تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: ˙·٠•●♥ خاطراتی از همسرداری شهدا ♥●•٠·˙
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16
کلام شهدا

اگر قلب امام از تو رنجيد، قلب امام زمان«عج» از تو مى رنجد، و قلب امام زمان«عج» كه برنجد، خداوند قهرش مى آيد.
شهيد پرويز محمدى
خاطرات شهدا

مخالفت خانواده ام وقتي علني شد كه از تصميمم براي ازدواج با يك جانباز قطع نخاعي باخبر شدند!روي اين حساب مهريه ام را بالا گرفتند تا شايد اين ازدواج سر نگيرد!ولي من كه خير دنيا و آخرت را نشانه گرفته بودم بدون هيچ مخالفتي مهريه تعيين شده را با حسين در ميان گذاشتم كه 124سكه بود او هم كه از عقيده ام مطلع بود گفت مانعي ندارد.اما خدا ميداند كه مهريه من ارزش جانبازي او بود و بس!!
كه اين بالاترين ارزش و مهريه است!!!
شهيد حسين دخانچي
کلام شهدا
امت اسلام به بيانات رهبر كبير هر چه بيشتر توجه داشته باشيد و به تك تك سخنان او توجه كنيد، چرا كه سخنان او سخنان شهيدان و اسلام است.
شهيد حسن رمضاني يكه باغي

خاطرات شهدا
نماز شبش رو که مي خوند ، تا صبح بيدار مي موند.ما رو هم برا نماز بيدار مي کرد.بعد از نماز با بچه ها ورزش مي کرديم و نهايتاً مي رفت سر کار.هر روز صبح نيم ساعت تا سه ربع وقت مي ذاشت برا بچه ها،بهشون مي گفت درباره هر چي دوست دارين حرف بزنين. روزهاي جمعه هم مي يومد و مي گفت: امروز مي خواهم يک کار خير انجام بدهم.بعد وضو مي گرفت و مي رفت توي آشپزخانه.در رو مي بست و شروع مي کرد به شستن ظروف و ...
شهيد صياد شيرازي
کلام شهدا
اي پويندگان راه اسلام، هرگز امام را تنها نگذاريد. رهبري كه وجودش انسجام بخش اسلام و توده عظيم امّت اسلامي و مستضعفين جهان مي باشد.
شهيد حسين پورصالح

خاطرات شهدا
سفره عقدمان با تمامي سفره ها فرق داشت؛به جاي آينه شمعدان تفسير الميزان را دور تا دور سفره عقدمان چيده بوديم!بركتي كه اين تفسير به زندگيمان ميداد مي ارزيد به هزاران شگوني آينه و شمعدان!
براي مراسم برنج اعلا خريديم ولي فتح الله گفت : وقتي مردم در اين حال ندارند چگونه شب عروسيم اينگونه خرجي دهم!!برنج ها را باز كرديم بسته بندي كرديم و به خانواده هاي نيارمند داديم وقتي برنج ها را ميداديم فتح الله ميگفت:هديه امام خميني ست!
شهيد فتح الله ژيان پناه
کلام شهدا
اى اميدان آينده اسلام! اى دانش آموزان واقعى مكتب حسين (علیه السلام) اين وظيفه است براى شما به ياد دوستانتان و به ياد رفقاى شهيدتان قدرى تفكر كنيد موقعيت زمانه را درك كنيد و قدرى تفكر كنيد چرا اينها رفتند و براى چه چيز رفتند .
شهيد محمد قصابي سيني

خاطرات شهدا
باصداي هق هق گريه اش از خواب پريدم.بعد از نماز شب، سر به سجده گذاشته بود و زار زار مي گريست.نماز شب او و گريه شبانه اش برايم تازگي نداشت، اما صداي گريه بلند او نه!بدون هيچ سؤالي، وقتي حضور من را حس کرد گفت:«شرمنده ام. از روي فرزندان شهدا شرمنده ام.از پدران پير و مادران قد خميده شهداي واحد خجالت مي کشم.بعد از هشت سال جنگ از خودم هم شرمنده ام!»
گفتم: «حتماً خواست خداست. ما بايد تسليم رضاي او باشيم.»خواستم به او آرامش بدهم، ولي به دلم برات شد که ديگر نمي آيد.
شهيد چيت سازيان
کلام شهدا
اگر اعمالتان خوب باشد، عاقبت شما هم خوب خواهد شد. پس به ياد خدا باشيد.
شهيد عباسعلى آورجه
خاطرات شهدا

مي گفت: خجالت مي کشم ، خيلي در حق خانواده ام کوتاهي کردم
کمتر پدري کرده ام ، فرصتش کم بود وگرنه خيلي دلم مي خواست...
يک روز در زدند.پيک نامه آورده بود.قلبم ريخت که نکنه شهيد شده باشه
پاکت رو باز کردم ، ديدم يک انگشتر عقيق برايم فرستاده
روي يه برگه هم نوشته بود: به پاس صبرها و تحمل هاي تو ...
شهيد صياد شيرازي
کلام شهدا
بر تابوتم يك جلد قرآن بگذاريد، تا مردم بدانند كه هدف من خدا بوده است و قرآن. نه هيچ چيز ديگر.
شهيد شهيد عبدالله عبدالهي

خاطرات شهدا
يه روز که اومدم خونه چشماش سرخ شده بود نگاه کردم ديدم کتاب گناهان کبيره شهيد دستغيب تو دستاش گرفته
بهش گفتم: گريه کردي؟يه نگاهي به من کرد و گفت : راستي اگه خدا اينطوري که توي اين کتاب نوشته با ما معامله کنه عاقبت ما چي ميشه؟
مدتي بعد براي گروه خودشون يه صندوق درست کرده بود و به دوستاش گفته بود: هر کس غيبت بکنه 50 تومان بندازه توي صندوق بايد جريمه بديد تا گناه تکرار نشه

شهيد محمد حسن فايده به نقل از همسر شهيد
مرد آسمانی ...
[تصویر: 69669226026973239995.jpg]
اوایل ازدواجمون بود و هنوز نمی تونستم خوب غذا درست کنم
یه روز تاس کباب بار گذاشتم و منتظر شدم یوسف از سر کار بیاد
همین که اومد ، رفتم سرقابلمه تا ناهار بیارم
ولی دیدم همه ی سیب زمینی ها له شده
خیلی ناراحت شدم
یه گوشه نشستم و زدم زیر گریه
وقتی فهمید واسه چی گریه می کنم ، خنده اش گرفت
خودش رفت غذا رو آورد سر سفره
اون روز اینقدر از غذا تعریف کرد که اصلا یادم رفت غذا خراب شده

خاطره ای از زندگی سردار سرلشگر شهید یوسف کلاهدوز
منبع: کتاب نیمه پنهان ماه، جلد 8 ، صفحه 27
به نام الله


شهيد برونسي مي گفت: اولين دفعه كه مي خواستم به جبهه بروم براي خداحافظي به خانه آمدم و ديدم كه خانمم حالت غش به او دست داده و خيلي وضع ناجوري داشت. مي گفت: بالاي سرش ايستادم تا بالاخره به هوش آمد. مادر زنمان هم بود. مانده بوديم كه چه طوري با اين وضعيت روحي و جسمي كه دارد جريان رفتن جبهه را به او بگويم. از طرفي مجبور بودم. چون وقت داشت تند تند مي گذشت و بايد خودم سريع به كارهايم مي رساندم. بالاخره جريان را به خانمم گفتم: تا خانمم جريان را شنيد هم خودش و هم مادر خانم من گفت: ما را با وضعيت به كي مي سپاري؟ در اين موقعيت و شرايط اگر ما الان بيفتيم چه كسي ما را به دكتر مي برد. گفتم كه: به خدامي سپارم و حضرت زهرا هم نگهدارتان هست. قبل از اينكه از خانه برود همان حالت مجدد به خانم ايشان دست مي دهد و خلاصه مجبور است كه اين خانم و خانواده را به همين وضعيت با چند بچه رها كند و خودش را به كاروان برساند. مي گفت: بعد از مدتي كه در جبهه بودم با خانواده ام تماس گرفتم و ديدم كه خانواده خيلي خوشحال است.
تعجب كردم پرسيدم جريان چيست؟ خانمم جريان را اينگونه تعريف مي كردند، مي گفتند: بعد از اين كه تو رفتي در همان حالي كه من بي هوش بودم، يك كبوتر سفيدي وارد خانه شد و چند دور كنار خانه زد و كنار من نشست.من حركت كردم و به هوش آمدم، ديدم كه اين كبوتر است و نهايتاً پرواز كرد و رفت روي ديوار حياط روبروي همان در اتاق نشست. بعد از مدتي دور حياط چرخي زد و نهايتاً داخل اتاق آمد و دوري زد و پرواز كرد و رفت و گفت: از آن لحظه به بعد تا همين الاني كه چند سال مي گذرد و من در جبهه ها هستم خوشبختانه اين مريضي سراغ خانمم نيامده است.

منبع: سایت شهید اوینی
کلام شهدا
لازم است که وحدت کلمه را در تمام امور حفظ بکنید و افرادی که باعث به هم زدن این وحدت در امت حزب الله می شوند از خود طرد نمائید.
سردار شهید حاج محمود قلی پور
خاطرات شهدا
همه دور تا دور سفره نشسته بودیم؛ پدر و مادر مهدی، خواهر و برادرش. من رفتم توی آش پزخانه، چیزی بیاورم وقتی آمدم، دیدم همه نصف غذایشان را خورده اند، ولی مهدی دست به غذایش نزده تا من بیایم.شهید مهدی زین الدین
منبع :کتاب زین الدین
کلام شهدا
دنیا را برای دنیا دوستان بگذارید و همیشه پیرو خط رهبر عزیز حضرت امام خمینی باشید و پشتیبان قاطع نماینده و نمایندگان امام باشید و گوش به حرف هیچ یک از مخالفین خط امام ندهید که اینان گمراهانند.
شهید عبدالحسین حمایتی
خاطرات شهدا
عروسم كه حامله بود به دلم افتاده بود اگر بچه پسر باشد، معنيش اين است كه خدا مي خواهد يكي از پسرهايم را عوضش بگيرد. خدا خدا مي كردم دختر باشد. وقتي بچه دختر شد ، يك نفس راحت كشيدم . مهدي كه شنيد بچه دختر است، گفت « خدارو شكر . در رحمت به روم باز شد. رحمت هم كه براي من يعني شهادت»
منبع :خانواده شهيد
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16
آدرس های مرجع