(۵/اسفند/۹۱ ۱۶:۱۵)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ]برادر گرامی... بله من شاهد بودم. خودم به شخصه... یکی از همکارهای خانوم ما در این قصه گیر کرد و ازش سوءاستفاده جنسی شد.... از این موارد در جامعه ما بسیار بسیار زیاده.
اگر میخواهید عین اسنادش را بیاورم. ولی این جا جای این جور مباحث نیست. شما اگر دفاعی عقلانی و منطقی دارید بفرمایید.
برای اثبات بر منحرف بودن یک مکتب باید به آموزه های اصلی آن مکتب مراجعه کرد نه عملکرد پیروان آن.
چون فالون دافا از بودیسم و تائوئیسم گرفته شده اگر به این دو مکتب نگاه کنید اساس آن را بر ترک نفس و تزکیه و زهد می بینید. حتی بودای اصلی از سن 29 سالگی هرگونه رابطه مشروع جنسی را ترک میکند.
در هیچ یک از تعالیم بودا یا لی نوشته ای مبنی بر بی بند و باری وجود ندارد.
اصولا هرگونه بی بند و باری نوعی کارما است و کارما باعث تناسخ میشود که سبب نرسیدن فرد به نیروانا می گردد.
استدلالی که گفته میشود چون مثلا در ایران سوءاستفاده هایی شده پس این آیینها منحرف اند مانند این است که گفته شود فلان مسلمان تروری انجام داد پس مسلمانها تروریست هستند.
یا کسی تاپیک بزند رد فرقه مشرک تشیع ! چون وهابیها با یک سری فتواهای من درآوردی شیعیان را مشرک می خوانند.
اگر کسی تعالیم این عرفانها را درست درک نکرده و اشتباه انجام میدهد دلیلی بر رد این نوع عرفانها نیست.
تلاش دوستان برای اثبات حقانیت اسلام قابل تقدیر است اما نه با استدلالهای این چنینی که به راحتی قابل رد است.
اصلا شما به نخستین رهبر چین فکر کنید!
مائه تسه تونگ نخستین رهبر چین کمونیست فرد خوشگذران و هوسبازی بود. او چهار بار ازدواج کرد و سه همسر او سرنوشت اسف باری داشتند. به علاوه مائو به اندازه ای که از شمار بیرون است روابط جنسی نامشروع داشت.
اگر مائه این مکاتب را مجوزی برای هوسبازیهایش میدید حتما از آن حمایت میکرد. زیرا او فردی بود که از گفتن سخنان شرم آور و غیرواقعی - همانند افعالش- ابایی نداشت.
او فردی دیکتاتور بود که علی رغم اینکه ادعا میشود فردی کتابخوان بود اما سخنانی خلاف آن از او باقی مانده است:
"هر چقدر بیشتر کتاب بخوانید بیشتر احمق می شوید. شما باید کتابهای کمی را بخوانید زیرا اگر کتابهای زیادی را بخوانید این امر به شما صدمه خواهد زد"
"امپراتور شین شی هوانگ چه چیز دارد که به آن بنازد؟ او تنها 460 دانشمند کنفسیوسی را کشت حال آنکه ما 46 هزار روشنفکر را کشتیم. کسانی هستند که ما را به ایجاد دیکتاتوری ای شبیه به دیکتاتوری امپراتور شین شی هوانگ متهم می کنند و ما به این امر اعتراف می کنیم. این امر واقعیت دارد. جای تاسف است که به این کار ما (کشتن روشنفکران) ارزش لازم را ننهادند. پس مجبوریم که خودمان به این کار (کشتن روشنفکران) افتخار کنیم!"
چه چیزی باعث شده عده ای چهره این آئینها را منحرف جلوه دهند؟
همان دلیلی که باعث شده وهابیون چهره اسلام را وارونه جلوه دهند. یعنی برداشت شخصی و عدم درک قوانین دین مبین اسلام.
آیین بودا به سه شاخه اصلی تقسیم شده است:
1. مهایانا
2. وهینایانا
3.واجریانا
چیزی که الان صهیونیسم و آمریکا از آن حمایت می کنند شاخه سوم دین بودا یعنی واجریانا است.
و دلیل حمایت آنها هم مشخص است دینی نیست بلکه سیاسی است. زیرا اینان بودیسم تبتی (واجریانا) را که در تبت که در غرب چین است آیین خوبی برای مقابله با کمونیسم چینی و اسلام سیاسی می دانند و البته میخواهند این را جایگزین عرفان اسلامی در غرب کنند.
جالب اینجاست که رهبر مذهبی این آیین (دالایی لاما) مدال طلای کنگره آمریکا را از جرج بوش دریافت کرده!! آنهم با ظاهری ظاهرا موجه که دالایی لاما دارد: محبت و مبارزه بدون خشونت
اما نکته ای که از نظرها دور مانده اینکه:
آیین واجریانا آئینی است که بسیار قابلیت خطرناک بودن دارد. فقط کسی می تواند به این آیین بپردازد که قبلا دو آیین قبل را به صورت کامل و جامع درک کرده باشد. در واقع دو آیین مهایانا و وهینایانا مانند پیش نیاز دروس هستند که تا قبل از پاس کردن آنها نباید به سمت واجریانا رفت وگرنه همانطور که لی در فالون دافا در مورد تزکیه دوگانه زن و مرد میگوید میتواند به راهی اهریمنی تبدیل شود.
که متاسفانه در برخی جاها هم شده و عده ای برای توجیه فساد و بی بندوباری خود را به آن معتقد نشان میدهند. در حالی که هرگونه فسادی مانعی برای رسیدن به نیروانا است.
واجریانا که تنترا هم نامیده میشود تعلیمی است که بدون دو مرحله قبل و مراقبه کامل و بدون انگیزه کامل برای کمک به مردمان خطرناک و ویرانگر است.
داستان رودرا در بودیسم مشهور است:
"رودرا یکی از دو شاگردی بود که نزد یک معلم واجریانا رفتند و آن معلم اینگونه آنها را تعلیم داد:
به دنیای بیرون بروید و هرچیزی را تجربه کنید. هر چیز که ظاهرا زشت باشد احساسات، شهوت و خشونت همه چیز را. ذات آنها را تغییر دهید. این راه صحیح واجرایانا است.
رودرا از تعلیم چنین برداشت کرد که هرکاری که میخواهد، میتواند بکند و به اعمال زشت دست زد.
شاگرد دیگر که فهمید تمام آن احساسات منفی حاوی خرد است به گوشه ای رفت تا بر این آموزه تامل کند. بعد از مدتی آنها نزد استاد برگشتند و آنچه را کرده بودند بازگو نمودند.
استاد به رودرا گفت: تو تعلیمات مرا نفهمیدی. آنچه انجام دادی اشتباه است."
این روایت انسانهایی است که امروزه به جای عرفان به دنبال مستمسکی برای اعمال خلافند و چون مذهب را و عرفانها را خلاف آن می یابند به تفاسیر شخصی دست می زنند.