شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
سلام
معجزات و دلايل يا اقتراحيه است يا ابتداييه. اقتراحيه يعني مردم ازايشان مي خواهند و طلب مي کنند که بياورند. ابتدائيه يعني خودشان که مي آيند قرآن را مي آورند و مي فرمايند: وَ إِنْ كُنْتُمْ في رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ که تحدي مي کند. پيغمبران وقتي گفتند ما پيغمبريم از سوي خدا آمده ايم و از خدا چيزي مي خواهيم بايد معجزه داشته باشند. معجزات انبيا معمولا متناسب با زمان خودشان بوده است. و لذا حضرت عيسي در زمان خودشان طبيب ها خيلي بالا بودند لذا گفت من مرده زنده مي کنم وَ تُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَص و کور مادر زاد را شفا ميدهم و بَرَص شفا می دهيم... در زمان موسي ساحران اوج گرفته بودند موسي عليه السلام نُه معجزه داشت يکي اين بود که دستشان را مي گذاشت زير بغلش نور ميداد. يکي از معجزاتشان عصا بود که اژدها مي شد. چون ساحران و کاهنان در آن زمان خيلي بودند مطابق با قدرت هاي بشري که آن زمان بود يکي مي آمد و بالاتر را ادعا مي کرد که از طرف خداست بدون داشتن ابزار مقدماتي و زمينه های قبلي آن معجزه، خصوصيت انبيا اين بوده که معجزاتي را که مي آوردند، بالاترين تکنولوژي مردم بود منتها مردم در آن تکنولوژي کسب کرده بودند مدرسه رفته بودند استاد ديده بودند مهارت کسب کرده بودند اما پيامبران بصورت دفعي و انفجاري و تبديل کميت به کيفيت يعني ناگهاني آن معجزات را انجام ميدادند.
پيغمبر ما صلي الله عليه و اله دو نوع معجزه داشتند هم معجزات غير باقي و معجزات گذرا مثل اينکه سنگ ريزه را در دستشان به سخن آوردند. مثل اينکه به درخت فرمودند بيا جلو و آمد. مثل اينکه [b]شق القمر کردند. اينها تمام معجزات پيغمبر است که افراد هم ديدند که در روايات نقل شده است.[/b]
سلام
معجزه، واژه ايست که سني ها بکار مي برند ما در روايات اهل بيتمان عليهم السلام و در خود قرآن معجزه نداريم. آيات و بينات داريم. آيات نشانه ها و بينات چيزهايي است که روشن کننده است.
[b] نکته بعدي اينست که پيغمبر اکرم صلی الله عليه و آله بَيِّنه اش دو چيز بوده. اولين بَيِّنه همين معجزات غير باقيه بوده و دومي معجزه خالد و باقيه وهميشگي داشته اند که قرآن کريم است. چون پيغمبر پيغمبر جاودانه است، معجزه اش را هم خدا جاودانه فرستاده که قرآن کريم باشد. يعني قرآن کريم از اولي که خدا آورده تا قيام قيامت هميشه اينطوري است که غير قابل تغيير و غير قابل تکرار است. لذا در طول تاريخ فصحايي و بلغايي آمدند تقليد کنند که خنده دار شده مثلا گفتند الفيل ما الفيل و ما ادراک ما الفيل له خرطوم طويل و ذنب قصير بعد خودشون شرمنده شدند و رها کردند. و اين در تاريخ خيلي اتفاق افتاده است. پيغمبر دغدغه اشان توحيد مردم بوده است. و اين توحيد را خواسته اندکه باقي بماند. مردم وقتي پيامبرشان از دنيا رفته مشرک شدند. پيغمبر هم اين دغدغه را داشتند وچون دينشان دين خالد بوده، از اولين لحظه اي که مبعوث شده اند جانشين خودشان را معلوم کرده اند. به خاطر دغدغه توحيد.
. پيغمبر صلی الله عليه و آله اينقدر عبوديت را گفته اند که در تاريخ کسي پيدا نشده است که پيغمبر اسلام صلی الله عليه و آله را خدا بداند. هميشه گفته شده أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُه. در حالتي که در تمام اديان پيامبران را بالاخره عده اي خدا دانسته اند. و يا بچه خدا دانسته اند مانند برخی پيروانِ حضرت مسيح و حضرت موسي که گفتند: عزير ابن الله و اينها... اما راجع به پيغمبر اکرم صلی الله عليه و آله تا حالا يک نفر سراغ ندارد که قائل به الوهيت ايشان باشد. اين خيلي نکته جالبي است.
سلام
چون پيامبر صلی الله عليه و آله از زماني که آمدند فرمودند: أُقِرُّ لَهُ عَلَى نَفْسِي بِالْعُبُودِيَّة. پيغمبر عبوديت را بسيار تبليغ کردند و تابلو می کردند. در خطابه ي غدير شاهکار پيغمبر اکرم اين بوده که از اولي که آمدند براي اينکه توحيد را حفظ کنند، دائم فرمودند اميرالمومنين، دو کلمه گفتند، خدا و اميرالمومنين. خدا گفتند چون پيامبران براي خداپرستي آمدند، اميرالمومنين گفتند به خاطر اينکه يه تابلوي بزرگ خالد تا قيامت وSAFETY SECURITY معصومين را معرفي کنند که بتوانند خداشناسي را نگه دارند. اين نکته ی مهمي است ، و اين عبوديت و اين توحيد از اول تا آخر هست. در اشکالي که وهابي ها مي کنند که شما خداشناسي ناب را فراموش کرديد و چسبيديد به ائمه عليهم السلام يه جوابش اين است که ائمه عليهم السلام تمام کارهايشان به خدا اضافه است.
مي گوييم السلام عليک يا ابا عبدالله. در موقعي که مي خواهيم وارد حرم هاشان بشويم مي گوييم بسم الله و بالله و في سبيل الله و علي ملة رسول الله.که اينها بسيار جالب است . با دقت در ادعيه ای که از اول ورود به شهر نجف مي خوانيم، ملاحظه مي شودکه همه اش توحيد و خداشناسي است. منتها توحيد و خداشناسي را در روي تخت و سايت شناخت ائمه عليهم السلام. براي اينکه انسان ذاتا اين چنين است که وقتي مفاهيم مجرد و معنوي را مي گويند دلش ميخواد يک نمومه بر آن مجسم کند و ببيند.
خداوند متعال مي گويد مجسمش اين پيامبران اند و اين ائمه سلام الله عليهم اجمعين.
سلام
در خطابه ي غدير حدود 90 بار از نبوت و نبي پيغمبر اسم برده که به بعضي از موارد شاخصش اشاره مي شود:
[b] 1. آخرين جمله اي که پيغمبر راجع به خودش صحبت کرده به اخلاق خود اشاره کرده اين که صحبت کرده اند ، آخرين جمله ي خطابه است. اَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنينَ بِما أَدَّيْتُ وَأَمَرْتُ وَاغْضَبْ عَلَي الْجاحِدينَ الْكافِرينَ. خدايا مومنين را ببخش بخاطر اينکه من اداي وظيفه کردم و مردم را فرمان دادم به ولايت علي. پس پيغمبر ثواب کار رسالت خودشان را که يا أَيُهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ موجب مغفرت مومنين قرار داده اند. يعني خدايا نتيجه و اجر صحبت هاي من را اين قرار بده و مومنين را ببخش، به خاطر اينکه من اداي وظيفه کردم و فرمان دادم و اين همان اخلاق است وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيمٍ . پيغمبر در طول خطابه ي غدير راجع به تواضع و عبوديت خودشان شاهکار کرده. اند که انشاالله بررسي خواهد شد.
2. در چند مورد فرمودند که من تمام فرمان هايي که انجام مي دهم و علي عليه السلام را معرفي ميکنم از جانب خداست از جانب خودم نيست. اين نکته مهمي است. و اين يکي از تکنولوژي هاي برتر تبليغ است که خودشان را به يک خزانه لا يتناهي متصل ميکنند. که مرتب مي فرمايند که من از جانب خداي بزرگ به شما می گوييم يا اينکه مي فرمايند ِ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزاً عَظِيما و.. ، اطاعت خدا و رسول اطاعت رسول مُندَکِّ در اطاعت خداست. اگر کسي ميخواهد اطاعت خدا را بکند بايد اطاعت رسول داشته باشد.
سلام
يک سري مطالب را پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله راجع به خودشان و نبوتشان فرموده اند، که نود مورد جمع آوري شده است؛ که در اين جا يک سير اجمالي در آن موارد داريم:
[b] 1. يک نکته اي است که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم مثل ساير مردم اظهار ايمان و اقرار و ايمان کرده اند به محتويات اين: در بخش اول فرمودند:« أَحْمَدُهُ كَثيراً وَأَشْكُرُهُ دائماً عَلَي السَّرّاءِ والضَّرّاءِ وَالشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ، وَأُومِنُ بِهِ و بِمَلائكَتِهِ وكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ. »در سيستم هاي حکومت بشري اين طور بوده است که پادشاه حُکمش غير از رعيت و ساير مردم بوده است. و از قانون رعيت جدا بوده است. پيامبران چون اسوه کمال هستند، خودشان و قهرمان عبوديت خداوند اند در تمام احکامي که مردم با آن ها هستند شريک و به اضافه تکاليف سخت تر.
يکي از آن مواردي که با مردم شريک اند اقرار به ايمان به محتواي دين است که در بخش اول که در ادامه ی حمد مي فرمايد: وَأُومِنُ بِهِ و بِمَلائكَتِهِ وكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ. و در اين راستا مي فرمايند: أَسْمَعُ لاَِمْرِهِ وَاُطيعُ وَأُبادِرُ إِلي كُلِّ مايَرْضاهُ » : اَمرش را مي شنوم و اطاعت مي کنم و مبادرت و دقت مي کنم براي به دست آوردن رضايت خدا به اين معنا که من نه تنها با مردم در تکليف بندگي خدا شرک ام بلکه من بايد سعي کنم اين بندگي را بهتر انجام وهم وسبقت در انجام آن بگيرم چون وَأَسْتَسْلِمُ لِماقَضاهُ، رَغْبَةً في طاعَتِهِ وَ خَوْفاً مِنْ عُقُوبَتِه.ِ به خاطر اين که به اطاعت خدا رغبت و از عقوبت خدا مي ترسم.
يکي از نکات مهم در مورد پيامبران و پيامبر ما اين است که وقتي اين ها به مردم مي گويند بايد بين خوف و رجا باشيد و نقطه خوف و نقطه رجا در قلبتان با هم بالانس باشد و مساوي باشد خودشان هم اين گونه اند با اين که مقام عصمت کبري را دارند ولي مانندساير مردم غير معصوم. هم از خدا خوف دارد و هم به رحمت خدا اميد دارد. اين ها نکته هاي توحيدي و اخلاقي مهم است.
سلام
2. يکي از نکته هاي مهم اين است که پيامبر اکرم غير از اين که عبوديت خدا را دارد. مي فرمايد: وَأُقِرُّلَهُ عَلي نَفْسي بِالْعُبُودِيَّةِ وَ أَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ، وَأُؤَدّي ما أَوْحي بِهِ إِلَي حَذَراً
[b] به عبوديت خدا اقرار مي کند و به ربوبيت خدا شهادت مي دهند. يعني يه اين که خودش در عالم خودش بنده است در بين صد وسي هزار نفر مردم به عنوان آخرين سخنراني و آخرين وصيت اعلام مي کند که من عبوديت دارم.
در بخش دوم خطابه، در اول بخش مي فرمايد: وَأُقِرُّلَهُ عَلي نَفْسي بِالْعُبُودِيَّةِ وَ أَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ به عبوديت خداوند اقرار مي کنم يعني به زبان مي آورم و تصديق مي کنم، غير از اين که در قلبم است به عبوديت خدا اقرار مي کنم.
سلام و عرض ادب
با تشکر از ارسالهای بسیار وزین و پر محتوایتان
حقیر حیفم اومد فقط به یک تشکر بسنده کنم
جا داره از زحمت هایی که برای خطبه غدیر و هم اکنون برای این ارسال زیبایتان از شما بزرگوار کمال تشکر و قدر دانی کنم
امید وارم در تمامی مراحل زندگی موفق و پیروز و سربلند باشید
اجرتان هم با خود مولای متقیان حضرت امیر المومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام
در پناه حق باشید
یا زهرا ء سلام الله علیها
سلام
3. بعد يک جمله اي مي فرمايند: وَأُؤَدّي ما أَوْحي بِهِ إِلَي حَذَراً مِنْ أَنْ لا أَفْعَلَ فَتَحِلَّ بي مِنْهُ قارِعَةٌ لايَدْفَعُها عَنّي أَحَدٌ آني را که خدا بر گردن من گذاشته ادا مي کنم به خاطر اين که مي ترسم که اگر انجام ندهم عذاب ريشه کن کننده اي بر من وارد شود که هيچ کس نتواند آن عذاب را از من بردارد.
مي خواهند اين را بگويند که عبوديت پيامبر صلي الله عليه و آله تا آن جايي است که اقرار مي کند در مقابل صد وسي هزارنفر که اگر من فرمان خدا را انجام ندهم مي ترسم بلايي بر من نازل شود که کسي يارايِ دفاع از من را نداشته باشد، که کسي ندارد؛ اين "يارايِ دفاع از من" خيلي مهم است، پيامبر صلي الله عليه و آله اين را مي خواهد بفرمايد که شفاعت در اين جا پذيرفته نيست.
اين قدر پيامبر صلي الله عليه و آله خداترسي دارد که در انجام ماموريتي که خدا به عهده او گذاشته است اقرار مي کند که اگر من ماموريت خدا را انجام ندهم مي ترسم عذابي بر من وارد شود. که هيچ کس نتواند از من دفاع کند.
قرآن آيه اي دارد که إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ از خدا مي ترسند بندگاني که دانشمند و عالم اند، راس اين دانشمندان پيامبران و اولياي پيامبران اند که از خدا مي ترسند و ترسشان از خدا، ترس از عظمت خدا و ترس از کوچکي عبوديت خودشان است و اين ترس باعث بندگي آن ها مي شود. ضمن اين که اميد به خدا دارند.
سلام
4. يکي از نکته هايي که براي پيامبر صلي الله عليه و آله است اين است که حضرت مي فرمايند که من مي خواستم از ماموريتم استعفا بدهم لِقِلَّةِ الْمُتَّقينَ وَكَثْرَةِ الْمُنافِقينَ به خاطر کمي متقين و زيادي منافقين و کساني که استهزاء و مسخره مي کنند، مي خواستم از ماموريتم استعفا بدهم. ولي دو بار جبرائيل آمد و سومين بار آمد و گفت اگر انجام ندهي تمام رسالتت برباد مي رود، و انگار هيچ کاري انجام نداده اي. من مجبور شدم انجام دهم و اين هايي که اين جا يند خيلي حرف ها در مورد من زدند قرآن هم راجع به آن ها صحبت کرده. به من گفته اند اين چقدر زودباور است، دهن بين و سخن شنو است و نمي دانند که اگر من سخن شنو هستم به نفع مردم است. و تمام اين منافقان و کساني که مسخره مي کنند و به من مي گويند سخن شنو و زودباور، مي شناسم اما به خاطر کرامتم آن ها را معرفي نمي کنم و اسم نمي برم.
و مي فرمايند وَلكِنِّي وَاللَّهِ في أُمورِهمْ قَدْ تَكَرَّمْتُ همه را مي شناسم ولکن به خاطر کرامتي که دارم و حفظ آبروي افراد اسم آن ها را نمي آورم.
اين مساله نشان مي دهد که پيامبر اکرم در مقام عبوديت و پيامبري شان و در برابر ملت چه قدر صبر دارند.
5. بخش سوم:صفحه ي[b] 70 مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ آخِرُ مَقامٍ أَقُومُهُ في هذا الْمَشْهَدِ، فَاسْمَعوا وَ أَطيعوا وَانْقادوا لاَِمْرِاللَّهِ رَبِّكُمْ، فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ هُوَ مَوْلاكُمْ وَإِلاهُكُمْ، ثُمَّ مِنْ دونِهِ رَسولُهُ وَنَبِيُّهُ الُْمخاطِبُ لَكُمْ، ثُمَّ مِنْ بَعْدي عَلي وَلِيُّكُمْ وَ إِمامُكُمْ بِأَمْرِاللَّهِ رَبِّكُمْ » براي اين که اشاره کنند که اميرالمؤمنين علي عليه السلام مولا است و مولويت حضرت به معناي سرپرستي و جانشيني است و به معناي مسلط بر اموال و انفُس مردم است. اول از مولويِّت خدا اسم ميبرندو بعد از خدا مولاي شما رسول است که الان با شما صحبت مي کند يعني من هر چه مولويت دارم از خدا گرفته ام .
.يکي از نکات برجسته اي که پيامبر صلي الله عليه و آله در تمام خطابه رعايت کرده اند اين است که: مرتب مي گويند من از طرف خدا حرف مي زنم و خودم چيزي نيستم و علي عليه السلام را از طرف خدا معرفي مي کنم. يعني از شاخصه هاي بزرگ پيامبران و ائمه عليهم السلام اين است که هيچ حرفي را به خودشان نسبت نمي دهند. وهمديگر را از طرف خداوند متعال معرفي کرده اند. اين واقعه عظيم هم که مردم راجمع کردند و اميرالمؤمنين عليه السلام را معرفي کردند، اين را هم از جانب خدا دانستند. از اول تا آخر خطابه همه اش خواسته اند که بگويند من مامور خدا يم.[/b]
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10