|
مشاعره
|
|
۲۲:۱۷, ۲۴/آذر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/تیر/۹۱ ۱۴:۳۲ توسط دیدگاه نوین.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
تو خیلی از تالار های گفتگوی دیگه ، از این دست تایپیک ها زیاده . اما اینجا جاش خالی است ...
به نظرم مشاعره هم یک نوع تقویت ذهن و حافظه است و هم میتونه فرد رو به مطالعه بیشتر دیوان های شعری ترغیب کنه . همین باعث میشه از محتوای اشعاری که دارند کنج کتابخونه هامون خاک میخورند بیشتر استفاده ببریم . [/font] اینجا هر کسی که شعر میگه باید یه کلمه رو برای نفر بعدی انتخاب کنه . هر کلمه ای که دوست داشت و نفر بعدی هم باید بیتی بگه که اون کلمه داخلش وجود داره . نکات مهم : 1) کلمه ای نگین که کسی نتونه شعر بگه ها ... مثلا نگید [font=Andalus]قسطنطنیه 2) اسم شاعر رو حتما حتما حتما باید بگید .. 3) کلمه ای که میگید رو باید اندازه فونتش خیلی خیلی بزرگ باشه و رنگش هم قرمز باشه |
|||
|
| آغاز صفحه 60 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱:۳۲, ۳۱/خرداد/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/خرداد/۹۲ ۱:۴۴ توسط درست پسند.)
شماره ارسال: #591
|
|||
|
|||
|
رَستم از این نفس و هوا زنده بلا مرده بلا
زنده و مرده وطنم نیست بجز فضل خدا رَستم از این بیت و غزل، ای شه و سلطان ازل مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا! قافیه و مغلطه را، گو همه سیلاب ببر! پوست بُوَد پوست بُوَد درخور مغز شعرا! ای خمشی، مغز منی، پرده آن نغز منی کمتر فضل خمشی کش نبود خوف و رجا دیوان شمس مولانا خصوصیات ادبی شعرهایش را بیارزش میشمارد و میگوید آن سخنی که در آن خوف و رجا نباشد، فضلش از خاموش ماندن کمتر است...من مثل این مجریهای برنامههای ادبی توضیح میدم ![]() غافل |
|||
|
|
۱:۴۵, ۳۱/خرداد/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/خرداد/۹۲ ۱:۴۷ توسط علی امینی.)
شماره ارسال: #592
|
|||
|
|||
|
دلا غافل ز سبحانی چه حاصل
مطیع نفس وشیطانی چه حاصل [/font] بود قدر تو افزون از ملایک تو قدر خود نمی دانی چه حاصل [fsize=medium][/size]بابا طاهر |
|||
|
|
۱۳:۱۳, ۳۱/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #593
|
|||
|
|||
|
هر کی او نعره تسبیح جماد تو شنید تا نبردش به سراپرده سبحان ننشست تا سلیمان به جهان مهر هوایت ننمود بر سر اوج هوا تخت سلیمان ننشست
|
|||
|
|
۱۸:۴۶, ۳۱/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #594
|
|||
|
|||
|
گر بهار عمر باشد باز بر
تخت چمن چترگل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور حافظ |
|||
|
|
۲۲:۱۴, ۳۱/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #595
|
|||
|
|||
|
نو بهار است در آن کوش که خوشدل باشی که بسی گل بدمد باز تو در گل باشی من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش که تو خود دانی اگر زیرک و عاقلباشی
|
|||
|
|
۱۳:۱۳, ۱/تیر/۹۲
شماره ارسال: #596
|
|||
|
|||
|
صوفی مجلس که دی جام و قدح میشکست
باز به یک جرعه می عاقل و فرزانه شد حافظ |
|||
|
|
۲۰:۵۱, ۱/تیر/۹۲
شماره ارسال: #597
|
|||
|
|||
|
واله و شیدا و مستم لیک محتاج توام یک نظر بر من نما ای عارففرزانه ام
|
|||
|
|
۲۲:۰۵, ۱/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/تیر/۹۲ ۲۲:۰۵ توسط choobak.)
شماره ارسال: #598
|
|||
|
|||
|
لبت هزار نغمه عشق در نگاهت هزار نور امید
در خزان زرد رنگ زمان نوبهار را دادهای تو نوید چشم به دست تو دوخته وطن دستی که پینه ز خستگی دارد دستت اگرچه خسته است اما هنوز توان همبستگی دارد کشتی به موج افتاده وطن [u]عارفا[/b] تو را ناخدا خواهد برای سرودن شعر آزادی وطن تو را همصدا خواهد به شب اگرچه جا ماندیم گرچه آسمان تاریک است بگو دوباره به شب زدگان اندکی صبر سحر نزدیک است خس |
|||
|
|
۲۲:۵۳, ۱/تیر/۹۲
شماره ارسال: #599
|
|||
|
|||
|
قانع به یک استخوان چو کرکس بودن به ز آن که طفیل خوان ناکس بودن
با نان جوین خویش حقا که به است
کالوده و پالوده هر خس بودن خیام کوزه |
|||
|
|
۷:۵۷, ۲/تیر/۹۲
شماره ارسال: #600
|
|||
|
|||
|
درکارگه کوزه گری بودم دوش دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش ناگاه یکی کوزه برآورد خروش کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| مشاعره شاعرانه نوع یک | دل خسته | 114 | 49,938 |
۳۰/تیر/۹۲ ۱۳:۵۴ آخرین ارسال: hessam |
|











