انتقاد درست آن است که ضمن تاکید بر نقاط قوت به نقاط ضعف فرد نیز اشاره کند و با ارایه راهکارهای مناسب برای رفع آن سخن به میان آورد. این رفتار، هنری است که باید آموخت و بدون آگاهی از روش کاربرد آن زیان بار خواهد بود.
قبل از اینکه به مبانی دینی نقد بپردازیم بیایم فکر کنیم ببینیم که رعایت چه نکاتی در شیوه ی درست انتقاد یاری کننده است؟ یا به عبارت دیگر روش صحیح انتقاد از نظر شما چه روشیست؟
با خودیتر ها باید بی تعارفترو نسبت به کج رفتنهایی که خودمان داریم بمراتب حساستر خلاصه به اصطلاح رایج اهل "نقد درون گفتمانی" باشیم. البته از قِبَلِ این نقدها هم دلخوریها از دوستان می بینیم و اتهام ها و برچسبهای فراوان هدیهخواهیم گرفت!(از امل و متحجر و کیهانزده! گرفته تا غربزده و سکولار و فمنیست و...) که خب طبیعیست و اعتراضی هم نباید باشه.@
حالا این انتقادات گاهی تندتر و شتابانتر(و البته نه شتابزده!) است و حالت اعتراض و گلایه میگیرد. گاهی هم "سوم شخصانه"تر و با حوصله تر و تحلیلیتر است و شبیه آسیبشناسی میشود. گاهی هم رنگ "حدیث نفس" گرفته که حاکی از آن است که خودمان هم کاملا در مجموعه ی نقدشونده یکی میشویم. و البته در هر سه حالت بکگراند "خویشتن پنداری و خیرخواهی" دارد و این شاید وجه تمایز اصلیِ انتقاد از دوست از انتقاد از دشمن است! (البته تعریف نقد درونگفتمانی اینها نیست. بلکه آن است که منتقد و نقد شونده هردو اصول موضوعه ی مشترکی را پذیرفته اند ولی بنده ترجیح دادم ناظر به نیت تفکیکشان کنم!)
-تا اینجا بخشِ «اشهد ان...»ها که در آغاز هر متن انتقادی ای لازم است! یعنی اشهد ان انّی منتقد و لامحافطه کار!-
اما آنچه اینجا میگویم بیشتر در دایره ی حدیث نفس، یا خودشناسی میگنجد و اگر کسی هم به خودش گرفت، از جهت شباهتش با بنده بوده! و خلاصه نظر به شخص خاصی البته دارم و اون شخص خودمم! منتها اینجا مطرحش کرده م چون شاید دیگرانی هم با مرضی شبیه بنده وجود داشته باشند. و متن حاضر را بیشتر از سر یک "ترس و نگرانی جدی" نوشته م تا یک اعتراض و غر! لذا از نظرات "امدادی"ِ دوستان هم استقبال میکنم.- تا اینجا شد مقدمه!
می دانیم که روح آدم، علاوه بر اینکه برحسب "ورودی"هاش تغییر میکند، بر حسبِ اعمال مختارانه ی خودش هم تغییر میکند؛ درست مثل جسم. که هم ورودیهایش(آب و غذا و هوا و تزریقات و دمای محیط و...) متاثرش میکنند و هم اعمال خود جسم: "خسته شدن" و فرسوده شدن و "ورزیده شدن" و... آثاری هستند که جسم از اعمال خودش می پذیرد.
اصلا لازمهی "مختار بودنِ بشر" آن است که روح آدم، شخصیتِ آدم، وجود آدم، بیشتر متاثر از اعمال مختارانه ی خودش باشد تا ورودیهای ناخواسته ش. سفارشات مراقبت و ممارست هم برای کسب یا ترک برخی صفات و حالات روحی درست ناظر به همین موضوع است: رفتار خودِ تو، روحیهی تو را متاثر می سازد. مثلا قوای عقلیِ تو با مطالعه و مباحثه و تفکر و ریاضی بازی(!) تقویت میشوند و با پاره ای از اعمال دیگر تضعیف میشوند (اعمالی که کمتر بهشان پرداخته شده! مثل زیاد فیلم دیدن و زیاد داستان خواندن! مثل حرف بیهوده زدن، نابجا خوردن یا نابجا خوابیدن که بماند. جای بحثش اینجا نیست.) صبر و حوصله ی تو هم همینطور، با تمرین و رفتارهای صبورانه یا عجولانه، کم و زیاد میشود. حتی حب و بغضهای تو هم تحت تاثیر رفتار خودت تغییر جهت میدهند. اصلا چرا راه دور بروم: "عادت"! عادتهای رفتاری نمونه ی بارز تاثیرپذیری روح و شخصیت آدم از رفتار خود اوست. مثلا بنده چندسال قبل بدون پیامکبازی روزگارم میگذشت، حالا یک روز موبایلم خاموش باشد یک چیزی از وجودم کم شده! (این غیر از بحثِ وابستگی به "ابزار"موبایل است ها!) یا مثلا عادت آدم به ناخن جویدن! یا به برخی تکیه کلامها یا... مسئله بدیهیست و میگذرم! اساسا مفهومِ "ملکه" شدنِ برخی صفات و اعمال در آدم ناظر به همین مسئله ست.
همه اینها عرض شد تا برسم به این که «اگر کسی عادت به انتقاد بکند!...»آدمِ منتقد و بویژه و بویژه منتقد درون گفتمانی، در معرض خطر است!
نه خطرِ از دست دادن دوستان! (که خب دوستان باید یه کم باجنبه تر باشند! و خودش هم یک مقدار مودبتر! تا دوستانش را از دست ندهد. و اصلا از دست هم داد، داد! خطری بس بزرگتر مد نظرم هست!)
خطرِ تأثیراتی که انتقاد زیاد، بر روحیات خود شخص دارد. خطراتی که بواقع می تواند "عاقبت به خیری"ِ آدم را تهدید کند!
آدم منتقد، در معرض خطر «خودبرتربینی» و تکبر است.حتی بدتر، آدم منتقد در معرضِ خطرِ «خودبینی» و عُجب است.
آدم منتقد، رفته رفته عادت میکند به «عیب دیدن».آدم منتقد، رفته رفته «بدبین» میشود.آدم منتقد، رفته رفته «مأیوس» و منفی باف میشود.حتی بدتر،آدم منتقد رفته رفته عادت میکند به «حسن ندیدن»!
من فکر میکنم این شدیدترین و شاید مخفیترین آسیب انتقاد برای منتقد است. عیب دیدن، لزوما بمعنای حسن ندیدن نیست. ممکن است منتقد، هم عیوب را ببیند و بگوید هم محسنات را. و بعکس، عیب ندیدن هم لزوما بمعنای حسن دیدن نیست! ممکن است آدم منتقد مراقب "بدبین نشدن"ِ خودش باشد! کسی را یکسره محکوم و مرتد نکند، اما باز هم محاسنِ کسی، توجهِ او را به خود جلب نکند. منتقد در معرض آن است که بقول حضرت امام:
ما عیب و نقص خویش و کمال و جمال غیر
پنهان نموده ایم، چو پیری پسِ خضاب
و آدمی که نتواند حسن ها را ببیند، ناشکر و قدرناشناس می شود.
آدمی که حسنها را نتواند ببیند، آدم خوبها هم توجه ش را اصلا جلب نمی کنند!
این است آن فلاکت بزرگی که گاهی ازش می ترسم. دقت دارید: توجه ش را جلب نمی کنند. شاید کسی "عیب"ی هم نداشت. شاید معصوم بود. شاید امام بود. شاید اصلا حسن محض بود، شاید خدا بود!... آدم منتقدِ تحلیلگری که فقط عادت به موشکافی "آسیب"ها دارد، بی تفاوت از کنار چنین موجوداتی خواهد گذشت و خودش را از چه هدایتی محروم خواهد کرد! (و مقوله ی "علوم اجتماعی" عمدتا ازین دستند. اگر بزرگانشان دورکیم و فروید و مارکس و...باشد که موضوع کار تمامیشان"اعوجاج"هاست.)
آدمی که عادت کرد به انتقاد، درمعرضِ خطرِ انتقاد از علی هم قرار دارد! مثل خوارج!
همانطور که عرض کرده بودم در ادامه به مبانی دینی نقد اشاره خواهیم کرد.
چیستی نقد و چگونگی آن یکی از مهمترین عناصر اخلاقی برای توسعه و پیشرفت همه جانبه است. ادب نقد و شیوه ی انتقاد در آثار شهید مطهری قابل جستجوست.
مطلبی که در ادامه عنوان می شود بر گرفته از کتاب تعلیم وتربیت دراسلام و ص37 - 40 می باشد.
روایت بسیار معروفی در کتاب العقل و الجهل کتاب کافی، بحار و تحف العقول داریم که هشام بن حکم متکلم معروف آن را از حضرت امام موسی بن جعفر (علیه السلام) خطاب به خود هشام نقل کرده، که روایت بسیار مفصلی است.
در آنجا حضرت به یک آیه از قرآن، که در سوره «زمر»، آیه 20، آمده استناد می کند و می فرماید:
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتّبعون احسنة اولئک الذین هدیهم الله و اولئک هم اولوا الالباب.
آیه عجیبی است: بشارت بده بندگان مرا، آنان که سخن را استماع می کنند. بعد چکار می کنند؟ آیا هر چه را شنیدند همان را باور می کنند و همان را به کار می بندند، یا همه را یک جا رد می کنند؟ «فیتبعون احسنه»، نقادی می کنند، سبک سنگین می کنند، ارزیابی می کنند و آن را که بهتر است انتخاب می کنند، و آن انتخاب بهتر را پیروی می نمایند. آن وقت می فرماید: چنین کسانی هستند که خدا آن ها را هدایت کرده (و هدایت الهی یعنی، استفاده از نیروی عقل) و اولئک هم اولوا الالباب، اینها به راستی صاحبان عقل هستند. این، دعوت عجیبی است.
حضرت خطاب به هشام این طور می فرماید: «یا هشام ان الله تبارک و تعالی بشر اهل العقل و الفهم فی کتابه فقال» خدا اهل عقل و فهم را بشارت داده و فرموده: «فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه...».
از این آیه و حدیث کاملا پیداست که یکی از بارزترین صفات عقل برای انسان همین تمییز و جدا کردن است، جدا کردن سخن راست از سخن دروغ، سخن ضعیف از سخن قوی، سخن منطقی از سخن غیر منطقی، و خلاصه غربال کردن. عقل آن وقت برای انسان عقل است که به شکل غربال دربیاید، یعنی هر چه را که وارد می شود سبک سنگین کند، غربال کند، آن هایی را که به درد نمی خورد دور بریزد و به درد خورها را نگاه دارد.
در ادامه ی بیان مبانی دینی نقد به حدیثی از پیغمبر اکرم اشاره می کنم.
حضرت می فرماید:
کفی بالمرء جهلاً أن یحدث بکل ماسمع
برای جهالت انسان همین بس که هر چه می شنود نقل کند.
جامع الصغیر . 90 / 2
بعضی ها خاصیت ضبط صوت و گرامافون را دارند. آنچنان که هر چه دیگران می گویند پر می شوند و بعد هم در جای دیگر تحویل می دهند، بدون آنکه تشخیص بدهند، که آنچه می شنوند صحیح است یا غلط. انسان خیلی چیزها می شنود، که باید کمی از آن را قابل قبول و قابل نقل بداند؛ زیرا بعضی از عالم ها - عالم های خیلی عالم - کمتر از آنچه که عالمند عاقلند. (عقلی که در اینجا می گوییم، معیارش یکی همین است).
عالمند به معنای اینکه اطلاعات بسیار وسیعی دارند. کمتر عاقلند برای این که هر چه را از هر جا دیدند جمع می کنند و برایشان فرق نمی کند، زیرا همه را پس می دهند بدون این که فکر بکنند که این امر با واقع جور درمی آید یا جور در نمی آید.
و عجیب این است که با اینکه ما در روایات خودمان داریم که راوی باید نقاد باشد و هر چه را که می شنود روایت نکند، با وجود این می بینیم که در میان همین راویان، محدثان و یا مورخان خودمان فراوان دیده می شوند افرادی که این اصل را رعایت نمی کنند.
برای بی فکری انسان کافی است که هر چه را می شنود باور و نقل کند.
تعلیم و تربیت مرتضی مطهری ص 39
حال بیایم و ببینیم که گاهی چقدر اسیر این چنین رفتاری می شویم و آیا نباید در نگرش هایمان تجدید نظری کنیم!
در شیوه ی برخورد با کسانی که احساس می کنیم با اعتقاداتمان مشکل دارند چه کنیم؟!
برای پاسخ به این سوال نکته ای را مدنظر دارم که از زبان استاد شهید مرتضی مطهری، خدمت شما دوستان ارائه می کنم.
شهید مطهری در کتاب پانزده گفتار و در صفحات 148 و 149 اینطور می فرمایند که:
یک کسی کتاب می نویسد و مثلاً ازکتاب او بوی این می آید که در باب علم امام حرفی زده که معنایش این بوده که امام حسین(علیه السلام) از شهادت خودش در کربلا بی خبر بوده است. ما چکار باید بکنیم؟
خود آن آقا را می خواهیم. اصلاً وظیفه اسلامی این است. قبل از اینکه جار و جنجال راه بیندازیم و سر و صدا بکنیم، قبل از اینکه حرفی بزنیم، باید خود اورا بخواهیم، بگوییم ما از شما خواهش می کنیم نظر خودتان رادرباره این مسئله توضیح بدهید. او نظر خودش را می گوید. یک وقت به طور صریح و قاطع می گوید: خیر، من این مطلب را قبول ندارم. و اگر سخنی گفت که بر خلاف عقیده ما بود و این عقیده از عقایدی بود که جزء ضروریات مذهب است، می گوییم راه تو از راه ما جداست.
اما اگر خودش توضیح داد، و لو توضیح اش بر خلاف ظاهرش بود، و ما دیدیم آنچه را که او توضیح می دهد چیز بدی نیست، دیگر نباید حمل به فساد کنیم و جار و جنجال راه بیندازیم و تکفیر و تفسیق کنیم واحیاناً(واویلا چه چیزهایی هست)
اگر افرادی بگویند من یقین دارم که این آدم ولدالزناست. از کجا؟ چون می گویند فلان حرف را زده. چه صغرا و کبراهایی می چینند. و چه گناهان بزرگی را به نام نهی از منکر مرتکب می شوند.
اسلام می گوید:
«إن شهد عندک خمسون قسامه علی أنّه قاله و قال لم اقله فصدّقه و کذبهم؛»
اگر پنجاه بیّنه شرعی حرفی را می زنند، از خودش که پرسیدید گفت من چیزی نگفتم، حرف خودش را بپذیرید. وقتی از خودش پرسیدید و گفت نه، حرف خودش را قبول کنیم.
حالا که حرف او را قبول کردیم، پس با کسی که آمده و علیه وی نظر داده و او را متهم کرده چه رفتاری می کنیم؟ آیا آنها را تفسیق کنیم که شما چرا تهمت زدید یا نه، با آنان هم بد رفتاری نمی کنیم، فقط به آنها می گوییم: شما هم اشتباه می کنید. دیگران می گویند. پس آنها چه گفتند؟ می گوییم آنها هم اشتباه کرده اند، برایشان سوء تفاهم پیدا شده است.
اندکی تامل در این سخنان باید!
در ادامه ی بحثمان می پردازیم به مسئله ی
فرا فکنی و حق گریزی.
افرادی که به معایب و نواقص خویش توجهی ندارند و برای رفع آنها انتقاد پذیر نیستند و اقدامی صورت نمیدهند، غیر از این که خود را از رسیدن به تکامل انسانی محروم ساختهاند، گاهی برای مسئولیت گریزی، مرتکب فرا فکنی میشوند و آن گاه که در زندگی، با موانع و تلخیها مواجه میشوند، همه گناهان را به گردن دیگران یا زمانه میاندازند و در بیان امام علی(علیه السلام) آنان
اشرار معرفی شده و آن حضرت میفرماید:
افراد شرور پیوسته در مقام عیب جویی دیگران هستند و به خوبیهای آنان توجهی ندارند؛مانند مگس که جاهای سالم و تمیز بدن را رها میکند و روی نقطه آلوده و چرکین مینشیند.
سفینة البحار، ج 3، ص 736.
با توجه به چنین روحیهای، وقتی افراد معیوب، خود را ناموفق و به تنگنا رسیده احساس میکنند، برای فرار از مسئولیت، همه گناهان را به گردن دیگران میاندازند، تا بلکه بدین وسیله خود را تسکین داده و تبرئه کنند!
تقاضای انتقاد و عیب جویی برای شناختن عیبها و نقصها، بزرگترین خصلتهای متعالی انسانی است و از امتیازات فرهنگ درخشان اسلامی است.
نه تنها از انتقاد و عیب جویی مخلصانه دیگران نسبت به خود، نباید ناراحت و آزرده خاطر شویم، بلکه با کمال تواضع و فروتنی، آن را
هدیه و ارمغان تلقی کرده و درصدد رفع آنها برآییم.
حال باز هم نگاهی به خودمان بیندازیم!
آیا چنین وِیژگی را در خود نمی یابیم؟!
اولین قدم شناخت است. پس بیاییم قدم اول را محکم برداریم.
آینه گر عیـــب تـو بنمـود راسـت
خودشکن آئینه شکستن خطاست
باتشکر از همه ی دوستانی که در چند ارسال گذشته نظر دادند، این ارسال ها به دلیل خارج شدن از اصل تاپیک و در مورد این تاپیک خاص می شود گفت رسالت این تاپیک، حذف شدند.
خواهشی که از شما عزیزان دارم اینه که:
اگر به معیارهایی که برای نقد منصفانه در این مدت اشاره شد نقدی دارید، بسیار خوشحال می شوم که در این باره با هم بحث نماییم. و یا اگر به نظر شما معیارها و پارامترهای عنوان شده در ایجاد یک بستر برای انتقاد منصانه مناسب هستند، سعی در بکارگیریشان کنیم.
امیدوارم دوستان دیگر از گذاشتن ارسال های بی ارتباط به این تاپیک پرهیز کنند، تا بتوانیم در یک شرایط مناسب به ارائه ی راهکارهایی برای انتقاد منصفانه بپردازیم.