تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: ˙·٠•●♥ خاطراتی از همسرداری شهدا ♥●•٠·˙
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16
(۱۰/مرداد/۹۳ ۱۳:۵۰)شهیدفوزیه شیردل نوشته است: [ -> ]
خاطرات شهدا

خیلی دلم میخواست برویم سینما. رفتیم. دم در سینما گفت : «من همین جا می مانم ، تو برو فیلمت را تماشا کن» پرسیدم : «تو چرا نمی آیی؟» گفت : « دوست ندارم فیلم هایی را ببینم که در آنها بی حجابی و گناه هست» شهید محمد علی ترک احمدی
منبع:فهمیده های کلاس - روایت هایی کوتاه از زندگی دانش آموزان شهید


خیلی جالبه

این شهید عقیدشو ب همسرش تحمیل نکرده!

نگفته ممکنه تو ببینی منحرف بشی

فقط خودش رعایت کرده....
(۱۹/مرداد/۹۳ ۱۳:۳۳)شهیدفوزیه شیردل نوشته است: [ -> ]کلام شهدا
خدایا دوست دارم گمنام و تنها باشم تا در غوغای کشمکشهای پوچ مدفون نشوم.
شهید یونس یونسی المشیری
خاطرات شهدا
مهريه ما يك جلد كلام الله مجيد بود و يك سكه طلا. سكه را بعد عقد بخشيدم اما آن يك جلد قرآن را محمد بعد از ازدواج خريد و صفحه اولش اينطور نوشت: اميدم به اينست كه اين كتاب اساس حركت مشترك ما باشد و نه چيز ديگر،كه همه چيز فنا پذير است جز اين كتاب. حالا هر چند وقت يكبار كه خستگي بر من غلبه ميكند،اين نوشنه ها را ميخوانم و آرام ميگيرم. شهيد محمد جهان آرا
منبع:بانوي ماه5،ص14


انصافا من نمیدونم پیش خدا چه بهونه ای میخوایم بیاریم در مقابل اینهمه الگوی ناب و انتخاب الگوهای کشورهای دیگه که حتی ما رو آدم حساب نمیکنن!!

واقعا عالیه، آدم کیف میکنه این نوشته ها رو میخونه
همشون مبین عشق مطلقن

اونوخ خانمای ما میگن اگه دوسم داری اندازع تاریخ تولدم باید سکه ی طلا مهرم کنی!!

معنی دوست داشتن...
کلام شهدا
پيامي كه نسبت به شما مردم عزيز دارم اين است كه وحدت كلمه را حفظ كنيد و دست از ولايت فقيه برنداريد. اگر فرمانبرداري نكنيد خدا اين نعمت بزرگ را از شما خواهد گرفت. خدايا مرا خالص گردان تا بدان فيض الهي كه همان شهادت است برسم.
شهيد احمد علي عسكري
خاطرات شهدا
مخالفت خانواده ام وقتي علني شد كه از تصميمم براي ازدواج با يك جانباز قطع نخاعي باخبر شدند! روي اين حساب مهريه ام را بالا گرفتند تا شايد اين ازدواج سر نگيرد! ولي من كه خير دنيا و آخرت را نشانه گرفته بودم بدون هيچ مخالفتي مهريه تعيين شده را با حسين در ميان گذاشتم كه 124سكه بود او هم كه از عقيده ام مطلع بود گفت مانعي ندارد. اما خدا ميداند كه مهريه من ارزش جانبازي او بود و بس!! كه اين بالاترين ارزش و مهريه است!!! شهيد حسين دخانچي
منبع:نگين شكسته،ص37و39
کلام شهدا
ما نمي‌خواهيم در جنگ فيزيكي برنده باشيم ما مي‌خواهيم پيروز جنگ عقيدتي باشيم.
حجه الاسلام والمسلیمن شهید مصطفی ردانی پور
خاطرات شهدا
سفره عقدمان با تمامي سفره ها فرق داشت؛به جاي آينه شمعدان تفسير الميزان را دور تا دور سفره عقدمان چيده بوديم! بركتي كه اين تفسير به زندگيمان ميداد مي ارزيد به هزاران شگوني آينه و شمعدان! براي مراسم برنج اعلا خريديم ولي فتح الله گفت : وقتي مردم در اين حال ندارند چگونه شب عروسيم اينگونه خرجي دهم!! برنج ها را باز كرديم بسته بندي كرديم و به خانواده هاي نيارمند داديم وقتي برنج ها را ميداديم فتح الله ميگفت:هديه امام خميني ست! شهيد فتح الله ژيان پناه
منبع:خدا بود و ديگر هيچ،ص40
کلام شهدا
پروردگارا ! این جوانهای اسلام را از سه چیز دور نگهدار وسوسه های شیطانی هواهای نفسانی غرور و نادانی.
شهید زین العابدین بهزادی
خاطرات شهدا
گفتم من فقط دوست دارم مهریه ام یک جلد قرآن باشه، گفت: نه، یک جلد قرآن نمیشه. یک جلد قرآن با یک دوره کتابهای شهید مطهری. * همه را دعوت کرده بود مسجد. از سپاه کرمان هم آمده بودند. دعای کمیل که تمام شد عاقد توی جمعیت دنبالم گشت. تازه فهمیدند مراسم عقد حاج یونس است. شهید حاج یونس زنگی آبادی
منبع:راوی:همسر شهید حاج یونس زنگی آبادی
کلام شهدا
ما هنوز جزو هدايت نيافتگانيم به اين دليل كه تعبد ما نسبت به شيطان خيلي بيشتر است. در نمازهايمان سست، در انجام فرائض سست، اصلاً در اصل بندگي ضعيف هستيم. اگر بنده واقعي او باشيم لذتي بالاتر از آن نيست. به شما سفارش مي‌كنم كه عبد خدا باشيد نه غير.
شهيد سيد محمد جواد اماميان
خاطرات شهدا
ميلاد پيامبر مهريه را معين كردند.همان روز هم با حضور فاميل يك مراسم عقد ساده برگزار كرديم. صيغه را خواندند رفتيم با هم صحبت كنيم؛ديدم دنبال چيزي ميگردد؛ گفت:اينجا يك مهر هست؟ پرسيدم مهر براي چه؟مگه نماز نخوندي؟! گفت:حالا تو يه مهر بده. گفتم تا نگي براي چي ميخواي نميدم! ميخواست نماز شكر بخواند كه خدا روز ميلاد رسولش به او همسر عطا كرده ايستاديم و با هم نماز شكر خوانديم!! شهيد عبدلله ميثمي
منبع:نيمه پنهان ماه11،ص16 و 17
کلام شهدا
ان شاءالله در آینده‌ای نزدیک قدس نیز از طریق کربلا به دست نیروهای اسلام درخواهد آمد. شهید اکبر چمنی
خاطرات شهدا
زمان خواندن خطبه عقد مادرم به ايشان گفت:قول ميدهد كه سيگار هم نكشد!!! خانمش گفت:مجاهد في سبيل الله كه سيگار نمي كشد،سيگار كشيدن دور از شان شماست!!! وقتي رفتیم خانه رفت جيبهايش را گشت؛سيگارهايش را در آورد و له كرد و برد ريخت توي سطل آشغال و گفت:تمام شد ديگر هيچ كس دست من سيگار نمي بيند!! همين هم شد. خانمش مي گفت:يكي دو سال از ازدواجمان ميگذشت رفتم پيشش گفتم اين بچه گوشش درد ميكند اين سيگار را بگير يك پك بزن دودش را فوت كن توي گوشش! گفت:نمي تونم قول دادم ديگه سيگار نكشم. گفتم:بچه دارد درد ميكشه!گفت:ببر همسايه بكشه تو گوشش فوت كنه ديگه هم به من نگو!! شهيد محمد ابراهيم همت
منبع:به مجنون گفتم رنده بمان،ص202و203
کلام شهدا
بعضی اوقات انسان خود را در راهی می بیند كه در آن راه یا باید كشته شدن در راه خدا را انتخاب كند یا سر تعظیم در برابر غیر خدا فرود آورد، مردان خدا اولین راه را انتخاب می كنند.
شهید علی قوچانی
خاطرات شهدا
لباس من و خانومم ساده باشد به هيچ عنوان سر و صدا راه نيفته ماشين هم گل كاري نشه اينها شرطهاي مجلس عروسيش بود. ميگفت:رفقام شهيد شدند،اصلا نمي توانم بخودم اجازه دهم مجلس سرور و شادي راه بيندازم!!! حتي نگذاشت بوق بزنيم.گفت:اگر بوق بزنيد پياده ميشوم!!! شهيد احمد اسدي
منبع:شيرين تر از زندگي،ص70
کلام شهدا
از شما مي خواهم كه در مرحله اوّل خود را بسازيد و بعد ديگران را.
شهيد مجتبي كاظمي

خاطرات شهدا
یه شب بارونی بود. فرداش حمید امتحان داشت. رفتم تو حیاط و شروع کردم به شستن ظرفها . همین طور که داشتم لباس میشستم دیدم حمید اومده پشت سرم ایستاده. گفتم اینجا چیکار میکنی؟ مگه فردا امتحان نداری؟ دو زانو کنار حوض نشست و دستهای یخ زدمو از تو تشت بیرون اوردو گفت: ازت خجالت میکشم .من نتونستم اون زندگی که در شان تو باشه برات فراهم کنم. دختری که تو خونه باباش با ماشین لباسشویی لباس میشسته حالا نباید تو این هوای سرد مجبور باشه ... حرفشو قطع کردمو گفتم : من مجبور نیستم . با علاقه این کار رو انجام میدم. همین قدر که درک میکنی . میفهمی . قدر شناس هستی برام کافیه. شهید سید عبدالحمید قاضی میر سعید
منبع:نشریه امتداد شماره 11
کلام شهدا
مردم ما از کمبود ها و کسریها گله ندارند،آنچه مردم را می آزارد و صدایشان را در می آورد وجود تبعیضات ناروا و سوء استفاده از بیت المال است و بس!
رئیس جمهور شهید محمدعلی رجایی
خاطرات شهدا
زمان جنگ وقتی فرمانده نیروی زمینی بود چند ماه خونه نیومده بود . یه روز دیدم در میزنن . رفتم پشت در ، دو نفر بودند. یکیشون گفت: منزل جناب سرهنگ شیرازی همینجاست؟ دلم هری ریخت . گفتم حتما براش اتفاقی افتاده. گفت: جناب سرهنگ براتون پیغام فرستاده. بعد یه پاکتی بهم داد. اومدم تو حیاط و پاکت رو باز کردم. هنوز فکر میکردم خبر شهادتش رو برام اوردن. باز کردم دیدم یه نامه توش گذاشته با یه انگشتر عقیق. نوشته بود: برای تشکر از زحمت های تو . همیشه دعات میکنم . از خوشحالی اشک توی چشمام جمع شد. شهید علی صیاد شیرازی
منبع:خدا میخواست زنده بمانی ص8
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16
آدرس های مرجع