کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 6 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
رهــــبــر را بهتر بشناسیــــــــم
۱۹:۱۷, ۱/مهر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱/مهر/۹۰ ۱۹:۱۹ توسط nooromahdi.)
شماره ارسال: #1
آواتار
رهـــــــبــر را بهـــــتر بشناسیــــــــــــــــم


اول رهبر تو بشناس بعد برو دنبال مقدمات ظهورت
زندگينامه
رهبر عاليقدر حضرت آيت الله سيد على خامنه اى فرزند مرحوم حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد جواد حسينى خامنه‌اى، در روز 24 تيرماه 1318 برابر با 28 صفر 1358 قمرى در مشهد مقدس چشم به دنيا گشود. ايشان دومين پسر خانواده هستند. زندگى سيد جواد خامنه اى مانند بيشتر روحانيون و مدرسّان علوم دينى، بسيار ساده بود. همسر و فرزندانش نيز معناى عميق قناعت و ساده زيستى را از او ياد گرفته بودند و با آن خو داشتند.
رهبر بزرگوار در ضمن بيان نخستين خاطره هاى زندگى خود از وضع و حال زندگى خانواده شان چنين مى گويند:
«پدرم روحانى معروفى بود، امّا خيلى پارسا و گوشه گير... زندگى ما به سختى مى گذشت. من يادم هست شب هايى اتفاق مى افتاد که در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براى ما شام تهيّه مى کرد و... آن شام هم نان و کشمش بود.»
امّا خانه اى را که خانواده سيّد جواد در آن زندگى مى کردند، رهبر انقلاب چنين توصيف مى کنند:
«منزل پدرى من که در آن متولد شده ام، تا چهارـ پنج سالگى من، يک خانه 60 ـ 70 مترى در محّله فقير نشين مشهد بود که فقط يک اتاق داشت و يک زير زمين تاريک و خفه اى! هنگامى که براى پدرم ميهمان مى آمد (و معمولاً پدر بنا بر اين که روحانى و محل مراجعه مردم بود، ميهمان داشت) همه ما بايد به زير زمين مى رفتيم تا مهمان برود. بعد عدّه اى که به پدر ارادتى داشتند، زمين کوچکى را کنار اين منزل خريده به آن اضافه کردند و ما داراى سه اتاق شديم.»
رهبرانقلاب از دوران کودکى در خانواده اى فقير امّا روحانى و روحانى پرور و پاک و صميمي، اينگونه پرورش يافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سيد محمد به مکتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را ياد بگيرند. سپس، دو برادر را در مدرسه تازه تأسيس اسلامى «دارالتعّليم ديانتى» ثبت نام کردند و اين دو دوران تحصيل ابتدايى را در آن مدرسه گذراندند.
[تصویر: khamenei-shajarename.jpg]
لطفا پس از ذخيره كردن مشاهده كنيد

در حوزه علميه
ايشان از دوره دبيرستان، خواندن «جامع المقدمات» و صرف و نحو را آغاز کرده بود. سپس از مدرسه جديد وارد حوزه علميه شد و نزد پدر و ديگر اساتيد وقت ادبيات و مقدمات را خواند.
درباره انگيزه ورود به حوزه علميه و انتخاب راه روحانيت مى گويند: [تصویر: bio_1.jpg] «عامل و موجب اصلى در انتخاب اين راه نورانى روحانيت پدرم بودند و مادرم نيز علاقه مند و مشوّق بودند».
ايشان کتب ادبى ار قبيل «جامع المقدمات»، «سيوطى»، «مغنى» را نزد مدرّسان مدرسه «سليمان خان» و «نوّاب» خواند و پدرش نيز بر درس فرزندانش نظارت مى کرد. کتاب «معالم» را نيز در همان دوره خواند. سپس «شرايع الاسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدرش و مقدارى را نزد مرحوم «آقا ميرزا مدرس يزدى» و رسائل و مکاسب را در حضور مرحوم حاج شيخ هاشم قزوينى و بقيه دروس سطح فقه و اصول را نزد پدرش خواند و دوره مقدمات و سطح را بطور کم سابقه و شگفت انگيزى در پنچ سال و نيم به اتمام رساند. پدرش مرحوم سيد جواد در تمام اين مراحل نقش مهّمى در پيشرفت اين فرزند برومند داشت. رهبر بزرگوار انقلاب، در زمينه منطق و فلسفه، کتاب منظومه سبزوار را ابتدا از «مرحوم آيت الله ميرزا جواد آقا تهرانى» و بعدها نزد مرحوم «شيخ رضا ايسى» خواندند.


در حوزه علميه نجف اشرف
[تصویر: bio_2.jpg] آيت الله خامنه اى که از هيجده سالگى در مشهد درس خارج فقه و اصول را نزد مرجع بزرگ مرحوم آيت الله العظمى ميلانى شروع کرده بودند. در سال 1336 به قصد زيارت عتبات عاليات، عازم نجف اشرف شدند و با مشاهده و شرکت در درسهاى خارج مجتهدان بزرگ حوزه نجف از جمله مرحوم سيد محسن حکيم، سيد محمود شاهرودى، ميرزا باقر زنجانى، سيد يحيى يزدى، و ميرزا حسن بجنوردى، اوضاع درس و تدريس و تحقيق آن حوزه علميه را پسنديدند و ايشان را از قصد خود آگاه ساختند. ولى پدر موافقت نکرد. پس از مدّتى ايشان به مشهد باز گشتند.
[تصویر: 514.jpg]

در حوزه علميه قم
آيت الله خامنه اى از سال 1337 تا 1343 در حوزه علميه قم به تحصيلات عالى در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شدند و از محضر بزرگان چون مرحوم آيت الله العظمى بروجردى، امام خمينى، شيخ مرتضى حائرى يزدى وعلـّامه طباطبائى استفاده کردند. در سال 1343، از مکاتباتى که رهبر انقلاب با پدرشان داشتند، متوجّه شدند که يک چشم پدر به علت «آب مرواريد» نابينا شده است، بسيار غمگين شدند و بين ماندن در قم و ادامه تحصيل در حوزه عظيم آن و رفتن به مشهد و مواظبت از پدر در ترديد ماندند. آيت الله خامنه اى به اين نتيجـه رسيدند که به خاطر خدا از قــم به مشهد هجرت کنند واز پدرشان مواظبت نمايند. ايشان در اين مـورد مى گويند:
«به مشهد رفتم و خداى متعال توفيقات زيادى به ما داد. به هر حال به دنبال کار و وظيفه خود رفتم. اگر بنده در زندگى توفيقى داشتم، اعتقادم اين است که ناشى از همان بّرى «نيکى» است که به پدر، بلکه به پدر و مادر انجام داده ام». آيت الله خامنه اى بر سر اين دو راهى، راه درست را انتخاب کردند. بعضى از اساتيد و آشنايان افسوس مى خوردند که چرا ايشان به اين زودى حوزه علميه قم را ترک کردند، اگر مى ماندند در آينده چنين و چنان مى شدند!... امّا آينده نشان داد که انتخاب ايشان درست بوده و دست تقدير الهى براى ايشان سر نوشتى ديگر و بهتر و والاتر از محاسبات آنان، رقم زده بود.
[تصویر: rahbar-khamenee.jpg]
آيا کسى تصّور مى کرد که در آن روز جوان عالم پراستعداد 25 ساله، که براى رضاى خداوند و خدمت به پدر و مادرش از قم به مشهد مى رفت، 25 سال بعد، به مقام والاى ولايت امر مسلمين خواهد رسيد؟! ايشان در مشهد از ادامه درس دست برنداشتند و جز ايام تعطيل يا مبازره و زندان و مسافرت، به طور رسمى تحصيلات فقهى و اصول خود را تا سال 1347 در محضر اساتيد بزرگ حوزه مشهد بويژه آيت الله ميلانى ادامه دادند. همچنين ازسال 1343 که در مشهد ماندگار شدند در کنار تحصيل و مراقبت از پدر پير و بيمار، به تدريس کتب فقه و اصول و معارف دينى به طلـّاب جوان و دانشجويان نيز مى پرداختند.


مبارزات سياسى
آيت الله خامنه اى به گفته خويش «از شاگردان فقهى، اصولى، سياسى و انقلابى امام خمينى (رحمة الله علیه) هستند» امـّا نخستين جرقـّه هاى سياسى و مبارزاتى و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهيد راه اسلام شهيد «سيد مجتبى نوّاب صفوى» در ذهن ايشان زده است، هنگاميکه نوّاب صفوى با عدّه اى از فدائيان اسلام در سال 31 به مشهد رفته در مدرسه سليمان خان، سخنرانى پر هيجان و بيدار کننده اى در موضوع احياى اسلام و حاکميت احکام الهى، و فريب و نيرنگ شاه و انگليسى و دروغگويى آنان به ملـّت ايران، ايراد کردند. آيت الله خامنه اى آن روز از طـّلاب جوان مدرسه سليمان خان بودند، به شدّت تحت تأثير سخنان آتشين نوّاب واقع شدند. ايشان مى گويند: «همان وقت جرقه هاى انگيزش انقلاب اسلامى به وسيله نوّاب صفوى در من به وجود آمده و هيچ شکى ندارم که اولين آتش را مرحوم نوّاب در دل ما روشن کرد».

همراه با نهضت امام خمينى (قدس سره)
آيت الله خامنه اى از سال 1341 که در قم حضورداشتند و حرکت انقلابى واعتراض آميز امام خمينى عليه سياستهاى ضد اسلامى و آمريکا پسند محمد رضا شاه پهلوى، آغاز شد، وارد ميدان مبارزات سياسى شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشيب هاى فراوان و شکنجه ها و تعبيدها و زندان ها مبارزه کردند و در اين مسير ازهيچ خطرى نترسيدند. نخستين بار در محرّم سال 1383 از سوى امام خمينى (قدس سره) مأموريت يافتند که پيام ايشان را به آيت الله ميلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامه هاى تبليغاتى روحانيون در ماه محرّم و افشاگرى عليه سياست هاى آمريکايى شاه و اوضاع ايران و حوادث قم، برسانند. ايشان اين مأموريت را انجام دادند و خود نيز براى تبليغ، عازم شهر بيرجند شدند و در راستاى پيام امام خمينى، به تبليغ و افشاگرى عليه رژيم پهلوى و آمريکا پرداختند. بدين خاطر در 9 محرّم «12 خرداد 1342» دستگير و يک شب بازداشت شدند و فرداى آن به شرط اينکه منبر نروند و تحت نظر باشند آزاد شدند. با پيش آمدن حادثه خونين 15خرداد، باز هم ايشان را از بيرجند به مشهد آورده، تحويل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آنجا با سخت ترين شرايط و شکنجه و آزارها زندانى شدند.


دوّمين بازداشت
[تصویر: bio_3.jpg] در بهمن 1342 - رمضان 1383- آيت الله خامنه اى با عدّه اى از دوستانشان براساس برنامه حساب شده اى به مقصد کرمان حرکت کردند. پس از دو ـ سه روز توقف در کرمان و سخنرانى و منبر و ديدار با علما و طلـّاب آن شهر، عازم زاهدان شدند. سخنرانى ها و افشاگرى هاى پرشور ايشان بويژه درايـّام ششم بهمن ـ سالگرد انتخابات و رفراندوم قلـّابى شاه ـ مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روزپانزدهم رمضان که مصادف با ميلاد امام حسن (علیه السلام) بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابى ايشان در افشاگرى سياستهاى شيطانى و آمريکايى رژيم پهلوى، به اوج رسيد و ساواک شبانه ايشان را دستگير و با هواپيما روانه تهران کرد. رهبر بزرگوار، حدود دو ماه ـ به صورت انفرادى ـ در زندان قزل قلعه زندانى شدند و انواع اهانت ها و شکنجه ها را تحمّل کردند.


سوّمين و چهارمين بازداشت
کلاسهاى تفسير و حديث و انديشه اسلامى ايشان در مشهد و تهران با استقبال کم نظير جوانان پرشور و انقلابى مواجه شد. همين فعاليت ها سبب عصبانيت ساواک شد و ايشان را مورد تعقيب قرار دادند. بدين خاطر در سال 1345 در تهران مخفيانه زندگى مى کردند و يک سال بعد ـ 1346ـ دستگير و محبوس شدند. همين فعاليّت هاى علمى و برگزارى جلسات و تدريس و روشنگرى عالمانه و مصلحانه بود که موجب شد آن بزرگوار بار ديگر توسط ساواک جهنّمى پهلوى در سال 1349 نيز دستگير و زندانى گردند.


پنجمين بازداشت
حضرت آيت الله خامنه اى «مد ظله» درباره پنجمين بازداشت خويش توسط ساواک مى نويسد:
«از سال 48 زمينه حرکت مسلحانه در ايران محسوس بود. حساسيّت و شدّت عمل دستگاههاى جارى رژيم پيشين نيز نسبت به من، که به قرائن دريافته بودند چنين جريانى نمى تواند با افرادى از قبيل من در ارتباط نباشد، افزايش يافت. سال 50 مجدّداً و براى پنجمين بار به زندان افتادم. برخوردهاى خشونت آميز ساواک در زندان آشکارا نشان مى داد که دستگاه از پيوستن جريان هاى مبارزه مسلـّحانه به کانون هاى تفـّکر اسلامى به شدّت بيمناک است و نمى تواند بپذيرد که فعاليّـت هاى فکرى و تبليغاتى من در مشهد و تهران از آن جريان ها بيگانه و به کنار است. پس از آزادى، دايره درسهاى عمومى تفسير و کلاسهاى مخفى ايدئولوژى و... گسترش بيشترى پيدا کرد».


بازداشت ششم
در بين سالهاى 1350ـ1353 درسهاى تفسير و ايدئولوژى آيت الله خامنه اى در سه مسجد «کرامت» ، «امام حسن» و «ميرزا جعفر» مشهد مقدس تشکيل مىشد و هزاران نفر ازمردم مشتاق بويژه جوانان آگاه و روشنفکر و طلـّاب انقلابى و معتقد را به اين سه مرکز مى کشاند و با تفکّرات اصيل اسلامى آشنا مى ساخت. درس نهج البلاغـه ايشان از شور و حال ديگـرى برخوردار بود و در جزوه هاى پلى کپى شده تحت عنوان: «پرتوى از نهج البلاغه» تکثير و دست به دست مى گشت. طلـّاب جوان و انقلابى که درس حقيقت و مبارزه را از محضر ايشان مى آموختند، با عزيمت به شهرهاى دور و نزديکِ ايران، افکار مردم را با آن حقايق نورانى آشنا و زمينه را براى انقلاب بزرگ اسلامى آماده مى ساختند. اين فعاليـّت ها موجب شد که در دى ماه 1353 ساواک بى رحمانه به خانه آيت الله خامنه اى در مشهد هجوم برده، ايشان را دستگير و بسيارى از يادداشت ها و نوشته هايشان را ضبط کنند. اين ششمين و سخت ترين بازداشت ايشان بود و تا پاييز 1354 در زندان کميته مشترک شهربانى زندان بودند. در اين مدت در سلولى با سخت ترين شرايط نگه داشته شدند. سختى هايى که ايشان در اين بازداشت تحمّل کردند، به تعبير خودشان «فقط براى آنان
که آن شرايط را ديده اند، قابل فهم است». پس از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتند و باز هم همان برنامه و تلاش هاى علمى و تحقيقى و انقلابى ادامه داشت. البته ديگر امکان تشکيل کلاسهاى سابق را به ايشان ندادند.


در تبعيد
رژيم جنايتکار پهلوى در اواخر سال 1356، آيت الله خامنه اى را دستگير و براى مدّت سه سال به ايرانشهر تبعيد کرد. در اواسط سال 1357 با اوجگيرى مبارزات عموم مردم مسلمان و انقلابى ايران، ايشان از تبعيدگاه آزاد شده به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمى عليه رژيم سفـّاک پهلوى قرار گرفتند و پس از پانزده سال مبارزه مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمّل آن همه سختى و تلخى، ثمره شيرين قيام و مقاومت و مبارزه؛ يعنى پيروزى انقلاب کبير اسلامى ايران و سقوط خفـّت بار حکومتِ سراسر ننگ و ظالمانه پهلوى، و برقرارى حاکميت اسلام در اين سرزمين را ديدند.


در آستانه پيروزى
درآستانه پيروزى انقلاب اسلامى، پيش از بازگشت امام خمينى از پاريس به تهران، «شوراى انقلاب اسلامى» با شرکت افراد و شخصيت هاى مبارزى همچون شهيد مطهرى، شهيد بهشتى، هاشمى رفسنجانى و... از سوى امام خمينى در ايران تشکيل گرديد، آيت الله خامنه اى نيز به فرمان امام بزرگوار به عضويت اين شورا درآمد. پيام امام توسط شهيد مطهرى «ره» به ايشان ابلاغ گرديد و با دريافت پيام رهبر کبير انقلاب، از مشهد به تهران آمدند.
[تصویر: -rlPwsh7TU4.jpg]

[تصویر: 61240_981.jpg]
[تصویر: 61239_847.jpg]
[تصویر: o6tjvbf5z1f8cir4hq64.jpg]

[تصویر: 2010_9_27_17_16_22.jpg&w=520&...p;amp;q=90]
[تصویر: 74faf9c14883f637d5b47870b3e94e65.jpg]
[تصویر: 19656_392.jpg]
[تصویر: untitled13.JPG]
[تصویر: 18_8807080268_L600.jpg]
[تصویر: 1191069854n00065352-r-b-005.jpg]
[تصویر: 113285_833.jpg]
[تصویر: 20090923144549cgb-19267.jpg]
پس از پيروزى
آيت الله خامنه اى پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز همچنان پرشور و پرتلاش به فعاليّت هاى ارزشمند اسلامى و در جهت نزديکتر شدن به اهداف انقلاب اسلامى پرداختند که همه در نوع خود و در زمان خود بى نظير و بسيار مهّم بودند که در اين مختصر فقط به ذکر رؤوس آنها مى پردازيم: [تصویر: bio_4.jpg]
٭ پايه گذارى «حزب جمهورى اسلامى» با همکارى و همفکرى علماى مبارز و هم رزم خود: شهيد بهشتى، شهيد باهنر، هاشمى رفسنجانى و... دراسفند 1357.
٭ معاونت وزارت دفاع در سال 1358.
٭ سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، 1358.
٭ امام جمعه تهران، 1358.
٭ نماينده امام خميني«قدّس سرّه» در شوراى عالى دفاع ، 1359.
٭ نماينده مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى، 1358.
٭ حضور فعّال و مخلصانه در لباس رزم در جبهه هاى دفاع مقدس، در سال 1359 با شروع جنگ تحميلى عراق عليه ايران و تجاوز ارتش متجاوز صّدام به مرزهاى ايران؛ با تجهيزات و تحريکات قدرت هاى شيطانى و بزرگ ازجمله آمريکا و شوروى سابق.
٭ ترور نافرجام ايشان توسط منافقين در ششم تيرماه 1360 در مسجد ابوذر تهران.
٭ رياست جمهورى؛ به دنبال شهادت محمد على رجايى دومّين رئيس جمهور ايران، آيت الله خامنه اى در مهر ماه 1360 با کسب بيش از شانزده ميليون رأى مردمى و حکم تنفيذ امام خمينى (قدس سره) به مقام رياست جمهورى ايران اسلامى برگزيده شدند. همچنين از سال 1364 تا 1368 براى دوّمين بار به اين مقام و مسؤوليت انتخاب شدند.
٭ رياست شوراى انقلاب فرهنگ، 1360.
٭ رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام، 1366.
٭ رياست شوراى بازنگرى قانون اساسى، 1368.
٭ رهبرى و ولايت امّت، که از سال 1368، روز چهاردهم خرداد پس از رحلت رهبر کبيرانقلاب امام خمينى (قدس سره) توسط مجلس خبرگان رهبرى به اين مقام والا و مسؤوليت عظيم انتخاب شدند، و چه انتخاب مبارک و درستى بود که پس از رحلت امام راحل، با شايستگى تمام توانستند امّت مسلمان ايران، بلکه مسلمانان جهان را رهبرى نمايند.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MAJID.D.H ، shafagh_mah ، Agha sayyed ، میرزا احمد ، آوینار ، am_po ، idea ، chista3 ، MESSENGER ، hesam110 ، mrfarzadj ، بیداری اندیشه ، Ramin_Ghn ، میلاد.م ، A L I ، saloomeh ، montazer_rm ، mohammad008 ، خادمة الزهرا ، میثاق ، یاران مهدی ، zaeim ، محمود ، EMPERATOR ، rastin ، fardinho ، Abasaleh ، azade ، ali.khm ، أین المنتظر ، سجاد313 ، gabriel40 ، F_R ، تفکر ، یوسف خان ، nafas ، vahrakan ، مهرومه ، heaven ، سرباز سید علی ، sunrise59 ، mhklord ، مجتبی110 ، sagheb ، help me
۱۹:۲۵, ۱/مهر/۹۰
شماره ارسال: #2
آواتار
سخنرانی حاج آقا دانشمند در مورد رهبر انقلاب
[تصویر: 34733_1.jpg]

دانلود
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: shafagh_mah ، میرزا احمد ، آوینار ، MESSENGER ، sarbaz 313 ، mohammad008 ، hesam110 ، zaeim ، rastin ، nafas
۱۹:۳۵, ۱/مهر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/مهر/۹۰ ۲۲:۰۴ توسط Seyed Mohsen.)
شماره ارسال: #3
آواتار
[تصویر: a0ce1zu4tp56tl96s6p.jpg]

عکس های رهبر در جبهه ها
[تصویر: 1191069854n00065352-r-b-001.jpg]

[تصویر: 1191069854n00065352-r-b-002.jpg]

[تصویر: 1191069854n00065352-r-b-004.jpg]
عکس های رهبر در جبهه ها
[تصویر: 1191069854n00065352-r-b-005.jpg]

[تصویر: 1191069854n00065352-r-b-006.jpg]

[تصویر: 1191069854n00065352-r-b-008.jpg]

[تصویر: 1191069854n00065352-r-b-009.jpg]

[تصویر: 1191069854n00065352-r-b-010.jpg]

[تصویر: 1191069854n00065352-r-b-011.jpg]

[تصویر: 1191069854n00065352-r-b-012.jpg]

[تصویر: 1191069854n00065352-r-b-013.jpg]

[تصویر: 1191069854n00065352-r-b-014.jpg]

[تصویر: 1191069854n00065352-r-b-016.jpg]
عکس های رهبر در جبهه ها
[تصویر: 1191069854n00065352-r-b-017.jpg]

[تصویر: 1191069854n00065352-r-b-019.jpg]

شعر رهبر انقلاب تقدیم به امام زمان


دل را ز بی خودی سر از خود رمیدن است
جان را هوای از قفس تن پریدن است

از بیم مرگ نیست که سرداده ام فغان
بانگ جرس زشوق به منزل رسیدن است

دستم نمی رسد که دل از سینه برکنم
باری علاج شکر گریبان دریدن است

شامم سیه تر است ز گیسوی سرکشت
خورشید من برآی که وقت دمیدن است

سوی تو این خلاصه گلزار زندگی
مرغ نگه در آرزوی پرکشیدن است

بگرفت آب و رنگ زفیض حضور تو
هرگل دراین چمن که سزاوار دیدن است

با اهل درد شرح غم خود نمی کنم
تقدیر قصه دل من ناشنیدن است

آن را که لب به دام هوس گشت آشنا
روزی (امین) سزا لب حسرت گزیدن است
mall">[تصویر: 6.jpg]
mall">

زندگی نامه ، خاطرات و اندیشه های مقام معظم رهبری در قالب پوستر / 300 تصویر
mall">[تصویر: download..l-k.ir.gif]مقام معظم رهبری از نگاه بزرگان /4.6 مگابایت
mall">
mall">[تصویر: download..l-k.ir.gif]بصیرت از نگاه رهبری / 1.3 مگابایت
mall">
mall"> [تصویر: download..l-k.ir.gif]9 دی در کلام رهبری / 1.9 مگابایت
mall">
mall">[تصویر: download..l-k.ir.gif]بحرین در کلام رهبری / 1.3 مگابایت
mall">
mall">[تصویر: download..l-k.ir.gif]امام زمان (علیه السلام) در کلام رهبری /1.4 مگابایت
mall">
mall">[تصویر: download..l-k.ir.gif]جنگ نرم در کلام رهبری / 2.19 مگابایت
mall">
mall">[تصویر: download..l-k.ir.gif]بیداری اسلامی در کلام رهبری / 4.42 مگابایت
mall">
mall">[تصویر: download..l-k.ir.gif]خاطراتی از مقام معظم رهبری / 1.6 مگابایت
mall">
mall">[تصویر: download..l-k.ir.gif]مصر در کلام رهبری / 0.5 مگابایت
mall">
mall">[تصویر: download..l-k.ir.gif]سخنان مقام معظم رهبری در قم /3.3 مگابایت
mall">
mall">[تصویر: download..l-k.ir.gif]مقام معظم رهبری در نگاه بزرگان2 /1.09 مگابایت
mall">
mall">[تصویر: download..l-k.ir.gif]ولایت فقیه /1.2 مگابایت
mall">
mall">[تصویر: download..l-k.ir.gif]زندگی نامه مقام معظم رهبری /1.6 مگابایت
mall">
mall">
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Agha sayyed ، مسافر ، میرزا احمد ، آوینار ، idea ، chista3 ، محیصا ، MESSENGER ، sayed reza ، بیداری اندیشه ، Ramin_Ghn ، montazer_rm ، mohammad008 ، hesam110 ، خادمة الزهرا ، mahdiyar ، یاران مهدی ، zaeim ، MAHDI59 ، میثاق ، فدایی امام حسین ، fardinho ، azade ، ali.khm ، أین المنتظر ، سجاد313 ، تفکر ، nafas
۱۸:۳۳, ۳/مهر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۳/مهر/۹۰ ۲۲:۱۸ توسط Seyed Mohsen.)
شماره ارسال: #4
آواتار

رهبر از نگاه آيت‌الله نوري همداني

mall">
mall">
به گزارش خبرنگار برنا در قم، آيت‌الله حسين نوري‌همداني امروز در ديدار با مسئولان ادراه‌ كل حفاظت محيط زيست استان قم با اشاره به تلاش‌هاي دشمنان در ضربه زدن به نظام اسلامي گفت: دشمنان بسياري با توطئه‌ها و دسيسه‌هاي گوناگون درصدد ضربه زدن به اسلام و مسلمانان هستند و رهبر جامعه بايد با شجاعت در برابر آنان ايستادگي كند.
وي همچنين به موضوع فتنه اشاره كرد و گفت: فتنه در جامعه بوده است و در زمان پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نيز اين امر بوده است، زماني كه پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) امام علي(علیه السلام) را به عنوان جانشين خود معرفي كرد، اما پس از رحلت ايشان فتنه‌هايي ايجاد شد و حكومت بر مسلمانان از اميرالمومنان گرفته شد.
اين مرجع تقليد افزود: در فتنه، حق و باطل در‌هم

هوشياري خواص در زمان فتنه بسيار اهميت دارد و اگر خواص در زمان شروع فتنه كوتاهي نمي‌كردند، فتنه در همان روزهاي نخست خاموش مي‌شد.






آميخته ‌مي‌شود و بايد در زمان فتنه با بصيرت از افتادن به دام دشمن خود را رها كنيم چرا كه دشمنان با ايجاد فتنه قصد دارند مردم را فريب دهند.
وي با اشاره به رهبري آيت‌الله خامنه‌اي گفت: آ‌يت‌الله خامنه‌اي حسين زمان است و تبعيت از ايشان به عنوان ولي فقيه واجب است.
آيت‌الله نوري همداني با اشاره به حركت مردمي در راهپيمايي عاشورائيان گفت: حركت مردم در 9 دي ماه تعبيري از «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا» بود و اينكه مردم در برابر فتنه‌ها بايد هوشيار و بيدار باشند.
اين مرجع تقليد به آشوب‌هاي زمان انتخابات اشاره كرد و خاطرنشان کرد: اين آشوب‌ها و فتنه‌ها از سوي آمريكا و اسرائيل و انگلستان و ... مورد حمايت بود و آنها به تعداد اندكي از دست نشانده‌هاي خود در داخل كشور دلخوش بودند.
وي در ادامه به موضوع خواص جامعه اشاره كرد و گفت: هوشياري خواص در زمان فتنه بسيار اهميت دارد و اگر خواص در زمان شروع فتنه كوتاهي نمي‌كردند، فتنه در همان روزهاي نخست خاموش مي‌شد.

mall">اهداف دشمنان انقلاب از جنگ تحميلي
[تصویر: 250-3.jpg]

mall">این جنگ آن‏قدر حرف گفتنى دارد كه اگر دهها سال هنرمندان ما و افراد خوش‌ذوق و با ابتكار بنشینند و در جزء جزء آن كار كنند، باز هم حرف‌هاى گفتنى خواهند داشت.
mall">
mall">
mall">اين كه شما ديديد پشت ‏سر عراق، غرب يكپارچه قرار گرفت، شوروى و تمام‏ اروپاى شرقى يكپارچه قرار گرفتند، عربهاى خليج فارس، حكومتهاى خليج فارس كه‏ تابع اشاره آمريكا بودند، يكپارچه قرار گرفتند، همه به عراق كمك كردند، هدفشان اين نبود كه چند تا شهر را از ايران بگيرند و به عراق بدهند يا يك‏ دولت مستقل درست كنند. هدف، نابود كردن ملت ايران بود.
mall">

mall">جنگ، يكى از محيط ترين حوادث براى يك ملت است ما همگى اين را با وجودخودمان، با گوشت و پوست و احساس و ادراك خودمان مشاهده كرديم- اين نيست‏ كه فقط در تاريخ چيزى خوانده باشيم يا به آمارها مراجعه كرده باشيم- ليكن ‏نكته مهم اين است كه ملتها می‏توانند اين حادثه پرخسارت را به يك فرصت وبه يك سرمايه تبديل كنند.
می‏دانيد، خسارت جنگ هم فقط اين نيست كه عزيزان‏ ملت ‏به كام مرگ كشانده می‏شوند يا ويرانيهايى به بار می‏آيد و سرمايه ‏هايی ‏برباد می‏رود. اگر در جنگى عزم ملى و خردمندى سردمداران كشور به كمك كشورنيايد، آن سرافكندگى و ذلت و هزيمت معنوی ‏اى كه بر دوش آن ملت ‏سنگينی ‏خواهد كرد، شايد از همه اين خسارتها بالاتر است.

mall">الآن بيش از صدوپنجاه سال- نزديك دويست ی‏گذرد. هر ايرانى كه آن تاريخ را بخواند، بعد از گذشت نزديك به دو قرن،در روح خود احساس شرمسارى می‏كند، احساس حقارت مى‏كند، احساس شكست مى‏كند:

چه‏ طور در يك حادثه به آن عظمت، سردمداران كشور قادر نشدند عزم ملى وسرمايه ‏هاى مادى و معنوى كشور را به كمك هويت ملى اين كشور به ميدان‏ بياورند؟! لشكر مهاجم دشمن تا قلب كشور آمد بعد با التماس و درخواست وپيشكش دادن و وساطت دشمنان دوست‏ نما و خسارتهاى فراوان ملى و آن اهانتهايی كه به ملت ايران شد، قبول كردند كه يك قدرى عقب بنشينند، هفده شهر قفقازرا از ايران بگيرند و كشور را از بخشى از پاره تن خودش محروم كنند! امروزهم كه شما اين حادثه را در ذهن خودتان يا در كتاب تاريخ مرور كنيد وببينيد بر ملت ايران در آن حادثه تلخ چه گذشت، احساس خجلت می‏كنيد، احساس ‏سرافكندگى و ذلت می‏كنيد. همين جور شبيه اين، در حوادث جنگ بين‏ الملل دوم،همين شهر تهران محل خودنمايى و پز دادن افسران كشورهاى مختلف شد كه توی ‏اين خيابانها راه بروند، به ايرانى با چشم تحقير نگاه كنند، از او كاربكشند، به او اهانت‏ بكنند، به نواميس او تجاوز بكنند. اين يك نوع بود، آن ‏نوع ديگرى بود اينها نشانه يك خسارت بزرگ است‏براى يك ملت در يك جنگ.

در جنگى كه در سال 1359 در اين كشور رخ داد، همه اين حوادث ممكن بود. آنهايى كه می ‏خواستند قطعه ‏اى از خاك ايران را از ايران جدا كنند، هدفشان‏فقط اين نبود كه ايران را از آنچه كه هست، قدرى كوچكتر كنند. هدف اين بودكه اين ملت را براى قرن" fa=""> هاى بين ‏المللى، يك حكومت صددرصد مردمى راكه به هيچ قدرتى در دنيا باج نمى‏دهد، سركار بياورد، اين روحيه شجاعت واين خودباورى را در او بميرانند. آنچه كه براى آنها غايت مطلوب بود، اين ‏بود و اين می‏شد!

mall">اگر آن كارى كه رزمندگان كردند، آن كارى كه خانواده7; بسيج عمومى ملت كرد، آن كارى كه گزارشگران اين صحنه ‏هاى شرف كردند و درمقابل چشم مردم قرار دادند، و آن كارى كه آن سلسله جنبان همه اين‏ افتخارها كرد اگر اينها نمی‏بود، همين می‏شد ترديد نداشته باشيد. قطعه‏ اى ازخاك ايران را می‏گرفتند، بعد با قدرى چك و چانه مقدارى از آن را پس‏می‏دادند منت هم سر ملت ايران می‏گذاشتند- البته در طول سالهاى متمادى قطعابيش از هشت‏ سالى كه جنگ طول كشيد- بعد ملت ايران هر وقت به آن منطقه ازكشور خود نگاه می‏كرد، احساس حقارت می‏كرد!

mall">اين كه شما ديديد پشت ‏سر عراق، غرب يكپارچه قرار گرفت، شوروى و تمام‏ اروپاى شرقى يكپارچه قرار گرفتند، عربهاى خليج فارس، حكومتهاى خليج فارس كه‏ تابع اشاره آمريكا بودند، يكپارچه قرار گرفتند، همه به عراق كمك كردند، هدفشان اين نبود كه چند تا شهر را از ايران بگيرند و به عراق بدهند يا يك‏ دولت مستقل درست كنند. هدف، نابود كردن ملت ايران بود، هدف، صاف كردن آن ‏حفره ‏هايى بود كه ملت ايران در دستگاه اقتدار امپراتورى استكبار بوجودآورده بود خدا نخواست. "خدا نخواست "، يعنى چه؟ يعنى اگر ملت ايران‏ می‏رفتند و می‏گرفتند می‏خوابيدند، رزمندگان به جبهه نمی‏رفتند، امام نمیغريدو سينه سپر نمی‏كرد و نمیايستاد، و اين همه استعداد و نيرو در اين راه ‏بسيج نمی‏شد، باز هم خدا همين جور می‏خواست؟ نه، اراده خداى متعال به نفع ‏يك ملت، تابع اراده آن ملت است. هيچ حقيقت و واقعيتى درمتن زندگى يك ملت‏ به اراده الهى تغيير پيدا نمی‏كند، مگر وقتى كه خود آن ملت‏ بر آن همت بگمارد اين صريح آيات قرآنى است و جزو معارف قطعى دينى است.

mall">اين خسارتى كه بنا بود بوجود بيايد- و اگر عزم ملى و تدبير و خردمندى‏سردمداران و مسئولان كشور واخلاص و جديت كسانى كه در اين راه قدم گذاشتند،نمی‏بود، قطعا اين پيش می‏آمد- با اين عزم ملى و با اين ايمان، تبديل شد به‏ يك فرصت، بله، ما درجنگ خيلى جانهاى عزيز را از دست داديم و خسارتهاى ‏مادى و معنوى زيادى هم تحمل كرديم، اما يك چيزى در دل اين ملت جوشيد كه‏ بركات و ارزشش براى امروز و فرداى اين ملت، از همه چيز بالاتر است، و آن،احساس اتكا به نفس، احساس عزت، احساس استقلال، احساس خودباورى ملى عظيم ‏واحساس اعتقاد به اين كه اگر يك ملت‏ حول محور ايمان به خدا وعمل صالح جمع ‏بشوند، معجزات نشدنى يكى پس از ديگرى قابل شدن خواهد شد اين درزندگى مااتفاق افتاد.


رهنمودهای مقام معظم رهبری به زوج های جوان

mall">مطلع عشق
mall"> آن چه درپي مي آيد، برگرفته از پندها و نصايح مقام معظم رهبري به زوج هاي جواني است كه توفيق يافته اند پيوند ازدواج را با آهنگ كلام معظم له هماهنگ كنند ودرآغاز زندگي مشتركشان از سرچشمه ي فيض وحكمت آن عالم عارف بهره مند شوند.
mall">[تصویر: A0568765.jpg]
mall">ازنظراسلام، خانواده يك ركن بزرگ است
mall">نكته ي اول اين است كه دركار ازدواج و اين مراسم، و رسم و سنتي كه در اسلام و درهمه ي اديان و بشريّت وجود دارد، به نظراسلام آن چيزي كه اصل و محور است، تشكيل كانون خانوادگي است. ازنظراسلام، خانواده يك ركن بزرگ است. اگر باشد و سالمش باشد و تـربيت درست باشد، درپيشرفت كار جـامعه به صورتي كه اسلام مي خواهد، تأثير زيادي دارد. اسلام مي خواهد اين كانون تشكيل بشود و به وجود بيايد.
mall">


mall">هنراديان- و بيشتر از همه اسلام- دراين است كه غرايز جنسي و غريزه ي زوج طلبي انسان را- كه غيراز غريزه ي جنسي است- درخدمت تشكيل خانواده قرارداده و كاري كرده اند كه كانون خانواده، با پشتوانه ي غريزه ي جنسي، يا با پشتوانه ي آن غريزه ي ديگر- كه از غريزه ي جنسي عموميتش بيشتراست- تحقق پيدا كند و باقي بماند. بعضي ها ممكن است در سنين خاصي نياز جنسي هم نداشته باشند، اما نياز به زوج طلبي را دارند و مي بايد زوجي از جنس مخالف را داشته باشند؛ زن و مرد فرقي نمي كند. سكن، مايه ي آرامش است. اديان- و بيش از همه اسلام- اين ها را پشتوانه ي تشكيل خانواده قرار داده اند.
اگر انسان ها رها بودند كه غريزه ي جنسي را هرطور مي خواهند، اشباع كنند، يا خانواده تشكيل نمي شد، يا يك چيز سُست و پـوچ و تهديدپذير و ويـران پذيري مي شد و هـر نسيمي او را به هم مي زد. لذا درهرجاي دنيا كه مي بينيد آزادي هاي جنسي هست، درآن جا به همان نسبت خانواده ضعيف است؛ چون مرد و زن براي اشباع اين غريزه، احتياجي به اين كانون ندارند. اما درآن جاهايي كه دين حاكم است و آزادي جنسي نيست، اين جا همه چيز براي مرد و زن هست؛ لذا اين، حفظ و نگه داشته مي شود.
اصل قضيه اين است كه بايد كانون خانواده به وجود بيايد؛ اسلام اين را خواسته است. شما يك دختر از جايي و يك پسر از جاي ديگر مي آييد و با يكديگر آشنا و متصل مي شويد؛ يك خانواده به وجود مي آيد. اين خانواده، منشأ خيراتي است. دراداره ي كشور و اداره ي انسانيت، كارهاي عظيمي به عهده ي اين خانواده است. اين، چيز بسيار مهمي است. شما بايد اين كار را مواظب باشيد و حفظ كنيد.
با اين كلمات عقـدي كه مي خـوانيم- كه يك امر اعتباري است- يك علقه ي اعتباري بين شما به وجود مي آيد. بـايـد همه ي همت دختر و پسر ايـن بـاشد كه ايـن را حفـظ كنند. مبادا با گله ها، بـا دلخوري ها، با افزون طلبي و پرتوقعي ها، با بي محبتي ها، و گاهي با دخالت هاي ديگران و از اين قبيل، اين كانون سست بشود. آن چيزي كه مهم است، اين است. هم دختر و هم پسر سعي كنند كه اين علقه ي زوجيت را حفظ كنند. چگونه مي توانيد اين علقه را حفظ كنيد؟! البته آدم هاي عاقل و زيرك و با احساس و وجدان صادق، راهش را پيدا مي كنند. اين، با اطمينان و با محبت متقابل حفظ شود. زن به مرد تحميل نكند و زور نگويد؛ مرد هم به زن زور نگويد و افزون طلبي نكند؛ مثل دو رفيق و مثل دو شريك، با هم صميمي باشند، تا اين كانون خانواده حفظ بشود.
mall">درازدواج، اصل قضيه يك امر انساني است
mall">نكته ي دوم اين است كه در ازدواج، اصل قضيه يك امر انساني است؛ نه يك امر مادي. اسلام مهريه را قرار داده است؛ اما مهريه را به صورت يك معامله ي داد و ستدي نمي كند. اين جا داد و ستدي نيست؛ بلكه طرفين در يك جاي مشترك سرمايه گذاري مي كنند. اين طور نيست كه شما مثل خريد وفروش، يك چيز بدهيد و يك چيز بگيريد. نه، اين جا چيزي دادن و چيزي گرفتن نيست؛ بلكه هردونفر موجودي خودشان را در صندوق و كاسه ي مشتركي مي گذارند و هردو ازآن استفاده مي كنند. درازدواج، قضيه اين است.
بنابراين، نقش ماديّات در اين جا بايد خيلي ضعيف باشد. ما كه مي گوييم مهريه ها را سنگين نكنند، از اين بابت است. اگرما گفته ايم كه مهريه بيش از فلان مقدار نباشد، معنايش اين نيست كه اگر بيش از فلان مقدار بود، عقد باطل يا حرام است؛ نه، جايز هم هست، اما كار غلط است.
بعضي ها چند ميليون تومان مهريه مي گذارند؛ يعني ازدواج را كه يك امر انساني است، به يك داد و ستد و به يك كار بازاري و معامله گري تبديل مي كنند. اين، تحقير و توهين به نقش و شأن انسانيت در ازدواج است. اين، كار غلطي است.
بعضي ها چند ميليون تومان مهريه مي گذارند، يعني ازدواج را كه يك امر انساني است، به يك داد و ستد و به يك كار بازاري و معامله گري تبديل مي كنند. اين، تحقير و توهين به نقش و شأن انسانيت در ازدواج است. اين كار غلطي است.
mall">ازدواج صحنه ي تفاخر نيست
mall">بعضي ها هم ازدواج را كه يك امر عاطفي و انساني و وجداني است، به صحنه ي تفاخر تبديل مي كنند. مثلاً مي گويند كه جهيزيه ي ما اين چيزها را داشت؛ آيا جهيزيه ي دختر شما هم اين ها را دارد؟! تفاخر و تنافس! يا مثلاً مي گويند كه ما عقدمان را در فلان سالن گرفتيم، البته حالا كه متأسفانه مرسوم شده است در هتل ها مي گيرند؛ كه كار بسيار بدي است. حتي گاهي شنيده شده يا ديده مي شود، بعضي افرادي هم كه از آن ها توقع نيست، براي تفاخر به همديگر، مراسم عقد خود را در هتل ها و سالن ها مي گيرند! نه، مراسم عقد را در اتاق خانه و حياط منزل خودتان و يا همسايه تان بگيريد و مردم را دعوت كنيد؛ همين طور كه هميشه بوده است. اين گونه محيط ها، يك محيط انس خـانوادگي است. عـده اي دوست، عـده اي قوم و خويش، عـده اي هم رديف هاي دختر يا پسر، دوستان
مدرسه، دوستان پسر در محيط كار يا مدرسه، جمع مي شوند و شادي و خوشي مي كنند؛ اين درست است.
اين كه ما اين جا را صحنه ي تفاخر قرار بدهيم، غلط اندر غلط است. هم محيط ازدواج را آلوده ي به ماديّات مي كند، هم اين صحنه ي پاك و لطيف وجداني را صحنه ي تفاخرها و تنافس ها و زياده روي ها مي كند، بعد هم اين دختر و پسر از اول عادت مي كنند كه بايستي زندگي آنان بر تجمّل و تشريفات بگذرد؛ چرا؟ بگذاريد از اول به يك زندگي متوسط عادت كنند.
من ديدم حضرت امام (رحمة الله علیه) پس از اين كه عقد را خواندند، رويشان را به دختر و پسر كردند و گفتند: برويد با هم بسازيد. من فكركردم، ديدم كه ما اين همه حرف مي زنيم، اما كلام امام در همين يك جمله ي "برويد با هم بسازيد "، خلاصه مي شود! حالا ما هم عرض مي كنيم كه شما دختران و پسران برويد و با هم بسازيد.
mall">با تجملات زيادي، جامعه زيان مي كند
mall">تجملات براي يك جامعه، مُضر و بد است. آن كساني كه با تجملات مخالفت مي كنند، معنايش اين نيست كه از لذت ها و خوشي هايش بي اطلاعند؛ نه، كار مضري براي جامعه است؛ مثل يك دارو يا يك خوراكي مضر. با تجملات زيادي، جامعه زيان مي كند. البته درحد معقول و متداول ايرادي ندارد؛ اما وقتي كه همين طور مرتب پاي رقابت و مسابقه به ميان آمد، اصلاً ازحد خودش تجاوز مي كند و به جاهاي ديگري مي رود؛ و اين براي جامعه مضراست. حالا چنانچه ما آن كار مضر را درعرصه ي ازدواج بياوريم و بخواهيم ازآن استفاده كنيم، اين ديگرغلط اندر غلط خواهد شد؛ بسيار بد است.
اين ميهماني هاي پرسروصدا و هتل گرفتن ها و خرج هاي زياد، كار آن طاغوتي ها بود. اخيراً در روزنامه هم موردي را نوشته بودند، كه چه قدر خوب كردند كه نوشتند؛ تا مردم بفهمند كه اين كارها زشت است. ماها هميشه در خانه هاي خودمان- يك اتاق، دواتاق- عقد وعروسي مي گرفتيم. اگر هم نداشتيم، از همسايه قرض مي گرفتيم.
مقداري شيريني و ميوه چيده مي شد؛ مي گفتيم، مي خنديديم، شوخي مي كرديم، خيلي هم خوش مي گذشت. البته آن طاغوتي ها و آدم هاي بدي كه به حمدالله ازاله شدند، اين طور برگزار نمي كردند. آن ها به اين وضع قانع نبودند؛ درآن هتل ها مي رفتند و ميهماني هاي پرخرج و چنين وچنان برپا مي كردند.
حالا ما كه برسر كار آمده ايم، نبايد كار آن ها را تكرار بكنيم، اگر تكرار بكنيم؛ ما هم مثل آن ها مي شويم؛ آن بد بود. نه اين كه وقتي آدم نمي تواند كار پرخرجي بكند، نكند؛ ولي وقتي كه توانست، برود بكند! پس چي شد؟! آن منطق صحيح، اين را ايجاب نمي كند. بايد بنا را برسادگي گذاشت. جهيزيه ها را ساده بگيريد. اگر جهيزيه نيازهاي دختر را تأمين مي كند، خوب است؛ اما به سمت تجمّلات نرود.
mall">بناي كار ازدواج، برسازش دختر و پسر است
mall">نكته ي سوم اين است كه بناي كار ازدواج، برسازش دختر و پسراست؛ بايد با هم بسازند. اين " با هم بسازند "، معناي خيلي عميقي دارد. من يك وقت خدمت امام رفتم، ايشان مي خواستند خطبه ي عقدي را بخوانند؛ تا من را ديدند، گفتند شما بيا طرف عقد بشو. ايشان برخلاف ما- كه طول و تفصيل مي دهيم و حرف مي زنيم- عقد را اول مي خواندند، بعد دو، سه جمله ي كوتاه صحبت مي كردند. من ديدم ايشان پس از اين كه عقد را خواندند، رويشان را به دختر و پسر كردند وگفتند: برويد با هم بسازيد. من فكركردم، ديدم كه ما اين همه حرف مي زنيم، اما كلام امام درهمين يك جمله ي " برويد با هم بسازيد "، خلاصه مي شود! حالا ما هم عرض مي كنيم كه شما دختران و پسران، برويد با هم بسازيد. سازش، اصل است. هرچيزي كه با ساختن عروس و داماد، دختر و پسر، زن و شوهر منافات دارد، بايستي بيگانه تلقي بشود. اين را اصل قرار بدهيد، تا ان شاءالله خداوند متعال بركاتش را بر شما نازل كند.

mall">هنر در كلام رهبر انقلاب
mall">خبرگزاري فارس: هنر يك شيوه‏ى بيان است،يك شيوه‏ى ادا كردن است.منتها اين شيوه‏ى بيان از هر تبيين ديگر رساتر،دقيق‏تر،نافذتر و ماندگارتر است.دقت در هر يك از اين چند تعبيرى كه عرض كردم:رساتر بودن،دقيق‏تر بودن،نافذتر و ماندگارتر بودن،در فهم معناى هنر كمك كند.

mall">[تصویر: A0492262.jpg]
mall">اهميت هنر
ابزارهاى هنرى،بى‏شك،رساترين،بليغ‏ترين و كارى‏ترين ابزار ابلاغ و تبليغ پيام است. (1)
...هنر يك شيوه‏ى بيان است،يك شيوه‏ى ادا كردن است.منتها اين شيوه‏ى بيان از هر تبيين ديگر رساتر،دقيق‏تر،نافذتر و ماندگارتر است.دقت در هر يك از اين چند تعبيرى كه عرض كردم:رساتر بودن،دقيق‏تر بودن،نافذتر و ماندگارتر بودن،در فهم معناى هنر كمك كند.اى بسا كه يك گزارش غير هنرى،گر چه علمى و تحقيقى و دقيق،خاصيت ارائه‏ى هنرى را نداشته باشد.
بارها گفته‏ام كه هر پيامى،هر دعوتى،هر انقلابى،هر تمدنى و هر فرهنگى تا در قالب هنر ريخته نشود،شانس نفوذ و گسترش ندارد و ماندگار نخواهد بود و فرقى هم بين پيام‏هاى حق و باطل نيست. (2)
شك نبايد كرد كه انقلاب،به هنر نيازمند است،و هنر انقلاب از آنجا كه بايد حامل مفاهيمى نو و قهرا ناآشنا باشد،و از آنجا كه بايد با همه‏ى معارضه‏ها و خصومتهايى كه هيچ انقلابى از آن مصون نيست،درگير شود و از آنجا كه بايد معارف نوين را در ذهن‏ها راسخ و ماندگار سازد، ناگزير بايد هنرى ممتاز و فاخر و پيشرو باشد. (3)
mall">

mall">شعر و هنر،زيباترين قالب براى همه‏ى پيام‏هاى نوين و مايه‏ى گسترش و نفوذ اين پيام‏ها تا هر سوى خطه‏ى وسيع دلها و جانهاى انسانى است و شاعران و سخنسرايان آگاه هميشه توانسته‏اند والاترين معارف انسانى را در كتيبه‏ى روزگار با نقشى جاودانه،به نسل‏هاى بعد از خود بنمايانند. (4)
امروز حركتى جدى و مستمر براى تعالى هنر در جامعه ضرورت دارد،اين حركت را آغاز كنيد.دست‏خدا با شما و حمايت مردم و امكانات كشور در اختيار شماست. (5)
شاعر و هنرمند متعهد،حله فاخر خلاقيت‏خود را جز بر اندام ارزش‏ها و اصالت‏ها نمى‏پوشاند. و اين همان معرفت درست از لطيف‏ترين نمودهاى روح آدمى است. (6)
زبانى كه مى‏تواند پيام انقلاب را به اعماق جامعه رسوخ دهد،زبان شعر و ادبيات است،زبان هنر است...شعر انقلاب بايد بتواند لب لباب انقلاب و مضمون حقيقى انقلاب را در بهترين قالبها منعكس كند...شعر امروز آئينه‏ى آينده است،انسانهاى قرنهاى بعد چطور بفهمند در جامعه‏ى امروز ما چه مى‏گذشته است...واقعا پنجاه سال ديگر خيلى مشكل است‏به آيندگان اين جامعه و فرزندان ما كه اين روزگار را نديده‏اند فهماند كه در روزگار انقلاب،در روزگار جنگ تحميلى،...هنگام پيروزى انقلاب،هنگام ورود امام،در اين سالهاى عجيبى كه هر لحظه‏اش يك حادثه است،در اين مملكت و در اين جامعه چه گذشته است...تنها چيزى كه مى‏تواند اين پيام را به نسلهاى بعد منتقل كند،همين شعر و هنر و ادبيات است. (7)
بايد هنرمند به عنوان رساترين زبان براى انتقال ايده‏هاى شريف مورد توجه باشد و تشويق هنرمندان متعهد جامعه و نيز پرورش هنرمند يك اقدام اساسى تلقى گردد. (8)
مى‏دانيد هنر اين خصوصيت را دارد كه به خاطر ملايمت‏با طبع آدمى،بى‏شك در طبع او اثر مى‏كند.هر هنرى در طبع آدمى اثر مى‏گذارد،اگر چه آن كسى كه مورد اثر قرار گرفته،نتواند آن هنر را تحليل كند.هنر اثر خود را مى‏گذارد،يعنى دل را منقلب مى‏كند و...اثرى در روح باقى مى‏گذارد،هر چه مايه‏ى هنرى كم‏تر باشد،اين اثر هم كم‏تر مى‏شود. (9)
پيام انقلاب بايد به زبان شعر و هنر كه اصيل‏ترين و خالص‏ترين و گيراترين زبانهاست،منتقل شود.انقلاب در قالب هنر و ادبيات آسانتر و صادقانه‏تر از هر قالب ديگرى قابل صدور است. (10)

محتواى هنر

اسلامى بودن بعضى از كارهاى هنرى به محتواى آن بستگى دارد،مثل قصه و نمايشنامه. براى يك قصه،با يك مقاله اسلامى چه تعريفى ارائه مى‏كنيد؟اينكه معيارهاى اسلامى يا مفاهيم اسلامى را درست‏بيان كند.اگر هم مسائل،مذهبى به معناى خاص آن،نيست‏بلكه اجتماعى يا سياسى و امثال آنهاست،در آنها هم نبايد با اصول اسلامى مغايرتى وجود داشته باشد.اينها را كه تامين كرديد،آن مقاله اسلامى است،حداقل ضد اسلامى يا غير اسلامى نيست. (11)
از جنبه‏ى هنرى كه در قصه‏نويسى هست،هيچ چيز خاصى كه بتوان آن را معيار اسلامى يا غير اسلامى بودن دانست،وجود ندارد،هر چه كه بتواند قصه را زيباتر و هنرمندانه‏تر كند،نه تنها اشكالى ندارد،بلكه بهتر است.نمايشنامه هم همينطور. (12) اما اگر بد آموزى در آن بود،كج انديشى در آن بود،اغوا در آن بود و تهمت و افترا و فحاشى و بد زبانى در آن وجود داشت، غيراسلامى است.
تئآتر و ديگر هنرهايى كه در نيم قرن اخير يعنى در روزگار غربت و محكوميت ارزشهاى اسلامى و تهاجم همه جانبه به آن،وارد كشور ما شد،طبيعة بر پايه‏اى غير اسلامى بنا گشت و در جهت مغاير و حتى متضاد با مفاهيم اسلامى رشد كرد.غربزدگانى كه نخستين رويش اين رشته‏هاى اساسى هنر را در كشور اسلامى ما ارائه كردند،از اسلام كاملا بيگانه و شايد با آن معاند بودند.لذا بتدريج اين تصور را در ذهن همه،مخصوصا نسل‏هاى نوخاسته برمى‏انگيختند كه تئآتر و سينما داراى طبيعتى غير مذهبى و ضد مذهبى است و نمى‏توان و نبايد از آن براى ارائه‏ى پيامهاى اسلامى بهره گرفت. (13)
...آن دو نوع تفكر يكى عبارت است از تفكر اسلام منهاى گرايش‏هاى انقلابى.لذا شما مى‏بينيد در باره‏ى مفاهيم گوناگون اسلامى اشعار بسيار خوب و عالى گفته شده،منتها اينها زمينه‏هايى از فكر اسلامى‏ست كه جنبه‏هاى انقلابى و رگه‏هاى انقلابى ندارد...ترجيع بند معروف جمال الدين عبد الرزاق،ترجيع بند هاتف و برخى از شعرهاى ديگر،از لحاظ هنرى ممتاز است و واقعا بعضى در حد اوج هنرى است.آنچه در مقدمه‏ى نظامى يا در برخى كتب عرفانى وجود دارد،يا قصائد سعدى در توحيد و اخلاقيات،اينها همه مفاهيم اسلامى‏ست كه گفته شده،اما اينها على رغم داشتن حيثيت و بعد بالاى هنرى،شعر انقلاب نيست.اگر چه بعدا عرض خواهم كرد كه انقلاب مى‏تواند از آنها استفاده كند.اما شعر انقلاب نيست.اسلامى است،هنرى هم هست اما انقلابى نيست.زيرا ابعاد انقلابى اسلام در اين شعرها ديده نمى‏شود. (14)
در زمينه‏ى معيار اسلامى يا غير اسلامى،غير از محتواى،شكل هم مؤثر است مثلا در هنرهاى تجسمى.يك وقت است كه عكس يك زن عريان كشيده مى‏شود يا فرض بفرماييد يك شكل اغواگر ديگر يا يك منظره‏ى دروغ و تهمت آميز،اينها محتوى است.اما ظاهر و شكل هم مى‏تواند معيار اسلامى بودن قرار بگيرد،يعنى خود مجسمه،منهاى اينكه اين مجسمه انسان پوشيده است‏يا عريان،كه از نظر بعضى فتاوى درست كردن آن خلاف شرع است.اينجا ديگر بحث اين نيست كه اين مجسمه‏ى زن،روسرى دارد يا ندارد،بحث اين است كه خود تهيه‏ى اين عكس يا مجسمه‏ى انسان اشكال دارد يا ندارد. (15)
در اجراى نمايشنامه،منهاى محتواى آن،نوع بازى مى‏تواند در اسلامى بودن يا نبودن اثر بگذارد.فرضا زنى كه لباس مردى را پوشيده يا مردى كه لباس زنى را پوشيده،اين شرعا حرام است.چه آن زن بيايد آيه‏ى قرآن بخواند،يا سخن شهوت‏انگيزى بر زبان بياورد. (16)
هنر اسلامى اساسا غير از هنر مسلمانان است.اين را من بارها در صحبتهايم گفته‏ام،غالبا هنر مسلمانان با هنر اسلامى اشتباه مى‏شود.خوب اگر يك مسلمانى يك آهنگ يا يك فيلم ساخت، آن آهنگ يا فيلم ساخته‏ى يك مسلمان است اما لزوما اسلامى نيست.هنر اسلامى آن چيزى است كه در آن عنصر سازنده‏اى از انديشه‏ى اسلامى وجود داشته باشد...يعنى در قالب هنرى آن،نه فقط در محتواى،چيزى از اسلام و انديشه‏ى اسلامى وجود داشته‏باشد.اين مى‏شود هنر اسلامى...برويد دنبال اين كه بتوانيد سر رشته هنر اسلامى را پيدا كنيد. (17)
پيام همين خونها و حكايت پر ماجراى ايثارگريهاى رزم آوران تاريخ‏ساز اسلام،بهترين موضوع و محتوايى‏ست كه به كمك هنر و ابزار و تكنيك مناسب آن،رسالت تئآتر در جمهورى اسلامى را به نحو شايسته‏اى به انجام مى‏رساند (18) .
اگر مساله‏ى هنر براى مردم،و«در خدمت مردم‏»،يك چيز جدى است و فقط شعار نيست، يقينا يكى از چيزهايى كه بايد محتواى هنر امروز را تشكيل دهد،مساله‏ى جنگ است،در حقيقت جنگ مظهرى است از بزرگ‏ترين حماسه‏ها و هنرنمايى‏ها و ارزش آفرينى‏هاى مردم ما در اين دوران. (19)
اما در مورد سينما و تئآتر كه سؤال شد آيا در آن زن مى‏تواند وجود داشته باشد يا نه؟در جواب بايد گفت:اگر زن در فيلم يا نمايش به آن شكلى ظاهر بشود كه در غير فيلم و نمايش حرام نيست،اينجا هم حرام نيست.پس نقش بازى كردن زن در فيلم و نمايش حرمت ندارد. منتها يك وقت هست كه زن و مرد نامحرم يكديگر را در آغوش مى‏گيرند كه اين كار در همه جا حرام است از جمله در فيلم و نمايش.يا اگر زن به شكلى ظاهر شود يا به لحنى سخن بگويد يا حركاتى انجام دهد كه شهوت انگيز باشد،اين حرام است.لذا ظاهر شدن زن در فيلم يا تئآتر در صورتى كه از موجبات اشكال خالى باشد،هيچ مانعى ندارد. (20)
...براى مثال:آهنگ‏هاى قرآن يك هنر اسلامى و يك موسيقى كامل است،مثلا در برخى از كشورهاى عربى خوش ذوق‏ترين و هنرمندترين خواننده‏ها (در اين زمينه) وجود دارند.اين همان كيفيت‏خواندن قرآن است.
قرآن به همين كيفيت‏بايد خوانده شود تا درست مضمون خودش را برساند.
مدتى پيش،مقاله‏اى از يك نويسنده‏ى خارجى مى‏خواندم.او در اين باب خيلى خوب تشبيه كرده و نمونه‏ها و مثالهايى آورده بود.از جمله هنر اسلامى را در مسجد نشان داده و گفته بود كه گنبد مسجد دقيقا يك هنر اسلامى است و اين نشان دهنده‏ى جهان بينى اسلام بر محور توحيد است،يعنى همه چيز در جهان بينى اسلام بر يك محور حركت مى‏كند كه آن‏«الله‏»است.وقتى انسان زير آن گنبد مى‏نشيند خود را در مركز عالم احساس مى‏كند و خود را با همه‏ى كائنات مرتبط مى‏داند.محراب جايى‏ست كه پيشنماز مى‏ايستد و قاعدة قرآن يا كتاب در دست مى‏گيرد تا چيزى را به مردم ياد بدهد.
جايى كه مردم او را مى‏بينند.لذا بالاى سر محراب حتما يك چراغ هست كه به مرور در محرابهاى جديد به شكل چراغها و لوسترهاى زيبا مشاهده مى‏شود.
حتى در محراب‏هاى قديمى هم،چراغى از يك زنجير آويزان است،اين همان مفهوم‏«الله نور السموات و الارض‏»است كه‏«مثل نوره كمشكوة فيها مصباح،المصباح في زجاجة‏»يعنى آن چراغ داخل يك شيشه است.يا پاى ستون مساجد به صورت سنتى مقدارى پهن‏تر است‏يعنى با يك قاعده‏ى استوانه‏اى مستقيم بطرف پايين نيامده،اين نخل‏هاى ستون مسجد پيغمبر اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را تداعى مى‏كند.چون مسجد الرسول را با ستونهايى از نخل ساخته‏اند،و همينطور گلدسته‏ها و چيزهاى ديگر را كه در معمارى،هنر اسلامى به حساب مى‏آيند. (21)

قالب هنر

كار هنر با محتوى پايان نمى‏يابد،قالب نيز ارزش بسيار دارد.ظرف نازيبا،مظروف زيبا را زشت جلوه مى‏دهد.و براى ساختن ظرف زيبا در عرصه‏ى هنر تنها استعداد كافى نيست، آموزش هم ضرورت دارد.هنرمندانى كه قدرت آموزش اصول هنرى را در خود مى‏بينند،بايد به يارى جوانان بشتابند. (22)
شعر و نيز همه‏ى قالب‏هاى هنرى،موهبت‏هاى خدايى‏اند كه بايد در خدمت‏خلق خدا و حامل آرمان‏هاى والاى خدايى باشند. (23)
يك نكته را هم اينجا عرض كنم:آن هنرى،آن شعرى اين خصوصيات را دارد كه استخوان‏بندى هنرى آن واقعا محكم باشد يعنى واقعا هنر باشد،چون اگر هنر نباشد، نمى‏ماند،اصلا منتقل نمى‏شود...آنكه جاذبه دارد،زيبايى است،زيبايى اگر نبود كسى نگاه نمى‏كند تا از آنچه كه در آن وجود دارد،چيزى بفهمد. (24)
...ديگر آنكه بايد در زبان و تعبير و زيبايى و آرايش،و اگر لازم شود،در شيوه و قالب،ابتكار و نوآورى شود.و بسى بايدهاى ديگر...كه كمال مطلوب در باب شعر اين زمان،از آن بى‏نياز نيست. (25)
اين نوجوانان حقيقة مثل خواننده‏هاى حرفه‏اى سرود خواندند،ژست‏ها و حركات و كارهايشان نشانه‏ى پختگى است.صداهايشان نيز خيلى متناسب است چون در همخوانى صداى نامتناسب كار را خراب مى‏كند،ليكن شما (26) صداهاى متناسب را پيدا كرده‏ايد. (27)
اگر بهترين مضامين در يك قالب شعرى بد ريخته شود،اثر مطلوب را نخواهد بخشيد،البته ما در يك شعر نمى‏توانيم مضمون را درجه دوم بگيريم.
خير،مضمون در درجه‏ى اول است.منتها آن مضمون خوب،بدون تكنيك خوب شعرى اصلا فايده‏اى ندارد،مفيد نيست و تبليغ را كه كار اساسى هنر است،نمى‏توان انجام داد. (28)
شعر و هنر،زيباترين قالب براى همه‏ى پيام‏هاى نوين و مايه‏ى گسترش و نفوذ اين پيام‏ها تا همه جاى خطه‏ى وسيع دلها و جانهاى انسانى‏ست و شاعران و سخنسرايان آگاه هميشه توانسته‏اند والاترين معارف انسانى را در كتيبه‏ى روزگار با نقشى جاودانه،به نسل‏هاى بعد از خود بنمايانند. (29)
...مخاطب من آن كسانى هستند كه مى‏توانند كار هنرى فعال و پر تلاش كنند و پيام هنرى را ابلاغ كنند.البته بايد از قالب‏هاى خوب و تكنيك‏هاى خوب و قابل قبول و قابل ارائه در همه رشته‏ها و شعبه‏هاى هنر استفاده كنند. (30)


[تصویر: 8gg7xyvp041pew23lcho.jpg]
mall">
۳ توصیه از رهبر معظم انقلاب در باب جوانی
mall">جسم انسان بدون ورزش، ضعیف و لاغر و بی‌قدرت خواهد بود. هر کسی باشید، هرچه بنیه قوی و نیرومند داشته باشید، اگر ورزش نکردید و خوردید و خوابیدید، بدن، ضعیف می‌ماند؛ شکی در این نیست؛ همچنانی که اگر ورزش نکنید، بدن شما آن رشد لازم را نمی‌کند؛ زیبایی‌‌هایی هم دارد که ورزش آنها را آشکار خواهد کرد؛ بدون ورزش، نمی‌شود. روح شما هم عیناً همین طور است؛ بدون ورزش، بدون تمرین و ریاضت، ممکن نیست شما قوی بشوید.
ای بسا انسان‌هایی هستند با جسم‌های نیرومند و زیبا؛ ولی با روح‌هایی لاغر، زشت، ناتوان و ضعیف؛ این، به درد نمی‌خورد. تمام عبادات برای این است که ما ورزش کنیم؛ تربیت بشویم و پیش برویم؛ البته باید عبادات را شناخت. عبادات هم جسم و روحی دارند. جسم عبادات، به تنهایی کافی نیست. نماز را که انسان بخواند، ولی در حال نماز، توجه به خود ذکر نداشته باشد، ملتفت نباشد که چه می‌گوید و با چه کسی حرف می‌زند، مضامین نماز را به کلی از روی غفلت ادا بکند، این نماز، نماز بی‌فایده‌ای است.۱
mall">
mall">
mall">تعیین کننده‌ها در زندگی
mall">
در عمر شما، گاهی بعضی از روزها و بعضی از ساعت‌ها و بعضی از سال‌های کوتاه، تعیین کننده بوده است؛ مثلاً اگر در دورانی که می‌توانستید تحصیل کنید، تحصیل کرده باشید، سرنوشت شما یک چیز است و اگر نکرده باشید، یک چیز دیگر است. اگر ورزش کرده باشید، سرنوشتتان یک چیز است و اگر نکرده باشید، یک چیز دیگر است. چنانچه در جوانی، رعایت اخلاق و تهذیب نفس کرده باشید، سرنوشتتان یک چیز است و اگر نکرده باشید، چیز دیگر است. در عمر ملت‌ها نیز همین طور است.۲
mall">
mall">تعلیم و تزکیه با هم
mall">
mall">«وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَه». خدای متعال، پیغمبر را فرستاد؛ تا او تعلیم بدهد و تزکیه کند.
بنابراین، تعلیم و تزکیه با یکدیگر است. این دو را از هم جدا نکنید. این باور که هر کسی وارد میدان علم شد، به‏طور طبیعی بایستی از فضیلت و معنویت و اخلاق کناره بگیرد، فکری کاملا غلط و وارداتی و متکی به پیشینه‏ای است که در اروپای مسیحی به‏ وجود آمد و به کلی با محیط اسلامی و با فهم و تعالیم اسلامی، سازگار نیست؛ چرا که اگر دانشمند، با فضیلت و با اخلاق باشد، در هر رشته‏ای، از آن می‏توان امید برای اعتلای بشریت و اعتلای کشور خودش داشت. این دانشمند، هدف‏ها را هدف‏های ارزشمند می‏کند و حرکتش حرکت به نفع انسانیت و به نفع عدالت و به نفع فضیلت و در جهت مقابلِ نابسامانی‏های عجیب دنیای امروز خواهد شد. شما سعی کنید این‏جور دانشمندانی در آینده باشید و هدف خودتان را این مسائل قرار دهید؛ انسان‏هایی باشید که می‏توانند چرخ دنیا را در جهت درست، به حرکت دربیاورند. این را برای خودتان هدف قرار دهید و این، ممکن است؛ البته باید کارهای مقدماتی فراوانی برای رسیدن به آن هدف انجام بگیرد.


بیانات رهبري در مورد «فتنه» و حوادث پس از انتخابات دهم ریاست‌ جمهوری
[تصویر: 13890322_029574.jpg]
[تصویر: li_star_2.gif] از گفتار و رفتار تحریك‌آمیز پرهیز كنید
mall">گمان بر اين است كه دشمنان بخواهند با گونه‌هائی از تحريكات بدخواهانه، شيرينی اين رويداد را از كام ملت بزدايند. به همه‌ آحاد مردم و بويژه جوانان عزيز كه سرزنده‌ترين نقش‌آفرينان اين حادثه‌ی شورانگيز بودند، توصيه ميكنم كه كاملاً هشيار باشند. همواره بايد شنبه‌ی پس‌از انتخابات، روز مهربانی و بردباری باشد. چه طرفداران نامزد منتخب و چه هواداران ديگر نامزدهای محترم،‌ از هرگونه رفتار و گفتار تحريك‌آميز و بدگمانانه پرهيز كنند.
پیام به مردم به مناسبت حماسه 22 خرداد، بیست و سوم خردادماه هشتاد و هشت
mall">

mall">[تصویر: li_star_2.gif] هشداری كه شنیده نشد!
وقتى رحمت الهى براى ما پيش خواهد آمد كه مواظب و مراقب خودمان باشيم؛ مراقب حرف زدنمان، مراقب اقدام كردنمان، مراقب تبليغاتمان. اين فضاى بى بند و بارى در حرف زدن، در اظهارات عليه دولت، عليه كى‌ به خاطر اغراض، اينها چيزهائى نيست كه خداى متعال از اينها به‌آسانى بگذرد. آن وقت كسانى خطا ميكنند، خداى متعال «و اتّقوا فتنة لا تصيبنّ الّذين ظلموا منكم خاصّة»؛ بله اينجورى است. بعضى از ظلمها، بعضى از كارها هست كه نتيجه و اثر آن دامن همه را می‌گیرد، نه فقط دامن آن ظالم را؛ بر اثر رفتار يك عده‌اى كه در گفتار خودشان، در عمل خودشان، در قضاوت خودشان ظلم ميكنند. بايد مراقب اين چيزها بود.
ديدار كارگزاران حج، پانزدهم آبان‌ماه هشتاد و هفت
mall">
mall">[تصویر: li_star_2.gif] هدف اهل فتنه چیست؟
اهل فتنه مايلند كه خشيت خودشان را، خوف از خودشان را در دل نخبگان و خواص، به جاى خشيت از خدا بنشانند؛ يعنى مايلند كه از آنها ترسيده بشود؛ «الّذين قال لهم النّاس إنّ النّاس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم ايمانا و قالوا حسبنا اللَّه و نعم الوكيل». يعنى اينكه دائماً دارند به ما ميگويند: آقا ! «إنّ النّاس قد جمعوا لكم فاخشوهم؛ مردم (لشكر دشمن) برای (حمله به) شما اجتماع كرده‌اند؛ از آنها بترسيد!»، جوابش همين است: «فقالوا حسبنا اللَّه و نعم الوكيل؛ خدا ما را كافی است و بهترين حامی ما است». نتيجه‌‌اش هم اين است: «فانقلبوا بنعمة من اللَّه و فضل لم يمسسهم سوء، به همين جهت، آنها از اين ميدان، با نعمت و فضل پروردگار بازگشتند، در حالی كه هيچ ناراحتی به آنها نرسيد». نتيجه‌‌ى اين احساس، اين درك، اين حقيقت روحى و معنوى همين است. بنابراين، بايستى اين شجاعت را داشت.
ديدار اعضای مجلس خبرگان رهبری، دوم مهرماه هشتاد و هشت
mall">[تصویر: li_star_2.gif] دوپهلو حرف زدن كمك به فتنه است
دوپهلو حرف زدن، كمك كردن به غبارآلودگى فضاست؛ اين كمك به رفع فتنه نيست، اين كمك به شفاف‌سازى نيست. شفاف‌سازى، دشمنِ دشمن است؛ مانع دشمن است. غبارآلودگى، كمك دشمن است. اين، خودش شد يك شاخص. اين يك شاخص است: كى به شفاف‌سازى كمك ميكند و كى به غبارآلودگى كمك ميكند. همه اين را در نظر بگيرند، اين را معيار قرار بدهند.
ديدار با اعضای شوراى هماهنگى تبليغات اسلامى‌،‌ بیست و نهم دی‌ماه هشتاد و هشت
mall">[تصویر: li_star_2.gif] اولین حركت در ایجاد فتنه
ديديد شما در اوائل همين حوادث بعد از انتخابات - اين فتنه‌ى بعد از انتخابات - اولين كارى كه شد، ترديدافكنى در كار مسئولين رسمى كشور بود؛ در كار شوراى نگهبان، در كار وزارت كشور. اين ترديدافكنى‌ها خيلى مضر است؛ دشمن اين را ميخواهد. جوانان بسيجى بايد ايمان را، بصيرت را، انگيزه را، رعايت موازين و معيارها را، اينها همه را با هم ملاحظه كنند.
ديدار بسيجيان، چهارم آذرماه هشتاد و هشت
mall">[تصویر: li_star_2.gif] حق بر اولياء حق مشتبه ميشود
خب، اينها ايجاد فتنه ميكند؛ يعنى فضا را فضاى غبارآلود ميكند. شعار طرفدارى از قانون ميدهند، عمل صريحاً بر خلاف قانون انجام ميدهند. شعار طرفدارى از امام ميدهند، بعد كارى ميكنند كه در عرصه‌ى طرفداران آنها، يك چنين گناه بزرگى انجام بگيرد؛ به امام اهانت بشود، به عكس امام اهانت بشود. اين، كار كمى نيست؛ كار كوچكى نيست. دشمنان از اين كار خيلى خوشحال شدند. فقط خوشحالى نيست، تحليل هم ميكنند. بر اساس آن تحليل، تصميم ميگيرند؛ بر اساس آن تصميم، عمل ميكنند؛ تشويق ميشوند عليه مصالح ملى، عليه ملت ايران. اينجا آن چيزى كه مشكل را ايجاد ميكند، همان فريب، همان غبارآلودگى فضاست... يك كلمه‌ى حق را با يك كلمه‌ى باطل مخلوط ميكنند، حق بر اولياء حق مشتبه ميشود. اينجاست كه روشنگرى، شاخص معيّن كردن، مايز معيّن كردن، معنا پيدا ميكند.
دیدار با جمعی از طلاب و روحانیون، بیست و دوم آذرماه هشتاد وهشت
mall">[تصویر: li_star_2.gif] به بازی فتنه‌گران كمك نكنید!
جوانهاى عزيز مراقب باشند، مواظب باشند كه هرگونه كار بى رويه‌‌‌اى، كمك به دشمن است. مى‌یينم همين طور جوانها گله‌‌‌‌‌مند، ناراحت و عصبانى؛ گاهى هم از بنده گله ميكنند كه چرا فلانى صبر ميكند؟ چرا فلانى ملاحظه ميكند؟ من عرض ميكنم؛ در شرائطى كه دشمن با همه‌‌‌ى وجود، با همه‌‌‌‌ى امكاناتِ خود درصدد طراحى يك فتنه است و ميخواهد يك بازى خطرناكى را شروع كند، بايد مراقبت كرد او را در آن بازى كمك نكرد. خيلى بايد با احتياط و تدبير و در وقت خودش با قاطعيت وارد شد. دستگاه‌‌‌‌هاى مسئولى وجود دارند، قانون وجود دارد؛ بر طبق قانون، بدون هيچگونه تخطى از قانون، بايستى مُرّ قانون به صورت قاطع انجام بگيرد؛ اما ورود افرادى كه شأن قانونى و سمت قانونى و وظيفه‌ى قانونى و مسئوليت قانونى ندارند، قضايا را خراب ميكند.
ديدار مردم قم، نوزدهم دی‌ماه هشتاد وهشت
mall">
mall">[تصویر: li_star_2.gif] باید گره‌گشایی كرد
در حوادثِ فتنه‌‌‌‌‌‌‌گون، شناخت عرصه دشوار است، شناخت اطراف قصه دشوار است، شناخت مهاجم و مدافع دشوار است، شناخت ظالم و مظلوم دشوار است، شناخت دشمن و دوست دشوار است... بايستى گره‌‌‌‌گشائى كرد؛ بايستى حقيقت را باز كرد، بايستى گره‌‌‌‌‌‌‌هاى ذهنى را باز كرد. و اين تبيين لازم دارد، يعنى همان كار انبياء؛ فصاحت و بلاغتى هم كه گفته‌‌‌‌‌‌‌اند در بيان لازم است، بلاغتش به اين معناست.
ديدار شاعران، چهاردهم شهریورماه هشتاد وهشت
mall">
mall">[تصویر: li_star_2.gif] همه باید روشنگری كنند
بعضى‌‌ها در فضاى فتنه، اين جمله‌‌ى «كن فى الفتنة كابن اللّبون لا ظهر فيركب و لا ضرع فيحلب» را بد ميفهمند و خيال ميكنند معنايش اين است كه وقتى فتنه شد و اوضاع مشتبه شد، بكش كنار! اصلاً در اين جمله اين نيست كه: «بكش كنار». اين معنايش اين است كه به هيچ وجه فتنه‌‌گر نتواند از تو استفاده كند؛ از هيچ راه. «لا ظهر فيركب و لا ضرع فيحلب»؛ نه بتواند سوار بشود، نه بتواند تو را بدوشد؛ مراقب بايد بود... خوب، اين كنار كشيدن، خودش همان ضرعى است كه يُحلب؛ همان ظهرى است كه يُركب! گاهى سكوت كردن، كنار كشيدن، حرف نزدن، خودش كمك به فتنه است. در فتنه همه بايستى روشنگرى كنند؛ همه بايستى بصيرت داشته باشند.
ديدار اعضای مجلس خبرگان رهبری، دوم مهرماه هشتاد و هشت
mall">[تصویر: li_star_2.gif] و اما توده‌ی مردم...
مهمترين هدف از حوادث دوران فتنه‌ى بعد از انتخابات - اين چند ماه - اين بود كه بين آحاد ملت شكاف بيندازند؛ سعيشان اين بود. ميخواستند بين آحاد مردم شكاف بيندازند، و نتوانستند. امروز معلوم شده است كه آن كسانى كه در مقابل عظمت ملت ايران، در مقابل كار بزرگ ملت ايران در انتخابات ايستادند، آنها بخشى از ملت نيستند؛ افرادى هستند يا ضد انقلاب صريح، يا كسانى كه بر اثر جهالت خود، بر اثر لجاجت خود، كار ضد انقلاب را ميكنند؛ ربطى به توده‌ى مردم ندارند. توده‌ى مردم راه خود را ادامه ميدهد؛ راه خدا را، راه اسلام را، راه جمهورى اسلامى را، راه پياده كردن احكام الهى را، راه رسيدن به عزت و استقلال در پناه اسلام را. ملت حركتش اينجورى است.
ديدار با نيروى هوائى ارتش، نوزدهم بهمن ماه هشتاد و هشت
mall">[تصویر: li_star_2.gif] وقت مردم را تلف كردند؛ باید جبران كنیم
حالا همت برتر و كار بيشتر، همت مضاعف و كار مضاعف بر اين اساس بايد انجام بگيرد. عرصه‌هاى گوناگونى وجود دارد. ما نبايد بگذاريم وقت بگذرد. هر سالى از سالهائى كه دوران انقلاب گذرانده است، و در هر سالى هر ماهى، و در هر ماهى هر روزى، وزن و مقدارى دارد، ارزشى دار[
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: بیداری اندیشه ، MESSENGER ، mohammad008 ، خادمة الزهرا ، zaeim ، irandoost ، میثاق ، nafas ، vahrakan
۱۴:۰۹, ۱۰/مهر/۹۰
شماره ارسال: #5
آواتار
- آقا سر راهی برو كنار.

تازه وارد حسینیه شده بودم و رفته بودم سروقت شیرینی‌هایی كه برای پذیرایی گذاشته بودند دم در كه یك نفر بلند گفت: آقا سر راهی برو كنار. برگشتم و دیدم یك تخت بیمارستانی منتظر است تا كنار بروم تا مردی درشت هیكل كه بیسیم به كمر دارد (و احتمالا یكی از محافظ‌هاست) آن را هل بدهد. كنار رفتم و با بهت نگاه كردم به مردی نحیف كه روی تخت دراز كشیده بود و ملحفه‌ای رویش بود و ...

محافظ كه با تحكم با من صحبت كرده بود، به مرد نحیف مهربانانه گفت: حلال كن اگر اذیت شدی. بعد پیشانی‌اش را بوسید و رفت احتمالا سر پستی كه رهایش كرده بود به خاطر مرد نحیف. روی سینه مرد نحیف كارتی بود و روی كارت اسمش را نوشته بود: «سعید».
[تصویر: 13900706_1017381.jpg]
از همان اول فهمیدیم كه دیدار رهبر با جانبازان قطع نخاعی دیداری متفاوت است.

[تصویر: rect-1-n.gif]
سركی كشیدم به فضای حسینیه و چند جانباز نشسته روی ویلچیر را دیدم و همان آقا «سعید» كه روی تخت بود و تازه حكمت آمبولانس‌هایی كه صبح داخل بیت می‌شدند را فهمیدم. دیدار، دیدار جانبازان قطع نخاعی بود با رهبر انقلاب؛ البته جانبازان قطع نخاع از گردن! خودشان می‌گویند «گردنی». گردنی یعنی كسی كه مهمترین رگ گردنش را در راه خدا داده و از سینه به پایین را پیش‌پیش فرستاده بهشت ولی این جسم بهشتی را با تخت و ویلچیر در این دنیا با خودش این طرف و آن طرف می‌كشد.

و من و تو چه می‌دانیم كه جانباز قطع نخاع گردنی یعنی چه؟!

[تصویر: rect-1-n.gif]
تا آقا بیاید رفتیم سراغ بعضی از جانبازها. «سعید» سال 59 مجروح شده بود و 31 سال از عمر 50 ساله‌اش را روی تخت افتاده بود. خانه نداشت، حتی خانه مهر. در حاشیه كرج زندگی می‌كرد و همراهش می‌خواست به رهبر شكایت این را بكند كه پرونده جانبازی او را از خوزستان به كرج نمی‌فرستند، كاری كه یك مدیر ساده احتمالا می‌تواند انجام دهد. 8 میلیون تومان ودیعه مسكن داده و ماهی 480 تومان اجاره‌ای كه می‌دهد از حقوقش چیزی باقی نمی‌گذارد.
[تصویر: 13900706_0617381.jpg]
به نظرم علاوه بر بنیاد شهید، كمیته امداد هم باید او را تحت پوشش قرار دهد. و من و تو چه می‌دانیم كه جانباز قطع نخاع گردنی یعنی چه؟!

[تصویر: rect-1-n.gif]
«اسماعیل» هم یكی دیگر از جانبازهایی بود كه روی تخت بودند. او در روزهای آخر بهار 67 با تیر تك‌تیرانداز دشمن از گردن قطع نخاع شد. 23 سال روی تخت است و بزرگ شدن 3 بچه‌ای كه قبل از جانبازی داشته را از روی همین تخت تماشا كرده و 5 نوه‌اش هم پدربزرگشان را از روز اول با همین تخت دیده‌اند. اهل شوش بود و عرب. روحیه‌اش خوب بود. از مشكلات پرسیدیم و جواب‌هایی شنیدیم. در بین جواب‌هایش نظرم به زحمت‌ها و مصایب همسرش جلب شد. پرسیدم: فكر می‌كنی شما زودتر وارد بهشت می‌شوید یا خانومتان؟ بلافاصله جواب داد: ان‌شاءالله خانمم.

روی «اسماعیل» هم ملحفه كشیده شده بود و شاید برای اینكه دست و پای كم‌رمق و كیسه‌ دفع ادرار و ... دیده نشود. و من و تو چه می‌دانیم كه جانباز قطع نخاع گردنی یعنی چه؟!

[تصویر: rect-1-n.gif]
بین چند نفری كه با تخت آمده بودند وضع «غلامرضا» كمی متفاوت بود. او قبلا روی ویلچیر می‌نشسته و دست‌هایش حس داشته و فرمان می‌برده ولی حركت و فعالیت تركش‌های داخل بدن مجبورش كرده ویلچیر را با تخت عوض كند. و باید سخت باشد این تغییر ولی روحیه‌اش خوب بود. تخریب‌چی بوده و یك بار كه از ماموریتی برمی‌گشته به كمین دشمن خورده. می‌گفت 25 سال پیش در زمان رزمنده بودنش قرعه به نامش افتاده تا برود و امام را ببیند. رزمنده مسن‌تری از او خواهش می‌كند جایش را به او بدهد و امید به سال‌های جوانی داشته باشد. علیزاده هم فرصت دیدار با امام خمینی را به هم‌رزمش می‌بخشد كه بعدتر شهید شد و خودش هم توفیق دیدن امام را پیدا نكرد دیگر؛ چون سال‌های جوانی‌اش را روی ویلچیر و تخت بوده است. و من و تو چه می‌دانیم كه جانباز قطع نخاع گردنی یعنی چه؟!

[تصویر: rect-1-n.gif]
دیگر حسینیه پر شده از جانبازها و موقع آمدن رهبر انقلاب است. محافظی كه ایستاده جلوی ما به یكی از جانبازهایی كه خوابیده روی تخت می‌گوید ما را دعا كن.
[تصویر: 13900706_1117369.jpg]
رهبر وارد شدند و یكراست رفتند سراغ تختی‌ها و اول از همه «سعید» كه از دوران سربازی‌اش مجروح شده. رهبر كارت او را نگاه كرد به اسم سلام علیك كرد و بعد خم شد و بوسیدش؛ نه یك بار نه دو بار نه سه بار... شاید پنج شش بار بوسیدش. این رفتار تا آخر تكرار شد. مثل پدری كه بچه كوچكش را می‌بوسد. بعد از او سراغ «اسماعیل» رفت و دست به سر و رویش كشید و بوسیدش و حرف زد. رهبر به «غلامرضا» كه رسید چون تختش كوتاه بود، زانو زد برای بوسیدنش.

[تصویر: rect-1-n.gif]
صدای بوسیدن روی جانبازها را می‌شنیدم. ولی فاصله‌مان اندازه‌ای بود كه حرف‌هایشان را به سختی می‌شنیدم. جانبازی سیستانی با رهبر گپی طولانی‌تر زد. بعدی دستش هم مثل دست رهبر جانباز است. با دست‌های مجروح‌شان با هم دست می‌دهند و جانباز دست رهبر را می‌بوسد و رهبر سر و صورت جانباز را. جانباز دیگری به رهبر گفت: آقا بذار دستت را ببوسم. و منتظر اجازه رهبر نماند و بوسید. و ادامه داد: آقا می‌شه بغل‌تون كنم و رهبر خم شد و جانباز روی ویلچیر نشسته را در آغوش گرفت و جانباز او را یك دقیقه‌ای نگه داشت و گریست.
[تصویر: 13900706_2317369.jpg]
یكی دیگر از جانبازها هم چندتا عكس به آقا نشان داد و آقا عكس‌ها را دیدند و راجع به آنها با هم صحبت كردند. دست آخر هم دوتا از عكس‌ها را قرار شد اسكن كنند و برگردانند.

[تصویر: rect-1-n.gif]
رهبر به جانبازی رسید و گفت: حالت چطوره؟ جانباز جواب داد: شما خوب باشید ما هم خوبیم. بعد از رهن و اجاره مسكنش گفت. از اینكه سه دهه روی ویلچیر است. و رهبر نگاه كردند به رییس بنیاد شهید و امور ایثارگران.

[تصویر: rect-1-n.gif]
«سالم موسوی». آقا اسمش را از روی كارتش خواندند و مثل بقیه رویش را چند باره بوسیدند. «سالم» گفت: آقاجان... رهبر گفت: جان. سالم گفت: آن دست راستت را بده من ببوسم.

[تصویر: rect-1-n.gif]
- سلام علیكم. دست‌هات را فرستادی بهشت پیش‌پیش؟

رهبر این را به جانبازی گفت كه دو دستش از مچ قطع بود، علاوه بر اینكه قطع نخاع بود. جانباز هم بعد از سلام و علیك گفت: «آقا به فكر نسل سومی‌ها باشید. به مسئولین بگید به فكر جوان‌ها باشند. خدا امام حسین را بیامرزه. اگر هیئت‌های عزاداری نبود كه دیگه هیچی...»

[تصویر: rect-1-n.gif]
- من شنیدم شما گفتید جانباز اعضای مجروحش را زودتر فرستاده بهشت. به ما میگن 70 درصد. دعا كنید آن 30 درصد هم بهشتی شود.
رهبر جواب داد: خدا نصیب‌تان كند.

[تصویر: spacer.gif]
برنامه صوتی:
[تصویر: smps.jpg]
«پیكر باقی‌مانده»
روایتی از زندگی جانبازان قطع نخاعی
با نگاهی به دیدار با رهبر انقلاب
بشنوید!
[تصویر: rect-1-n.gif]
- سلام خوبید؟
- سلام، شما را دیدیم خوب شدیم.

[تصویر: rect-1-n.gif]
رهبر انقلاب به هر جانبازی می‌رسیدند اول كارتش را نگاه می‌كردند تا به نام با او صحبت كنند. بعضی‌ها نداشتند به هر دلیلی. به یكی‌شان گفت: كو كارتت؟ و جانباز جواب داد: سرباز احتیاج به نام و نشان نداره. سرباز را به اسم فرمانده می‌شناسن. و با دست خود رهبر را نشان می‌داد.

و من و تو چه می‌دانیم كه جانباز قطع نخاع گردنی یعنی چه؟!

[تصویر: rect-1-n.gif]
- آقا قربون شما بشم كه از دست دوست و دشمن زجر می‌كشید.
- رهبر آیه‌ای را كه بالای جایگاه نوشته شده بود را نشان دادند و گفتند: آن جا را ببین. نوشته: فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَيْعِكُمُ الَّذِی بَايَعْتُم بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ*.

بعد راجع به صبر و معامله با خدا گفت برای جانباز و وقتی از كنارش رد می‌شد، هر دو لبخند می‌زدند.

[تصویر: rect-1-n.gif]
جانبازها بامعرفت بودند. سلام هم محلی‌ها و همشهری‌هایشان را هم می‌رساندند. مثل جانباز نجف‌آبادی كه دخترش محدثه و پسرش علی هم كنارش بودند و در جواب رهبر كه پرسیده بود كی مجروح شدی گفته بود 17 سالگی و رهبر سكوت طولانی كرده بود. و جانباز برای اینكه سكوت را بشكند به پسرش گفت: علی دست آقا رو ببوس.

[تصویر: rect-1-n.gif]
دختربچه‌ای جلو آمد و گفت: من دختر آقای قنبری هستم. میشه یه یادگاری ازتون بگیرم.
[تصویر: 13900706_3717369.jpg]
رهبر هم چفیه‌اش را داد به دختر جانباز قنبری.

[تصویر: rect-1-n.gif]
جانباز دیگری بود كه روی ویلچیر نشسته بود ولی اختیار دست و پایش را كامل نداشت. حرف هم نمی‌توانست بزند. به سختی صداهای نامفهوم از گلویش بیرون می‌آمد. رهبر كه فهمید جانباز نمی‌تواند حرف بزند ساكت كنارش ایستاد. جانباز دستش را بالا آورد و كشید به صورت و محاسن رهبر. یك بار، دو بار، سه بار. دستش به اختیار نبود و می‌خورد به عینك و صورت رهبر. صدایش از گلو به ناله بیرون می‌آمد. عكاس و فیلم‌بردار و مسئول و خبرنگار و حاضر و ناظر همه به گریه افتادند. رهبر بعد از حدود یك دقیقه دست جانباز را گرفت و گفت: دیگر بسه. یعنی دیگر ناله و ناراحتی نكن. یعنی من متوجه محبت تو شدم. یعنی خودت را اذیت نكن. و دعا كرد: خدا به شما اجر و شفا و صبر بدهد. و من و تو چه می‌دانیم كه جانباز قطع نخاع گردنی یعنی چه؟!
[تصویر: smpl.jpg]

[تصویر: rect-1-n.gif]
كنار یكی از جانبازها بچه كوچكش ایستاده بود. آقا بعد از خوش و بش با جانباز به یكی از محافظ‌ها گفتند: این پسر را بلند كن من ببوسمش. محافظ هم بچه را مثل پر كاه بلند كرد و آقا او را بوسید.

[تصویر: rect-1-n.gif]
- خیلی جوان بودید موقع مجروحیت نه؟
- ای 16-17 سالم بود.

- زن و بچه...؟
- بله حاج آقا سرم شلوغه حسابی سه تا بچه دارم.

رهبر خیلی سرحال از كنار جانباز گذشت.

[تصویر: rect-1-n.gif]
یك جانباز ایلامی سلام استاندارشان را رساند و گفت: كی میای ایلام؟ من به استاندار گفتم دعوت‌تان كند. باید بیای ایلام. مردم خیلی دوستت دارند.

رهبر انقلاب جواب دادند: سلام من را هم به استاندار برسانید. من كه ایلام آمده‌ام!‌ هنوز استان‌هایی مانده كه نرفتم. اول باید آنجاها بروم. بعد هم من با دعوت جایی نمی‌روم، بی‌دعوت می‌روم!

[تصویر: rect-1-n.gif]
یكی از جانبازها به رهبر گفت: به فكر جانبازهای قطع نخاعی كه در روستاها هستند باشید. اگر بشود اینها را بیاورند به شهر...
[تصویر: 13900706_3317369.jpg]
رهبر رو به رییس بنیاد شهید كردند و گفتند: باید خدمات را ببرند به محیط زندگی جانباز. آوردن جانباز به شهر یعنی جداشدن او از محیط زندگی و خانواده. این نباید اتفاق بیفتد.

[تصویر: rect-1-n.gif]
یك جانبازِ رویِ تخت هم بود كه احتمالا وسط جلسه رسیده بود. به رهبر گفتند گردنش نمی‌چرخد. رهبر تخت او را دور زد و رفت كنار ایستاد. جانباز به رهبر گفت: به مسوولین بنیاد شهید بگید به جانبازهایی كه دست‌شان نمی‌رسد كمك كنند. بگید درست خرج كنند پول‌ها را، با توجه خرج كنند. الان كه الحمدلله پول هست.
[تصویر: 13900706_5617369.jpg]
رهبر مكث كرد. سر تكان داد و گفت: بله درست می‌گید. بعد رو كرد به رییس بنیاد شهید و گفت: هم پول‌داشتن توفیق می‌خواهد هم درست خرج‌كردن.

[تصویر: rect-1-n.gif]
- 23 سال منتظر دیدن شما بودم حاج آقا.
- كم توفیقی ما بوده.

[تصویر: rect-1-n.gif]
یكی از جانبازها كه خودش عضو موسس انجمن جانبازان قطع نخاع از گردن بود به رهبر گفت: مسائل جانبازهای گردنی با هم فرق می‌كند. بعضی لازم است در خانه باشند، بعضی كه مشكلات روحی پیدا كرده‌اند لازم است در آسایشگاه باشند. بعضی باید در خانه باشند ولی پرستار نیاز دارند. بعضی‌ها به خاطر مساله‌های كوچك خانواده‌شان دچار مشكل شده. باید اینها را حل كرد. رهبر به رییس بنیاد شهید نگاه كردند و گفتند: «حتما در سطوح بالای بنیاد شهید به این مساله توجه كنید.» و من و تو چه می‌دانیم كه جانباز قطع نخاع گردنی یعنی چه؟!

[تصویر: rect-1-n.gif]
دید و بازدید كه تمام شد، رهبر رفتند و نشستند روی صندلی‌شان و قاریِ جانبازی، قرآن خواند و رییس بنیاد شهید و فرمانده سپاه از 57 جانباز حاضر گفتند و از 220 نفری كه نمی‌شد آوردشان. با اینكه در حسینیه صندلی نبود، ولی همه روبه‌روی رهبر نشسته بودند؛ همه روی ویلچیر و 4-5 نفر روی تخت دراز كشیده بودند. جانبازی به نمایندگی از بقیه صحبت كرد: دیگر نه پایی داریم و نه دستی كه یاری‌تان كنیم ولی با زبان‌مان حمایت‌تان می‌كنیم، تنها كاری كه ازمان برمی‌آید.
[تصویر: 13900706_6317369.jpg]
و من و تو چه می‌دانیم كه جانباز قطع نخاع گردنی یعنی چه؟!

[تصویر: rect-1-n.gif]
آقا خیلی طولانی صحبت نكردند. تقدیر كردند از مبتكران طرح این جلسه. و تقدیر كردند از جانبازان و صبرشان با این جملات كه: زحمت بیهوده است كه امثال من بخواهیم از شماها سپاس‌گذاری كنیم كه با خدا معامله كردید و باید گفت: فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَيْعِكُمُ الَّذِی بَايَعْتُم بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ.

بعد از خانم‌ها و خانواده‌های جانبازها تشكر ویژه كردند و گفتند خدمت با روی خوش شما در آن دنیا به دردتان می خورد و اجر شما از این جانبازها كمتر نیست.
[تصویر: 13900706_7117369.jpg]
به جانبازها و خانواده‌هایشان هم یادآوری كردند كه در محاسبات الهی چیزی فوت نمی‌شود. لحظه لحظه‌ی صبر شما محاسبه می‌شود. به خود جانبازها هم گفتند كه وزنه‌ی ایثار شما به نظرم از وزنه‌ی شهادت بیشتر است به خاطر رنج‌هایی كه دارد؛ هم برای خودتان هم برای پدر، مادر، همسر و فزندان‌تان.

قبل از خداحافظی هم دوباره از خانم‌ها تشكر كردند و عذرخواهی كه نشد تك‌تك احوال‌پرسی كنند.

[تصویر: rect-1-n.gif]
جلسه كه تمام شد زنی با لبخند سمت شوهر ویلچری‌اش رفت و با دستمال عرقش را پاك كرد. آن طرف‌تر بچه‌های دور و بر ویلچیر پدرشان فیگور می‌گرفتند تا عكاس عكس بیندازد. كم‌كم ویلچیرها راه افتادند و هركدام به همتِ زنی و البته بعضی به كمك فرزند یا والدین یا برادری. روحیه‌ی همه عالی بود. دیدن رهبر و حرف‌های او شارژشان كرده بود و آنها می‌رفتند به سمت زندگی‌ای كه من وتو چیزی از مشكلاتش نمی‌فهمیم.
[تصویر: 13900706_1717381.jpg]

[تصویر: rect-1-n.gif]
از حسینیه كه بیرون آمدم دیدم بچه‌های سپاه ولی‌امر كه یگان حفاظت هستند و مشغول خدمت در بیت رهبری، صف كشیده‌اند (صفی نه بر اساس قد یا درجه) و هر جانبازی كه می‌آید احترام نظامی می‌گذراند و برایش صلوات می‌فرستند. یك نفرشان بلند شعر دكلمه می‌كند و یكی هم اسفند دود می‌كند. چقدر چسبید این بدرقه خودجوش بچه‌های ولی‌امر كه در چشم ما فقط كارشان حفاظت است.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MESSENGER ، خادمة الزهرا ، zaeim ، میثاق ، warior ، MohammadSadra ، azade ، F_R ، تفکر ، nafas ، vahrakan ، heaven ، help me
۲۲:۰۰, ۱۴/مهر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/مهر/۹۰ ۲۲:۱۷ توسط میلاد.م.)
شماره ارسال: #6
آواتار
بسم الله


آنچه در پي مي‌آيد گزيده‌اي است از اظهارنظرهاي شخصيت‌هاي مختلف دربارة زندگي رهبر انقلاب. كسي كه پيشتر در خصوص سال‌هاي آغازين زندگي‌اش اين چنين تعريف مي‌كرد: «پدرم روحاني معروفي بود اما خيلي پارسا و گوشه گير... زندگي ما به سختي مي‌گذشت. من يادم هست شب‌هايي اتفاق مي‌افتاد كه در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براي ما شام تهيه مي‌كرد و... آن شام هم نان و كشمش بود.»


غذای بیت المال

یك روز مهمان مقام معظم رهبری بودم . سفره را كه گستردند ، فرزند ایشان نیز نشسته بـود . آیت الله خامنه ای به وی نگاهی كردند و فرمودند : « پاشو برو ! » من خدمت ایشان عرض كردم : اجازه بفرمایید آقازاده هم باشند ؛ من از او خواستم كه با هم باشیم . آقا فرمودند : « ایـن غـذا مـال بیـت المال است ، شما هم مهمان بیت المال هستید . برای بچه ها جایز نیست كه بر سر این سفره بنشینند . آنها به منزل بروند و از غذای خانه بخورند » من در آن لحظه فهمیدم كه خداوند چرا این همه عزت به حضرت آقا داده است .

راوی: آیت‌الله جوادی آملی


شهادت يادگار امام از زندگي ساده رهبري‌

وظيفه خود مي‌دانم اين مهم را به مردم مسلمان و انقلابي ايران بگويم كه من از وضع منزل حضرت آيت‌الله خامنه‌اي مطلع هستم. در خانه مقام معظم رهبري هرگز بيش از يك نوع غذا بر سر سفره نيست. خانواده ايشان روي موكت زندگي مي‌كنند. روزي به منزل ايشان رفتم، يك فرش مندرس و پوسيده زير پاهايم پهن بود كه من از زبري و خشني آن فرش- كه ظاهراً جهيزيه همسر ايشان بود- اذيت مي‌شدم از آنجا برخاستم و به موكت پناه بردم.

مرحوم حجت الاسلام والمسلمين سيد احمد خميني


ساده همچون آینه

زندگی مقام معظم رهبری آیت الله خامنه ای، بسیار ساده و در پایین ترین سطح و با كم ترین امكانات می باشد.
معظم لَه مانند معمولی ترین افراد جامعه زندگی می‌كنند. ما زمانی خدمت ایشان رفتیم و از آقا درخواست نمودیم تا اجازه بفرمایند از داخل منزلشان و وضیعت زندگیشان فیلم‌برداری كنیم، تامردم وضیعت زندگی رهبر خود را ببینند و بفهمند كه ایشان چگونه زندگی می كنند. آقا فرمودند: «اگر شمابخواهید زندگی مرا نشان بدهید می ترسم خیلی‌ها باور نكنند.»

راوی: سید علی اکبر حسینی


ادامه دارد ان شاء الله - - -

امضای میلاد.م
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Mitsonary ، Agha sayyed ، SARV ، Anti gods ، علیرضا110 ، rastin ، Abasaleh ، خادمة الزهرا ، خادم الامام ، sayed reza ، أین المنتظر ، adeldarbandi ، MESSENGER ، منتظر کوچولو ، علیرضا110 ، ilidin ، خیبر110 ، warior ، MohammadSadra ، میثاق ، azade ، ali.khm ، سرباز سید علی ، سجاد313 ، حقیر ، تفکر ، nafas ، vahrakan
۷:۳۴, ۱۵/مهر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/مهر/۹۰ ۷:۴۰ توسط میلاد.م.)
شماره ارسال: #7
آواتار
بسم الله




ساده ترین غذا
«روزي كه در منزل مقام رهبري، در خدمت ايشان بودم، بحث قدري به طول انجاميد و نزديك مغرب شد. پس از نماز، معظم‌له با مهرباني به من فرمودند: آقا رحيم! شام را مهمان ما باشيد. بنده در عين حال كه اين را توفيقي مي‌دانستم، خدمت‌شان عرض كردم: اسباب زحمت مي‌شود. مقام معظم رهبري فرمودند: نه، بمانيد؛ هرچه هست با هم مي‌خوريم. وقتي‌كه سفره را گشودند و شام را آوردند، ديدم شام چيزي جز املت ساده نيست.»
راوی: سردار سيدرحيم صفوي


بیماری فرزند

«من در آن زمان نمايندة مجلس شوراي اسلامي بودم. همسرم يكي از بچه‌ها را نزد پزشك برد و در مطب دكتر، همسر مقام معظم رهبري را ملاقات كرد. ايشان نيز يكي از فرزندان خود را براي مداوا به آنجا آورده بودند. كسي نمي‌دانست كه ايشان كيست! چون نوبت به همسر آقا رسيد؛ به اتاق پزشك مراجعه كردند. دكتر پس از معالجه فرزند مقام معظم رهبري گفت: براي مداواي فرزندتان روزي يك ليوان لعاب برنج به او بدهيد. همسر مقام معظم رهبري گفت: ما چنين امكاناتي را نداريم. پزشك كه ايشان را نمي‌شناخت عصباني شد و گفت: مگر امكان دارد در خانه‌اي برنج نباشد؟ همسر مقام‌معظم‌رهبري فرمود: آقاي ما اجازه نمي‌دهد كه در خانه، غير از برنج كوپني استفاده كنيم و آن هم كفاف خوراك ما را بيش از يك‌بار در هفته نمي‌دهد.»
راوی: سيد علي‌اكبر طاهايي


کربلا

يك‌بار خانم آقا به كربلا رفته بود، دختران من وقتي به حضور ايشان رسيدند، خانم آقا گفته بود: من از سيزده سالگي خرج سفر كربلا را كنار گذاشتم تا اينكه حالا توانستم يك‌بار كربلا بروم.
راوی:حجت‌الاسلام راشد يزدي



مبل
خود آقا مي‌گفتند ما در كل خانه تنها يك فرش دستباف داريم كه جهيزية همسرم بوده كه نگه داشته‌ايم و بقية خانه موكت است. قبل‌تر دفتر كار رهبري بالا بود و منزل‌شان طبقة پايين، ايشان تعريف مي‌كردند «گاهي من ظهر‌ها پايين مي‌رفتم تا يك يا دو ساعتي پيش خانواده باشم و كار را هم انجام دهم. به خاطر كمردردي كه دارم گفتم يك مبل دو نفره خريدند و آن را بردند منزل. شب كه رفتم خانه ديدم خانواده مبل را دم در گذاشته‌اند. گفتم براي چي اين را گذاشتيد دم در خانمم گفت كه آقا زندگي ما تا حالا طلبگي بوده، اين هم به زندگي ما نمي‌خورد. توضيح دادم كه اين مبل براي كار است كه وقتي خانه هستم بتوانم هم كنار شما باشم هم بتوانم به كارها برسم كه با كلي اصرار خانواده پذيرفتند، ولي گفتند فقط همين يكي را تحمل مي‌كنيم نه بيشتر».
راوی:حجت‌الاسلام راشد يزدي



ادامه دارد ان شاء الله ---
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: علیرضا110 ، Mitsonary ، ilidin ، آوینار ، خادمة الزهرا ، MESSENGER ، میثاق ، warior ، rastin ، MohammadSadra ، azade ، سرباز سید علی ، سجاد313 ، تفکر ، nafas ، vahrakan
۶:۵۱, ۱۶/مهر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/مهر/۹۰ ۱۲:۱۲ توسط میلاد.م.)
شماره ارسال: #8
آواتار
بسم الله


در اوايل رياست جمهوري آيت‌الله خامنه‌اي، يك شب ديداري با ايشان داشتم. صحبت به درازا كشيد، معظم لَه فرمودند: شام پيش ما بمان. من از اين دعوت خوشحال شدم؛ زيرا مي‌توانستم مدتي بيش‌تر در خدمت ايشان باشم. آقا فرمودند: من نمي‌دانم شام چي داريم يا اصلاً به اندازه ما دونفر شام هست يا نه؟ به هر حال، هرچه باشد با هم مي‌خوريم. از همان دفتر كار به منزل تلفن زدند و با خانواده صحبت كردند و گفتند: خانم، شام چي داريم؟ فلاني پيش ماست و من گفته‌ام كه هر چه باشد با هم مي‌خوريم. از جواب‌هاي آيت‌الله خامنه‌اي، احساس كردم كه در منزل به اندازه يك نفر شام كنار گذاشته‌اند. آقا فرمودند: عيبي نداره! هر چه هست براي ما بفرستيد، قدري هم پنير و ماست همراهش كنيد. پس از گذشت حدود يك ربع، يك بشقاب برنج ساده با يك كاسه كوچك خورشت معمولي خيلي متوسط و مختصر آوردند. قدري هم شايد نان و پنير و ماست همراه آن بود. آن‌ها را نصف كرديم و با هم خورديم. من در دلم و بعدها به زبانم، هزار مرتبه خداوند را به سبب نعمت انقلاب اسلامي شكر كردم كه چنين تحولي در كشور ايجاد كرد. در دستگاه طاغوت ـ در قبل از انقلاب ـ چه جاه و جلال و تجمل و اسراف و تبذيري وجود داشت و امروز رييس‌جمهور چه ساده زندگي مي‌كند. زندگي آيت‌الله خامنه‌اي هنوز هم همين‌طور است. روش ايشان در زندگي عوض نشده است. اگر معظم‌له مردم را به صرفه‌جويي دعوت مي‌كنند، خودشان قبل از مردم به صرفه‌جويي عمل مي‌نمايند.»


دكتر غلام‌علي حداد عادل

----------------------------------------------------------------------------------------------------




«مقداري زيلو در خانه مقام معظم رهبري بود. آن‌ها را جمع كرديم و فروختيم و يك مقدار هم پول از مال شخصي خودم روي آن‌ها گذاشتم. تا به جاي آن زيلوها، براي منزل آقا فرشي تهيه كنيم. وقتي زيلوها را عوض كرديم و فرش‌ها را پهن نموديم، آقا تشريف آوردند و فرمودند: اين‌ها ديگر چيست؟ گفتم: زيلوها را عوض كرديم. فرمودند: اشتباه كرديد كه عوض نموديد. برويد همان زيلوها را بياوريد. اصرار را بي‌فايده ديدم و با هزار مكافات رفتم و زيلوها را پيدا كردم و توي خانه انداختم. زيلوهايي كه واقعاً به آن‌ها نگاه مي‌كردي، مي‌ديدي كه نخ‌شان در آمده و ساييده شده‌اند.»
سردار شهيد نورعلي شوشتري
---------------------------------------------------------------



«زندگي شخصي آقا از سادگي و سلامت خاصي برخوردار است. اين سادگي به زندگي نزديكان ايشان نيز سرايت كرده است. آقا و فرزندانش اهل تجملات نيستند. همين اعتقاد آنان را از سوءاستفاده از مقام و موقعيت بازداشته است. من اين سادگي را در منزل ايشان به تماشا نشستم. روزي معظم‌له مرا به كتابخانه خود دعوت كردند، من در آنجا يك ميز ساده و قديمي ديدم. در كنار ميز نيز يك صندلي كهنه بود. آن ميز و صندلي مربوط به قبل از انقلاب بود. مقام معظم رهبري در كتابخانة سادة خود هنوز از همان ميز و صندلي استفاده مي‌كنند.»
آيت‌الله سيدمحمودهاشمي شاهرودي
---------------------------------------------------------------------
آقاي رفيق‌دوست در كنار مصلي يك عمارتي به‌عنوان مقر رهبري ساخت، آقا از آنجا بازديد كردند، ولي نرفتند. يكي از آن‌ها به من گفت: به آقا بگو هواي آنجا بهتره و چند دليل ديگر. وقتي من به حضرت آقا گفتم، آقا فرمود: من يازده سال است اينجا هستم و در اين مدت اصلاً احساس هواي بد نكردم، من با بقية مردم هيچ تفاوتي ندارم. من هم مثل بقيه.
حجت‌الاسلام راشد يزدي
ادامه دارد ان شاء الله ____
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: منتظر کوچولو ، خادمة الزهرا ، ilidin ، MESSENGER ، میرزا احمد ، میثاق ، rastin ، MohammadSadra ، azade ، سرباز سید علی ، سجاد313 ، nafas ، vahrakan
۸:۲۷, ۱۸/مهر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/مهر/۹۰ ۸:۴۵ توسط میلاد.م.)
شماره ارسال: #9
آواتار
بسم الله

با مردم تا امام رضا(علیه السلام)
محمدرضا سرشار در سايت شخصي خود؛ خاطره‌اي از ديدار رضا ميركريمي- نويسنده و كارگردان سينما - با رهبر انقلاب را نقل كرده است:
حدود دو سال پيش، در سفري به مشهد، با آقاي رضا ميركريمي ـ نويسنده و كارگردان سينما ـ همراه شديم. در راه، صحبت از ساده‌زيستي رهبر انقلاب شد. آقاي ميركريمي خاطره‌اي از رهبر معظم انقلاب تعريف كرد كه بسيار جالب و روشنگر بود. آقاي ميركريمي مي‌گفت:
«هر وقت در جريان كار و زندگي، زياد به من فشار [رواني] وارد مي‌آيد، در هر مرحله‌اي كه باشم، همه چيز را رها مي‌كنم و ـ گاهي از همان سر كار ـ تلفني به خانه مي‌زنم و يك‌راست به فرودگاه مي‌روم. همان‌جا بليطي تهيه مي‌كنم و عازم مشهد مي‌شوم. آنجا زيارتي [و درد دلي] با امام رضا(علیه السلام) مي‌كنم و آرام مي‌شوم، و برمي‌گردم. يك بار ـ در يكي از همين سفرها ـ توي هواپيما نشسته بودم و در خودم بودم كه ديدم در قسمت جلو هواپيما انگار وضعيت متفاوتي است. كساني را مي‌ديدم كه از جاهاي مختلف هواپيما، يكي‌يكي به قسمت جلو مي‌رفتند. آنجا كنار يكي از صندلي‌ها مي‌نشستند. با شخصي كه روي آن صندلي نشسته بود چيزهايي مي‌گفتند و مي‌شنيدند. بعد، خوشحال و راضي، برمي‌گشتند و سر جايشان مي‌نشستند.
كنجكاو شدم بدانم قضيه چيست. از يكي از كساني كه از آنجا برمي‌گشت، موضوع را پرسيدم. گفت: كسي كه آنجا نشسته، مقام معظم رهبري است. هم بسيار تعجب كردم و هم خوشحال شدم. به قسمت جلو هواپيما رفتم و از فردي كه معلوم بود محافظ است پرسيدم: مي‌شود رفت، با آقا صحبت كرد؟ گفت: بله. قدري صبر كن تا كسي كه پهلوي آقاست، صحبتش تمام شود. از فرصت استفاده كردم و پرسيدم: چرا آقا با پرواز عمومي به مشهد مي‌روند؟! گفت: آقا فقط سفرهاي رسمي دولتي را با پرواز اختصاصي مي‌روند. سفرهاي شخصي [كه عمدتا هم سفر زيارتي به مشهد است] را مثل همه مردم، با پروازهاي عمومي مي‌روند.
پرسيدم: يعني مي‌روند برايشان بليط هم مي‌خريد؟! گفت: بله. مثل همة مسافرهاي معمولي، برايشان بليط مي‌خرند. بدون اطلاع يا تشريفات خاص، مي‌آيند سوار هواپيما مي‌شوند و راهي مي‌شوند. تازه توي هواپيماست كه خدمة پرواز و مسافران، متوجه حضور ايشان مي‌شوند. صبر كردم تا صحبت نفر قبلي تمام شد. جلو رفتم. خودم را معرفي كردم و...» با خود گفتم: از كسي كه عمري را به سادگي و با حداقل امكانات مادي زيسته و اكنون رهبري انقلابي‌ترين نظام‌هاي سياسي و البته مذهبي جهان را بر عهده دارد، جز اين همه ملاحظه و دقت در استفاده از بيت‌المال و قائل شدن مرز و تفاوت بين كار شخصي و كار حكومتي نيز انتظار نمي‌رود.
راوی :رضا میر کریمی
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
کتاب
مسئول حوزه هنري سازمان تبليغات، يك‌بار تعريف مي‌كرد حدود بيست تا سي جلد كتاب از مجموعه‌هايي را كه جديد منتشر شده براي آقا فرستاده است و ايشان بعد از چند ماه كتاب‌ها را در حالي‌كه براي همة آن‌ها حاشيه نوشته بودند، پس فرستادند.
راوی:حجت الاسلام مروي
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
عبا
يك‌بار يكي از سران عرب چهار يا پنج عباي گران‌قيمت به آقا داده بود و آقا عباها را به من دادند و گفتند اين را ببر قم بفروش از پولش چهارده و يا پانزده عبا بخر بده به طلاب.
راوی:حجت الاسلام مروي
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MESSENGER ، nooromahdi ، میثاق ، rastin ، MohammadSadra ، azade ، سجاد313 ، nafas ، vahrakan
۱۴:۵۰, ۲۳/مهر/۹۰
شماره ارسال: #10
آواتار
حضور رهـــبــر در کرمانشاه
[تصویر: 13900722_5917561.jpg][تصویر: 13900722_5717561.jpg]

حضور در گلزار شهدای كرمانشاه
[تصویر: 13900722_0117552.jpg][تصویر: 13900722_1917552.jpg]
[تصویر: 13900722_1617552.jpg][تصویر: 13900722_1117552.jpg]
[تصویر: 13900722_0817552.jpg][تصویر: 13900722_0717552.jpg]
حضور سرزده در منازل خانواده شهدای كرمانشاه
[تصویر: 13900722_7317561.jpg][تصویر: 13900722_7717561.jpg]
[تصویر: 13900722_9217561.jpg][تصویر: 13900722_5717561.jpg]
[تصویر: 13900722_6117561.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، EMPERATOR ، محمود ، رهیافته ، zaeim ، میلاد.م ، Seyed Mohsen ، MESSENGER ، میرزا احمد ، میثاق ، rastin ، فدایی امام حسین ، MohammadSadra ، azade ، help me
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:

پرش در بین بخشها:


بالا