۱۹/فروردین/۹۳, ۱۲:۴۳
کلام شهدا خاطرات شهدا
ده ماه بود ازش خبري نداشتيم. مادرش مي گفت« خرازي ! پاشو برو ببين چي شد اين بچه ؟ زنده س ؟ مرده س؟» مي گفتم«كجا برم دنبالش آخه ؟ كار و زندگي دارم خانوم. جبهه يه وجب دو وجب نيست .از كجا پيداش كنم؟» رفته بوديم نماز جمعه . حاج آقا آخر خطبه ها گفت حسين خرازي را دعا كنيد .آمدم خانه . به مادرش گفتم.گفت« حسين ما رو مي گفت؟ » گفتم « چي شده كه امام جمعه هم مي شناسدش؟» نمي دانستيم فرمانده لشكر اصفهان است. شهید حسین خرازی
منبع :خانواده شهيد
دنيا مانند ماري است زهري؛ و مار پوست نرم و رنگارنگي دارد، ولي زير اين پوست زهر كشنده اي وجود دارد. پس، نبايد به اين دنيا دلبستگي پيدا كنيم.
شهيد غلامرضا مريم زاده
ده ماه بود ازش خبري نداشتيم. مادرش مي گفت« خرازي ! پاشو برو ببين چي شد اين بچه ؟ زنده س ؟ مرده س؟» مي گفتم«كجا برم دنبالش آخه ؟ كار و زندگي دارم خانوم. جبهه يه وجب دو وجب نيست .از كجا پيداش كنم؟» رفته بوديم نماز جمعه . حاج آقا آخر خطبه ها گفت حسين خرازي را دعا كنيد .آمدم خانه . به مادرش گفتم.گفت« حسين ما رو مي گفت؟ » گفتم « چي شده كه امام جمعه هم مي شناسدش؟» نمي دانستيم فرمانده لشكر اصفهان است. شهید حسین خرازی
منبع :خانواده شهيد
![[تصویر: 2147_sunnah.jpg]](http://www.islamiclife.ir/userfiles/images/1393/2147_sunnah.jpg)