تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: ˙·٠•●♥ خاطراتی از همسرداری شهدا ♥●•٠·˙
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16
کلام شهدا
ما معتقديم در برابر تمايلات سركش نفساني و شهوات عنان گسيخته انسان، اعتقاد به خدا و دين بايد باشد تا بشريت در سايه دين، از صنعت و علم در مجراي صحيح استفاده كند.
آیت الله شهید دکتر مفتح
خاطرات شهدا
يك آينه كوچك خريديم،يك حلقه هزار توماني و يك انگشتر سه هزار توماني به اصرار مادرشان،و سراغ چيز ديگري نرفتيم و اين شد خريد من! اما ناصر هر كاري كرديم نيامد گفت:من خريدي ندارم كت و شلوار كه هيچ وقت نمي پوشم. حلقه كه دستم نمي كنم پس ديگر خريدي نداريم!!! ولي ما دست بردار نبوديم،با برادرم رفتيم برايش يك بلوز و شلوار و يك پليور خريدم،چيزهايي كه ميدانستم مي پوشد!!! شهيد ناصر كاظمي
منبع:نيمه پنهان ماه7،ص37
کلام شهدا
و شما خواهران حجاب خود را حفظ كنيد كه حجاب شما سلاح شماست.
شهيد اسماعيل اسكندري
خاطرات شهدا
اوایل زندگیمون بود و حاج مهدی بعضی از جلسه های کاریش رو توی خونه میگرفت . فکر میکردم کخ پذیرایی از کسایی که واسه جلسه میان سخته ، به همین خاطر به مادرم گفتم بیاد واسه کمک. همین که مهدی متوجه شد گفت: نه ! برای این جلسهنه قراره خودت به زحمت بیفتی نه دیگران ، خودم همه کارها رو انجام میدم . شهید عبدالمهدی مغفوری
منبع:کوچه پروانه ها ص 44
کلام شهدا
همبستگی دین به سیاست به معنی وابستگی دین به سیاست نیست ، بلکه به معنی وابستگی سیاست به دین است.
استاد شهید مرتضی مطهری
خاطرات شهدا
ديپلم تاره گرفته بودم كه آمدند خاستگاري،شرطها و معيارهايمان را گفتيم اما هر كدامبا يك محور اصلي،شرط اصلي من ماندنش در سپاه بود،آن هم نه بصورت مقطي!! او هم شرط كرد كه بايد به حضرت امام اعتقد داشته باشي و مطيع بي چون و چراي رهبري باشي!! البته اين از شرطهاي خود من هم بود. شهيد حاج حسن بهمني
منبع:يك ستاره از خاك
کلام شهدا
وصیت من به همه ی پدرها و مادرها و خواهران و برادران ایرانی این است که مبادا دین را به دنیا بفروشید و آخرت را فدای هوس و شهوت کنید، و در مقابل اندوه و سختی ها با سلاح بردباری پیکار کنید.
سردار شهید کشکولی
خاطرات شهدا
تازه از جبهه برگشته بود ولی انگار خستگی براش معنا نداشت ، رسیده و نرسیده رفت سراغ لباسها و شروع کرد به شستن. فردا صبح هم ظرفها رو شست. مادرم که ازش کاراش ناراحت شده بود خواهش کرد که این کار رو نکنه ، ولی یونس گوشش بدهکار نبود. میگفت: خاله جون این کارها وظیفه ی منه ، من که هیچوقت خونه نیستم ، لا اقل این چند روزی که هستم باید به خانومم کمک کنم. شهید یونس زنگی آبادی
منبع:همسفر شقایق ص 31
کلام شهدا

اين سربازاني كه هم اكنون در مصاف با دشمن بعثي هستند، همه فرزاندن ما هستند و من وظيفه دارم كه در كنار آنها باشم، همراه با آنها بجنگم دشمن را ناكام كنم و پيروزي را براي اسلام و مردم فداكار خود به ارمغان بياورم.
سرلشکرشهيد مسعود منفرد نياكي

خاطرات شهدا

خیلی دلم میخواست برویم سینما. رفتیم. دم در سینما گفت : «من همین جا می مانم ، تو برو فیلمت را تماشا کن» پرسیدم : «تو چرا نمی آیی؟» گفت : « دوست ندارم فیلم هایی را ببینم که در آنها بی حجابی و گناه هست» شهید محمد علی ترک احمدی
منبع:فهمیده های کلاس - روایت هایی کوتاه از زندگی دانش آموزان شهید
کلام شهدا

خدایا ! دنیا را به دنیاداران وگذار نمودم ، آخرتم را خودت حسنه فرما.
شهید مسائلی

خاطرات شهدا


مهمون ها که رفتند افتاد به جون ظرف ها. گفت:«من می شورم تو آب بکش» گفتم:«بیا برو بیرون خودم می شورم» ولی گوشش بدهکار نبود. دستشو کشیدم و از آشپزخونه بیرونش کردم ولی باز راضی نشد. یه پارچه بست به کمرش و شروع کرد به شستن ظرف ها. تموم که شد رفت سراغ اتاق ها و شروع کرد به جارو کردن و گردگیری کردن. می گفت:«من شرمنده ی تو هستم که بار زندگی روی دوشت سنگینی می کنه». شهید علی بینا
منبع:تل آتشین، صفحه291
کلام شهدا

چه زيباست لحظه اي كه تفنگ از زمين كنده مي شود و به سوي دشمن نشانه مي رود، چه زيباست لحظه اي كه دشمن را ذليل و خوار به اسارت مي گيرد و چه شيرين است آن هنگام كه در خون خود مي غلتيم و با شهد شهادت سيراب مي شويم.
شهيد محمدرضا رودسر ابراهيمي

خاطرات شهدا

خرید عقدمان یک حلقه ی نهصد تومانی بود برای من. همین و بس. بعد از عقد، رفیم حرم. بعدش گل زار شهدا. شب هم شام خانه ی ما. صبح زود مهدی برگشت جبهه. شهید مهدی زین الدین
منبع:کتاب زین الدین
کلام شهدا

دوستي با خدا بايد به قدري زياد باشد كه براي رضايت خاطر او هر دشواري و ناهمواري برايمان آسان و هموار جلوه كند.
فرمانده شهيد سيد مصطفي واجدي
خاطرات شهدا

شروع رندگيمان ساده بود و در عين حال باصفا. نمي شد گفت خانه!دو تا اتاق اجاره كرده بوديم كه نه آشبزخانه داشت نه حمام! كنار يكي از اتاقها يك تو رفتگي بود كه حسن برايش دوش گذاشته بود و شده بود حمام! زير پله هم يك سكوي آجري بود كه چراغ سه فيتله خوراك پزيمان را گذاشته بوديم آنجا و شده بود آشپزخانه! بنظر من خيلي قشنگ بود و خيلي هم ساده شهيد حسن آبشناسان
منبع:نيمه پنهان ماه12،ص18و19
کلام شهدا
این دنیا با تمامی زیبایی ها و انسان های خوب و نیکوی آن محل گذر است نه وقوف و ماندن! و تمامی ما باید برویم و راه این است. دیر یا زود فرقی نمی کند؛ اما چه بهتر که زیبا برویم.
شهید رسول خلیلی مدافع حرم حضرت زینب(سلام الله علیها)
خاطرات شهدا
پدر ارتشي بود و ميدانست كه زندگيمان خانه بدوشي است و وسايلمان در نقل و مكان كردن از بين ميرود؛براي اينكه جهيزيه ام را كامل داده باشد و خرج تجملات هم نكرد باشد،پول جهيريه را نقدا داد دستم. كمك خرج رندگيمان هم شد. فقط يك چمدان گرفتم چهارده تومان كه به اندازه لباسهايم بود!!! شهيد حسن آبشناسان
منبع:نيمه پنهان ماه12،ص18
کلام شهدا
خدایا دوست دارم گمنام و تنها باشم تا در غوغای کشمکشهای پوچ مدفون نشوم.
شهید یونس یونسی المشیری
خاطرات شهدا
مهريه ما يك جلد كلام الله مجيد بود و يك سكه طلا. سكه را بعد عقد بخشيدم اما آن يك جلد قرآن را محمد بعد از ازدواج خريد و صفحه اولش اينطور نوشت: اميدم به اينست كه اين كتاب اساس حركت مشترك ما باشد و نه چيز ديگر،كه همه چيز فنا پذير است جز اين كتاب. حالا هر چند وقت يكبار كه خستگي بر من غلبه ميكند،اين نوشنه ها را ميخوانم و آرام ميگيرم. شهيد محمد جهان آرا
منبع:بانوي ماه5،ص14
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16
آدرس های مرجع