تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: ˙·٠•●♥ خاطراتی از همسرداری شهدا ♥●•٠·˙
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16
کلام شهدا
دنيا مانند ماري است زهري؛ و مار پوست نرم و رنگارنگي دارد، ولي زير اين پوست زهر كشنده اي وجود دارد. پس، نبايد به اين دنيا دلبستگي پيدا كنيم.
شهيد غلامرضا مريم زاده
خاطرات شهدا
ده ماه بود ازش خبري نداشتيم. مادرش مي گفت« خرازي ! پاشو برو ببين چي شد اين بچه ؟ زنده س ؟ مرده س؟» مي گفتم«كجا برم دنبالش آخه ؟ كار و زندگي دارم خانوم. جبهه يه وجب دو وجب نيست .از كجا پيداش كنم؟» رفته بوديم نماز جمعه . حاج آقا آخر خطبه ها گفت حسين خرازي را دعا كنيد .آمدم خانه . به مادرش گفتم.گفت« حسين ما رو مي گفت؟ » گفتم « چي شده كه امام جمعه هم مي شناسدش؟» نمي دانستيم فرمانده لشكر اصفهان است. شهید حسین خرازی
منبع :خانواده شهيد
با تشکر از همه دوستان
خاطره ای از همسر شهید مهدی باکری
یه روز عصر که میخواست از خونه بیرون بره بهشون گفتم آقا مهدی میخوام مقداری برام حبوبات و سزی بگیرین .
رفتم و یه کاغذ برداشتم تا بنویسم ولی خودکار پیدا نکردم ، بهشون گفتم آقا مهدی با اجازه از جیبتون خودکار برمیدارم . . .
نشسته بودن . . . تو جیب پیرهنش دو تا خودکار بود یکی ش رو وقتی برداشتم تا دید که دارم مینویسم گفت نه نه نه با اون ننویس !!!
گفتم چرا آخه ؟!
گفت : لطفاً اون یکی رو بردار . اونی که تو ذستته بیت المال هست !
شرمنده ایم شرمنده
خودمو میگم . لیاقت ش ندارم حتی یه بارم برم بهشت کربلایی شون رو ببینم .
بسم رب الشهدا و الصدیقین

«می‌برم تا با خانم و بچه‌ها با هم بخوریم.»

[تصویر: 2147_sunnah.jpg]

جعبه شیرینی رو جلو بردم و تعارف کردم. یکی برداشت و گفت: می‌توانم یکی دیگر هم بردارم؟
گفتم : البته این حرفا چیه؟ سید یک شیرینی دیگر هم برداشت.

هر جا که غذای خوشمزه یا شیرینی یا شکلاتی تعارفش می‌کردند، بر می‌داشت اما نمی‌خورد. می‌گفت:
«می‌برم تا با خانم و بچه‌ها با هم بخوریم.»

به ما هم توصیه می‌کرد که این خیلی موثر است آدم شیرینی‌های زندگی‌اش را با خانواده‌اش تقسیم کند.
شاید برای همین هم همیشه در خانه نماز را به جماعت می‌خواند.

سالروز شهادت سید شهیدان قلم تسلیت میگویم

یادش گرامی.
کلام شهدا
آبرو شرف و حيثيت ما از مسجد است . شهيد علي درودي
خاطرات شهدا
یک کارت برای امام رضا ،مشهد . یک کارت برای امام زمان، مسجد جمکران . یک کارت برای حضرت معصومه،قم .این یکی را خودش برده بود انداخته بود توی ضریح . « چرا دعوت شما را رد کنیم؟ چرا به عروسی شما نیاییم؟ کی بهتر از شما؟ ببین همه آمدیم. شما عزیز ما هستی .» حضرت زهرا آمده بود به خوابش ، درست قبل از عروسی! شهید مصطفی ردانی پور
منبع :کتاب ردانی پور
کلام شهدا
هرچه که نداشتیم از خدا می‌خواهیم و هنگامیکه خدا آن را به ما داد او را فراموش می‌کنیم پس جزو مسرفین هستیم.زیرا آنچه را از نعمتها که خدا به ما داده تا در راه رسیدن به او بکار بریم و اگر بکار نگرفتیم مسرفیم.
شهید حسین علم الهدی
خاطرات شهدا
متوجه پيرمردي شدم که با پاي پياده تو مسير مي‌رفت. عباس پياده شد، از پيرمرد خواست که پشت سر من سوار موتور شود. بعد از سوار شدن پيرمرد، به من گفت: دايي جان، شما ايشان را برسون؛ من خودم پياده بقيه راه رو ميام. پيرمرد را گذاشتم جايي که مي‌خواست بره. هنوز چند متري دور نشده بودم که ديدم عباس دوان دوان رسيد؛ نگو براي آن‌که من به زحمت نيفتم، همه‌ي مسير را دويده بود. شهيد عباس بابايي
منبع :سایت صبح
کلام شهدا
همیشه آیات قرانی را زمزمه کنید تا شیطان به شما رسوخ پنهانی نکند.
سردار رشید اسلام،حاج عبدالحسین برونسی
خاطرات شهدا
فرهاد، شبها تا دیروقت بیدار می ماند او برای اینکه نور لامپ باعث ناراحتی خانواده اش نشود شمع کوچکی روشن می کرد و تا نیمه های شب بیدار می ماند و قرآن می خواند. گاهی از او پرسیدم :«تا نیمه شب چه می خوانی؟» لبخندی زد و می گفت :«هیچی! درس های دانشگاهی ام را مرور می کنم». شهید فرهاد مروتی
منبع :سایت صبح
کلام شهدا
با مردم برخورد اسلامي داشته باشيد، در راه اسلام و قرآن قدم برداريد و مواظب باشيد كه شيطان باعث دوري شما از خدا نگردد. شهيد غلامحسين ارباب رشيد
خاطرات شهدا
مصطفی علاقه ی خاصی به امام (رحمة الله علیه) داشت. قبل از انقلاب به دلیل این که مزدوران رژیم شاهنشاهی با چاپ اعلامیه های امام خمینی (رحمة الله علیه) مخالفت می کردند، او در مغازه اش یک حلقه چاه حفر کرد و در ته چاه به چاپ اعلامیه ها پرداخت. شهید مصطفی واعظی
منبع :سایت صبح
کلام شهدا
مبادا، در قرآن از ديگران عقب بمانيد. شهيد على برومند
خاطرات شهدا
برادرم عبدالله، همیشه لباس های ساده می پوشید. تمیز و مرتب بود. مخصوصاً هنگامی که می خواست نماز بخواند، موهایش را به دقت شانه می کرد. عطر و گلاب بر بدنش می زد و می گفت:«می خواهم به دیدارو مهمانی خدا بروم، باید تمیز و نظیف به مهمانی خدا رفت». شهید عبدالله فلاحی
منبع : سایت صبح
کلام شهدا
هميشه سوره والعصر را در نمازتان بخوانيد كه از هر جهتي خداوند صبرتان بدهد.
سردار شهیدعلی اصغر درودی نائب
خاطرات شهدا
می گفت روزی از پله های دبیرستان ابن سینا _ همدان _ که بالا می رفتم لحظه ای تردید مرا فرا گرفت. نمی دانم به خاطر چه بود. گفتم خدایا اگر می گویند قادری و بدون اذن تو هیچ کاری انجام نمی شود، همین الآن نگذار که از این پله ها بالا بروم. در همان موقع بود که پاهایم بر زمین میخکوب شد و توان کوچکترین حرکتی را در خود ندیدم. شهیدجعفر حجازی
منبع : سایت صبح
کلام شهدا
هنگامی که پرواز می کنم احساس می کنم همچون عاشق به سوی معشوق خود نزدیک می شوم و در بازگشت هرچند پروازم موفقت آمیز بوده باشد، مقداری غمگین هستم چون احساس می کنم هنوز خالص نشده ام تا به سوی خداوند برگردم.
سرتیپ خلبان شهید علی اکبر شیرودی
خاطرات شهدا
تقی آن چنان با قرآن مأنوس بود که انسان فکر می کرد به راستی قرآن با وجود او عجین شده است. همیشه با خود قرآن کوچکی به همراه داشت. در کوتاه ترین فرصتی که پیدا می کرد، قرآن را از جیب خود بیرون می آورد و غرق در تلاوت آن می شد و کاری هم به محیط و رخدادهای اطراف خود نداشت. شهید تقی نوری
منبع :سایت صبح
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16
آدرس های مرجع