(۲۲/بهمن/۹۱ ۱:۵۵)mamy007 نوشته است: [ -> ]سلام
اين سوال به نظر من كمي مشكل داره !!!!!
چه كسي گفته اين كار كم هزينه ترين كاره ؟ از كجا معلوم شايد بنا به فرض كسي كه ميخواهد اين كار را انجام دهد ، فرد بايد به تمام كرات سفر كرده باشد.(مثلا)
يا آسان ترين كار !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بسم الله الرحمن الرحیم و علیک سلام
دو باره متن نقل قول شده را به مطالعه بفرماید:
(۲۱/بهمن/۹۱ ۱۸:۲۵)علی 110 نوشته است: [ -> ]چرا منکران حقانیت اسلام و قرآن که همه جور امکانات هم دارند تا کنون در این 1400 سال همه جور هزینه ی جانی و مالی برای نابودی اسلام کرده اند
اما کم هزینه ترین و آسان ترین کار (به ظاهر) را که آوردن یک سوره مانند قرآن بود را نکرده اند؟
بنده حقیقتاً متعجب هستم شما کلمه ی به ظاهر را که برای تأکید بنده در پرانتز هم قرار داده امر را چرا در نظر نمیگیرد برای فهم منظور بنده؟

منظور بنده هم همین بوده که یقینناً این کار یعنی آوردن سوره ای مانند قرآن را خداوند امری محال معرفی کرده است و خوب بدون شک انجام عمل محال آسان و کم هزینه نخواهد بود اگر محال باشد!!!
اما مدعیانی که میگویند قرآن الهی نیست کفایت میکرد به جای اینهمه هزینه مالی و جانی یک سوره مانند قرآن بیاورند!!!!!!
این خود دلیلی بر عجز آنها است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بنده منظوری جز این نداشته ام و نمیدانم ایراد شما بر این قسمت نگاشته ی بنده چیست؟
اما در مورد این بیان شما:
(۲۲/بهمن/۹۱ ۱:۵۵)mamy007 نوشته است: [ -> ]نميدونم اين حرفم درسته يا نه ولي اگه اينطوره پس :
چرا ما به جاي نشان دادن اسلام حقيقي و روشن كردن حق و نشان دادن حق بودن دين به دشمنان ، بيشتر به دنبال دشمن تراشي هستيم و به خيابان ها ميرويم و ميگوييم مرگ بر آمريكا به جاي نشان دادن حق به آنها ؟
چون اگر طرف مقابل به حقانيت دين پي ببره ديگه جبهه گيري نميكنه و به قول شما كه هم آسان تره هم كم هزينه تر .
يا علي (علیه السلام)
بحث دشمن تراشی نیست مطلقاً بحث ایستادن در برابر استکباری است که منطقی نمی شناسد و فقط خود را بر حق میداند
حاضر است برای منافعش هر کاری انجام بدهد
با چنین کسی بنا بر امر خدا که اصلاً در پی گفتمان و حقیقت نیست و فقط در پی منافع و امیال و اهداف خودش هست آن هم به هر قیمتی اصلاً استدلال معنی ندارد
اگر خواستید آیات قرآن و سیره رسول الله رو هم می توانم تقدیم کنم
در ضمن این عبارت شما:
(۲۲/بهمن/۹۱ ۱:۵۵)mamy007 نوشته است: [ -> ]اگر طرف مقابل به حقانيت دين پي ببره ديگه جبهه گيري نميكنه و به قول شما كه هم آسان تره هم كم هزينه تر .
صرفاً یک نظریه شخصی است که و در عمل حداقل در مورد استکبار کاربردی ندارد
یعنی این که فکر کنید فرد مستکبر مشکلش این است که به حقانیت دین پی نبرده و جبهه گیری میکنه
مسئله برای جبهه گیری نکردن فهم حقانیت نیست
این مسئله بسیار پیچیده تر است که مقادیری از ابعاد آن را در حال پی گیری هستیم در این تاپیک:
بحثی بنیادین پیرامون این عبارت(استدلال شما من را قانع نکرد)!
پس مشاهده میفرماید که مثال شما در این مورد مطلقاً کاربردی ندارد
اگر خواستید آیات و روایات و ادله ی بیشتری را می توانم تقدیم کنم در تصریح و تفصیل همین معنا!
اما در خصوص این عبارت:
(۲۲/بهمن/۹۱ ۸:۳۲)فرهاد55 نوشته است: [ -> ]خوشحالم که بحث دوباره داره آروم پیش میره.
اولاً من صرفً یک سوال از شما پرسیدم
فرهاد یک لحظه با خودت رو راست باش برادر من!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
شما برای هر مسئله ای که از طرف ما مطرح میشه اثبات 100 درصدی می خواهی
اما ما هر بار یک سوال ساده از شما می پرسیم شما از زیر آن به هر نحو شانه خالی میکنی
سری قبل گفتیم بیا اثبات کن حداقل استدلال کن که بنا به چه استدلال هایی بیشمار خدا داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شما مطلقاً استدلالی نیاوردی !!!!!!!!!!!!
و اصلاً گذاشتی رفتی
اما هنوز میگی شاید باشد بی شما خدا؟
حداقل بگو به چه استدلالی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اولاً بنده هنوز منتظر پاسخ دادن شما به این سوال هستم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
چرا منکران حقانیت اسلام و قرآن که همه جور امکانات هم دارند تا کنون در این 1400 سال همه جور هزینه ی جانی و مالی برای نابودی اسلام کرده اند
اما کم هزینه ترین و آسان ترین کار (به ظاهر) را که آوردن یک سوره مانند قرآن بود را نکرده اند؟
که اگر کرده بودند بی شک تا حالا خبرش گوش فلک را کر کرده بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
و همین هم برای اثبات ابطال تمام ادعاهای رسول الله کافی می بوده است
[b]اما در مورد این عبارت شما:
(۲۲/بهمن/۹۱ ۸:۳۲)فرهاد55 نوشته است: [ -> ]و این چیزی نیست که تمام مکاتبی که به "خدایان" معتقدند رو رد کنه. چون اون چیزی که به عنوان خدا در یک مکتب ازش نام برده میشه، لزوماً اون "چیزی" نیست که در نتیجه اثبات فلسفی به اون اشاره شده.
همونطور که مشاهده میکنید فرهاد هنوز میگه اثبات یک واجب الوجود نمیتواند تمامی مکاتبی که معتقد به خدایان هستند رو رد کند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خیلی جالب است در این ادعای خود اثباتی ندارد
یک گذاره ی خبری می نویسد و یک القای شک!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خوب استدلال خود قرآن در علت وحدانیت خداوند را تقدیم میکنم:
سه آیه از آیات قرآن مجید را که در آن خود خداوند استدالال ها و براهینی برای وحدانیت خود اقامه می نمایند را تقدیم و بعد نقل میکنیم تفسیر المیزان را در باب این سه آیه ی شریفه و برهان های ارائه شده ی خداوند در باب دلیل وحدانیت رب عالم
[align=RIGHT].
[align=RIGHT]آیه نخست:
[align=RIGHT]
" قُلْ لَوْ كانَ مَعَهُ آلِهَةٌ كَما يَقُولُونَ إِذاً لَابْتَغَوْا إِلى ذِي الْعَرْشِ سَبِيلًا ".
[align=RIGHT]بگو: «اگر آن چنان كه آنها مىگويند با او خدايانى بود، در اين صورت، (خدايان) سعى مىكردند راهى به سوى (خداوند) صاحب عرش پيدا كنند.» (42 -اسراء)
[align=RIGHT].
[align=RIGHT]آیه دوم:
[align=RIGHT]" لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا" «2»
[align=RIGHT]اگر در آسمان و زمين، جز «اللَّه» خدايان ديگرى بود، فاسد مىشدند (و نظام جهان به هم مىخورد)! (22-انبیا)
[align=RIGHT].
[align=RIGHT]آیه سوم:
[align=RIGHT]" إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ (91-مومنون)
[align=RIGHT]و معبود ديگرى با او نيست كه اگر چنين مىشد، هر يك از خدايان مخلوقات خود را تدبير و اداره مىكردند و بعضى بر بعضى ديگر برترى مىجستند (و جهان هستى به تباهى كشيده مىشد) منزّه است خدا از آنچه آنان توصيف مىكنند! (91)
[align=RIGHT].
[align=RIGHT]تقرير استدلال براى نفى شريك به اينكه اگر با خدا آلههاى مىبود راهى به سوى خداى ذى العرش جستجو مىكردند (إِذاً لَابْتَغَوْا إِلى ذِي الْعَرْشِ سَبِيلًا)
[align=RIGHT]" قُلْ لَوْ كانَ مَعَهُ آلِهَةٌ كَما يَقُولُونَ إِذاً لَابْتَغَوْا إِلى ذِي الْعَرْشِ سَبِيلًا ".
[align=RIGHT]
[align=RIGHT]بگو: «اگر آن چنان كه آنها مىگويند با او خدايانى بود، در اين صورت، (خدايان) سعى مىكردند راهى به سوى (خداوند) صاحب عرش پيدا كنند.» (42 -اسراء)
[align=RIGHT].
[align=RIGHT]مشرکان چون اين خدايان را شريكهاى خدا در تدبير عالم مىدانستند قهرا بايد براى هر يك از آنها بر حسب ربوبيتشان سهمى از ملك قائل مىشدند، و با اينكه ملك از توابع خلقت است كه به اعتراف خود ايشان مختص به خداى سبحان است، ناگزير بايد بگويند غير خدا هم مالك مىشود، و وقتى خدايان ديگر را مالك دانستند ناگزيرند آنها را به جنگ با خدا هم روانه كنند، چون علاقه به ملك غريزى هر مالكى است، و هر صاحب قدرت و سلطنتى قدرت و سلطنت خود را دوست مىدارد، و قهرا هر يك از خداها نيز مىخواهند كه با خدا در ملكش منازعه نموده و ملك خداى را از دستش بگيرند و خود به تنهايى مالك باشند، و عزت و هيمنه سلطنت مختص به او گردد (تعالى اللَّه عن ذلك )[align=RIGHT].
پس خلاصه احتجاج اين است كه اگر آن طور كه شما پنداشتهايد با خداى تعالى اللَّه ديگرى هم وجود مىداشت آن وقت ممكن مىشد كه كسى غير خدا چيزى از ملك خدا به چنگ آورد، هر چند كه ملكيت از لوازم ذات فياض خداوندى است، كه وجود هر چيز از افاضات او است، آن وقت به طور قهر، خدايان در مقام نزاع با خدا برمىآمدند، چون ملك دوستى و سلطنت خواهى امرى است ارتكازى در تمامى موجودات و همين علاقه به ملكيت آلهه او را وادار مىكرد تا ملك خداى را از كفش بيرون كرده و او را از عرش خود به زير بكشند، و روز به روز به ملكيت خود بيفزايند حال به كداميك از اين حرفها ملتزم مىشوند؟ (تعالى اللَّه عن ذلك)
پس اينكه فرمود:
" إِذاً لَابْتَغَوْا إِلى ذِي الْعَرْشِ سَبِيلًا" معنايش اين است كه در جستجوى راهى هستند كه باشد به خدا دست يابند، و بر او و ملك و سلطنت او غالب شوند، و تعبير از خدا به عبارت" ذِي الْعَرْشِ" براى اين بود كه بفهماند اگر در جستجوى راه به سوى خدا هستند براى اين است كه خدا داراى عرش است مىخواهند عرش او را بگيرند و بر آن تكيه زنند
.
و اما در آيه" لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا" «2»
اگر در آسمان و زمين، جز «اللَّه» خدايان ديگرى بود، فاسد مىشدند (و نظام جهان به هم مىخورد)! (22-انبیا)
مقدمات استدلال در اين دو آيه با هم مختلف است، هر چند هر دو نفى شريك را اثبات مىكند، و ليكن
در سوره انبياء از اين راه نفى مىكند كه اصلا بودن شريك مايه اختلاف در تدبير مىشد، و اين نيز منجر به فساد نظام مىگرديد، هر چند در مقام غلبه بر خداى تعالى هم برنيايند،
و دنبالش فرموده :
[align=RIGHT]" سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يَقُولُونَ" (منزه است خدای تعالی از آنچه آنها میگویند) كه اين نيز مىرساند كه اعتقاد مشركين محذور بزرگى در بر دارد كه ساحت عظمت خدا آن را تحمل نمىكند، و آن اين است كه ملك خدا در معرض تهاجم غير قرار بگيرد، و اصولا مالکی که ملکش قابل تهاجم باشد و به حسب طبع قابل سلب بوده و انتقالش به غير، ممكن باشد دیگر مالک حقیقی نیست.
[align=RIGHT]ترجمه الميزان، ج13، ص: 147
[align=RIGHT]
[align=RIGHT]
[align=RIGHT]
[align=RIGHT].
[align=RIGHT]و اما آيه" إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ (91-مومنون)
[align=RIGHT]و معبود ديگرى با او نيست كه اگر چنين مىشد، هر يك از خدايان مخلوقات خود را تدبير و اداره مىكردند و بعضى بر بعضى ديگر برترى مىجستند (و جهان هستى به تباهى كشيده مىشد) منزّه است خدا از آنچه آنان توصيف مىكنند! (91)
[align=RIGHT].
[تقرير يك حجت و برهان بر نفى تعدد آلهه، در جمله:" إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ" كه در آن با استناد به وحدت نظام هستى بر توحيد احتجاج شده است]
[align=RIGHT]جمله:" و گرنه هر الهى به تدبير امور مخلوق خودش مىپرداخت" حجت بر نفى تعدد خدايان است، و محذور تعدد خدايان را بيان مىكند و حاصلش اين است كه: تعدد آلهه تصور نمىشود مگر وقتى كه ميان آن چند خدا جدايى باشد، و به هيچ وجهى از وجوه در معناى الوهيت و ربوبيت متحد نباشند، و معناى ربوبيت يك اله در يك ناحيه عالم و در نوعى از انواع موجودات آن اين است كه تدبير آن ناحيه به وى واگذار شده باشد، به نحوى كه در كار خود مستقل باشد و احتياج به غير خود نداشته باشد و اين نيز روشن است كه دو موجود متباين اگر ترشحى و اثرى داشته باشند آثار آن دو نيز متباين است.
[align=RIGHT]و وقتى چنين شد لازمهاش اين است كه هر يك از اين الهه مفروض در تدبير آنچه راجع به او است مستقل باشد، و لازمه اين استقلال در تدبير هم اين است كه رابطه اتحاد و اتصال در بين انواع تدبيرهاى جاريه در عالم منقطع باشد، و مثلا نظام جارى در عالم انسانى غير از نظامى باشد كه در ساير انواع حيوانات و نباتات و خشكى و ترى عالم و كوه و دشت و آسمان و زمين جريان دارد. و نظام جارى در هر يك از اين نامبردهها غير از نظام جارى در انسان باشد. و معلوم است كه لازمه چنين انقطاع و بينونت فساد آسمانها و زمين و موجودات در آن دو است، و چون مىبينيم كه آسمانها و زمين و آنچه در ميان آنها است تباه و فاسد نشده، پس مىفهميم كه رابطهاى ميان همه آنها هست، و نظام در همه آنها يكى است. از اينجا هم مىفهميم كه پس مدير همه عالم يكى است.
[align=RIGHT]اين است آنچه كه مورد نظر جمله" إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ" مىباشد و معناى آن اين است كه: اگر با خدا خدايانى ديگر مىبود، هر يك از آن خدايان از ديگران جدا مىشد، و تدبير مخصوص به خود مىداشت.
[align=RIGHT]
[بيان حجت و برهان ديگرى بر نفى تعدد آلهه كه جمله:" وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ" متضمن آنست]
[align=RIGHT]
" وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ"- اين جمله محذور ديگر تعدد آلهه را مىرساند، كه از اين محذور و تالى فاسد يك حجت ديگرى عليه تعدد آلهه تاليف مىيابد. به اين بيان كه تدابير جارى در عالم چند قسمند، يكى تدابير عرضيه، يعنى تدبيرهايى كه در عرض هم قرار دارند، مانند تدبير جارى در ترى و تدبير جارى در خشكى، كه در عرض هم هستند، و نيز مانند دو تدبير جارى در آب و آتش. و قسم ديگر تدابير طولىاند، و به دو قسم تقسيم مىشوند، يكى تدبير عام كلى و حاكم، و ديگرى تدبير خاص جزئى و محكوم، مانند تدبير عام عالم زمين و تدبير خاص عالم نبات كه جزئى از زمين است و نيز مانند تدبير عام عالم سماوى، و تدبير خاص عالم كوكبى معين كه جزئى از آسمان است و مانند تدبير عام عالم مادى، و تدبير خاص نوعى از انواع ماديات. [align=RIGHT]پس بعضى از تدابير هست كه نسبت به بعضى ديگر علو و تسلط دارد، به اين معنا كه طورى هست كه اگر تدبير زير دست آن از آن منقطع گردد به كلى باطل و تباه مىشود، چون قوامش به تدبير ما فوقش بستگى دارد، عينا مانند اينكه اگر زمينى نمىبود، ديگر معنا نداشت كه انسان زمينى وجود داشته باشد، پس اگر تدبير عالم زمينى نباشد، معنا ندارد كه عالم انسان جداگانه و مخصوص به خود تدبيرى داشته باشد.
و لازمه روشن دو قسم بودن تدبير، اين است كه خداى مدبر تدبير عام عالمى، نسبت به خداى مدبر يك نوع خاص از عالم تفوق و برترى داشته باشد و اين نسبت به آن زير دست و خوار و خفيف باشد، و استعلاء و تفوق يك اله بر اله ديگر عقلا محال است.
نه از اين جهت كه به طورى كه مفسرين «1» پنداشتهاند لازمهاش مغلوب بودن يك اله در مقابل ديگرى، و يا ناقص بودن قدرت او نسبت به آن ديگرى، و محتاج بودن اين در تماميتش به ديگرى، و محدود بودنش است، تا مستلزم تركيب و امكان باشد، و امكان با" الوهيت" و" وجوب وجود" نسازد، چون اگر اشكال اين باشد وثنىها در پاسخ مىگويند:
ما هم نمىگوييم آلهه غير خدا هم واجب الوجودند، و محتاج نيستند، و نقص و محدوديت ندارند، چون وثنى مذهبان آلهه خود را ممكن الوجود مىدانند، اما ممكناتى عالى، كه تدبير ممكنات پايينتر به آنها واگذار شده و خود مربوب خدا و در عين حال رب ما دون خويشند، و خداى تعالى رب الارباب و اله الآلهه و به تنهايى واجب الوجود بالذات است.
بلكه محال بودن تفوق مزبور از اين جهت است كه: لازم مىآيد خداى ما دون، استقلالى در تدبير و تاثير نداشته باشد، چون احتياج به اجازه ما فوق با استقلال نمىسازد، پس مدبر سافل در تدبير و تاثيرش محتاج به مدبر عالى است، و با اين احتياج ديگر معنا ندارد نام او را اله و مدبر بگذاريم، بلكه در حقيقت يكى از اسبابى است كه تدبير موجودات پايينتر محتاج به آن است، نه اينكه اله يعنى مدبر مستقل در تاثير و تدبير باشد پس آنچه كه اله فرض كردهاند اله نيست، بلكه يكى از اسبابى است كه واسطه در تدبير ما دون است، و در عالم اسباب كسى نمىتواند منكر اسباب باشد، ولى اين چه ربطى به تعدد آلهه دارد.
اين آن معنايى است كه دقت در آيه آن را افاده مىكند
در اينجا اشاره به يك نكته بسيار لازم است، كه اگر اشاره نشود خوف اشتباه در بين هست، و آن تعبير در جمله" لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ" است، كه به هر الهى خلقتى را نسبت داده، و ممكن است شما خواننده اين را يك اقرار ضمنى از قرآن دانسته و بگويى: پس قرآن قبول دارد كه غير از خداى تعالى هم خالقهايى هستند.
دفع اين شبهه به اين است كه اگر يادتان باشد گفتيم كه مشركين تنها" تدبير" را به آلهه نسبت مىدهند، نه" ايجاد" را و همه معترفند كه ايجاد عالم مخصوص خداى تعالى است، چيزى كه هست در بعضى از جاها تدبير شكل خلقت به خود مىگيرد، مانند خلقت جزيى از جزئيات كه با وجود آن نظام كلى تماميت پيدا مىكند، كه اين هر چند نسبت به خودش خلق است، اما نسبت به نظام كلى و ما فوق تدبير است، پس در حقيقت در آيه مورد بحث مقصود از" ما خلق"، فعل و تدبير به هم آميخته مىباشد، و در قرآن كريم كلمه" خلق" به فعل نسبت داده شده، مانند آيه" وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ" «1» و آيه" وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الْفُلْكِ وَ الْأَنْعامِ ما تَرْكَبُونَ" «2».
[align=RIGHT]پس عقيده مشركين اين است كه هر يك از آلهه خالق ما دون خويشند، يعنى فاعل آنند، همانطور كه هر يك از ما فاعل فعل خودش است، اما در عين اينكه ما خالق فعل خويش هستيم، وجود را خدا به فعل ما مىدهد، و ايجاد اشياء، مخصوص به خداى سبحان است و بس
[align=RIGHT]
[align=RIGHT]آيه شريفه با تنزيه خداى تعالى ختم شده، و فرموده:" منزه است خدا از آنچه در بارهاش مىگويند"
[align=RIGHT]ترجمه الميزان، ج15، ص: 88
[align=RIGHT]
(۲۲/بهمن/۹۱ ۱۳:۲۱)namekarbary نوشته است: [ -> ]این کار عملی نیست. چون همه ی کائنات این جا پیش ما حضور ندارند تا در مبارزه شرکت کنند.
همه ی کائنات نیستند. ادعای شما نشدینیست. پس اثبات شما نپذیرفتنی...


خیلی خوب است که اظهارات این چنینی در این فرایند مناظره مشاهده می شود
میدونید یک نکته رو بگم فارغ از مباحث دوستان
مسئله اینجا اصلاً این نیست که دو نفر مثل آقای فرهاد55 یا namecarbary قانع بشن
چون مسئله ی قانع شدن بسیار فراتر از استدلال هست صرفاً همونطور که اینجا هم به پاره ای از آنها اشاره شده است:
بحثی بنیادین پیرامون این عبارت(استدلال شما من را قانع نکرد)!
همینکه توجیهات طرف مقابل و دلایل این طرف در مشاهده ی عمومی در اینترنت واقع باشد کفایت میکند و بسیار جالب است
برای دیدن نمونه ای از این گونه موارد بسیار به جاست که مشاهده کنید مناظره امام رضا را در این مورد:
طرف مقابل در نهایت باز هم فکر میکند که بر حق است
بخوانید و خود قضاوت کنید

:
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-23...#pid176655
راستی آقای namecarbary شما بر اساس مطالبی که خودتان ارائه کرده اید احتمال دارد که خود به خود وقتی پشت منیتور مینشینید و انگشتان خود را رویکیبرد با چشمان بسته حرکت دهید و فشار دهید بتوانید یک جواب منطقی برای رد مطالب اثبات وحدانیت خدا برای بند بنویسید
چرا از این روش استفاده نمیکنید؟؟