بسم الله الرحمن الرحیم
تقریباً تمام مطالب ارسالی رو مطالعه کردم دوستان در مجموع به مطالب ارزشمندی بیان کرده اند
در مورد عدل و اسلام شاید بد نباشه نظری به این لینک بیاندازید:
استدعا دارم از این ارسال تا پایانش رو دقیقاً مطالعه بفرماید:
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-21...#pid154837
اما ابتدا یک خاطره بگم از یکی از دوستانم که در سال اول دانشگاه با هم هم اتاق بودیم در خوابگاه
اهل نماز، حتی گاهی من بهش اقتدا میکردم، و
شدیداً حضرت ابالفضل را دوست داشت
یک روز کنار پنجره ی خوابگاه وایساده بودیم
به من گفت، علی اگه بتونی یه جمله به خدا بگی چی میگی؟
گفتم نمیدونم والا
گفت: میدونی من چی میگم؟
گفتم چی میگی
گفت: میگم خدایا دوسِت دارم
یکبار کسی در راهروی خوابگاه سیگار کشید، یک دعوای اساسی باهاش کرد
.
.
.
بعدش سال دیگه رفت خودش خونه گرفت و دوستان جدید و...
سیگار که هیچ، آب شنگولی و دختر بازی در سطح بسیار خفن و حتی خطرناک و...
خلاصه به قول معروف نبود از فحشا و منکری که به صورت علنی و با افتخار انجام میداد
و من وقتی میدیدمش بسیار می رنجیدم که چی بود و چی شد
(
البته دو نکته مهم است بسیار بسیار
لغزش اول،
دوست شدن با کسانی است که آنها با خدا دوستی ندارند!!!!!!!!!!!!!!!!!
چنان چه در روز قیامت هم عده ای خواهند گفت:
يَا وَيْلَتَى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا﴿۲۸-فرقان﴾
اى واى كاش فلانى را دوست [خود] نگرفته بودم(۲۸)
یعنی دوست بسیار اثر دارد در جهت گیری دل
و به خاطر همین هست که در روایات داریم
هل الدین الا الحب
آیا دین جز حب است؟
یا رسول الله خطاب به مولا میفرمایند
یا علی حبّک تقوا و بغضک کفرٌ و نفاقٌ
ای علی حب تو تقوا است و بغض تو کفر و نفاق است
لغزش دوم این است که
اگر شما بدانی کاری غلط است و بر انجام آن اصرار داشته باشی بدون احساس گناه اینجا این عمل ویران کننده است و آن عمل ویرانکننده ی این دوست ما رفاقتش با یک دختر نامحرم بود (ولو که خودش مدعی بود که قصدمان ازدواج است و خانواده ها هم کم و بیش مطلع هستند ) و البته اینها تماماً توجیه است و در گناه بودن ارتباط با نامحرم کم نمیکنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)
خلاصه 3 سال گذشت و فکر کنم ترم 6 بودیم
یک روز که اومده بود خوابگاه با باقی رفقا درست بخونه در یک گوشه ی خلوت توی خوابگاه بردمش کنار پنجره بهش گفتم:
یادته سه سال پیش از من یه سوالی پرسیدی؟
گفت نه
گفتم پرسیدی اگه بتونی یه جمله به خدا بگی چی میگی؟
گفت یادم نیست!
گفتم من یادم هست، میدونی چی گفتی؟
گفت چی گفتم
گفتم، گتفی خدایا خیلی دوست دارم
تا اونجایی که یادم هست اصلاً چیزی نگفت و لبخندی زد عاقل اندر سفیه یه جورایی
و آنجا بود که من تیر خلاص را زدم (
توی دلم حوالش دادم به خود آقا ابالفضل)
بهش گفت:
یادمه اون زمان حضرت ابلافضل رو خیلی دوست داشتی و جلوی همه یه دفه شروع میکردی سینه زدن و نوحه خوندن
الانم ایشون رو دوست داری؟
(اینجا بود که به جای خنده ی عاقل اند سفیه سرش رو انداخت پایین و توی چشماش اشک جمع شد)
بعد بهش گفتم، داداش گلم فکر میکنی حضرت ابالفضل از کارهایی که میکنی راضیه؟
مدتی سرش پایی بود و چیزی نمیگفت، بعد که خواستم برم اتاقم گفت
علی بعضی وقتا به ما سر بزن
و حالا میرسیم به پیشنهاد من
باید از اکسیر عشق و کشتی امام حسین استفاده کرد
ابتدا حقیقتاً متوسلانه به درگاه اهل بیت (من این موقع ها به حضرت رقیه زیاد توسل میکنم) از خدا بخواهید که هدایتش کنه
بعد محرم نزدیک است
با هم قرار بگذارید و بروید در مجلس عزای
سید الشهدا
و به این جمله ی حقیر دقت بفرماید:
نقل قول:
و آنجا بود که من تیر خلاص را زدم (توی دلم حوالش دادم به خود آقا ابالفضل)
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
و همواره به یاد داشته باشید که هادی خداست