|
ویژه نامه عملیات بیت المقدس
|
|
۱۱:۴۵, ۹/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/اردیبهشت/۹۱ ۱۲:۱۶ توسط MAHDI59.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم چند روزی بود صدای انفجار ها نزدیک تر شده بود. هنوز کسی دقیقا نمی دانست موضوع چیست، بازار شایعه داغ بود. بعضی ها خانه و زندگی شان را از خرمشهر جمع کرده بودند و رفته بودند . ما اما همچنان مانده بودیم . پدرم می گفت(( خونه و زندیگمو ول کنم برم کجا؟ نمی شه که همی طوری؟! باید صبر کنیم ببینیم چی پیش میاد)) امروز اما انگار طور دیگری بود.از صبح که بیدار شده بودم دلشوره ی عجیبی داشتم. همین طور در خانه قدم می زدم و در فکر ازدواج برادرم بودم، یعنی در این اوضاع می توانستیم جشن عروسی برگزار کنیم؟ (( دختر؟! چته ایقدر دور خودت می چرخی؟!)) صدای مادرم بود.برای لحظه ای ایستادم و نگاهش کردم. امروز اصلا انگار مادرم طور دیگری شده بود! انگار برایم غریبه بود. (( چیه زل زدی به مو؟! برو ببین ای کوکات کجا مونده باز؟ یالا برو تا دیر نشده)) قرار بود برادرم ماشین عروس را گل بزند اما دیر کرده بود. چادرم را سر کردم و به سرعت از خانه بیرون زدم. اوضاع شهر آشفته بود. صدای آژیر ماشین آتش نشانی مدام شنیده میشد. ده دقیقه ای زمان برد تا به گل فروشی رسیدم. زیاد از خانه دور نبود. خبری از ماشین نبود . با عجله وارد مغازه شدم و گفتم(( سلام اکبر آقا. کوکام نیومده ایجا؟ )) اکبر آقا که مشغول مرتب کردن یک دسته گل رز بود گفت(( همی الا رفت؟ چطو ندیدیش؟)) حتما از کوچه ی پشتی رفته بود خانه. چنان با عجله از مغازه خارج شدم که پایم به لبه در گیر کرد و محکم زمین خوردم. اکبر آقا که هول شده بود به طرفم دوید و گفت(( په چته عامو؟ ایقد عجله داری؟ طوریت نشد؟ )) با عجله بلند شدم . بدون این که پاسخش را بدهم شروع کردم به دویدن. دلشوره ام بیشتر شده بود. اما هنوز نمی دانستم چرا، یعنی امشب همه چیز خوب پیش میرفت؟ اگر باز هم برق ها قطع می شد چه؟ در همین فکرها بودم که با صدای انفجار مهیبی به خود آمدم. نا خواسته روی زمین دراز کشیدم. برای چند لحظه همان طور مانده بودم. تا به حال صدای انفجار را اینقدر نزدیک نشنیده بودم. از زمین که بلند شدم تمام چادرم خاکی شده بود. حتی زحمت تکاندنش را هم به خودم ندادم. یعنی این بار کجا را زده بودند؟ یعنی کسی هم زخمی شده بود. بی چاره خانواده اش. سر کوچه که رسیدم بوی دود و آتش همه جا را فرا گرفته بود. یعنی یکی از خانه های کوچه ما را زده بودند؟ هر چه به خانه نزدیک تر می شدم بوی دود و گرد و غبار بیشتر میشد. حتی یک لحظه هم به این فکر نکرده بودم که ممکن خانه خودمان را زده باشند. حالا فقط 40 ، 50 متری با خانه فاصله داشتم. از این فاصله چهره خدیجه خانم همسایه مان را تشخیص می دادم. نشسته بود و ضجه می زد. و خاک های اطرافش را به سر میریخت. یک آمبولانس هم آنجا بود. ماشین گل زده ی برادرم هم کنارش بود. نزدیک تر که شدم خدیجه خانم من را دید. مردم جمع شده بودند. در خانه مان باز بود. به نظر همه چیز سالم میامد. اما نزدیک تر که شدم... از داخل در خانه چیزی دیدم که باورم نمی شد. از خانه مان به جز تلی از خاک چیزی باقی نمانده بود. عرق سردی بر بدنم نشسته بود. خدیجه خانم به سمتم می آمد و گریه می کرد. کنار آمبولانس چند جنازه بود که رویشان پارچه سفید کشیده بودند.رنگ قرمز خون چند نقطه از پارچه های سفید را رنگین کرده بود. نای راه رفتن نداشتم. [/i] [b]انگار یک وزنه صد کیلویی به پایم آویزان کرده بودند. دهانم تلخ شده بود. خدیجه خانم به من رسید و همین طور که ناله می کرد مرا در آغوش گرفت. حالا فقط چند قدم با جنازه ها فاصله داشتم. یک لحظه باد گرمی شروع به وزیدن کرد. یکی از پارچه ها از روی جنازه کنار رفت. برادرم بود! خوابیده بود! صورتش اصلاح شده بود . تمیز و مرتب مثل همیشه . اما بدنش سراسر خون بود، به نظرم چشم هایم اشتباه میدید چون کتف راست برادرم را نمی دیدم! به جایش لکه بزرگ خون و لباسهای خاک آلود می دیدم. حالا دیگر صدایی نمی شنیدم. همه چیز ساکت شد. از آغوش خدیجه خانم رها شدم و کنار جنازه نشستم. آرام دستم را روی سر جواد کشیدم(( جواد! جواد! پاشو کوکا! الا چه وقته خوابه! جواد ! چرا لباستو ایطو خاکی کردی! الا ننه ببینه چی میگه؟! جواد ! پاشو جواد... ................................................................................................................ شبیه به این اتفاق شاید برای خیلی از خوزستانیها افتاده بود. خرمشهر سقوط کرد. اما چطور ؟ آیا به همین راحتی خرمشهر اشغال شد؟ چطور ایران به همین راحتی اجازه نفوذ به ارتش عراق داد؟ آیا مقاومتی هم در برابر این هجوم داشتیم؟ چه مدت خرمشهر در اشغال عراق بود؟ ... شاید این سوال ها و هزاران سوال دیگر ذهن شما را مشغول کرده باشد. در این پست سعی داریم تا پاسخی برای این سوال ها بیابیم. از سقوط خرمشهر تا بازپسگیری خونین شهر! ان شاالله که در کنار شما دوستان بتوانیم پاسخی برای این سوال ها پیدا کنیم. یا علی |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۳:۳۸, ۳۱/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/خرداد/۹۱ ۱۴:۵۷ توسط rastin.)
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
![]() روایت سید مرتضی ازآزادسازی خرمشهر:
لینک غیر مستقیم (صدا بصورت استدیویی وادیت نشده،بسیارزیباست حتما گوش کنید.) ویژه نامه آزادی خرمشهر |
|||
|
|
۱۳:۱۶, ۲/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
خاطره يك رزمنده حاضر در عمليات بيت المقدس؛آيه وجعلنا ... هميشه مشكل گشا بود. در سه مرحله عمليات بيتالمقدس آنقدر عراقي كشته شد كه از تعداد كشتههاي آنها در كنار نهر عرايض سياهي به چشم ميخورد. بعد از عمليات فتح المبين كه تيرانداز بودم دوره رانندگي تانك را گذراندم و از شروع عمليات بيت المقدس تا تيرماه همان سال راننده تانك بودم. رمز عمليات يا علي ابنابيطالب (علیه السلام) بود و بچهها با آيه " وجعلنا... انس گرفته بودند و از هر كجا كه مي خواستيم عبور كنيم ميگفتند و جعلنا خوانديم، برويد، امن است. در كنار نهر "عرايض"، عراقيها را محاصره كرديم و تعداد بسياري از آنها را به هلاكت رسانديم حدود 19 هزار و 500 عراقي كشته و 20 هزار نفر از آنها در اين عمليات اسير شدند. ![]() يك شب قرار شد حدود 15 تانك را از رود كارون عبور دهيم. روي رود يك پل باريك و شناور درست كرده بودند و من يكي يكي تانكها را از پل رد كردم يكي از تانكها در جاده اهواز- خرمشهر در گل مانده بود و چون براي ما يك تانك هم بسيار ارزش داشت و به آن احتياج داشتيم با هلي كوپتر آنرا بيرون آورديم. حدود سه ماه در تانك زندگي كردم كتابهايي مثل اخلاق در جبهه از آيت الله مظاهري، صلاة الخاشعين و گناهان كبيره از آيت الله دستغيب و كتابهاي شهيد مطهري نيمي از كوله پشتيام را در برگرفته بود. يك بار در شلمچه با تانك به خاكريز عراقيها زدم همانطور كه جلو ميرفتم صداي انفجارها را مي شنيدم ولي نميدانستم براي چيست و با صداي بچهها از تانك كه بيرون را ديدم نزديك خاكريز ميان ميدان مين ضد نفر قرار داشتم ازجاي چرخهاي تانك به عقب برگشتم. بعد از آزاد شدن خرمشهر ساعت سه بعد از ظهر روز سوم خرداد كنار رود كارون رسيديم و من بدون معطلي درون آب پريدم چون در خطي كه مستقربوديم حدود يك متر كه چاله مي كنديم به آب مي رسيديم ولي آنقدر نمك داشت كه وقتي وضو مي گرفتيم نمك ها روي دستهايمان باقي ميماند و براي استحمام مناسب نبود و حدود 23 روز آب مناسب نداشتيم. علي حمزهلويان
|
|||
|
|
۱۶:۴۳, ۲/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
![]() |
|||
|
|
۱:۵۰, ۴/خرداد/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/خرداد/۹۲ ۴:۲۵ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
دلیل فتح خرمشهر در حالی كه خبرهای تنشهای مرزی ایران و عراق كمكم جدیتر میشد، در آخرین روز شهریورماه، ارتش عراق رسماً با استعداد ۴۸ یگان سازماندهی شده در قالب تیپها و لشكرهای زرهی، مكانیزه و پیاده، با پشتیبانی ۸۰۰ قبضه توپ، ۵۴۰۰ دستگاه تانك و نفربر، ۴۰۰ قبضه توپ ضدهوایی، ۳۶۶ فروند هواپیما و ۴۰۰ فروند هلیكوپتر به خاك ایران حمله میكند.1اگرچه دولت عراق در ابتدا لغو قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر را بهانهی این تجاوز اعلام كرده بود، اما طه یاسین رمضان، معاون نخستوزیر عراق یك سال بعد و در گفتوگو با مجلهی «الثورة» گفت: «این جنگ به خاطر عهدنامهی ۱۹۷۵ و یا چند صد كیلومتر خاك و یا نصف شط العرب نیست. این جنگ بهخاطر سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی است.»2 خرمشهر نیز از همان روزهای نخست جنگ مورد هدف حملات هوایی و توپخانهای دشمن قرار گرفت. سوم مهرماه ۱۳۵۹، ارتش عراق از سه محور شمالی (جادهی خرمشهر-اهواز)، شمال غربی (حدفاصل جادهی اهواز-شلمچه) و غربی (جادهی شلمچه) تهاجم زمینی خود به شلمچه را آغاز نمود. «درقدمِ اوّل، نیروهاى عراقى پیشرفتهایى كردند و تا سیزده، چهارده كیلومترى اهواز هم رسیدند؛ اما وقتى خواستند به خرمشهر -كه مرزِ نزدیكتر بود- حمله كنند، دچار مانع شدند. علّت هم این بود كه نیروهاى مردمى، جوانان مؤمن و مرد و زن انقلابى وارد میدان شدند.»3 روزهای غربتاما ابوالحسن بنیصدر، رئیسجمهور وقت كه آن زمان فرماندهی كل قوا نیز بود، برای جلوگیری از سقوط خرمشهر تلاش چندانی نمیكرد. او كه در آن زمان اعتقادی به دفاع نداشت، از تمركز نیروهای نظامی در این منطقه جلوگیری میكرد و ارسال تسلیحات به نیروهای مردمی را هم به صلاح نمیدانست. كمبود سلاح و مهمات، مسألهای است كه تقریباً در تمامی گزارشهای حوادث روزهای مقاومت خرمشهر دیده میشود. بهروز مرادی، یكی از رزمندگان آنروزهای خرمشهر روایت میكند: «اكثر بچههای خرمشهر اسلحه نداشتند و فقط زخمیها را حمل میكردند. بعضیها با فرغون و بعضی دیگر با ماشینهایی كه تایرهایش تیر و تركش خورده بودند. وضع عجیبی داشتیم؛ وضعی كه هر لحظه وخیمتر میشد.»4 روز دهم مهر، دشمن بعثی برای نخستینبار به بندر و گمرك یورش میآورد. فردای آن روز در حمله به مدرسهی دریابد رسایی، نیروهای مدافع خرمشهر را به خاك و خون میكشد و روز دوازدهم، خرمشهر از اروند تا كارون به محاصره در میآید. روایت سیده زهرا حسینی، از زنان مبارز خرمشهری در كتاب «دا» گویای دلیل این اوضاع است: «بالاخره چند نفر توانسته بودند خودشان را به بنیصدر برسانند. او در جواب خواستههایشان عوض اینكه به آنها دلداری بدهد و امیدوارشان كند، گفته بود: مگه فانتوم نقل و نباته كه من از جیبم در بیارم؟ گفته بودند: تو فرماندهی كل قوایی، برای تو چنین دستوری كاری نداره. جواب داده بود: شما از اسرار نظامی سر در نمیآرید.»5 حضرت آیتالله خامنهای از مشاهدات عینی خود در آن روزهای خرمشهر به «دوران غربت» تعبیر میكنند: «بنده در همان دوران غربت -وقتى خرمشهر در اشغال دشمنان بیگانه بود- نزدیك پل خرمشهر رفتم و به چشمِ خودم دیدم وضعیت چگونه است. فضا غمآلود و دلها سرشار از غصه بود و دشمن با اتكاء به نیروهاى بیگانه كه به او كمك مىكردند -همین آمریكا و غربىها و همین مدعیان دروغگو و منافق حقوق بشر- در خرمشهر مستقر شده بود. تانكهاى او، وسایل پیشرفتهى او، هواپیماهاى مدرن او، نیروهاى تا دندان مسلح او؛ بچههاى ما آر.پى.جى هم نداشتند؛ با تفنگ مىجنگیدند؛ اما با ایمان و با صلابت.»6 ![]() سیوپنج روزروند حملات دشمن با تجهیزات انبوه و مقاومت مردمی با اندك سلاحهای موجود ادامه مییابد. از پشتیبانی همچنان خبری نیست. از روز بیستودوم جنگ، نیروهای اشغالگر كمكم بر بخشهایی از شهر مسلط میشوند. به تدریج پلیس راه، ایستگاه راهآهن، كوی طالقانی، استادیوم ورزشی، فلكهی آتشنشانی، خیابان آرش، بازار، فلكهی فرمانداری و پل خرمشهر وارد درگیری شهری شده و تا سوم آبان به دست دشمن میافتد. اما در همهی این روزها مقاومت مردمی ماند و مجاهدت كرد: «روز سوم آبان، در خانههای بین مدرسهی دریابد رسایی و دبیرستان دورقی نبرد سختی درگرفت. دشمن از ما و ما از دشمن میكُشتیم و گلولهها بیوقفه رد و بدل میشدند. تا حوالی ظهر به سختی جنگیدیم، اما معلوم بود كه شهر آخرین روزهای مقاومتش را میگذراند. بهتدریج بچههای غریبه و غیر بومی میرفتند و ما تنها میشدیم. هیچ امكاناتی هم نداشتیم. حتی بیسیمی را كه پس از مدتها به ما داده بودند، خراب بود و كار نمیكرد.»7 «خرمشهر در واقع هیچ نیروى مسلّحى نداشت؛ نه كه صدوبیست هزار نداشت بلكه دههزار، پنجهزار هم نداشت. محمّد جهانآرا و دیگر جوانان ما در مقابل نیروهاى مهاجم عراقى -یك لشكر مجهّز زرهى عراقى با یك تیپ نیروى مخصوص و با نود قبضه توپ كه شب و روز روى خرمشهر مىبارید- سىوپنج روز مقاومت كردند.»[sup]۸[/sup] با وجود این مقاومتها، خرمشهر در روز چهارم آبانماه بهطور كامل سقوط میكند و نیروهای مبارز از این شهر عقب میكِشند. در ۵۷۶ روز پس از این سقوط، عملیاتهایی برای آزادسازی خرمشهر صورت میگیرد كه به دلایلی ناكام میماند. دو عملیات نصر و توكل در دیماه ۱۳۵۹ از این جملهاند. مشی سیاسی بنیصدر باعث شد تا نه تنها اوضاع جنگ به نحو مطلوبی پیش نرود، بلكه بحرانهای سیاسی داخلی همچون غائلهی ۱۴ اسفند ۱۳۵۹ شعلهور شود. امام خمینی رحمهالله در ۲۰ خرداد ۱۳۶۰ بنیصدر را از فرماندهی كل قوا عزل، مجلس در ۳۰ خرداد، عدم كفایت او را تصویب و امام رحمهالله در اول تیرماه او را از ریاستجمهوری عزل نمود. باید مراقب باشیم تا اولاً این وعدهی نصرت الهی را فراموش نكنیم و مانند تمامی این سیوچند سال به آن اعتماد كنیم و در ثانی مراقب تلاش دشمن برای كوچكانگاری وعدههای الهی در فكر و ذهن خودمان باشیم. دشمن زمانی میتواند محاسبات ما را تغییر دهد كه توانسته باشد در نحوهی محاسبات ما تغییر ایجاد كند.سال اول جنگ در وضعیتی به پایان رسید كه هیچگونه پیروزی نظامی در جهت آزادسازی سرزمینهای اشغالی به دست نیامد و كشور در گرداب عمیقی از بحران سیاسی و امنیتی فرورفته بود. بسیاری از ناظران و تحلیلگران، دورنمای سیاسی ایران را پس از عزل بنیصدر و آغاز ترور و انفجار، براندازی نظام جمهوری اسلامی ارزیابی میكردند. هفتهنامهی «نیوزورلدریپورت» در آمریكا نوشت: «دولتمردان متعصب ایران ضعیفتر از آن هستند كه اشغالگران عراقی را از خاك خود بیرون برانند و بسیاری از كارشناسان خاورمیانه معتقدند كه با پایان دادن به جنگ ایران و عراق، رژیم جنگزدهی آیتالله خمینی باید سقوط كند.»9 خرمشهر چرا سقوط كرد؟بررسی شرایط سقوط خرمشهر نشان میدهد كه «عدم آمادگی مسئولان كشور برای مواجهه با شرایط جنگی» با وجود اینكه از مدتها پیش تعرضات مرزی توسط عراق به وجود آمده بود[sup] [/sup]و نیز كوتاهی در این زمینه از جملهی عوامل سقوط خرمشهر بوده است. حضرت آیتالله خامنهای در خطبههای نماز جمعهی ۲۹ خرداد ۱۳۶۰ خطاب به رئیسجمهور وقت میگویند: «چرا نیروهای نظامی ما هنگام جنگ نتوانست مقاومت بكند؟ حضرت امام شما را در اول اسفند ۱۳۵۸ به فرماندهی كل قوا برگزیدند. در اول مهرماه ۱۳۵۹ یعنی هفتماه تمام بعد از فرماندهی كل قوای شما جنگ شروع شد. در این هفتماه شما چه كردید؟ چرا ارتش را مرمت نكردید؟ چرا نظامیان را آموزش ندادید؟»10 عامل دیگری كه نقش آن در سقوط خرمشهر مهم مینماید، «استراتژی جنگی اشتباه» بود. بنیصدر بهعنوان فرماندهی كل قوا وقت، معتقد به استراتژی جنگی اشكانیان -دادن زمین و گرفتن زمان، كشاندن دشمن به داخل و محاصره و سپس نابود كردن او- بود. انتخاب این استراتژی در از دست دادن خرمشهر و خسارات و تلفات ناشی از آن بسیار تأثیرگذار بود. عامل دیگر، «نگاه نادرست بنیصدر به نیروهای مردمی و انقلابی» نسبت به بكارگیری آنها بود. آیتالله خامنهای در خطبههای نماز جمعهی ۱۴ خرداد ۱۳۶۱ دلیل خونینشهر شدن خرمشهر را اینگونه توضیح میدهند: «مسئولان خیانتكار، آنهایى كه سررشتهى امور در جنگ صددرصد به دست و تدبیر آنها بود، حاضر نبودند براى نیروهاى جنگندهى مردمى اعتبارى قائل بشوند. سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، این نیروى جان بركف، سال گذشته از طرف آن فرارى نگونبخت و همكاران و همفكرانش جدى گرفته نمىشد. این بود كه خود را از یك نیروى عظیم محروم كرده بودند.» عزل بنیصدر و اثربخشی استراتژی جدیدبا عزل بنیصدر و كنار گذاشته شدن او از صحنهی سیاسی و نظامی كشور، گویی مانعی بزرگ برای پیشرفت كار جنگ و كشور از سر راه ملت ایران برداشته شد. استراتژی جنگ تغییر كرد و بركات استراتژی جدید بهزودی خود را نشان داد. عملیات ثامنالائمه» و شكستهشدن حصر آبادان در ۵ مهر ۱۳۶۰ نخستین ثمرات استراتژی جدید بود. حضرت آیتالله خامنهای كه در آن زمان نمایندهی امام رحمهالله در شورای عالی دفاع بودند، دلیل موفقیت استراتژی جدید را اینچنین میگویند: «تا قبل از عملیات ثامنالائمه نیروهای مردمی به كار گرفته نمیشد. یعنی از بسیج و سپاه در عملیات به صورت كامل خبری نبود و سپاه امكانات نداشت و گذشته از این، مسئولان نظامی حاضر نبودند حتی سپاه را در حیطهی كار نظامی راه بدهند.»11 پس از انجام عملیات فتحالمبین در ۲ فروردین ۱۳۶۱، در حالی كه قوای ارتش عراق در منطقهی عمومی خرمشهر تقویت میشد، به تمام یگانهای تحت امر قرارگاه مركزی كربلا دستور داده شد به شناسایی و طراحی عملیات بپردازند. بر این اساس عملیات «بیتالمقدس» با هدف آزادسازی ۵۴۰۰ كیلومتر از خاك كشورمان و از جمله شهر خرمشهر طراحی گردید. حفظ خرمشهر برای ارتش عراق اهمیت حیاتی داشت. فرماندهان عراقی به خوبی میدانستند كه از دست دادن خرمشهر به معنای تغییر معادلات جنگ خواهد بود. بنابراین تمام تلاش خود را برای حفظ این نقطه به عمل آوردند و نیروها و امكانات خود را بهطرز قابل توجهی افزایش دادند. عملیات بیتالمقدس در تاریخ دهم اردیبهشت آغاز و تا سوم خرداد ادامه یافت. در ساعت ۱۱ صبح روز سوم خرداد در حالی كه درگیری شدیدی بین قوای ایرانی و نیروهای عراقی در شمال نهر خین جریان داشت، رزمندگان ایرانی از جناح غرب وارد شهر شدند. در ساعت ۱۲ قوای ایران از سمت شمال و شرق وارد شهر شدند و نیروهای متجاوز بعثی كه ۲۴ ساعت در محاصرهی كامل قرار داشتند، راهی جز اسارت یا فرار و یا كشتهشدن نداشتند. بدین جهت واحدهای عراقی گروه گروه به اسارت رزمندگان اسلام درآمدند. حضرت آیتالله خامنهای آن ساعات را اینگونه توصیف میكنند: «روز سوم خرداد، همان ساعت اولى كه رزمندگان ما خرمشهر را گرفته بودند، مرحوم شهید صیاد شیرازى به من تلفن كرد -بنده آن وقت رئیس جمهور بودم- و گزارش اوضاع جبهه را مىداد. مىگفت الان هزاران سرباز و افسر عراقى صف بستهاند، براى اینكه بیایند ما دستهایشان را ببندیم و اسیر شوند!»12 در ساعت ۲ بعدازظهر، خرمشهر بهطور كامل آزاد شد و پرچم پُرافتخار جمهوری اسلامی ایران برفراز «مسجد جامع» و پل تخریب شدهی خرمشهر به اهتزاز درآمد. خبر آزادسازی خرمشهر به سرعت در همهجا طنین افكند و مردم ایران اسلامی را غرق در شادی كرد. مردم به خیابانها ریختند، به جشن و شادی پرداختند و در پایان آن روز نماز شكر را در مساجد بهجای آورده و با فرارسیدن شب به یمن این پیروزی، بر پشتبامها ندای «اللهاكبر» سردادند. ![]() این پیروزی نگاه جهانیان را به انقلاب اسلامی ایران تغییر داد. كسانی كه تا آن روز بهدنبال فروپاشی انقلاب تازه متولدشدهی اسلامی در ایران بودند، پس از فتح خرمشهر تغییرات و تردیدهای بسیاری در باورشان ایجاد شد. نقل خاطرهای از حضرت آیتالله خامنهای كه آن زمان رئیسجمهور بودند، این نكته را نشان میدهد: «خرمشهر وقتى آزاد شد ... خیلى كار عظیمى بود؛ هم از لحاظ سیاسى مهم بود، هم از لحاظ نظامى بسیار پیچیده و مهم بود، هم از لحاظ اجتماعى و نگاه عمومى و دل مردم، چقدر مهم بود و تأثیر داشت. از همه جهت كار عظیمى بود. همه، از جاهاى مختلف آمدند.»13 «اوایل ریاست جمهورى بنده بود. یك هیأت جهانى به ایران آمد و رئیس آن -قریب به این مضمون- به من گفت: امروز در دنیا وضع شما با یك سال پیش از زمین تا آسمان تفاوت كرده است.»14 رمز پیروزیچرایی دلایل پیروزی و موفقیت ملت ایران در بازپسگیری خرمشهر، را رهبر معظم انقلاب اینگونه بیان میكنند: «عملیات بیتالمقدّس و عملیات عظیمى كه در آن روزها اتّفاق افتاد، كار پیچیده عظیمى بود كه از دو عامل تركیب شده بود: عامل اوّل، دانش نظامى و قوّت فرماندهى و هوشیارى و استعداد جوانان مؤمن ما بود ... عامل دوم كه از عامل اوّل مهمتر است، نیروى ایمان و شجاعت ناشى از قوّت ایمان رزمندگان و مردم و جوانان بود؛ یعنى عشق ایمانى -نه عشق حیوانى، نه عشق مادّى، نه عشق به چیزهاى خُرد و حقیر- عشق به ارزشها؛ عشق به آرمانهاى الهى و اسلامى. همان چیزى كه كشته شدن در راه خدا را براى كسى كه چنین عشقى را دارد، شیرین مىكند.»15 رهبر معظم انقلاب در خطبههای نماز جمعهی ۱۴ خرداد ۱۳۶۱ دلیل دیگر فتح خرمشهر را استفادهی مسئولان از نیروهای مردمی و انقلابی و حضور آنان در صحنه دانستهاند: «امروز ما در مقابل قوىترین قدرتهاى عالم، یعنى در مقابل آمریكا، احساس قدرت مىكنیم. علت این احساس قدرت این است كه شما هستید. یعنى یك نیروى لایزال و تمام نشدنى. اگر شما بىتفاوت بودید، اگر به جنگ و صلح و انفاق و آباد كردن و عمران و سازندگى بىاعتنا بودید، قطعاً هیچكس نمىتوانست از مسئولان ادعا كند كه در مقابل این تهاجم عظیم همهجانبهاى كه امروز از طرف قدرتهاى بزرگ به ما مىشود، قابل تحمل است.» ![]() به نظر میرسد كه مهمترین دلیل كه حتی در دلایل فوق نیز ساری و جاری است، ایمان به صدق وعدههای الهی است. «خداى متعال چقدر وعده كرده است به مؤمنین؛ وعدهى نصرت، وعدهى هدایت، وعدهى تعلیم؛ «و اتقوا الله و یعلمكم الله»، وعدهى حفظ و صیانت، وعدهى كمك در امور دنیا؛ این همه خداى متعال به ما وعده كرده. البته این وعدهها مطلق نیست؛ شروطى دارد، شروطش هم خیلى شروط دشوارى نیست، از دست ماها برمىآید. دلیلش هم این است كه جاهائى كه به این شروط عمل كردیم، خداى متعال به ما كمك كرد؛ نمونهاش جنگ تحمیلى. شما جوانهائى كه دوران جنگ تحمیلى را درك نكردید، بدانید؛ آن روزى كه جنگ تحمیلى شروع شد، همهى صاحبنظران، همهى تحلیلگران، همهى نخبگان به طور قاطع مىگفتند صدام در این جنگ پیروز است و ایران شكستخورده است؛ جز یك عدهى معدودى، آن كسانى كه به نگاه اسلامى و ایمانى اعتقاد داشتند -نگاه امام به حوادث- آنها نه، آنها در دلشان امیدى بود؛ حالا كم یا زیاد؛ بعضى كورسوى امیدى بود، بعضى نه، دلشان روشن بود.»16 ایمان به وعدههای الهی كه از نظر رهبر انقلاب اسلامی اعتقاد به آن از اولویتهای تصمیمگیریهای امام خمینی رحمهالله بوده است، سالهای سال است كه صدق تحققش را به ما نشان میدهد. از پیروزی انقلاب اسلامی ایران گرفته تا جنگ تحمیلی و پس از آن تا امروز كه هنوز درگیر برنامهها و سنگاندازیهای نظام سلطه هستیم. باید مراقب باشیم تا اولاً این وعدهی نصرت الهی را فراموش نكنیم و مانند تمامی این سیوچند سال به آن اعتماد كنیم و در ثانی مراقب تلاش دشمن برای كوچكانگاری وعدههای الهی در فكر و ذهن خودمان باشیم. دشمن زمانی میتواند محاسبات ما را تغییر دهد كه توانسته باشد در نحوهی محاسبات ما تغییر ایجاد كند. هنوز در حال رفتنیم و «وعدهى دوم هنوز باقى است. وعدهى دوم این است: «و لقد كتبنا فی الزبور من بعد الذكر ان الارض یرثها عبادى الصالحون» یعنى این پرچم توحید و اسلام و ایمان، این پرچم ایستادگى در مقابل ظلم و جور از هركس و هرجاى عالم، این پرچم استقلال ملتها در مقابل قدرتهاى زورگوى عالم، باید در سرتاسر جهان و به عنوان مركز امید همهى مستضعفان عالم، به اهتزاز در بیایید.»17«آیا این مجاهدت اثر دارد؟ آیا به نتیجه مىرسد؟ بله. دلیل؛ سوم خرداد. دلیل؛ فتح خرمشهر.»18 پینوشتها: ۱. درودیان، محمد، ۱۳۸۵، آغاز تا پایان، تهران، مركز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ۲. منبع پیشین ۳. بیانات در دیدار جمعی از ایثارگران و خانوادههای شهدا، ۸۳/۳/۱ ۴. شانكی، مریم، ۱۳۸۶، در كوچههای خرمشهر، تهران، سوره مهر ۵. حسینی، سیده اعظم، ۱۳۸۸، دا، تهران، سوره مهر ۶. بیانات در دیدار جمعی از ایثارگران و خانوادههای شهدا، ۸۴/۳/۳ ۷. شانكی، مریم، ۱۳۸۶، در كوچههای خرمشهر، تهران، سوره مهر ۸. بیانات در خطبههاى نمازجمعه، ۸۲/۱/۲۲ ۹. درودیان، محمد، ۱۳۸۵، آغاز تا پایان، تهران، مركز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ۱۰. بیانات در دیدار اعضاى هیئت دولت، ۸۸/۶/۱۸ ۱۱. درودیان، محمد، ۱۳۸۵، آغاز تا پایان، تهران، مركز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ۱۲. بیانات در دیدار جمعی از ایثارگران و خانوادههای شهدا، ۸۴/۳/۳ ۱۳. بیانات در دیدار اعضاى هیئت دولت، ۸۸/۶/۱۸ ۱۴. بیانات در دیدار جمعی از دانشآموزان، ۸۲/۶/۲۶ ۱۵. بیانات در دیدار جمعی از ایثارگران و خانوادههای شهدا، ۷۸/۳/۳ ۱۶. بیانات در دیدار اعضای دفتر رهبری و سپاه حفاظت ولىامر، ۸۸/۵/۵ ۱۷. بیانات در جمع كثیری از آزادگان، ۶۹/۶/۲۶ ۱۸. بیانات در دیدار جمعی از ایثارگران و خانوادههای شهدا، ۸۴/۳/۳
|
|||
|
|
۲۲:۲۱, ۲/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
بسم رب الشهدا![]() ![]() من از جنگ بیزارم من از مرگ می ترسم اما اگر باشد جنگ می نوشم شراب مرگ را تا ته پس قدم مگذار ای اهریمن براین خاک در رگهای این خاک نسلها استقامت جاریست وریشه دوانده در آن درخت تعصب یک ملت ترک و فارس و کرد و عرب یاد و خاطره ی غیور مردان سرزمینمان را گرامی میداریم و یاد جهان آرای عزیز
![]() |
|||
|
|
۱۰:۲۴, ۳/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/خرداد/۹۳ ۱۰:۲۶ توسط مصباح.)
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
برادرهای من هر کس که میخواهد از منطقه برود مختار است ولی من متوسلیان میایستم تا خرمشهر آزاد شود، من با چه رویی میتوانم بروم تهران و به مردم بگویم که خرمشهر را نگرفتیم و آمدیم. ![]() شادی روح امام و شهدا صلوات |
|||
|
|
۱۲:۱۰, ۳/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم ![]()
پس از آنکه صدام با بزرگترین لشکر و بیشترین و پیشرفتهترین تجهیزات
وارد خرمشهر شد اعلام کرد که طی سه روز در تـهران را به تصرف در خواهد آورد، اما شهیــد جهان آرا با 3 هزار نفر و بدون تجهیزات مناسب جنگی درمقابل آنها ایستادند به گونهای که وقتی از صدام پرسیده شد که چــرا برای عبور از خرمشهر به مشکل برخرده و زمین گیر شده بود صــدام جواب داد به این خاطر که لشـکر ایرانی فرمـــانده جوانی به نام محمد علی جهان آرا دارد و او است که مانع از پیشروی ما شده است. وقتي بي سيم چي سقوط خرمشهــر را به محمــد جهان آرا، فرمانــده سپاه خرمشهر اعلام كرد، جهان آرا گفت: بچه ها اگر شهر سقوط کرد آنرا دوباره فتح می کنیم ، مواظب باشید ایمانتان سقوط نکند ... سوم خرداد روز آزاد سازی خرمشهر گرامی باد... روحمان با یادشان شاد ![]() |
|||
|
|
۱۳:۵۸, ۳/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/خرداد/۹۳ ۱۴:۰۰ توسط مصباح.)
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم اکنون دیگر جنگ سخت پایان یافته و خرمشهر آزاد گردیده جنگ نقابی دیگر به خود پوشانده و نرم و بی صدا در حال پیشروی به سمت سنگرهای فرهنگ و اعتقادات ماست... آن روزها جهان آرا ها بودند و متوسلیان ها!! ولی امروز من و تو هستیم! این نباشد که سالی یکبار این روز را زنده کنیم و تمام! هنوز صداها از سنگرهای خرمشهر و بستان می آید و در سراسر ایران کشیده شده است... این روز را در قاب نکنیم بلکه سرلوحه کنیم برای فتح سنگرهای فرهنگی و اعتقادی... بچه ها اگر شهر سقوط کرد آنرا دوباره فتح می کنیم ، مواظب باشید ایمانتان سقوط نکند ... إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذينَ يُقاتِلُونَ في سَبيلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ قطعاً خدا کسانی را که صف بسته در راه او پیکار می کنند و در این راه استقامت می ورزند چنان که گویی بنایی پرداخته شده از سرب اند دوست می دارد .صف-4 راه خدا...حُبِّ خدا...خدا...خدا...خدا... حُبِّ خدا به مجاهدان راهش...حُبِّ مجاهدانِ فی سبیل الله به الله...مجاهدانِ مقاوم...مجاهدانِ صف بسته...استقامت پیشگانِ ساکنِ بنیانِ مرصوص...
به رسمِ روزگار و اقتضایِ زمان، مجاهدت از میدان سخت به کارزارهایِ نرم رسیده ست... اما...اما هنوز هم برای مجاهدت، مقاومت لازم است و صف کشیدن در راه الله...همچون بنیانِ مرصوص...خلل ناپذیر و استوار...ایستاده و مقاوم... مجاهدانِ میدانِ نبرد و جنگِ نرم، چشم به حُبِّ الله و یاری او دارند! همانطور که فاتحانِ خونین شهر ایستادند و ناموسِ خاک به دشمن ندادند...شهر سقوط کرد، اما ایمانشان استوار ماند...جانشان را کف دست گرفتند و شهر را باز پس... مجاهدان فی سبیل الله بودند، همان بنیان مرصوص با ایمانِ پولادینشان... مجاهدانِ امروز که فرزندان زمانهی خویش اند و پیروانِ "ولی"...همان رزمندگان روزگار فتنه و جنگ نرم...روزگارِ هزار رنگ و فریب...ایمانشان را گرفته اند کف دست، چونان زغال گداخته...هزار جلوهی دنیا، پیش رو...دلواپس ظهور فتنه و نیرنگ...دلواپس غروب غیرت و عزت...دلواپس غربت فرهنگ...دلواپس معطل ماندنِ امرِِ ولی... وضو ساخته اند و قربة الی الله پای در میدان جهادِ فرهنگی گذاشته اند... ستادِ جنگ های نامنظمِ فرهنگی...چریک های عرصهی کارزارِ فرهنگی... فرهنگ همان چیزیست که آقایمان حاضرست جانش را در راهش بدهد...سزا نیست ما بنشینیم و آقا یک تنه نبرد کند... اینطور که آقا خسته می شود...هم عرصه را ببیند؟ هم دشمن را بشناسد و بشناساند؟ هم راهکار بدهد؟ هم عمل کند؟ تک و تنها؟ حاشا که بسیجی میدان را خالی کند... آقا یک تنه دارد نبرد می کند...عَلَم را به دوش بگیریم و برخیزیم... جواب فاطمه(سلام الله علیها) را چه بدهیم؟ یا لیتنا کنّا معک را در یاری فرزندِ "خون خدا" تجلی دهیم... چریک باشیم و چابک...در ستاد جنگ های نامنظمِ فرهنگی... |
|||
|
|
۱۴:۳۳, ۳/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
سلام
بسم رب شهدا و صدیقین خرمشهر شقايقي خون رنگ نويسنده: سيد مرتضي آويني خرمشهر شقايقي خون رنگ است كه داغ جنگ بر سينه دارد.... داغ شهادت. ويرانه هاي شهر را قفسي در هم شكسته بدان كه راه به آزادي پرندگان روح گشوده است تا بال در فضاي شهر آسماني خرمشهر باز كنند، زندگي زيباست، سلامت تن زيباست، اما پرنده عشق، تن را قفسي مي بيند كه در باغ نهاده باشند، ومگر نه آن كه گردنها را باريك آفريده اند تا در مقتل كربلاي عشق آسانتر بريده شوند؟ و مگر نه آنكه از پسر آدم، عهدي ازلي ستانده اند كه حسين را از سر خويش بيش تر دوست داشته باشد؟ و مگر نه آن كه خانه تن راه فرسودگي مي پيمايد تا خانه روح را آباد شود؟ و مگر اين عاشق بي قرار را بر اين سفينه سرگردان آسماني ، كه كره زمين باشد، براي ماندن در اصطبل خواب و خور آفريده اند؟ و مگر از درون اين خاك اگر نردباني به آسمان نباشد، جز كرم هايي فربه و تن پرور برمي آيد؟ پس اگر مقصد را نه اين جا، در زير سقف هاي دل تنگ و در پس اين پنجره هاي كوچك كه به كوچه هايي بن بست باز مي شوند نمي توان جست، بهتر آن كه پرنده روح دل در قفس نبندد، پس اگر مقصد پرواز است، قفس ويران بهتر، پرستويي كه مقصد را در كوچ مي بيند، از ويراني لانه اش نمي هراسد. زندگي زيباست، اما از مجيد خياط زاده باز پرس كه زندگي چيست. اگر قبرستان جايي است كه مردگان را در آن خاك سپرده اند، پس ما قبرستان نشينان عادات و روز مرگي ها را كي راهي به معناي زندگي هست؟ اگر مقصد پرواز است، قفس ويران بهتر، پرستويي كه مقصد را در كوچ مي يابد از ويراني لانه اش نمي هراسد... سيد صالح موسوي نمي توانست شهادت مجيد را ببيند و نديد، خبر شهادت او را در پرشن هتل آبادان به سيد صالح رساندند... اما تو مي داني كه هر تعلقي، هر چند بزرگ، در برابر آن تعلق ذاتي كه جان را به صاحب جان پيوند مي دهد كوچك است. پيكر مجيد را برادرش رضا غسل داد كه اكنون خود او نيز به قبيله كربلاييان الحاق يافته است. اينجا زمزمي از نور پديد آمده است.... و در اطراف آن قبيله اي مسكن گزيده اند كه نور مي خورند و نور مي آشامند، زمزم نور در عمق خويش به اقيانوسي از نور مي رسد كه از ازل تا ابد را فرا گرفته است و بر جزاير هميشه سبز آن جاودان حكومت دارند. اين نامها كه بر زبان ما مي گذرند، تنها كلماتي نگاشته بر شناسنامه هايي كه بر آن مهر « باطل شد» خورده است، نيستند، ما جز با صورتي موهوم از عوالم راز آميز مجردات سروكار نداريم و از درون همين اوهام سراب مانند نيز تلاش مي كنيم تا روزني به غيب جهان بگشاييم، و توفيق اين تلاش جز اندكي بيش نيست. پروانه هاي عاشق نوربال در نفس گل هايي مي گشايند كه بر كرانه سبز اين چشمه ها رسته اند و نور در اين عالم، هر چه هست، از آن نور اللانوار تابيده است كه ظاهرتر و پنهان تر از او نيست، و مگر جز پروانگان كه پرواي سوختن ندارند، ديگران را نيز اين شايستگي هست كه معرفت نور را به جان بيازمايند؟ و مگر براي آنان كه لذت اين سوختن را چشيده اند، در اين ماندن و بودن جز ملالت و افسردگي چيزي هست؟ كتابخانه مسجد امام جعفر صادق (علیه السلام ) بر تقوا اساس گرفته بود و اين است زمزم نور، و اينانند قبيله نور خواران و نور آشامان، و قوام اين عالم اگر هست در اينان است و اگر نه، باور كنيد كه خاك ساكنان خويش را به يكباره فرو مي بلعيد، مسجد جامع خرمشهر قلب شهر بود كه مي تپيد و تا بود، مظهر ماندن و استقامت بود و آن گاه نيز كه خرمشهر به اشغال متجاوزان درآمد و مدافعان ناگريز شدند كه به آن سوي شط خرمشهر كوچ كنند، باز هم مسجد جامع مظهر همه آن آرزويي بود كه جز در باز پس گيري شهر برآورده نمي شد، مسجد جامع، همه خرمشهر بود. خرمشهر از همان آغاز خونين شهر شده بود، خرمشهر خونين شهر شده بود تا طلعت حقيقت از افق غربت و مظلوميت رزم آوران وبسيجيان غرقه در خون ظاهر شود، و مگر آن طلعت را جز از منظر اين آفاق مي توان نگريست؟ آنان در غربت جنگيدند وبا مظلوميت به شهادت رسيدند و پيكر هاشان زير شني تانكهاي شيطان تكه تكه شد وبه آب و باد و خاك و آتش پيوست اما.... راز خون آشكار شد، راز خون را جزء شهدا در نمي يابند. گردش خون در رگهاي زندگي شيرين است. اما ريختن آن در پاي محبوب شيرين تر است و نگو شيرين تر، بگو بسياربسيار شيرين تر است. راز خون در آنجا ست كه همه حيات به خون وابسته است، اگر خون يعني همه حيات و از ترك اين وابستگي دشوارتر هيچ نيست، پس بيش ترين ازآن كسي است كه دست به دشوارترين عمل بزند، راز خون در آنجاست كه محبوب، خود را به كسي مي بخشد كه اين راز را دريابد، و آن كس كه لذت اين سوختن را چشيد، در اين ماندن و بودن جز ملالت و افسردگي هيچ نمي يابد. آنان را كه از مرگ مي ترسند از كربلا مي رانند، مردان مرد، جنگاوران عرصه جهادند كه راه حقيقت وجود انسان را از ميان هاويه آتش جسته اند. آنان ترس را مغلوب كرده اند تا فتوت وكربلاييان پاي در آزموني دشوار می گذارند. كربلا مستقر عشاق است و شهيد محمد علي جهان آرا چنين كرد تا جز شايستگان كسي در آن كربلا استقرارنيايد. شايستگان آنانند كه قلبشان را عشق تا آنجا انباشته است كه ترس از مرگ جايي براي ماندن ندارد. شايستگان جاودانانند ؛حكمرانان جزاير سرسبز اقيانوس بي انتهاي نور كه پرتوي از آن همه كهكشان هاي آسمان دوم را روشني بخشيده است. اي شهيد، اي آنكه بر كرانه ازلي و ابدي وجود بر نشسته اي، دستي بر ار و ما قبرستان نشينان عادات سخيف را نيز از اين منجلاب بيرون كش. منبع: http://www.sabokbalan.com |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| مهران آزاد شد قلب امام شاد شد!!(ویژه نامه ی آزادسازی مهران) | m.hossein | 1 | 1,822 |
۸/تیر/۹۱ ۹:۰۵ آخرین ارسال: شهیدطیبه واعظی |
|











![[تصویر: images.jpg]](http://apr59.persiangig.com/image/images.jpg)


![[تصویر: 05809636318707700245.jpg]](http://img4up.com/up2/05809636318707700245.jpg)

![[تصویر: 52295033808090048195.jpg]](http://www.upload.iranvij.ir/images_bahman/52295033808090048195.jpg)
در حالی كه خبرهای تنشهای مرزی ایران و عراق كمكم جدیتر میشد، در آخرین روز شهریورماه، ارتش عراق رسماً با استعداد ۴۸ یگان سازماندهی شده در قالب تیپها و لشكرهای زرهی، مكانیزه و پیاده، با پشتیبانی ۸۰۰ قبضه توپ، ۵۴۰۰ دستگاه تانك و نفربر، ۴۰۰ قبضه توپ ضدهوایی، ۳۶۶ فروند هواپیما و ۴۰۰ فروند هلیكوپتر به خاك ایران حمله میكند.1
![[تصویر: 13920302_0122677.jpg]](http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/22677/C/13920302_0122677.jpg)
باید مراقب باشیم تا اولاً این وعدهی نصرت الهی را فراموش نكنیم و مانند تمامی این سیوچند سال به آن اعتماد كنیم و در ثانی مراقب تلاش دشمن برای كوچكانگاری وعدههای الهی در فكر و ذهن خودمان باشیم. دشمن زمانی میتواند محاسبات ما را تغییر دهد كه توانسته باشد در نحوهی محاسبات ما تغییر ایجاد كند.![[تصویر: smpf.jpg]](http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/22679/smpf.jpg)

![[تصویر: ____20120520_1647296936.jpg]](http://graphic.ir/pictures/__2/___28/____20120520_1647296936.jpg)

![[تصویر: 10_dar_3_pre.jpg]](http://s5.picofile.com/file/8124237792/10_dar_3_pre.jpg)
![[تصویر: 96878366663815621614.jpg]](http://www.shiaupload.ir/images/96878366663815621614.jpg)