۲۹/خرداد/۹۲, ۱۲:۴۷
۲۹/خرداد/۹۲, ۱۹:۱۴
3:10 To Yuma
گاهی یک مرد باید خیلی بزرگ باشه، تا بدونه خیلی کوچیکه.
دزدان دریائی کارائیب
گاهی رسیدن به حقیقت نیاز به قانون شکنی دارد، مخصوصا وقتی قانون شکنی خود قانون باشد.
گاهی یک مرد باید خیلی بزرگ باشه، تا بدونه خیلی کوچیکه.
دزدان دریائی کارائیب
گاهی رسیدن به حقیقت نیاز به قانون شکنی دارد، مخصوصا وقتی قانون شکنی خود قانون باشد.
۳۱/خرداد/۹۲, ۴:۲۲
چند تا دیالوگ از ژان کلود ون دام در فیلم JCVD (مخفف اسم خودش) که در اونها دربارهی زندگی خودش حرف میزنه.
دربارهی رفتنش به آمریکا برای هنرپیشه شدن:
دربارهی اعتیادی که پیدا کرده بود و بعد ترک کرد:
خیلی جالبه که آدم فکر میکنه اینهایی که اینقدر مشهور و پولدارند، دیگه چیزی نیست که بخوان و نداشته باشن و در حال کیف کردن هستند، در حالی که بعد از چند وقت براشون عادی میشه، و زمانی که یه چیز بیشتر بخوان میرن سراغ چیز پستی مثل مواد که بطور مصنوعی و موقت بهشون احساس خوشحالی بده. شاید دلیل اینکه این همه از افراد مشهور معتاد هستند هم همین باشه.
دربارهی زندگیاش:
مشاهدهی این قسمت در آپارات
آدم یاد سخن قرآن میفته که انسان در قیامت به کارهای بیهودهاش نگاه میکنه و اونها رو کاملاً بیحاصل میبینه.
دربارهی رفتنش به آمریکا برای هنرپیشه شدن:
It makes sense to those who understand. So... America, poverty, stealing to eat... stalking producers, actors, 'movie stars', going to clubs hoping to see a star, with my pictures, karate magazines. It's all I had. I didn't speak English. But I did 20 years of karate
به نظر اونهایی که درک میکنن عاقلانه میاد. پس... آمریکا، فقر، دزدی برای غذا خوردن... افتادن دنبال تهیهکنندهها، بازیگرا، ستارههای سینما، رفتن به کلوپها به امید دیدن یه ستاره، با عکسهام، مجلههای کاراتهام. این تمام چیزی بود که داشتم. انگلیسی صحبت نمیکردم. ولی 20 سال کاراته کار کردم.دربارهی اعتیادی که پیدا کرده بود و بعد ترک کرد:
What about drugs? When you got it all, you travel the world. When you've been in all the hotels, you're the prima donna of the penthouse. And in all hotels the world over, travelling, you want something more.
دربارهی مواد چی؟ وقتی همهچی داری، در دنیا سفر میکنی، در هر هتلی که هستی، مهمان ویژهی پنتهاوس میشی، و در تمام هتلها در سرار جهان که سفر میکنی، یه چیز بیشتر میخوای.خیلی جالبه که آدم فکر میکنه اینهایی که اینقدر مشهور و پولدارند، دیگه چیزی نیست که بخوان و نداشته باشن و در حال کیف کردن هستند، در حالی که بعد از چند وقت براشون عادی میشه، و زمانی که یه چیز بیشتر بخوان میرن سراغ چیز پستی مثل مواد که بطور مصنوعی و موقت بهشون احساس خوشحالی بده. شاید دلیل اینکه این همه از افراد مشهور معتاد هستند هم همین باشه.
دربارهی زندگیاش:
مشاهدهی این قسمت در آپارات
I went from poor to rich and thought, why aren't we all like me, why all the privileges? I'm just a regular guy. It makes me sick to see people... who don't have what I've got. Knowing that they have qualities, too. Much more than I do! It's not my fault if I was cut out to be a star. I asked for it. I asked for it, really believed in it. When you're 13, you believe in your dream. Well it came true for me. But I still ask myself today what I've done on this Earth. Nothing! I've done nothing! And I might just die in this post office
من از فقر به ثروت رسیدم و میاندیشیدم چرا همه مثل من نیستند، چرا این همه امتیاز؟ من فقط یک آدم معمولیام. حالم رو به هم میزنه که مردم رو ببینم... که چیزی که من دارم رو ندارن، با دونستن اینکه اونها هم ظرفیتهایی دارن، خیلی بیشتر از من! این تقصیر من نیست که برای ستاره بودن ساخته شده بودم. من خواستمش. خواستمش، واقعاً بهش باور داشتم. وقتی 13 سالته رؤیات رو باور میکنی. خب برای من واقعی شد. ولی هنوز که هنوزه از خودم میپرسم روی این زمین چی کار کردم؟ هیچی! کاری نکردم! و بهتره تو همین دفتر پستی بگیرم بمیرم!آدم یاد سخن قرآن میفته که انسان در قیامت به کارهای بیهودهاش نگاه میکنه و اونها رو کاملاً بیحاصل میبینه.
۲/تیر/۹۲, ۱:۴۶
The Dark Knight Rises - 2012
مرد سرمایه دار از دست بین عصبانیست چرا که بین اهداف او را برای بدست اوردن کمپانی بروس وین براورده نکرده و خطاب به او با عصبانیت میگوید : من به تو کلی پول دادم !
بین : این باعث میشه نسبت به من احساس قدرت کنی ؟
مرد سرمایه دار از دست بین عصبانیست چرا که بین اهداف او را برای بدست اوردن کمپانی بروس وین براورده نکرده و خطاب به او با عصبانیت میگوید : من به تو کلی پول دادم !
بین : این باعث میشه نسبت به من احساس قدرت کنی ؟
۴/تیر/۹۲, ۱۲:۲۷
هاردی(چاقه): هی استن، راستی بهت گفتم که دارم ازدواج می کنم؟
استن (لاغره): نه... نگفته بودی... حالا با کی ميخوای ازدواج کنی؟
ــ معلومه احمق... با يه زن... مگه تا حالا ديدی کسی هم با يه مرد ازدواج کنه؟
ــ آره..
ــ کی؟
ــ خواهرم....
استن (لاغره): نه... نگفته بودی... حالا با کی ميخوای ازدواج کنی؟
ــ معلومه احمق... با يه زن... مگه تا حالا ديدی کسی هم با يه مرد ازدواج کنه؟
ــ آره..
ــ کی؟
ــ خواهرم....

۷/تیر/۹۲, ۱۲:۲۱
تاکو : خدا با ماست، چون از یانکی ها متنفره.
بلوندی : نه. خدا با ما نیست، چون از احمق ها هم متنفره!
( خوب بد زشت 1966 )
۱۰/تیر/۹۲, ۲۱:۴۱
سریال فرینج.
سکانسی از فصل 5 که والتر بیشاپ دانشمند داره خاطرات و اشتباهات گذشته خودش رو مرور میکنه:
دکتر وارن: والتر تو سعی داری یه کرم چاله به دنیای دیگه باز کنی؟
والتر : آره. فکر کنم همین الان اینو گفتم.
دکتر وارن: متاسفم ولی نمیتونی
والتر : فکر کنم میتونم
وارن : نه والتر تو نمیتونی این کار بکنی
وارن: والتر باید یه مرزی یه جایی وجود داشته باشه. یه مرزی وجود داره که نمیتونیم ازش بگذریم.
والتر : پسر من داره میمیره دکتر وارن. اجازه نمیدم این اتفاق دوباره بیفته.
وارن: من به مرگ تبدیل شده ام ، نابود کننده دنیا ها
والتر : از اپنهایمر برام نقل قول نکن ( اپنهایمر پدر بمب اتم)
وارن : علم رو نمیشه بدون اخلاق دنبال کرد
والتر : مثل موعظه های راهبان مقدس نما حرف میزنی دکتر.
وارن: ممکنه من هر یکشنبه برم کلیسا ولی یادت باه که من سه تا مدرک معتبر تو علم فیزیک دارم.و دارم بهت میگم که نمیتونی این کارو بکنی. هر دومون میدونیم این انرژی آزاد شده باعث میشه هر دو دنیا نابود بشه. تو نمیتونی بخاطر نجات جان یه نفر کل دو دنیا رو نابود کنی.
دست کاری بعضی چیزا کار ما نیست. بعضی کار ها فقط مخصوص خداست.
والتر : تو این آزمایشگاه جا برای یه خدا هست و اونم خدای تو نیست.
( والتر شروع به سوزاندن اختراعاتش میکنه)
سکانسی از فصل 5 که والتر بیشاپ دانشمند داره خاطرات و اشتباهات گذشته خودش رو مرور میکنه:
دکتر وارن: والتر تو سعی داری یه کرم چاله به دنیای دیگه باز کنی؟
والتر : آره. فکر کنم همین الان اینو گفتم.
دکتر وارن: متاسفم ولی نمیتونی
والتر : فکر کنم میتونم
وارن : نه والتر تو نمیتونی این کار بکنی
وارن: والتر باید یه مرزی یه جایی وجود داشته باشه. یه مرزی وجود داره که نمیتونیم ازش بگذریم.
والتر : پسر من داره میمیره دکتر وارن. اجازه نمیدم این اتفاق دوباره بیفته.
وارن: من به مرگ تبدیل شده ام ، نابود کننده دنیا ها
والتر : از اپنهایمر برام نقل قول نکن ( اپنهایمر پدر بمب اتم)
وارن : علم رو نمیشه بدون اخلاق دنبال کرد
والتر : مثل موعظه های راهبان مقدس نما حرف میزنی دکتر.
وارن: ممکنه من هر یکشنبه برم کلیسا ولی یادت باه که من سه تا مدرک معتبر تو علم فیزیک دارم.و دارم بهت میگم که نمیتونی این کارو بکنی. هر دومون میدونیم این انرژی آزاد شده باعث میشه هر دو دنیا نابود بشه. تو نمیتونی بخاطر نجات جان یه نفر کل دو دنیا رو نابود کنی.
دست کاری بعضی چیزا کار ما نیست. بعضی کار ها فقط مخصوص خداست.
والتر : تو این آزمایشگاه جا برای یه خدا هست و اونم خدای تو نیست.
( والتر شروع به سوزاندن اختراعاتش میکنه)
۱۱/تیر/۹۲, ۱۱:۱۱
سیــد :
راستی اگه زنـــده نموندم ...
واسم یه همسر پیدا کنین و بهش بگین خیــــلی دوستش داشتم!
Ice Age - Michael Berg - Jason Fuchs
![[تصویر: 39960786540213913703.jpg]](http://www.shiaupload.ir/images/39960786540213913703.jpg)
۲۰/تیر/۹۲, ۱۶:۲۶
جک لاموتا (رابرت دنیرو ) : اولین شبی که رفتم زندان پرسیدم دستشویی کجاست..؟
.
نگهبان گفت: الان دقیقا داخلشی..!
.
.
( گاو خشمگین / مارتین اسکورسیزی )
.
نگهبان گفت: الان دقیقا داخلشی..!
.
.
( گاو خشمگین / مارتین اسکورسیزی )
۲۵/تیر/۹۲, ۲۳:۴۱
می دونی اشکال زندگی واقعی چیه؟
تو لحظات حساس موسیقی نداره!
The Cable Guy
تو لحظات حساس موسیقی نداره!
The Cable Guy