کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بحثی ارام پیرامون خلافت #
۱۶:۵۵, ۲۸/آبان/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/فروردین/۹۱ ۲۰:۱۸ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
موضوع سر اينه كه ، ابوبكر و عمر خلافت رو دزدين (نعوذبلله) ! بعدي : عمر جنايت كار بوده (نعوذبلله)
كلا خودمم نمي دونم ! ما شالله برادران اهل تشيع همه باهم هجوم اوردن منم كه تك و تنها هستم ! Big Grin ان الله مع الصادقين
‏ « لَقَد تَّابَ اللهُ عَلَي النَّبِيِّ . . . » : ذكر پيغمبر در سرآغاز توبه‌كنندگان ، به خاطر بزرگداشت هرچه بيشتر مهاجرين و انصار است ، والاّ گناهي از او سر نزده بود تا از آن توبه كند . يا اين كه توبه پيغمبر از اموري است كه اگر از ديگران سر مي‌زد ، مانند اجازه‌دادن به منافقان كه در منزل بمانند و در جنگ شركت نكنند ( نگا : توبه / 43 ) اصلاً گناه يا حتي درخور لومه و عتاب نبود . يا اين كه طلب استغفار بايد پيشه هر مؤمني اعم از پيغمبر و غيره باشد ( نگا : محمّد / 19 و فتح / 2 ) . « سَاعَةِ الْعُسْرَةِ » : هنگام سختي و بحراني . مراد زماني است كه مؤمنان آماده جنگ تبوك مي‌شدند و به مناسبت سختي معيشت و مشكلات راه و رزميدن با امپراطوري روم در نقطه بسيار دوري از مدينه سخت در تنگنا بودند ، و لشكري را هم كه تهيّه ديدند جَيْشُ الْعُسْرَة لقب گرفت . « كَادَ يَزِيغُ » : نزديك بود كه منحرف و از راه به در شود . « فَرِيقٍ » : دسته . گروه . ‏


اينم توضيح !!!!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra ، مهدی عباس زاده ، hesam110 ، GreeN.boy ، yamin ، fr60din ، azade
۱۶:۵۸, ۲۸/آبان/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/آبان/۹۰ ۱۷:۰۲ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #2
آواتار
خوشحالم اومدی برادر،
آقا وحید مطلب خوبی گفتند اگر بحثی با هم داریم بهتره موضوع رو مشخص کنیم و دو طرف فقط در باره همون موضوع دلیل بیاریم. برادرم حرف حساب هم حرف حسابه چه آیه قرآن چه حدیث. خدا تو قرآن میگه:"فبشر عبادی الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه".
برادر گلم نمی دونم لینکی رو که دادم مطالعه کردی یا نه، ولی تمام احتجاجات امام باقر از قرآن بود. خیلی محکم استدلال کرده بودند و به نظرم جواب مسئله ابوهریره اونجا بود.
بازهم منتظر نظر شما هستم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، saloomeh ، مهدی عباس زاده ، hesam110 ، خادمة الزهرا ، peimane ، mohammad727 ، azade
۱۷:۲۵, ۲۸/آبان/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/آبان/۹۰ ۱۷:۲۷ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #3
آواتار
نقل قول: موضوع سر اينه كه ، ابوبكر و عمر خلافت رو دزدين (نعوذبلله) ! بعدي : عمر جنايت كار بوده (نعوذبلله)

بسیار عالی

خوب موضوع مشخص شد

دوستان اگر اجازه بدهند بحث رو کانالیزه ادامه بدهیم

سوال اول من

ایا پیامبر برای خود جانشین تایین کرده بود یا خیر ؟

دوستانی که میخواهند شرکت در بحث کنند خواهش میکنم دچار پراکنده گویی نکنند بحث رو

خیلی خیلی ممنونم

کوچک همتون وحید
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: hesam110 ، MohammadSadra ، saloomeh ، mohammad790 ، فاطمه خانم ، Saghi ، محمود ، ساقی ، خیبر110 ، مهدی عباس زاده ، خادمة الزهرا ، shafagh_mah ، GreeN.boy ، mahdyshr ، مجید121 ، MohammadMeraj ، yamin ، m.hossein ، fr60din ، peimane ، یا صاحب الزمان ، mohammad727 ، erfaneh ، azade ، فدک زهرا
۲۱:۵۰, ۳۰/آبان/۹۰
شماره ارسال: #4
آواتار
دوباره سلام
شما فرموديد :
نقل قول:ایا پیامبر برای خود جانشین تایین کرده بود یا خیر ؟
!!!
فكر كنم اين جواب خوبي باشه !! ببخشيد طولانيه ! ولي يك سوالي ازتون مي پرسم ! به الله قسمتون مي دم كه راستشو بگيد !
اگه به ته دلتون بريد و يكم به سيرة نبي الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فكر كنيد ! ايا اين اتفاقات رو قبول مي كنيد !
آيا اين باعث نمي شه كه منافقان بگن كه اگه اين دين از اول مشكل داشته پس محمد برنامه ي الله رو درست اجرا نكرده ؟
ولي به الله قسمتون مي دم بدون تعصب جواب بديد !! منتظرم !
___________________________________________________________________________________________

مسلمين بعد از رحلت رسول الله r با بحران بزرگي مواجه گشتند، بحراني كه راه گريزي از آن وجود نداشت و بايد روزي با آن روبرو مي شدند، زيرا ((شيوه و سنت الهي نسبت به امتهاي گذشته نيز چنين بوده و سنت الهي تغيير
نا
پ
ذير
است)) (احزاب:62 )
يگانه راه حل اين مشكل و چيره گشتن بر اين بحران بزرگ كه امت اسلامي با آن دست به گريبان بود، جز انتخاب خليفه و جانشيني كه داراي ويژگيهايي باشد كه به توفيق خدا بتواند دين را از تحريف و دستبرد، و امت اسلامي را از انحراف باز دارد؛ چيز ديگري نبود. حضرت علي t مي فرمايد: (( در حكم خداوند و دين اسلام بر عموم مسلمين واجب است بعد از اينكه امام و پيشواي آنان مرد يا كشته شد... هيچ عملي انجام ندهند و به هيچ كاري دست نزنند و قدمي به جلو بر ندارند پيش از آنكه براي خودشان پيشوايي عفيف، دانشمند، خدا ترس و آشنا به قضا و سنت انتخاب نمايند تا در بين ايشان به حكومت بپردازند))[sup]( 1 ) [/sup]
ويژگيها و شرايط لازم براي جانشين
پيامبر r
ويژگيهايي را كه مي توان براي جانشين پيامبر در نظر گرفت عبارت است از:
1- در طول زندگي، بعد از گرويدن به اسلام، همواره مورد اعتماد رسول
الله rبوده
و شخص رسول در حق او گواهي دهد و او را در اقامه ي بعضي از اركان اساسي دين و انجام كارهاي مهم، جانشين و نماينده خود قرار داده باشد، و در مراحل خطرناك و حساس كه انسان جز فردي را كه به او اطمينان و اعتماد كامل داشته باشد به همراهي بر نمي گزيند؛ او را به همراهي خويش انتخاب كرده باشد.
2- داراي روحيه اي قوي باشد كه در برابر طوفانهاي سهمگيني كه اصل و روح دين را تهديد مي كنند و بيم آن مي رود كه كوششهاي صاحب رسالت به باد فنا برود و همچنين در برابر گردبادهاي تندي كه قلوب بسياري از مومنين مخلص و با سابقه را به لرزه مي اندازد، اين جانشين، مانند كوه استوار و ثابت قدم باشد و نقش جانشينان راستين انبياي راسخ را در استقامت و پايداري ايفا نمايد؛ تسلي بخش قلوب پيروان پيامبر بوده و دين و عقيده ي ناب محمدي را از هر گونه گزند حفظ نمايد.
3- در زمان حيات رسول الله r با اسلام زيسته و از شناخت دقيق اسلام و درك موقعيت آن برخوردار باشد و در تمام احوال، چه در حالت صلح و يا جنگ، خوف يا امن، تنهايي يا اجتماع، تنگ دستي يا رفاه، عمل و شيوه ي پيامبر r را الگو و نمونه قرار دهد.
4-
داراي
غيرت شديد ديني باشد و او نسبت به حفظ اصالت دين و بقاي آن بر شيوه ي زمان
پيامبرt بيش
از غيرت يك فرد غيور بر ناموس و آبروي خود و خانواده
اش
باشد، و در اين راستا چنان مستحكم باشد كه هيچگونه ترس يا طمع يا تاويل و توجيه يا عدم موافقت نزديكترين و محبوبترين دوستان مانع اهداف خدا پسندانه او قرار نگيرد.
5- در اجراي خواسته ها و آرزوهاي به جاي مانده پيامبر r بعد از رحلت وي، عزم آهنين و جذبه ي شكست
نا
پ
ذيري
داشته باشد كه حاضر نباشد به هيچ قيمتي يك سر مويي از اهداف و آرزوهاي بر جا مانده ي پيامبر منحرف شود و در اين زمينه از ملامت و سرزنش نترسد.
6- از دل بستن به دنيا و مظاهر فريبنده ي آن به قدري گريزان باشد كه نظيرش جز در امام و پيشواي او (
محمد r)
يافت نشود و هرگز در فكر حكومت و گسترش آن براي فرزندان و خويشان خود نباشد، آن گونه كه خانواده هاي سلطنتي در حكومتهاي همجوار جزيره العرب، مانند روم و فارس به آن عادت داشته اند.
ابوبكر صديق رضي الله عنه واجد شرايط خلافت
حضرت ابوبكر t جامع اين صفات و شرايط بودند، و در طول زندگي خود قبل از خلافت، در زمان حيات رسول خدا r و بعد از خلافت تا پايان عمر، اين صفات را همراه داشت.[sup]( 2 ) [/sup]و براي همگان به طور قطع و يقين به اثبات رسيده است و جاي هيچ گونه شك و انكار باقي نمانده است.
اينك به تشريح چگونگي اين صفات در وجود حضرت ابوبكر t مي پردازيم:
1- اعتماد كامل رسول خدا r بر ابوبكر t هنگامي آشكار گرديد كه در سفر تاريخي حساس و پر مشقت هجرت از مكه به سوي مدينه، به شرف مصاحبت و همراهي رسول خدا و افتخار عنوان يار غار نايل آمد، سفري كه دشمن در كمين، و ترس و وحشت مكه را فرا گرفته بود و از همه سو دشمنان قسم خورده آماده ي دستگيري و قتل ايشان بودند، مسلم است كه هيچ انسان عاقلي در چنين مراحل، فردي را كه مورد اعتمادش نباشد و به صداقت و خلوص و جانبازي و فداكاري او اطمينان
نداشته

باشد
، هرگز به همراهي و راز داري خويش انتخاب نمي كند.
نويسنده معروف شيعه، ابن مطهر حلي، نويسنده كتاب((منه
اج الكرا
مه في معرفه الامامه)) مي گويد: (( مصاحبت ابوبكر با پيامبر در غار، فضيلتي براي ابوبكر بشمار نمي آيد. زيرا ممكن است پيامبر او را از ترس اينكه رازش را فاش نكند با خود همراه ساخته است )). آورده اند وقتي مطلب بالا براي ولي نعمت ابن مطهر حلي،((سلطان محمد خدا بنده)) پادشاه تاتاري كه اين كتاب را براي وي تاليف كرده بود نقل شد، پادشاه گفت: ((هرگز يك انسان عاقل چنين كاري نخواهد كرد.))
آري اگر رسول خدا r از همراهي ابوبكر راضي نبود، مي توانست مشتي خاك به رويش بپاشد تا او را نبيند همانگونه كه هنگام خارج شدن از منزل، مشتي خاك به صورت محاصره كنندگان خانه خويش پاشيد و خداوند بر چشمانشان پرده افكند كه او را نديدند، در برخي از كتابهاي شيعه تصريح شده است كه همراهي ابوبكر t با پيامبر به فرمان خدا بوده است به عنوان نمونه نويسنده ((مجالس
المومنين
)) مي نويسند: ((بردن ابوبكر بي فرمان خدا نبوده است.))[sup]( 3 )[/sup]
خداوند
اين سفر تاريخي را به وسيله ي ثبت كردن در قرآن مجيد، براي هميشه ماندگار كرده است.
آنجا كه مي فرمايد: ((
اذا

اخرجه
الذين كفروا ثاني اثنين
اذها
في الغار
اذ
يقول لصاحبه لا تحزن
ان
الله معنا)) (توبه: 40)؛ هنگامي كه كفار او ( پيامبر
r را از مكه اخراج كردند. در حالي كه او يك نفر بود از دو نفري كه در غار بودند. آنگاه كه به رفيقش (ابوبكر) گفت: ((غم مخور، همانا خدا با ماست)).
همانا اين فضيلت و منقبت ويژه ي شخص ابوبكر است و كسي با او شريك نيست.
اما جانشيني در مورد برگزاري بعضي از اركان اساسي دين؛ مسلم است كه نمي توان در اداي فرضيه ي روزه و
زكات
جانشين گرفت زيرا اين دو فرضيه را هر فرد به صورت انفرادي انجام مي دهد ولي در مورد امامت نماز و سرپرستي اقامه حج مي توان جانشين انتخاب نمود، و اين شرف و افتخار براي حضرت ابوبكر
t حاصل آمد؛ رسول الله r او را جانشين خود در نماز گزاردن با مردم قرار داد و كسي را با او برابر ندانست.
حضرت علي ضمن خطبه اي طولاني كه مشروح آن در كتاب شرف النبي آمده است مي فرمايد: ((ابوبكر در حيات رسول الله بنابر دستور وي هفت روز نمازها را به
نيابت
آن حضرت
اقامه
مي كرد)).[sup]
( 4 )
[/sup]
همچنين رسول خدا ابوبكر را براي امارت و سرپرستي اقامه حج كه منصبي عالي و مسئوليتي بزرگ بود جانشين خويش قرار داد. در سال نهم هجري، حج فرض شد و در اين سال كه موسوم به ((عام الوفود)) (سال وفدها) بود و از هر سو گروههاي نمايندگي اعراب براي اعلام اسلام خويش به حضور پيامبر مي رسيدند، آن
حضرت rسر
گرم پذيرايي و راهنمايي اين گروهها بود. بنابراين، سيدنا ابوبكر
t را جانشين خود ساخت تا اقامه حج و راهنمايي حجاج را به عهده گيرد؛ ابوبكر t با سيصد تن از حجاج از مدينه به سوي مكه رهسپار شد.[sup]( 5 )[/sup]
2- استواري و پايداري و توان تحمل
شدايد
و قدرت روحي سيدنا ابوبكر رضي الله عنه در نخستين مصيبت و تراژدي بزرگ، يعني وفات پيامبر
r كه مسلمين با آن مواجه شدند متجلي گشت، خبر و
فات رسول
اكرم
r كه براي اهل مدينه دور از انتظار بود؛ همانند صاعقه اي فرود آمد و آنان را بهت زده كرد تا جايي كه بعضي نخست آن را باور نكردند حتي حضرت عمر بن خطاب tكه به قوت قلب و هوشمندي معروف بود از انديشه فقدان پيامبر در پيشاپيش اين گروه قرار داشت، خبر وفات پيامبر r چنان او را منقلب و دگرگون ساخت كه وارد مسجد شد و خطاب به مردم گفت: (( تا زماني كه منافقان قلع و قمع نشوند، رسول خدا از دنيا نخواهد رفت)).[sup]( 6
)
[/sup]
در آن هنگام مردي لازم بود كه چون كوه ثابت و استوار باشد و اين تزلزل و ترديد را از قلوب مردم بيرون كند، همانا اين سروش غيب، حضرت ابوبكر t عنه بود، او پس از اطلاع از وقوع اين مصيبت جانگداز، ابتدا به اطلاق او
المومنين
عايشه كه جسد مبارك پيامبر در آن بود، وارد شد و چادر از چهره او برداشت و بر پيشاني آن حضرت بوسه زد و با حالتي گريان گفت: ((پدر و مادرم فدايت باد اي رسول خدا
r همانا مرگي را كه خداوند بر شما مقرر كرده بود چشيدي و بعد از آن هرگز مرگ سراغ شما نخواهد آمد)). آن گاه چادر را بر وي كشيد و سپس به مسجد رفت و بعد از حمد و ثناي پروردگار گفت: اي مردم، هر كس محمد را مي پ
رستيد

بداند

كه
او از دنيا رفت و هر كس خدا را مي پرستيد همانا او زنده است و هرگز نخواهد مرد. سپس اين آيه را تلاوت كرد:
((و ما محمد الا رسول قد خلت من قلبه الرسول
افان
مات او قتل انقلبتم و من ينقلب علي
عقبيه
فلن يضر الله شيئاً و سيجزي الله الشاكرين)) (آل عمران: 144)؛ محمد جز فرستاده اي نيست كه پيش از او فرستادگان در گذشته اند، آيا اگر او بميرد يا كشته شود به دين جاهليت خود باز مي گرديد؟ و هر كه چنين كند به الله زياني نمي رساند و بزودي خداوند سپاسگزاران را پاداش خواهد داد.
كساني كه در آن جمع حضور داشتند، روايت كرده اند كه به خدا سوگند گويا تا آن زمان كه
ابوبكر tاين
آيه را تلاوت مي كرد، مردم آن را نشنيده بودند، حضرت عمر پس از شنيدن گفتار ابوبكر
t بر زمين افتاد و از هوش رفت.
3-4- شناخت دقيق اسلام و درك صحيح اسلامي حضرت ابوبكر و غيرت ديني او براي حفظ اصالت دين، از جمله اي متجلي مي شود كه با مانعان
زكات
به بيت المقدس يا منكرين فرضيت
زكات
گفته بود.
حقا كه اين جمله با خطبه اي طولاني و كتابي قطور برابري مي كند و آن گفته ي تاريخي عبارت بود از:
((قد انقطع الوحي و تم الدين،
اينقص
الدين و
انا
حي))؛ وحي منقطع و دين كامل گرديده است آيا امكان دارد كه در دين نقصي وارد شود و من زنده باشم؟
-
بحارالانوار
، ج: 8 و 18، ص:
513 ،
نقل
از
كتاب شوري و بيعت.
2-
جهت
تحقيق
بيشتر
در مورد سيره حضرت ابوبكر به تاريخ
البدايه
و
النهايه
،
اين
كثير، ج:
6 ،
و
الاصابه
في تمييز
الصحابه
، اثر حافظ
اين
حجر و ديگر كتب تاريخ و سيره، مراجعه
شود
.
3- مجالس
المومنين
، مجلس پنجم، ص: 310
4-
ابوسعيد
واعظ،
متوفي
406 ه، كتاب شرف النبي، باب 29، ص: 301، چاپ
تهران
1361
5- سيره ابن هشام، ص: 2، ص: 543-546
6- سيره ابن
كثير
4/479، چاپ قاهره 1964 ميلادي
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: پارسه ، MohammadSadra ، مهدی عباس زاده ، hesam110
۲۲:۲۰, ۳۰/آبان/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/آبان/۹۰ ۲۳:۰۹ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #5
آواتار
برادر من شما که باز از کتب خودتان احادیث ضعیف نقل کردید !!

این چه مدل بحث کردن است !برای بنده باید مدراکی بیاورید که قبول داشته باشم بنده هم مدارکی که شما قبول داشته باشید ارائه خواهم داد .
بنده فعلا کاری به فضایل هیچ فردی ندارم

بعد هم سوال من این بود
ایا رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)جانشینی برای خود تایین کرد یا نه

یک کلمه بفرمایید

دوم در مورد متن بالا برادر بنده انشای ادبی نمیخواهم مفید و مختصر از سن و سال بنده خواندن انشای حماسی گذشته است


نقل قول: ابوبكر صديق رضي الله عنه واجد شرايط خلافت

با تمام شرایطی که فرمودید و در جای خود صحبت میکنیم خودتان به خودتان جواب دهید و نه به من . چه کسی اولی در تمام صحابه بود ؟؟!!

بنده خط به خط این متن شمار ا مدلل نقد میکنم . ولی برای این که بحث مخلوط نشود همان سوال بنده را پاسخ بدهید

طبق قران و احادیث معتبر (مثل حدیث غدیر ) و طبق اصول بحث مورد تایید بنده بفرمایید ایا پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) جانشینی تایین فرمودند یا خیر؟

ایا باید چنین کاری انجام میدادند یا خیر
اگر هم میخواهید تا بحث را روی فضایل خلفا متمرکز کنیم .

در پناه خدا
یا حق
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میلاد.م ، تازه مسلمان ، پارسه ، فاطمه خانم ، محمود ، ساقی ، mohammad790 ، MohammadSadra ، sayed reza ، مهدی عباس زاده ، saloomeh ، آوای انتظار ، hesam110 ، خادمة الزهرا ، MohammadMeraj ، yamin ، m.hossein ، fr60din ، fazel ، peimane ، Blank Mind ، mohammad727 ، erfaneh ، azade ، mhklord
۹:۴۹, ۱/آذر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱/آذر/۹۰ ۱۴:۲۱ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #6
آواتار
سلام

برادرم این همون کتابیه که در مورد ابوبکر برای من فرستادید.
من کتاب شما رو خوندم، پرینتش کردم و دوباره درحال مطالعه هستم، ان شاءالله در مورد اون با هم بحث خواهیم کرد. خوشحال شدم که اینجا آوردیدش چون فکر می کردم فقط برای من فرستادید و نمیشه اینجا آوردش.

برادرم ای کاش این کتاب رو خصوصی با من بحث می کردید، من برای شما در مورد اون یه سری حرف ها می زدم بعد اینجا می آوردید. اینطوری اگر کمی دستکاری می کردیم برای بحث با آقا وحید، که یه ذره بی رحم نگیم ولی دمش گرم سفت و سخته، بهتر بود.

راستی متن رو نباید از فایل اچ تی ام ال کپی می کردید فرمتش به هم می خوره. اگر میشه توی فایل ورد ببرید بعد از همین متن های این تالار هم اونجا کپی کنید و فرمت متن رو تغییر بدید به فرمت تکست تالار اونطوری خیلی بهتر میشه.

من این کتاب رو پرینت کردم برای مطالعه یکی دو روز دیگه کارش تموم میشه اگر آقا وحید و دوستان اجازه بدند اول من یه بحث خصوصی با این برادرمون داشته باشم بعد کتاب رو به شکل خیلی قشنگ تر میارم. نظرتون چیه؟

ضمناً بحث کتاب، من یک بار مطالعه کردم، مناقب خلفا نیست، فقط مربوط میشه به جناب ابوبکر و خلافت، یعنی آقا وحید ایشون کتاب رو درست و فقط در جواب سوال شما آوردند نیازی به تغییر موضوع نیست.

آقا وحید ایشون کتاب رو کامل اینجا نیاوردند، توی این کتاب بخش "شورا در اسلام و خلافت سیدنا ابوبکر" نویسنده ادعا می کنه، "اسلام، انتخاب خليفه، و حاكم بر سرنوشت ملت را به مسلمين و اهل شورا و اهل علم و اخلاص واگذار نموده است. به همين دليل رسول الله تصريح نفرمودند كه بعد از وي چه كسي جانشين وي و سرپرست امور مسلمين گردد. حضرت علي تصريح فرموده اند: كه پيامبر كسي را به جانشيني خود تعيين نكرده است. مسعودي مورخ معروف شيعي نقل كرده است كه مردم به حضرت علي t بعد از اينكه ضربت خورده بود گفتند: آيا كسي را به جانشيني خود تعيين نمي كني؟ گفت نه همانطور كه پيغمبر خدا آنها را به خودشان واگذاشت من نيز به خودشان وا مي گذارم.(15 )".

همچنین، "اگر تعيين جانشين جزو فرايض ديني بود و تصريح كردن آن لازم بود حتماً رسول الله بدان عمل مي فرمود، زيرا خداوند مي فرمايد: ((يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس)) (مائده: 67)؛ اي فرستاده ي ما! آنچه از جانب پروردگارت به تو فرود آمده به مردم ابلاغ كن و اگر چنين نكردي رسالت او را نرساندي و خداوند تو را از شر مردم حفظ مي كند. "

من نظر برادرمون رو نمی دونم ولی اونطوری که توی این کتاب اومده اسلام تعیین جانشین رو جزو فرایض دینی نمی دونه.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، فاطمه خانم ، Light Servant ، پارسه ، مهدی عباس زاده ، ساقی ، saloomeh ، hesam110 ، خادمة الزهرا ، mahdyshr ، MohammadMeraj ، yamin ، m.hossein ، Woodi2020 ، fr60din ، peimane ، azade ، mhklord
۱۵:۰۸, ۱/آذر/۹۰
شماره ارسال: #7
آواتار
نقل قول:آقا وحید ایشون کتاب رو کامل اینجا نیاوردند، توی این کتاب بخش "شورا در اسلام و خلافت سیدنا ابوبکر" نویسنده ادعا می کنه، "اسلام، انتخاب خليفه، و حاكم بر سرنوشت ملت را به مسلمين و اهل شورا و اهل علم و اخلاص واگذار نموده است. به همين دليل رسول الله تصريح نفرمودند كه بعد از وي چه كسي جانشين وي و سرپرست امور مسلمين گردد. حضرت علي تصريح فرموده اند: كه پيامبر كسي را به جانشيني خود تعيين نكرده است. مسعودي مورخ معروف شيعي نقل كرده است كه مردم به حضرت علي t بعد از اينكه ضربت خورده بود گفتند: آيا كسي را به جانشيني خود تعيين نمي كني؟ گفت نه همانطور كه پيغمبر خدا آنها را به خودشان واگذاشت من نيز به خودشان وا مي گذارم.(15 )".

همچنین، "اگر تعيين جانشين جزو فرايض ديني بود و تصريح كردن آن لازم بود حتماً رسول الله بدان عمل مي فرمود، زيرا خداوند مي فرمايد: ((يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس)) (مائده: 67)؛ اي فرستاده ي ما! آنچه از جانب پروردگارت به تو فرود آمده به مردم ابلاغ كن و اگر چنين نكردي رسالت او را نرساندي و خداوند تو را از شر مردم حفظ مي كند. "

با تشکر

Light Servant

خوب ایا شما این را قبول دارید؟
اگر قبول دارید بفرمایید تا برویم سر بحث بعدی
در ضمن جهت پر بار شدن بحث اگر بتوانید از کارشناسان امور هم کمک بگیرید

پ ن :
محمد صدرای عزیز بنده فعلا فقط میخواهم بدانم ایا پیامبر جانشینی تایین کرده یا نه . این مطالعات و تحقیقات قبلا انجام شده . بنده فقط میخواهم از کتب صحیح و موثق اهل سنت مطالبی را به دوستان نشان دهم . و ببینم دوستمان چه نکته جدیدی بر من عرضه خواهد کرد تا از پیش داروی بدور باشم و حرف ایشان را کامل بشنوم .

بنده قصد تحمیل عقیده ام را ندارم .ایشان فعلا قرار است برای من اثبات کند که خلافت شیخین بر حق است . اجازه بدیهیم تا ثابت کند

در مورد این بحث سفت و سخت جناب محمد صدرا باید قواءد بحث رعایت شود وگر نه میشود اختلاف و اتلاف وقت
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra ، أین المنتظر ، فاطمه خانم ، Light Servant ، مهدی عباس زاده ، ساقی ، saloomeh ، hesam110 ، خادمة الزهرا ، mahdyshr ، MohammadMeraj ، m.hossein ، Woodi2020 ، fazel ، azade ، mhklord
۱۶:۴۱, ۱/آذر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱/آذر/۹۰ ۱۶:۵۶ توسط Light Servant.)
شماره ارسال: #8
آواتار
دوست عزيز وحید110[url=http://forum.bidari-andishe.ir/user-1597.html][/url] !
من تا حالا بالاي 30 تا منبع اوردم كه شما قبول نداريد ! 90% مسلمانان جهان اهل سنت هستن وبه اين كتاب ها عقيده
دارند ! اين كتاب ها به هيچ وجه تحريف نشده اند ! اگر هم شده باشند بر ضد هيچ كسي يا هيچ فرقه اي نبوده !
نهج البلاغه تحريف نشده اش رو خوندي ؟ اقا وحيد ؟ برو بخون ببين 360 درجه فرق نمي كنه !
حالا من ديگه بحث نمي كنم ! چون شما با هيچكدوم از اينها موافق نيستيد ! پس مگه برم خودم كتاب بنويسم !
راستي قضيه ي اين سوره ي 115 چيه ؟



[b]ولي داداش گلم هيچ وقت تعصب نداشته باش ! خوشبختانه اهل سنت چون هيچ نفرتي به رسول الله و اصحاب و اهل بيت و كلا شريعتش ندارن هيچ تعصبي ندارن ! خداروشكر !

ولي جوابت رو مي دم ! نه هيچ بحثي در مورد جانشيني نفرمودن ! هيچ كجا ! چون پادشاهي نبوده كه ! يك پيغمبر بود و انسان ! نه پادشاه بازي كه بعد از من تو پادشاه شو ! تو اسلام هر نفر خودش يك پادشاه هست ! فقط اميرالمؤمنين ها سياست ها و رهبري هاي رو انجام مي دادن كه لازم بود ! وگر نه هيچ كدوم از خلفاي راشدين تو كاخ نبودن ! خونه هاشون محافظ نداشت ! بيرون مي رفتن زره و شمشير نمي بستن ! ديگه بگم دوباره ؟!!!!1
اره داداش ، ما به خلافت هيچ كدوم از خليفه ها اعتراض نداريم ! هر كدومشون به نوبه ي خودشون تا حدالامكان به اسلام خدمت كردن ! هيچ كدوم كمكاري نكردن ! همه شون هم با هم برادر بودن ! فقط
يك چيزي رو بهت بگم ! اين بحث شيعه و سني رو يك يهودي ايجاد كرد ! برو تو تاريخ طبري نوشته ! [/b]


[b]امري بود در خدتمتم !

[/b]
امام بخاري

رحمة الله عليه در صحيحش (3712)مي فرمايد:
أبو بكر رضي الله عنه فرمود:



(والذي نفسي بيده لقرابة رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم أحب إليّ أن أصل من قرابتي)



«قسم به ذاتي كه جانم در دست اوست خويشاوندي رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم در نزد من قطعاً نسبت يه خويشاوندي خودم محبوبتر است كه با آنان مراودت داشته باشم».
همچنين امام بخاري

رحمة الله عليه در صحيحش (3713) از ابن عمر و ايشان از ابوبكر رضي الله عنه روايت مي كند كه فرمود:



(أرقبوا محمدا صلى الله عليه و آله و سلم في أهل بيته)



« محمد صلى الله عليه و آله و سلم را در معامله تان با اهل بيت ايشان همواره در نظر داشته باشيد».
حافظ ابن حجر

رحمة الله عليه در شرح اين حديث مي فرمايد:



( ابوبكر صديق، مردم را مخاطب مي كند و به آنان در اين باره سفارش مي كند، مراقبت از چيزي يعني حفاظت از آن، و مي فرمايد:



(احفظوه فيهم فلا تؤذوهم و لا تسيئوا إليهم) «از آنان حفاظت كنيد، ‌پس به آنان آزار و اذيت نرسانيد و به آنان بدي نكنيد».
همچنين در صحيح بخاري (3542) از

عقبة بن حارث رضي الله عنه روايت است كه فرمود:
سومين سند افتخار:



« أبوبكر رضي الله عنه نماز عصر را خواند و سپس از مسجد بيرون آمد و براه افتاد حسن را ديد كه با بچه ها بازي مي كند او را برداشت و بردوش گرفت و فرمود:



(بأبي شبيه بالنبي لا شبيه بعلي) «پدرم فدايت باد، تو كه به پيامبر شبيه هستي نه به علي». (وعلي يضحك) و علي (رضي الله عنه) مي خنديد».
حافظ ابن حجر در شرح اين فرموده صديق رضي الله عنه (بأبي) مي فرمايد:



«در اينجا طبق دستور زبان عربي كلمه اي مخذوف است، جمله اش اين مي شود ( أفديه بأبي) پدرم فدايش باد همچنين مي فرمايد: اين حديث فضيلت ابوبكر صديق رضي الله عنه را مي رساند و اينكه ايشان چقدر با اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم محبت داشتند».
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، MohammadSadra ، پارسه ، مهدی عباس زاده ، hesam110 ، ilidin ، mahdyshr ، MohammadMeraj ، yamin ، fazel
۱۷:۰۱, ۱/آذر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/اسفند/۹۰ ۱۵:۴۶ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #9
آواتار
خوب با تشکر . تمام مطالب و مدارک شما را برسی خواهم کرد . اصلا نگران نباشید . در مورد اکثریت هم این واژّه را در قران سرچ کنید ببینید به چه میرسید
در مورد قران ۱۱۵ سوره ای

شما فرمودید خلافت را نباید با انتخاب جانشین ادامه داد . یا برگزید

سوال من
چرا جناب ابوبکر با اینکه صحابه مخالف بودند جناب عمر را بعد از خود برای جانشینی انتخاب کرد ؟

چرا به سنت پیامبر عمل نکرد ؟


============================================================================

ابوبكر در روزهاي آخر عمر خود با همه پرسي و مراجعه به آراي عمومي عمر را براي جانشيني خود پيشنهاد كرد. به مسجد رفت و خطاب به مردم گفت: من كسي را از ميان بستگان و خويشاوندان خود براي به دست گرفتن زمام رهبري شما انتخاب نكرده ام . بلكه منتخب من عمر است. مردم يك صدا جواب دادند سمعنا و أطعنا .

شرح زندگاني خليفه دوم اثر شبلي و سيماي فاروق اعظم اثر ملا عبدالله احمديان و فاروق اعظم اثر هيكل و تاريخ كامل ابن الاثير و تاريخ ابن جوزي و ديگر كتب تاريخ .
پاسخ :
اهل سنت اعتقاد دارند كه انتخاب خليفه و جانشين بعد از رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) به عهده مردم است و مي‌گويند : در اين باره نه دستوري از جانب خداوند صادر شده است و نه پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) وصيتي كرده است . و بر همين اساس ادعا مي‌كنند خلافت ابوبكر ،

بر مبناي انتخاب مردم و بر اساس اجماع صحابه بوده است ! .


هر چند كه ثابت شده است كه اين مطلب به دور از واقعيت است و در انتخاب ابوبكر نيز اجماعي در كار نبوده است كه در جاي خود

ثابت شده است .



اما سؤال ما اين است كه چرا همين رويه در انتخاب عمر پيش گرفته نشده و انتخاب عمر بر مبناي اجماع صحابه صورت نگرفت بلکه انتخاب او توسط أبي بكر

انجام گرفت.



اعلام نارضايتي صحابه از انتخاب عمر

إمام محمد بن مفلح مقدسي متوفى 763 هـ (شاگرد ذهبي ، مزي و تقي الدين سبكي ) از فقيهان و محدثان بنام اهل سنت (
معجم المؤلفين ، ج12 ، ص44
) در اين باره مي‌گويد :
لما استخلف أبو بكر عمر رضي اللّه عنهما قال لمعيقيب الدوسي : ما يقول الناس في استخلاف عمر ؟[/font]
قال : كرهه قوم ورضيه قوم آخرون .
قال : الذين كرهوه أكثر أم الذين رضوه ؟


قال : بل الذين كرهوه ...
الآداب الشرعيّة ،‌ ج1 ، ص71 ، با تحقيق شعيب الأرنؤوط و عمر القيام ، ط

مؤسسة الرسالة ـ بيروت ، 1417 هـ .

ابوبكر ، عمر را به عنوان جانشين خود انتخاب كرد ، از معيقيب دوسي سؤال كردند : مردم در باره انتخاب عمر چه نظري داشتند ؟ گفت : گروهي راضي و گروهي ناراضي بودند . سؤال كردند : آن‌ها كه ناراضي بودند ،‌ بيشتر بود ، يا آن‌ها كه راضي بودند ؟

جواب داد : آن‌ها كه ناراضي بودند .
اعتراض صحابه به انتخاب عمر
ابن أبي شيبه ‌، يكي ديگر از بزرگان اهل سنت ، در باره مخالفت‌هاي مردم و دلايل منطقي آن‌ها براي اعلام نارضايتي از اين انتخاب كه همان خشونت ذاتي و اخلاق تند وي بود ، اين چنين مي‌نويسد :

عن وكيع ، وابن إدريس ، عن إسماعيل بن أبي خالد ، عن زبيد بن الحرث ، أن أبا بكر حين حضره الموت أرسل إلى عمر يستخلفه فقال الناس : تستخلف علينا فظاً غليظاً ، ولو قد ولينا كان أفظ وأغلظ ، فما تقول لربك إذا لقيته وقد استخلفت علينا عمر

المصنف ، ابن أبي شيبة ، ج8 ، ص574 ، با تحقيق سعيد محمد اللحام ، ط دار الفكر ، بيروت و تاريخ المدينة المنوّرة ، ابن شبة النميري ، ج2 ، ص671 ، با تحقيق فهيم محمد شلتوت ، ط دار الفكر ،

بيروت و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج30 ، ص 413 و كنز العمال ، متقي هندي ، ج5 ، ص678 .


از زيد بن حارث نقل شده است كه : وقتي در حال احتضار قرار گرفت ، كسي را به دنبال عمر فرستاد تا او را جانشيني خود كند ، مردم گفتند


:
كسي را بر ما مسلط مي‌كني كه خشن و بد اخلاق است ، اگر او حكومت را به دست گيرد ، سخت‌گيرتر و خشن‌تر خواهد شد ، جواب خدا را چه خواهي داد هنگامي كه او را ملاقات كني از بابت اين كه شخص بد اخلاق و خشني مثل عمر را بر ما مسلط مي‌كني ؟

همچنبن ابن تيميه حراني ، نظريه پرداز و مؤسس فکري وهابيتدر اين باره مي‌نويسد :
وقد تكلموا مع الصديق في ولاية عمر وقالوا ماذا تقول لربك وقد وليت علينا فظا غليظا .
صحابه با ابوبكر در باره جانشيني عمر با او صحبت كردند و گفتند : چرا يك فرد خشن و تند

را بر خلافت گزيده
و بر مردم تحميل كردى ؟ فردا جواب خدا را چه خواهى داد ؟
منهاج السنة ، ج6 ، ص155 ، الناشر : مؤسسة قرطبة ، الطبعة الأولى ، 1406، تحقيق : د. محمد رشاد سالم عدد الأجزاء : 8 .
ابن حجر مكي در اين باره مي‌نويسد :


ودخل عليه بعض الصحابة فقال قائل منهم : ما أنت قائل لربك إذا سألك عن تولية عمر وقد ترى غلظته ...

الصواعق الحرقة ، ج1 ،‌ ص254 ، با تحقيق : عبدالرحمن بن عبدالله التركي وكامل محمد الخراط ، ط مؤسسة الرسالة ، بيروت ، الأولى ، 1997 م .

برخي از صحابه بر ابوبكر وارد شدند ، يكي از آن‌ها گفت : جواب

پروردگارت را چه خواهي داد آن گاه که از تو سؤال كند در باره انتخاب فردي كه

از تندي و خشونت آن مطلع بودي؟

ابن عساکر مي نويسد:
عن عمرو بن محمد ومجالد عن الشعبي قال بينما طلحة والزبير وعثمان وسعد وعبد الرحمن جلوسا عند أبي بكر في مرضه عوادا فقال أبو بكر ابعثوا إلي عمر فأتاه فدخل عليه فلما دخل أحسست أنه خيرته لهم فتفرقوا عنه وخرجوا وتركوهما فجلسوا في المسجد وأرسلوا إلى علي ونفر معه فوجدوا عليا في حائط في الحوائط التي كان رسول الله ( صلى الله عليه وسلم ) تصدق بها فتوافوا إليه فاجتمعوا وقالوا يا علي ويا فلان إن خليفة رسول الله ( صلى الله عليه وسلم ) ددمستخلف عمر وقد علم وعلم الناس أن إسلامنا كان قبل إسلام عمر وفي عمر من التسلط على الناس ما فيه ولا سلطان له فادخلوا بنا عليه نسأله فإن استعمل عمر كلمناه فيه وأخبرناه عنه ففعلوا فقال أبو بكر اجمعوا لي الناس أخبركم من اخترت لكم فخرجوا فجمعوا الناس إلى المسجد فأمر من يحمله إليهم حتى وضعه على المنبر فقام فيهم باختيار عمر لهم ثم دخل فاستأذنوا عليه فأذن لهم فقالوا ماذا تقول لربك وقد استخلفت علينا عمر ؟...

تاريخ مدينة دمشق ، ج44 ، ص248 و تاريخ المدينة ، ابن شبة النميري ، ج2 ، ص666 .
طلحه و زبير و عثمان و سعد و عبد الرحمن هنگام مريضي ابو بکر ، براي عيادت وي در کنار او نشسته بودند ، ابو بکر گفت به دنبال عمر بفرستيد که اين جا بيايد ؛ وقتي که او وارد شد

چنين احساس کرد که ابو بکر وي را بر ايشان برگزيده است ؛ پس همگي از کنار او دور شده بيرون رفته و آن دو را تنها گذاشته و در مسجد رسول خدا نشستند .


دنبال

علي و اطرافيان او فرستادند ، علي در يکي از باغ هايي که رسول خدا آن را هديه داده بود

مشغول بود ؛همه نزد او آمده و گرد آن حضرت

جمع شده و گفتند اي علي و اي فلاني ؛ همانا

خليفه پيامبر

، عمر را به جانشيني خويش تعيين کرده است . و خود او و مردم مي دانند که اسلام ما قبل از اسلام عمر بوده است ؛ و عمر روحيه سلطه جويي دارد و کسي قدرت کنترل او را ندارد ؛ پس بياييد تا به نزد ابو بکر رفته و در اين زمينه با او سخن بگوييم و او را در مورد خصوصيات عمر با خبر سازيم.


هنگامي که همه

نزد ابوبکر جمع شدند ؛ ابو بکر گفت : مردم را براي من جمع کنيد تا به شما خبر دهم که چه کسي را براي شما انتخاب کرده ام ؛

مردم را در مسجد گرد آوردند ؛ ابوبکر دستور داد تا او را به مسجد برده و بر روي منبر قرار دادند ؛آنگاه

خبر انتخاب عمر را به مردم داد و به خانه خويش بازگشت .
مردم به منزل او آمده و به وي گفتند :

جواب پروردگارت را چه خواهي گفت که عمر را بر ما خليفه گردانيده اي ؟ ...

اعتراض علي (عليه السلام) و طلحه
ابن تيميه ، در منهاج السنة مي‌نويسد :
لما استخلفه أبو بكر كره خلافته طائفة حتى قال طلحة ماذا تقول لربك إذا وليت علينا فظا غليظا .
منهاج السنة ، ج7 ، ص 461 .
زماني كه ابوبكر ، عمر را به جانشيني انتخاب كرد ، برخي از اين انتخاب ناراحت شدند ، طلحه گفت : جواب خدا را چه خواهى داد هنگامي كه به ملاقات او بروي از بابت اين‌كه فردي خشن و بد اخلاق را بر ما مسلط كرد .

و ابن عساكر در تاريخ مدينة دمشق مي‌نويسد :
عن يوسف بن ماهك عن عائشة قالت لما حضرت أبا بكر الوفاة استخلف عمر فدخل عليه علي وطلحة فقالا من استخلفت قال عمر قالا فماذا أنت قائل لربك ...

تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج44 ، ص251 و الطبقات الكبري ، محمد بن سعد ، ج3 ، ص247 .
از عايشه روايت شده اتس که گفت : وقتي زمان مرگ ابو بکر فرا رسيد ، عمر را به جانشيني خويش انتخاب کرد ؛ پس علي و طلحه به نزد او آمده و گفتند : چه کسي را انتخاب کرده اي؟ پاسخ داد عمر ؛ گفتند : پس چه پاسخي به پروردگارت خواهي داد ؟ ...

حسن بن فرحان مالكي بعد از نقل اين حديث مي‌گويد :
وهذه قد رواها ابن عساكر بسند صحيح من طريق الضحاك بن مخلد ( صاحب السنة ) عن عبيد الله بن أبي زياد ( وهو صدوق ) عن يوسف بن ماهك ( وهو ثقة معروف ) عن عائشة فهذا إسناد صحيح وأقل رجاله توثيقا هو ابن أبي زياد وهو ( صدوق ) .

نحو إنقاذ التاريخ الإسلامي ، حسن بن فرحان المالكي ، ص266 .
اين روايت را ابن عساكر با سنى صحيح از طريق ضحاک بن مخلد از عبيد الله بن ابي زياد از يوسف بن ماهک از عائشه نقل کرده است ؛ و ضعيف ترين شخص در اين روايت ابن ابي زياد

است که او نيز راستگوست .


و محمد ناصر الباني كه از ليدر‌هاي وهابيت به شمار مي‌رود ، هر چند كه ابن أبي زياد را ضعيف مي‌داند ؛ اما در ادامه مي‌گويد :
لكنه لم يتفرد به ، فقد رواه صالح بن رستم عن ابن أبي مليكة عن عائشة به نحوه . وصالح بن رستم هو أبو عامر الخزاز ... .
إرواء الغليل ، محمد ناصر الباني ، ج6 ، ص80 .
ولي فقط او نيست که اين روايت را نقل کرده است ؛ بلکه اين روايت را صالح بن رستم از ابن ابي مليکه از عائشه نيز نقل کرده است ...
ابن عساكر و بيهقي همين روايت از طريق صالح بن رستم ، اين گونه نقل مي كنند :
ثنا صالح بن رستم أبو عامر الخزاز عن ابن أبي مليكة قال قالت عائشة أم المؤمنين رضي الله عنها لما ثقل أبى دخل عليه فلان وفلان فقالوا يا خليفة رسول الله ماذا تقول لربك غدا إذا قدمت عليه وقد استخلفت علينا ابن الخطاب ؟ ...
تاريخ مدينه دمشق ، ج44 ، ص 250 و السنن الكبري ، البيهقي ، ج 8 ، ص149 .
صالح بن رستم ابو عامر خزاز از ابن ابي مليکه روايت مي کند که گفت : عائشه ام المومنين گفته است : وقتي پدرم سنگين

شد (زمان مرگش فرا رسيد)

، فلاني و فلاني به نزد او آمده وگفتند : اي خليفه رسول خدا ؛ فردا به پروردگارت چه پاسخي مي دهي وقتي که به نزد او بروي و حال آنکه عمر را بر ما خليفه کرده اي ؟ ...


اما متأسفانه مثل هميشه دستان امانت‌دار علماي اهل سنت براي حفظ آبروي خلفاء و پاسداري از مشروعيت خلافت آنان ، روايت را تحريف و به جاي نام امام علي (عليه السلام) و طلحه از «فلان وفلان» استفاده كرده‌اند .

محمد بن جرير طبري در تاريخش مي نويسد :
عن الزهري عن القاسم بن محمد عن أسماء ابنة عميس قالت دخل طلحة بن عبيد الله على أبى بكر فقال استخلفت على الناس عمر وقد رأيت ما يلقى الناس منه وأنت معه فكيف به إذا خلا بهم وأنت لاق ربك فسائلك عن رعيتك ...

تاريخ الطبري ، ج2 ،‌ ص622 .
طلحة بن عبيد الله به نزد ابو بکر رفته و گفت : عمر را بر مردم خليفه مي گرداني با اينکه آنچه را که مردم – در حاليکه تو زنده هستي - از او چشيده اند مي داني ؟ پس چگونه خواهد بود وقتي که او با ايشان تنها بماند . و تو مي خواهي پروردگارت را ملاقات نمايي ؛ و او نيز از تو در مورد مردم خواهد پرسيد ...

مگر نه اين كه علي (عليه السلام) و طلحه ، طبق نظر اهل سنت از عشره مبشره هستند ، پس چرا حد اقل به سخنان آن‌ها توجهي نشد .

اعتراض مهاجرين و انصار :

ابن قتيبه دينوري ، در الإمامة والسياسة مي نويسد :
فدخل عليه المهاجرون والأنصار حين بلغهم أنه استخلف عمر ، فقالوا : نراك استخلفت علينا عمر ، وقد عرفته ، وعلمت بواثقه فينا وأنت بين أظهرنا ، فكيف إذا وليت عنا وأنت لاق الله عز وجل فسائلك ، فما أنت قائل ؟ ... .

الإمامة والسياسة با تحقيق شيري ، ج1 ، ص37

و با تحقيق ، زيني ، ج1 ، ص24.

وقتي که خبر به مهاجرين و انصار رسيد که او عمر را به جانشيني انتخاب کرده است به نزد او رفتند و گفتند : مي بينيم که عمر را بر ما خليفه گردانيده اي ؟ با اينکه او را مي شناسي ؟

و مي داني که چگونه با وجود تو در ميان ما او سخت گيري مي کند ؛ پس چگونه خواهد بود وقتي که تو از ميان ما بروي و اين در حالي است که تو مي خواهي به ديدار خداوند عز و جل بروي ؛ چه پاسخي داري ؟
اعتراض اهل شام :


ابن قتيبه دينوري در اين باره مي‌نويسد :
وكان أهل الشام قد بلغهم مرض أبي بكر ، واستبطؤ الخبر فقالوا : إنا لنخاف أن يكون خليفة رسول الله قد مات ، وولى بعده عمر ، فإن كان عمر هو الوالي فليس لنا بصاحب ، وإنا لنرى خلعه.

الامامة والسياسة ، با تحقيق زيني ،‌ ج1 ، ص25 و با تحقيق شيري ، ج1 ،‌ ص38 .
خبر مريضي ابو بکر رسيد به اهل شام رسيد اما

ايشان گمان کردند که خبر دير به ايشان رسيده است ، پس گفتند : ما مي ترسيم که خليفه رسول خدا مرده باشد وعمر را به جاي خويش گمارده باشد ؛ پس اگر او حاکم شده باشد با ما همراهي نخواهد کرد و ما چنين نظر داريم که او را بر کنار کنيم !!!

بي هوش شدن أبو بكر ، هنگام وصيت

از نكته‌هاي جالب اين انتخاب اين است كه ابوبكر قبل از املاء وصيت ، از شدت بيماري بي‌هوش مي‌شود ، و قبل از آن كه ابوبكر به هوش بيايد ، عثمان بن عفان كه كاتب وصيت بوده است ، نام عمر را مي‌نويسد و وقتي ابوبكر به هوش مي‌آيد با كار انجام شده روبرو و آن را تأييد مي‌كند .

تعدادي از علماي اهل سنت نقل كرده‌اند :
عن زيد بن أسلم ، عن أبيه ، قال : « كتب عثمان بن عفان عهد الخليفة من بعد أبي بكر ، فأمره أن لا يسمي أحدا ، وترك اسم الرجل ، فأغمي على أبي بكر إغماءة ، فأخذ عثمان العهد فكتب فيه اسم عمر . قال : فأفاق أبو بكر فقال : أرنا العهد ، فإذا فيه اسم عمر ، فقال : من كتب هذا ؟ فقال عثمان : أنا . فقال : رحمك الله وجزاك خيرا ، فوالله لو كتبت نفسك لكنت لذلك أهلا .

شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة ، طبري الرازي الشافعي اللالكائي (418 هـ) ، ج 6 ،‌ ص 106 ، با تحقيق د. أحمد سعد حمدان ، ط دار طيبة ، الرياض ، 1409 هـ و الشريعة ، الآجُرِّيُّ البغدادي ، ج 3 ، ص319 ، با تحقيق محمد حامد الفقي ، ط مطبعة أنصار السنة المحمدية ، القاهرة ، 1369هـ- 1950م و تاريخ مدينة المنوره ، ج2 ،‌ ص667 و الرياض النضرة في مناقب العشرة ، ج1 ،‌ ص219 و جامع احاديث ، سيوطي ، باب مسند أبي بكر الصديق ، ج25 ، ص173 ح
27824
و تاريخ مدينة دمشق ، ج 39 ، ص185 .


از زيد بن اسلم از پدرش روايت شده است که گفت: عثمان پيمان نامه خليفه بعد از ابو بکر را

مي نوشت ؛ پس ابو بکر به او دستور داد که نام کسي را ننويسد و جاي اسم را خالي بگذارد ؛ پس ابو بکر بيهوش شده ، عثمان نامه را برداشت و در آن نام عمر را نوشت ؛ پس وقتي که ابو بکر به هوش آمد گفت : پيمان نامه را به من نشان بده ؛ و در آن نام عمر را ديد !!!


پس گفت : چه کسي اين را نوشته است ؟ عثمان پاسخ داد : من ؛ ابو بکر گفت : خدا تو را ببخشايد و جزاي خير دهد ؛ قسم به خدا که اگر خودت را نيز مي نوشتي سزاوار بودي !!!

متقي هندي بعد از نقل حديث مي‌گويد :
قال ابن كثير اسناده صحيح .
كنز العمال ، متقي هندي ، ج 5 ، ص897 ، شماره : 14182 .
ابن كثير گفته است که سند اين روايت صحيح است .
سؤال ما از دوستان اهل سنت اين است كه :
شما مي‌گوييد رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) كسي را براي جانشيني خود معين نكرد و تعيين آن را به عهده مردم نهاد ؛ پس چرا ابوبكر بر خلاف سنت رسول خدا رفتار نموده و عمر را به پيشوايي مردم انتخاب كرد ؛ در حالي كه اكثر مردم با اين انتخاب مخالف بودند و دلايل خود را نيز بر اين مخالفت اعلام ؟

مگر نه اين كه رسول خدا براي تمامي مسلمين اسوه است و اطاعت از آن حضرت بر همگان واجب است ؟
اگر كار رسول خدا صحيح بوده است ، چرا ابوبكر بر خلاف آن را انجام داد و اگر كار ابوبكر درست بوده ، بايد ملتزم بشويد كه كار رسول خدا (نستجير بالله)صحيح نبوده است .

چگونه است كه وصيت ابوبكر در حال اغماء ، نافذ است و سخن او هذيان گويي به حساب نمي‌آيد ؛ اما وقتي رسول خدا كه طبق نص صريح قرآن كريم

سخني جز وحي نمي‌گويد ، مي‌خواهد وصيت كند ، برخي به بهانه مريضي آن حضرت ، تهمت هذيان گويي به آن حضرت مي‌زنند و با اين عمل زشت ، مانع نوشتن وصيت نامه مي‌شوند ؟ اگر حقيقتاً انتخاب خليفه به عهده مردم بود ، چرا ابوبكر با اين كه مي‌دانست اكثر مردم از انتخاب عمر ناراضي هستند ؛ وي را بر مردم تحميل كرده و آزادي مردم را در انتخاب حاكم سلب نمود ؟


آيا شايسته نبود كه به عواطف و احساسات مردم ناراضي توجه مي‌شد و برخلاف نظر اكثر مسلمان‌ها ، عمر را بر مردم تحميل نمي‌كرد . و يا اين كه حد اقل با اهل حل و عقد مشورت مي‌كرد و نظر آن‌ها را ـ طبق قاعده شوري ـ جويا مي شد ؟

موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)


mall">موفق باشيد
mall">همانگونه که شاهدید همه مدارک از کتب خود اهل سنت است و لا غیر . برادرم لطفا خوب بخوانبد و بیاندیشید . جواب این مطلب را بدهید میرویم سر وقت سوال بعدی

پس تا اینجا یا کار رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) صحیح است یا جناب ابوبکر ....
[font=Tahoma]

منبع برای دوستانی که فونت نوشتار چشمشون رو میزنه
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Light Servant ، فاطمه خانم ، MohammadSadra ، أین المنتظر ، پارسه ، ساقی ، saloomeh ، مهدی عباس زاده ، آوای انتظار ، hesam110 ، خادمة الزهرا ، ilidin ، MohammadMeraj ، yamin ، Woodi2020 ، fr60din ، peimane ، mohammad727 ، erfaneh ، azade ، mhklord
۱۷:۲۹, ۱/آذر/۹۰
شماره ارسال: #10
آواتار
برادرم لایت سرونت جان من توی منبعی که آقا وحید معرفی کردند نظرات کاربران رو هم مطالعه کردم توصیه می کنم شما هم مطالعه کنید.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، فاطمه خانم ، پارسه ، saloomeh ، مهدی عباس زاده ، hesam110 ، خادمة الزهرا ، MohammadMeraj ، yamin ، azade ، mhklord
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا