تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: گناهکاری که از گناه کردن لذت می برد!(گفتگو محور)سومین موفقیت
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13
باز تا همین جاش خودش کلیه...
شما اول با خانوادش صحبت کن بدون اینکه خودش رو ببری پیششون.
بهشون بگو که عوض شده و میخواد برگرده تا حواسشون باشه که یه وقت این مدت کارهاش رو به روش نیارن (اگه اونهام هنوز دوستش دارن و زندگیش براشون مهمه) نباید بذارن که احساس خجالت و شرم زیاد رو تنش سنگینی کنه.... تو همون چند دقیقه ی اول طوری باید باهاش گرم بگیرن که این دوست شما خودش حس کنه که چه فضای گرم و صمیمی رو از دست داده بوده . اگه این احساس رو داشته باشه دیگه به سمت کارای قبلش برنمیگرده و همین حس خوب بین خانوادش و این حس که مبادا از کارش ناراحت بشن باعث میشه که یه مانعی بین کارهای گذشتش و تمایل برگشتن به اونها درست بشه و احتمال موندنش تو همین راه بیشتر میشه....
البته اگه تا اینجا خوب پیش رفت به خودشم یاد اوری کنین که قدر این فرصت رو بدونه و کسی رو ناامید نکنه.... خصوصا کسایی که دوستشون داره و اونها هم دوستش دارن.
درنهایت اینکه یه محیط صمیمی و امن براش درست بشه بیشتر کارش درست میشه.
راه كارهايي كه به نظرم ميرسه :


1- كمك به تسريع در ازدواج :
منشا بسياري از اينگونه مشكلات نيازهاي جنسي است ، وقتي ازدواج كند انگار بخش اعظمي از مشكلش حل شده و يك شبه ره صد ساله رفته ، بعلاوه ازدواج باعث پختگي و آرامش روحي فرد ميشود، گرچه اگر اوضاعش خيلي داغون باشه ممكنه ازدواج كمكي باشه كه مستقل تر بشه و راحتتر در باتلاق فرو بره ....


2- مشغله ايجاد كردن براي فرد : اعم از پيدا كردن شغل يا رفتن به كلاس هاي ورزشي آموزشي هنري و.... در اين مرحله به نظرم الان خيلي سخته مستقيما روي معنويت كار كرد ، چون طرف به نوعي از بي هدفي احساس پوچي داره ، ولي اگه شرايط اشتغال يا آموزش فراهم باشه احساس بودن ميكنه ، احساس مفيد بودن ... خيلي وقتها منشا گناهاني از اين دست بي كاري است ... آنقدر بايد سرش شلوغ باشه كه نتونه سرشو بخارونه Wink

3- كار روي معنويت : كه بايد آهسته و با سياست جلو رفت و اول از همه خودتونو بهش نزديك كنيد ... از محبت سيرابش كنيد
.

4- تاثيرگذاري : بايد اثر معنويت و پاكي رو در زندگي و ظاهر شما ببينه ، آدمهاي مومن خصوصيت هاي برجسته اي دارند : آرامش ، بصيرت و هوشياري اهتمام به ترك محرمات و انجام واجبات و ... در خودتون ميبينيد ؟! ما كه در خودمون نميبينيم اگر شما در خود ميبينيد بسم الله . چون اگه بتونه در شما موارد نقضي پيدا كنه بد از بدتر ميشه .

5- قالو سلاما :
خيلي خوبه كه به فكرش هستيد ولي فراموش نكنيد كه مهمترين اصل اينه كه كسي خودش به فكر خودش باشه و بخواد كه اصلاح بشه ، اگر خدايي نكرده كارش به جايي رسيده باشه كه خدا روي دلش مهر زده باشه اصلاح نميشه كه هيچ ممكنه شما يا ديگر اطرافيانش رو هم پايين بكشه ، پس در اون صورت نجات خودتون الويت هست و از كنارش رد شويد و فقط
قالو سلاما...
(۲۴/آبان/۹۱ ۲۱:۱۷)نرجس نوشته است: [ -> ]اولین موفقیت:
باخوشحالی و شعف فراوان اعلام می کنم:دوستم امروز بدون آرایش از خانه بیرون رفت.


(۱۹/آذر/۹۱ ۱۳:۵۱)نرجس نوشته است: [ -> ]دومین موفقیت:به حرف هاتون گوش کردم پیشش ماندم. امروز به حرف آمد.
اولش حسابی گریه کرد.بعدشم پرسید باید از کجا شروع کنه؟(حال آدمی را داشت که تازه از خواب بیدار شده و کلی کار نکرده داره)
ماندم چی بگم شما بگین از کجا شروع کنه؟


اولش روی دوستم کار کردم احساساتشو تحریک کردم . از محبت خانواده گفتم قدیم هارو براش یادآوری کردم.انقدر گفتم و گفتم تا اعتراف کرد خودشم دوست داره آشتی کنه.
رفتم سراغ پدر و مادرش اول حسابی جبهه گرفتن حتی از خانشان انداختنم بیرون.ولی من از رو نرفتم روز بعد رفتم انقدر رفتم و آمدم تا راضی شدن در مورد دخترشان باهاش حرف بزنم.
منم همه واقعیت هایی که این مدت دیده بودم براشان تعریف کردم.اونام شروع کردن به گفتن خوب گوش کردم تازه فهمیدم اونا تمام این مدت به چی فکر می کردن اونا تصورشان این بود که دخترشان اون کاری را که نباید کرده.نمی دانستم چی بگم چون خودم نمی دانستم.[تصویر: sad.png] [تصویر: huh.png]
برگشتم پیش دوستم خیلی پرسید چی گفتن ولی من جوابی نداشتم می ترسیدم چیزی بگم وضع بدتر بشه.
تا اینکه یه روز از خانه رفتم بیرون برگشتم دیدم در خانه پدر و مادرشو گرفته گریه و زاری که منو ببخشیدو............تو حرفاش می گفت که اون کارو نکرده من که چیزی نگفته بودم حتما خودش حدس زده بود.
بلاخره پدرومادرش در و باز کردن و خدا رو شکر آشتی کردن.
الان دیگه خیلی خیالم راحته چون مطمئنم پدر و مادرش از من دلسوز ترند.[تصویر: happy.png]

سومین موفقیت:با خانواده اش آشتی کرد.
حالا دیگه یکم خیالم راحت شدمیرم خانمان ولی دورادورمراقبشم.
با سلام
کلی میگم Heart

مشکله اول: مشکله پسرا اینه که کار ندارن برن ازدواج کنن Sad
مشکله دوم : مشکله دخترا هم اینه که میخوان ازدواج کنن ولی موقعیت مناسب واسشون پیدا نمیشه که اینم از مشکله اول نشات میگیره Sad بعدش خودشون رو به آبو آتیش میزنن که دیده بشن نمونش همین آرایش کردن Dodgy


اینو نمیشه انکار کرد هر انسانی نیاز داره ازدواج کنه منتها تنها راه حلی که از سویه بعضیا ارائه میشه فقط همینه صبر کنید درست میشه یا اینکه هنوز قسمتتون نرسیده Mat همه فقط حرف میزنن Angry

حالا ما چه کاری از دستمون بر میاد نمیدونم Mat
بسم الله الرحمن الرحیم


(۱۷/دی/۹۱ ۰:۲۶)حبه قند نوشته است: [ -> ]با سلام
کلی میگم Heart[/b]
مشکله اول: مشکله پسرا اینه که کار ندارن برن ازدواج کنن Sad
مشکله دوم : مشکله دخترا هم اینه که میخوان ازدواج کنن ولی موقعیت مناسب واسشون پیدا نمیشه که اینم از مشکله اول نشات میگیره Sad بعدش خودشون رو به آبو آتیش میزنن که دیده بشن نمونش همین آرایش کردن Dodgy


اینو نمیشه انکار کرد هر انسانی نیاز داره ازدواج کنه منتها تنها راه حلی که از سویه بعضیا ارائه میشه فقط همینه صبر کنید درست میشه یا اینکه هنوز قسمتتون نرسیده Mat همه فقط حرف میزنن Angry

حالا ما چه کاری از دستمون بر میاد نمیدونم Mat


علیک سلام آبجی

تازه واردی خوش اومدی اما این تاپیک برای مشکل این دوست عزیزه تاپیک های مربوط به ازدواج تو بخش خانواده به اندازه ی کافی هست لطفا بحث رو منحرف نکنید(البته منظورم به همه بود نه شما)

به آبجی نرگس هم تبریک ویژه میگم فکر نمی کردم تا اینجا پیش بیاد ایولHeartSmile


در پناه حق موفق باشید
یا علی (علیه السلام) مدد
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

راستی آبجی چجوری با خانوادش آشتی کرد شاید بکارمون امد.

در پناه حق موفق باشی
یا علی (علیه السلام) مدد
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13
آدرس های مرجع