوین ثانوی و پیدایی موضوعات جدید در بستر زمان و مکان صادر می گرددند ( مصباح یزدی 1389، ص226) در دین اسلام نیبت به هیچ تهدید و ابزار جبهه باطل به اندازه « بدعت» حساسیت نشان داده نشده است. در روایات اسلامی نه تنها « روی ترش کردن» به اهل بدعت واجب شمرده شده است ( حدیث 1744) بلکه « لبخند زدن» و «اسلام کردن» به بدعت گذار کمک کردن به نابودی دین بر شمرده شده است ( حدیث 1745 و1749). اوج معارضه خداوند با اهل بدعت آنجاست که همو ، همه ویمهای انسانی و شرعی را که برای مسلمین و حتی اهل کتاب جعل کرده است در خصوص ایشان کان لم یکن اعلام می دارد . پیامبر اکرم ( ص ) در روایتی سهمگین و بنیاد برانداز در خصوص اهل بدعت چنین فرموده اند : اذا رایتم اهل الریب و البدوع من بعدی فاظهروا البرائه منهم و اکثروا من سبهم و القول فیهم و الوقیعه و ناهبوهم کی لایطوعوا فی الفساد فی الاسلام و لا تیعلموا من بدعهم یَکتُبِ الله بذلک الحسنات و ترفع لکم بها الدرجات فی الاخره ( حدیث 175 ) هر گاه شکاکان و بعت گذاران پس از من را دیدید از آنان بیزاری نشان دهید و تا می توانید به آنها دشنام دهید و بد بگویید و بر آنان بتازید ، تا از تباه کردن اسلام نا امید شوند و مردم از آنان بر حذر باشند و از بدعتهای آنان چیزی نیاموزند ، بدینسان خداوند در عوض آن برای شما ثوابها می نویسد و بخاطر این کار درجات شما را در آخرت رفعت می بخشد. گردنکشی از راه بدعت در برابر خداوند آنقدر غلیظ و قبیح است که خداوند هرگز توبه بدعت گذار را نمی پذیرد؛ قال رسول الله (ص ) ابی الله لصاحب البدعه بالتوبه ( حدیث 1758 ) برای روشن شدن علت واکنش سنگین و بسیاری جدی پیامبر (ص ) و خصوصاً امیر المومنین (علیه السلام) در قبال اهل بدعت ( دوران علی (ع ) از یک منظر برهه اوج گرفتن بدعت ها و جولان بدعت گذاران بود ) استفاده از یک مثال راهگشا ضروری به نظر می رسد . این مثال و توضیحات بعدی آن محصول تاملات آیت الله مصباح یزدی در باب عوارض بدعت است که عیناً نقل می شود : (( بی شک نیاز به پزشک و دارو برای یک جامعه نیازی مهم و اساسی است و کسانی که بیمار می شوند ناگزیرند به پزشک مراجعه و برای درمان خویش از او چاره جویی کنند. چه بسا کسانی که ناراحتی شدیدی دارند یا دچار بیماری ای هستند که آنان را در آستانه مرگ قرار اده است و با عمل به دستور پزشک بهبود یابد . حال اگر کسی به دروغ خود را پزشک معرفی کند یا کسیکه فاقد تخصص پزشکی خاصی است خود را متخصص بخواند و بجای داروی مناسب ، داروی تقلبی تجویز کند و باعث گسترش بیماری و بروز عوارض خطرناک در بیمار گردد سزاوار نکوهش و برخورد نیست ، بی تردید او نه تنها ارزش یک پزشک را که به جامعه خدمت می کند ندارد ، بلکه بارها بدتر از کسانی است که هیچ فایده ای برای جامعه ندارد و به دیگران خدمت نمی کنند ؛ پون آنان جز کوتاهی در خدمت به جامعه ، آسیبی به جامعه نمی رسانند ، اما آن پزشک قلابی با فریب و نیرنگ و تجویز نابجای خود ، باعث هلاکت دیگران می شود. بر همین قیاس بدعت گذار نیز در حالی که قرآن ، کتاب هدایت و پاسخگوی همه نیازهای بشر است و مشکلات فردی و اجتماعی در پرتو آموزه های آن برطرف می گردد ، به خود اجازه می دهد تا برای انسانها قانون و حکم صادر کند. به واقع ، او چون هدایت خداوند ، پیامبران و قرآن را ناکافی می داند به خود اجازه می دهد که از پیش خود به وضع قانون بپردازد . اما چون شایستگی وضع قانون ندارد و نمی تواند مسیر هدایت را به انسانها بنمایاند ، حاصل بدعت او انحراف ، احطاط و هلاکت خود و کسانی خواهد بود که به گرایش دارند. از بعد اجتماعی ، رفتار بدعت گذار خسارتی جبران ناپذیر برای جامعه دارد و خطر او برای جامعه بسیار فراتر از خطر پزشک قلابی است که با تجویز داروهای تقلبی جان و سلامت مردم را به خطر می افکند ؛ زیرا او حداکثر ، فرصت زندگی را از مردم می گیرد و اجازه نمی دهد که آنان زمان بیشتری در دنیا بمانند و از نعمت ها و لذت های آن بیشتر بهره ببرند ، اما به آخرت و زندگی ابدی ایشان آسیبی نمی رساند ، ولی بدعت گذار با قانونی که به نام دین می گذارد و احکامی که از پیش خود جعل می کند ، دین مردم را فاسد می کند و آنان را از سعادت دنیوی و نیز سعادت ابدی و جاودانه آخرت ، که در پرتو دین بدست می آید محروم می سازد. پس خیانت او در حق جامعه از هر خیانتی بزرگ تر است. اما بُعد فردی نیز ، بدعت گذار که خود را در مقام واضع قوانین و احکام قرار داده و مدعی است احکامی که در اسلام نیامده ولی برای جامعه مفیدند آورده ، دین خدا را ناقص می داند ، و از این روی، در پی تکمیل آن برآمده است ، یا اینکه معتقد است آموزه های دین و اسلام کهنه شده اند و فایده ای برای مردم ندارند و او سخنانی نو و تازه آورده که ضامن سعادت جامعه است. در این صورت ، او بر این باور است که دین خدا نسخ شده و او جایگزین بهتری برای آن آورده است در هر دو صورت ، او خود را شریک خداوند در تشریع می داند و منکر ربوبیت تشریعی اوست و خود را در عرض خداوند شایسته قانونگذاری می داند ( مصباح یزدی ،1389،ص 2-231 ) بدعت علاوه بر اینکه آثار زیانبار و خسران عظیمی در حوزه فردی و اجتماعی بوجود می آورد ، همچنین یکی از ارکان اصلی پدیده ((فتنه )) است ، چه اینکه فتنه بدون زمینه ای بدعت آورد و بدعت خیز هرگز اجازه تولد و رشد نمی یافت : امام علی (علیه السلام) : اِنَّما بَدءُ وُقُوعِ الفِتَن اَهواء تُتَّع وَ اَحکامُ بتُدع یُخالَفُ فیها کتابُ الله وَیَتَولی عَلَیها رِجالً رجالاً عَلَی غیر دین الله ( نهج البلاغه ، خطبه 50 ) همانا آغاز هر فتنه و فساد ، پیروی از هوای نفس و احکام بدعت آمیزی است که با کتاب خدا سازگار نیست و بر اساس آن ( بدعت) ها و بر خلاف دین خدا ، کسانی بر دیگران ولایت می یابند . در حقیقت بدعت با مغشوش کردن مرزهای معنایی و ادراکی ( حق ) و (باطل ) زمینه ذهنی و نظری را در راستای اغتشاش عینی و عملی نشانه های جبهه حق و جبهه باطل در عرصه عمومی فراهم می آورد. ( بدعت ) نیز بسان ( شبهه) رابطه نزدیکی با ( فتنه ) دارد با این توضیح که ( شبهه ) مفهومی عامتر است که می تواند شامل ( بدعت ) نیز باشد زیرا در ایجاد بدعت هم نوعی کار بست شبهه مشهود است . بدین معنی مه قرار است آنچه خارج از شریعت است بسان ( شبیه ) شریعت قلمداد شود و نهایتاً جزوی از آن باشد و آنچه داخل در شریعت است بسان ( شبیه ) امور خارج از شریعت قلمداد شده ، نهایتاً از آن حذف گردد. رسول خدا ( ص ) درباره امتحان ها و فتنه هایی که پس از ایشان رخ می دهد ، فرمودند ، یا علی ان القوم سفیتون باموالهم و یمنون بدینهم علی ربهم و یتمنون رحمته و یامنون سطوته و یستعون حرامه بالشبهات الکاذبه و الاهواء الساهیه فیستحلون الخمر بالبنیذ و السحت بالهدیه و الربا بالبیع ( بحار الانوار ، ج 32، باب 4،ص 241 ، ح 191 ) ای علی ، مردم پس از من بوسیله اموالان آزمایش می شوند و به اینکه مسلمان اند و دین دارند بر خود منت می نهند و امید برخوردار گشتن از رحمت خدا را دارند و از قدرت او خود را در امان می دانند . بوسیله شبهه های دروغین وام خدا را حلال می شمرند ، پس حلال می شمرند شراب را به نام آب کشمش و نیز رشوه را با عنوان هدیه و ربا را با عنوان بیع حلال می شمرند . به محض (( شبهه زدایی )) ، هر آنچه ک ( شک ) است یا مربوط بدان است نیز از قلب مومن زدوده می شود زیرا شک محصول شبهه است و اگر شبهه از بین برود شکی نیز باقی نخواهد ماند . بنابراین هر قدر که اهل شبهه گرفتار شک می شوند اهل بصریت هم آغوش یقینند و یقین به حق و استقامت در قبال مهمترین ویژگی ایشان است : امام علی (علیه السلام) : مِن کلامٍ له (علیه السلام) لکمیل بن زیادٍالنَّخَعی – ها اِنّ هَلُنا لعلماً جمعاً – و اَسارِ بِتده اِلی صَدرِ- لَو اَصَبتُ لَهُ حَمَلَه ، بَلی اصبتُ لقنا غیرَ مامونٍ علیه ، مُستعملاً آله َ الدیّن للدنیا ، و مُست/شظِهراً بِنِعَمِ الله علی عبادِهِ ، و بِحُجُجِه علی اولیاءِه، او منقاداً لِحَمَلَهِ الحق ، لابصیره له فی احنائه ، ینقدح الشک فی قبله لاول عارض من شبهه ، الا لا ذا ولا ذالک ...او منهوماًباللذه سلس القیاد للشهوه ، او مغرماً بالجمع و الا دخار ، لیسا من رعاه الذین فی شی ءٍ ، اقرب شیء شبها بهما الانعام السائمه ، کذلک یموتُ العلمُ بموتِ حاملیه ( نهج البلاغه ، حکمت 147 ) امام علی (علیه السلام) – از گفتار ایشان به کمیل بن زیاد نخعی – هان ! در این جا ( با دستش به سینه اش اشاره فرمود ) دانش فراوانی است . کاش برای آن ، فراگیرندگانی می یافتم ! البته تیز هوشانی یافته ام ؛ لیکن امین و مورد اعتماد نیستند . زیرا ابزارهای دین رابرای این به کار می گیرند و نعمت های خدا را وسیله تسلط و برتری بر بندگان او قرار می دهند و حجت هایش را دستاویز چیره آمدن بر دوستانش.یا ( گروه دیگری را یافته ام ) در برابر حاملان حق فرمانبردارند ؛ اما به پیچ و خم های حق بصیرت ندارند و با اولین شبهه ای که بر ایشان پیش می آید ، آتش تردید در دلهایشان ، بر افروخته می شود . هان ! نه این ( گروه ) و نه آن ( گروه صلاحیت برخورداری از دانش من را ندارند ) گروهی هم هستند که گرسنه لذت هایند و رام شهوت ها . جماعتی هم شیفته گردآوردن مال و اندوختن ثروتند. این دو گروه ، به هیچ رو ، دین نگهدار نیستند. مانند ترین چیز به اینان ، حیوانات چرنده اند . چنین است که با مرگ دانشمندان ، دانش نیز می میرد . بدین ترتیب همنشینی ( بصیرت ) با ( یقین ) و ( یقین ) با ( هدایت) در کنار همنشینی ( شبهه) با ( شک ) و شک ) با ( ضلالت ) مورد تاکید بوده است. چنانچه علی (علیه السلام) فرمود : اِنَّما سُمَیَتِ السُبهَهٍ لاَنها تُسبِهُ الحَقَّ ، فاما اولیاءُ اللهُ فَضِیا وَ هُم فیها الیقین و و دلیلهم سمت الهدی و اما اعداء الله فدعا هم الهیا الضلال و دلیلهم العلی ( غرور الحکم ، حدیث 3909 ) شبهه به این دلیل شبهه نامیده شده ( که در ظاهر ) شبیه حق است . اما دوستان خدا ، چراغ راهشان در ( تاریکی های ) شبهه یقین است و راهنمایشان راه راست هدایت ؛ ولی دشمنان خدا ، انگیزه شان برای شبهه، گم راهی ضلالت است و راهنمایشان ، کوری ( بی بصیرتی ) فرهنگنامه بصیرت ( در یک جبهه نسبتاً جامع از حقیقت بصیرت ) و چگونگی شکل گیری و توسعه این قوه ویژه تشخیص ( حق) از ( باطل ) چنین می گوید : از منظر قرآن ، در باطن انسان ، شعور مرموزی وجود دارد که با الهام فطری الهی ، می تواند خوب را از بد و حق را از باطل تشخیص دهد ، متن سخن خداوند نتعال در این باره ، چنین است : و نفسٍ وَ سولها فَاَلهَمَها فُجورَها و تَقوئها ( آیه 7و8 سوره شمس ) سوگند به نفس و هرآنکه او را درست کرد ! سپس پلید کاری و پرهیزکاریش را به آن الهام کرد. امام صادق ( ع) در خصوص الهام فجور و تقوا فرموده اند : عَرَفَهُ الحَقَ مِنَ الباطِل – حق و باطل را به او شناساند. همچنین در تفسیر آیه وَهَدَینهُ النَّجدَینِ – و او راه را به او نشان دادیم – ( سوره بلد آیه 19 ) از ایشان روایت شده است : نَجدَ الخَیرِ وَ نَجدَ الشَرَّ – یعنی راه نیکی و راه بدی را ( نشان دادیم ) دیده بصیرت ، در واقع همان شعور فطری مرموز و ادراک باطنی موجود در باطن انسان است که قدرت تشخیص نیک و بد ، خیر و شر و حق و باطل را دارد و او را به آینده نگری و پیروی از حق و دوری گزیدن از باطل ، دعوت می نماید . این شعور و ادراک در ابتدای زندگی بصورت استعداد و اجمال ، در نهاد همه انسانها وجود دارد و بتدریج شکوفا می شود . شکوفایی این شعور ، شکوفایی انسانیت است و فلسفه بعثت انبیای الهی ، چیزی جز رشد وبالندگی انسانیت و سازنده جامعه مطلوب انسانی نیست. با بهره گیری از برنامه انبیاء در تقویت ادراک باطنی ، قدرت دیده بصیرت ، به تدریج ، افزایش می یابد تا آنجا که حقایق معقول بصورت محسوس برای انسان قابل روایت می گردند ، چنانکه از پیامبر روایت شده است : (( هیچ بنده ای نیست ، مگر آنکه دو چشم در چهره اش دارد که با آنها ، امور دنیا را می بیند و دو چشم در دلش که با آنها امور آخرت را مشاهده می کند. پس هر گاه خدا ، خیر بنده ای را بخوهد ، دو چشمی را که در دل اوست می گشاید و او با آنها ، آنچه را خداوند در عالم غیب وعده اش را داده است ، می بینید و بوسیله غیب ( دو چشم دل ) به غیب ، ایمان می آورد )) بدیهی است که خواست خداوند حکیم درباره باز شدن دیده بصیرت شماری از انسانها گزاف نیست ؛ بلکه به مقتضای نظام حکیمانه آفرینش ، دیده بصیرت کسانی باز شده و تقویت گشته است که در جهت شکوفایی ادراکات باطن خود حرکت کرده باشند . ( فرهنگنامه بصیرت ، 1389، ص 23-24 با اندکی تصرف ) بررسی اجمالی روایت مربوطه ننشان می دهد که (( بصیرت )) محصول همنشینی و هم افزایی چند قابلیت مهم در وجود انسان است و هر کسی به قدر ایجاد این امور در جان خویش (( بصیرت )) خواهد بود . با این تذکر که در خصوص افراد مختلف نسبت هر کدام از عوامل زیر متفاوت است و شاید کمبود یکی را دیگی جبران کند اما در هر حال حرکت اصولی و حساب شده جهت فعال کردن استعداد روشن بینی و ارتقاء نیروی تمییز حق از باطل در وجود انسان راهی جز حرکت در راستای تحقق همه امور ذیل نیست. |
|||
|
|
۰:۱۱, ۲/مرداد/۹۰
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
بنی اسرائیل
![]() بنی اسرائیل به فرزندان و نوادگان حضرت یعقوب پیامبر (علیه السلام) گفته میشود. اسرائیل واژهای عبری به معنای بنده خدا و نیز لقب حضرت یعقوب است. از این رو به فرزندان و نوادگان آن پیامبر بزرگ الهی «بنی اسرائیل» گفته میشود. با رفتن حضرت یوسف به مصر و سپس هجرت حضرت یعقوب و دیگر فرزندانش به آنجا و فراوانشدن تعداد نوادگان آن پیامبر، بنی اسرائیل به صورت خاندانی پر جمعیت در مصر درآمد. این جمعیت که فرزندان و نوادگان دوازده پسر حضرت یعقوب بودند، به دوازده گروه یا دوازده سبط بنی اسرائیل شناخته میشدند که در قرآن کریم از آنان با عنوان «اسباط» یاد شده است. امیر مومنان علیه السلام فرمود:«یوسف علیه السلام به هنگام مرگ، بنی اسرائیل را نزد خود فرا خواند و مصائب و گرفتاریهایی را که در آینده برای آنها رخ میداد بیان کرد؛ آنگاه به ظهور و بعثت حضرت موسی علیه السلام در میان بنی اسرائیل بشارت داد.» بنی اسرائیل سالیان دراز زیر شکنجه فرعون بودند تا این که حضرت موسی علیه السلام آنان را از عذاب فرعون رهانید و از سرزمین مصر بیرون برد؛ ولی بنی اسرائیل در غیاب حضرت موسی به پرستش گوساله سامری روی آوردند و مورد خشم خداوند قرار گرفتند؛ و چنین شد که به مدت چهل سال در بیابان سینا سرگردان ماندند. داستان گاو بنی اسرائیل، ماجرای نقبای دوازده گانه ، حمله بخت نصر به بنی اسرائیل و سرانجام آزادی آنها توسط کورش هخامنشی، پادشاه ایران، از حوادث مهم این دوران است. |
|||
|
|
۱۹:۰۵, ۲۶/مرداد/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/مرداد/۹۰ ۲۲:۵۰ توسط MAHDI59.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
فبظلم من الذین هادو حرمنا علیهم الطیبات احلت لهم و بصدهم عن سبیل الله کثیرا.
پس به جهت ظلمی که یهود کرد،و بدین جهت که بسیاری را از راه خدا منع نمودند،ما نعمت های حلال را برایشان حرام کردیم. سوره نساء آیه160 التماس دعا. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| رابطه یهود و سحر و جادو از منظر قرآن کریم | علی 110 | 10 | 15,263 |
۲/دی/۹۶ ۱۵:۰۳ آخرین ارسال: راوی110 |
|
| اندیشکده مطالعات یهود (یهود شناسی) | vahrakan | 20 | 9,014 |
۲۳/اسفند/۹۵ ۱۵:۲۰ آخرین ارسال: vahrakan |
|
| شباهت قوم یهود و ابلیس از دیدگاه قرآن کریم | ghoran | 6 | 2,661 |
۲۹/مرداد/۹۵ ۲۳:۵۲ آخرین ارسال: MOHSEN-Z |
|
| افشای یک راز در نقش اجنه در مدیریت جهانی یهود مبتنی بر آیات قرآن | علی 110 | 11 | 9,487 |
۲۵/فروردین/۹۴ ۲۳:۲۷ آخرین ارسال: عبدالرحمن |
|












![[تصویر: baniisrael.jpg]](http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/img/daneshnameh_up/6/66/baniisrael.jpg)
