۲۸/شهریور/۹۲, ۱۳:۳۵
بسم الله الرحمن الرحیم
بعضي سئوال مي کنند در جمله «الا انَّ خاتم الائمه منّاالقائمَ المهدي»، چرا «القائمَ» اعرابگذاري کردهايد در صورتيکه بايد مينوشتيد «القائمُ»؟ البته در راستاي يک جمله ادبي يک نکته معارفي نيز دارد.«الا انَّ خاتم الائمه منا القائمُ المهدي»، ممکن است درست باشد .درصورتيکه «خاتم الائمه» اسم «اِنَّ»،«مِنّا» متعلق به «خاتم الائمه» ،و «القائم المهدي» خبر آن(و مرفوع) باشد.
اماقول صحيح اين است که «خاتم الائمه» مبتدا،«منا» خبر يا متعلق به خبر، «القائم المهدي» صفت «خاتم الائمه.»
اتفاقاً آقاي وحيد خراساني هم که براي طلبهها در نيمه شعبان سخنراني کردند ، تأکيد کردند پيغمبر صلي الله عليه آله و سلم ميخواهند بفرمايند که «خاتم الائمه» که هم« قيام کننده» است و هم «مهدي» از ماست از خانواده ماست يعني افتخار ميکند که «مهدي» از خانواده اوست و تأکيد پيامبر صلي الله عليه آله و سلم بر اين است که تمام خلقت براي انسان است و تمام انسان براي انبياءعليهم السلام است و تمام انبياء عليهم السلام براي خاتم الانبياء صلي الله عليه آله و سلم است و خاتم الانبياء صلي الله عليه آله و سلم که هدف اعلاي واقعي خلقت است مباهات ميکند که «خاتم الائمه» از ماست و از خانواده ماست که او «قائم المهدي» است و «منّا» است يعني از ما است ؛استرس و فشار جمله اين است که اين از خانواده، است و از نسل ما است ؛ اين نکتهاي بود که درباره جنبه ادبي و معارفي اين جمله بيان شد.
آيات مربوط به بحث
در قرآن کريم سه آيه (توبه 33- فتح 28 و صف9) درتاييد جمله«الا انه الظاهر علي الدين» آمده است ،که ميفرمايد: « هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّه».
در ذيل آيه 33 توبه ،کتاب شريف تفسير صافي مرحوم فيض کاشاني (به پاورقي توجه شود) مي نويسد:ليظهر دين الحق علي
ساير الاديان،و از تفسير قمي نقل مي کند که:نزلت في القائم من آل محمد عليهم السلام و آنگاه رواياتي رادر اين باره ذکر مي کند.
از جمله از کتاب کافي در مناجات حضرت موسي عليه السلام با خدا (اين مناجات يک نوع حديث قدسي است)آمده است ،که خدا در جواب حضرت موسي عليه السلام بيان ميفرمايند:« کلمات من کامل ميشود و غالب ميکنم دين محمد (صلي الله عليه وآله و سلم) را بر همه اديان و در کل زمين من عبادت ميشوم ».
و نيز ازکتاب احتجاج از اميرالمؤمين علي عليهالسلام نقل ميکند که ميفرمايند: صاحب اين امر غايب ميشوند و غايب شدن او به اين سبب است که مردم ميخواهند در حق او فريب و حيله بکنند و او را از بين ببرند...در آن زمان(ظهور) خداوند او را تأييد ميکند به لشگرياني که شما آنها را نميبينيد و خداوند به وسيله دستان پرقدرت امام زمان غلبه ميکند بر تمام اديان حتي اگر مشرکان و دشمنان با او مخالفت کنند.
حديث بعدي در ذيل همين آيه از امام محمدباقر عليهالسلام آمده است که :آنگاهيچکس نميماند مگر اينکه اقرار ميکند به دين و نبوت محمد (صلّي الله و عليه و آله و سلّم)
در يک حديث ديگر از اميرالمؤمنين علي عليهالسلام آورده است. حضرت فرموده که آيا مصداق اين آيه (توبه 33) تا به حال ظاهر شده است( و دين اسلام بر تمامي اديان غلبه کرده است.)؟ گفتند:آري . حضرت فرمودند:نه هرگز، قسم به کسي که جان من در دست اوست ظاهر نشده است. آن هنگام مصداق اين آيه ظاهر ميشود که در تمام روي زمين صداي اشهدان لا اله الا الله و رسالت پيغمبر فراگير شود. آن زمان است که اين آيه تحقق مي يابد.
در روايتي ديگر ص 339 تفسير صافي چاپ بيروت ... :وقتي قائم ما ظهور کند،نه مشرکي که به خداي بزرگ شرکت ورزد و نه کافري باقي نميماند ، مگر که از قيام وخروج اوناخوش بوده و در کراهت است. روايت ديگر از مجمع البيان از پيامبر اکرم (صلّي الله عليه و آله و سلّم): در زمان ظهور امام زمان (عليهالسلام)هيچ خانه گلين و خانه پشمين (يعني چادر) باقي نميماند مگر اين که خدا اسلام را در آن خانهها وارد ميکند. يا به عزّت يا به ذلّت . يعني يا با عزّت و سربلندي و خوشحالي ميپذيرند و يا از روي ذلت و کراهت، به خاطر اينکه حکومت حضرت مهدي بر آنها مسلط خواهد شد.)
آخرين روايت که خيلي جالب است که از کمال الدين و از عياشي از حضرت باقر (عليهالسلام) نقل شده است:
قائمِ ما منصور( ياري شده) به رعب است( يعني وقتي ظهور ميکنند اين طور نيست که همه را ذير تيغ عبور دهند بلکه حکومتها مرعوب ميشوند و به حضرت ايمان ميآورند) و با ياري خدا تأييد شده است. زمين براي او طي ميشود. تمام گنجهاي زمين براي او بيرون ميآيد. سلطنت و قدرت او بر شرق و غرب عالم گسترش مي يابد. خداوند متعال به واسطه او بر همه اديان چيره ميشود. در زمين خرابهاي نميماند مگر اينکه آباد ميشود. عيسي عليه السلام از آسمان چهارم نازل ميشود و پشت سر او نماز ميخواند.
خاطره اي از استاد
در سال 47 يا 48 در مدرسه مروي نشسته بودم ديدم يک جواني (حدود 21 يا 22 سال داشتم) آمدند به مدرسه و سراغ مرا گرفتند . ايشان را راهنمايي کردند به اتاق من .جوان گفت آقاي حسيني شما هستيد گفتم بله. يک جوان باريک دلنشين و خوش قيافه حدود 15 سال داشتند. گفت دنبال معلم عربي ميگردم. گفتم اسمت چيست؟ گفت منصور گفتم فاميلات ؟ گفت يوحنا- گفتم حسيني من هستم (فهميدم مسيحي است).
گفتم منزل کجاست؟ و بعد آدرس گرفتم. در همين خيابان کاخ بود. حدود يک سال ميرفتم براي اينها درس عربي ميدادم يک برادر داشت به نام فردريک يوحنا.
چند نکته جالب بود که ميگويم: اول اينکه يک بار هم مادر اينها را نديدم.
مادرشان آرايشگاه داشت در طبقه زير همان ساختمان- يک کارگر مسلمان داشتند که پيرزن بود و پذيرايي ميکرد- خيلي اين دو برادر با من انس گرفته بودند- احتمال قوي ميدادم که اگر من ادامه ميدادم اينها هر دو مسلمان مي شدند. هيچ صحبتي از اسلام نبود. اوّل که ميرفتم درس عربي ميدادم و مقداري بذلهگويي و شوخي ميکردم و ميآمدم. يک روز گفتند که پدرمان ميخواهد شما را ببيند.
پدرشان آمد يک شخص بسيار شيک پوش و مؤدب بود اسمش ژان يوحنا بود. که در سفارت فرانسه کار ميکرد. گفت پسران من از اخلاق شما بسيار تعريف کردند که من خواستم حتماً شما را ببينم. بعد کمي صحبت کرديم.
• گفت آقاي حسيني شنيدم منزل ما چيزي نميخوري- چون کارگر ما مسلمان است شما ميتوانيد همه چيز بخوريد ايشان ظرفهاي ما را ميشويد. خيلي مؤدب بود بعد گفت من شنيدم در قرآن شما، راجع به حضرت عيسي زياد مطلب است. گفتم احترامي که ما براي حضرت مسيح قائل هستيم و حتي قديس بودني که ما براي حضرت مسيح قائل هستيم از شما خيلي بيشتر است- گفت چطور؟ البته خيلي خوب هم گوش کرد شما ميگوييد حضرت مسيح را به دار آويختند و دفن کردند و بعد از 3 روز به آسمان رفته است ولي ما ميگوييم کسي را که به دار زدند و کشتند و دفن کردند عيسي بن مريم نبوده بلکه يهوداي اسخريوطي بوده که خيلي شبيه حضرت مسيح بوده است. و قرآن ما ميگويد او را نه کشتهاند و نه به دار زدهاند بلکه کس ديگري را کشتهاند و حضرت مسيح به آسمان چهارم صعود کردهاند.
• بهر حال، مسيحيان اگر بدانند که در قرآن آمده که حضرت مسيح زنده است و از نظر فرقه شيعه ايشان وزير اول حضرت مهدي عليه السلام هستند و حتي در نماز خواندن به حضرت مهدي عليه السلام به ايشان تعارف ميکند که در جلو بايستند که حضرت مسيح ميفرمايند نه شما امام و رهبر هستيد و شما بايستيد.در اناجيل هم آمده پسر انسان خواهد آمد که پدر او را فرستاده که تعبير به ظهورحضرت مسيح شده است،ديدگاه آنان تفاوت خواهد کرد.
• پاورقي:
مرحوم فيض يکي از بزرگترين فيلسوفهاي چهار قرن اخير است و داماد و شاگرد ملاصدراي شيرازي. و در مکتب حکمت متعاليه درس خوانده است و کتب فيض را هم پذيرش به او داده است امّا در عين حال در کارهاي ديني بسيار متعبد و شرعي و حديثي است به طوري که تفسير صافي در قرن 11 و 12 جزو بهترين تفسيرهاي روايي به شمار ميآيد. تفسير عليبن ابراهيم قمي در 11 قرن قبل- تفسير عياشي در 11 قرن قبل تفسير فرات کوفي در 12 قرن قبل- تفسير نورالثقلين در همين حدود مجلسي و تفسير سيدهاشم بحراني تمام اينها تفاسيري هستند که روايي هستند. يعني اينها مقيد بودند که آيه را با روايت تفسير کنند.اين خيلي ارزشمند است. فيض گاهي از لغت هم کمک ميگيرد براي تفسير، لذا ارزش اين تفسير اين است که تمامش روايي است و از منابع درجه اول شيعه مثل تفسير علي بن ابراهيم قمي، مثل کافي ،مثل احتجاج، مثل مجمع البيان، مثل عياشي. ايشان از احتجاج زياد نقل ميکند و احتجاج يکي از ناقلان خطبه غدير است. و يکي از جهات اعتبار احتجاج تأييد و امضاي اشخاصي مثل فيض کاشاني، ميباشد. پس شما بدانيد که فيض در همين تفسيرش از احتجاج ذيل آيه «اليوم اکملت لکم دينکم» نقل کرده است. در همين چند حديثي که ميخواهم بخوانم در ذيل آيه از احتجاج و کافي و مجمع البيان و عياشي نقل کرده اين نشان ميدهد که اين بزرگان به اين کتابها اعتماد ميکردند و از اينها (اين کتابهاي حديث) نقل ميکردند..
اماقول صحيح اين است که «خاتم الائمه» مبتدا،«منا» خبر يا متعلق به خبر، «القائم المهدي» صفت «خاتم الائمه.»
اتفاقاً آقاي وحيد خراساني هم که براي طلبهها در نيمه شعبان سخنراني کردند ، تأکيد کردند پيغمبر صلي الله عليه آله و سلم ميخواهند بفرمايند که «خاتم الائمه» که هم« قيام کننده» است و هم «مهدي» از ماست از خانواده ماست يعني افتخار ميکند که «مهدي» از خانواده اوست و تأکيد پيامبر صلي الله عليه آله و سلم بر اين است که تمام خلقت براي انسان است و تمام انسان براي انبياءعليهم السلام است و تمام انبياء عليهم السلام براي خاتم الانبياء صلي الله عليه آله و سلم است و خاتم الانبياء صلي الله عليه آله و سلم که هدف اعلاي واقعي خلقت است مباهات ميکند که «خاتم الائمه» از ماست و از خانواده ماست که او «قائم المهدي» است و «منّا» است يعني از ما است ؛استرس و فشار جمله اين است که اين از خانواده، است و از نسل ما است ؛ اين نکتهاي بود که درباره جنبه ادبي و معارفي اين جمله بيان شد.
آيات مربوط به بحث
در قرآن کريم سه آيه (توبه 33- فتح 28 و صف9) درتاييد جمله«الا انه الظاهر علي الدين» آمده است ،که ميفرمايد: « هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّه».
در ذيل آيه 33 توبه ،کتاب شريف تفسير صافي مرحوم فيض کاشاني (به پاورقي توجه شود) مي نويسد:ليظهر دين الحق علي
ساير الاديان،و از تفسير قمي نقل مي کند که:نزلت في القائم من آل محمد عليهم السلام و آنگاه رواياتي رادر اين باره ذکر مي کند.
از جمله از کتاب کافي در مناجات حضرت موسي عليه السلام با خدا (اين مناجات يک نوع حديث قدسي است)آمده است ،که خدا در جواب حضرت موسي عليه السلام بيان ميفرمايند:« کلمات من کامل ميشود و غالب ميکنم دين محمد (صلي الله عليه وآله و سلم) را بر همه اديان و در کل زمين من عبادت ميشوم ».
و نيز ازکتاب احتجاج از اميرالمؤمين علي عليهالسلام نقل ميکند که ميفرمايند: صاحب اين امر غايب ميشوند و غايب شدن او به اين سبب است که مردم ميخواهند در حق او فريب و حيله بکنند و او را از بين ببرند...در آن زمان(ظهور) خداوند او را تأييد ميکند به لشگرياني که شما آنها را نميبينيد و خداوند به وسيله دستان پرقدرت امام زمان غلبه ميکند بر تمام اديان حتي اگر مشرکان و دشمنان با او مخالفت کنند.
حديث بعدي در ذيل همين آيه از امام محمدباقر عليهالسلام آمده است که :آنگاهيچکس نميماند مگر اينکه اقرار ميکند به دين و نبوت محمد (صلّي الله و عليه و آله و سلّم)
در يک حديث ديگر از اميرالمؤمنين علي عليهالسلام آورده است. حضرت فرموده که آيا مصداق اين آيه (توبه 33) تا به حال ظاهر شده است( و دين اسلام بر تمامي اديان غلبه کرده است.)؟ گفتند:آري . حضرت فرمودند:نه هرگز، قسم به کسي که جان من در دست اوست ظاهر نشده است. آن هنگام مصداق اين آيه ظاهر ميشود که در تمام روي زمين صداي اشهدان لا اله الا الله و رسالت پيغمبر فراگير شود. آن زمان است که اين آيه تحقق مي يابد.
در روايتي ديگر ص 339 تفسير صافي چاپ بيروت ... :وقتي قائم ما ظهور کند،نه مشرکي که به خداي بزرگ شرکت ورزد و نه کافري باقي نميماند ، مگر که از قيام وخروج اوناخوش بوده و در کراهت است. روايت ديگر از مجمع البيان از پيامبر اکرم (صلّي الله عليه و آله و سلّم): در زمان ظهور امام زمان (عليهالسلام)هيچ خانه گلين و خانه پشمين (يعني چادر) باقي نميماند مگر اين که خدا اسلام را در آن خانهها وارد ميکند. يا به عزّت يا به ذلّت . يعني يا با عزّت و سربلندي و خوشحالي ميپذيرند و يا از روي ذلت و کراهت، به خاطر اينکه حکومت حضرت مهدي بر آنها مسلط خواهد شد.)
آخرين روايت که خيلي جالب است که از کمال الدين و از عياشي از حضرت باقر (عليهالسلام) نقل شده است:
قائمِ ما منصور( ياري شده) به رعب است( يعني وقتي ظهور ميکنند اين طور نيست که همه را ذير تيغ عبور دهند بلکه حکومتها مرعوب ميشوند و به حضرت ايمان ميآورند) و با ياري خدا تأييد شده است. زمين براي او طي ميشود. تمام گنجهاي زمين براي او بيرون ميآيد. سلطنت و قدرت او بر شرق و غرب عالم گسترش مي يابد. خداوند متعال به واسطه او بر همه اديان چيره ميشود. در زمين خرابهاي نميماند مگر اينکه آباد ميشود. عيسي عليه السلام از آسمان چهارم نازل ميشود و پشت سر او نماز ميخواند.
خاطره اي از استاد
در سال 47 يا 48 در مدرسه مروي نشسته بودم ديدم يک جواني (حدود 21 يا 22 سال داشتم) آمدند به مدرسه و سراغ مرا گرفتند . ايشان را راهنمايي کردند به اتاق من .جوان گفت آقاي حسيني شما هستيد گفتم بله. يک جوان باريک دلنشين و خوش قيافه حدود 15 سال داشتند. گفت دنبال معلم عربي ميگردم. گفتم اسمت چيست؟ گفت منصور گفتم فاميلات ؟ گفت يوحنا- گفتم حسيني من هستم (فهميدم مسيحي است).
گفتم منزل کجاست؟ و بعد آدرس گرفتم. در همين خيابان کاخ بود. حدود يک سال ميرفتم براي اينها درس عربي ميدادم يک برادر داشت به نام فردريک يوحنا.
چند نکته جالب بود که ميگويم: اول اينکه يک بار هم مادر اينها را نديدم.
مادرشان آرايشگاه داشت در طبقه زير همان ساختمان- يک کارگر مسلمان داشتند که پيرزن بود و پذيرايي ميکرد- خيلي اين دو برادر با من انس گرفته بودند- احتمال قوي ميدادم که اگر من ادامه ميدادم اينها هر دو مسلمان مي شدند. هيچ صحبتي از اسلام نبود. اوّل که ميرفتم درس عربي ميدادم و مقداري بذلهگويي و شوخي ميکردم و ميآمدم. يک روز گفتند که پدرمان ميخواهد شما را ببيند.
پدرشان آمد يک شخص بسيار شيک پوش و مؤدب بود اسمش ژان يوحنا بود. که در سفارت فرانسه کار ميکرد. گفت پسران من از اخلاق شما بسيار تعريف کردند که من خواستم حتماً شما را ببينم. بعد کمي صحبت کرديم.
• گفت آقاي حسيني شنيدم منزل ما چيزي نميخوري- چون کارگر ما مسلمان است شما ميتوانيد همه چيز بخوريد ايشان ظرفهاي ما را ميشويد. خيلي مؤدب بود بعد گفت من شنيدم در قرآن شما، راجع به حضرت عيسي زياد مطلب است. گفتم احترامي که ما براي حضرت مسيح قائل هستيم و حتي قديس بودني که ما براي حضرت مسيح قائل هستيم از شما خيلي بيشتر است- گفت چطور؟ البته خيلي خوب هم گوش کرد شما ميگوييد حضرت مسيح را به دار آويختند و دفن کردند و بعد از 3 روز به آسمان رفته است ولي ما ميگوييم کسي را که به دار زدند و کشتند و دفن کردند عيسي بن مريم نبوده بلکه يهوداي اسخريوطي بوده که خيلي شبيه حضرت مسيح بوده است. و قرآن ما ميگويد او را نه کشتهاند و نه به دار زدهاند بلکه کس ديگري را کشتهاند و حضرت مسيح به آسمان چهارم صعود کردهاند.
• بهر حال، مسيحيان اگر بدانند که در قرآن آمده که حضرت مسيح زنده است و از نظر فرقه شيعه ايشان وزير اول حضرت مهدي عليه السلام هستند و حتي در نماز خواندن به حضرت مهدي عليه السلام به ايشان تعارف ميکند که در جلو بايستند که حضرت مسيح ميفرمايند نه شما امام و رهبر هستيد و شما بايستيد.در اناجيل هم آمده پسر انسان خواهد آمد که پدر او را فرستاده که تعبير به ظهورحضرت مسيح شده است،ديدگاه آنان تفاوت خواهد کرد.
• پاورقي:
مرحوم فيض يکي از بزرگترين فيلسوفهاي چهار قرن اخير است و داماد و شاگرد ملاصدراي شيرازي. و در مکتب حکمت متعاليه درس خوانده است و کتب فيض را هم پذيرش به او داده است امّا در عين حال در کارهاي ديني بسيار متعبد و شرعي و حديثي است به طوري که تفسير صافي در قرن 11 و 12 جزو بهترين تفسيرهاي روايي به شمار ميآيد. تفسير عليبن ابراهيم قمي در 11 قرن قبل- تفسير عياشي در 11 قرن قبل تفسير فرات کوفي در 12 قرن قبل- تفسير نورالثقلين در همين حدود مجلسي و تفسير سيدهاشم بحراني تمام اينها تفاسيري هستند که روايي هستند. يعني اينها مقيد بودند که آيه را با روايت تفسير کنند.اين خيلي ارزشمند است. فيض گاهي از لغت هم کمک ميگيرد براي تفسير، لذا ارزش اين تفسير اين است که تمامش روايي است و از منابع درجه اول شيعه مثل تفسير علي بن ابراهيم قمي، مثل کافي ،مثل احتجاج، مثل مجمع البيان، مثل عياشي. ايشان از احتجاج زياد نقل ميکند و احتجاج يکي از ناقلان خطبه غدير است. و يکي از جهات اعتبار احتجاج تأييد و امضاي اشخاصي مثل فيض کاشاني، ميباشد. پس شما بدانيد که فيض در همين تفسيرش از احتجاج ذيل آيه «اليوم اکملت لکم دينکم» نقل کرده است. در همين چند حديثي که ميخواهم بخوانم در ذيل آيه از احتجاج و کافي و مجمع البيان و عياشي نقل کرده اين نشان ميدهد که اين بزرگان به اين کتابها اعتماد ميکردند و از اينها (اين کتابهاي حديث) نقل ميکردند..
![[تصویر: broad5.gif]](http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad5.gif)