کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سکوت یا فریاد؟!
۲۲:۳۹, ۱۰/شهریور/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱/آذر/۹۲ ۱۷:۵۵ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
صلح امام حسن(عليه السلام) و زواياي پنهان و معقول آن
امام دوم شیعیان، بزرگ مردی است که دوست و دشمن در مورد فضلیت‎های اخلاقی و صفات انسانی وی تردید ندارند؛ به‎گونه‎ای که همه مورخان، حتی آنان که آشکارا مواضعی خصمانه علیه اهل بیت پیامبر (صلي‌الله عليه وآله وسلم) داشته‎اند، ناچار به اعتراف در مقابل بزرگی و کرامت او شده‎اند. با این حال چراییِ صلح امام حسن (علیه‎السلام) با معاویه، همواره از پرسش‎های ثابت درباره تاریخ زندگانی آن حضرت بوده است. این پرسش آن‎گاه جدی‎تر می‎شود که با قیام خونین کربلا مقایسه شود.

چرا امام حسن (علیه‎السلام) دست از جنگ با معاویه برداشت؛ در حالی‎که برادرش امام حسین (علیه‎السلام) در مقابل معاویه و فرزندش تا پای جان ایستاد و جنگید؟
به این پرسش، پاسخ‎های متفاوتی داده‎اند که هر یک در جای خود درست و آموزنده است. اما به‎نظر می‎رسد در این میان نکته‎ای پنهان و مغفول مانده که اتفاقا از آموزند‎ه‎ترین درس‎های زندگی آن حضرت است و این نوشتار کوتاه، در پی‎ توجه به همان نکته درس آموز است. بعون الله و توفیقه.

حقیقت آن است که ریشه اصلی همه سؤال‎های اعتراض‎آمیز درباره رفتار سیاسی و اجتماعی امام حسن (علیه‎السلام) بر این پیش فرض نادرست استوار است که می‎پندارند: تنها وظیفه ما در مقابل بدعت و ستم، جهاد و شهادت است که البته انجام آن بسیار دشوار و نشانه شجاعت است. بنابراین پذیرش صلح، فرار از تکلیف و انتخاب آسایش و راحتی به‎جای تلاش در راه خداست. نتیجه طبیعی چنین پندار باطلی، پیدایش این سؤال است که چرا امام معصومی باید به‎جای تحمل سختی جهاد و مبارزه، به صلح و عافیت‎طلبی رو آورد و امامی دیگر نه؟! مگر هر دو، حجت خدا و راهنمای عمل به تکلیف نیستند؟ پس این دوگانگی در عمل، چگونه توجیه می‎شود؟
اتفاقا مغالطه منطقی و منشأ قضاوت‎های نادرست همین است که اولا وظیفه و تکلیف شرعی را همواره منحصر در جنگ و درگیری دیده‎اند و ثانیا جهاد و مبارزه را همواره سخت‎تر و طاقت‎فرساتر از صلح و آتش‎بس دانسته‎اند و حال آن‎که این هر دو، نادرست و باطل است.
نه تکلیف منحصر در قیام است و نه قبول صلح آسان‎تر از تن دادن به شهادت و این همان درسی است که باید در مکتب امام مجتبی (علیه‎السلام) آموخت. ایشان به بشر که آن‎چه مهم است عمل به تکلیف است؛ چه جنگ باشد و چه صلح. به همان اندازه که فرار از جنگ (در آن‎جا که وظیفه ما جهاد است) زشت و مذموم است، شانه خالی کردن از صلح (در آن‎جا که تکلیف ما آتش‎بس است) هم قابل سرزنش و مؤاخذه است. شاید برای همین است که پیامبر خدا (صلی‎الله‎علیه‎وآله‎وسلم) چند دهه قبل از آن حادثه، تکرار می‎کرد که حسن و حسین (علیهما‎السلام) هر دو امام و الگوی عمل به وظیفه هستند؛ چه برخیزند و چه بنشینند! «... الحسن و الحسین هذان ابنای امامان قاما او قعدا». ( علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۳۰۷).
مهم‎تر آن‎که گاه نشستن و مصالحه، سخت‎تر از ایستادن و مبارزه است؛ واقعیتی که بیش از هر مقطع تاریخی در مورد پذیرش آتش‎بس از سوی امام حسن (علیه‎السلام) قابل مشاهده و تصدیق است. غفلت بزرگی که موجب تحلیل اشتباه درباره پیشوای دوم شیعیان شده، همین است که پنداشته‎اند «فعل»، همیشه سخت‎تر از «ترک» است و حال آن‎که در بسیاری مواقع فریاد زدن و جان دادن آسان‎تر از سکوت و زنده ماندن است؛ گرچه به دیده دقت، سکوت در این‎جا بالاترین فریاد است و شدیدترین مبارزه.
چه‎کسی باور می‎کند که سکوت غیرتمندترین مرد تاریخ، علی (علیه‎السلام)، در برابر بي‌احترامي به همسر با وفا و یگانه‎اش آسان‎تر از دست بردن به شمشیر باشد؟! بی‎تردید فشاری که بر روح و جسم آن حضرت وارد شد تا در آن لحظات تلخ و شوم برای بقای دین دم فرو بندد و به تاراج رفتن حق خود را ببیند، بسیار سنگین‎تر و جان‎سوزتر از فشاری است که در صحنه‎های نبرد جانا‎نه با دشمنان خدا و رسول بر او وارد شد.
جالب است بدانیم که به تعبیر شهید مطهری (مجموعه آثار، ج۱۶، ص۴۹۰): علی (علیه‎السلام) در کلمات خود به دو موقف خطیر در دو مورد اشاره می‎کند و موقف خود را در این دو مورد، ممتاز و منحصر به فرد می‎خواند؛ یعنی او در هر یک از این دو مورد خطیر تصمیمی گرفته که کمتر کسی در جهان در چنان شرایطی می‎تواند چنان تصمیمی بگیرد. علی در یکی از این دو مورد حساس سکوت کرده است و در دیگری قیام؛ سکوتی شکوهمند و قیامی شکوهمند‎تر. موقف سکوت علی (علیه‎السلام) همین است که شرح دادیم. سکوت و مدارا در برخی شرایط بیش از قیام‎های خونین نیرو و قدرت تملک نفس می‎خواهد.
مردی را در نظر بگیرید که مجسمه شجاعت و شهامت و غیرت است، هرگز به دشمن پشت نکرده و پشت دلاوران از بیمش می‎لرزد؛ اوضاع و احوالی پیش می‎آید که مردمی سیاست‎پیشه از موقع حساس استفاده می‎کنند و کار را بر او تنگ می‎گیرند تا آن‎جا که همسر بسیار عزیزش مورد اهانت قرار می‎گیرد و او خشمگین وارد خانه می‎شود و با جمله‎هایی که کوه را از جا می‎کند شوهر غیور خود را مورد عتاب قرار می‎دهد و می‎گوید : «پسر ابوطالب! چرا به گوشه خانه خزیده‎ای؟ تو همانی که شجاعان از بیم تو خواب نداشتند؛ اکنون در برابر مردمی ضعیف سستی نشان می‎دهی؟‎ای کاش مرده بودم و چنین روزی را نمی‎دیدم.»
علی (علیه‎السلام) خشمگین از ماجراها، از طرف همسری که بی‎نهایت او را عزیز می‎دارد این چنین تهییج می‎شود. این‎چه قدرتی است که علی را از جا نمی‎کند؟! پس از استماع سخنان زهرا (سلام‎الله‎علیها)، با نرمی او را آرام می‎کند که: نه، من فرقی نکرده‎ام، من همانم که بودم، مصلحت چیز دیگر است. تا آن‎جا که زهرا را قانع می‎کند و از زبان زهرا می‎شنود: حَسْبِی اللهُ وَ نِعْمَ الْوَکیل.
ابن ابی‎الحدید در ذیل خطبه ۲۱۵ این داستان معروف را نقل می‎کند:
روزی فاطمه (سلام‎الله‎علیها)، علی (علیه‎السلام) را دعوت به قیام کرد. در همین‎حال فریاد مؤذن بلند شد که «اَشْهَدُ اَن مُحَمدا رَسولُ الله.» علی (علیه‎السلام) به زهرا (سلام‎الله‎علیها) فرمود: آیا دوست داری این فریاد خاموش شود؟ فرمود: نه. فرمود: سخن من جز این نیست.
اما قیام شکوهمند و منحصر به فرد علی (علیه‎السلام) که به آن می‎بالد و می‎گوید احدی دیگر جرأت چنین کاری را نداشت، قیام در برابر خوارج بود: فَاَنا فَقَأْتُ عَینَ الْفِتْنَه وَ لَمْ یکنْ لِیجْتَرِی عَلَیها اَحَدٌ غَیری بَعْدَ اَنْ ماجَ غَیهَبُها وَ اشْتَد کلَبُها. تنها من بودم که چشم این فتنه را در آوردم؛ احدی غیر از من جرأت بر چنین اقدامی نداشت. هنگامی دست به چنین اقدامی زدم که موج تاریکی و شبهه‎ناکی آن بالا گرفته، هاری آن فزونی یافته بود.
داستان صلح امام حسن (علیه‎السلام) هم تکرار داستان سکوت پدر او است. تلخی و فشار این صلح را به‎راحتی نمی‎توان تصور کرد. او مردی است که از ابتدای خلافت، علیه معاویه و سلطنت نامشروعش شوریده است. بارها به تهدیدها و تطمیع‎های او «نه» گفته و یارانش را به جهادی بی‎امان فراخوانده است. اما آن اصحاب سست عنصر، جز خمودی و خامی هنر دیگری از خود نشان نداده‎اند. شمار بسیاری با بهانه‎های واهی از همراهی او در جنگ سرباز زده‎اند و گروه اندکی نیز که با او به حرکت در آمده‎اند، فریب نیرنگ‎های دشمن را خورده و با دریافت پول اندک یا وعده دروغ، شبانه به اردوگاه دشمن گریخته‎اند.
اینک امام مجتبی (علیه‎السلام) است و غمی بی‎پایان؛ غم حفاظت از میراث پیامبر و علی (علیهما‎السلام). اینک اوست و سرنوشت اسلام. در چنین اوضاعی پذیرش شهادت و ملاقات با پدر و مادر و آرمیدن در جوار رحمت حق، شیرین‎ترین آرزویی است که او می‎تواند داشته باشد؛ در حالی‎که پذیرش آتش‎بس و زیستن در دنیایی که معاویه حکم‎فرمای آن است، شکنجه‎ای است که هر لحظه سخت‎تر از صدها بار مرگ خونین در میدان است. اما چه باک که این سکوت و صلح، مایه بقای دین خدا و عمل به تکلیف است. این‎جاست که شهادت‎طلبی عافیت‎جویی است، نه صلح‎طلبی؛ به‎ویژه آن‎که همان همرهان سست عنصر، اکنون به مدعیان زیاده‎خواهی تبدیل شده‎اند که اقدام امام خویش را مایه ذلت خود می‎نامند و در گذر از کوچه و خیابان به طعنه چنین سلامش می‎دهند که «السلام علیک یا مذل المؤمنین»! (بحار الانوار، ج۷۵، ص۲۸۶ ).
او بار سنگین این همه جهل و جعل را پذیرفت تا اسلام و مسلمانان را از گردنه‎ای بس خطرناک و لغزنده نجات دهد؛ تدبیر بی‎نظیر و شجاعانه‎ای که تمام خطرها را از دین و دین‎داران دور کرد؛ تا آن‎جا که امام صادق (علیه‎السلام) در مورد صلح ایشان فرمود: «... و الله للذی صنعه الحسن بن علی (علیهما‎السلام) کان خیرا لهذه الامه مما طلعت علیه الشمس.» (بحار الانوار، ج ۴۴، ص۲۵)
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: علی 110 ، وحید110 ، zarati313 ، Ahmad-A.R.M ، m.hossein ، رضوانه ، Aryha ، aboutorab ، عبدالرحمن ، Night moans ، محمد حسین
۱:۲۰, ۱۱/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #2
آواتار
ضمن تشکر از مقاله ی ارزشمندتون
برادر اگه میشه روی فونت و ویرایش ظاهری مطالب ارسالی بیشتر کارکنید

دوستان گله میکنند که چشمانمان در میاید برای مطالعه ی مطالب

با تشکر و یاعلی

امضای علی 110
پرستش به عبادت نیست، به اطاعت است!!!!
از که اطاعت می کنیم؟!
همو معبود ماست!!

امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محمود ، tyujhgfd ، zarati313 ، ريحانه الرسول ، در جستجوی سختی ، m.hossein ، aboutorab ، عبدالرحمن ، سجاد313 ، Night moans
۱۰:۴۳, ۱۱/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #3
آواتار
چشم در مقاله بعدی سعی میکنم فونت و رنگ بهتری استفاده کنم
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: m.hossein ، عبدالرحمن ، Night moans
۴:۱۹, ۱۶/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #4
آواتار
ميشه لطفا تغييرات رو همين جا اعمال كنيد

باور كنيد خوندن مطلب خيلي كار سختيه.

همه كه مثل علي آقا 110 نيستن كه با توجه تمام متن ها رو ميخونن

ما چشمامون يكم تنبله
نمي تونيم اين خط هاي ريز رو بخونيم

خداوند به شما جزاي خير عنايت كنه
انشا الله
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: m.hossein ، عبدالرحمن ، Night moans
۱۱:۱۷, ۱۶/شهریور/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/شهریور/۹۰ ۱۱:۱۸ توسط army313.)
شماره ارسال: #5
آواتار
ممنو ن از شما .عالی بود.شبهات زیادی به این موضوع وارد شده
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: m.hossein ، عبدالرحمن ، Night moans
۱۴:۳۰, ۱/آذر/۹۲
شماره ارسال: #6
آواتار
***شعری از سید حمیدرضا برقعی شاعر جوان کشورمان برای امام علی(علیه السلام)***

سکوت عین سکوت است، بی همانند است

که پیشوند ندارد، بدون پسوند است


زبان رسمی اهل طریقت است سکوت

سکوت حرف کمی نیست، عین سوگند است


زمین یخ زده را گرم می کند آرام

سکوت، معجزه آفتاب تابنده است


سکوت پاسخ دندان شکن تری دارد

سکوت مغلطه‌ها را جواب کوبنده است


سکوت ناله و نفرین، سکوت دشنام است

سکوت پند و نصیحت، سکوت لبخند است


سکوت کرد علی سالهای پی در پی

همان علی که در قلعه را ز جا کنده است


علی به واقعه جنگید با زبان سکوت

که ذوالفقار علی در نیام برّنده است


علی به واقعه کار مهم تری دارد

که آیه آیه کتاب خدا پراکنده است


از آن سکوت چه باید نوشت؟ حیرانم!

از آن سکوت که لحظه به لحظه اش پند است


از آن سکوت که در عصر خود نمی‌گنجد

از آن سکوت که ماضی و حال و آینده است


از آن سکوت که نامش عقب نشینی نیست

از آن سکوت که هنگام جنگ ترفند است


از آن سکوت که دستان حیله را بسته

و دور گردن فتنه طناب افکنده است


سکوت کرد علی تا عرب خیال کند

ابو هریره به فن بیان هنرمند است


صحابه‌ای که فقط یک سوال شرعی داشت

پیاز عکه به ذی حجه دانه‌ای چند است؟!


علی خلیفه شود پیرمرد بیغوله

یکی است در نظرش با حسن که فرزند است


ملاک او به رگ و ریشه نیست، از این رو؛

محمد بن ابوبکر آبرومند است


علی خلیفه شود شیوه حکومت او

برای عده‌ای از قوم ناخوشایند است


ستانده می‌شود آن رفته‌های بیت المال

ازین درخت اگر میوه‌ای کسی کنده است


اگر به پای کنیزانشان شده خلخال

اگر به گردن دوشیزگان گلوبند است


علی خلیفه شد آخر اگر چه دیر ولی

چقدر بر تنش این پیرهن برازنده است


کنون لباس خلافت چنان زنی باشد

که توبه کار شده، از گذشته شرمنده است


برادرم به تریج قبات برنخورد

که ناگزیر زبان قصیده برّنده است


اگرچه روی زبان زبیر تبریک است

اگرچه بر لب امثال طلحه لبخند است


اگرچه دور و بر او صحابه جمع شدند

ولیکن از دلشان باخبر خداوند است


دوباره پشت در خانه علی غوغاست

دوباره کوچه‌ای از بوی دود آکنده است
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، Night moans
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا