سلام به همه فرزندان عزیزم . در جواب عزیز دلم که فرمودند رهبری هم از صدا و سیما دلخورند باید عرض کنم که من هم از صداو سیما دلخورم . ولی من در این کشور کاره ای نیستم . ولی ایشان همه کاره این مملکت هستند . پس فرق من با ایشان در چیست ؟ اگر من هیچ کاری نمی توانم انجام بدهم به این دلیل است که هیچ کاره ام . ولی ایشان چه دلیلی دارند که هیچ کاری نمی کنند ؟
عزیزان من لطفا در گفتار و نوشتارشان دقت کنند و همه جوانب را در نظر بگیرند ؛ سپس مطالب خود را بنویسند.
عباس جان جواب شما واضح است
با تغییر مدیر چیزی تغییر نمیکند
مشکل از بدنه است بدنه ای که در زمان وزارت اقایان اصلاح طلب خائن بسته شد
ضمنا توقعات ما هم از صداسیما در برخی موارد بالاست مثلا در تولید فیلم و سریال ما توقع داریم تولیدات سیما با سریالهای بزرگ دنیا که هرقسمت 2 میلیون دلار خرج دارد رقابت کند
مشخص است چنین چیزی توهم است
اما در بسیاری از موارد هم حق با ما منتقدین است
درکل یکم عاقلانه فکر کنید الان خدایی صدا و سیما خیلی پیشرفت کرده از همه نظر هرچند باید خیلی بهتر می بود ولی با امکانات و وضع موجود همین هم خیلی هستش
نگاه به رقیبای ما نکنید که منبع ثروتشون نامحدوده و هرقدر دلشون بخواد خرج میکنن اونم با امکانات فراوان و زیرساختهای اماده و اشخاص حرفه ای...
درپایان هم خدمت شما عزیزان بگم اگه میخوایید واقعا و مردونه اعتراض کنید قبلش بیایید با هم بشینیم نقاط ضعف و قوت تک تک شبکه های سیما رو بررسی کنیم و بعدش اعتراض کنیم
من مطمئنم اگه ما همین نقاط ضعف و قوت رو برای خود ضرغامی بفرستیم کلی هم خوشحال میشه استقبالم میکنه

باتشکر

درست پسند نوشته است :
دوست بسیار عزیز، معنای دقیق این جمله راهگشاست.
جمله "رهبر همه کاره این مملکت هستند" دقیقاً به چه معنی است؟
اگر مردم فرمان الهی را در قلوب خود حاکم نکنند، آیا فرمان الهی را از زبان ایشان قبول می کنند؟
آیا ایشان توانایی فرمان دادن به قلوب کسانی که با دانستن دین خلاف آن عمل می کنند را دارند؟
ایشان پشت یک پنل بزرگ که قدرت کنترل تمام مردم را دارد ننشسته اند. به این معنی همه کاره نیستند.
به این معنی که قرار است در هر مورد که گفتند، حرف حرف ایشان باشد، ایشان همه کاره هستند.
چند وقت حسابی سرم شلوغ بود و نیامده بودم. یک چیز عالی به ذهنم رسید، فکر کنم اشکال کار رو فهمیدم.
اشتباه است که منتظر شویم تا صدا و سیما یا وزارت ارشاد خودشان یا هر چیز دیگری را اصلاح کنند. ما آنقدر مشغول در زدن بوده ایم، که متوجه نبوده ایم در باز است. ما همیشه در موقعیت اصلاح زندگی خود بوده ایم.
شما را نمی دانم. خود من بسیار سست و بی اراده بوده ام. باید تا می توانیم از این جماعت پیرو تباهی دور شویم و سعی کنیم آنگونه که درست می دانیم زندگی کنیم. منظورم دور شدن فیزیکی نیست، شاید یک وقت شامل آن هم بشود، ولی منظورم اینست که اگر من سریالهای تلویزیون را دوست ندارم، اگر نگاهشان نکنم، آن لحظه همان خوشبختی است که به دنبالش می گردم. اگر عقلم می گوید ورزش قهرمانی بی معنی است، اگر خودم را در برابر کشش این تصور دروغین حماسه کنترل کنم، همان پسر عاقلی خواهم بود که در داستانها نوشته اند!
فهمیده ام که می خواهم چه کار کنم. می خواهم یک چیزی شبیه یک شرکت بزنم که کاری که درست می دانم را در آن انجام دهم. اگر ایده آلهای این انقلاب هنوز هم طرفدار داشته باشد موفق خواهم شد. در مورد اینکه چقدر ساده یا چقدر سخت خواهد بود خیلی خیالات دارم، اما عقلاً می دانم هرگونه تصوری از اینکه چگونه خواهد بود اشتباه است. احتمالاً پیرم خواهد کرد، ولی امید دارم خداوند کارم را آسان کند. عمرم به هر حال می رود، و به هر حال می میرم. پس باید از چی بترسم تا برای فکرم تلاش نکنم؟
آیا این کافی است که ما فقط به اصلاح تمایل خودمان مشغول باشیم و عرصه ی فرهنگ در قبضه ی یک مشت نادان باشد . این ها مثل اژدهایی روی سرچشمه ی منابع فرهنگی و هنری و فعالیت نسل جوان خوابیده اند . آیا نباید تلاشی برای نابودی این اژدها کرد؟