کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



موضوع بسته شده  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 38 رای - 4.61 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
حکایتها و سخنان پندآموز
۲۰:۴۶, ۹/آذر/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/اردیبهشت/۹۰ ۲۳:۴۲ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
شکایت از روزگار :
روزى حضرت عیسى علیه السلام را در بیابان، باران شدید گرفت، به هر‎ ‎طرف می‏دوید پناهى نمى‏دید. تا ‏رسید به مكانى كه شخصى در نماز ایستاده بود. در حوالى‎ ‎او باران نمى‏آمد. در آنجا قرار گرفت تا آن شخص از نماز ‏فارغ‏شد.عیسى علیه السلام‏‎ ‎به او گفت: بیا تا دعا كنیم كه باران بایستد. گفت: اى مرد! من‏چگونه دعا كنم، و‏‎ ‎حال آنكه ‏گناهى كرده‏ام كه مدت چهل سال است كه در این موضع به عبادت مشغولم كه شاید‎ ‎خدا توبه مرا قبول كند! و هنوز قبول توبۀ ‏من معلوم نیست، زیرا از خدا خواسته‏ام كه‎ ‎اگر از گناه من بگذرد یكى از پیغمبران را به اینجا فرستد‎.عیسى علیه السلام فرمود: توبۀ تو قبول شد، زیرا كه، من عیسى پیغمبرم. و بعد‎ ‎از آن‏فرمود: چه گناه كرده‏اى؟ گفت: روزى ‏از تابستان بیرون آمدم هوا بسیار گرم بود،‎ ‎گفتم: عجب روز گرمى است.‏

پندها:

*خداوند تعالی فرمود:
‏پسر آدم مرا می آزارد كه به روزگار ناسزا می گوید و روزگار منم، امر به دست من است كه شب و روز را می گردانم


منبع:معراج‎ ‎السعادة، ملا احمدنراقی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: zarati313 ، parisan ، احیاء ، اسماعیل ، یکدوست ، aliakbar ، rastin ، mohamad ، ایران ، najmeh ، وحید الف ، 29Mordadi ، MohammadMeraj ، EMPERATOR ، رضا1357 ، elhamA ، marjan4900 ، مبينا ، ONLY66 ، 7parsa4 ، آرین (الهه.ع) ، امیر صالح ، Hadith ، فرهاد ، boghz ، number11 ، نجف آبادی ، MESSENGER ، فقط خودم ، حلما ، V-E ، خیبر110 ، nafas ، ارتش1نفره ، Kamy ، abas_341 ، Agha sayyed ، ilidin ، SARV ، mohammad790 ، shafagh_mah ، ساقی ، Islam ، fardinho ، mohamad316910 ، حسن عزتي ، vahid1878 ، fandogh ، ترنم ، mohammad727 ، somayeh ، only_y2d ، MohammadSadra ، nasimesaba ، vahrakan ، behzad-jn ، ساجد ، zizi ، nooromahdi ، Abasaleh ، فدک زهرا ، jamandeh ، ali.khm ، eriha ، yashar1374 ، N.Mahdavian ، netlog36 ، peimane ، Dragonborn ، SAViOR ، saloomeh ، شهیدطیبه واعظی ، hajiali.m ، جبریل ، سدرة المنتهی ، zahra.shakiba ، بچه شیعه ، یاران مهدی ، Farzaneh ، Asma ، sidsid ، شیدا ، jafarpour ، Anti-satanism ، hesam110 ، انصارالمهدی ، R3Z4 ، ahmad1300 ، aboutorab ، تازه مسلمان ، mohammad reza ، گل مرداب ، مجید املشی ، جویای حقیقت ، black ، بیداری اندیشه ، mojtabamax ، ali0077 ، fafa*

آغاز صفحه 40 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۷:۵۵, ۲۷/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #391
آواتار
به نام خدا


حکایتی را از یکی ازسایتها دیدم و جالب به نظر اومد.دقت بفرمایید:
روزی بزرگان ایرانی ومریدان زرتشتی از کوروش بزرگ خواستند که برای ایران زمین دعای خیر کند و ایشان بعد از ایستادن در کنار اتش مقدس اینگونه دعا کردن:


خداوندا!! اهورا مزدا!! ای بزرگ آفریننده! آفریننده این سرزمین!


بزرگ سرزمینم ومردمم را ازدروغ و دروغگویی به دور بدار!


بعد از اتمام دعا عده ای در فکر فرو رفتند و از شاه ایران پرسیدند که چرا این گونه دعا نمودید؟ فرمودند:چه باید می گفتم؟ یکی جواب داد :برای خشکسالی
دعا مینمودید؟

کوروش بزرگ فرمودند: برای جلو گیری از خوشکسالی انبارهای اذوقه و غلات می سازیم.


دیگری اینگونه سوال نمود: برای جلوگیری از هجوم بیگانگان دعا می کردید ؟


ایشان جواب دادند: قوای نظامی را قوی میسازیم و از مرزها دفاع می کنیم.


گفتند:برای جلوگیری از سیلهای خروشان دعا می کردید ؟


پاسخ دادند: نیرو بسیج میکنیم وسدهایی برای جلوگیری از هجوم سیل می سازیم


و همینگونه سوال کردند و به همین ترتیب جواب شنیدند...




تا این که یکی پرسید: شاها منظور شما از این گونه دعا چه بود؟!


وکوروش تبسمی نمودند واین گونه جواب دادند :
من برای هر سوال شما جوابی قانع کننده آوردم ولی اگر روزی یکی از شما نزد من آید و دروغی گوید که به ضرر سرزمینم باشد من چگونه از آن باخبر گردم واقدام نمایم؟
پس بیاییم از کسانی شویم که به راست گویی روی آورند و دروغ را از سرزمینمان دور سازیم...که هر عمل زشتی صورت گیرد باعث اولین آن دروغ است.

امضای حسن عزتي
اگر چه خرمن عمرم غم تو داد به باد
به خاک پای عزیزت که عـهـد نشکستم

چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست
که خدمتی به سزا برنیامد از دستم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یا ثارالله ، ساقی ، Agha sayyed ، abas_341 ، yamin ، یا صاحب الزمان ، vahrakan
۲۰:۲۰, ۲۷/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #392
آواتار
درختكاري چه ثوابي دارد؟
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلّم :
ما مِن مُسلِمٍ يَزرَعُ زَرعا أو يَغرِسُ غَرسا فَيَأكُلُ مِنهُ طَيرٌ أو إنسانٌ أو بهِيمَةٌ إلاّ كانَت لَهُ بهِ صَدَقَةً .
مسلمانى نيست كه بذرى بيفشاند يا نهالى بنشاند و از حاصل آن بذر و نهال پرندهاى يا انسانى يا چرندهاى بخورد ، مگر آن كه براى او صدقه محسوب شود .
كنزالعمّال : 9051 منتخب ميزان الحكمة : 290
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: abas_341 ، أین المنتظر ، yamin ، ali.khm ، یا ثارالله ، یا صاحب الزمان ، vahrakan
۰:۳۴, ۲۸/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #393
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم




[تصویر: 200px-Ayatollah_Ghazi_Near_50_Year_Old.jpg]


سید علی آقا قاضی در یکی دیگر از نامه هایش چنین می نگارد:
« بسم الله الرحمن الرحیم، بعد حمدالله جل شأنه و الصلاة والسلام علی رسوله و آله؛ حضرت آقا! تمام این خرابی ها که از جمله است وسواس و عدم طمأنینه، از غفلت است؛ و غفلت کمتر مرتبه اش، غفلت از اوامر الهیه است و مراتب دیگر دارد که به آنها إن شاء الله نمی رسید و سبب تمام غفلات، غفلت از مرگ است و تخیل ماندن در دنیا؛ پس اگر می خواهید از جمیع ترس و هراس و وسواس ایمن باشید دائماً در فکر مرگ و استعداد لقاء الله تعالی باشید و این است جوهر گرانبها و مفتاح سعادت دنیا و آخرت؛ پس فکر و ملاحظه نمائید چه چیز شما را از او مانع و مشغول می کند، اگر عاقلی!
و به جهت تسهیل این معنی چند چیز دیگر به سر کار بنویسد بلکه از آنها استعانتی بجوئی:
اول ـ بعد از تصحیح تقلید یا اجتهاد مواظبت تامه به فرائض خمسه و سائر فرائض در احسن اوقات؛
و سعی کردن که روز به روز خشوع و خضوع بیشتر گردد؛
و تسبیح صدیقه طاهره ـ صلوات الله علیها ـ بعد از هر نماز؛
و خواندن آیه الکرسی ـ کذلک ـ ؛
و سجده شکر و خواندن سوره « یس » بعد از نماز صبح؛
و « واقعه» در شبها؛
و مواظبت بر نوافل لیلیه؛
و قرائت مسبّحات در هر شب قبل از خواب و خواندن معوذات در شفع و وتر و استغفار هفتاد مرتبه در آن و ایضاً بعد از صلاة عصر؛
و این ذکر را بعد از صلوات صبح و مغرب یا در صباح و عشاء ده دفعه بخوانید: « لا إله إلا الله وحده لا شریک له، له الحمد و له الملک و هو علی کل شیء قدیر، أعوذ بالله من همزات الشیاطین و أعوذ بک ربی أن یحضرون إن الله هو السمیع العلیم. »
مدتی به این مداومت نمائید بلکه حالی رخ دهد که طالب استقامت شوید إن شاء الله تعالی.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یا ثارالله ، peimane ، yamin ، ساقی ، یا صاحب الزمان ، vahrakan ، Agha sayyed ، MAHDI59
۹:۲۹, ۲۸/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #394
آواتار
انيشتين در طول 20 سال اقامت در پرينستون آمريكا هرگز قبول نكرد كه تلويزيون داشته باشد !
يكي از سازندگان تلويزيون سبب نفرت او را پرسيد . انيشتين در جواب گفت : بهتر بود اسم اين دستگاه را به جاي television ( تصوير از دور ) devils chest ( جعبه شيطان ) مي گذاشتيد زيرا بشري كه من مي شناسم اين دستگاه را ابزار شيطنت ، دروغ ، فريب ، جنگ ، جنايت ، فساد اخلاقي و بد آموزي قرار خواهد داد ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: yamin ، ali.khm ، ساقی ، یا صاحب الزمان ، Ramin_Ghn ، یا ثارالله ، vahrakan ، parisan ، Reza14 ، MAHDI59
۰:۳۴, ۲/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #395
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

[b]دانشجوی ندار و مادر ناراضی


[تصویر: 10224419218820720521464829624119015520720235.jpg]


جوانی، در روزگاران گذشته از اندوختن منافع دنیوی دست شسته و عمر خویش را، در تحصیل علم و ادب و معارف الهی و مسائل اخلاقی ، صرف می نمود و با وضعی ساده و بی آلایش زندگی می کرد؛ امّا در مقابل همسایه‌ای داشت که از ثروت و مکنت برخوردار بود.
روزی همچنان مشغول مطالعه و درس بود که مادر پیرش ، وارد شد و در حالی که ، وضع زندگی پسرش را موردِ سرزنش قرار داده بود؛ خطاب به وی چنین گفت: پسر جان ! بعد از عمری که در تربیت و پرورش تو کوشیدم ؛ آرزو داشتم که در آخرین روزهای زندگی، به مادر پیرت کمکی می کردی و عصای دستم می شدی؛ ولی تو همچنان با این وضع فلاکت بار، مشغول درس و بحث هستی.
و ادامه داد که: همسایه ثروتمند ما، امروز غذای خیلی مطبوعی درست کرده و بوی آن به مشامم رسیده و آزارم می‌دهد و ما قادر به تهیه آن نیستیم ، من تا کی باید صبر کنم؟
جوانِ دانش دوست با حالتی شرمنده، از جای برخاسته و با خود عهد کرد، تا مادرش را راضی نکند، دیگر به دنبال تحصیل علم نرود. همین طور که متفکرانه ، طی طریق می کرد، به مسجد وارد شد و بعد از طهارت، مشغول نماز گردیده و با خدای سبحان، مناجات و درد دل آغاز کرد.
اتفاقاً در آن موقع، حاکم عصر، به مشکلی دچار شده بود و دنبال چاره می گشت . او سوگند یاد کرده بود که تا معلوم نشود که بهشت برایش واجب شده یا نه؟ از همسرش کناره گیری کند و برای همین، جریان عادّی زندگی برای حاکم مشکل شده و هر دو پریشان حال بودند.
در همان روز، مجلسی آراسته و تمام علمای شهر را به آن مجلس دعوت کرده و دستور داده بود هر جا عالمی باشد او را به مجلس وی دعوت کنند.
از قضا، یکی از ماموران وی ، وارد همین مسجد شده و این دانشجوی جوان را مشاهده کرده و به همراه خودش، به مجلس حکومتی آورد.

دانشمندِ جوان ، وارد مجلس شد و همانجا دم در نشست. حاکم موضوع جلسه را بیان کرده و علما را برای حل مشکل فرا خواند. آنها در این خصوص ، شروع به بحث و مجادله کرده و هر کس مطلبی را بیان نمود؛ ولی هیچ کدام ، موجب آرامش خاطر حاکم واقع نشد.
در این موقع ، جوان دانشجو اجازه خواسته و شروع به سخن نموده و خطاب به حاکم گفت: آیا تا به حال پیش آمده است که امیر، از خدا و عذاب الهی ترسیده باشد؟ امیر گفت: بلی
جوان اظهار داشت: ای امیر! شما یک بهشت خواسته‌اید؛ من دو تا بهشت، از طرف خدای سبحان، به شما مژده می‌دهم،



خداوند در چهل و ششمین آیه از سوره الرحمن می فرماید:
"وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ"
: "و برای کسی که از مقام پروردگارش بترسد دو باغ در بهشت خواهد بود."




از هر طرف صدای تحسین و تشویق حاضران بلند شد و خلیفه او را محترم شمرده ، هدایا و تفضلات زیادی ، به او عنایت کرد و جوان با خوشحالی، به منزل آمده ؛ مادر خویش را راضی کرده و حمد و ثناء خداوند را به جای آورد.

جلوه‌هائی از نور قرآن، عبدالکریم پاک نیا
ویرایش: گروه دین و اندیشه - عسگری
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یا ثارالله ، parisan ، ساقی ، vahrakan ، ali.khm ، sadegh-a ، Reza14 ، yamin ، MAHDI59
۴:۱۴, ۲/فروردین/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/فروردین/۹۱ ۴:۳۰ توسط ساقی.)
شماره ارسال: #396
آواتار
پشیمان ترین فرد در قیامت
امام صادق علیه السلام:
اِنَّ مِن اَعظَمِ النّاسِ حَسرَهً یَومَ القِیامَهِ، مَن وَصفَ عَدلاً ثُمَّ خالَفَهُ اِلَى غَیرِه؛
پشیمان ترین شخص در روز قیامت، کسى است که براى مردم از عدالت سخن بگوید، اما خودش به دیگران عدالت روا ندارد.
(وسائل الشیعه، ج15، ص 295)
****
اولین چیز در ترازو عمل
پيامبر صلى الله عليه و آله :
اَوَّلُ ما يوضَعُ فى ميزانِ العَبدِ يَومَ القيامَةِ حُسنُ خُلقِهِ؛
نخستين چيزى كه روز قيامت در ترازوى اعمال بنده گذاشته مىشود، اخلاق خوب اوست.
(قرب الإسناد، ص 46، ح 149)
****
مشاهده قیامت همزمان با مرگ
پيامبر صلى الله عليه و آله :
اِذا ماتَ اَحَدُكُم فَقَد قامَت قيامَتُهُ، يَرى ما لَهُ مِن خَيرٍ وَ شَرٍّ؛
هرگاه يكى از شما بميرد، قيامتش برپا مىشود و خوبىها و بدىهاى خود را مىبيند.
(كنزالعمّال، ح 42123)
****
برطرف شدن اندوه در قیامت
امام رضا علیه السلام:
مَـن فـرّج عن مـومـن فـرّج الله عَن قَلبه یـَوم القیامة؛
هر کس اندوه و مشکلى را از مومنى بر طرف نماید خداوند در روز قیامت انـدوه را از قلبش بر طرف سازد
(اصول کافى، ج 3، ص 268)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Agha sayyed ، yamin ، یا ثارالله ، vahrakan ، Ramin_Ghn ، parisan ، ali.khm ، sadegh-a ، Reza14
۴:۴۸, ۲/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #397
آواتار
اى موسى به خدا بگو روزى تو را نمى خواهم و...
----------------------------------
آورده اند كه كافرى در بنى اسرائيل بود كه مدت ششصد سال در حال كفر و بى دينى گذارنيده بود، روزى حضرت موسى (عليه السلام) به كوه طور به جهت مناجات با رب غفور مى رفت ، اين كافر او را ملاقات نمود و به سوى گفت : اى موسى اراده كجا دارى ؟
حضرت موسى فرمودند: اراده مناجات با خداى سبحان را دارم .آن كافر عرض كرد: كه مرا به خداى تو پيغامى است اين پيغام را به خداى خودت بازگو كن .حضرت قبول نمود و عرض كرد: يا موسى به خداى خودت بگو كه از خدائى تو ننگ و عار دارم و اگر تو روزى دهنده من هستى من را احتياج به روزى تو نيست .
حضرت موسى (عليه السلام) از گفته او پريشان و متغير الحال شده و به جانب كوه طور روانه شد، بعد از فراغ از مناجات با قاضى الحاجات حضرت موسى خجالت كشيد كه آن نوع كلمات را كه آن كافر گفته بود به خداوند عرض كند.
از جناب حق تعالى خطاب رسيد: اى موسى چرا پيغام بنده مرا نرسانيدى آن بنده اى كه با ما بيگانگى مى نمايد و از خدائى ما اعراض كرده .
موسى (عليه السلام) عرض كرد: خداوندا خودت بهتر ميدانى كه وى چه گفت .
خطاب رسيد: اى موسى به او بگو اگر تو از خدائى ما ننگ و عار دارى ما از اينكه تو ما هستى ننگ و عار نداريم و اگر تو روزى ما نمى خواهى من بى خواست تو روزى تو را به تو مى رسانم .حضرت موسى از كوه طور برگشت و پيغام خداوند را به آن كافر عاصى رسانيد چون آن مرد پيغام خداوند عالم را شنيد، ساعتى سر خود را پائين انداخت و در فكر فرو رفت ،
پس سر خود را بلند نمود و گفت :اى موسى بزرگ پادشاهى است كريم بنده نوازى ، اى دريغا كه من عمرم را ضايع كردم و به بطالت و تبه كارى گذارنيدم ، اى موسى راه حق را به من عرضه كن ، حضرت موسى (عليه السلام) دین خدارا عرضه داشت و آن كافر كلمه توحيد و شهادت بر زبان جارى كرد و بعد از آن به سجده رفت در همان حالت جان به جان آفرين تسليم نمود و روح او را به اعلا عليين بردند.
وقتى كه يك سجده براى خدا گناه ششصد ساله مرد كافر آمرزيده شود هيچ جاى تعجب نيست كه خداوند با سجده پنجاه يا شصت ساله ما گناهان ما را بيامرزد و آمرزيده از دنيا رويم .


ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: yamin ، یا ثارالله ، vahrakan ، Ramin_Ghn ، ali.khm ، sadegh-a ، peimane ، Reza14
۱۲:۳۶, ۲/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #398
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
سال نو، سال مهدی طلبان ، مبارک

زرنگ باش!

مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی از علمای برجسته و از بزرگان اهل معرفت، در تعبیری زیبا از وظایف منتظران در دوران غیبت می گویند:

پدری چهار فرزند خود را داخل اتاقی گذاشت و گفت: این‌جا را مرتب کنید تا من برگردم، خودش هم رفت پشت پرده . می خواست ببیند هر کدام از آنها چه کار می کند. از آن‌جا نگاه می‌کرد و می‌دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند.

یکی از بچه‌ها که گیج بود، حرف پدر یادش رفت. سرش گرم شد به بازی. یادش رفت که پدرش گفته خانه را مرتب کنید.

یکی از بچه‌ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این‌جا را مرتب کند.

یکی که خنگ بود، ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا ببین این نمی‌گذارد ، اینجا را مرتب کنیم.

اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد، سایه پدرش را از پشت پرده دید . همه‌جا را تند و تند مرتب می‌کرد.

می‌دانست پدرش دارد روی کاغذ می‌نویسد . بعد می رود و یک چیز خوب برایش می آورد . هی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد. می‌دانست که پدرش همین جاست . توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یک دقیقه دیرتر بیاید باز من کارهای بهتر می‌کنم.

آخر سرآن بچه شرور همه جا را به هم ‌ریخت ، ولی می‌دید این بچه زرنگ خوشحال است و ناراحت نمی‌شود.

وقتی همه جا را به هم ریخت ، وقتی که همه چیز آشفته شد، آن وقت آقا جان آمد.

ما که خنگ بودیم، گریه و زاری کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد.


زرنگ باش . خنگ نباش . گیج نباش . شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش . نگاه کن پشت پرده رد آقا را ببین و کار خوب کن . خانه را مرتب کن، تا آقا بیاید.

ربّنا ! حوّل حالنا الی احسن الحال

اللهم عجل لولیک الفرج
موفق باشید و خدایی .

امضای Agha sayyed
صِبغَةَ اللهِ وَ مَن اَحسَنُ مِنَ اللهِ صِبغَةً
رنگ خدایی بپذیرید ! رنگ ایمان و توحید و اسلام و چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است ؟!
بقره -138
اين است نگارگرى الهى؛ و كيست ‏خوش‏نگارتر از خدا
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: yamin ، یا ثارالله ، vahrakan ، Ramin_Ghn ، ali.khm ، ساقی ، peimane ، Reza14
۲۱:۲۸, ۳/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #399
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم



[/b]
[تصویر: 0053-1.jpg]


خاطره ای از سوره مبارکه یس



روزی حضرت آیت الله العظیمی بهجت در ارتباط با حیات اولیای خدا هرچند به ظاهر مرده باشند فرمود:

جنازه ی یکی از مردان پاک را به نجف می بردند یک نفر قرآن خوان هم اجاره کرده بودند که تا مقصد همراه جنازه برود و قرآن بخواند.

شبی از شبها همه از خستگی به خواب می روند و قاری مشغول خواندن سوره مبارکه ی یس می شود

و هنگام قرائت آیه ی کریمه (( ألَم اَعهَد اِلیکم یا بَنی آدَم... ))


لفظ " اَعهَد " را آنطور که باید ادا نمیکند و چند بار آن را تکرار می کند، ناگهان از داخل تابوت می شنود که آن مرد خدا دو یا سه بار با بیانی شیرین و تجوید و قرائت درست آن کلمه را ادا میکند.
رعشه بر بدن مرد قاری می افتد که آدم مرده آن هم چند روز از فوتش گذشته چگونه شنید که من در ادا آیه ی کریمه مانده ام و با بهترین طریق قرائت و تجوید آن را به من یا می دهد...........روحش شاد...


و داستانی دیگر :

از مداح خادم و عاشق با اخلاص سیدالشهدا (علیه السلام)، جناب آقا سید محمدعلی علومی نقل است که:
بنده نزد یکی از مردان الهی بودم و از ایشان شنیدم که می فرمود:
من آیات قرآن را به شکل انوار می بینم.
جناب علوی در ادامه افزودند که ایشان می فرمود:
هر آیه نوری دارد و عطری ، و سورۀ مبارکۀ « یس » عطر بسیار خاصی دارد....
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: أین المنتظر ، Agha sayyed ، parisan ، ali.khm ، ساقی ، peimane ، shafagh_mah ، Reza14 ، yamin ، abas_341 ، یا ثارالله
۲۱:۴۷, ۴/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #400
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
سال نو، سال مهدی طلبان ، مبارک

سود ورع

ابن سيرين مردى بزّاز بود ، مى‏گويد : در بازار شام در مغازه خود براى فروش پارچه نشسته بودم ، زنى جوان وارد مغازه شد در حالى كه حجاب كامل اسلامى را رعايت كرده بود !
از من درخواست چند نوع پارچه كرد ، آنچه مى‏خواست به او عرضه كردم ، گفت : پسر سيرين ! اين‏بار پارچه سنگين است و مرا طاقت حمل آن به منزل نيست ، شما اين‏بار را به خانه من بياور و در آنجا قيمتش را از من بستان .
من بى‏خبر از نقشه شومى كه او براى من كشيده ، بار پارچه را به دوش گذاشته و به دنبال او روان شدم ، چون وارد دالان خانه گشتم درب را قفل زد و حجاب از روى و موى برداشت و در برابر من كمال طنازى و عشوه‏گرى آغاز نمود ، تازه بيدار شدم كه به دام خطرناكى گرفتار آمده‏ام ، بدون اين كه خود را ببازم ، همراهش به اطاق رفتم ، او را خام كردم ، سپس محل قضاى حاجت را از او پرسيدم ، گفت : گوشه حيات است ، به محل قضاى حاجت رفتم ، در آنجا از افتادن به خطر زنا به حضرت دوست ناليدم ، آن گاه تمام هيكل و لباسم را به نجاست آلوده كردم و با همان منظره نفرت‏آور بيرون آمدم .
چون زن جوان مرا به اين حال ديد سخت عصبانى شد و انواع ناسزاها را نثار من كرد .
سپس درب خانه را گشود و مرا از خانه بيرون كرد ، به منزل خود رفتم ، لباس‏هايم را عوض كردم و بدن را از آلودگى شستم ، عنايت خدا به خاطر ورعى كه به خرج دادم هم چنان كه به خاطر ورع يوسف ، شامل حال يوسف شد شامل حالم شد و از آن پس در غيب به روى دلم باز شد و علم تعبير خواب به من مرحمت شده و بخشيده شد .


ربّنا ! حوّل حالنا الی احسن الحال

اللهم عجل لولیک الفرج
موفق باشید و خدایی .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ساقی ، peimane ، shafagh_mah ، Reza14 ، yamin ، abas_341
موضوع بسته شده  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  حکایات و سخنان پندآموز 2 Ramin_Ghn 56 26,495 ۲۲/اردیبهشت/۹۴ ۱۷:۲۱
آخرین ارسال: aboutorab

پرش در بین بخشها:


بالا