تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: هیچ کس از نقد مبرّا نیست!
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6

به نظر میرسه یکی دیگر از دلایل به انحراف رفتن تاپیک ها در بحث ها دو پهلو و به صورت کنایی صحبت کردن باشه.
در این صورت نباید منتظر جواب های اصولی و در راستای تاپیک باشیم.
مثلا:
آره، تو که راست میگی...
عاقلان دانند...
و ...
پس بهتره در ارسالهامون از عباراتی استفاده کنیم که باعث این چنین سوءتفاهماتی نشویم و اینطور تنها باعث انحراف در بحث ها خواهیم شد.
"بسم الله الرحمن الرحیم"

توی پست های قبلی مباحثی که مطرح شده بود:
انواع انتقاد- در انتقاد چه بگوییم، چگونه بگوییم، موانع نقد پذیری (غرور)،
و شیوه برخورد با نقاد.

در تکمیل سخن دوستان منم نکاتی در همین موارد البته مخاطب سخنم کسانی اند که تند انتقاد می کنند:
در میان هر صد بار خطایی که اشخاص مرتکب می شوند، به ندرت می توان افرادی را یافت
که برای بیش از یک خطا خود را سرزنش کنند، به عبارت واضح تر کمتر کسانی هستند که
از هر صد خطا بیش از یکی را مستوجب سرزنش بدانند.

انتقاد در مقابل چنین افرادی مفید نخواهد بود:

1- حالت دفاعی گرفته و توجیه خطا می کنند.
2- غرور آنها لگدمال می شود.
3- به احساس مهم بودن آنها ضربه زده ایم.
4- احساس کینه و عداوت در آنها برانگیخته می شود.

نمیدانم هنوز در ارتش آلمان این قاعده به صورت یک دستورالعمل مورد توجه قرار می گیرد یا نه
که یک سرباز بلافاصله بعد از اهانتی که به او شده است حق شکایت ندارد.
و این باعث شده خشم خویش را فرو خورد.
البته نمونه هایش در دین ما الا ما شا الله است همچون حضرت رسول صلی الله علیه و اله
[در راه مردی همیشه بر سر ایشان پهن گوسفند می ریختند... روزی خبری از ریختن پهن نشد،
پیغمبر حالش را پرسیدند که کجاست که نیامده؟ دریافت که بیمار است، به عیادتش رفت..
از خجالت سر به زیر داشت[تصویر: sad.png] داشت در ذهن خودش حلاجی میکرد به عیادت من آمده[تصویر: huh.png]...
خودت که بهتر از من میدانی آخر سر ایمان آورد]
قشنگیش به اینه که مثه ارتش آلمان قانون نبود که ملزم به اطاعت باشه.
همیشه ما با تندی پیش رفتیم و کف گرگی زدیم تو دهن طرف!
اما چه زیبا می شود همانند پیامبر دیگران را به مسلک خود آورد.



خطاکار همه را غیر خودش مقصر میداند. همه ما چنین هستیم
اگر انتقاد تند ما کسی را برنجاند (در پست های قبل شیوه ی بهترین انتقاد بیان گردید)
این رنجش ممکن است تا سالها باقی بماند و تا هنگام مرگ از بین نرود.
کافی است شما انتقاد نیشداری بنمایید ولو اینکه مطمئن باشید حق با شماست
ممکن است برای مدتها طرف را از خود برنجانید.

موقع معاشرت با مردم به یاد داشته باشیم:

- سر و کارمان با افرادی نیست که منطق سرشان می شود.
- افرادی دارای احساسند.
- دارای تعصبات و عقاید بی دلیل.
- و محرکشان غرور و خودبینی است
البته بدترین حالت ممکن را بیان کردم!
ناگفته نماند انتقاد اخگر خطرناکی است؛ اخگری که ممکن است در باروت غرور انفجاری تولید کند
آن چنان انفجاری که ممکن است سبب هلاکت هم شود. فی المثل [ژنرال لئوناردوود]
مورد انتقاد قرار گرفت و به او اجازه داده نشد با قشون به فرانسه برود. شاید این دستور
آن چنان به غرورش برخوردکه در اثر آن نابهنگام مرده است.


حال به جای محکوم کردن این افراد که بدترین حالت ممکن را فرض کردیم:
- آنها را بشناسیم.
- کشف کنیم چرا طرز رفتارشان چنین است و طور دیگر نیست.


این کار منشأ همدردی و مهربانی است " نمونه اش را که فراموش نکردی آری پیغمبر را می گویم"
همه را شناختن به منزله همه را عفو کردن است.
تا حالا به این توجه کردی توی دهان ما دندان سخت است و زبان نرم!!
دوام کدام بیشتر است؟ دندان یا زبان ؟؟
دندان با این همه سختی زود شکسته میشه خراب میشه، حتی گاهی خودت می کشی میندازیش دور
امازبان چی تا آخر عمر سالمه سالمه.
Smile
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به همه کاربران بزرگوار و با بصیرت

سخنم اول از همه با خودم و بعد با همه دوستان هستش نه هیچ شخص خاصی

چرا انقدر متعصبانه در مورد برخی علایق و برخی شخصیت های بزرگ رفتار می کنیم؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

ببینید نمیخوایم فلسفی صحبت کنیم یا خیلی پیچیده

خود من خیلی علایق مربوط به خودم رو دارم و خیلی از شخصیت ها رو براشون ارزش و احتراااااام قائلم
به خاطر اینکه علمشون رو در اختیار بقیه قرار دادن
و این خیلی مقدس و ارزشمنده...
.
.
صد البته اجرش رو هم از خدای متعال میگیرن...ان شاءالله
.
.
.
اما اگر کسی اومد درباره اون شخص انتقادی کرد،،،،اول درست گـوش میدم به حرفای اون بنده خدا....
و بعد تجزیه و تحلیل می کنم....اگر دیدم درست نیست،،،،منطقی باهاش بحث می کنم تا از اشتباه درش بیارم نه اینکه یه چیزی بگم که بسوزونمش!!!
و اگر هم درست بود ،،،،،میپذیرم...
فکر کنم تو همین تالار بارها گفتم که طرفدار پر و پا قرص سخنرانی های حکیـــــــــــــم عباسی هستم...
اما همین چند وقت پیش یکی از اعضای خانوادم یک انتقادی از ایشون کرد(یک حرفی تو یکی از جلساتشون زده بودن!!!Cool که خب از روی عصبانیت بوده،،،،استاد عباسی هستند دیگهWinkجوش میارن کسی جلودارشون نیست!!!بگذریم!)

ایشون گفتن که فلان کارشون اشتباه بوده... یه سرچ کردم...بعد دیدم که واقعا درسته!!! و پذیرفتمBlush
پذیــــــــــــــرفتم به همین راحتی
.
.
.
چرا نمیخواهیم بپذیریم انسان ها (به غیر از معصومین) هیچکدوم صد در صد کامل نیستند؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا احساس می کنیم اگر بپذیریم که بعضی جاها اشتباه شده یا نه میتونست عکس العمل بهتری انجام بشه،،،،،کوچیــــــک میشیم و به غرورمون بر میخوره؟؟؟؟؟
چرا؟
واقعا چرا؟
و چرا وقتی به صحبت های یک شخص انتقاد داریم،،،،کلا شخصیتش رو زیر سوال می بریم؟؟؟؟؟

تجربه نشون داده این نوع بحث به هیچ جا نمیرسه و فقط ۲ گروه مقابل هم می ایستند و ....

انتقادی اگر به اقای راءفی هست با خودشون میتونید در میون بزارید . وبلاگ و یا سایتی دارند گویا

اگر به محتوا ایرادی دارید میتونید محتوا رو نقد کنید اگر سودی درش میبینید .

در کل چند ساله همین بحث ها داره تکرار میشه .

یا حق

خصوصا در مورد اینکه رابطه ایشون با دوستانش چی بوده و چی شده و کی مقصره و قاتل بروسلی کیه!
برادر وحید

اصلا بحث اینجاست که این کارها انتقاد نیست

تخریب است

انتقاد بر اساس سند و مدرک است روبروی شخص

تخریب غیبت و تهمت است

الاعمال بالنیات

خدا از دل افراد خبر داره با حرفها و کردارشون

رو سیاهی هم به ذغال خواهد ماند

در این مورد دیگر بحث نمی کنم
بسم الله الرحمن الرحیم

چه جالب ! دارید درمورد موضوعی دعوا میکنید که دیگه وجود خارجی نداره !!!

یه نفر یه جایی یه حرفی زد که نباید زده میشد و بسیار بسیار زشت و دور از شان تالار بوده!

مدیر کل بخش هم سریعا خودشونو رسوندند و بهشون تذکر داده شد هرچند خیلی با مماشات بود, ولی بهتر بود بعد از اون تذکرات دیگه بحث ادامه پیدا نمیکرد!

دوستان کاش وقتی درمورد موضوعی اطلاع نداریم دربارش اظهار نظر هم نکنیم !!!Dodgy

اما من فقط اومدم اینجا اینو بگم :

نقل قول:افکار طالبانی نداشته باشید خود من آخرشم!!!

[تصویر: giltiti.com-1392-06-03-347699522.jpg]
با سلام
وقت شما بخیر

در ادامه ی مبحث نقادی و انتقادهای سازنده ابتدا یک مروری می کنیم بر کل پیشنهادهای مطرح شده تا به اینجا در این تاپیک:


(۲۴/مهر/۹۱ ۳:۵۷)مجید املشی نوشته است: [ -> ]
خوب تا اینحا انواع انتقاد رو برشمردیم و تعریفی هم از انتقاد ارائه کردیم. که البته اگر دوستان نقدی بر این تعریف دارند بیان کنند تا شاید با هم به تعرف کاملتری نیز رسیدیم.

برای اینکه انتقادمان سازنده باشد و از آن احساس خشنودی کنیم، باید به یک پرسش کلیدی پاسخ دهیم: اطلاعاتی را که می‌خواهیم به فرد مخاطب بدهیم، چگونه بیان کنیم که از یک طرف مخاطب ما آن را بپذیرد و از آن سود ببرد و از طرف دیگر به بهبود روابط ما با او کمک کند "به عبارتی دیگر" چه بگوییم ؟ "و" چگونه بگوییم ؟"
این پرسش، مرکز ثقل مساله را از عیبجویی به حل مشکل تغییر می‌دهد.

حالا از این نکته استفاده می کنم و چند سوال می پرسم تا با نقطه نظر شما راجع به این موضوع هم بیشتر آشنا بشیم و ببینیم کجای کارمان گاهی اشتباه است که انتقاد سازنده به انتقاد مخرب تبدیل میشود.
چرا انتقاد در مفهوم رایج خود دارای تاثیر تا بدین حد مخرب و منفی است؟
آیا از ترس این‌که مبادا کسی را از خود برنجانید، در بیان مطالبی که آن را مفید می‌دانید، تردید می‌کنید؟
آیا شما نیز گه‌گاه با سخنان انتقادآمیز خود موجب رنجش دیگران می‌شوید؟ اگر جوابتان مثبت است چه چیز باعث این رنجش می شود؟
آیا پاسخ به این سوالات در هموار کردن راهی برای یک انتقاد سازنده موثر نیستند؟!
(۲۶/مهر/۹۱ ۲۱:۰۶)دیدگاه نوین نوشته است: [ -> ]
به نظرم دلیل اصلی نقد پذیر نبودن افراد ، غرور است .
زمانی که منیت و خود بینی بیاد وسط و اصل قرار بگیرد اونوقت هر چیزی که بخواد خللی به این من وارد کند ، یک تهدید یا مزاحم تلقی میشه ، چون اصل شده من !!!
اگر انسان بتونه خود حقیقیش رو درک کند ، میفهمه که این من که ازش بت ساخته نباید اصل و محور زندگی قرار بگیرد .
وقتی من شد اصل زندگی ، دیگه نقص ها درک نمیشند ، دیده میشند میدونی که وجود دارند اما نمیتونی درکش کنی چون درکش مساوی است با خط زدن این من که ازش بت ساختی !!! پس دیگه جایی برای نقد نمیمونه
(۲۷/مهر/۹۱ ۵:۱۱)مجید املشی نوشته است: [ -> ]
مهمترین نکته اینکه، در این تاپیک قصدمان بحث پیرامون نقده، پس دوستان اگه نقدی به خود مباحث ندارن پس پذیرفتن که رعایت نکات مطرح شده تاثیر گذار است. لذا بیایم با هم سعی کنیم تا شیوه ی درست را بکار ببندیم وگرنه قطعا این بحث کاملا در لایه ی رویین خود باقی می ماند و هیچ تاثیری نخواهد داشت. قبول ندارید؟!!
بیشترین تمرکز در نقد باید روی محتوا باشد و از ذکر حاشیه های غیر ضروری حتی الامکان باید کاست.
بعنوان مثال عرض می کنم که هر کس نوع بیانی برای بیان دارد که متفاوت از دیگران است که اصطلاحا به آن دست خط بیان گویند. یکی خودمانی، یکی جدی، یکی پرتکلف و...
لذا در یک نقد منصفانه عنوان کردن این مسئله که نوع بیان شما اینطور هست یا اینطور نیست اصلا به خود بحث ربطی پیدا نمی کند.
آیا اینطور نیست؟!
(فکر می کنم لازم به توضیح نباشد که منظورم توهین یا استهزاء و فحش دادن نیست!)
(۲۷/مهر/۹۱ ۱۶:۵۴)شیدا نوشته است: [ -> ]سلام
البته یکی از دلایلی که با نقد برخورد میکنیم این هم هست که فرد نقاد خودش در مورد موضوع مورد نقد، نقص داره
و ماجرای رطب خورده کی منع رطب کند را رعایت نمیکنه
(۲۸/مهر/۹۱ ۱:۳۷)مجید املشی نوشته است: [ -> ]من تمام حرفم در ارسال قبلیم این بود که برای یک نقد سازنده نباید نسبت به مسائل حاشیه ای و فرعی که زیاد به بحث هم مربوط نمیشه سلیقه ای برخورد کنیم.
شما هم فقط نوع بیانتون یه کمی با اعضای دیگه ی تالار متفاوته. خوب باشه!!
در اجتماع زمانی که اندکی بخوای متفاوت باشی طبیعتا نگاهها رو به سمت خودت جلب می کنی چه از نوع خوبش و چه بدش.
فکر نمی کنم چیزهای کوچیکی مثل تشکر و امتیاز ملاک باشه تا ما مسیر خودمون رو تغییر بدیم.

امیدوارم همیشه بیشتر به متن بپردازیم تا حاشیه و روی اصول تاکید داشته باشیم نه روی فروع.
(۲۹/مهر/۹۱ ۱۶:۲۵)دیدگاه نوین نوشته است: [ -> ]
خب به نظرم این حرف مولا به مالک اشتر هم علت غرور رو بیان میکنه و هم راه رفعش رو :

ای مالک ... اگر با مقام و قدرتی که داری، دچار تکبر یا خودبزرگ‌بینی شدی به بزرگی حکومت پروردگار که برتر از تو است بنگر، که تو را از آن سرکشی نجات می‌دهد، و تند روی تو را فرو می‌نشاند، و عقل و اندیشه‌ات را به جایگاه، اصلی باز می‌گرداند.
(۳۰/مهر/۹۱ ۶:۵۶)مجید املشی نوشته است: [ -> ]
نکته ی مهمی بود واقعا و شاید مهمترین نکته.
در تاریخ بشر، غرور همواره از علل اصلی فساد و انحراف و کفر و نفاق بوده است. غرور دلخوش بودن به چیزِ موافق با هوای نفس است; و به عبارت دیگر، خودفریبی است; و هر آن چیزی است که انسان را می فریبد و در غفلت فرو میبرد.

در این رابطه استاد مطهری نیز تعبیر زیبایی دارند:
از جهل بدتر جمود است و از فقر بدتر غرور که با اتکاء به ثروت و مال در یک وادی تخیلات خود را گم می کند و ای بسا عالمانی هستند خیال می کنند آنچه او می داند همه علوم دنیاست و از این جهت به علوم خود مغرور می شود و این غرور یک دنیا جهل و تاریکی به وجود می آورد.
عامل ديگر غرور، حبّ نفس است كه باعث مي‌شود انسان هميشه خوبي‌هاى خود را ببيند ولى عيبهايش را نبيند.
اما مهمترین راه درمان آن دانستن ناچيزي و ضعف انسان است زیرا که غرور ریشه در جهل دارد و جویای حقیقت به نوعی مبارزه با غرور است.
اما قطعا دلایل دیگری نیز وجود دارد که موجب غرور می شود و همین غرور یکی از دلایل اصلی نقد پذیر نبودن افراد است.
در ادامه به
مبانی دینی نقد خواهیم پرداخت.
(۳۰/مهر/۹۱ ۱۹:۰۶)مجید املشی نوشته است: [ -> ]انتقاد درست آن است که ضمن تاکید بر نقاط قوت به نقاط ضعف فرد نیز اشاره کند و با ارایه راهکارهای مناسب برای رفع آن سخن به میان آورد. این رفتار، هنری است که باید آموخت و بدون آگاهی از روش کاربرد آن زیان بار خواهد بود.
قبل از اینکه به مبانی دینی نقد بپردازیم بیایم فکر کنیم ببینیم که رعایت چه نکاتی در شیوه ی درست انتقاد یاری کننده است؟ یا به عبارت دیگر روش صحیح انتقاد از نظر شما چه روشیست؟
(۳۰/آذر/۹۱ ۱۵:۰۸)حنین نوشته است: [ -> ]
آدمی که عادت کرد به انتقاد، درمعرضِ خطرِ انتقاد از علی هم قرار دارد! مثل خوارج!
(۷/دی/۹۱ ۱۴:۴۸)مجید املشی نوشته است: [ -> ]سلام به همه ی دوستان عزیز در تالارHeart
ابتدا در این ارسال به بعضی از نکاتی که توسط جناب حنین به ان پرداخته اند نگاهی می اندازیم و سپس در ارسال های دیگری به مبانی دینی نقد اشاره خواهیم کرد.

ببینید دوستان، گاهی ما در بحثی مخاطبمان را به القابی نسبت می دهیم که برای ما عیبی به شمار نمی رود و اگر کسی انرا به ما نسبت دهد ناراحت نمی شویم اما برای دیگران اینطور نباشد. پس باید حداکثر تلاش خود را برای به وجود نیامدن چنین ذهنیتی بکار بگیریم.
یا اینکه حتی گاهی صفتی که برای مخاطبمان استفاده می کنم برازنده ی او باشد مثلا کسی که سوادی در موضوعی ندارد اما به هر صورت نظرش را بیان کرده. به نظر شما با گفتن لفظ بی سواد به او مشکل درست می شود؟؟؟!!! قطعا خیر. و این کار هیچ سودی برای طرفین نخواهد داشت و تنها بحث از مسیر اصلی خود منحرف شده و فقط آنچه می ماند ذهن تحریک شده ی کسانی نیست که طرفین این بحث هستند.
پس بیایم و سعی کینم به نسبت ها و الفاظی که درباره ی مخاطبان استفاده می کنیم دقت بیشتری داشته باشم.

داشتن چنین ویژگی می تواند به یک نقد غیر شتابزده و منصفانه بسیار کمک کند.
به عنوان یک پیشهاد عرض می کنم، هرکدام از ما بیاییم در بحثی پس از پاسخ مخاطب و در جواب او یک پاسخ سریع و یک پاسخ با کمی صبر را امتحان کنیم. ببنیم که تا چه اندازه پاسخ های ما در این دو حالت متفاوت خواهد بود. خواهش می کنم امتحان کنید.
برای اینکه ارسال ها طولانی نباشد، ادامه ی این مبحث را در ارسال دیگری پی می گیریم.
البته این تاپیک صرفا بیان عقاید بنده نیست. پس بیایم فکر کنیم ببینیم که رعایت چه نکاتی در شیوه ی درست انتقاد یاری کننده است؟ یا به عبارت دیگر روش صحیح انتقاد از نظر شما چه روشیست؟
(۷/دی/۹۱ ۱۷:۲۳)مجید املشی نوشته است: [ -> ]این مورد یکی از خطرات بسیار متداول در مورد یک منتقد است. حتی اگر توجه کرده باشیم معنای نقد کردن در عرف به بیان نکات منفی تغییر معنا داده شده. دلیل این امر به نظر بنده از همین خظر ناشی شده است.
خیلی باید مراقب باشیم در نقد کردنهایمان !
گاهی این نقدمان تبدیل به محکوم کردن مخاطبمان می شود.

محکوم کردن: گاهی بجای انتقاد همراه با راهنمایی، انتقاد کننده مخاطب را در یک دادگاه یک طرفه محاکمه و محکوم می کند. او به خود این حق را می دهد که در مورد دیگران اظهار نظر کرده و الگوی فکری خود را به وی تحمیل کند. اینگونه برخوردها نه تنها سازنده نیست، بلکه بسیار نامناسب است.
آیا با این نوع نقادی به نتیجه ای که باید برسیم، می رسیم؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پس چرا همچنان به این کارمان ادامه می دهیم؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


این جمله ی بسیار زیبایی بود که جناب حنین در نکاتی که در ارتباط با نقد سازنده مدنظر داشتن، به آن اشاره کردند.

اندکی تامل باید!!!
(۷/دی/۹۱ ۲۳:۴۶)مجید املشی نوشته است: [ -> ]
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتّبعون احسنة اولئک الذین هدیهم الله و اولئک هم اولوا الالباب.
آیه عجیبی است: بشارت بده بندگان مرا، آنان که سخن را استماع می کنند. بعد چکار می کنند؟ آیا هر چه را شنیدند همان را باور می کنند و همان را به کار می بندند، یا همه را یک جا رد می کنند؟ «فیتبعون احسنه»، نقادی می کنند، سبک سنگین می کنند، ارزیابی می کنند و آن را که بهتر است انتخاب می کنند، و آن انتخاب بهتر را پیروی می نمایند. آن وقت می فرماید: چنین کسانی هستند که خدا آن ها را هدایت کرده (و هدایت الهی یعنی، استفاده از نیروی عقل) و اولئک هم اولوا الالباب، اینها به راستی صاحبان عقل هستند. این، دعوت عجیبی است.
حضرت خطاب به هشام این طور می فرماید: «یا هشام ان الله تبارک و تعالی بشر اهل العقل و الفهم فی کتابه فقال» خدا اهل عقل و فهم را بشارت داده و فرموده: «فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه...».
(۸/دی/۹۱ ۶:۳۱)مجید املشی نوشته است: [ -> ]
در ادامه ی بیان مبانی دینی نقد به حدیثی از پیغمبر اکرم اشاره می کنم.
حضرت می فرماید:

کفی بالمرء جهلاً أن یحدث بکل ماسمع
برای جهالت انسان همین بس که هر چه می شنود نقل کند.
جامع الصغیر . 90 / 2
بعضی ها خاصیت ضبط صوت و گرامافون را دارند. آنچنان که هر چه دیگران می گویند پر می شوند و بعد هم در جای دیگر تحویل می دهند، بدون آنکه تشخیص بدهند، که آنچه می شنوند صحیح است یا غلط. انسان خیلی چیزها می شنود، که باید کمی از آن را قابل قبول و قابل نقل بداند؛ زیرا بعضی از عالم ها - عالم های خیلی عالم - کمتر از آنچه که عالمند عاقلند. (عقلی که در اینجا می گوییم، معیارش یکی همین است).
عالمند به معنای اینکه اطلاعات بسیار وسیعی دارند. کمتر عاقلند برای این که هر چه را از هر جا دیدند جمع می کنند و برایشان فرق نمی کند، زیرا همه را پس می دهند بدون این که فکر بکنند که این امر با واقع جور درمی آید یا جور در نمی آید.
و عجیب این است که با اینکه ما در روایات خودمان داریم که راوی باید نقاد باشد و هر چه را که می شنود روایت نکند، با وجود این می بینیم که در میان همین راویان، محدثان و یا مورخان خودمان فراوان دیده می شوند افرادی که این اصل را رعایت نمی کنند.
برای بی فکری انسان کافی است که هر چه را می شنود باور و نقل کند.

تعلیم و تربیت مرتضی مطهری ص 39
حال بیایم و ببینیم که گاهی چقدر اسیر این چنین رفتاری می شویم و آیا نباید در نگرش هایمان تجدید نظری کنیم!
(۸/دی/۹۱ ۲۲:۱۴)مجید املشی نوشته است: [ -> ]
مسئله ی دیگر نیز مسئله ی تجزیه کردن یک سخن است، یعنی عناصر درست را از عناصر نادرست جدا کردن.
فرق است میان اینکه انسان از دو سخن، درستش را بگیرد و نادرستش را رها کند، و بین تجزیه کردن یک سخن، که انسان عناصر درستش را بگیرد و عناصر نادرستش را الغاء کند، و این قدر تشخیص داشته باشد، که بگوید: از این سخن این قسمتش درست است و این قسمتش نادرست. و این، همان مطلبی است که در روایات از آن تعبیر به نقد و انتقاد شده است.
چنان که سکه ای را که به محک می زنند، طلای خالص و به اصطلاح عیارش را به دست می آورند. کلامی را نقد کردن نیز، یعنی خوبی های آن را از بدی های آن جدا کردن.
و خطری که در این مورد وجود دارد و در ارسال های قبلی نیز اشاره ای به ان شد تمرکز صرف روی نکات منفی صحبت های مخاطبمان است.
در ارسال اول به این مسئله تحت عنوان اتقاد همراه با تعریف و تمجید پرداختیم.
(۹/دی/۹۱ ۶:۱۷)مجید املشی نوشته است: [ -> ]
در شیوه ی برخورد با کسانی که احساس می کنیم با اعتقاداتمان مشکل دارند چه کنیم؟!

برای پاسخ به این سوال نکته ای را مدنظر دارم که از زبان استاد شهید مرتضی مطهری، خدمت شما دوستان ارائه می کنم.
شهید مطهری در کتاب پانزده گفتار و در صفحات 148 و 149 اینطور می فرمایند که:
یک کسی کتاب می نویسد و مثلاً ازکتاب او بوی این می آید که در باب علم امام حرفی زده که معنایش این بوده که امام حسین(علیه السلام) از شهادت خودش در کربلا بی خبر بوده است. ما چکار باید بکنیم؟
خود آن آقا را می خواهیم. اصلاً وظیفه اسلامی این است. قبل از اینکه جار و جنجال راه بیندازیم و سر و صدا بکنیم، قبل از اینکه حرفی بزنیم، باید خود اورا بخواهیم، بگوییم ما از شما خواهش می کنیم نظر خودتان رادرباره این مسئله توضیح بدهید. او نظر خودش را می گوید. یک وقت به طور صریح و قاطع می گوید: خیر، من این مطلب را قبول ندارم. و اگر سخنی گفت که بر خلاف عقیده ما بود و این عقیده از عقایدی بود که جزء ضروریات مذهب است، می گوییم راه تو از راه ما جداست.
اما اگر خودش توضیح داد، و لو توضیح اش بر خلاف ظاهرش بود، و ما دیدیم آنچه را که او توضیح می دهد چیز بدی نیست، دیگر نباید حمل به فساد کنیم و جار و جنجال راه بیندازیم و تکفیر و تفسیق کنیم واحیاناً(واویلا چه چیزهایی هست)
اگر افرادی بگویند من یقین دارم که این آدم ولدالزناست. از کجا؟ چون می گویند فلان حرف را زده. چه صغرا و کبراهایی می چینند. و چه گناهان بزرگی را به نام نهی از منکر مرتکب می شوند.

اسلام می گوید:
«إن شهد عندک خمسون قسامه علی أنّه قاله و قال لم اقله فصدّقه و کذبهم؛»
اگر پنجاه بیّنه شرعی حرفی را می زنند، از خودش که پرسیدید گفت من چیزی نگفتم، حرف خودش را بپذیرید. وقتی از خودش پرسیدید و گفت نه، حرف خودش را قبول کنیم.

حالا که حرف او را قبول کردیم، پس با کسی که آمده و علیه وی نظر داده و او را متهم کرده چه رفتاری می کنیم؟ آیا آنها را تفسیق کنیم که شما چرا تهمت زدید یا نه، با آنان هم بد رفتاری نمی کنیم، فقط به آنها می گوییم: شما هم اشتباه می کنید. دیگران می گویند. پس آنها چه گفتند؟ می گوییم آنها هم اشتباه کرده اند، برایشان سوء تفاهم پیدا شده است.
اندکی تامل در این سخنان باید!
(۹/دی/۹۱ ۱۷:۴۹)مجید املشی نوشته است: [ -> ]
در ادامه ی بحثمان می پردازیم به مسئله ی فرا فکنی و حق گریزی.
افرادی که به معایب و نواقص خویش توجهی ندارند و برای رفع آنها انتقاد پذیر نیستند و اقدامی صورت نمی‌دهند، غیر از این که خود را از رسیدن به تکامل انسانی محروم ساخته‌اند، گاهی برای مسئولیت گریزی، مرتکب فرا فکنی می‌شوند و آن گاه که در زندگی، با موانع و تلخی‌ها مواجه می‌شوند، همه گناهان را به گردن دیگران یا زمانه می‌اندازند و در بیان امام علی(علیه السلام) آنان اشرار معرفی شده و آن حضرت می‌فرماید:
افراد شرور پیوسته در مقام عیب جویی دیگران هستند و به خوبی‌های آنان توجهی ندارند؛مانند مگس که جاهای سالم و تمیز بدن را رها می‌کند و روی نقطه آلوده و چرکین می‌نشیند.
سفینة البحار، ج 3، ص 736.
با توجه به چنین روحیه‌ای، وقتی افراد معیوب، خود را ناموفق و به تنگنا رسیده احساس می‌کنند، برای فرار از مسئولیت، همه گناهان را به گردن دیگران می‌اندازند، تا بلکه بدین وسیله خود را تسکین داده و تبرئه کنند!
تقاضای انتقاد و عیب جویی برای شناختن عیب‌ها و نقص‌ها، بزرگ‌ترین خصلت‌های متعالی انسانی است و از امتیازات فرهنگ درخشان اسلامی است.
نه تنها از انتقاد و عیب جویی مخلصانه دیگران نسبت به خود، نباید ناراحت و آزرده خاطر شویم، بلکه با کمال تواضع و فروتنی، آن را هدیه و ارمغان تلقی کرده و درصدد رفع آنها برآییم.

حال باز هم نگاهی به خودمان بیندازیم!
آیا چنین وِیژگی را در خود نمی یابیم؟!Huh
اولین قدم شناخت است. پس بیاییم قدم اول را محکم برداریم.

آینه گر عیـــب تـو بنمـود راسـت
خودشکن آئینه شکستن خطاست


(۱۲/دی/۹۱ ۰:۵۲)مجید املشی نوشته است: [ -> ]
باتشکر از همه ی دوستانی که در چند ارسال گذشته نظر دادند، این ارسال ها به دلیل خارج شدن از اصل تاپیک و در مورد این تاپیک خاص می شود گفت رسالت این تاپیک، حذف شدند.

خواهشی که از شما عزیزان دارم اینه که:
اگر به معیارهایی که برای نقد منصفانه در این مدت اشاره شد نقدی دارید، بسیار خوشحال می شوم که در این باره با هم بحث نماییم. و یا اگر به نظر شما معیارها و پارامترهای عنوان شده در ایجاد یک بستر برای انتقاد منصانه مناسب هستند، سعی در بکارگیریشان کنیم.

امیدوارم دوستان دیگر از گذاشتن ارسال های بی ارتباط به این تاپیک پرهیز کنند، تا بتوانیم در یک شرایط مناسب به ارائه ی راهکارهایی برای انتقاد منصفانه بپردازیم.
(۱۳/دی/۹۱ ۰:۴۶)مجید املشی نوشته است: [ -> ]خواهش می کنم پاسخ های با کمی صبر را هم امتحان کنید.
در ادامه ی بیان راهکارهایی برای نقدی منصفانه بد نیست به این مسئله هم اشاره ای کنیم که اولین واکنش مان در مقابل حرف مخاطب چه باشد یا بهتر بگویم چه می تواند باشد تا سازنده تر باشد؟
کمی صبر به عنوان اولین عکس العمل چطور است؟Huh
کمی صبر کردن قبل از هر واکنشی به ما فرصتی برای فکر کردن خواهد داد. این زمان باعث می‌شود کمی منطق روی کار بیاید و احساسی تصمیم نگیریم. نمی‌گوییم احساسات بد است اما وقتی احساسات منفی باشد، به‌جای اینکه نفع برساند، آسیب می‌رساند.
در یکی از ارسال های قبل به این موضوع اشاره ای کرده بودم که:

در بعضی از تاپیک ها گاهی می بینیم که در عرض مدت کوتاهی چندین پاسخ پشت سر هم داده می شود.
یک سوال.
آیا به این موضوع دقت کرده اید که هرگاه چنین چیزی در تاپیکی مشاهده می شود می شود نتیجه گرفت که بحث ان تاپیک به جدل انجامیده است؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
و یا حتی می شود گفت به همین دلیل بحث کاملا از مسیر اصلی خود منحرف شده است؟!!!!!!!!!!!!!!

خواهش می کنم پاسخ های با کمی صبر را هم امتحان کنید.
(۱۳/دی/۹۱ ۲۱:۴۵)مجید املشی نوشته است: [ -> ]
نکته ی دیگری که به نظر می رسد در نقد کردن صحیح موثر باشد این است که منتقد باید با حساسیت انتقاد کند و متوجه اثر آن روی شنونده باشد.
یک انتقاد صحیح نباید همراه با توهین و تحقیر باشد زیرا باعث می‌شود که شخص در حالت دفاعی قرار گیرد و دیگر آمادگی شنیدن پیشنهادهای منتقد را نداشته باشد.
انتقاداتی به نتیجه می رسند که بسیار با دقت و هوشمندانه مطرح شوند و مخاطب بدون آنکه آزرده خاطر شود از معایب خود آگاه شود.
زمانی که احترام و شخصیت افراد مورد نقد را نگه نمی داریم، نباید انتظار یک پاسخ درست را هم از طرف مقابلمان داشته باشیم. چرا که با این کار تنها موفق به تحریک مخاطب شده ایم و بس. و ادامه ی این بحث یقینا از مسیر عقلانی وارد مسیری احساسی خواهد شد، آن هم احساسی منفی.
به نظر می رسد ریشه ی چنین مشکلی را باید در خودمان بجوییم. اینکه تصور بر این است که آنچه نظر ماست حتماً صحیح بوده و می بایستی شنونده بدون چون و چرا آن را بپذیرد!!!
ExclamationHuh
(۱۵/دی/۹۱ ۰:۳۰)مجید املشی نوشته است: [ -> ]
نکته ی دیگری که به ذهنم می رسد در ارتباط با نقد سازنده این مورد هست که آیا در مباحثمان به این موضوع دقت می کنیم که به مسائل با دید ریشه ای نگاه کنیم!
به عبارت دیگه تا چه اندازه ی به نگاه از بالا به مسائل اعتقاد داریم؟!
برای اینکه توانسته باشم کاملا مفهوم حرفم رو برسونم به این حکایت توجه کنید که خالی از لطف هم نیست.
Blush
حکایت می کنند که در جنگلی، برگ درختان می ریخت. لذا برای رفع این معظل به ترتیب سه رویکرد مختلف، فرصت به دست گرفتن امور را یافت:
1.گروه نخست شروع کردند به جمع آوری روزانه برگ درخت ها. اما با توجه به وسعت جنگل ، و هزینه های فراوان جمع آوری برگها ، خیلی زود این رویکرد با شکست مواجه شد.
2.گروه بعدی ، بعد از مقداری تحقیق، اعلام کردند که علت ریزش برگ ها از آب رودخانه ای است که از جنگل عبور میکند لذا راه چاره را در تغییر مسیر رودخانه دانستند. اما تغییر مسیر رودخانه نتایجی مانند سیل و سیلاب های ویرانگر برای روستاهای اطراف رو به دنبال داشت. ضمن اینکه چیزی نگذشت که جنگل از بی آبی در معرض نابودی قرار گرفت.
3. تا اینکه یه سری افرادی که از دو گروه سابق عمیق تر به نظر می رسیدند پس از تحقیقات گسترده به این تشخیص رسیدن که همانطور که گروه قبلی گفتن علت ریزش برگ ها از آب رودخانه است و بعد از کنکاشی که کردند متوجه شدن که علت آلودگی آب رودخانه هم از کارخانه ای است که در سرچشمه رودخانه قرار گرفته و مواد آلاینده را وارد رودخانه میکنند. لذا به رفع این نقیصه پرداختند...Smile
(۱۶/دی/۹۱ ۰:۱۰)مجید املشی نوشته است: [ -> ]
گاهی مشاهده می شود که برخی از دوستان برای نقد کردن نامه ی سرگشاده می نویسند! ارسالهایی که انقدر طولانیست که گاهی باید زمان زیادی را برای خواندن آن اختصاص داد. در این صورت طبیعتا نباید انتظار جوابهایی دقیق را از طرف مخاطبمان داشته باشیم.
آیا فکر نمی کنیم که با نوشتن انتقادات طولانی، هم در مخاطبمان احساس هجمه ایجاد می کنیم و هم باعث خسته کردن و بی حوصله نمودن انها می شویم؟!!!Huh
چنین انتقادی شرایط را برای عکس العمل های شتابزده و بدون تامل فراهم می کند.
بنا براین موضوع را طولانی و انتقاد را به سخنرانی تبدیل نکنید زیرا شنونده را خسته و بی حوصله می کند.
انتقاد صحیح داروی تلخ ولی مفیدی است که زمانی مؤثر خواهد بود که به موقع و درست تجویز شود، در غیراین صورت نه تنها باعث بهبودی نمی شود بلکه منجر به تشدید بیماری خواهد شد.
(۱۸/دی/۹۱ ۱:۲۱)مجید املشی نوشته است: [ -> ]
حب نفس، حجابی بین انسان نقد شونده و ناقد به وجود می آورد که نه تنها از نقد استقبال نمی کند، بلکه به ناقد نیز به دیده دشمن می نگرد!!!
(۱۸/دی/۹۱ ۶:۲۶)مجید املشی نوشته است: [ -> ]
آنچه ما را در این نقدها از هم دور می کند، ظریفیت پذیرش کاستی ها و نقص های ماست که در بعضی مواقع از پذیرش ان امتناع می کنیم.
(۲۱/دی/۹۱ ۰:۵۱)مجید املشی نوشته است: [ -> ]
اگر قوانین تالار رو به عنوان یک مرجع بپذیریم و همه ی اعضا خود را ملزم به رعایت ان بدانند خیلی از این سوء تفاهماتی که با آن رو به رو هستیم قابل حل خواهد بود.
نکته ی دیگری که برای من محرز شده که یکی از دلایل اصلی به انحراف رفتن بحث هاست مطرح کردن سوال متقابل به جای پاسخگویی به سوالات مطرح شده هست.
مثلا در بحثی نقدی می کنیم به مخاطبان می گوییم شما دلایل روشنی برای مدعای خود ندارید. آنوقت در جواب بجای اینکه او برود دلایلی بر تایید مدعای خود بیاورد سوال را با این سوال که شما در فلان مورد مگر ادعا کردید دلیل داشتید؟!
شاید سوال کننده هم در جایی دلیلی نیاورده باشد، اما راهکار این است که ابتدا ما دلایلمان را بر رد یا تایید حرفهای ایشان بیاوریم و سپس طلب دلیل کنیم.
این می شود مطرح کردن سوال به جای پاسخگویی!
یا نمونه ی دیگر، به مخاطب گفته می شود که چرا در مباحث حاشیه سازی می کنید؟ در جواب او به جای اوردن دلایلی بر عدم حاشیه سازی یا پذیرفتن آن، سوال کننده را متهم به حاشیه سازی می کند!!!
شاید سوال کننده هم حاشیه سازی کرده باشد، اما راهکار درست به نظر می رسد این باشد که ابتدا به سوال او پاسخ گفته شود سپس دلایلی بر حاشیه سازی سوال کننده عنوان گردد.
(۲۴/بهمن/۹۱ ۰:۰۵)مجید املشی نوشته است: [ -> ]
به نظر میرسه یکی دیگر از دلایل به انحراف رفتن تاپیک ها در بحث ها دو پهلو و به صورت کنایی صحبت کردن باشه.
در این صورت نباید منتظر جواب های اصولی و در راستای تاپیک باشیم.
مثلا:
آره، تو که راست میگی...
عاقلان دانند...
و ...
پس بهتره در ارسالهامون از عباراتی استفاده کنیم که باعث این چنین سوءتفاهماتی نشویم و اینطور تنها باعث انحراف در بحث ها خواهیم شد.
(۲/اسفند/۹۱ ۰:۲۷)*مهاجر* نوشته است: [ -> ]
در تکمیل سخن دوستان منم نکاتی در همین موارد البته مخاطب سخنم کسانی اند که تند انتقاد می کنند:
در میان هر صد بار خطایی که اشخاص مرتکب می شوند، به ندرت می توان افرادی را یافت
که برای بیش از یک خطا خود را سرزنش کنند، به عبارت واضح تر کمتر کسانی هستند که
از هر صد خطا بیش از یکی را مستوجب سرزنش بدانند.

انتقاد در مقابل چنین افرادی مفید نخواهد بود:

1- حالت دفاعی گرفته و توجیه خطا می کنند.
2- غرور آنها لگدمال می شود.
3- به احساس مهم بودن آنها ضربه زده ایم.
4- احساس کینه و عداوت در آنها برانگیخته می شود.

همیشه ما با تندی پیش رفتیم و کف گرگی زدیم تو دهن طرف!
اما چه زیبا می شود همانند پیامبر دیگران را به مسلک خود آورد.

خطاکار همه را غیر خودش مقصر میداند. همه ما چنین هستیم

موقع معاشرت با مردم به یاد داشته باشیم:

- سر و کارمان با افرادی نیست که منطق سرشان می شود.
- افرادی دارای احساسند.
- دارای تعصبات و عقاید بی دلیل.
- و محرکشان غرور و خودبینی است
البته بدترین حالت ممکن را بیان کردم!
حال به جای محکوم کردن این افراد که بدترین حالت ممکن را فرض کردیم:
- آنها را بشناسیم.
- کشف کنیم چرا طرز رفتارشان چنین است و طور دیگر نیست.

این کار منشأ همدردی و مهربانی است " نمونه اش را که فراموش نکردی آری پیغمبر را می گویم"
همه را شناختن به منزله همه را عفو کردن است.
تا حالا به این توجه کردی توی دهان ما دندان سخت است و زبان نرم!!
دوام کدام بیشتر است؟ دندان یا زبان ؟؟
دندان با این همه سختی زود شکسته میشه خراب میشه، حتی گاهی خودت می کشی میندازیش دور
امازبان چی تا آخر عمر سالمه سالمه.
Smile
(۱۲/آبان/۹۲ ۲۲:۲۱)رضوانه نوشته است: [ -> ]
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به همه کاربران بزرگوار و با بصیرت

سخنم اول از همه با خودم و بعد با همه دوستان هستش نه هیچ شخص خاصی

چرا انقدر متعصبانه در مورد برخی علایق و برخی شخصیت های بزرگ رفتار می کنیم؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

ببینید نمیخوایم فلسفی صحبت کنیم یا خیلی پیچیده

خود من خیلی علایق مربوط به خودم رو دارم و خیلی از شخصیت ها رو براشون ارزش و احتراااااام قائلم
به خاطر اینکه علمشون رو در اختیار بقیه قرار دادن
و این خیلی مقدس و ارزشمنده...

صد البته اجرش رو هم از خدای متعال میگیرن...ان شاءالله
اما اگر کسی اومد درباره اون شخص انتقادی کرد،،،،اول درست گـوش میدم به حرفای اون بنده خدا....
و بعد تجزیه و تحلیل می کنم....اگر دیدم درست نیست،،،،منطقی باهاش بحث می کنم تا از اشتباه درش بیارم نه اینکه یه چیزی بگم که بسوزونمش!!!
و اگر هم درست بود ،،،،،میپذیرم...
فکر کنم تو همین تالار بارها گفتم که طرفدار پر و پا قرص سخنرانی های حکیـــــــــــــم عباسی هستم...
اما همین چند وقت پیش یکی از اعضای خانوادم یک انتقادی از ایشون کرد(یک حرفی تو یکی از جلساتشون زده بودن!!!Cool که خب از روی عصبانیت بوده،،،،استاد عباسی هستند دیگهWinkجوش میارن کسی جلودارشون نیست!!!بگذریم!)
ایشون گفتن که فلان کارشون اشتباه بوده... یه سرچ کردم...بعد دیدم که واقعا درسته!!! و پذیرفتمBlush
پذیــــــــــــــرفتم به همین راحتی
چرا نمیخواهیم بپذیریم انسان ها (به غیر از معصومین) هیچکدوم صد در صد کامل نیستند؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا احساس می کنیم اگر بپذیریم که بعضی جاها اشتباه شده یا نه میتونست عکس العمل بهتری انجام بشه،،،،،کوچیــــــک میشیم و به غرورمون بر میخوره؟؟؟؟؟
چرا؟
واقعا چرا؟
و چرا وقتی به صحبت های یک شخص انتقاد داریم،،،،کلا شخصیتش رو زیر سوال می بریم؟؟؟؟؟

اگر به مبانی نقد های درست آشنا باشیم حقیقتا در ایجاد یک فضای گفتگوی مناسب و مفید بسیار مهم خواهد بود.
حال هرکدام از بزرگواران اگر پیشنهادهای جدیدی دارن در مورد "هرآنچه در یک نقد سازنده میتواند مفید باشد" بفرمایند.
صفحه: 1 2 3 4 5 6
آدرس های مرجع