|
زندگی نامه ی شهدای کربلا " ویژه ی ماه محرم " و معرفی اصحاب امام حسین (علیه السلام)
|
|
۱۷:۰۲, ۲۶/آبان/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/آذر/۹۱ ۱۵:۰۰ توسط hesam110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
با سلام به همگی
راستی در آستانه ی ورود به ماه محرم و شهادت امام حسین (علیه السلام) و یاران گران قدرشون هستیم راستش می خواستم یه تاپیک درست کنم که زندگی هر چند کوتاه یاران امام حسین که در صحرای کربلا شهید شدند رو به تصویر بکشونیم در همین راستا بنده یه لیستی رو آماده کردم از شهدای کربلا که به شرح زیر است که به شرح زیر است : فرزندان امام علی (علیه السلام) [*]امام حسین (علیه السلام) [*]حضرت ابوالفضل (علیه السلام) [*]جعفربن علی [*]ابوبکربن علی [*]عبدالله بن علی [*]عبدالله بن علی العباس بن علی [*]عبدالله بن الاصغر [*]عثمان بن علی [*]عمر بن علی [*]محمد الاصغر بن علی [*]محمدبن العباس بن علی فرزندان امام حسن (علیه السلام) [*] [*]ابوبکر بن الحسن [*]بشر بن الحسن [*]عبدالله بن الحسن [*]قاسم بن الحسن فرزندان امام حسین (علیه السلام) [*] [*]علی بن الحسین الاکبر [*]علی بن الحسین الاصغ [*] فرزندان عبدالله بن جعفر و زینب بنت علی [*] [*]عبدالله بن عبدالله بن جعفر [*]عون بن عبدالله بن جعفر [*]محمدبن عبدالله بن جعفر فرزندان عقیل ابن ابیطالب [*] [*]مسلم بن عقیل (محل شهادت درکوفه) [*]عبدالرحمان بن عقیل [*]عبدالله الاکبر بن عقیل [*]عبدالله بن مسلم بن عقیل [*]عون بن مسلم بن عقیل [*]محمد بن مسلم بن عقیل [*]lجعفر بن عقیل [*]جعفربن محمد بن عقیل [*]احمد بن محمد بن الهاشمی یاران امام حسین (علیه السلام) [*] [*]ابراهیم بن الحضین الاسدی [*]ابوالحتوف بن الحارث الانصاری [*]ابو عامر النهشی [*]اسلم الترکی مولی امام (خدمتگذار امام) [*]ادهم بن امیه العبدی [*]امیه سعد الطاعی [*]انس بن الحارث الکاهلی [*]انیس بن معقل الاصبحی [*]بریربن خضیرالهمدانی [*]بشر بن عبدالله الحضرمی [*]بکربن حی التیمی [*]جابر بن الحجاج التیمی [*]حبله بن الشیبانی [*]جناده بن الحارث الهمدانی [*]جناده بن کعب الانصاری [*]جندب بن حجیر الخولانی [*]جون مولی ابی ذر(خدمتگذار ابوذر غفاری) [*]جوین بن مالک التیمی [*]حارث بن امری القیس کندی الکندی [*]الحارث بن بنهان [*]الحباب بن الحارث [*]الحباب بن عامر الشعبی [*]حبشی بن قیس النهمی [*]حبیب بن مظاهر(یا مظهر) [*]الحجاج بن بدر السعدی [*]حجاج بن مسروق جعفی [*]حر بن یزید ریاحی [*]حلاس بن عمرو راسبی [*]حنظله بن اسعدشامی [*]حنظله بن عمرو شیبانی [*]رافع مولی مسلم الازدی [*]زاهر بن عمرو الکندی [*]زهیر بن بشر الخثعمی [*]زهیر بن سلیم الازدی [*]زهیر بن القین البجلی [*]زیاد بن عریب الصادی [*]سالم مولی بنی المدینه الکلبی [*]سالم مولی عامر العبدی [*]سعد بن الحارث الانصاری [*]سعد، مولی علی بن ابی طالب [*]-سعد مولی عمرو بن خالد [*]سعید بن عبدالله حنفی [*]سلمان بن مظارب الجبلی [*]سلیمان مولی الحسین [*]سوار بن منعم النعمی [*]سوید بن عمرو بن ابی المطاع [*]سیف بن الحارث الجابری [*]شوذب مولی بنی شاکر [*]الضرغامه بن مالک [*]عائذ بن مجمع العائذی [*]عابس بن ابی شبیب الشاکری [*]عابر بن حساس بن شریح [*]عامر بن مسلم العبدی [*]عباد بن المهاجر الجهنی [*]عبدالاعلی بن یزید الکلبی [*]عبدالرحمن الارحبی [*]عبدالرحمن بن عبد ربه الانصاری [*]عبدالرحمن بن عروه الغفاری [*]عبدالرحمن بن مسعود التیمی [*]عبدالله بن ابی بکر [*]عبدالله بن بشر الخثمی [*]عبدالله بن عروه الغفاری [*]عبدالله بن عمیر بن حباب الکلبی [*]عبدالله بن یزید الکلبی [*]عبدالله بن یزید الکلبی [*]عقبه بن سمعان [*]عقبه بن الصلت الجهنی [*]عماره بن صلخب الازدی [*]عمران بن کعب بن حارثه الاشجی [*]عمار بن حسان الطائی [*]عمار بن السلامه الدالانی [*]عمرو بن خالد عبدالله الجندعی [*]-عمرو بن خالد الازدی [*]عمرو بن خالد الصیداوی [*]عمرو بن قرظه الانصاری [*]عمرو بن مطاع الجفی [*]عمرو بن جناده الانصاری [*]عمرو بن ضبیعه الضعبی [*]عمرو بن کعب، ابو ثمامه الصائدی [*]قارب مولی حسین [*]قاسط بن زهیر التغلبی [*]القاسم بن حبیب الازدی [*]کردوس لتغلبی [*]کنانه بن عتیق التغلبی [*]مالک بن دودان [*]مالک بن عبدالله بن سریع الجابری [*]مجمع الجهنی [*]مجمع بن عبدالله العائذی [*]محمد بن البشیر الحضرمی [*]مسعود بن الحجاج التیمی [*]مسلم بن عوسجه الاسدی [*]محمد بن کثیر الازدی [*]مقسط بن زهیر التغلبی (احتمالآ مقسط بن عبدالله بن زهیر) [*]منجح، مولی الحسین [*]الموقع بن ثمامه الاسدی [*]نافع بن هلال الجملی [*]نصر [*]النعمان بن عمرو الراسبی [*]نعیم بن عجلان الانصاری [*]واضح الرومی مولی الحارث السلمانی [*]وهب بن حباب الکلبی [*]یزید بن ثبیط العبدی [*]یزید بن زیاد بن مهاصر الکندی [*]یزید بن مغفل الجعف البته می دونم افراد لیست زیاد هستند اما با یه ذره همت بچه ها می تونیم یه زندگی نامه هر چند کوچک از این شهدای گرانقدر درست کنیم هر کسی به قولی پایه است بسم ا... نکته : برای شروع می تونیم از حبیب ابن مظاهر - زهیر بن قین و حضرت عباس که این سه از فرماندهان نبرد بودند شروع کنیم توجه : هر کدوم از دوستان مطلبی رو که ذکر می کنه با منبع باشه و در ضمن اول نوشته هاش بنویسه که زندگی نامه ی کدوم شهید و ناظر بش هم بادیدن اون اسم , اسم رو از لیستی که تعیین کردم خط بزنه
|
|||
|
|
۱۷:۵۳, ۲۶/آبان/۹۰
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
بسم الله
1-تشکر میکنم. به خاطر طرح بسیار عالی تان. 2-میتوانید کاروان ارباب (حوادث) را در این لینک دنبال کنید : منزل به منزل همراه کاروان ارباب 3-بنده جناب وهب بن کلبی را انتخاب میکنم. به زودی هم مطلبم را قرار میدهم. یا علی. |
|||
|
|
۲۱:۳۶, ۲۶/آبان/۹۰
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
بسم الله
. چون مطلب زیاد است بنده در دو پست جداگانه آن را خواهم آورد که حوصله کنید و بخوانید. =================================================== وهب بن عبدالله بن حباب كلبى او جوانى بود نيكو روى، زيبا خوى، خوش رخسار، صورتش همچون ماه و موىهايش همچون مشگ سياه، قامتش موزون و رشيد، نقاش قدرت به علم و صنعت نقش صورت وى كشيده و بر لوح احسن التقويم چهره گشائى كرده . وهب قبلا به كيش ترسايان بود و آئين مسيحا داشت پس از آنكه امام (عليه السلام) در منزل ثعلبيه عبورش به در خيام وى افتاد و چشمه آبى ظاهر كرد و بعد وهب آمد و آن چشمه را ديد و از مادر صورت واقعه را پرسيد و از آن مطلع گرديد نور ايمان در دلش تابيد خيمه خود را كند و با مادر و همسرش كه نو عروس هفده روزه بود بكربلاء آمد و مسلمان گرديد، بارى مادر اين نوجوان كه قمر نام داشت در روز عاشوراء وقتى غربت و بى كسى حضرت امام حسين (عليه السلام) را ديد به نزد پسر آمد و گفت: اى جان شيرين من تو مىدانى كه محبت من با تو به اندازهاى است كه يكساعت بى تو نمىتوانم بنشينم . ولى در عين حال خودت بنگر ببين عزيز فاطمه در اين بيابان پر بلاء چگونه غريب و تنها مانده و هر چه استغاثه مىكند كسى به فريادش نمىرسد و از هر كه پناه مىخواهد ياريش نمىنمايد مىخواهم كه امروز مرا از خون خود شربتى دهى تا شيرى كه از من خوردهاى بر تو حلال گردد و تمنا دارم كه نقد جان بر طبق اخلاص نهاده خدمت امام حسين (عليه السلام) روى تا فرداى قيامت از تو راضى باشم. وهب گفت: اى مادر مهربان آرام باش كه اطاعتت كرده و نيمه جانى كه دارم آنرا فداى شاه دو عالم مىكنم مضايقهاى نيست اما دلم به جانب آن نو عروس نگران است كه در اين غربت با ما موافقت كرده و هنوز از نهال وصال ما ميوهاى نچيده اگر اجازت بفرمائى بروم و از او حلاليت بطلبم و به مرگ خود دلداريش بدهم. مادر گفت: اى نور ديده برو اما زنان ناقص عقلند، مبادا كه به افسون تو را بفريبد زيرا زنان راه زن مردانند مبادا به سخن وى از دولت سرمدى و سعادت ابدى محروم گردى. وهب گفت: مادر خاطر جمع دار كه من كمر محبت امام حسين (عليه السلام) را چنان بر ميان بستهام كه ابدا با سرانگشت فريب نمىتوان آنرا گشود. . پس وهب نزد نو عروس آمد، ديد كه وى غمناك در گوشه خيمه اندوهناك سر به زانوى غم نهاد و در بحر غم فرو رفته و دانههاى اشگ بر رخسارش جارى است تا نگاهش به قامت سرو آساى وهب افتاد از جا برخاست و استقبال كرد، وهب دست عروس را گرفت و نشست با روى باز و زبان گرم و نرم گفت: اى بانوى دمساز و اى مونس دل نواز و اى جان شيرين خبردارى از حال زار فرزند رسول خدا صلوات الله و سلامه عليه كه در چنين بيابانى گرفتار لشگر كفر گشته و از غربت آن حضرت مرا جان به لب آمده مىخواهم نقد جان نثار مقدمش گردانم و آيت سعادت از مصحف شهادت برخوانم تا فرداى رضاى خدا و شفاعت محمد مصطفى (صلى الله عليه و آله و سلم) و خشنودى بتول عذراء و عنايت على مرتضى صلوات الله عليهما قرين حال و رفيق ما گردد. عروس آهى از دل بركشيد گفت: اى يار غمگسار من و اى انيس وفادار من هزار جان من فداى بندگان امام حسين (عليه السلام) كاش در شريعت زنان را رخصت حرب كردن بود تا من نيز جانم را فداى آقا مىنمودم زيرا اين بزرگوار نه آن محبوبى است كه بتوان از جان در راه او مضايقه كرد و نه آن سرورى است كه از سر بتوان درگذشت و نه آن دلبرى است كه توان رضاى دل او را از دست داد با اينحال من چگونه سر راه تو را مىگيرم!!! اما مىدانم هر كه امروز در اين صحراى پرسوز جان فداى اين مظلوم كند حور از قصور با نشاط و سرور استقبال او خواهد نمود و تمناى آن دارد كه در بهشت برين با وصال وى قرين باشد و من مىترسم چنانچه در دنيا از تو محروم ماندهام در عقبى نيز از جمال تو محروم باشم و تو به جمال حور بنگرى و متعرض من نشوى، اگر از خواهش من ملول نمىشوى برخيز برويم خدمت فرزند رسول و نور ديده فاطمه بتول در محضر آن سرور با من شرط كن بى من قدم به بهشت نگذارى تا رسم مهربانى را در دارالسرور بسر بريم. وهب عالى حسب قبول كرد لذا هر دو نفر بخاستند محضر مبارك سلطان دو عالم رفتند، عروس با تضرع و زارى و جزع و بيقرارى گفت يابن رسول الله شنيدهام هر شهيدى كه از مركب بر زمين مىافتد حوران بهشتى سرش را به كنار گيرند و در قيامت جفت و قرين وى باشند، اى جوان داعيه جان باختن دارد و من از وى هيچ تمتعى نيافتهام و ديگر آنكه در اين صحرا غريب و بيچارهام نه مادرى و نه پدرى و نه برادرى و نه خويش و نه غمگسارى و نه مددكارى دارم حاجتم آن است كه چون ترك زندگى اين دنيا كند و مرا بى كس گذارد در عرصه گاه محشر مرا باز طلبد و بى من قدم به بهشت نگذارد. عرض ديگر آنكه مرا به شما بسپارد و شما هم مرا به خانم خانمها عليا مخدره بانوى حرم خدا حضرت مقدسه زينب خاتون بسپاريد تا جان در بدن دارم كنيزى خانمها و خانم كوچكها را بكنم. امام حسين (عليه السلام) و اصحاب از سخن آن نو عروس گريان شدند. در ادامه ماجرای شهادت ایشان را هم خواهم گذاشت.ان شاء الله... |
|||
|
|
۷:۱۱, ۲۷/آبان/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/آبان/۹۰ ۷:۱۵ توسط میلاد.م.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
وهب اذن جهاد از امام (عليه السلام) گرفت آمد به خيمه اسلحه حرب پيش كشيد و بر تن پوشيد با عِذارى چون گل شكفته و رخسارى چون ماه دو هفته زره داودى در بر، خودى عادى بر سر، نيزه در دست، سپر مكى بر دوش افكند بر مركبى چون عمر گرامى رونده و چون اجل ناگهان بر خصم رسنده سوار شد بوسط ميدان آمد اين رجز بخواند:
ان تنكرونى فانابن الكلب ------------------------------------- عبل الذراعين شديد الضرب انا غلام واثق بالرب ------------------------------------------ لا ارهب الموت بذات الحرب . دوست و دشمن بر او آفرين گفتند آنگه مبارز طلبيد، هر كه به مصاف او آمد گاهى با نيزه از پشت مركب مىربود زمانى با تيغ بى دريغ در هلاكت به روى او مىگشود تا بسيارى از مبارزان و نامداران را بر خاك تيره انداخت و از كشتهها پشتهها ساخت سپس از ميدان برگشت و خود را به مادر رسانيد و گفت: مادر از من راضى شدى يا نه؟ مادر گفت: آرى، پسر گفت: اى مادر فرمانبردارم اما دلم بطرف آن نو عروس مىكشد اگر فرمائى بروم و داعى بجاى آرم و يكبار ديگر او را ببينم. مادر اجازه داد، جوان روى به خيمه آن نو عروس نهاد آوازى شنيد كه او از سوز فراق ناله مىكرد . جوان را طاقت نماند خود را از مركب به زير انداخت به خيمه وارد شد عروس را ديد سر به زانوى حسرت نهاده و قطرات اشگ از ديدگانش جارى است گفت: اى دختر در چه حالى و بدين زارى چرا مىنالى؟ جواب داد كه اى آرام جان و اى انيس دل ناتوان چرا گريه نكنم و حال آنكه يكساعت ديگر روزم سياه مىشود. وهب سر آن نو عروس را به دامن گرفت و او را تسلى داد و سپس از جا برخاست از خيمه بيرون رفت و دو مرتبه روى به معركه نهاد و اين رجز را خواند: اميرى حسين و نعم الامير ------------------------------------------------------ له لمعة كالسراج المنير چنان جنگ نمايانى كرد كه فلك با هزار ديده در ميدان دارى او خيره ماند و ملك با هزار زبان بر تيغ گذارى وى آفرين خواند، بارى لشگر دشمن از جنگ با او به تنگ آمدند عمر سعد لعين بر خود پيچيد و فرياد زد: اى زن صفت مردم از شمشير يك جوان نو رسيده مىگريزيد؟! روئين تن كه نيست تا شمشير و تير بر وى كارگر نباشد به يكباره انبوه لشگر چون مور و ملخ اطراف آن نوجوان را گرفتند با تيغ و تير و نيزه و پرتاب خشت او را از پاى در آوردند. . ابو مخنف مىگويد: فوقعت به سبعون ضربة و طعنة و نبلة و جعلوه و جواده كالقنفذ من كثرة النبل و السهام. هفتاد ضربت شمشير و طعن نيزه و زخم تير بر او وارد آمد و آن نوجوان و اسبش از بسيارى تير همچون خارپشت بر در آوردند. ناپاكى از كمين بر آمد چهار دست و پاى مركبش را قلم كرد آن حيوان زبان بسته در غلطيد، وهب به روى خاك افتاد. . مرحوم مجلسى در بحار و سيد در لهوف فرمودهاند: و اخذت امرأته عمودا و اقبلت نحوه همسرش كه شوهر خود را با آن حال ديد دنيا در نظرش تيره و تار گرديد عمودى كشيد و خود را به داماد بخون آغشته رسانيد پروانه وار به دور شوهر مىگرديد و مردم را از اطرافش دور مىكرد، وهب طاقت نياورد از جا جست آستين زوجهاش را گرفت هر چه كرد كه وى به خيمه برگردد آن ضعيفه بى كس دست از شوهر بر نمىداشت كه او را در همچو وقتى تنها بگذارد و به دشمن بسپارد و مىگفت: اى مونس روزگار، هيهات هيهات واى بر من كه تو را در همچو حالتى تنها بگذارم و از تو جدا شوم. امام (عليه السلام) گفتگوى ايشان را مىشنيد كه ميل وهب به برگشتن زوجهاش مىباشد و آن زن جدا نمىشود، امام فرمود: ارجعى رحمك الله اى زن خدا تو را جزاى خير دهد برگرد پيش خانمها خدا بر تو رحمت كند. عروس مأيوسانه بفرموده امام يگانه به خيمه برگشت و به نزد مادر وهب رفت و از فراق شوهر خود را به خاك تيره غلطانيد. وهب از رفتن همسرش به خيمه خوشحال شد. به روايت مرحوم صدوق در امالى از جا جست آن عمود را از زمين برداشت و خود را به آن انبوه لشگر زد . در آن حالت ظالمى ضربتى بدست راست آن نوجوان زد و آن را از بدن جدا ساخت وهب خروشى از دل كشيد به چابكى عمود را از زمين با دست چپ ربود و در حالى كه خون مانند فواره از دست راستش كه قطع شده بود جستن مىكرد به آن قوم مكار حمله كرد همان ناپاك كه دست راستش را قطع كرده بود با يك ضربت عمود كارش را ساخت و بى رحم ديگرى دست چپ وى را نيز قطع كرد، وهب روى زمين غلطيد و كوفيان از خدا بى خبر هلهله كنان و كف زنان دور آن نوجوان را همچون زنبور گرفته و اسيرش كردند و در حالى كه نيمه جانى داشت وى را نزد عمر سعد حرامزاده بردند آن ناپاك پس از آنكه ناسزاى چند به او گفت دستور داد سرش را از بدن جدا كرده و به سوى مادرش انداختند، عروس سر را روى زانو نهاد با ميل سرمه دان از خون شوهر چشم خود را سرمه كشيد و بعد خود را به بدن بى سر شوهر رسانيد و خويش را روى بدن انداخت و چنان ناله و افغان نمود كه دوست و دشمن را به گريه در آورد. شمر نابكار غلامش را فرستاد تا او را راحت كند، غلام نگون بخت خود را به عروس رسانيد و همان طورى كه آن داغدار روى بدن شوهر گريه و افغان مىكرد با عمود چنان بر فرق زن زد كه سرش را طوطيا كرد و روحش از قفاى داماد به دولت آباد رضوان خراميد. مادر وهب خود را به ميدان رسانيد نگاهى به كشته بى سر فرزند كرد قدرى نوحه سرائى نمود سپس از جاى برخاست و گفت: زنده ماندن من ثمرى ندارد، پس رو به لشگر آورد فرياد كرد: اى قوم شهادت مىدهم كه گبر و يهود و ترسا از شما طائفه بهتر هستند كه پسر پيغمبر را مىكشيد. . به روايت ابو مخنف سر پسر را مانند گوى به سوى لشگر انداخت و با آن كافر و زنديقى را كشت و گفت اى بى حيا مردم در پيش ما و در كيش ما ننگ است سرى را كه در راه دوست دادهايم پس بگيريم سپس آن شير زن وارد خيمه بى صاحب پسر شد خيمه را سرنگون كرد ستون خيمه را كشيد و بر سر دست علم ساخت دليرانه خود را به ميدان رسانيد و بر آن دون صفتان حمله كرد و دو تن را به درك فرستاد امام (عليه السلام) با آهنگ بلند فرمود: اى بانو برگرد جهاد بر زنان نيست تو با پسرت در خدمت جدم پيغمبر خواهيد بود. زن برگشت و مىگريست امام (عليه السلام) به بانوان امر فرمودند او را آرام كردند و هر گاه صداى ناله آن مادر بلند مىشد نفس نفيس امام (عليه السلام) وى را تسلى مىدادند. . التماس دعا .... |
|||
|
|
۱۲:۱۹, ۲۷/آبان/۹۰
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
بسم الله النور
سلام علیکم سپاس ازجناب Gryffen ؛ نقل رشادتهای فرزندان امام حسن علیه السلام(روحی فداه) با این حقیر ، انشاالله. [*]ابوبکر بن الحسن ، [*]عبدالله بن الحسن، [*]قاسم بن الحسن قاسم بن الحسن (علیه السلام ) پدرش ، امام حسن مجتبى ( علیه السلام ) و مادرش (رمله ) ام ابی بکر مى باشد. صورتش چون پاره ماه مى درخشيد.بدليل كمى سن قاسم ، امام حسين (علیه السلام) ابتدا اجازه ميدان رفتن را به او نداد، ولى قاسم پيوسته تقاضاى خود را تكرار كرد تا آنجا که گریست و دست و پای عم خود را بوسید تا اجازه گرفت . پس از كارزار با دشمن ، در حالیکه سی و پنج تن از آن دوزخیان را بدرک فرستاد ،بر اثر ضربت شمشير عمروبن سعد اَزُدیِ شقی بر فرق مبارکش نقش بر زمين گشت و عمويش حسين (علیه السلام) را صدا زد. حضرت به سرعت خود را بر بالين قاسم رساند و مانند شیر غضبناک حمله بر لشکری که فرزند برادر را احاطه نموده بود برد و دست عمرو را با ضربتی جدا نمود .در این لحظه لشکریان کوفی برای نجات عمرو بسوی او آمدند که در گیر و دار نبرد با حضرت اباعبدالله (علیه السلام) ،بدن عمرو را زیر سم اسبان خود پامال نمودن تا آن شقی بدرک واصل شد. حضرت خود را بالای سر قاسم رسانید و سر او در برگرفت.فرمود: چقدر بر عموى سخت است كه او را بخوانى و از دست او كارى بر نيايد. دور باشد از رحمت خدا جماعتی که ترا کشتند. آنگاه قاسم را از خاک برداشت و بسوی خیام رهسپار گشت و او را در کنار پیکر خونین فرزندش علی اکبر (علیه السلام) قرار داد. واما قصه دامادی آنجناب با فاطمه بنت الحسین(علیه السلام) صحت ندارد و اینکه فرزندش قاسم ثانی در خاک ری مدفون است نیز صحت ندارد که ایشان عقب ندارد. سن او 13 سال بود. ابوبكر بن الحسن (علیه السلام ) پدرش ، امام حسن مجتبى (علیه السلام ) و مادرش با مادر برادر بزرگوارش جناب قاسم یکی است. او از مدينه همراه امام حسين (علیه السلام ) به كربلا آمد. او در روز عاشورا پس از شهادت برادرش قاسم ، به ميدان كارزار رفته و جنگيد تا به دست عبد الله بن عقبه غنوی بشهادت رسيد. عبدالله بن الحسن (علیه السلام) پدرش ، امام حسن مجتبى (علیه السلام) و مادرش ، دختر شليل بن عبدالله مى باشد. در كربلا نوجوانى بود كه به سن بلوغ نرسيده بود. چون عمويش حسين (علیه السلام ) را زخمى و بى ياور ديد، خود را به آن حضرت رسانيد و گفت : به خدا سوگند از عمويم جدا نمى شوم . ناگهان شمشيرى به طرف حسين (علیه السلام) روانه شد، عبدالله دستش را سپر كرد. شمشير دست او را قطع كرده و به پوست آويزان نمود. گفته شده در حاليكه حضرت او را در آغوش گرفته بود، حرمله با تيرى او را به شهادت رساند. سن او 11 سال بود نقل از منتهی الامال ،جلد 1،صفحه 698 و كتاب شهداى كربلا نوشته حجت الاسلام محمد باقر روشندل اینجانب در مورد بشر بن الحسن مطلبی در کتب وقایع عاشورا نیافتم، و برخی سایتها و وبلاگها تنها اسمی از ایشان برده اند ؛در سایت http://www.m-alhassanain.com/kotob%20hos...n/001.html تعداد فرزندان امام حسن علیه السلام(روحی فداه) که در کربلا بشهادت رسیده اند را شش تن عنوان نموده است ، اما هیچ توضیحی نداده است . البته عبدالله نامی دیگر آنگونه که شیخ عباس قمی (طاب ثراه)آورده پس از شهادت حضرت قاسم (علیه السلام) به میدا ن آمده و چهارده تن از اشقیا را بدرک فرستاد تا هانی بن ثُبِیت حَضرَمی او را بشهادت رسانید. شاید بشر بن حسن (علیه السلام) همین عبدالله بن حسن (علیه السلام) باشد. موفق باشید و خدایی . |
|||
|
|
۱۰:۳۴, ۷/آذر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/آذر/۹۰ ۱۳:۲۵ توسط Agha sayyed.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
بسم رب الحسین
سلام علیکم السلام علیک یا ثار الله ده روزی از ایجاد این تاپیک خوب میگذرد اما بمانند بسیاری از تاپیکهای خوب دیگر سریع به صندوقخانه تالار رهسپار میگردد ، بدون آنکه به سرانجام رسد. حتی دوست خوبم جناب Gryffen هم که ایجاد کننده این تاپیک باارزشند نیز خود به این تاپیک سری نمیزنن. دوستان ، آشنایی با سربازان و جان بر کفان مولانا امام حسین علیه السلام (ارواحنا فداه) بغیر آنکه ما را با بهترین بندگان خوب خدا آشنا مینماید ، آموزش دل باختگی و جانبازی را به ما نشان میدهد ، ماییکه ادعای یاوری فرزند آن حضرت ،مولانا امام القائم المنتظرالمهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف (ارواحنا فداه) را داریم . باشد که با خواندن این زندگینامه ها ، هرچند کوتاه و مختصر ، با خود سازی خود و باورهای دینیمان که در تاپیک "کارگاه معنویت " مطرح است به ندای هل من ناصر ینصرنی حسین (روحی فداه) پاسخ گوییم. اللهم الرزقنا شفاعة الحسین موفق باشید و خدایی . |
|||
|
|
۲۰:۰۶, ۱۲/آذر/۹۰
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
دوستان واقعا شرمنده بنده یه مشکلی پیدا کردم که اصالا وقت اومدن به فروم رو ندارم از یه طرف اینترنت ندارم( الان تو کافی نت دارم پست می دم ) از طرف دیگه درس های کنکور و به روز کردن وبلاگ قرآن زمان رو از دستم برده واقعا شرمنده تمام دوستان شدم بنده رو عفو بفرمایید راستش اگه خدا قبول کنه این تاپیک تا اربعین آقا طول بکشه فکر کنم مشکلی نداشته باشه
![]() ( می شه این جوری بشه )اگه این جوری بشه من قول می دم چند تا شخصیت کربلا من جمله حبیب بن مظاهر و چند تنه دیگه که فعلا در ذهنم نیست رو براتون بنویسم اما در این رابطه کتاب تشنه لبان از انتشاراتی سازمان فرهنگی و نوجوان کتاب خیلی جالبی اگه کسی بخوندش پ.ن : خلاصه این که بنده رو حلال کنید شرمنده ی بچه ها |
|||
|
|
۲۲:۱۹, ۳۱/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
سیاهپوست سپیدرو
از شهدای کهنسال عاشورا بود. غلام ابوذرغفاری و امام حسین علیه السلام. وی غلام سیاهپوست فضل بن عباس بن عبدالمطلب بود که امام علی علیه السلام او را به 150 دینار خرید و به ابوذر غفاری بخشید تا خدمتگزارش باشد. زمانی که عثمان (خلیفه سوم) ابوذر را به ربذه تبعید کرد، جون نیز همراه او به ربذه رفت. سال 32 هجری قمری بعد از وفات ابوذر، او به مدینه برگشت و به امام علی علیه السلام پیوست و برای همیشه در خانه ی خاندان آل علی علیه السلام ماند نزد امام حسن و بعد امام حسین علیهما السلام و بعد نیز خادم مخصوص خانه ی امام سجاد علیه السلام شد. سال 60 هـ ق که امام حسین از مدینه به طرف مکه حرکت کرد، جون در کنار آن حضرت و از مدینه تا کربلا همراه امام آمد و در جنگ با دشمنان او تا آخرین قطره ی خون خود از امام دفاع کرد. بیشتر سیره نویسان و صاحبان کتب رجالی، شرح حال او را ذکر کرده و گفته اند: از آنجا که این غلام اسلحه شناس بود و در اسلحه سازی استاد و در تعمیر آلات جنگی مهارت داشت، در شب عاشورا در خیمه ی مخصوص امام حسین علیه السلام فقط جون در کنار امام بود که شمشیرش را بازبینی و اصلاح می کرد. از امام سجاد علیه السلام نقل شده است که: جون در خیمه ی پدرم سرگرم وارسی شمشیرش بود و پدرم اشعاری را زمزمه می کرد: «یا دهر اف لک من خلیل، کم لک بالاشراق و الاصیل...؛ ای روزگار! اف بر تو باد که هر صبح و شام دوستی را از من می گیری...». روز عاشورا، جون نماز ظهر را با امام خود خواند آن گاه با وجود سالخوردگی اش خدمت امام رفت و اجازه ی جنگ گرفت. امام به او فرمود «یا جون، انت فی اذن منی، فانما تبعتنا طلبا للعافیة فلا تبتل بطریقتنا؛ ای جون، تو برای سلامتی و آسایش از رنج دیگران، به ما پیوسته بودی و پیرو ما شدی پس خود را مبتلا به بلای ما نکن. از سوی ما اجازه داری که به سلامت از اینجا بروی»، جون خود را بر پای امام علیه السلام انداخت و گفت «من در ایام راحتی، در سایه ی شما در رفاه و آسایش بودم. انصاف نمی دانم که امروز که روز سختی است شما را تنها گذارم و بروم. درست است که خون بدنم بدبوست و جایگاه پست دارم و رنگم سیاه است اما آیا بهشت را از من دریغ می کنی؟ برایم دعا کن تا از اهل بهشت بشوم و شرافت یابم و روسفید شوم. به خدا قسم از شما جدا نمی شوم تا خون سیاهم با خون های شما آمیخته شود». جون، بعد از اجازه ی امام به میدان رفت و این چنین رجز می خواند: کیف تری الفجار ضرب الاسود *** بالمشرفی والقنا المسدد بالسیف صلتا عن بنی محمد *** یذب عن آل النبی احمد ارجو بذاکالفوز یوم الموعد *** عندالاله والشفیع الاحمد نابکاران ضربت این غلام سیاه را چگونه خواهند دید؟، ضربتی با شمشیر مشرفی و نیزه هایی که به هدف می خورند و امید شفاعت و نجات از خدای یکتا ویگانه شفیع نزد خدا (احمد صلی اله علیه وآله و سلم) را دارم و از خاندان پیامبر احمد حمایت می کنند. به نقل برخی از تاریخ نگاران 25 نفر و به نقل مقتل ابی مخنف، 70 نفر از لشگر عمر سعد را کشت و عده ای را زخمی کرد آنگاه با ضربه ی شمشیری که به سرش خورد در میدان جنگ به شهادت رسید. امام حسین علیه السلام بعد از شهادت جون به میدان جنگ شتافت و بر بالای پیکرش چنین دعا کرد: «خداوندا! روی او را سفید و بوی او را نیکو گردان و او را با نیکان محشور کن و میان او و آل محمد جدایی مینداز!» آن گاه پیکر مطهر او را از میدان بیرون برد و در خیمه ی مخصوص اجساد یاران شهیدش قرار داد. در روایتی از امام باقر از پدرش امام سجاد علیهماالسلام چنین آمده است که فرمود «بعد از واقعه ی عاشورا مردم برای دفن کشته ها آمدند. پس از ده روز وقتی جسد جون را یافتند بوی مشک از آن به مشام می رسید.» توضیح: رجز جون با عبارات دیگری هم در کتب تاریخی ذکر آمده است. 1- تاریخ امام حسین علیه السلام به نقل از جلاءالعیون مجلسی ، مقتل مقرم، ناسخ التواریخ ، لهوف: فهری 2- عنصر شجاعت 3- فرهنگ عاشورا 4- دائرة المعارف تشیع 5- منتهی الامال
|
|||
|
|
۱۷:۵۳, ۲/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/آذر/۹۱ ۱۸:۱۴ توسط rezaba.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
خیلی از یاران امام حسین هستند که خیلی کمتر شده که کسی اسمشون رو بگه از دوستان عزیز میخواهم که هر کس اسمی از این یاران با وفا را دارد نام ببرد تا بقیه هم بشناسند
اولین شهید گمنام در واقعه کربلا بوده چند روز قبل از واقعه کربلا شخصی به کربلا می آید هر کس که از او می پرسید اسمت چیست جوابی نمیداد به همین دلیل او واقعا اولین شهید گمنام بود میخواهم ادامه بحث رو سوالی کنم سعید بن عبد الله را چه کسی می شناسد او به شهید نماز هم معروف است |
|||
|
|
۱۸:۱۵, ۲/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/آذر/۹۱ ۱۸:۱۹ توسط میلاد.م.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
بسم الله
. . نقل قول: میخواهم ادامه بحث رو سوالی کنم سعید بن عبد الله را چه کسی می شناسد او به شهید نماز هم معروف است. هنگام نماز بود.... حضرت دو نفر رو انتخاب کردند(سعید بن عبد الله و زهیر ) تا این دو پیش روی نماز گذاران روز عاشورا قرار بگیرند تا به نماز گذاران آسیبی نرسد و این دو سخت مقاومت کردند..... و هر چه تیر آمد به جان خریدند.... در پایان نماز سعید بن عبدالله شهید شد..... |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| (A+)چرا و چگونه سيّدالشّهدا (علیه السلام) تنها شد (مقاله ویژه!!!)# | علی 110 | 14 | 13,558 |
۲۶/فروردین/۹۷ ۱۴:۳۷ آخرین ارسال: imaneavare_59 |
|
| طی الارض و عبور از موانع با توسل به امام جواد (علیه السلام ) | آفتاب | 22 | 11,357 |
۸/فروردین/۹۷ ۰:۴۰ آخرین ارسال: آفتاب |
|
| آیا همه شهدای کربلا شیعه بودند؟ | mahdy30na | 6 | 3,287 |
۱۲/اسفند/۹۶ ۱۷:۰۴ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| چرا مدت سوگواری امام حسین ع طولانی است؟ | aliabad | 72 | 16,786 |
۲۳/مهر/۹۵ ۲۱:۲۹ آخرین ارسال: aliabad |
|
| زندگی از دیدگاه امام حسین ع | aliabad | 0 | 1,202 |
۱۲/مهر/۹۵ ۱:۱۶ آخرین ارسال: aliabad |
|
| چرا پرچم گنبد حرم امام حسین علیه السلام سرخ است؟ | در جستجوی سختی | 2 | 2,244 |
۱۰/آبان/۹۴ ۱۵:۱۱ آخرین ارسال: Mohammad Trust |
|
| روزشمار وقایع کربلا از اول محرم تا روز عاشورا | Eve | 1 | 1,090 |
۲۷/مهر/۹۴ ۲۱:۱۰ آخرین ارسال: mahdy30na |
|











1- تاریخ امام حسین علیه السلام به نقل از جلاءالعیون مجلسی ، مقتل مقرم، ناسخ التواریخ ، لهوف: فهری 