مرد آسمانی ...
اوایل ازدواجمون بود و هنوز نمی تونستم خوب غذا درست کنم
یه روز تاس کباب بار گذاشتم و منتظر شدم یوسف از سر کار بیاد
همین که اومد ، رفتم سرقابلمه تا ناهار بیارم
ولی دیدم همه ی سیب زمینی ها له شده
خیلی ناراحت شدم
یه گوشه نشستم و زدم زیر گریه
وقتی فهمید واسه چی گریه می کنم ، خنده اش گرفت
خودش رفت غذا رو آورد سر سفره
اون روز اینقدر از غذا تعریف کرد که اصلا یادم رفت غذا خراب شده
خاطره ای از زندگی سردار سرلشگر شهید یوسف کلاهدوز
منبع: کتاب نیمه پنهان ماه، جلد 8 ، صفحه 27
به نام الله
شهيد برونسي مي گفت: اولين دفعه كه مي خواستم به جبهه بروم براي خداحافظي به خانه آمدم و ديدم كه خانمم حالت غش به او دست داده و خيلي وضع ناجوري داشت. مي گفت: بالاي سرش ايستادم تا بالاخره به هوش آمد. مادر زنمان هم بود. مانده بوديم كه چه طوري با اين وضعيت روحي و جسمي كه دارد جريان رفتن جبهه را به او بگويم. از طرفي مجبور بودم. چون وقت داشت تند تند مي گذشت و بايد خودم سريع به كارهايم مي رساندم. بالاخره جريان را به خانمم گفتم: تا خانمم جريان را شنيد هم خودش و هم مادر خانم من گفت: ما را با وضعيت به كي مي سپاري؟ در اين موقعيت و شرايط اگر ما الان بيفتيم چه كسي ما را به دكتر مي برد. گفتم كه: به خدامي سپارم و حضرت زهرا هم نگهدارتان هست. قبل از اينكه از خانه برود همان حالت مجدد به خانم ايشان دست مي دهد و خلاصه مجبور است كه اين خانم و خانواده را به همين وضعيت با چند بچه رها كند و خودش را به كاروان برساند. مي گفت: بعد از مدتي كه در جبهه بودم با خانواده ام تماس گرفتم و ديدم كه خانواده خيلي خوشحال است.
تعجب كردم پرسيدم جريان چيست؟ خانمم جريان را اينگونه تعريف مي كردند، مي گفتند: بعد از اين كه تو رفتي در همان حالي كه من بي هوش بودم، يك كبوتر سفيدي وارد خانه شد و چند دور كنار خانه زد و كنار من نشست.من حركت كردم و به هوش آمدم، ديدم كه اين كبوتر است و نهايتاً پرواز كرد و رفت روي ديوار حياط روبروي همان در اتاق نشست. بعد از مدتي دور حياط چرخي زد و نهايتاً داخل اتاق آمد و دوري زد و پرواز كرد و رفت و گفت: از آن لحظه به بعد تا همين الاني كه چند سال مي گذرد و من در جبهه ها هستم خوشبختانه اين مريضي سراغ خانمم نيامده است.
منبع: سایت شهید اوینی
کلام شهدا
لازم است که وحدت کلمه را در تمام امور حفظ بکنید و افرادی که باعث به هم زدن این وحدت در امت حزب الله می شوند از خود طرد نمائید.
سردار شهید حاج محمود قلی پور
خاطرات شهدا
همه دور تا دور سفره نشسته بودیم؛ پدر و مادر مهدی، خواهر و برادرش. من رفتم توی آش پزخانه، چیزی بیاورم وقتی آمدم، دیدم همه نصف غذایشان را خورده اند، ولی مهدی دست به غذایش نزده تا من بیایم.شهید مهدی زین الدین
منبع :کتاب زین الدین
کلام شهدا
دنیا را برای دنیا دوستان بگذارید و همیشه پیرو خط رهبر عزیز حضرت امام خمینی باشید و پشتیبان قاطع نماینده و نمایندگان امام باشید و گوش به حرف هیچ یک از مخالفین خط امام ندهید که اینان گمراهانند.
شهید عبدالحسین حمایتی
خاطرات شهدا
عروسم كه حامله بود به دلم افتاده بود اگر بچه پسر باشد، معنيش اين است كه خدا مي خواهد يكي از پسرهايم را عوضش بگيرد. خدا خدا مي كردم دختر باشد. وقتي بچه دختر شد ، يك نفس راحت كشيدم . مهدي كه شنيد بچه دختر است، گفت « خدارو شكر . در رحمت به روم باز شد. رحمت هم كه براي من يعني شهادت»
منبع :خانواده شهيد