تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: درسهایی که در خطابه غدیر نهفته است
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
بسم الله الرحمن الرحیم
بعضي سئوال مي کنند در جمله «الا انَّ خاتم الائمه منّاالقائمَ المهدي»، چرا «القائمَ» اعراب‌گذاري کرده‌ايد در صورتيکه بايد مي‌نوشتيد «القائمُ»؟ البته در راستاي يک جمله ادبي يک نکته معارفي نيز دارد.«الا انَّ خاتم الائمه منا القائمُ المهدي»، ممکن است درست باشد .درصورتيکه «خاتم الائمه» اسم «اِنَّ»،«مِنّا» متعلق به «خاتم الائمه» ،و «القائم المهدي» خبر آن(و مرفوع) باشد.
اماقول صحيح اين است که «خاتم الائمه» مبتدا،«منا» خبر يا متعلق به خبر، «القائم المهدي» صفت «خاتم الائمه.»
اتفاقاً آقاي وحيد خراساني هم که براي طلبه‌ها در نيمه شعبان سخنراني کردند ، تأکيد کردند پيغمبر صلي الله عليه آله و سلم مي‌خواهند بفرمايند که «خاتم الائمه» که هم« قيام کننده» است و هم «مهدي» از ماست از خانواده ماست يعني افتخار مي‌کند که «مهدي» از خانواده اوست و تأکيد پيامبر صلي الله عليه آله و سلم بر اين است که تمام خلقت براي انسان است و تمام انسان براي انبياءعليهم السلام است و تمام انبياء عليهم السلام براي خاتم الانبياء صلي الله عليه آله و سلم است و خاتم الانبياء صلي الله عليه آله و سلم که هدف اعلاي واقعي خلقت است مباهات مي‌کند که «خاتم الائمه» از ماست و از خانواده ماست که او «قائم المهدي» است و «منّا» است يعني از ما است ؛استرس و فشار جمله اين است که اين از خانواده، است و از نسل ما است ؛ اين نکته‌اي بود که درباره جنبه ادبي و معارفي اين جمله بيان شد.
آيات مربوط به بحث
در قرآن کريم سه آيه (توبه 33- فتح 28 و صف9) درتاييد جمله«الا انه الظاهر علي الدين» آمده است ،که مي‌فرمايد: « هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّه».
در ذيل آيه 33 توبه ،کتاب شريف تفسير صافي مرحوم فيض کاشاني (به پاورقي توجه شود) مي نويسد:ليظهر دين الحق علي
ساير الاديان،و از تفسير قمي نقل مي کند که:نزلت في القائم من آل محمد عليهم السلام و آنگاه رواياتي رادر اين باره ذکر مي کند.
از جمله از کتاب کافي در مناجات حضرت موسي عليه السلام با خدا (اين مناجات يک نوع حديث قدسي است)آمده است ،که خدا در جواب حضرت موسي عليه السلام بيان مي‌فرمايند:« کلمات من کامل مي‌شود و غالب مي‌کنم دين محمد (صلي الله عليه وآله و سلم) را بر همه اديان و در کل زمين من عبادت مي‌شوم ».
و نيز ازکتاب احتجاج از اميرالمؤمين علي عليه‌السلام نقل ميکند که مي‌فرمايند: صاحب اين امر غايب مي‌شوند و غايب شدن او به اين سبب است که مردم مي‌خواهند در حق او فريب و حيله بکنند و او را از بين ببرند...در آن زمان(ظهور) خداوند او را تأييد مي‌کند به لشگرياني که شما آنها را نمي‌بينيد و خداوند به وسيله دستان پرقدرت امام زمان غلبه مي‌کند بر تمام اديان حتي اگر مشرکان و دشمنان با او مخالفت کنند.
حديث بعدي در ذيل همين آيه از امام محمدباقر عليه‌السلام آمده است که :آنگاهيچکس نمي‌ماند مگر اينکه اقرار مي‌کند به دين و نبوت محمد (صلّي الله و عليه و آله و سلّم)
در يک حديث ديگر از اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام آورده است. حضرت فرموده که آيا مصداق اين آيه (توبه 33) تا به حال ظاهر شده است( و دين اسلام بر تمامي اديان غلبه کرده است.)؟ گفتند:آري . حضرت فرمودند:نه هرگز، قسم به کسي که جان من در دست اوست ظاهر نشده است. آن هنگام مصداق اين آيه ظاهر مي‌شود که در تمام روي زمين صداي اشهدان لا اله الا الله و رسالت پيغمبر فراگير شود. آن زمان است که اين آيه تحقق مي يابد.
در روايتي ديگر ص 339 تفسير صافي چاپ بيروت ... :وقتي قائم ما ظهور کند،نه مشرکي که به خداي بزرگ شرکت ورزد و نه کافري باقي نمي‌ماند ، مگر که از قيام وخروج اوناخوش بوده و در کراهت است. روايت ديگر از مجمع البيان از پيامبر اکرم (صلّي الله عليه و آله و سلّم): در زمان ظهور امام زمان (عليه‌‌السلام)هيچ خانه گلين و خانه پشمين (يعني چادر) باقي نمي‌ماند مگر اين که خدا اسلام را در آن خانه‌ها وارد مي‌کند. يا به عزّت يا به ذلّت . يعني يا با عزّت و سربلندي و خوشحالي مي‌پذيرند و يا از روي ذلت و کراهت، به خاطر اينکه حکومت حضرت مهدي بر آنها مسلط خواهد شد.)
آخرين روايت که خيلي جالب است که از کمال الدين و از عياشي از حضرت باقر (عليه‌السلام) نقل شده است:
قائمِ ما منصور( ياري شده) به رعب است( يعني وقتي ظهور مي‌کنند اين طور نيست که همه را ذير تيغ عبور دهند بلکه حکومتها مرعوب مي‌شوند و به حضرت ايمان مي‌آورند) و با ياري خدا تأييد شده است. زمين براي او طي مي‌شود. تمام گنجهاي زمين براي او بيرون مي‌آيد. سلطنت و قدرت او بر شرق و غرب عالم گسترش مي يابد. خداوند متعال به واسطه او بر همه اديان چيره مي‌شود. در زمين خرابه‌اي نمي‌‌ماند مگر اينکه آباد مي‌شود. عيسي عليه السلام از آسمان چهارم نازل مي‌شود و پشت سر او نماز مي‌خواند.
خاطره اي از استاد
در سال 47 يا 48 در مدرسه مروي نشسته بودم ديدم يک جواني (حدود 21 يا 22 سال داشتم) آمدند به مدرسه و سراغ مرا ‌گرفتند . ايشان را راهنمايي کردند به اتاق من .جوان گفت آقاي حسيني شما هستيد گفتم بله. يک جوان باريک دلنشين و خوش قيافه حدود 15 سال داشتند. گفت دنبال معلم عربي مي‌گردم. گفتم اسمت چيست؟ گفت منصور گفتم فاميل‌ات ؟ گفت يوحنا- گفتم حسيني من هستم (فهميدم مسيحي است).
گفتم منزل کجاست؟ و بعد آدرس گرفتم. در همين خيابان کاخ بود. حدود يک سال مي‌رفتم براي اينها درس عربي مي‌دادم يک برادر داشت به نام فردريک يوحنا.
چند نکته جالب بود که مي‌گويم: اول اينکه يک بار هم مادر اينها را نديدم.
مادرشان آرايشگاه داشت در طبقه زير همان ساختمان- يک کارگر مسلمان داشتند که پيرزن بود و پذيرايي مي‌کرد- خيلي اين دو برادر با من انس گرفته بودند- احتمال قوي مي‌دادم که اگر من ادامه مي‌دادم اينها هر دو مسلمان مي شدند. هيچ صحبتي از اسلام نبود. اوّل که مي‌رفتم درس عربي مي‌دادم و مقداري بذله‌گويي و شوخي مي‌کردم و مي‌آمدم. يک روز گفتند که پدرمان مي‌خواهد شما را ببيند.
پدرشان آمد يک شخص بسيار شيک پوش و مؤدب بود اسمش ژان يوحنا بود. که در سفارت فرانسه کار مي‌کرد. گفت پسران من از اخلاق شما بسيار تعريف کردند که من خواستم حتماً شما را ببينم. بعد کمي صحبت کرديم.
• گفت آقاي حسيني شنيدم منزل ما چيزي نمي‌خوري- چون کارگر ما مسلمان است شما مي‌توانيد همه چيز بخوريد ايشان ظرفهاي ما را مي‌شويد. خيلي مؤدب بود بعد گفت من شنيدم در قرآن شما، راجع به حضرت عيسي زياد مطلب است. گفتم احترامي که ما براي حضرت مسيح قائل هستيم و حتي قديس بودني که ما براي حضرت مسيح قائل هستيم از شما خيلي بيشتر است- گفت چطور؟ البته خيلي خوب هم گوش کرد شما مي‌گوييد حضرت مسيح را به دار آويختند و دفن کردند و بعد از 3 روز به آسمان رفته است ولي ما مي‌گوييم کسي را که به دار زدند و کشتند و دفن کردند عيسي بن مريم نبوده بلکه يهوداي اسخريوطي بوده که خيلي شبيه حضرت مسيح بوده است. و قرآن ما مي‌گويد او را نه کشته‌اند و نه به دار زده‌اند بلکه کس ديگري را کشته‌اند و حضرت مسيح به آسمان چهارم صعود کرده‌اند.
• بهر حال، مسيحيان اگر بدانند که در قرآن آمده که حضرت مسيح زنده است و از نظر فرقه شيعه ايشان وزير اول حضرت مهدي عليه السلام هستند و حتي در نماز خواندن به حضرت مهدي عليه السلام به ايشان تعارف مي‌کند که در جلو بايستند که حضرت مسيح مي‌فرمايند نه شما امام و رهبر هستيد و شما بايستيد.در اناجيل هم آمده پسر انسان خواهد آمد که پدر او را فرستاده که تعبير به ظهورحضرت مسيح شده است،ديدگاه آنان تفاوت خواهد کرد.

• پاورقي:
مرحوم فيض يکي از بزرگترين فيلسوفهاي چهار قرن اخير است و داماد و شاگرد ملاصدراي شيرازي. و در مکتب حکمت متعاليه درس خوانده است و کتب فيض را هم پذيرش به او داده است امّا در عين حال در کارهاي ديني بسيار متعبد و شرعي و حديثي است به طوري که تفسير صافي در قرن 11 و 12 جزو بهترين تفسيرهاي روايي به شمار مي‌آيد. تفسير علي‌بن ابراهيم قمي در 11 قرن قبل- تفسير عياشي در 11 قرن قبل تفسير فرات کوفي در 12 قرن قبل- تفسير نورالثقلين در همين حدود مجلسي و تفسير سيدهاشم بحراني تمام اينها تفاسيري هستند که روايي هستند. يعني اينها مقيد بودند که آيه را با روايت تفسير کنند.اين خيلي ارزشمند است. فيض گاهي از لغت هم کمک مي‌گيرد براي تفسير، لذا ارزش اين تفسير اين است که تمامش روايي است و از منابع درجه اول شيعه مثل تفسير علي بن ابراهيم قمي، مثل کافي ،مثل احتجاج، مثل مجمع البيان، مثل عياشي. ايشان از احتجاج زياد نقل مي‌کند و احتجاج يکي از ناقلان خطبه غدير است. و يکي از جهات اعتبار احتجاج تأييد و امضاي اشخاصي مثل فيض کاشاني، مي‌باشد. پس شما بدانيد که فيض در همين تفسيرش از احتجاج ذيل آيه «اليوم اکملت لکم دينکم» نقل کرده است. در همين چند حديثي که مي‌خواهم بخوانم در ذيل آيه از احتجاج و کافي و مجمع البيان و عياشي نقل کرده اين نشان مي‌دهد که اين بزرگان به اين کتابها اعتماد مي‌کردند و از اينها (اين کتاب‌هاي حديث) نقل مي‌کردند..
بسم الله الرحمن الرحیم
  • ِ أَلَا إِنَّهُ مُدْرِكٌ بِكُلِّ ثَارٍ لِأَوْلِيَاءِ اللَّه‏
    آگاه باشيد او، به دست آورنده خون همه‌ي دوستان خداست.
    [/b]

مُدرک، درک کننده يعني خونخواه.
خونخواه يعني ولي دم. يعني اگر قرار است براي خون کسي قصاص بشود و پول و يا ديه‌اي بگيرند، ولي دم صاحب اين حق است. مثل اين که خداي نکرده پدري کشته شود، فرزندان آن پدر، ولي دم هستند.
يعني خونهاي اولياي خدا که به ناحق ريخته شده و بايد قصاص شود و يا ديه گرفته شود، ولي دم وآن کس که مدرک ثار اولياء الله است، امام عصر ارواحنا فداه، مي‌باشد.
چند لغت داريم که خيلي جالب است و از اختصاصات و زيبايي‌هاي فرهنگ شيعه است، يعني فرهنگ اسلام است.يکي ثارالله است ،يکي هم اميرالمؤمنين عليه السلام است. سعي کنيم ديگر علي عليه السلام نگوئيم، بلکه بگوييم علي اميرالمؤمنين عليه السلام چون بار اميرالومنين خيلي زياد و قوي است.
حال به لغات توجه مي‌کنيم.
  • ثار چند معنا دارد: ثوره يعني بر انگيختن، در زبان عرب به انقلاب ثوره مي‌گويند. ثار،يکي به معناي انقلاب و برانگيخته شدن است،که اصل لغتش است. دوم به معناي خون است. چون خون برانگيخته مي‌شود و برمي‌انگيزاند و ديگري به معناي خون خواهي و خونخواه است.
يکي از خصوصيات زيارت عاشورا اين است که به امام حسين عليه السلام عرض کنيم: السلام عليک يا ثار الله وابن ثاره. اين جا هم هر دو معنا هست يک معناي آن اين است که خون خدا هستي. يعني آنقدر خونت در راه خدا ريخته شده که اگر قرار بود خدا خون داشته باشد، خون تو (امام حسين (عليه السلام)) خون خدا بودويا آنقدر خون تو به خون خدا پيوند خورده است که ثارالله هستي . مثل اينکه مي‌گويند چشمش چشم خدايي است.. نگاهش نگاه خدايي است . عدلش عدل خدايي است. ثارالله يعني تو خون خدا هستي. خوني که تمام قطراتش در راه خدا ريخته شده. معناي ديگرش اين است که تو کسي هستي که خدا خونخواه تواست. يعني خدا ولي دم تواست. اين هم خيلي جالب و زيباست. يعني اگر قرار باشد کسي خونخواهي خون تو را کند آن کس خود خداست.
وقتي مي‌گوئيم: «أَلَا إِنَّهُ مُدْرِكٌ بِكُلِّ ثَارٍ لِأَوْلِيَاءِ اللَّه‏» ، اينجا ثار به معناي خون است نه خونخواه، چون قبل از ثار ،کُل ،آمده يعني او ولي دم همه‌ي خونهاي اولياء و دوستان خداست. يعني در تاريخ بشريت از اول تاريخ ابوالبشر .چون کلمه‌ي کل بکار رفته بعد از اسلام نيست بلکه از اول تاريخ ابوالبشر مي‌باشد، تا موقع ظهور حضرت، هرخوني که از دوستان خدا به ناحق ريخته شده وليش امام زمان عليه السلام مي‌باشد. حال ايشان از چه کسي خونخواهي مي‌کند و قصاص و ديه‌اش را ازچه کسي مي‌گيرد؟آنها که رفته اند، از آنها که وارثان اخلاقي و وارثان صلبي آنها هستند، يعني کساني که از نظر اخلاقي و صلبي دنباله روي آنها هستند. آنها کساني هستند که امام زمان ارواحنا فداه از آنها خون‌خواهي مي‌کند. علتش اين است که الان مثلاً فرض کنيم امام زمان عليه السلام امروز ظهور بفرمايند، ان شاء الله. هزار نسل کساني بوده اند که اولياء الله را کشته‌اند.حضرت عيسي عليه السلام را به صليب کشيده‌اند حضرت موسي و حضرت نوح عليهما السلام را اذيت کردند و ... تمام اينهايي که در طول تاريخ به ناحق کشته شده‌اند و کسي هنوز خون آنها را زنده نکرده، اين کار امام زمان عليه السلام است.

درقرآن يک آيه‌اي هست که: «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كانَ مَنْصُورا» (اسرا : 33 ).يعني کسي که مظلومانه کشته شده، براي ولي دم اوقدرت و سلطنت قرار داريم ، سلطنت يعني مي‌تواند قصاص کند و مي‌‌تواند ديه بگيرد و مي‌تواند ببخشد، اين ولي که سلطنت دارد اسراف در قتل نمي‌کند و به عدالت مي‌کُشد، کساني را که خون به ناحق ريخته‌اند.
اصل قصاص فطري است و اين به خاطر آن است که انسان در مقابل خون ريخته شده،خصوصا به ناحق،آرامش ندارد. تا وقتي که قاتل را نکشد آرامش پيدا نمي کند، اين آخرين حد آرامش است .البته ممکن است روحيه بلندي داشته و گذشت کند و يا ديه بگيرد و در قانون اسلام داريم که مي توانيد ديه بگيريد بعد از ديه هم داريم که : وان تعفو خير لکم ( و مي توانيد ببخشيد ).
پس در مقابل خون به ناحق ريخته شده سه گزينه وجود دارد که alternative و جايگزين هم هستند: اول قصاص است دوم ديه سوم عفو وبخشش ،قاتل را ببخش .
اصل قصاص چون فطري است در تمام اقوام، در قرون و اعصار کهن تا به حال وجود داشته و دارد و يک مسئله انساني و فطري در همه ي کشورها است. در دمکراتيک ترين کشورها، قصاص وجود دارد . در حکومت حقه امام عصرعجل الله تعالي فرجه الشريف که موعود و منتظر همه اديان الهي است مسائل فطري به عنوان تکامل مسائل حکومتي است .در زمان امام عصر عصرعجل الله تعالي فرجه الشريف که همه اديان و همه ي گروهها حتي گروههاي ماترياليسي و لائيک (روي ويژگيها و فطرت انسانيشان) منتظر حکومت عادله يا مدينه فاضله (که توسط افلاطون از دير باز بيان شده) هستند.در اين حکومت همه چيزبايد سر جاي خودش باشد .زيرا عدل يعني (وضع کل شي في موضعه ) يا ( اعطاء کل شي حقه )، عدل يعني هر چيزي در جاي خودش قرار بگيرد و يا اينکه به هر صاحب حقي حقش را بدهيم ، گِل بايد آنجا باشد، موزائيک بايداينجا باشد ، چراغ بايد آنجا باشد و... اين عدالت است . در تکوين ،يعني عالم هستي، هر چيز در جاي خودش است . هيچ چيز جابجا نمي شود . اگر چيزي جابجا شود،چه بسا موجب انفجارشود. مثل اينکه الکترون را برداريم به جاي پروتون بگذاريم پروتون را برداريم به جاي نوترون بگذاريم .
پس :يکي از خصوصيات امام زمان عصرعجل الله تعالي فرجه الشريف اين است که مدرک ثار است .يعني خونخواه تمام خونهاي ريخته شده اوليا الله است. اگر انتقام آنها گرفته نشده انتقام خواهد گرفت.يا قصاص مي کند يا ديه اش را مي گيرد،ويا اگر بخواهد عفو مي کند. در حکومت عدل امام زمان عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف ،ايشان مدرک ثار همه ي اوليا الله است .همه آنهايي که ولي خدا بودند و خونشان به ناحق ريخته شده. از آدم ابوالبشر وهابيل تا زماني که حضرت ظهور مي کنند. امام زمان عصرعجل الله تعالي فرجه الشريف انتقام گيرنده خون آنهاست . بنابراين اگر خون امير المومنين عليه السلام و خون حضرت فاطمه سلام الله عليها و خون امام حسن عليه السلام وخون امام حسين عليه السلام ريخته شده، امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف دريافت کننده و رسيدگي کننده خون ريخته شده ي به ناحق آنها است.
در روايت داريم که " انه کان منصورا" امام زمان ارواحنا فداه است .يکي از القاب آن حضرت منصور است. منصور بخاطر اين از القاب امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف است که در خونخواهي از قاتلان اولياء الله ، از طرف فرشتگان ياري شده و تأئيد مي‌شود.
ِ أَلَا إِنَّهُ النَّاصِرُ لِدِينِ اللَّهِ ، آگاه باشيد که او ياور دين خداست.
اين عبارت تکميل کننده عبارت " أَلَا إِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَى الدِّين‏ " است. يعني او بر همه‌ي اديان چيره و غالب مي‌شود و دين خدا را ياري مي‌کند.
  • دين خدا چيست؟ در همين خطا به غدير است که إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ...(آل عمران : 19 )
ما ميدانيم که تمام انبياء ومرسلين و ائمه ،يار دين خدا هستند و ياري دين خدا کردند.. معلوم مي‌شود ذکر اين خصوصيت براي امام زمان عليه السلام به گونه اي است که با ديگران فرق دارد. فرقش اين است که نصرت واقعي دين خدا وقتي است که کليه آثار شرک از دنيا برداشته شده و دين خدا بر تمامي زمين گسترده شود و آيات خدا تحقق يابدکه:
هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ (سوره‌ي توبه آيه 33 سوره فتح آيه 28 و سوره‌ي صف آيه 9 )
روايات متعددي داريم که مصداق اين آيات، قائم آل محمد، امام زمان عليه السلام است.
أَلَا إِنَّهُ النَّاصِرُ لِدِينِ اللَّه‏ ، ياري مي‌کند دين خدا را. يعني دين خدا رادرتمامي گستره‌ي زمين ياري مي‌کند، با ابلاغ و با اجرا ،هم با عمل هم با گفتار. امام زمان عليه السلام هم وظبقه‌ي ابلاغ دارند و هم وظيفه‌ي اجرا. لذا إِنَّهُ النَّاصِرُ لِدِينِ اللَّه که در مورد امام زمان عليه السلام است، معنايش اين است که آن حضرت اسلام را در جهان پياده مي‌کند . َ إِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَى الدِّين‏ هم همين مسئله را مي‌رساند.
  • اين نکته اساسي است که در اينجا است. اساس حکومت امام عصر ارواحنا فداه و قيام آن حضرت نيز بر همين نکته است که وظيفه اختصاص ايشان اين است که دين را پياده کنند.
حال بايد توجه کنيم که دوران زندگي امام عصر عليه السلام دو مقطع مشخص دارد. يکي دوران غيبت يکي دوران ظهور. در دوران غيبت هم خود حضرت و هم يارانشان براي ظهور آماده مي‌شوند. در اينجا است که براي اينکه إِنَّهُ النَّاصِرُ لِدِينِ اللَّه تحقق بپذيرد بايد در مقطع غيبت، هم خود حضرت و هم يارانش کار بکنند و لذا است کساني که در دوران غيبت هستند بايد عمل و تلاش کنند. پيغمبر اکرم صلي الله عليه وآله وسلم در روايتي فرموده‌اند که به برادران من سلام برسانيد و فرموده‌اند که اي کاش برادران خودم را ملاقات مي‌کردم .خليفه اول و دوم گفتند مگر ما برداران شما نيستيم ؟حضرت فرمودند شما صحابه من هستيد . برادران من کسان ديگري هستند، و فرمودند برادران من کساني هستند که مرانمي بينند و به من ايمان مي آورند،امامشان را نديده اند و به او ايمان مي آورند.
ياران امام زمان عليه السلام باايمان خودو تلاش و کوشش و جديت در زمينه‌سازي ظهور، و تبليغ دين و بلاغ مبين در دوران غيبت ،امام زمان ارواحنا فداه و دين خدا را ياري مي‌کنند، قولاً و عملاً.
امام زمان عليه السلام ياري مي‌کند دين خدا را با عمل خودش، و در زمين آنر پياده مي‌کند. تنها کسي است که مأمور اجراي دين است، نه فقط مأمور ابلاغ . ياران ايشان هم در زمان غيبت آمادگي کامل را براي ظهور دارند.آمادگي کامل در حرف و عمل،در خواب و بيداري،در ظاهر و باطن ،در کار و زندگي، در رفتار در منزل،در اجتماع و...

منبع اصلی : سایت خطابه غدیر
ادامه دارد...
[تصویر: broad5.gif]
بسم الله الرحمن الرحیم
اهميت شناخت امام

چرا امام زمان عليه السلام شناسي در دين اينقدر از اهميت ويژه برخوردار است؟
پاسخ اين سوال مساوي است با حکمت برگزاري غديرتوسط پيامبر.زيرا پيامبرامام زمان پس از خود را تا روز قيامت تعيين نمود:
إِنَّمَا أَكْمَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ دِينَكُمْ بِإِمَامَتِهِ فَمَنْ لَمْ يَأْتَمَّ بِهِ وَ بِمَنْ يَقُومُ مَقَامَهُ مِنْ وُلْدِي مِنْ صُلْبِهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة...
  • امام يعني :
وصي، خليفه و جانشين پيامبر .هارون نسبت به موسي، منصوب الهي (واعلموا ان الله قدنصبه لکم)، افضل مردم(فقد فضله الله)، اعلم مردم...و هدايت کننده مردم(يهدون الي الحق،علي هاد)
هدايت، بزرگترين گمشده انسانهااست.
جنگ هفتاد و دوملت همه را عذر بنه چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند
بشريت تشنه هدايت است.راه را نميداند و هادي را نميشناسد.هدايت مشکل همه کس در همه زمانها است و لذا هميشه از خدا مي خواهيم، اهدناالصراط المستقيم.

و پيامبر فرمودند:
«أَنَا صِرَاطُ اللَّهِ الْمُسْتَقِيمُ الَّذِي أَمَرَكُمْ بِاتِّبَاعِهِ ثُمَّ عَلِيٌّ مِنْ بَعْدِي ثُمَّ وُلْدِي مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةٌ يَهْدُونَ إِلَى الْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُون» و لذا « مَنْ مَاتَ وَ لَا يَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً » اگر جايگاه امام و امامت را اگر ما بدانيم اين موضوع بيشتر مشخص مي‌شود. جايگاه امام و امامت در دين، کنار توحيد و يکتاپرستي و خداشناسي است زيرا خداشناسي را ما بايد از معلمان سالم و صحيح يعني معصوم بياموزيم. معلمان سالم و صحيح و معصوم يعني کسانيکه عصمتشان را فرستنده آنها، يعني خداوند متعال امضاء کرده است.
  • عصمت را هيچ‌کس جز خدا نمي‌تواند تأييد کند.
  • چرا؟
براي اينکه يک نفر ممکن است با شخصي يک، دو يا پنج سال رفيق باشد. شبانه روز هم با هم باشند ، گناههاي دروني داشته باشد، گناههاي پنهان داشته باشد که او متوجه نشود. لذا تشخيص عصمت فقط با خالق وآفريننده و کسي است که به علم غيب احاطه کامل دارد. بخاطر همين است که عصمت را بايد خدا تأئيد کند و خدا هم عصمت ائمه عليهم السلام و اهل بيت را تأئيد کرده است.

«إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرا».(احزاب : 33 )
چون اينگونه است لذا بايد عصمت را و به تبع از آن امامت را بايد خدا معرفي کند و معين کند . در حديث امام حضرت رضا عليه السلام که در کتاب شريف کافي عربي جلد اول صفحة 198 تا 201 آمده است وحديث مفصلي است ، ذکر شده است که: عبدالعزيز بن مسلم مي گويد خدمت امام عليه السلام رسيدم و عرض کردم: در مرو (طوس) روز جمعه وارد مسجد جامع شهر شدم. ديدم که مردم گروه گروه نشسته‌اند و راجع به امامت بحث مي‌کنند و مخالفان شما هستند. حضرت توضيحاتي‌دادندو راجع به مقام امامت ‌فرمودند: چگونه مردم خودشان مي‌توانند امام را انتخاب و اختيار کنند؟
  • يکي از استرس‌هاي نکته عدم امکان انتخاب امام از طريق مردم، مسئله عصمت‌ او است.
يعني چون امام معصوم است مردم نمي‌توانند معصوم شناس و امام شناس باشند، اين جايگاه امامت است،
  • پس امام کيست؟
[b]امام کسي است که منتخب بين الله است اختيار شده از طرف خداست و مقام عصمت دارد و مقام عصمت را کسي نمي‌تواند تشخيص دهد جز خدا.
  • مفهوم امام:
امام اصطلاحاً يک مفهوم تضايفي دارد.براي روشن شدن مطلب مثلا وقتي مي‌گوئيم فلاني پدر است، يعني فرزند دارد.وقتي به يک نفر مي‌گوئيم تو فرزندچه کسي هستي؟ يعني او پدر ومادر دارد. پدر و فرزندي جزء مفاهيم دوطرفه است. در اصطلاح منطق مي‌گويند مفاهيم تضايف.يعني دو تا اضافه دارد.دو قابليت دارد. مي‌گويند پدر يعني داراي پسر و پسر يعني داراي پدر. عروس يعني داراي داماد و داماد يعني داراي عروس.اما وقتي مي‌گوئيم يک زن،معناي آن اين نيست که حتماً شوهر داشته باشد. چون ممکن است منظورمان جنس زن باشد، ولي وقتي مي‌گوئيم همسر، يعني حتماً بايد همسر داشته باشد و جزو مفاهيم دوطرفه است. امام از مفاهيم دوطرفه است. يعني بايد مأموم داشته باشد و مأموم بايد امام داشته باشد.
  • نکته اي که در اينجا وجوددارداين است که وقتي ائمه طاهرين سلام الله عليهم اجمعين به عنوان امام معرفي ‌شدند ، کاري با شغل امامت انجام مي‌دهند بايد مأمومينشان هم آن کار را انجام دهند.
يکي از کارهاي امام تبليغ است:« وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُون» (سجده : 24 )‏
. و يا در خطبه غدير داريم: ِ «مَعَاشِرَ النَّاسِ أَنَا صِرَاطُ اللَّهِ الْمُسْتَقِيمُ الَّذِي أَمَرَكُمْ بِاتِّبَاعِهِ ثُمَّ عَلِيٌّ مِنْ بَعْدِي ثُمَّ وُلْدِي مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةٌ يَهْدُونَ إِلَى الْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُون‏.» يعني ائمه‌ شأنشان اين است که مردم را بسوي حق دستگيري مي‌کنند و هدايت مي‌کنند. اگر ائمه هستند و بسوي حق هدايت مي‌کنند يعني مأمومينشان هم وظيفه هدايت و دستگيري دارند. لذا تکيه سخن اين است که ماموم به عنوان ماموم، و شيعه به عنوان اينکه مامومِ ائمه طاهرين عليهم السلام است، وظيفه هدايت دارد. وقتي جايگاه ائمه اين بود که امام است و ما ماموم هستيم و ماموم بايد از امام خودش تبعيت کند و دنباله رو او باشد پس بايد او را بشناسد و به او محبت کند که از او تبعيت کرده باشد.تبعيت فرع بر محبت و محبت فرع بر معرفت است.
معرفت ،وجوب معرفت و محبت و تبعيت از کجا استنباط شد؟ از معناي امام، که يک مفهومي است دوطرفه و تضايف، به اين معنا که چون ائمه امامند و راهبرند، راهبر راهبرد مي‌خواهد پيشوا پسرو مي‌خواهد، فرمانده فرمانبر مي‌خواهد، اين معني ندارد که من فرمانده باشم ولي يک فرمانبر هم نداشته باشم. حتماً فرمانده فرمانبر مي‌خواهد. اين همه در دين تأکيد مي‌شود براي معرفت و شناخت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف که: «مَنْ مَاتَ لَا يَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة»(الكافي2 - 21 - باب دعائم الإسلام ..... ص : 18)
بخاطر داشتن جايگاه اختصاصي خاص امام در دين است.
  • با توجه به اينکه ما گفتيم اصل دين چيست؟
  • توحيد تمام دين است.
  • توحيد محور دين است.
  • توحيد، خداپرستي و يگانه‌پرستي است.
امّا يگانه پرستي معلم مي‌خواهد ، اسوه مي‌خواهد ، الگو مي‌خواهد. الگو و اسوه و محور پرستش خدا، امام معصوم است و امام معصوم بايد شناخته شود که ما نسبت به محوريت داشته باشد. و دور او طواف کنيم. لذا يکي از لغتهايي که براي امام بکار مي‌رود کعبه است. در روايات زيادي امام زمان عليه السلام و اميرالمؤمنين عليه السلام را کعبه خطاب کرده اند. «مَثَلُ الْإِمَامِ مَثَلُ الْكَعْبَةِ إِذْ يُؤْتَى وَ لَا يَأْتِي»(بحارالأنوار36 - 357-باب 41- نصوص الرسول ص عليهم ع ...)
يعني او بايد يکي باشد و مادوراو طواف کنيم.
براي ما شناختن اولين امام بسيارمهم است.زيرا بستر شناسائي همه ائمه عليهم السلام بخصوص امام زمان عليه السلام که نتيجه همه اينها شناسائي خداست. لذا تأکيد ميشود به اينکه، ما بايد اميرالمومنين عليه السلام را بشناسيم، و يکي از بزرگترين دليل حقانيت و امامت اميرالمؤمنين عليه السلام خطبه غدير است.
  • مفصل‌ترين سخنراني پيغمبر صلي الله عليه وآله وسلم در طول عمرش
  • و بلکه مفصل‌ترين سخنراني انبياء و اولياء در طول دوران رسالت
  • و بيشترين مستمعي که در طول تاريخ از آدم ابوالبشر تا خاتم النبين بوده است،
  • همين غدير است که 120 هزار نفرمستمع داشته است .
  • هيچ وقت انبياء اينقدر مستمع حقيقي که face to face باشند و چشم تو چشم بيفتد نداشته اند.
دراين خطبه وسخنراني مفصل پيغمبر اکرم، که سند حقانيت اميرالمؤمنين عليه السلام است، تأکيد بر دو معرفت است. يکي معرفت خدا که محور است،و يکي معرفت پيغمبرو ائمه، که به اصطلاح هم به عنوان هدف و هم ابزار، ابزاري براي شناخت خداکه هدف است. خود شناخت آنها نيز هدف است زيرا که آنها مجسمه‌هاي تجسم‌هاي شناخت خدا هستند و خدا را به ما معرفي مي‌کنند.
منبع اصلی : سایت خطابه غدیر
ادامه دارد...
[تصویر: broad5.gif]
بسم الله الرحمن الرحیم
«أَلَا إِنَّهُ الْغَرَّافُ من بَحْرٍ عَمِيق‏ »،بدانيد او از دريايي عميق بهره ميگيرد.
«أَلَا إِنَّهُ وَارِثُ كُلِّ عِلْمٍ وَ الْمُحِيط بکل فهم »،بدانيد او وارث تمامي علم است و به تمامي فهم و ادراک احاطه دارد.
اين دو جمله بگونه‌اي ترجمه همديگرند.( چه جمله" أَلَا إِنَّهُ وَارِثُ كُلِّ عِلْمٍ "در خطابه اندکي موخر مي باشد،در اينجا به مناسبت ذکر مي شود .در جاي خود نيز شرح بيشتر آن خواهد آمد.)
اولي يعني هرچه مي‌گويد هرچه خرج مي‌کند يک منبعي دارد که پايان ناپذير است، بحر عمقيق يعني درياي ژرف، چه مقدار ژرف،مطلق گفته است.
  • [b]غرفه يعني پيمانه.
  • اتاق را هم که مي‌گويند غرفه يعني يک جاي محدود.
  • غراف ، صيغه مبالغه است.
  • يعني بسيار پيمانه برمي‌دارد، يعني متصل به درياي ژرف است.[/b]
در اصطلاح روايات و ادبيات عرب و غيرعرب دريا به معني دانش است. البته دريا را بعد از دانش به رحمت وعطوفت تشبيه مي‌کنند. مي‌گويند درياي عطوفت، درياي رحمت، درياي فضل، درياي جود، درياي عدل و امثال اينها. ولي اصل دريا که آب زلال است به معناي علم و دانش بکار رفته است. در قرآن کريم هم ماء معين (آب گوارا) ،به معناي علم و دانش ائمه عليهم السلام بکار رفته و آمده است:اگر آب حيات زندگي شما در زمين فرو رود «فَمَنْ يَأْتيكُمْ بِماءٍ مَعين» (الملک : 30 )چه کسي آب گوارا برايتان خواهد آورد؟ آب گواراي زلال يعني راهنمائي ائمه عليهم السلام پس «إِنَّهُ الْغَرَّافُ من بَحْرٍ عَمِيق» يعني امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف در کنار درياي رحمت، درياي دانش و درياي رأفت و عطوفت الهي قرار گرفته است، يعني دانش او، بينش او ،رحمت او، رأفت او،و... يعني ثروت او پايان ناپذير است.زيرا به درياي لايزال الهي متصل است.
ما نيز هميشه بايد به آن دريا و سرچشمه متصل باشيم. در قرآن کريم خداوند مي‌فرمايند: «أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون‏»(آل عمران : 200 ) ،امام باقر عليه السلام مي‌فرمايند « و رابطوا إمامكم المنتظر»
(الغيبةللنعماني 199 11- باب ما روي فيما أمر به الشيعة م)
، يعني ارتباط دوطرفه داشته باشيد با امامي که در پشت پرده غيبت ،در انتظار ظهور هستند. هميشه از خدا بخواهيم، که رفاقت و دوستي و ارتباط ما را با امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف قوي‌تر و محکم ترکند. در ارتباط بيشتر است که انسان مسلمان مي‌ماند. مسلمان زندگي مي‌کند. مسلمان مي‌ميرد و مسلمان محشور مي‌شود . اينکه در همه عبادات و اعمال گفته‌اند روح عبادات و اعمال وجود امام است، يا« بالإمام تمام الصلاة و الزكاة و الصيام و الحج و الجهاد و توفير الفي‏ء و الصدقات و إمضاء الحدود و الأحكام...»
(الاحتجاج 2 434 احتجاجه ص فيما يتعلق بالإمامة و صفا)
،بخاطر اين است که اگر اين ارتباط نباشد روح عبادت از انسان از بين مي‌رود.
به هر حال ،پيامبر فرموده اند: ِ «أَلَا إِنَّهُ الْغَرَّافُ من بَحْرٍ عَمِيق‏ » .
  • ماموريت امام زمان عليه السلام مأموريت بي‌سابقه و بي‌نظيراست.
  • مسئوليتي که امام زمان عليه السلام دارند با مسئوليت هيچکدام از پيامبران در طول تاريخ و ائمه طاهرين قابل مقايسه نيست.
  • مسئوليت امام زمان عليه السلام اجرا و پياده کردن کل اسلام است .
  • انبياء وظيفه تبليغ دارند .
  • ائمه هم وظيفه تبليغ دارند.
  • تنها يک نفر در کل جهان وظيفه اجرا دارد و آن امام زمان عليه السلام است.
مگر اينکه در گوشه اي از جهان يک اتفاقاتي پيش بيايد که پيغمبري يا امامي در رأس حکومت بنشيند.
آنوقت وظيفه اجرا هم پيدا مي‌کند. مانند چند سالي که براي اميرالمؤمنين عليه السلام اتفاق افتاد،ويا مثل چند ماهي که براي امام حسن مجتبي عليه السلام پيش آمد، ويامانند زمان حضرت سليمان عليه السلام که به حکومت و سلطنت رسيدند، وظيفه اجراء پيدا کردند، ائمه وظيفه اجراو مأموريتي براي پياده کردن اسلام ندارند .اگر پيش آمد اين کار را مي‌کنند و اگر پيش نيامد اين کار نمي‌کنند. در مورد امام زمان عليه السلام ،امام زمان پيش مي‌آورند يعني فرقي که امام زمان عليه السلام با همه ائمه دارند اين است که براي ائمه اگر بيعت کردند حکومت مي‌کنند اگر بيعت نکردند وظيفه کلي ندارند، ولي وظيفه امام زمان عليه السلام اين است که حکومت اسلامي را پياده بکنند وشرايط را ايجاد کنند. وظيفه‌ خيلي سنگيني دارند.لذاپيامبردر خطبه غديردر باره امام زمان عليه السلام به طور خاص و استثنايي سخن گفته اند. از ابتکارات پيغمبراکرم صلي الله عليه و آله وسلم و از اعجازهاي آن حضرت در خطبه غدير همين عبارت است که مي‌فرمايند «أَلَا إِنَّهُ الْغَرَّافُ من بَحْرٍ عَمِيق‏» ، يعني او از درياي ژرف و عميق پيمانه بر ميدارد. پيغمبر شخيصتي بزرگ است وقتي دريا را بزرگ و عميق توصيف مي‌کند يعني دريا خيلي بزرگ است.
أَلَا إِنَّهُ الْغَرَّافُ من بَحْرٍ عَمِيق‏ يعني امام زمان عليه السلام از بحر عميق غرفه برمي‌دارد .قسمت قسمت وپيمانه پيمانه از آن استفاده مي‌کند . غراف صيغه مبالغه است يعني خيلي غرفه برمي‌دارد يعني امام زمان عليه السلام که مي‌خواهد حکومت جهاني را تشکيل دهد يک دستش در درياي عميق و يک دستش در اجراي در جهان است. اين نشان مي‌دهد که آنحضرت به درياي ژرف نامتناهي وصل است. دارائي وسرمايه وسيع دنيوي و اخروي را در اختيار دارد.اين ازجملات برجسته پيامبراست.در باره هيچيک از ائمه غراف، به کار نبرده اند. احاديثي که ما درباره علم امام زمان عليه السلام داريم به همين مسئله شهادت مي‌دهد. کدهايي در دست امام زمان عليه السلام است که با آن کدها تمام دارائي‌هاي انبياء را پيدا مي‌کند. اين که مواريث انبياء را دارد يعني سوئيچ‌ها در دست ايشان است.
  • معناي انه الغراف من بحر عميق البته اين نيست که امام زمان عليه السلام علمش از پيغمبر بيشتر است.
  • [b]معنايش اين است که پيغمبر علومي داشته که نمي‌توانسته است ابراز کند و امام زمان آنها را ابراز مي‌کند.
  • روايتي از امام باقر عليه السلام است که مي‌فرمايند:« الْعِلْمُ سَبْعَةٌ وَ عِشْرُونَ حَرْفا »[/b]
(بحارالأنوار 52 336 باب 27- سيره و أخلاقه و عدد أصحابه )
همه علم و دانش بيست و هفت باب است، بيست و هفت حرف است" فَجَمِيعُ مَا جَاءَتْ بِهِ الرُّسُلُ حَرْفَان " همه آنهايي که از آدم تا خاتم و از خاتم، تا امام زمان آورده اند دو باب است. بقيه آن، يعني 27/25 دانش را امام زمان عليه السلام مي‌آورد. در تعبير دقت کنيد:" مي‌آورد "نه اينکه ايشان علمشان بيشتر از پيغمبر است، امام زمان عليه السلام علم دارد، پيغمبر هم علم دارند. ايشان 25 حرف را مي‌آورد يعني پيغمبر همه اينها را داشته اند ولي امکان ابراز وجود نداشته است، همينطور اميرالمؤمنين عليه السلام .
منظور از علم و انديشه، علم خداشناسي ، و توجه به خدا و مبادي جهان و مبدأ جهان و معاد جهان است. ضمن اينکه علوم و دانش‌هاي زمان همه‌اش براي امام زمان عليه السلام مکشوف اس و ايشان از نظر علوم و دانشهاي مختلف سرآمداند. وزيران و کارگزارن ايشان هم کساني هستند که اين علوم را در اختيار دارند.
در کتاب منتخب الاثر فصل2 باب 44از کتاب المهدي نقل شده است که حضرت مهدي عليه السلام حلال و حرام همه چيز را مي‌داند، معنا و ريشه همه حلال و حرام را مي‌داند. همه اينها را به حکم خدا مي‌داند .
در روايت ديگري است که وقتي مهدي عليه السلام ظهور مي‌کند فرشته‌اي بالاي سر او مي‌گويد که اين مهدي عليه السلام است. خليفه الله است. پس از او پيروي کنيد. حضرت مهدي عليه السلام تابوت سکينه ( تابوتي که در دست حضرت موسي عليه السلام بوده) رااز غار انتاکيا و سفرهاي تورات را از کوههاي شام (تورات‌هاي اصلي که تحريف نشده است) استخراج مي‌کند و با آن با يهود احتجاج مي‌کند . بسياري از يهوديان به حضرت ايمان آورده و مسلمان مي‌شوند.
منظور از اين مسايل اين است که حضرت مهدي عليه السلام کسي است که از نظر علوم و دانشها براديان ديگر مسلط است و مسلط بر کتابهاي آسماني و اينکه کتابهاي تحريف نشده در خدمت ايشان است و صاحب تمام علوم آنها است. پس از اين نظر شخصي منحصر به فرد است. هم علوم باطني دارد ، هم علوم ظاهري. هم به کتب آسماني و اسفار مسلط است و هم به علوم و دانشهاي زمانه خودش. در آن وقت بسياري از يهوديان و مسيحيان که ايمان مي‌آورند به خاطر اين است که ايشان به کتابهاي آنها مسلط هستند.
يکي از ابوابي که کتاب منتخب الاثر درباره علم حضرت مهدي عليه السلام صحبت مي‌کند اين است که تمامي معجزات نزد آنحضرت مي‌باشد. اين که معجزات نزد حضرت مهدي عليه السلام مي‌باشد معنا دارد . معنايش اين است که تمام معجزات انبياء و کارهاي خارق‌العاده ا ي که انجام‌داده و قدرت‌شان را بر جهان عرضه مي کردند، تمام ابزارها و کدهاي آنها نزد امام زمان عليه السلام است.


منبع اصلی : سایت خطابه غدیر
ادامه دارد...
[تصویر: broad5.gif]
بسم الله الرحمن الرحیم

«أَلَا إِنَّهُ خِيَرَةُ اللَّهِ وَ مُخْتَارُه‏».
بدانيد او خيرة الله است، مختارالله است .خيره و مختار هر دو از يک لغت هستند.لغت خير يعني بهتر و برتر، چون خير، اخير بوده و بر اثر کثرت استعمال الف آن افتاده و خير شده است . به معناي با فضيلت هم بکار مي‌رود.
  • « أَلَا إِنَّهُ خِيَرَةُ اللَّهِ وَ مُخْتَارُه‏» يعني امام زمان عليه‌السلام توسط خدا انتخاب شده و بهترين است خِيَرَةُ اللَّه يعني بهترين است پيش خدا و مُخْتَارُه‏ يعني انتخاب شده از نظر خدا.
  • معناي هردو خيلي به هم نزديک هستند. خيره مصدر يا صفت مشبه و مختار اسم مفعول است .
  • مختار يعني انتخاب شده و برگزيده شده.
  • امام زمان عليه‌السلام در چه چيزي برگزيده شده است؟
انسان از سه عالم به اين عالم آمده است. عالم نور ،عالم روح ،عالم جسم. يعني ما که در اينجا نشسته‌ايم داراي سه بُعد در طولِ هم هستيم . بعد جسماني، بعد روحاني، بعد نوراني و اين سه در عرض هم نيستند.اين گونه قابل تقسيم نيستند که کاتر بگذاريم و بگوييم از اينجا نور و از اينجا به بعد روح است.بلکه در طول هم هستند.
خداوند متعال وجود مقدس ائمه طاهرين و امام زمان عليهم السلام را از همه جهات انتخاب کرده و برگزيده و برتر قرار داده است. امام زمان عليه السلام خيرة الله يعني برگزيده شده از جانب خدا از جميع جهات است.يعني جسم و روح و نور او بر گزيده است. درباره هر کدام از اين موارد احاديث و روايات وارد شده است که بسيار مفصّل است.
نور ائمه و اهل بيت عليهم السلام اولين نوري هستند که خدا آفريده و از نور عظمت و بزرگي خدا مشتق شده اند، روايات و احاديث بسيار آمده است.
مثلاً در روايت است که خداوند از نور عظمت خودش، نور خاتم الانبياء محمد صلّي الله عليه و آله و سلّم را مشتق کرده ،و از نور پيغمبر صلوات الله عليه و آله نور حضرت اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام و نور حضرت فاطمه زهراسلام الله عليها را و از نور حضرت علي و فاطمه عليهما السلام نور حسن و حسين عليهما السلام را آفريده است.
روايات زيادي نيزداريم که روح اهل بيت عليهم السلام روح القدس وروح ايمان است .انسانها داراي چند روح هستند. روح حيواني- روح نباتي- روح انساني- روح العقل- روح الايمان و روح القدس- که انسانهاي معمولي تا روح العقل و بعضي‌ها تا روح الايمان را دارا هستند ولي روح القدس مخصوص انبياء و حضرت رسول اکرم صلي الله عليه وآله وسلم و ائمه طاهرين عليهم السلام است.
قدس از مقدس گرفته شده است.يعني منزه هستند از عيب ، از گناه ، از اشتباه ، از خطاي در دانش و بينش . اينها برگزيده هستند.
براي نزديک شدن ذهن مثالي بزنيم: خداوند گل ليليوم را بر ساير گلها برگزيده است .مردم گل محمدي، گل رز و گلهاي زيباي تزئيني را مي‌خرند چون نسبت به ساير گلها برگزيده هستند. حضرت رسول و ائمه طاهرين عليهم السلام هم برگزيده و برتر هستند. اين يک فضيلت الهي است.
بسياري از اين فضيلتها، فضيلتهاي اکتسابي هستند.خداوند ائمه طاهرين سلام الله عليهم اجمعين در يک مرحله‌اي قرار داده و از آن مرحله به بالاتر ، خودشان رفتند- مثلاً کسي در پايين قله توچال است و دارد حرکت مي‌کند به سمت بالا و کسي ديگر در آّبشار سوتک است ودر حال بالارفتن است. اين را خدا قرار داده است و برتري داده به کسي که در آبشار سوتک مي‌باشد و او خودش است که به ياري خدا دارد بالا مي‌رود. پس اين فضيلت است.
منبع اصلی : سایت خطابه غدیر
ادامه دارد...
[تصویر: broad5.gif]
بسم الله الرحمن الرحیم
  • نکته ديگر اين است که آيا اين ائمه که برگزيده شده‌اند ، قابل اقتدا هستند يا نه؟
  • يکي از فلسفه‌هايي که ائمه، ائمه شده‌اند و ما به آنها امام مي‌گوييم، اين است که قابل اقتدا هستند.
  • امام هستند يعني الگو و پيشوا هستند و ما مي‌توانيم از اينها تبعيت کنيم.
  • به خاطر همين خداوند متعال پيغمبران و امامان را از بشر آفريده است.
  • چرا از بشر آفريده؟
به خاطر اينکه بتوانند الگو باشند بر افراد ديگر. بنابراين ائمه طاهرين عليهم السلام و از جمله امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف خيرة الله هستند. خيرة الله يعني اينکه خدا اينها را برگزيده است و در جايگاه برتر قرار داده و بقيه کارهايي که انجام مي‌دهند خودشان عمل و تلاش مي‌کنند. تلاشهاي آنها، اکتسابي است. بسياري از فضيلتهاي اينها خدادادي است ، بقيه را بصورت اکتسابي بدست آورده‌اند. هم خداداد ي هايش ارزشمند است و هم اکتسابي‌هايش پس اينها مي‌شوند خيرة الله.
  • «خِيَرَةُ اللَّهِ وَ مُخْتَارُه»‏خدا آنها را برگزيده است. براي چي برگزيده؟
  • براي اينکه آنها را به انسانها نشان بدهد، که ديگران هم مثل اينها بشوند.
آيا کساني مي‌توانند مثل اينها باشند؟
بله مي‌توانند حرکت کنند و به اينها نزديک بشوند- نکته برگزيده بودن آنها براي تربيت افراد بشر اين است که بتوانندآنها را الگو قرار بدهند.
آنها برگزيده هستند، اشتباه نمي‌کنند، پرت نشده و سقوط نمي‌کنند. چرا که اينها صراط المستقيم هستند. در جايي ديگر خطابه آمده که حضرت رسول صلّي الله عليه و آله و سلّم فرمودند: ِ« أَنَا صِرَاطُ اللَّهِ الْمُسْتَقِيمُ الَّذِي أَمَرَكُمْ بِاتِّبَاعِهِ ثُمَّ عَلِيٌّ مِنْ بَعْدِي ثُمَّ وُلْدِي مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةٌ يَهْدُونَ إِلَى الْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُون‏ ».
  • از طرف ديگرمختار بودن و خيرة الله بودن مساوي است با حجت الله بودن و برهان الله بودن و امين الله بودن. چرا؟ چون اينها وقتي برگزيده شده‌اند خداوند متعال مي‌تواند به وجود اينها استدلال کند.يعني بگويد که من اينها را آفريده‌ام و تو بنده من مي‌توانستي به اينها نزديک بشوي و تبعيت کني و کمالات بيشتري پيدا کني.
جهت ديگري که اينها خيرة الله و مختارالله هستند اين است که اينها تأمين کننده غرض آفرينش هستند.
  • چرا تأمين کننده غرض آفرينش هستند؟
براي اينکه غرض آفرينش« وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون» ( ذاريات : 56 ) ، عبادت و بندگي خداست و اينها چون برترين بندگان خدا هستند، پس تحقق بخش و تأمين کننده بندگي خدا هستند. و بندگي خدا را اينها تأمين کردند و اگر اينها نبودند بندگي خدا کامل نمي‌شد و بهترين بندگان خدا اينها هستند. لذا اينها الگو هستند وخيرة الله هستند.
نکته ديگر: وقتي کسي خيرة الله و مختاره بود، آن وقت بايد "گارانتي شده" باشد که مردم بتوانند آنها را الگو قرار دهند پس از خيرة الله و مختاره درمي‌آيد که اينها معصوم هستند و عصمت دارند و اشتباه نمي‌کنند- اگر معصوم هستند پس داراي علم الهي هستند. چون عصمت و علم الهي با هم هستند و لازم و ملزوم يکديگرند- و تفکيک ناپذيرند.
و اگر کسي بخواهد معصوم باشد وعصمت داشته باشد بايد داراي علم الهي باشد. يعني خدا يک آگاهي به او داده باشد که در اثر آن آگاهي، اختياراً از گناه- از دروغ و از انحراف پرهيز کند.
بنابراين از خيرة الله و مختاره عصمت هم برمي‌آيد از عصمت هم علم برمي‌آيد. علم و عصمت بالاترين کمالات هستند.
نکته‌ي ديگر اينکه علم را که خدا مي‌دهد با قدرت مساوق و نزديک است. مساوق يعني هم سياق نه اينکه علم با قدرت مساوي است بلکه نزديک به يکديگرند.کساني که داراي علم الهي هستند حتماً داراي قدرت الهي نيز هستند. در حاليکه علم‌هاي بشري قدرت‌آور نيستند. شما ممکن است يک کامپيوتر را خراب کرده و قطعاتش را از هم باز نموده و به محتويات و عملکرد آن علم پيدا کنيد - اما علم پيدا کردن شما دليل برآن نيست که شما دوباره بتوانيد قطعات متلاشي شده را به يکديگر بچسبانيد و هر کدام سرجاي خودش دوباره به حالت اوليه برگردد.
  • يعني علم بشري مساوق و نزديک با قدرت بشري نيست ولي علم الهي مساوق و نزديک با قدرت الهي است.
پس از خيرة الله و مختاره بر مي‌آيد که اينها داراي کمالات الهي هستند، و از جمله کمالات الهي عصمت است. چون خدا براي الگوي مردم انتخاب کرده است - عصمت هم وقتي باشد بايد علم باشد- علم هم که باشد بايد در کنارش قدرت باشد و برترين نعمتهايي که خداوند متعال براي برگزيدگان خود قرار داده همين علم و قدرت است. علم و قدرت جزء ابزارهاي برتر است.
منبع اصلی : سایت خطابه غدیر
ادامه دارد...
[تصویر: broad5.gif]

بسم الله الرحمن الرحیم

«أَلَا إِنَّهُ وَارِثُ كُلِّ عِلْمٍ وَ الْمُحِيط بکل فهم»
اگر کسي بخواهد مدير گروهي باشد، بايستي امتيازاتي را داشته باشد. اولين امتياز بعد از حيات و زندگي، علم و قدرت است. يعني دو امتياز.اصولا از فضائل و کمالات انساني، علم و دانش و قدرت است . بشر از ابتداي آفرينش تاکنون هيچ وقت در علم و قدرت بصورت اجتماعي، ايستايي نداشته است و هميشه در حال پويايي بوده که علم و قدرتش را بيشتر کند. اکتساب و کسب قدرت و علم براي انسان فطري است . انسان به طوري فطري به دنبال علم و قدرت است.
لذا پيامبران که انسانهاي برتر هستند، ائمه عليهم السلام که انسان‌هاي برتر هستند وقتي معرفي مي‌شوند. جزء برترين فضائلشان علم و قدرت است. اين قدر که در معرفي اينان به علم و دانش تکيه شده به صفات تقوي و فضيلت و ديگر سلاحها، با اين که مهم هستند، تکيه نشده است. پيامبر اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم در خطبه‌ي غدير راجع به اميرالمؤمنين عليه السلام مي‌فرمايند: «و کلّ علم علمت فقد علمته عليا» هر علمي را که خداوند به من ياد داده، به علي ياد داده‌ام. و يا مي‌فرمايند: «وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبين» و هر چيزي که ما داشتيم در امام مبين احصا کرديم. که امام مبين را حضرت علي عليه‌السلام مي‌دانند. و يا مي‌فرمايند « ِ النُّورُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِيَّ مَسْلُوكٌ ثُمَّ فِي عَلِي‏ » و يا در ابتداي قسمت ششم مي‌فرمايند: « ِ ِ آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ ‏». تعبير نور، تعبير علم، تعبير فکر، تعبير عقل و تعبيرات ديگر در قرآن کريم جزء بيشترين کاربردهاي الفاظ و کليد واژه‌ها است که اين‌ها زياد به کار برده شده است.
« اللَّهُ الَّذي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً»( طلاق آيه 12)
«خداوند آن کسي است که هفت آسمان را آفريد و مانند آن آسمانها زمين راخلق فرمود و امر نافذ خود را بين هفت آسمان و زمين نازل کرد،تا بدانيد که خدا به هر چيز توانا و به احاطه علمي بر همه‌ي امور آگاهست».
  • يعني "دانستن" هدف آفرينش است.
در هيچ مکتبي از مکاتب علمي، دانشگاهي، سياسي و مکاتب ديني غير از اسلام، به اندازه‌ي اسلام به علم اهميت نداده است.
  • درعبارت لتعلموا لام، لام نتيجه است يعني هفت آسمان را خلق کرده براي اينکه بدانيد.
  • و اين از شاهکارهاي قرآن کريم است که هدف از آفرينش را علم معرفي کرده است .
در آيه 56 سوره‌ي ذاريات فرموده: « وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون» ما جن و انس را خلق نکرديم مگر براي اين که من را عبادت کنند.يعني هدف آفرينش عبادت است. مي‌دانيم که در قرآن پارادکس و تناقض نيست.
پس بايستي يک نسبتي باشد بين عبوديت و بين علم. زيرا درآيه اي هدف خلقت، علم آمده و جاي ديگر عبوديت. لذا بايستي تناسب و وحدت و اتحادي بين علم و عبوديت باشد .
در آيه 282 بقره مي‌ فرمايد:
«و َ اتَّقُوا اللَّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّه» تقوا پيشه کنيد، خدا شما را آموزش مي‌دهد.
  • يعني تقوي مقدمه‌ي علم است.
  • يا داريم « العلم نور يقذفه الله في قلب من يشاء»
(مصباح‏الشريعة 16 الباب السادس في الفتياء ..... ص : )
علم نوري است که خداوند در قلب عده‌اي از بندگان قرار مي‌دهد.
  • در اينجاعلم و عبوديت برهم منطبق مي‌شوند، زيرا مصداق آن بندگان کامل هستند.
  • بندگان کامل ضمن اين که عبد هستند، عالم مي‌باشند. لذا در آيه 28 سوره‌ي فاطر «إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماء» از ميان بندگان، علماء از خدا مي‌ترسند. پس بندگان با علما يک سنخيتي دارند، و از ميان بندگان کساني که داراي دانش هستند، خداترس هستند و خداترسي از ويژگيهاي بندگي است. پس نسبتي ميان بندگي و علم و دانش وجود دارد.
قرآن بالاترين نقطه‌ي ارزش‌گذاري را براي دانش مشخص کرده است. دانشوران و دانش‌آموزان را وقتي در راه دانش کشته شوند، درصدر شهدا دانسته است. دانشوران را بالاترين انسان‌ها معرفي کرده. خداترس هاي واقعي را دانش وران معرفي کرده. دانش‌وران را بندگان خدا معرفي کرده و بسياري از صفات ديگر . اين‌ها نشانگر اين مطلب است که هم از نظر فطري و هم از نظر ارزش‌گذاري الهي، دانش‌وران يک ارزش ديگري دارند. بندگان برجسته و برتر خداوند که عباد صالح خدا هستند، از نظر دانش وقدرت برهمه چيره و غالب هستند. اولين ارزش براي انبياي الهيعليهم السلام علم و دانش و قدرتشان است.
  • نکته‌ي ديگر؛ دانش بشري که در اصطلاح فلسفه، دانش حصولي به آن مي‌گويند ، دانش انعکاسي و مِموري تصويري،يعني عکس‌برداري از دنياي بيرون است.
  • دراين گونه دانش، همه‌ي دانش مساوي با قدرت نيست.
  • بلکه خيلي وقتها انسان دانش دارد ولي قدرت ندارد.
مثلاً با تلسکوپهاي سنگين رصد مي‌کنندو بسياري از ستارگان و کهکشانها را مي‌بينند و علم دارند که آنجا هستند ولي قدرت هيچگونه جابجايي و تبديل و تغيير، ندارند. خيلي از دانش‌ها اين گونه است. ولي از دانش مي توان قدرت را به دست‌آورد. وقتي انسان مي‌داند که حکمت پرواز عقاب با بالهاي ثابت (نه اين که در حال بال‌زدن باشد) چيست، هواپيمايي مي‌سازد با بالهاي ثابت که مي‌تواند پرواز کند. يعني همان تکنولوژي را در هواپيما بکار مي‌برد.
منبع اصلی : سایت خطابه غدیر
ادامه دارد...

[تصویر: broad5.gif]
بسم الله الرحمن الرحیم
در دانش الهي پيامبران علم و قدرت با هم مساوقند، هم سياق‌اند، نمي‌گويم مساوي هستند، بلکه مساوقند يعني جاهايي که علم باشد، حتماً قدرت است و جاهايي که قدرت باشد، حتماً علم است.
آصف ابن برخيا که يکي از اطرافيان و حاشيه‌نشينان تشکيلات حضرت سليمان عليه السلام بود، وقتي حضرت سليمان عليه السلام شنيد که يک زن قدرتمندي در سبا است که پادشاهي مي‌کند و مشرک است و دين سليمان عليه السلام را ندارد. گفت برويد دعوتش کنيد .عده‌اي را فرستاد و گفتند دعوت را قبول نکرده و با هديه برگرداننده است.
  • نمل آيات 39 و 40 اطرافيان حضرت سليمان آن جا مسابقه دادند يکي از آنها که جن بود گفت:« قالَ عِفْريتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ وَ إِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمين » (39 نمل) قبل از اين که ازجايتان بلند شويد و همان طور که نشسته‌ايد و مثلاً تا داريد گپ مي‌زنيد و چاي مي‌خوريد، من مي‌روم و تخت را مي‌آورم.
مي‌دانيد که حضرت سليمان قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكاز ميان انبياء علم و قدرت بسيار فوق‌العاده‌اي داشت و استثنايي بود .قدرت تسخير جن داشت و جن در اختيارش بود.
ولي کسي که « عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ » داشت که منظور آصف ابن برخيا است گفت:«قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُك» آيه 40 نمل قبل از اين که چشمت را به هم بزني من مي‌آورم. (آيه 40 نمل)
  • يکدفعه حضرت سليمان نگاه کرد، ديد تخت آن جاست.
  • يعني قبل از اين که چشمش را به هم بزند، آصف ابن برخيابا قدرتي که خدا به او داده بود، تخت را آورد.
  • آصف ابن برخيا، قسمتي از علم الکتاب را داشت." عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ "
ولي در مورد اميرالمؤمنين عليه‌السلام مي‌گويد: آيه 43 رعد
  • « وَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني‏ وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب »
«کافران به پيغمبر گفتند تو پيامبر نيستي، اي پيامبر بگوبراي من کافي است شهادت خدا و کسي که نزد اوست" عِلْمُ الْكِتاب ". طبق روايات ،اين شخص اميرالمؤمنين عليه‌السلاماست.کسي که تمام دانش کتاب پيش اوست.
آصف ابن برخيا که توانست تخت ملکه سبا را از چند هزار کيلومتر بياورد در حالي که هنوز سليمان پلک نزده بود، قدرتي داشت که نتيجه‌ي قسمتي از علم بود . اميرالمؤمنين عليه‌السلامکه علم کل کتاب را دارد، قدرتشان ما فوق آصف است.»
  • «ُ أَلَا إِنَّهُ وَارِثُ كُلِّ عِلْم‏» او وارث کل العلم است.
  • يعني هرچه دانش در آفرينش است، امام زمانعليه‌السلام وارث آن است.
  • وارث علم آدم ابوالبشر تا خاتم الانبياء صلّي الله عليه و آله و سلّم، وارث علم اميرالمؤمنين عليه‌السلام تا امام حسن عسکري عليه‌السلام وارث علم تمامي علم و علما و دانشمندان هستند. در طول تاريخ هرکسي هر دانشي دارد، آن دانش نزد امام زمان عليه‌السلاماست.
در روايات داريم که مواريث انبياء پيش امام زمان عليه‌السلاماست. مثلاً عصاي حضرت موسي عليه‌السلامنزد امام زمان عليه‌السلاماست، اين عصاها، اين کليد واژه‌هاي علم و دانش هستند. يعني ضمن اين که عصاي حضرت موسي عليه‌السلام علت اعجاز حضرت موسي عليه‌السلام است. در عين حال اين اعجاز که يک نوع قدرت است مسبوق بر يک علم و دانش است.
  • يعني هم علم دارد و هم قدرت دارد.
  • پس اين که امام زمان عليه‌السلاممواريث همه‌ي انبياء، پيش‌شان است اين‌ها تجسّم و تبلور اين است که تمام علوم انبياء و دانشهاي انبياء و گذشتگان پيش آنحضرت است.
«و المحيط بکل فهم»هرچه ما مي‌فهميم و درک مي‌کنيم، امام زمان عليه‌السلام درک ما را هم درک مي‌کنند و اين مسئله را خدا قرار داده است. در مورد خداوند مي‌گوييم. «لا يدرکه الابصار و هو يدرک الابصار» او بصرها را درک مي‌کند نه اين که ديده‌ها را مي‌بيند بلکه ديدن ها را مي‌بيند و امام زمان عليه‌السلام مسلط بر ديدن‌ها و شنيدن‌ها است، بر خواندن‌هاست، بر لمس کردن‌هاست، بر چشيدن‌هاست و همه‌ي حواس ما که هر کاري مي‌کند، امام زمان عليه‌السلاممسلط مي‌باشند.
  • امام زمان عليه‌السلام بر درک ما هم مسلط هستند، لذا حضرت مي‌توانند با تسلطي که بر ادراکات دارند، ادراکات ما را کنترل کنند، از کار بيندازند و يا تقويت کنند. لذا اراده‌ي ايشان اگر تعلق بگيرد، ادراکات ما قوي‌تر مي‌شود.
منبع اصلی : سایت خطابه غدیر
ادامه دارد...
[تصویر: broad5.gif]
بسم الله الرحمن الرحیم
  • أَلَا إِنَّهُ الرَّشِيدُ السَّدِيدُ. بدانيد او رشد يافته و استوار است
رشيد از لغت رشد است.

رشد يعني روشن و پيشرفته و باليده. رشد در مقابل غي است.
  • «قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ».(بقره : 256 ) رشد، راه روشن از گمراهي است.
  • تبين يعني روشن شد، بيان شد، واضح شد.
  • راه روشن از راه گمراه و از گمراهي. روشني از گمراهي. غي يعني گمراهي و رشد يعني خلاف گمراهي يعني راستي و درستي راه.
وقتي مي‌فرمايد: « أَلَا إِنَّهُ الرَّشِيدُ » يعني آگاه باشيد که حتماً امام زمان عليه‌السلام رشد کرده است. صفت مشبه، به معني اسم مفعول است يعني رشد است و رشد کرده است. که ما معني کرده‌ايم باليده .
  • سديد را هم معني کرده‌ايم استوار.
  • «اَلَا إِنَّهُ الرَّشِيدُ» يعني رشد يافته است، هدايت شده است، راه پيدا کرده است.
  • او رشد يافته است يعني راهش را پيدا کرده است راه ‌هدايتش را پيدا کرده است.
  • «و اشهد انَّکم الائمه الراشدون» راشدون يعني کساني هستيد که در رشد هستيد در هدايت هستيد.
آنها هم که مي‌گويند خلفاي راشدين، مي‌خواهند بگويند که اينها اشتباه نمي‌کنند در هدايت هستند.
لغت ارشاد از رشد مي‌آيد يعني بردن به راه درست . ارشاد کرد فلاني را، به او نشان داد. مي‌گويند فلاني مرشد من است يعني کسي است که مرا به رشد، به راه، به هدايت برده. رشد، راشد، مرشد، ارشاد.
  • ارشاد يعني هدايت کردن بنابراين معني إِنَّهُ الرَّشِيدُ يعني او رشد يافته است. يعني راهش درست است يعني در صراط مستقيم است.
« اَلَا إِنَّهُ الرَّشِيدُ » عبارت ديگري است از « ِ أَنَا صِرَاطُ اللَّهِ الْمُسْتَقِيمُ الَّذِي أَمَرَكُمْ بِاتِّبَاعِهِ ثُمَّ عَلِيٌّ مِنْ بَعْدِي ثُمَّ وُلْدِي مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةٌ يَهْدُونَ إِلَى الْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُون‏ ».
اين عبارت از طرف پيامبر اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم، عصمت امام زمان اروحنا فداه و روشني راه ايشان را تضمين مي‌کند.
  • همه‌ي امامان عليهم السلام معصومند.
  • اما چطوردرباره اين امام بيشتر تأکيد فرمودند.
  • اين تأکيد به خاطر اين است که امام زمان اروحنا فداه مسئوليتي دارد که تشکيل حکومت جهاني است.
  • اين تشکيل حکومت جهاني خيلي مهم است و لذا مي‌خواهند که آن برنامه‌ي مهم جهاني را که در سطح جهاني است، تأييد کنند.
کار هر قدر بزرگتر باشد، احتمال خطاي آن بيشتر است و خطا در کار هاي بزرگ دامنه تاثير آن بسيار زياد است . يک وقت است که شما ميخواهيد مثلاً يک اتاق بسازيد. يک اتاق گلي، اگرخطا داشته باشد، يک اتاق گلي خراب شده است. اما اگر بخواهيد يک ساختمان 10 طبقه بسازيد،اثر خطا درآن خيلي مهم است.
  • حکومت امام زمان اروحنا فداه، حکومت جهاني است.
برنامه ي آنحضرت يک برنامه‌ي استثنايي است. هيچ کدام از پيامبران الهي آن برنامه را متکلّف نشده اند، لذا برنامه‌اي که امام زمان عليه‌السلام دارند، احتمال خطايش خيلي خطرناک است. پيامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم مي‌فرمايند: « ِ أَلَا إِنَّهُ الرَّشِيد » يعني او رشد يافته است، يعني او معصوم است يعني راهش درست است يعني در حال کمال است.
از لغت رشيد دو چيز درمي‌آيد. يکي صحيح بودن و يکي در حال رشد بودن. لذا ما معني کرده‌ايم، باليده.مثلا ممکن است شماجايي که نشسته‌‌ايد درست باشد ولي چه کسي گفته که در حال کمال هستيد.شما ايستايي داريد، نشسته‌ايد، همين جا، ايستاده‌ايد. بالا نمي‌رويد، تکان نمي‌خوريد، تکامل پيدا نمي‌کنيد. لغت رشيد اين را نمي‌رساند، لغت رشيد مي‌رساند که امام زمان عليه‌السلام ايستايي ندارند. بلکه در حالت پويايي هستند، در حالت تکامل هستند.
اهميت و بلندي سطح مطلب و عمق مطلب به دو چيز بستگي دارد :
  • 1-گوينده
  • 2- موضوعي که درباره‌اش سخن مي گويد.
  • گوينده‌ي کلام اشرف مخلوقات است.
وموضوع سخن پيشگويي آينده جهان و حکومت جهاني است.نوعي غيبگويي است . لذا اين مسئله خيلي مهم است. چون غيب‌گويي مي‌کند بايد خيلي دقيق بگويد. براي مردم نيزمهم است .
  • سخن ازتشکيل حکومت جهاني و يک کار استثنايي و فوق العاده است ،که قرار است انجام شود. اهميت مسئله بسيار است.
بنابراين « ِ أَلَا إِنَّهُ الرَّشِيد » ،چون پيغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم مي‌گويد ، چون درباره‌ي امام زمان عليه‌السلام مي‌گويد و چون درباره‌ي حکومت جهاني مي‌گويد خيلي مهم است.[/b]
  • يعني پيغمبر دارد تضمين مي‌کند و گارانتي ميدهد که، کسي که در محور اين حکومت و در رأس اين حکومت است ، هيچ اشتباهي ندارد و هيچ ايستايي هم ندارد.
گاهي مي‌گوييم فلان کس آدم خيلي خوبي است، ولي همين جا ايستاده است. خيلي از مردم ما اينگونه هستند، آدم‌هاي خيلي خوبي هستند و در خوبي درجا مي‌زنند. يعني مثلا نمره خوبي آنها از 20، 16 است، ولي در همان 16 ساکن مانده است. اما بعضي‌ها آن قدر خوب نيستند، نمره آنها12 است ولي در حال ترقي است. يک آدم خوب که12 مي‌گيرد،ولي درحال تکامل است با يک ادم خوبي که 16 مي‌گيرد ولي در حال سکون است، ارزش آن بيشتر است چون اوبا حرکت خود از 16 خواهد گذشت. «الرشيد» يعني اين .يعني امام زمان عليه‌السلام غير از اين که در رشد است، در راه مستقيم است. «الرشيد» است يعني در حال تکامل است.
  • نکته‌ي ديگر، لغت سديداست.
مي‌گويند حساب من مسدود شده است. بسته شده است. يعني راه ديگري ندارد. مي‌گويند سدسازي مي‌کنند. يعني چيزي که جلويش را مي‌گيرند، ديگر نمي‌شود خراب کرد. سديد يعني بسته شده، محکم شده، از لغت سد، لغت مسدود ،لغت سداد.
  • سداد يعني حرف درست که بطلان در آن راه ندارد. « أَلَا إِنَّهُ السَّدِيد » يعني در کار خودش محکم است، کوتاه نمي‌آيد،سست نيست.
تحت تاثيرملامت کسي قرار نمي‌گيرد. يکي از صفاتي که امام زمان عليه‌السلام دارند همين است که ترجمانش و برگردان آن همان جمله اي است که پيغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم راجع به اميرالمؤمنين عليه‌السلام فرمودند که « َو لَا تَأْخُذُهُ فِي اللَّهِ لَوْمَةُ لَائِم
‏ » يعني کسي است که ملامت، ملامت کننده او را عوض نمي‌کند، نمي‌گيرد و او با ملامت ملامت کنندگان تغيير نمي‌کند .
اين مسئله‌ي مهم بخاطر اين صفت است که ايشان هم تکامل دارد وهم محکم است. محکم است يعني در برنامه اش ، بطلان و سستي راه ندارد. استوار است لذا ما معني کرده‌ايم باليده و استوار.

يک نتيجه‌ي اخلاقي از اين بحث که مي‌گيريم اين است که ما نيز بايد در کارهايمان استوار باشيم.
يک دختر خانمي سال دوم يا سوم دانشگاه بود. در کرج در يک دانشگاه درس مي‌خواند.ايشان تصميم گرفت چادر سر کند. پدرش او را زنداني‌کرد، به خاطر اين که دختر خانم چادر سر کرده است و در ايام امتحانات اجازه نداد امتحان بدهد، از لجاجت. با اين که پدرش نمازخوان هم بود.
دخترخانم به من تلفن زد. به او گفتم بايست. گفت خيلي خسته شده‌ام. ولي گفتم بايست که موفقيت با تواست. پيشرفت با تواست. حقانيت با تواست. اين سديد است. اگر محکم شود، استوار باشد، پيش مي‌رود.

گاهي مذهبي‌ها سخت‌اند. خوب اين که چادر سرش کرده است، اين که حياءش را حفظ مي‌کند. تويي که نماز مي‌خواني چه طور به چادر اين طوري اشکال مي‌کني که زنداني‌اش مي‌کني. و از امتحان محرومش مي‌کني به خاطر اين که چادر سرش کرده است.
  • سداد و سديد بودن در ما، در جمع ما، درما مسلمانان نکته‌ي خيلي مهمي است.
پس سديد يعني استوار[/b] « إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتي‏ كُنْتُمْ تُوعَدُونَ » آيه 30 سوره فصلت.
آيه عجيبي است.انسان هر وقت اين آيه را مي‌خواند خيلي منقلب مي‌شود.کساني که گفتند پروردگارما، الله است و سپس استقامت به خرج دادند،ملائکه خدا بر آنها نازل ميشود وبدانها گفته مي شود: نترسيد و خوف نداشته باشيد . بشارت بادبر شما، بهشتي که بدان وعده داده شده ايد. اين مسئله‌ي استقامت است.
  • راه دين ، راه استقامت است.
راه تدين، راه استقامت است. راه درست، راه استقامت است . سران دين که پيامبران بودند، کساني بودند که هميشه در ناراحتي بودند . هميشه اذّيت مي‌شدند. اذيتشان مي کردند.
ائمه طاهرين سلام الله عليهم اجمعين هم از نظر اعتقاد و هم از نظر اخلاق اسوه براي ما هستند، مخصوصاً امام عصر اروحنا فداه که برنامه‌اش سنگين‌ترين برنامه است. لذا ايشان بايد اسوه سديد باشند.

اسوه‌ي استقامت باشند. غير از اين که اينان معصومند و هيچ وقت کوتاه نمي‌آيند، نمي‌ترسند امّا در عين حال اسوه‌هاي استقامت و پايداري هستند لذا در کارشان هم موفق بودند و موفق هم هستند.
التماس دعا
منبع اصلی : سایت خطابه غدیر
ادامه دارد...
[تصویر: broad5.gif]
[font=Times New Roman][/font]
بسم الله الرحمن الرحیم
  • «أَلَا إِنَّهُ الْمُخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَل‏»
  • بدانيد او از جانب خدايش خبر مي دهد.
  • «والمشيد لامر آياته»
  • ومحکم کننده آيات او است.
عبارت مشهوري است که:«شيد الله ارکانه» يعني خداوند ارکان او را محکم کند،ويا: فلان شهر «شيد الله ارکانه» فلان ساختمان «شيد الله ارکانه» يعني خدا محکم کند پايه‌هايش را.تشييد يعني محکم کردن. محکم مي‌کند کار آيات خدا را.
آيات خدا دو نوع است: آيات تکويني ، آيات تدويني.
  • آيات تدويني يعني قرآن و حديث. تدويني يعني نوشتاري.
  • آيات تکويني يعني موجودات عيني که خداوند متعال در آفرينش خلق کرده است.
  • آيات تکويني نيز تقسيم مي‌شود به :
  1. آيات انفسي
  2. آيات آفاقي
  • يعني به آيات دروني و بيروني( نسبت به انسان).
در قرآن کريم داريم که « سَنُريهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ في‏ أَنْفُسِهِمْ » (فصلت آيه 53) «نشان مي‌دهيم به آن‌ها، آيات خود را در افق‌ها و درنفسهايشان ،يا درون و جانشان» يعني درجان‌هايشان ما آياتي داريم و در افق هم آياتي داريم. اين بحث خيلي دلنشين و جالب است که امام زمان اروحنا فداه هم محکم کننده‌ي آيات تدويني هستند و هم محکم کننده‌ي آيات تکويني.
محکم کننده‌ي آيات تدويني هستند که در زيات آل يا سين مي‌خوانيم. «السلام عليک يا تالي کتاب الله و ترجمانه» سلام بر تو،اي تلاوت کننده و خواننده‌ي کتاب خدا و ترجمه کننده و ترجمان آن.
يعني تو ترجمه کننده‌ي کتاب خداهستي. آيات تدويني خداوند کتاب خدا، يعني قرآن کريم ، و تو ترجمان آن هستي، مترجم آن هستي.

ترجمه بودن امام عليه‌السلام و امام زمان عليه‌السلام براي آيات خدا به دو مقوله‌ي ترجمه‌ي قولي و ترجمه‌‌ي فعلي تقسيم مي‌شود. يعني امام عليه‌السلام ترجمه مي‌کنند آيات قرآن را قولاً و فعلاً.
قولاً ترجمه مي‌فرمايند مانند پيامبر اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم که در خطابه‌ي غدير، 100 آيه را ترجمه و تفسير فرمودند.( حدود 80 آيه از جملات آيات و حدود 20 آيه را اشارةً)امام زمان عليه‌السلام مترجم آيات هستند، مفسر آيات هستند، مأوّل آيات هستند، شان نزول آيات را بيان مي‌فرمايند، مي‌فرمايند اين آيه منظورش اين است، اين آيه تفسيرش اين است ، اين آيه تأويلش اين است و همچنين ايشان مترجم آيات هستند ، عملاً. مثلا آياتي که راجع به تقوي، راجع به صلاح، راجع به دانش ، راجع به بينش، راجع به توحيد، راجع به خداپرستي هست، اين‌ها را در وجودشان پياده مي‌فرمايند. پس ايشان هستند مترجم آيات. لذا در زيارت آل يس مي‌خوانيم: «السلام عليک يا تالي کتاب الله و ترجمانه» يعني هم کتاب خدا را مي‌خواني و هم وقتي تو در کنار کتاب خدا هستي، تو ترجمان و مترجم اين کتاب هستي . تو کسي هستي که اين کتاب را در وجود خودت برمي‌گرداني و توضيح مي‌دهي . اين عبارت به حديث ثقلين نيز اشاره دارد که مي‌فرمايد: «اني تارک فيکم الثقلين، کتاب الله و عترتي، اهل بيتي». عترت مقوم قرآن است .در خطابه‌ي غدير دارد که « ُ فَكُلُّ وَاحِدٍ مُنْبِئٌ عَنْ صَاحِبِهِ وَ مُوَافِقٌ لَه‏ » هر کدام از اين‌ها(قرآن و عترت) از همراه خود خبر مي‌دهد و موافق با اوست، « لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْض » اين دو هرگز از يکديگرجدا نمي شوند تااينکه در حوض کوثر بر من وارد شوند.و نيز فرمودند: «لن تضلوا ما ان تمسکتم بهما». اگر شما به اين دو تا جنگ بزنيد و متمسک شويد، هرگز گمراه نمي‌شويد.

پس «والمشيد لامر آياته» يعني محکم مي‌کند آيات خدا را، يعني حقانيت آيات را تثبيت مي‌کند، با ترجمه‌ي قولي و فعلي.وجودشان، سکونشان، زندگي‌شان، فريادشان، قيامشان، قعودشان ترجمه‌ي قرآن است .
  • گفتارشان ترجمه‌‌ي قرآن است.
يکي از شاهکارهاي زيات آل ياسين اين قسمت است: «السلام عليک حين تقوم، السلام عليک حين تقعد، السلام عليک حين تقرا و تبين، السلام عليک حين تصلي و تقنت» ما که به زمان‌هاي نماز و قنوت و حمد و استغفار و الله اکبر و گفتن لا اله الا الله و قيام و قعود امام زمان اروحنا فداه سلام مي‌کنيم و مي‌گوييم از جانب ما سلام بر اين لحظات، معنايش اين است که تمام اين لحظات، لحظات ارزشمندي هستند. به خاطر ارزش دو چيز، يکي خود امام زمان عليه‌السلام و يکي کاري که امام زمان عليه‌السلام انجام مي‌دهند . اين کاري که امام زمان عليه‌السلام انجام مي‌دهند اگر حقانيتش صد درصد نباشد به آن سلام نمي‌کنيم. چون سلام مي‌کنيم معنايش اين است که کارش عصمت دارد، کارش گارانتي شده است، صددرصد تضمين شده است . زير نظر خداوند قرار دارد و اين است معنايي از «المشيد لامر آياته» يعني او محکم مي‌کند آيات خدا را.
  • يعني آيات خدا را ترجمه مي‌کند، آيات خدا را تفسير مي‌کند، آيات خدا را بيان مي‌کند، اصلاً تجسم آيات خداست.
شما وقتي کنار ستوني، يک ستون ديگر گذاشتيد، آن ستون محکم مي‌شود، تشييد مي‌شود. وقتي يک آيه‌ي قرآن آيه‌ي ديگري به آن چسبيد که کپي آن بود، اين محکم مي‌شود، دو برابر مي‌شود.امام زمان عليه‌السلام از نظر عمل و از نظر قول، تفسير آيات هستند، مفسر آيات هستند، وقتي که به آيات ضميمه مي‌شوند، اين آيات محکم مي‌شود. محکم مي‌شود يعني حقانيتش بيشتر مي‌شود.
التماس دعا
منبع اصلی : سایت خطابه غدیر
ادامه دارد...

[تصویر: broad5.gif]
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
آدرس های مرجع