|
چرا پیامبر به جز فتح مکه تمام همت خود را مصروف رسیدن به قدس کردند؟
|
|
۱۶:۵۴, ۱۱/آبان/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/آبان/۸۹ ۱۶:۱۲ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سرسخت ترین دشمن
لََتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذينَ أَشْرَكُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ قالُوا إِنَّا نَصارى ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسينَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ (82 المائده) مسلّماً يهوديان و كسانى را كه شرك ورزيدهاند، دشمنترين مردم نسبت به مؤمنان خواهى يافت و قطعاً كسانى را كه گفتند: «ما نصرانى هستيم»، نزديكترين مردم در دوستى با مؤمنان خواهى يافت، زيرا برخى از آنان دانشمندان و رهبانانىاند كه تكبر نمىورزند. الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَريقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (146 بقره) كسانى كه به ايشان كتاب [آسمانى] دادهايم، همان گونه كه پسران خود را مىشناسند، او [محمد] را مىشناسند و مسلماً گروهى از ايشان حقيقت را نهفته مىدارند، و خودشان [هم] مىدانند. 1- چرا هاشم جد اعلای پیامبر مکی هستند، ولی قبر ایشان در غزه فلسطین است؟ 2- چرا فرزند هاشم علیه السلام ، عبدالمطلب (غلام و بنده¬ی مطلب) نامیده شده در حالیکه ایشان پسر هاشم و برادر زاده جناب مطلبند؟ 3- چرا جناب عبدا... ، فرزند عبدالمطلب در قسمت یهودی¬نشین در حوالی مدینه دفن شده اند؟ 4- چرا هر یک از اجداد پیامبر که عزم سفر کردند در سرزمین های یهودی نشین وفات یافتند؟ 5- چرا عبد المطلب پیامبر را به دایه¬ای سپرد که فاصله بسیار فراوانی با شهر مکه داشت (حدود 90 کیلومتری که این فاصله در 1400 گذشته یعنی غیر قابل دسترس)؟ آیا در مکه دایه نبود؟چرا به مدت 5 سال پیامبر نزد دایه بود و حال آنکه نوزاد تنها دو سال شیر می¬خورد؟ 6- چرا دو سوم وصیت نامه عبد المطلب به حضرت ابوطالب درباره پیامبر است و تاکید و پیمان گرفتن از ایشان برای مراقبت از پیامبر با جان و مال است؟(کمال الدین ص179) 7- چرا یهودیان از سالها قبل به یثرب مسافرت نموده و این شهر را بنا نهادند و به صورت گروهی در آن ساکن شدند؟ (یهودیان شنیده بودند که پیامبر آخر الزمان به یثرب می آیند و در این باره اطلاع کامل داشتند (الکافی،جلد 8،ص308) و این از مصادیق آیه 146 بقره است.)( كسانى كه به ايشان كتاب [آسمانى] دادهايم، همان گونه كه پسران خود را مىشناسند، او [محمد] را مىشناسند...) 8- چرا در آن زمان که که رسم مردم عربستان چادر نشینی بوده، یهودیان از مدینه تا قدس پراکنده شده و در قلعه های نظامی مستقر شدند؟ هفت قلعه مستحکم، بنی مصطلق،بنی نذیر، خیبر، تبوک ، موته و قدس. یهودیان در حالی از سالها قبل دست به آرایش نظامی می زنند که تا قبل از استقرار رسول ا... دشمنی در مدینه نداشتند. (مسلّماً يهوديان و كسانى را كه شرك ورزيدهاند، دشمنترين مردم نسبت به مؤمنان خواهى يافت ...) دقت کنید که در این آیه یهود اول آمده و مشرکین با واو به یهود عطف شده اند که اشاره به نوعی تبعیت مشرکین از یهود دارد در دشمنی با مؤمنین . تمام نیروهای مشرکان تنها در سه عملیات بدر، احد و خندق پایان می یابد اما یهود تا پایان عصر پیامبر دست از مبارزه نمی¬کشد. 9- چرا پیامبر به جز فتح مکه تمام همت خود را مصروف رسیدن به قدس کردند و چرا یهودیان با تمام امکانات مانع رسیدن به این هدف شدند؟ و چرا هر قدر پیامبر به قدس نزدیک¬تر می¬شدند گروهی خاص از جامعه مسلمین سعی در به تاخیر انداختن این سیر داشتند؟!! و اما مهمترین سوال این مقاله: 10- چرا پس از رحلت رسول ا... دیگر مخاصمه ای بین یهودیان و زمامدار مسلمین پیش نیامد؟!!!!!!!! و 11- چرا خانه ی ابوبکر در مدینه واقع نبود (در محله ای به نام سنج زندگی می¬کرده.) |
|||
|
| آغاز صفحه 5 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۲:۳۲, ۷/خرداد/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/خرداد/۹۰ ۲۳:۰۳ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #41
|
|||
|
|||
(۶/خرداد/۹۰ ۰:۰۵)rahbar نوشته است: عده ای از اهل تسنن اعتقاد دارند، حضرت علی حاکم ضعبف و بی سیاستی بوده، اما معاویه قدرتمند و با سیاست رفتار می کرده.جوابتون : اولاً جواب این یه عده از اهل سنت و سایر منافق پیشه گانی که در همه جا پیدا میشن در مورد این نظر که : علی حاکم ضعبف و بی سیاستی بوده، اما معاویه قدرتمند و با سیاست رو خود مولا علی بهتر از هر کسی در نهج البلاغه دندانشکنانه داده اند امیر المومنین علی (علیه السلام) : " و الله قسم اگر معاویه از من با هوش تر و سیاست مدارتر باشد، معاویه مکر و نیرنگ می کند، اگر مکر و نیرنگ زشت و نا پسند نبود ، من از او با سیاست تر بودم. " تعریف ابلهانه ی و احمقانه ی سیاست در کتاب علوم سیاسی که ساده لوحان و احمقهایی که عقل ندارند امروز از سیاست میکنند میدانید چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ سیاست در علوم سیاسی امروز این تعریف میشود: علم بدست آوردن ، حفظ و اعمال قدرت را سیاست گویند. چرا میگویم این تعریف سیاست، مخصوص احمقها هست که اساتید سراسر جهان از جمله ایران آن را به دانشجویان سراسر عالم تدریس میکنند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اول ببینیم تعریف سیاست از نظر خدا و دین و اهل بیت چیست؟ امام حسن مجتبی علیه السلام میفرمایند : سیاست یعنی تدبیر امور به گونه ای که حق خداوند، زندگان و مردگان حفظ شود!!!!!! با توجه به این معنا رسول اکرم و مولا علی سیاست مدار است یا معاویه لعنت الله علیه و پیشیناین و پسینیان منحوسش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اما چرا اون تعریف قبلی که بر اساس اون موجوداتی مانند معاویه، سیاست مدار معرفی میشوند مخصوص احمقهاست چند تعریف از عقل: مولا علی: هر که خانه ی ابدی خود را آباد کند ، او عاقل است. مولا علی: عاقلترین شما، فرمانبردارترین شما از خداست مولا علی: عاقل دروغ نمیگوید، گرچه دلخواه او در آن دروغ باشد. مولا علی: عاقل جویای کمال است و نادان جویای مال. ما خدایی داریم که دستور داده به هیچ وجه برای رسیدن و احیای یک امر حق نباید از باطل استمداد کرد در راه احقاق حق نباید ظلم کرد و ما رسولی داریم و امامی که بیش از هر کس باید به این فرامین عمل کنند و اسوه و الگوی عملی دین و فرامین خدا باشند. بعلاوه برای چندین و چندمین بار::::::::::::::: تمام انبیا و اوصیا موظف بودند که از آنجا که باید اسوه و الگو باشند در جوامع بر طبق علم ظاهری قضاوت و عمل کنند نه علم باطنی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! منافق یعنی چه کسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یعنی ظاهرش از باطن خبیثش خبر نمیدهد و کفرش پنهانش کارشکنی هایش هم پنهانی وگرنه که به او منافق نمیگفتند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! این قائده در تاریخ دو استثنا بیشتر نداشته که اون هم به حکم خدا و بنا به مشیت و حکمت بالغه ی خدا بوده یکی برای حضرت داود علیه السلام اون هم فقط در مسند قضاوت و دادگاه یعنی ایشان برای حکم دادن به مدرک و شاهد استناد نمیکردند بلکه به علم باطنی خود مراجعه میکردند به امر خدا!!!! و دیگری حضرت حجت ابن الحسن آقا امام زمان که ایشان هم مأمورند به علم باطنی خود در تمام امور عمل کنند زیرا که دیگر وقتی ایشان میایند حجت تمام شده و محلت خدا به کافران مشرکان منافقان عالم برای طغیان پایان یافته!!! (۶/خرداد/۹۰ ۰:۰۵)rahbar نوشته است: اما آن ها قدرتمندانه همه سیاست های خود را دقیق به پیش می برده اند؟احمق ترین و کودن ترین آدم کسی است که حاضر شود ابدیت خود را بفروشد و حرام خدا را به جا آورد و دروغ و فریب و تهمت و نیرنگ و ترور و کارشکنی و هزار جور کثافتکاری دیگه ای انجام بده به اسم سیاست که به فانی ترین و پست ترین چیز عالم که غلبه داشتن و سلطه داشتن و رسیدن به شهوات این دنیا هست دست پیدا کند و از اون احمقتر کسی هست که این کار را سیاست و کیاست قلمداد کن والسلام من التبع الهدی |
|||
|
|
۲۳:۱۹, ۷/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #42
|
|||
|
|||
|
۱۰:۳۹, ۹/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #43
|
|||
|
|||
|
بّسم الله الرحمن الرحيم
با سلام نقل قول:من گفتم اگر سخن شما درست است، چرا پیامبر و امام علی نمی توانستند چنین برنامه ریزی کنند؟ نقل قول:منافق یعنی چه کسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دوست عزيز، جناب علي 110 سعي كردند جواب شما را بدهند... پيامبر نمي توانستند منافقان را مجازات كنند مگر موقعي كه نفاق آن ها را ظاهري معلوم مي كردند وگرنه خود را در معرض تهمت قرار مي دادند به همين دليل است كه در قرآن داريم منافقان هر وقت آيه اي نازل مي شد نگران به يكديگر نگاه مي كردند كه مبادا آن ها را رسوا نمايد حكمت رسوا نكردن آن را هم الله اعلم. شايد حفظ وحدت مسلمانان (چون اين افراد خيلي ها را كه مريدشان بودند وارد اسلام كرده بودند كه با رفتنشان از نظر روحي به مسلمانان ضربه مي زد) شايد هم براي امتحان و معلوم ساختن مومنان واقعي به هر حال ما داريم كه پيامبر حديفه را از وجود منافقان آگاه كرده بود! نقل قول:اما شما گفتید آن ها برنامه ریزی دقیق داشتند (برای آینده). نه اینکه مکر و حیله بکار می بردند. در تورات واقعي همه چيز دقيق بيان شده بود و آن ها با كمك استادشان (ابليس) كار سختي نبايد مي كردند مهره هايي بودند براي به گمراهي كشاندن اسلام واقعي! در كتاب اسرار آل محمد در مورد صحيفه ي ملعونه سخن به ميان آمده لطفا ان را هم پيگيري نماييد. |
|||
|
|
۲۲:۳۶, ۹/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #44
|
|||
|
|||
(۹/خرداد/۹۰ ۱۰:۳۹)najmeh نوشته است: پيامبر نمي توانستند منافقان را مجازات كنند مگر موقعي كه نفاق آن ها را ظاهري معلوم مي كردند وگرنه خود را در معرض تهمت قرار مي دادند سلام، اصلا منظور من هم این نبود که اون ها رو مجازات کنند. اما می توانستند از اون ها دوری کنند. اون ها رو طرد کنند. با دختر اون ها ازدواج نکنند یا دخترانشون رو به عقد اون ها در نیاورند. می گویید حفظ وحدت مسلمانان؟ پس یعنی وجود آن ها بهرحال مفید تر از نبود آنها بوده؟ درسته؟ در نهایت پیغمبر هم می توانستند برنامه ریزی داشته باشند، تا اتفاقاتی که شما می گویید روی ندهد و دین و حکومت اسلامی از دست نرود. همانطور که آن ها برای نسل های بعدشان هم برنامه ریزی می کنند. ---------- البته امیدوارم متوجه باشید که من نمی گویم پیغمبر برنامه ریزی نمی کرده یا سیاست نداشته، یا ضعیف بوده. برعکس من می گویم بهتر از شما دوستان می دانسته که چه می کند. و این انصار منافق هم از نظر ایشان منافق نبوده اند. |
|||
|
۲۳:۰۶, ۹/خرداد/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/خرداد/۹۰ ۲۳:۰۸ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #45
|
|||
|
|||
(۹/خرداد/۹۰ ۲۲:۳۶)rahbar نوشته است: اما می توانستند از اون ها دوری کنند. اون ها رو طرد کنند. من نمیدونم مسئله ی به این سادگی رو چرا بعضی ها متوجه نمیشن و خودشون حرف خودشون رو نقض میکنند؟ به چه بهانه و دلیلی از اونها رو طرد میکردند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به جرم نفاق اونها؟ خوب اجازه شو نداشتن به علم باطنی عمل کنند و به علت نفاق پنهانشون اونها رو طرد کنند!!! تازه مگه کم اونها رو در تاریخ اسلام در مواقع تمردشون از دستورهای صریح رسول اکرم که توبیخ کردند در ملأ عام وقتی صراحتاً از فرمان رسول اکرم مبنی بر اعزام شدن به سپاه اسامه برای نبرد سر باز میزنند ویا خیلی دفعات دیگه که توی خود منابع اهل سنت هم اومده (۹/خرداد/۹۰ ۲۲:۳۶)rahbar نوشته است: البته امیدوارم متوجه باشید که من نمی گویم پیغمبر برنامه ریزی نمی کرده یا سیاست نداشته، یا ضعیف بوده. من نمیدونم بعضیا چرا خیلی تلاش میکنند که بگن: (۹/خرداد/۹۰ ۲۲:۳۶)rahbar نوشته است: و این انصار منافق هم از نظر ایشان منافق نبوده اند.تمام بالا پریدن های این دوستمون و بالا پریدن های ایشون و استدلال هاشون برای همین یه جمله هست فقط یه نمونه خدمت دوستان تقدیم میکنم: آیه ی همنشینی در غار، در فضیلت خلیفه ی اول است یا در.....؟ گفتم: من در اين باره چيزى نمىدانم ولى براى ابو بكر هم فضيلتى مىباشد، گفت: اگر ابوبكر فضلى نداشت نمىگفتم على از آن افضل است. اينك فضيلتى كه براى ابوبكر معتقد هستى كدام است، گفتم: خداوند متعال مىفرمايد: ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا، خداوند در اينجا ابو بكر را مصاحب رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله دانسته است، مامون گفت: اى اسحاق من تو را در راههاى سخت و دشوار حركت نمىدهم و تو را گرفتار مشكلات نمىكنم. من مشاهده مىكنم كه خداوند متعال گاهى مصاحب افراد مورد نظر خود را هم كافر خوانده است مگر نديدهاى در قرآن مىفرمايد: قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ يُحاوِرُهُ أَ كَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًا، يعنى هنگامى كه او با رفيق خود سخن مىگفت و به وى اظهار داشت تو به خدايت كه تو را از خاك آفريد و بصورت نطفه در آورد و بعد چهره مردى به تو داد كافر شدى.(پس به صرف مصاحب بودن یک شخص در قرآن نمیتوان برای آن شخص فضیلتی بر شمرد) گفتم: اين مرد مورد نظر كافر بود ولى ابو بكر ايمان داشت، مامون گفت هنگامى كه جايز باشد مصاحب شخصى كه مورد رضايت خداوند است كافر باشد ،جايز است كه مصاحب پيغمبرى مؤمن هم باشد، ولى اين مؤمن لازم نيست كه از همه مؤمنين افضل باشد، و نه در مرتبه دوم حتى در مرتبه سوم هم قرار نمىگيرد. مامون گفت اى اسحاق تو سخنها را قبول نمىكنى اكنون با تو از روى تحقيق بايد سخن بگويم. اينك به من بگو ابو بكر چرا در غار محزون بود، آیا حزن او برای خدا بود یا برای نفسش بود؟ اسحاق گفت: ابو بكر برای خدا و جان رسول خدا محزون بود و دوست داشت گزندى به آن جناب وارد نشود، مامون گفت: خداوند از حزن او راضى بود و يا اينكه رضايت نداشت، گفتم: بلكه خداوند راضى بود. مامون گفت: بايد رسولى مىفرستاد و او را از اين عمل نهى مىكرد؟ گفتم: به خداوند از اين سخن پناه مىبرم، گفت: مگر شما گمان ندارى كه خداوند از حزن ابو بكر راضى مىباشد، پس اگر خداوند راضی میباشد و حزن او برای خداست و مورد رضای خداست پس چرا رسول خدا او را از این حزن نهی میکند؟ مگر در قرآن مشاهده نمىكنى كه رسول خدا به ابو بكر فرمودند: لا تَحْزَنْ، او را از حزن نهى فرمودند،پس مشاهده میکنی که مطلب آنچنان که شما میگویید و اعتقاد دارید نیست. مگرآنکه معتقد باشی رسول خدا از چیزی نهی میکند که خدا آن را میپسندد گفتم : به خدا پناه میبرم از این سخن. مامون گفت: اى اسحاق مذهب من اين است كه با تو مدارا كنم، شايد خداوند تو را از عقيدهات برگرداند، اينك به من بگو تفسير آيه شريفه فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ چيست؟ خداوند در اين جا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله را اراده كرده و يا ابو بكر را گفتم: رسول خدا را گفتم: درست است، به من بگو در آيه شريفه حنين كه مىفرمايد: وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً وَ ضاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ آيا مىدانى مقصود از مؤمنان در اين آيه چه افرادى مىباشند گفتم خير در اين مورد چيزى نمىدانم، مامون گفت: در روز حنين همه فرار كردند و با رسول خدا فقط هفت نفر از بنى هاشم باقى ماندند. على در مقابل رسول خدا شمشير مىزد، عباس هم لگام استر او را گرفته بود، ديگران هم پيرامون رسول خدا را گرفته بودند كه كسى به او آسيب نرساند، تا آنگاه كه خداوند او را پيروز گردانيد، پس مقصود از مؤمنان در اين آيه على و كسانى كه با او بودند از بنى هاشم، گفته شده كه سلمان و عمار هم در ميان آن گروه بودهاند و از رسول خدا حمايت مىكردند. اكنون اى اسحاق بگوئيد آيا كسى كه با رسول خدا بود و سكينه بر رسول و او فرود آمد افضل است يا كسى كه با رسول بود و سكينه به او نازل نشد و او را اصلا به حساب نياورد، اسحاق گفت: البته آن كس كه با رسول خدا حضور داشت و سكينه بر او فرود آمد، انشالله ادامه دارد.... |
|||
|
|
۱۰:۴۶, ۱۰/خرداد/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/خرداد/۹۰ ۱۰:۴۸ توسط najmeh.)
شماره ارسال: #46
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام عليكم دوست عزيز مطالب زير برگرفته از كتاب اسرار آل محمد مي باشد. اگر وقت خواندن كتاب تبار و مهار انحراف را نداريد اين كتاب را حتما مطالعه فرماييد. نقل قول:در نهایت پیغمبر هم می توانستند برنامه ریزی داشته باشند، تا اتفاقاتی که شما می گویید روی ندهد و دین و حکومت اسلامی از دست نرود. همانطور که آن ها برای نسل های بعدشان هم برنامه ریزی می کنند. علي (علیه السلام) فرمود: رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به من خبر داد و فرمود: مردم بعد از اينكه به حق ما و دلايل ما استدلال كردند با ابوبكر در ظله ي بني ساعده بيعت مي كنند و سپس به مسجد مي روند و در آنجا اولين نفري كه بالاي منبر با ابوبكر بيعت مي كند ... است كه به صورت پيرمردي سالخورده و جاافتاده پس از بيعت چنين و چنان مي گويد و... و اين مصداق ايه قرآن (سوره سبا ايه 20) است:" وابليس گمان خود را به انان درست نشان داد و جز گروهي از مومنان همه از او اطاعت كردند" پس پيامبر از حوادث بعدي كاملا باخبر بودند. به نظر شما چرا پيشگيري نكردند؟ جواب اين سوال دقيقا جواب سوال خودتون مي باشد. نقل قول:و این انصار منافق هم از نظر ایشان منافق نبوده اند. ... علي (علیه السلام) فرمود : در روز غدير اين دومي بود كه وقتي رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مرا به ولايت منصوب فرمود با رفيقش گفتگو مي كرد و مي گفت از اينكه او (علي) را بالا ببرد هيچ كوتاهي نمي كند. اولي هم گفت در بالا بردن بازوي پسرعمويش اصلا كوتاهي نمي كند. هنگامي كه من منصوب شدم دومي به اولي گفت اين كرامت بزرگي است، اولي به صورت او پرخاش نمود و گفت نه به خدا سوگند من هرگز به سخنان او گوش نمي دهم و از او اطاعت نمي كنم ... و هر دو از آنجا دور شدند وخدا آيات 31-34 سوره قيامت را در مورد او نازل كرد:" نه تصديق كرد و نه نماز خواند ولكن دروغ گفت و پشت كرد آنگاه به سوي اهل بيتش رفت و بر خود مي باليد، دور باد برتو دور باد" ... (در جنگ) دومي به چهار رفيق خود كه باهم عهدي نوشته بودند و قراري باهم داشتند گفت به خدا قسم اگر هنگامي كه دشمن از بالا و پايين بر ما هجوم اورد محمد را با افرادش به سوي انان بفرستيم، خود سالم مي مانيم! خداوند در سوره احزاب ايات 10 -12 مي فرمايد: دچار تزلزل شديدي شدند. به خدا گمان بد بردند. و منافقان و كساني كه در دل مرض داشتند گفتند خدا و پيامبرش وعده اي به ما ندادند مگر براي فريب ما ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ما در قران داريم منافقان كساني اند كه در دلشان مرض است. كسي كه دقيقا بعد از رحلت پيامبر انقدر سرش به مسئله خلافت شلوغ شود كه حتي وقت نكند بر پيكر پيامبر نماز گزارد به نظر شما در دلش مرض نبوده است؟ به نظر شما اتفاقي در مورد اينده اسلام احساس مسئوليت!!! كردند؟ |
|||
|
|
۲۳:۴۱, ۱۰/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #47
|
|||
|
|||
|
اوکی قبول. منافق بودند.
پرسیدم چرا پیغمبر و علی (علیه السلام) اون ها رو طرد نکردند. چرا با آنها همه جوره وصلت نمودند؟ همین عثمان، داماد حضرت علی بوده، وقتی دختر علی (علیه السلام) حالا به هر دلیلی (شما فکر نکن خشونت عثمان) فوت می شوند، حضرت علی یک دختر دیگر خود را به عقد عثمان در می آورند. چرا؟ |
|||
|
۱۲:۱۳, ۱۱/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #48
|
|||
|
|||
|
پیشنهاد می کنم ابتدا کتاب شبهای پیشاور را حتما مطالعه کنید
البته نمایشنامه صوتی آن نیز موجود است. مطمئنا پاسخ بسیاری از سوالاتان را می یابید. |
|||
|
|
۱۴:۱۰, ۱۱/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #49
|
|||
|
|||
(۱۱/خرداد/۹۰ ۱۲:۱۳)mohamad نوشته است: پیشنهاد می کنم ابتدا کتاب شبهای پیشاور را حتما مطالعه کنید حالا نمیشه شما که خوندین یه کوچولو توضیح بدین؟ |
|||
|
۱۸:۴۲, ۱۱/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #50
|
|||
|
|||
|
پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، داماد ابوبكر و عمر بوده و عثمان و علي(علیه السلام)، داماد پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و افراد بسيار نزديك به پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بودند و ايشان آنها را دوست مي داشت و مي ستود،
حال چرا پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با مرتدها يا كافران فاميل شده؟ 2 حالت دارد: الف) يا نمي دانسته ب) يا مي دانسته، اين خود توهين بزرگي به پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است، چنان كه گفته اند اگر نمي داني اين يك مصيبت است و اگر مي داني، نمي گويي مصيبت بزرگتري است. پاسخ: در پاسخ به این سوال شما باید عرض کنیم که فامیل بودن و قرابت به تنهایی نمی تواند باعث مزیت و منزلتی برای انسان شود، چون ملاک تقرب به خدا و پیامبرش تنها تقوی ذکر شده است، حال اگر کسی این دو مزیت را با هم داشته باشد آنوقت از قرب بیشتری برخوردار است ولی قرابت به تنهایی هیچ سودی ندارد مثلا ابوجهل هم عموی پیامبر بود آیا می توان گفت که ابوجهل به خاطر قرابت با پیامبر از عذاب خدا رهایی می یابد؟ همچنین ازدواج پیامبر با دختران ابوبکر و عمر دلایل زیادی داشته است که این دلایل اختصاص به این دو نداشته است تا باعث نوعی منزلت برای اینان شود بلکه در اکثر ازدواجهای حضرت این دلایل وجود داشته است، ما برای روشن شدن مطلب به بعضی از این دلایل می پردازیم: دلیل اول: علت ازدواج حضرت با ایشان سیاسی بوده است : یكى از اهداف ازدواجهاى پیامبر(صلی الله علیه وآله) جهت سیاسى - تبلیغى بود ؛ یعنى با ازدواج موقعیتش در بین قبایل مستحكم گردد و بر نفوذ سیاسى و اجتماعیش افزوده شود و از این راه براى رشد و گسترش اسلام استفاده نماید. حضرت به خاطر دست یابى بر موقعیتهاى بهتر اجتماعى و سیاسى ، در تبلیغ دین خدا و استحكام آن و پیوند با قبایل بزرگ عرب و جلوگیرى از كارشكنی هاى آنان و حفظ سیاست داخلی و ایجاد زمینه مساعد براى مسلمان شدن قبایل عرب ، به برخى ازدواج ها رو آورد . در راستاى این اهداف پیامبر (صلی الله علیه وآله) با زنان ذیل ازدواج کردند : عایشه دختر ابوبكر از قبیله «تیم». حفصه دختر عمر از قبیله بزرگ «عدى». ام حبیبه دختر ابوسفیان از قبیله نامدار بنى امیه. ام سلمه از قبیله بنى مخزوم . سوده از قبیله بنى اسد. میمونه از قبیله بنى هلال. صفیه از بنى اسرائیل . ازدواج مهمترین پیوند و میثاق اجتماعى به ویژه در آن فرهنگ عرب آن زمان بود و تأثیر بسیارى از خود به جا میگذارد. در آن محیطى كه جنگ و خونریزى و غارتگرى رواج داشت، بلكه به تعبیر ابن خلدون جنگ و خونریزى و غارتگرى جزو خصلت ثانوى آنان شده بود، ( مقدمه ابن خلدون (ترجمه)، ج 1، ص 286) بهترین عامل بازدارنده از جنگها و عامل وحدت و اُلفت ، پیوند زناشویى بود. از این روی، پیامبر(صلی الله علیه وآله) با قبایل بزرگ قریش ، به ویژه با قبایلى كه بیش از دیگران با پیامبر (صلی الله علیه وآله) دشمن بودند ، مانند بنى امیه و بنى اسرائیل ، ازدواج نمود . اما با قبایل انصار كه از سوى آنان هیچ خطرى احساس نمیشد و آنان نسبت به پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دشمنى نداشتند، ازدواج نكرد. گیورگیو ، نویسنده مسیحى مینویسد: محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ام حبیبه را به ازدواج خود درآورد تا بدین ترتیب داماد ابوسفیان شود و از دشمنى قریش نسبت به خود بكاهد. در نتیجه پیامبر با خاندان بنی امیه و هند زن ابوسفیان وسایر دشمنان خونین خود خویشاوند شد و ام حبیبه عامل بسیار مؤثرى براى تبلیغ اسلام در خانواده هاى مكه شد. ( محمد پیامبرى كه از نو باید شناخت، ص 207.) ادامه مطلب در منبع اصلی |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |










