|
حماسه حسینی(کتابی بی نظیر)
|
|
۱۸:۴۰, ۲۵/آبان/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/آبان/۹۰ ۱۸:۴۲ توسط shafagh_mah.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
به نام خدا معرفی کتاب
حماسه حسینی مجموعه ای است مشتمل بر کلیه سخنرانی ها و یادداشت های استاد شهید آیت اللّه مرتضی مطهری درباره حادثه کربلا. این کتاب در چاپ های اولیه در سه جلد انتشار یافت، ولی در چاپ های اخیر در دو مجلد ارائه گردیده است. جلد اول این مجموعه شامل هفت فصل است. فصل اول با عنوان «حماسه حسینی»، مجموعه سه سخنرانی استاد شهید می باشد که تحت همین عنوان ایراد شده است. فصل دوم را سخنرانی های استاد تحت عنوان «تحریفات در واقعه تاریخی کربلا» تشکیل می دهد. «ماهیت قیام حسینی» عنوان فصل سوم این کتاب است و فصل چهارم را سخنرانی آن شهید بزرگوار پیرامون «تحلیل واقعه عاشورا» تشکیل می دهد. «شعارهای عاشورا» عنوان فصل پنجم این کتاب می باشد. فصل ششم شامل هفت سخنرانی استاد شهید تحت عنوان «عنصر امر به معروف و نهی از منکر در نهضت حسینی» است. در این فصل، علاوه بر مورد بحث واقع شدن موضوع اصلی، «امر به معروف و نهی از منکر» مسائل اجتماعی و سیاسی روز نیز مطرح گردیده و «کارنامه مسلمین در قبال مسأله فلسطین» بررسی شده است. «عنصر تبلیغ در نهضت حسینی» فصل هفتم این کتاب است که هفت سخنرانی استاد تحت همین عنوان را شامل می گردد. جلد دوم مجموعه «حماسه حسینی» شامل نوشته ها و یادداشت های استاد شهید آیت اللّه مرتضی مطهری در این باب است. این کتاب حاوی مطالبی است که استاد شهید به مرور ایام نگاشته اند و هدف از این نگارش، یادداشت مطالب قابل توجه جهت مراجعات بعدی یا آمادگی برای سخنرانی بوده است. این مطالب از نظر اجمال و تفصیل متفاوت می باشند، به طوری که برخی از آن ها به صورت یک مقاله است و برخی دیگر چند سطری بیش نیست و در موارد اندکی، مطلب با اشاره بیان شده است. این جلد از کتاب شامل هشت فصل است که موضوع برخی از آن ها همان موضوعات جلد اول است. برخی موضوعات و مطالب نیز اختصاصی است، به طوری که می توان گفت فصول جلد اول و دوم به نوعی مکمل یکدیگرند. منبع به امید خدا به رسم دیگر تاپیک های حقیر قسمت هایی از کتاب رو قرار میدم.فقط خواهش دارم بی تفاوت نباشید.چرا که مطالبی در این کتاب هست که کمتر جایی دیده میشه. موفق باشید. |
|||
|
|
۲۱:۰۶, ۲۵/آبان/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/آبان/۹۰ ۲۲:۰۱ توسط shafagh_mah.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
"بخش اول : تحريفات در واقعه تاريخي كربلا "جلسه اول : معني تحريف و انواع آن "الحمد لله رب العالمين باريء الخلائق اجمعين و الصلوه و السلام علي عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه ، سيدنا و نبينا و مولانا ابيالقاسم محمد صلي الله عليه و آله و سلم و علي آله الطيبين الطاهرين المعصومين . اعوذ بالله من الشيطان الرجيم : « فبما نقضهم ميثاقهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسيه يحرفون الكلم عن مواضعه و نسوا حظا مما ذكروا به » موضوع بحث ، تحريفات در واقعه تاريخي كربلاست . در بازگوئي اين واقعه بزرگ ، تحريفاتي صورت گرفته است . لهذا اين بحث را در چهار فصل خلاصه ميكنيم . فصل اول در اطراف معني تحريف و انواع تحريفاتي كه در دنيا وجود دارد ... بحث اول درباره معني تحريف است . تحريف يعني چه ؟ تحريف در زبان عربي از ماده حرف است ، يعني منحرف كردن چيزي از مسير و وضع اصلي خود كه داشته است يا بايد داشته باشد . به عبارت ديگر تحريف نوعي تغيير و تبديل است ، ولي تحريف مشتمل بر چيزي است كه كلمه تغيير و تبديل نيست . شما اگر كاري كنيد كه جملهاي ، نامهاي ، شعر و عبارتي آن مقصودي را كه بايد بفهماند ، نفهماند و مقصود ديگري را بفهماند ، ميگويند شما اين عبارت را تحريف كردهايد . مثلا شما گاهي مطلبي يا حرفي را به يك نفر ميگوئيد ، بعد آن شخص سخن شما را در جاي ديگري نقل ميكند ، پس از آن كسي به شما ميگويد فلاني از قول شما چنين چيزي نقل ميكرد ، شما ميفهميد كه آنچه شما گفته بوديد با آنچه كه او نقل كرده خيلي متفاوت است . او سخنان شما را كم و زياد كرده است ، قسمتي از حرفهاي شما كه مفيد مقصود شما بوده است را حذف كرده و قسمتهايي از خود به آن افزوده است ، "در نتيجه سخن شما مسخ شده و چيز ديگري از آب در آمده است . آن وقت شما ميگوئيد اين آدم حرف مرا تحريف كرده است . مخصوصا اگر كسي در سندهاي رسمي دست ببرد ، ميگويند سند را تحريف كرده است . اينها مثالهائي بود براي روشن شدن معني كلمه تحريف و اين كلمه بيش از اين احتياج به توضيح ندارد . حال به شرح انواع تحريف ميپردازيم : تحريف انواعي دارد كه مهمترين آنها عبارت است از : تحريف لفظي و تحريف معنوي . تحريف لفظي اين است كه ظاهر مطلبي را عوض كنند ، مثلا از يك گفتار عبارتي حذف شود يا به آن عبارتي اضافه شود ، و يا جملهها را چنان پس و پيش كنند كه معني آن فرق كند ، يعني در ظاهر و در لفظ گفتار تصرف كنند . تحريف معنوي اين است كه شما در لفظ تصرف نميكنيد ، لفظ همان است كه بوده ، ولي آن را طوري معني ميكنيد كه خلاف مقصد و مقصود گوينده است . آن را طوري معني ميكنيد كه مطابق مقصود خود شما باشد نه مطابق مقصود اصلي گوينده . قرآن كريم كلمه تحريف را مخصوصا در مورد يهودي ها بكار برده و با ملاحظه تاريخ معلوم ميشود كه اين ها قهرمان تحريف در طول تاريخ هستند . نميدانم اين چه نژادي است كه تمايل عجيبي به قلب حقايق و تحريف دارد لهذا هميشه كارهايي را در اختيار ميگيرند كه در آنها بشود حقايق را تحريف و قلب كرد . من شنيدهام بعضي از همين خبر گزاريهاي معروف دنيا كه راديوها و روزنامهها هميشه از اينها نقل "ميكنند منحصرا در دست يهوديهاست . چرا ؟ براي اينكه بتوانند قضايا را در دنيا آن طوري كه دلشان ميخواهد منعكس كنند و قرآن چه عجيب درباره اينها حرف ميزند . اين خصيصه يهوديان كه تحريف است ، در قرآن بصورت يك خصيصه نژادي شناخته شده است . در يكي از آيات قرآن در سوره بقره ميفرمايد : « افتطمعون ان يؤمنوا لكم »اي مسلمانان آيا شما طمع بستيد كه اينها به شما راست بگويند ؟ اينها همانها هستند كه با موسي ميرفتند و سخن خدا را ميشنيدند اما وقتي كه برميگشتند تا در ميان قومشان نقل كنند آن را زير و رو ميكردند . « افتطمعون ان يؤمنوا لكم و قد كان فريق منهم يسمعون كلام الله ثم يحرفونه من بعد ما عقلوه و هم يعلمون » تحريف هم كه ميكردند ، نه از باب اينكه نميفهميدند و عوضي بازگو ميكردند ، نه ، اينها ملت باهوشي هستند و خوب هم ميفهميدند ، اما در عين اينكه خوب ميفهميدند معذلك حرفها را ، سخنان را به گونهاي ديگر براي مردم بيان ميكردند . تحريف همين است . يعني پيچ دادن ، كج كردن چيزي ، از مسير اصلي منحرف كردن . اينها در كتب الهي تحريف كردند . قرآن در اين مورد در بسياري از جاها يا كلمه تحريف را آورده و يا به صورت ديگري مطلب را بيان كرده است . ولي مفسرين ذكر كردهاند كه تحريفي كه قرآن ميگويد اعم از تحريف "لفظي و تحريف معنوي است |
|||
|
|
۱۷:۴۱, ۲۶/آبان/۹۰
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
"در شب عاشورا امام عليه السلام اصحابش را در خيمه عند قرب الماء يا
نزديك آن خيمه جمع كرد و آن خطابه بسيار معروف شب عاشورا را به آنها القاء كرد كه نميخواهم آن را به تفصيل نقل كنم . در اين خطبه امام بطور خلاصه به آنها ميگويد شما آزاد هستيد . امام نميخواسته كسي رو دربايستي داشته باشد و خودش را مجبور ببيند ، حتي كسي خيال كند كه به حكم بيعت لازم است بماند . لذا ميگويد همه شما را آزاد كردم ، همه يارانم ، خاندانم ، برادرانم ، فرزندانم ، برادرزادههايم . اينها جز به شخص من به كس ديگري كار ندارند ، شب تاريك است و از اين تاريكي شب استفاده كنيد و برويد و آنها هم قطعا با شما كاري ندارند . در اول هم از اينها تجليل ميكند و ميگويد منتهاي رضايت را از شما دارم ، اصحابي بهتر از اصحاب خودم سراغ ندارم ، اهل بيتي بهتر از اهل بيت خودم سراغ ندارم . اما همه آنها بطور دسته جمعي ميگويند آقا چنين چيزي مگر ممكن است ، جواب پيغمبر را چه بدهيم ، وفا كجا رفت ، انسانيت كجا رفت ، محبت كجا رفت ، عاطفه كجا رفت ؟ و آن سخنان پر شوري كه آنجا گفتند كه واقعا دل سنگ را كباب ميكند ، يعني انسان را به هيجان ميآورد . يكي ميگويد مگر يك جان هم ارزش اين حرفها را دارد كه كسي بخواهد فداي شخصي مثل تو كند ، [b]اي كاش"هفتاد بار زنده ميشدم و هفتاد بار خودم را فداي تو ميكردم . آن يكي ميگويد هزار بار ، [/b]ديگري ميگويد اي كاش امكان داشت جانم را فداي تو كنم ، بعد بدنم را آتش بزنند ، خاكسترش كنند ، آنگاه خاكسترش را بباد دهند و دوباره مرا زنده كنند و [b]باز . . . اول كسي كه به سخن آمد برادرش ابوالفضل بود و بعد همه بني هاشم . همينكه اين سخنان را گفتند ، امام مطلب را عوض كرد و از حقايق فردا قضايائي را گفت . به آنها خبر كشته شدن را داد كه همه آنها درست مثل يك مژده بزرگ تلقي كردند . [/b]همين جواني كه اين قدر به او ظلم ميكنيم و آرزوي او را دامادي ميدانيم ، سؤالي كرد كه در حقيقت خودش گفته است كه آرزوي من چيست ؟ وقتي كه جمعي از مردان در مجلسي اجتماع ميكنند ، يك بچه سيزده ساله در جمع آنها شركت نميكند ، پشت سر مردان مينشيند . مثل اينكه اين جوان پشت سر اصحاب نشسته بود و مرتب سر ميكشيد كه ديگران چه ميگويند . وقتي كه امام فرمود همه شما كشته ميشويد ، اين طفل با خودش فكر كرد كه آيا شامل من هم خواهد شد يا نه ؟ آخر من بچه هستم شايد مقصود آقا اين است كه بزرگان كشته ميشوند و من هنوز صغيرم . لذا رو كرد به آقا و عرض كرد : و انا في من يقتل ؟ آيا من هم جزء كشته شدگان هستم يا نيستم ؟ حالا ببينيد آرزو چيست ؟ امام فرمود اول من از تو يك سؤال ميكنم ، جواب مرا بده ، بعد من جواب تو را مي دهم . من اينطور فكر ميكنم كه آقا اين سؤال را مخصوصا كرد ، ميخواست اين سؤال و جواب پيش بيايد تا مردم آينده فكر نكنند كه اين جوان ندانسته و نفهميده خودش را به كشتن داد ، و نگويند اين جوان در آرزوي دامادي بود ، ديگر برايش حجله درست نكنند ، جنايت نكنند . لذا آقا فرمود كه اول من سؤال ميكنم : « كيف الموت عندك » پسركم ، فرزند برادرم ، اول بگو كه مردن و كشته شدن در ذائقه تو چه مزهاي دارد ؟ فورا گفت : « احلي من العسل » ، از عسل شيرينتر است . اگر از ذائقه ميپرسي ، كه مرگ از عسل در ذائقه من شيرينتر است . يعني براي من آرزوئي شيرينتر از اين آرزو وجود ندارد . منظره چقدر تكان دهنده است ! اينهاست كه اين حادثه را يك حادثه بزرگ تاريخي كرده و ما بايد اين حادثه را زنده نگه داريم . چون ديگر حسيني پيدا خواهد شد و نه قاسم بن الحسني . اين است كه اين مقدار ارزش ميدهد نه كه بعد از چهارده قرن اگر يك چنين حسينيهاي بنامشان بسازيم كاري نكردهايم . و گرنه آرزوي دامادي داشتن كه وقت صرف كردن نميخواهد ، پول صرف كردن نميخواهد ، حسينيه ساختن نميخواهد ، سخنراني نميخواهد . ولي اينها جوهره انسانيت هستند ، مصداق [b]« اني جاعل في الارض خليفه » هستند ، اينها بالاتر از فرشته هستند . امام بعد از گرفتن اين جواب فرمود : فرزند برادرم تو هم كشته ميشوي ، « بعد ان تبلو ببلاء عظيم » اما جان دادن تو با ديگران خيلي متفاوت است و گرفتاري بسيار شديدي پيدا ميكني .... [/b] |
|||
|
|
۱۱:۲۹, ۱۸/آذر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/آذر/۹۰ ۱۱:۲۹ توسط shafagh_mah.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
اباعبدالله نيامد فقط بجنگد تا كشته شود و حرفش را نزند ، حرف خودش را زده است ، هدف و مقصد خودش را مشخص كرده است . بايد ديد شعارهاي حسين بن علي در روز عاشورا چيست ؟ همين شعارها بود كه اسلام را زنده كرد ، تشيع را زنده كرد و پايه دستگاه خلافت اموي را چنان متزلزل كرد كه چنانچه نهضت اباعبدالله نبود ، بنيعباس اگر پانصد سال خلافت كردند ، حزب اموي كه به قول عبدالله علائيني و خيلي افراد ديگر با برنامه آمده بود تا بر سرنوشت كشورهاي اسلامي مسلط شود ، شايد هزار سال حكومت ميكرد . با چه هدفي ؟ هدف برگرداندن اوضاع به ما قبل اسلام ، احياي جاهليت ولي در زير ستاره و پرده اسلام . شعارهاي اباعبدالله بود كه اين پردهها را پاره كرد و از ميان برد . ما در عاشورا دو نوع شعار ميبينيم . يك نوع شعارهائي "است كه فقط معرف شخص است و بيش از اين چيز ديگري نيست . ولي شعارهاي ديگري است كه علاوه بر معرفي شخص ، معرف فكر هم هست ، معرف احساس است ، معرف نظر و ايده است ، و اينها را ما در روز عاشورا زياد ميبينيم ، هر دو نوع شعار را ميبينيم . ادامه دارد ...
|
|||
|
|
۱۹:۰۱, ۱۸/آذر/۹۰
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
اما شعارهاي خود اباعبدالله ، خود داستان مفصلي است كه همه آن را نميتوانم در اين يك جلسه براي شما عرض بكنم . اباعبدالله در مقام افتخار ، خيلي تكيه ميكرد روي علي مرتضي . البته به اعتبار جدش هم افتخار ميكرد ، آنكه جاي خود دارد ، ولي مخصوصا به پدرش علي مرتضي افتخار ميكرد ، با اينكه آنها كه در آنجا بودند دشمنان علي بودند ولي مدعي بودند كه ما امت پيغمبر هستيم . امام حسين كوشش داشت كه افتخارش را به علي مرتضي رسما بيان كرده باشد اشعاري كه اباعبدالله در روز عاشورا خواندهاند ، خيلي مختلف است ، با آهنگهاي مختلف سروده شده است كه بعضي از آنها از خود اباعبدالله و بقيه از ديگران است و ايشان استشهاد كردهاند ، مثل اشعار معروف "" فروه بن مسيك "" كه سراپا حماسه است . يكي از اشعاري كه اباعبدالله در روز عاشورا ميخواند و آنرا شعار خودش قرار داده بود ، اين شعر بود ( مخصوصا يك مصراع آن ) :
الموت اولي من ركوب العار و العار اولي من دخول النار "نزد من ، مرگ از ننگ ذلت و پستي بهتر و عزيزتر و محبوبتر است . اسم اين شعار را بايد گذاشت شعار آزادي ، شعار عزت ، شعار شرافت . يعني [/b]
[b]براي يك مسلمان واقعي ، مرگ ، هميشه سزاوارتر است از زير بار ننگ ذلت رفتن . |
|||
|
|
۱۹:۰۷, ۱۸/آذر/۹۰
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
باسلام وتشکر دوباره ازشما بابت معرفی این کتاب ارزشمند. بنده جلد دوم کتاب حماسه حسینی 2رو دردست مطالعه دارم... انشاءالله اگر توفیقی بود بنده هم قسمتهایی از متن کتاب رو برای دوستان خواهم گذاشت. یاحق |
|||
|
|
۱۹:۵۰, ۱۸/آذر/۹۰
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
سلام
بسیار بسیار خوشحال میشم اگر کمک کنید. یا حق. |
|||
|
|
۲۳:۲۴, ۱۹/آذر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/آذر/۹۰ ۲۳:۲۴ توسط rastin.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
بعنوان شروع چندسطری ازفصل اول کتاب رو میگذارم ...که به حق شایسته این روزهاست.دلتون گرفت اشکتون جاری شد التماس دعا: حماسه حسینی2---صفحات 36و37 ...درلحظات آخر اباعبدالله وقتی که درآن گودی قتلگاه افتاده است وقدرت حرکت کردن ندارد،قدرت جنگیدن بادشمن ندارد،قدرت ایستادن برسرپاراندارد وبزحمت میتواند حرکت کند،بازمیبینیم از سخن حسین غیرت می جهد . از سخن حسین ، عزت تجلی میکند . از سخن حسین بزرگواری پیدا میشود . لشگر میخواهند سر مقدسش را از بدن جدا کنند ولی شجاعت و هیبت سابق اجازه نمیدهد. بعضی ها میگویند نکند حسین حیله جنگی به کار برده که اگر کسی نزدیک شد حمله کند و در مقابل حمله او کسی تاب توانایی ندارد . نقشه پلید و ناجوانمردانه ای میکشند ، میگویند اگر به سوی خیمه هایش حمله کنیم او طاقت نمی آورد . امام حسین افتاده است . من نمیتوانم آن حالت ابا عبد الله را مجسم بکنم . لشگر به طرف خیام حرمش حمله میکند . یک نفر فریاد میکشد حسین تو زنده ای ؟ به طرف خیام حرمت حمله کرده اند ! امام به زحمت روی زانوهای خود بلند می شود ، به نیزه اش تکیه می کند و فریاد می کشد: ویلکم یا شیعه ال ابی سفیان ان لم یکن لکم دین و لا تخافون المعاد فکونو احرارا فی دنیا کم . ای مردم که خود را به آل سفیان فروخته اید ، ای پیروان آل سفیان ،اگر خدا را نمی شناسید ، اگر به قیامت ایمان و اعتقاد ندارید ، حریت و شرف انسانیت شما کجا رفت ؟ یکی میگوید : ما تقئل یا بن فاطمه ؟ پسر فاطمه چه میگویی ؟ فرمود : انا قاتلکم و انتم تقاتلوننی و النساء لیس علیهن جناح طرف شما من هستم ، این پیکر حسین حاضر و آماده است برای اینکه آماج تیرها و ضربات شمشیرهای شما واقع شود ، ولی روح حسین حاضر نیست او زنده باشد و ببیند کسی نزدیک خیام حرم او می رود . و لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم و صلی الله علی محمد و آل الطاهرین . |
|||
|
|
۱۲:۳۳, ۲۳/آذر/۹۰
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
مردم دنيا ! بدانيد اگر حسين حاضر است كه تا آخرين قطره خون خود و جوانانش ريخته شود ، براي چيست ؟ حسين در دامن پيغمبر و علي بزرگ شده است ( تعبير از خودش است ) ... خطبهاي دارد اباعبدالله در روز عاشورا ، در آنوقتي كه از نظر ظاهر ، همه اميدها قطع شده است و هر كسي باشد ، خودش را ميبازد . ولي اين خطبه آنچنان شور و احساسات دارد كه گوئي آتش است كه از دهان حسين بيرون ميآيد ، اينقدر داغ است . آيا اين جملهها شوخي است ؟ : « الا و ان الدعي ابن الدعي قد ركز بين اثنتين بين السله و الذله ، و هيهات منا الذله » . پسر زياد از شمشيرش خون ميچكيد . پدر سفاكش بيست سال قبل آنچنان از مردم كوفه زهر چشم گرفته بود كه تا مردم كوفه شنيدند پسر زياد مامور كوفه شده است ، خودبخود از ترس خزيدند به خانههاي خودشان ، چون او و پدرش را ميشناختند كه چه خونخوارهائي هستند . همينكه پسر زياد آمد به كوفه و امير كوفه شد ، به خاطر رعبي كه پدرش در دل مردم كوفه ايجاد كرده بود ، مردم از دور مسلم پراكنده شدند . اينقدر مردم مرعوب اينها بودند . امام حسين خطاب به مردم كوفه ميفرمايد : « الا و ان الدعي ابن الدعي » مردم ! آن زنازاده پسر زنازاده ، آن امير و فرمانده "شما « قد ركز بين اثنتين بين السله و الذله » ( گريه استاد ) ميدانيد به من چه پيشنهاد ميكند ؟ ميگويد حسين ! يا بايد خوار و ذليل من شوي و يا شمشير . به اميرتان بگوئيد كه حسين ميگويد : « هيهات منا الذله » حسين تن به خواري بدهد ؟ ! ( گريه استاد ) آيا او خيال كرده كه من مثل او هستم ؟ « يابي الله ذلك لنا و رسوله و المومنون و حجور طابت و طهرت » ( گريه استاد ) خدا ميخواهد حسين چنين باشد . شما مگر نميدانيد ، آن زنازاده مگر نميداند كه من در چه دامني بزرگ شدهام ؟ من روي دامن پيغمبر بزرگ شدهام ، روي دامن علي مرتضي بزرگ شدهام ، من از پستان فاطمه شير خوردهام ( گريه استاد ) . آيا كسي كه از پستان زهرا شير خورده باشد ، تن به ذلت و اسارت مثل پسر زياد ميدهد ؟ ! « هيهات منا الذله » ما كجا و تن به خواري دادن كجا ؟ ! شعار حسين در روز عاشورا از اين تيپ است . آقايان سردستهها كه براي دستههاي خ ودتان شعار ميسازيد ، ببينيد شعارهايتان با شعارهاي حسين ميخواند يا نميخواند . |
|||
|
|
۱۷:۲۱, ۲۴/آذر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/آذر/۹۰ ۱۷:۲۳ توسط shafagh_mah.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
به نام خدا « يحول بينه و بين السماء العطش » اينقدر تشنگي اباعبدالله زياد بود كه وقتي به آسمان نگاه ميكرد بالاي سرش را درست نميديد . اينها شوخي نيست . ولي من هر چه در مقاتل گشتم ( آن مقداري كه ميتوانستم بگردم ) تا اين جمله معروفي را كه ميگويند اباعبدالله به مردم گفت : « اسقوني شربه من الماء » يك جرعه آب به من بدهيد ، ببينم ، نديدم . حسين كسي نبودكه از آن مردم چنين چيزي طلب بكند . فقط يك جا دارد كه حضرت در حالي كه داشت حمله ميكرد « و هو يطلب الماء » . قرائن نشان ميدهد كه مقصود اينست : در حالي كه داشت به طرف شريعه ميرفت ( در جستجوي آب بود كه از شريعه بردارد ) نه اينكه از مردم طلب آب ميكرد . |
|||
|
|
|
|
|









