تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: عصمت انبیا و اهل بیت
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
(۱۰/فروردین/۹۳ ۱۹:۵۴)yashar1374 نوشته است: [ -> ]با تشکر از جواب دوست عزیز،کربلاحرف شما درست است اما همان طور که در پست قبل گفتم امام سجاد (علیه السلام) می فرمایند که :
چه بسیار گناه شرم انگیز از دست و زبان من گذشت که لطف گناه پوش تو نگذاشت نام من به بدنامی شهره شهر شود.

با توجه به اینکه گناهانی که شما فرمودید، عادی هستند پس با ارتکاب آنها به بدنامی در شهر مشهور نمی شوند.ولی امام سجاد از گناهانی سخن به میان آورده که برای عموم واقعا گناهی بزرگ دیده میشود تا آن حد که "به بدنامی شهره شهر شود"!

بزرگ ترین گناهان گناهی است که در چشم ادم کوچک بیاد و برای معصومین همین مسائل کوچک وعادی ما گناهان بزرگی بود وشاید از بیم اینکه به خاطر همین مسایل (خواب وخوراک و....) مورد غضب خدا قرار بگیرند اینطور دعا میکردند .
عزت وذلت دست خداست و ایشان با این بیان میفرمایند که خداوند از این گناهان گذشت و نگذاشت عزت به ذلت تبدیل شود
و گناهان هم که گفتیم چه چیز هایی هست
ببینید ما یک اصول مسلم داریم که با استدلال برای ما ثابت میشن مثل عصمت انبیا و موارد اینچنینی (مثل همین دعا)رو باید تاویل کرد تا با ان اصل مسلم در تضاد نباشه وبین اونها جمع بست
(۱۰/فروردین/۹۳ ۱۱:۰۳)yashar1374 نوشته است: [ -> ]
به نام خدا
سلام
بنده یه سوال داشتم در مورد عصمت امام سجاد(علیه السلام) . اینکه خود امام سجاد در صحیفه خود، خود را گناهکار دانسته و اعتراف می کند که بعضی مواقع هوس خودرا به جای آخرت ترجیه داده است (کتاب صحیفه سجادیه -ترجمه جواد فاضل-انتشارات سپهر-موضوع شماره 16در طلب آمرزش) و گناهان بیشماری انجام داده است ! بنده فکر کردم که این گناهان ، گناهی هستند که همه به طور معمول و ناخوداگاه انجام میدن اما در همان موضوع از مناجات فرموده اند که :چه بسیار گناه شرم انگیز از دست و زبان من گذشت که لطف گناه پوش تو نگذاشت نام من به بدنامی شهره شهر شود.
[/b]میشه کسی توضیح بده!؟

بسم الله الرّحمن الرّحیم

مرجوم اربلی ،صاحب کتاب «کشف الغمه» در ‏جواب این شبهه می گوید: «انبیاء و ائمه(علیه السلام)، انسان هایی بودند که دائم در یاد و نام خدا به سر می بردند و در بالاترین ‏مراتب قرب الهی سیر می کردند. پیوسته مراقب بودند که لحظه ای از یاد و نام او غافل نشوند. پس هر گاه اندکی از این ‏مرتبه عالی تنزل می کردند و برای حفظ حیات و بقا، مسائلی همچون خوردن و آشامیدن و روابط زناشویی و یا حل و فصل ‏مسائل اجتماعی روی می آوردند، اینها را بزرگترین گناه برای خویش تلقی می کردند. استغفار و توبه آنها نیز از چنین ‏اعمالی بوده، که ترک آنها مقتضای مقام محبت و قرب الهی است...» [حسنات ‏الأبرار، سیئات المقربین]»[ج2ص254].‏


الف- استغفار همیشه توبه از گناه نیست:

استغفار همیشه به معناى بازگشت از گناه نیست بلکه هر گونه بازگشت و توجّه به خدا را که همراه با اعتراف به ناتوانی خود از به جا آوردن حقّ بندگی است ، شامل مى‏شود. از این رو استغفار به خودى خود، یکى از عبادت‏هاى بزرگ و از مصادیق بارز تعظیم خداست و هیچ دلالتی بر گناهکار بودن استغفار کننده ندارد. بلکه دائم الاستغفار بودن از علائم اهل تقوا و ایمان و شرط بندگی است و آنکه مداومت بر استغفار نداشته باشد در منطق قرآن کریم و اهل بیت (علیه السلام) نه تنها نمی تواند امام یا نبی باشد بلکه حتّی مومن حقیقی هم نیست. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«الاستغفار، و قول « لا إله إلّا اللّه» خیر العباده ـــ استغفار و قول لا إله إلّا اللّه بهترین عبادت است»

و رسول اللّه (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند:

«خیر الدّعاء الاستغفار ـــ بهترین دعاها استغفار است». خداوند متعال نیز در قرآن کریم ، مؤمنان راستین را چنین توصیف مى‏کند:
«الصَّابِرِینَ وَ الصَّادِقِینَ وَ الْقانِتِینَ وَ الْمُنْفِقِینَ وَ الْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحارِ ـــ آنان شکیبایان ، راستگو ، فرمانبرداران ، انفاق کنندگان و استغفار کنندگان در سحرگاهان هستند.»
(آل عمران:17).

و در جاى دیگر مى‏ فرماید:

«کانُوا قَلِیلاً مِنَ اللَّیْلِ ما یَهْجَعُونَ وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ ــــ شبانگاه اندکى مى‏آرَمَند و سحرگاهان به استغفار مى‏پردازند»(الذاریات:17).

اگر استغفار اینان از گناه بود نباید آن را به سحرگاهان می انداختند بلکه از پس گناه باید استغفار می نمودند ؛ لکن استغفار شبانه ی اینها جزء عبادتهای دائمی آنهاست.

نتیجه آنکه:

اولاً: استغفار تنها به معنای توبه از گناه و طلب آمرزش نیست، بلکه چه بسا نشانه مقام معنوی است. از این رو حضرت امیر مؤمنان(علیه السلام) در نهج البلاغه فرمودند:

«الاستغفار درجه العلّیین ــ استغفار درجه ی بلندپایگان است»(حکمت 417)؛

یعنی هر چه مقام کسی بالاتر رود، بیشتر خود را گناهکار می بیند. چون می یابد هر چه کند در برابر عظمت خدا کم است. لذا با اینکه نهایت سعی خود را در بندگی می کند امّا باز هم خود و عمل خود را کمتر از آن می بیند که لایق خداوندی خدا باشد.

پس توجّه شود که خود را گناهکار دیدن غیر از گناهکار بودن است. خود را گناهکار دیدن، و به این سبب استغفار و توبه نمودن، از کمالات بوده، شرط ادب مع الله است؛ امّا گناهکار بودن از رذائل و بی ادبی در محضر خداست.


ثانیاً: گاه استغفار، نتیجه ی تجلی هیبت و عظمت الهی بر قلب انسان کامل است.

انسان کامل وقتی در پرتو تجلّی جلالی قرار می گیرد، هیبت خدا او را چنان در می گیرد که از شدّت آن، از خود بی خود می شود؛ امّا بعد از مدّتی به خود می آید؛ اینجاست که ولیّ خدا از اینکه به خود آمده و در آن بی خودی نمانده است، از خدای تعالی طلب عفو و گذشت می کند تا دوباره آن حالت فناء باز گردد. در دعای عرفه ی سالار شهیدان می خوانیم:


« ... یا مَنْ اَلْبَسَ اَوْلِیاءَهُ مَلابِسَ هَیْبَتِهِ، فَقامُوا بَیْنَ یَدَیْهِ مُسْتَغْفِرینَ ـــ ای کسی که پوشش هیبتش اولیاء را در بر گرفته؛ در نتیجه در پیشگاهش استغفار کنان ایستاده اند!»

در این حال، ولیّ خدا از اینکه همواره غرق در آن فنا و مستی نمانده شرمنده ی یار است. لذا با اینکه این خروج از صعقه و فنا دست خود او نیست، ولی باز آن را از ضعف خود می شمرد و استغفار می کند.

جریان تجلّی خدا بر موسی(علیه السلام) به خوبی بیانگر این معناست.


«وَ لَمَّا جاءَ مُوسى‏ لِمیقاتِنا وَ کَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنی‏ أَنْظُرْ إِلَیْکَ قالَ لَنْ تَرانی‏ وَ لکِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکانَهُ فَسَوْفَ تَرانی‏ فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَ خَرَّ مُوسى‏ صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنینَ ـــــو هنگامى که موسى به میعادگاه ما آمد، و پروردگارش با او سخن گفت، عرض کرد: «پروردگارا! خودت را به من نشان ده، تا تو را ببینم!» گفت: «هرگز مرا نخواهى دید! ولى به کوه بنگر، اگر در جاى خود ثابت ماند، مرا خواهى دید!» اما هنگامى که پروردگارش بر کوه تجلّی کرد، آن را همسان خاک قرار داد؛ و موسى مدهوش به زمین افتاد. چون به خود آمد، عرض کرد: «خداوندا! منزهى تو! من به سوى تو توبه نمودم (بازگشتم) در حالی که من اوّل مؤمنانم!»(الأعراف:143)

موسی(علیه السلام) یقیناً در مقام لقاء الله بوده است؛ چون انبیاء، همه در این مقامند؛ لکن او از خدای تعالی می خواهد که خود را در اعلی جلوه اش و با تمام حقیقت اسم اعظمش به او بنمایاند؛ یعنی او در حقیقت آن مقامی را طلب می کند که اختصاص به اهل بیت(علیه السلام) دارد. امّا خدای تعالی فرمود: تو توان تحمّل آن جلوه را نداری. پس به کوه نظر کن، تا از حجاب کوه بر تو تجلّی کنم. اگر حجاب کوه در برابر این تجلّی تاب آورد تو آن تجلّی را از پس حجاب خواهی دید. امّا چون بر کوه جلوه نمود، کوه، از هیبت الهی از هم پاشید و خاک شد؛ و موسی(علیه السلام) با آن اندک جلوه که به او رسید، از خود بی خود گشت، و گوینده که او سه از در آن حال بود تا به خود آمد؛ و از اینکه نتوانسته بود در برابر آن جلوه تاب آورد توبه نمود و فرمود:

« ... سُبْحانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ ـــ خداوندا! منزهى تو! من به سوى تو توبه نمودم»


ب- جنبه تربیتی برای سایرین:

استغفار و استغاثه ی دائمى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امامان‏ ـ علیهم السلام ـ در پیشگاه خدا ، نقش عملى را در تربیت امّت نیز دارد و به دیگران مى‏آموزد که چگونه در پیشگاه خدا به توبه، تضرّع و انابه بپردازند و به جهت پاره‏اى از اعمال نیک ، مغرور نگشته و به خاطر اعمالی که هیچ در خور خداوندی خدا نیست خود را از خدا طلبکار ندانند و همواره خود را در به جا آوردن حقّ بندگی خدا قاصر و مقصّر بدانند که این عالی ترین اعتراف به عظمت بی منتهای حضرت پروردگار است. آیا کسى که ناله‏ها و گریه‏ها و اطاعت و بندگى امیرمؤمنان‏ ـ علیه السلام ـ را ببیند و بشنود، با خود نمى‏گوید: او که یک لحظه ی عمرش برتر از عبادت ثقلین است، این چنین توبه مى‏کند؛ پس من حقیر چگونه به خود ببالم و از خدا به خاطر کمی تلاشم عذرخواهى نکنم!؟ وقتی آن مجسمه ی عبادت و بندگی می گوید:

«آهِ مِنْ قِلَّهِ الزَّادِ وَ وَحْشَهِ الطَّرِیق ــ آه از کمی توشه و وحشت راه » (بحار الأنوار ، ج‏75 ،ص23) ،

پس ما افراد عادی چگونه می توانیم خود را نیکوکار و عبد خالص خدا بدانیم. آری این درس است که ما خود را به خاطر چند عمل شکسته و بسته ، طلبکار از خدا ندانیم. و البته باید توجّه داشت که اینگونه رفتارهای ائمه(علیه السلام) ، نمایش تربیتی نیست ؛ بلکه آنان حقیقتاً خود و اعمالشان را در برابر خدا اندک و نارسا می دیدند؛ چرا که هر کاری هر اندازه بزرگ، باز در خور عظمت خدا نیست.


ج- توبه و استغفار هر کس متناسب با مرتبه او:

استغفار و توبه ، داراى مراتب و درجاتى متناسب با عاملان آن است. توبه ی گنهکاران و امثال من رو سیاه، از گناه و توبه اهل انس با عبادت ، از ترک مستحبّ ؛ و توبه اهل انس با معبود ، از غفلت آنی از یاد خداست. امّا توبه و استغفار اولیاى الهى و معصومان، نه از گناه شرعی است و نه از غفلت آنی از خدا ، بلکه توبه از این است که بی اذن خاصّ خدا توجّه به وسائط فیض داشته باشند ؛ لذا حضرت یوسف (علیه السلام) وقتی بدون فرمان خاصّ خدا ، کسی را واسطه قرار داد تا بی گناهی خود را به گوش حاکم مصر برساند خود را گناهکار محسوب داشت و با تضرّع ، دست به توبه برداشت ؛ در حالی که این کار، گناه شرعی نیست و چه بسا برای افراد عادی واجب باشد ؛ امّا با شأن حضرت یوسف سازگار نبود. امّا برای چهارده معصوم توبه و استغفار از هیچکدام این امور معنی ندارد ؛ و شأن این بزرگواران برتر از آن است که بی اذن خاصّ خدا دست به کاری زنند. استغفار این خلفای تامّ الهی از توجّه به کثرت خلقی در مقام انجام وظیفه ی تبلیغ دین است. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:

«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص کَانَ یَتُوبُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- کُلَّ یَوْمٍ سَبْعِینَ مَرَّهً مِنْ غَیْرِ ذَنْبٍ. ــــ همانا رسول خدا هر روز هفتاد بار توبه می نمود بدون هیچ گناهی.» ( بحار الأنوار ، ج‏44 ،ص275)

رسول خدا نیز فرمودند:

«إِنَّهُ لَیُغَانُ عَلَى قَلْبِی وَ إِنِّی لَأَسْتَغْفِرُ بِالنَّهَارِ سَبْعِینَ مَرَّه . ـــــ همانا ابری بر قلبم می نشیند و من هر روز هفتاد بار استغفار می کنم.» (بحار الأنوار ، ج‏25،ص 204 )

در اینجا واقعاً ابری قلب مبارکش سایه می افکند. وقتی حضرتش از مقام احدیّت تنزّل می کند به مقام واحدیّت تا کثرت بین گشته ابلاغ رسالت کند، ابر کثرت بینی بر قلب احدی محمّدی سایه می کند. لذا استغفار می کند تا دوباره از مقام کثرت واحدی (کثرت در عین وحدت، و وحدت در عین کثرت) به مقام وحدت احدی باز گردد. دفعات استغفار نیز بیانگر میزان تنزّل آن حضرت است. وقتی هفتاد بار استغفار می کند یعنی هفتاد رتبه در مقام اسماء پایین آمده است.

باز امام صادق (علیه السلام) فرمودند:

«إن رسول اللّه صلى اللّه علیه و اله کان لا یقوم من مجلس و إن خفّ حتّى یستغفر اللّه عزّ و جلّ خمسا و عشرین مرّهـــــ رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) همواره چنین بود که هیچ گاه از مجلسی بر نمی خاست ـ اگر چه مجلسی کوتاه ـ مگر اینکه بیست و پنج بار استغفار می نمود » (تفسیر المحیط الأعظم و البحر الخضم، ج‏4، ص: 60) ؛

یعنی حضرت خاتم الانبیاء (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دائماً نور وجه حضرت احدیّت را بی واسطه مشاهده می نمودند؛ و بین او و خدا حجابی نبود؛ بلکه او خود حجاب است بین حقّ و خلق. لذا امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «محمّدٌ حِجابُ الله». لکن گاه به هنگام مجالست با مردم و تبلیغ دین، وجود حضرتش، حجاب خودش نیز می شد؛ به این معنا که حجاب را دو سمت است؛ سمتی که به سوی خداست ( وجه یلی الحقّی) و سمتی که به سوی خلق است (وجه یلی الخلقی)؛ لذا حضرتش آنگاه که سخنگوی خدا بود، وجه یلی الخلقی پررنگتر می گشت؛ و رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) این را برای خویش نقص می دید. لذا به محض اینکه مأموریّت ابلاغ را پایان می داد، استغفار و توبه می نمود؛ یعنی به وجه یلی الحقّی خود بازگشت می نمود.

امام صادق(علیه السلام) درباره توبه انبیا و سایر مردم فرمود:

«وکلّ فرقه من العباد لهم توبه فتوبه، الأنبیاء من اضطراب السرّ و توبه الأولیاء من تلوین الخطرات و توبه الأصفیاء من التنفیس و توبه الخاص من الاشتغال بغیر الله تعالى و توبه العام من الذنوب ـــ برای هر گروه از بندگان، توبه ای مخصوص است. توبه ی انبیاء، از اضطراب سرّ است؛ و توبه ی اولیاء، از رنگارنگی خطورات؛ و توبه ی اصفیاء، از حدیث تنفیس؛ و توبه خواصّ، از اشتغال به غیر الله؛ و توبه ی عوام، از گناهان». (مصباح الشریعه ص97)

فهم این حدیث شریف از عهده ی کسانی که آشنا به عرفان نظری نیستند، خارج است. همین اندازه بگویم که انبیاء نه اضطراب نفس دارند، نه اضطراب عقل، نه اضطراب قلب و نه اضطراب روح، و فوق روح، سرّ است؛ که برخی انبیاء، به خاطر اضطراب در سرّشان، توبه و استغفار می کنند تا به ثبات سرّ برسند. امّا رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و اهل بیت(علیه السلام) حتّی اضطراب سرّ هم ندارند. آنها به خاطر نزول و صعود بین خفی و اخفی، توبه و استفغار می نمایند. خفی، بالاتر از سرّ است و اخفی، فوق آن.

ملاحظه می فرمایید که استغفارهای حضرات معصومین(علیه السلام) ژرفای عمیقی دارد که درک فلسفی و عرفانی آن تنها از رهگذر مطالعه ی همه جانبه مناجات‌های ائمه و کشف اسرار آن­ها امکان‌پذیر است؛ و البته این رزق پاک روزی آنهایی می شود که از حکمت و عرفان بهره دارند. امّا عوام الناس عادت کرده اند که همه را با خود قیاس کنند. خطاب به اینها باید گفت: «کار پاکان را قیاس از خود مگیر ـ گرچه باشد در نوشتن شیر، شیر».


جهت مطالعه بیشتر: اینجا و اینجا و اینجا
سلام علیکم

به نظر من شما به سوال ایشان پاسخ ندادید.

نمیدانم چرا بعضی اوقات احساس میکنم کپی/پیست است تا جواب به سوال طرف!

نقل قول:چه بسیار گناه شرم انگیز از دست و زبان من گذشت که لطف گناه پوش تو نگذاشت نام من به بدنامی شهره شهر شود.
این را پاسخ بدهید.
سلام
(۱۲/فروردین/۹۳ ۰:۰۱)مهدی عباس زاده نوشته است: [ -> ]سلام علیکم

به نظر من شما به سوال ایشان پاسخ ندادید.

نمیدانم چرا بعضی اوقات احساس میکنم کپی/پیست است تا جواب به سوال طرف!

این را پاسخ بدهید.

شما لطف کنین جواب بدید بی زحمتBlush
با سلامی دوباره به دوستان
اول از دوستان تشکر می کنم بابت پاسخی که به شبهه بنده دادنBlush
در پاسخ به شبهه خودم با توجه به پرس و جوهایی که با بزرگترها انجام دادم و با توجه به پاسخ شما دوستان عزیز علاوه بر مطالب بالا که دوستان فرمودند بنده چند جواب پیدا کردم که عبارت اند از :
1-اول از همه می خوام خیال شما رو از عصمت امام سجاد راحت بکنم به دو دلیل :
الف:اول اینکه همان طور که بنده از صحیفه ، این مطلب شبهه انگیز رو بیان کردم،برای جواب این مسئله ، از خود صحیفه استفاده می کنم و اینکه در جای دیگر از این صحیفه امام سجاد(علیه السلام) به خداوند می فرمایند که : " اگر بدانم مرا به جهنم خواهی برد باز تو را عبادت می کنم چون تو شایسته عبادت هستی" به نظر شما آیا این چنین فردی می تواند معصوم نباشد؟
همچنین در جاهای دیگر از صحیفه می توان جملاتی پیدا کرد که این اعمال از دست ما بر نمی آید...
ب: یه دلیل دیگه که یه جورایی احساسیه (Blush) این هست که ادعیه و مطالبی که از زبان امامان معصوم گفته میشه یه صمیمیت و گرمی خاصی داره که با خوندنش انسان اون رو احساس می کنه . بنده هم با خوندن اون این احساس رو پیدا می کنم .شما هم می تونید امتحان بکنید ( امتحانش مجانیه! Angel)
2-دلیل دوم در مورد جمله ،اینکه امام سجاد (علیه السلام) این جملات رو بیشتر برای دیگران بیان کرده اند یعنی جوری نبود که امام در جایی با خداوند خلوت کند و دیگری آنرا بنویسد بلکه امام سجاد خود این جملات را انتشار داد تا با این جملات به ما بیاموزد که چگونه با خدای خود سخن گوییم و طلب استغفار کنیم.

یا حق...
[/b]
اخیرا شبكه فارسي و وهابي كلمه نسبت به عصمت پيامبر اکرم و دیگر پیامبران تشكيك ميكنند و عصمت حضرات را صرفا در ابلاغ پيام مي دانند. خواهشمندم در اين زمينه راهنمايي بفرمائيد



شیعه معتقد است عصمت، یكی از مهم ترین ویژگی های پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و دیگر پیامبران الهی است؛ بنابراین، لازم است پیش از بیان دلایل عصمت، معنا و حقیقت آن روشن گردد.
واژه عصمت
واژه عصمت ـ از ماده «عَصَمَ» ـ در لغت به معنای «منع» و «حفظ» و نگهداشتن و مانع شدن و پیش گیری از ناملایمات است[1] و در اصطلاح، به نیرویی در وجود انسان گفته می شود كه دارنده آن را با قدرت داشتن بر انجام آن از گناه، خطا و اشتباه باز می دارد.[2]
با توضیح یاد شده، روشن می شود كه عصمت بر دو نوع است:
1. عصمت از گناه؛ یعنی معصوم كسی است كه با اختیار و قصد، مرتكب گناه نمی شود؛
2. عصمت از خطا و اشتباه؛ یعنی معصوم، افزون بر ترك گناه، از خطا و اشتباه هم مصون باشد. مصونیّت پیامبران از گناه و خطا، به طور اجمال، از سوی همه ی مسلمانان، بلكه همه صاحبان ادیان و ملل پذیرفته شده است، ولی در ویژگی های آن، آرا و نظریه های گوناگونی وجود دارد كه در نوشتار حاضر، مجال بیان آن ها نیست.

شیعه معتقد است كه پیامبر باید از همه ی گناهان، چه صغیره و چه كبیره، چه عمدی و چه سهوی، چه پیش از نبوت و چه پس از آن، معصوم باشد.[3]
  • دلایل عصمت
دلیل اول: هدف اصلی از بعثت پیامبران، راهنمایی بشر به سوی حقایق و وظایفی است كه خدای متعال برای انسان ها تعیین فرموده است و ایشان در حقیقت، نمایندگان الهی در میان انسان ها هستند كه باید دیگران را به راه راست، هدایت كنند؛ حال اگر چنین نمایندگان و سفیرانی به دستورات الهی پایبند نباشند و خودشان بر خلاف محتوای رسالتشان عمل كنند، مردم رفتارشان را با گفتارشان متناقض دیده، دیگر به گفته هایشان اعتماد لازم را پیدا نمی كنند و در نتیجه هدف از بعثت ایشان به طور كامل تحقق نخواهد یافت؛ بنابراین، حكمت و لطف الهی اقتضا دارد كه پیامبران، افرادی پاك و معصوم از گناه باشند.
این دلیل، عصمت پیامبر را نسبت به هر گناهی، چه كبیره و چه صغیره، چه عمدی و چه سهوی، چه پیش از بعثت و چه پس از آن اثبات می كند؛ زیرا كوچك ترین گناه سهوی، هر چند پیش از بعثت رخ داده باشد، به اندازه ی خود، پیامبر را لكه دار كرده و به همان مقدار از اعتماد مردم می كاهد و حال این كه باید اعتماد به پیامبر صد درصد باشد تا راه هر گونه شك و تردید و شبهه ای بسته شود.
دلیل دوم: افزون بر این كه پیامبران وظیفه دارند محتوای وحی و رسالت خویش را به مردم ابلاغ كنند و راه راست را به ایشان نشان دهند، وظیفه دارند به تزكیه، تربیت و راهبری مردم اقدام نمایند؛ آن هم تربیتی همگانی كه شامل آماده ترین و برجسته ترین افراد جامعه نیز بشود و چنین مقامی در خور كسانی است كه خودشان به عالی ترین مدارج كمال انسانی رسیده باشند و این همان مقام «عصمت» است.
افزون بر این، اساساً نقش رفتار مربی در تربیت دیگران، از نقش گفتار اوبسیار مهم تر است و كسی كه از نظر رفتار، نقص ها و كمبودهایی داشته باشد، سخنانش تأثیر مطلوب را ندارد؛ پس هنگامی هدف الهی از بعثت پیامبران، به عنوان مربیان جامعه، به طور كامل تحقق می یابد كه آن ها از هر گونه لغزشی در گفتار و كردار مصون باشند.
و اما دارا بودن تقوا و پرهیز از گناهان، آن گونه كه در حد عصمت نباشد، نیز نمی تواند اطمینان كامل را در میان مردم ایجاد كند؛ زیرا باز هم احتمال گناه و خطا در فرض مذكور وجود دارد.
از دلیل هایی كه گفته شد روشن می شود كه پیامبران، افزون بر مصون بودن از ارتكاب گناه، از اشتباه و نسیان نیز مصون می باشند؛ چه اشتباه و نسیان در بیان احكام و عمل به آن ها و چه نسبت به موضوع های خارجی و امور عادی؛ زیرا در صورت اشتباه و نسیان، اعتماد كامل برای مردم حاصل نمی شود و در هر موردی كه پیامبر حكمی بگوید احتمال می دهند كه اشتباه باشد؛ از این رو پیامبران به طور كامل به هدف خود كه تعلیم و تربیت است، نمی رسند، و همچنین است اگر در عمل به احكام اشتباه كنند؛ زیرا ممكن است همین عمل سرمشق یا دستاویز گروهی شود و گمراه گردند؛ گذشته از این، خود عمل هم نوعی از بیان حكم است. اگر مردم ببینند و یا احتمال دهند كه پیغمبر در موضوع ها و امور عادی، چه در خلوت و چه در ملأ عام، گرفتار اشتباه و نسیان است، نسبت به احكام تردید می كنند و اطمینان لازم در مردم كه مقدمه تحقق هدف پیامبران است، حاصل نمی شود.
  • سوال: از آنچه گفته شد، لزوم عصمت پیامبران از هرگونه گناه و خطایی روشن شد؛ اما آیا این عصمت و مصونیت از خطا و گناه، امری ارادی و در اختیار معصومان(علیهم السلام)است یا آن كه نیرویی خداداد بوده و در نتیجه هیچ گونه افتخاری برای آن ها به شمار نمی رود؟
در پاسخ می گوییم: عصمت از گناه و معصیت، به طور كامل اختیاری و با اراده ی معصومان(علیهم السلام)است؛ اما عصمت و مصونیت از اشتباه و فراموشی و مانند آن، نیرویی است خدادادی كه بر اساس شایستگی فردی و اهمیت رسالت الهی، به معصومان(علیهم السلام) داده شده است؛ گرچه بعید نیست بگوییم: عقل و حواس سالم و كامل معصومان(علیهم السلام) به اندازه ای بوده كه هیچ گاه گرفتار فراموشی، غفلت، اشتباه و امثال آن ها نمی شدند، و این مرحله از عصمت نیز به طور كامل اختیاری بوده و جبری در كار نبوده است؛ همان گونه درباره ی انسان عاقل و دارای حواس سالم، هیچ گاه تصوّر نمی شود كه بر اثر فراموشی و یا غفلت، به خوردن كثافت ها و آشغال های موجود در زباله دانی ها، اقدام كند و یا پزشك ماهری كه از آلودگی آب حاصل از شستن لباس های بیماران آگاهی كامل دارد، از آن آب بیاشامد؛ بنابراین، عصمت، چه نسبت به گناه و چه نسبت به اشتباه، از اختیار و اراده ی معصومان(علیهم السلام)بیرون نیست.
البته عصمت دارای مراحل و درجه هایی است كه ممكن است شخص معصوم پس از گذرانیدن آن هابه اختیار و اراده ی خود، و به لطف پروردگار به درجات بالاتری دست یابد؛ چنان كه وجود چنین مقامی از عصمت، از برخی آیات قرآن نیز استفاده می شود: (إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً)[4]
به این نكته نیز باید توجه داشت كه اِتِّصاف معصومان(علیهم السلام)به برخی از مراتب عصمت، از جانب پروردگار گرچه خارج از اختیار آنان است، اما در عین حال افتخار و ارزشی برای آنان محسوب می شود، همانطور كه سنگ های معدنی كم یاب نسبت به سنگ های معمولی، دارای ارزش و برتری هستند، گرچه از خود هیچ گونه اختیاری نداشته باشند افزون بر آن ـ چنان كه گفته شد ـ: خداوند بر اساس شناختی كه از لیاقت و شایستگی برخی از انسان ها دارد، آنان را به درجه های عالی عصمت متِّصف می نماید.
حسن ختام این گفتار را به مناظره ی زیبا و جامع امام رضا- علیه السلام - و یكی از عالمان اهل سنت، اختصاص می دهیم، تا افزون بر تبیین باور شیعه از زبان گویای امام معصوم- علیه السلام -، شبهه های موجود در این زمینه نیز پاسخ داده شود.
اباصلت هروی می گوید: پس از آن كه مأمون (خلیفه ی عباسی)، پیروان ادیان و مذاهب مختلف را در برابر امام رضا- علیه السلام -قرار داد، و هر یك از آنان با حجّت و دلیلی محكم كه امام- علیه السلام - ارائه می فرمود، شكست خوردند، علی بن محمد بن جَهم برخاست و عرض كرد:
ای پسر رسول خدا! آیا شما قائل به عصمت پیامبران هستید؟
امام- علیه السلام - فرمود: آری.
عرض كرد: پس در برابر این آیات قرآن چه پاسخی دارید:
1. (وَ عَصی آدَمُ رَبَّهُ فَغَوی)؛[5]
2. (وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ)؛[6]
3. (وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها)؛[7]
4. (وَ ظَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنّاهُ)؛[8]
5. (وَ تُخْفِی فِی نَفْسِكَ مَا اللّهُ مُبْدِیهِ وَ تَخْشَی النّاسَ وَ اللّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ).[9]
امام- علیه السلام - فرمود: «وای بر تو ای علی! از خدا بترس و گناهان زشت را به پیامبران خدا نسبت مده و كتاب خدا را با رأی و نظر خود، تفسیر و تأویل مكن! به درستی كه خداوند ـ عزّ و جلّ ـ می فرماید: (ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ)[10].
اما درباره ی آیه اول، پس به درستی كه خداوند ـ عزّوجلّ ـ آدم- علیه السلام - را حجّت و جانشین خود در زمین و شهرها قرار داد و او را برای (ماندن در ) بهشت نیافرید و معصیت آدم در بهشت بود نه در زمین، و آن هم برای آن بود كه مقدّرات الهی كامل و اجرا گردد؛ پس هنگامی كه به زمین فرستاده شد و حجّت و جانشین خدا در زمین گردید، به او مقام عصمت داده شد، به دلیل آیه مباركه: (إِنَّ اللّهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمِینَ)؛[11] و اما آیه دوم، مراد از آن این است كه داود- علیه السلام -گمان می كرد كه خداوند متعال، رزق و روزی را بر او تنگ نخواهد كرد آیا این آیه را نشینده ای: (وَ أمّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ)؛[12] یعنی روزی را بر او تنگ گرفت، و گرنه، اگر گمان می برد كه خداوند بر او قدرت ندارد (لا یقدر علیه) كه همانا كافر می گردید؛ و اما آیه سوم (درباره ی حضرت یوسف) ، پس به درستی كه آن زن نسبت به یوسف اهتمام و تمایل ورزید، ولی یوسف به كشتن او اهتمام كرد (در صورتی كه وی را به آن معصیت مجبور كند) ، پس خداوند كشتن آن زن و آن گناه را از حضرت یوسف دور كرد؛ خداوند می فرماید: (كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ)؛ یعنی قتل (كشتن آن زن ) «والفحشاء»؛[13] یعنی زنا؛ و اما داود- علیه السلام -، پس بگو كه گذشتنگان تو درباره ی او چه می گویند؟
علی بن جهم گفت: می گویند: داود پیامبر، در محراب خود به نماز خواندن مشغول بود، كه ابلیس به صورت پرنده ای بسیار زیبا در مقابل او نمایان شد، پس نماز خود را قطع كرد تا آن پرنده را بگیرد، پرنده به حیات خانه رفت و او به دنبال آن، آن گاه پرنده به داخل خانه ی «اوریا» ـ فرزند حنان ـ افتاد و داود نیز به دنبال آن رفت، تا آن كه در آن جا همسر اوریا را در حال استحمام مشاهده كرد، همین كه چشمش به او افتاد، عاشق و دلباخته ی او شد، این در زمانی بود كه داود، اوریا را به یكی از جنگ ها فرستاده بود، پس نامه ای به فرمانده ی جنگ نوشت و از او خواست كه اوریا را در صف مقدم جنگ قرار دهد، او نیز چنین كرد، ولی اوریا پیروز گشت و كشته نشد. این موضوع برای داود بسیار دشوار شد، بار دوم نامه ای نوشت و از فرمانده ی جنگ خواست كه او را جلوی «تابوت» قرار دهد، تا آن كه در نهایت اوریا كشته شد و داود پیامبر با همسر او ازدواج كرد.
اباصلت می گوید: امام رضا- علیه السلام - پس از شنیدن این سخنان، با دست خود بر پیشانی خودشان زدند، و فرمودند: (إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ) همانا شما پیامبری از پیامبران خدا را به سبك شمردن نماز و بی اعتنایی به آن نسبت داده اید، تا آن كه به دنبال پرنده ای حركت كرد و سپس مرتكب زنا و قتل شد.
علی بن جهم پرسید: ای فرزند رسول خدا! پس گناه داود چه بود؟
امام فرمود: وای بر تو! به درستی كه داود گمان می برد كه خداوند هیچ كس را از او عالم تر نیافریده، پس خداوند دو فرشته را به سوی او فرستاد و از محراب او بالا رفته و به او رسیده و چنین گفتند: (خَصْمانِ بَغی بَعْضُنا عَلی بَعْض فَاحْكُمْ بَیْنَنا بِالْحَقِّ وَ لا تُشْطِطْ وَ اهْدِنا إِلی سَواءِ الصِّراطِ)[14]
داود- علیه السلام - در قضاوت شتاب كرد و علیه مدعی علیه حكم كرد: (وَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤالِ نَعْجَتِكَ إِلی نِعاجِهِ) بدون آن كه از مدعی شاهدی بر ادعایش بخواهد و یا این كه سخن مدّعی علیه را بشنود، و این بود ماجرای خطای داود در قضاوتش، نه آنچه را كه شما بیان می كنید. آیا نشنیده ای سخن خداوند را كه می فرماید: «ای داود! ما تو را خلیفه(و نماینده ی خود) در زمین قرار دادیم؛ پس در میان مردم به حق داوری كن... .»[15]
علی بن جهم می گوید: عرض كردم: ای پسر رسول خدا! پس داستان او با اوریا چه بوده است؟
امام رضا- علیه السلام - فرمودند: در دوران داود- علیه السلام - هنگامی كه مردها مرده و یا كشته می شدند، زن های آنان تا ابد حق ازدواج با دیگران را نداشتند، و اولین كسی كه خداوند متعال چنین ازدواجی را برای او حلال كرد، داود- علیه السلام - بود؛ لذا این مسأله از جهت اوریا بر مردم سخت گذشت.
  • و اما آیه مربوط به حضرت محمد - صلی الله علیه وآله - جریان آن چنین است كه خداوند سبحان نام های همسران پیامبر - صلی الله علیه وآله - در دنیا و آخرت را برای پیامبرش بیان و معرفی كرد و این كه آنان مادران مؤمنان می باشند، و یكی از آنان زینب ـ دختر جَحْش ـ بود كه در آن زمان همسر زید بن حارثه بود؛ پس پیامبر - صلی الله علیه وآله - نام او را پنهان كرده و برای مردم بیان نكرد، تا منافقان نگویند: پیامبر زن شوهردار را همسر خود دانسته و او را جزو مادران مؤمنان قرار داده است، و چون پیامبر - صلی الله علیه وآله - از این سخن منافقان می ترسید، خداوند فرمود: (َاللهُ اَحَقُّ أنْ تَخْشاهُ)؛ و خداوند سزاوارتر است كه از او بترسی. و خداوند ازدواج هیچ كس را خود بر عهده نگرفته مگر ازدواج حوّا با آدم، و زینب با رسول خدا - صلی الله علیه وآله -، و فاطمه با علی - علیهما السلام- .
اباصلت هروی می گوید: علی بن جهم با شنیدن این پاسخ روشن و قاطع، گریه كرد و چنین گفت: ای پسر رسول خدا! من از عقیده ی خود توبه كرده و از امروز به بعد سخنی درباره ی پیامبران نخواهم گفت، مگر آنچه را كه شما فرمودید.[16]
ناگفته نماند كه این روایت مبارك، دلیل نقلی عصمت پیامبران را نیز در بر دارد؛ از جمله: استشهاد امام- علیه السلام - به آیه 33 سوره ی آل عمران. با مطالبی كه امام فرمود، روشن می شود كه سایر اشكال های وارد شده بر عصمت پیامبران بر اساس آیات قرآن، مردود می باشد.
  • آیات دیگری نیز وجود دارد كه می توان از آن ها برای اثبات عصمت استفاده كرد؛ از جمله:
آیه: (وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ كُلاًّ هَدَیْنا وَ نُوحاً هَدَیْنا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسی وَ هارُونَ وَ كَذلِكَ نَجْزِی الُْمحْسِنِینَ وَ زَكَرِیّا وَ یَحْیی وَ عِیسی وَ إِلْیاسَ كُلٌّ مِنَ الصّالِحِینَ وَ إِسْماعِیلَ وَ الْیَسَعَ وَ یُونُسَ وَ لُوطاً وَ كلاًّ فَضَّلْنا عَلَی الْعالَمِینَ وَ مِنْ آبائِهِمْ وَ ذُرِّیّاتِهِمْ وَ إِخْوانِهِمْ وَ اجْتَبَیْناهُمْ وَ هَدَیْناهُمْ إِلی صِراط مُسْتَقِیم)[17]
خداوند سبحان در این آیه، پیامبران را برگزیدگان خود و هدایت شوندگان از جانب خود می داند. در آیه دیگر می فرماید: (أُولئِكَ الَّذِینَ هَدَی اللّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِنْ هُوَ إِلاّ ذِكْری لِلْعالَمِینَ)[18]
در این آیه، افزون بر توصیف پیامبران به هدایت شوندگان از جانب پروردگار، از آنان به اسوه و الگو تعبیر شده است؛ از سوی دیگر می فرماید: (وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّهُ فَما لَهُ مِنْ هاد وَ مَنْ یَهْدِ اللّهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِلّ)[19]؛
می فرماید: هر كس مشمول هدایت الهی گردد، گمراهی در او راه ندارد، و در آیه ای دیگر تصریح می فرماید كه حقیقت گناه، انحراف از صراط مستقیم، بلكه همانا گمراهی است: (أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْكُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ وَ أَنِ اعْبُدُونِی هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْكُمْ جِبِلاًّ كَثِیراً أَ فَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُونَ)[20].
دقت در آیات یاد شده و تأمل در آن ها، عصمت پیامبران را به روشنی اثبات می كند. توضیح این كه: در آیات نخست، پیامبران، اسوه، الگو و هدایت شوندگان در میان امت معرفی شده اند؛ سپس در آیه بعد می فرماید: كسی كه مشمول هدایت الهی گردد، گمراهی در او راه ندارد، و در آیه بعد گناه را همان گمراهی می داند؛ در نتیجه، پیامبران مشمول هدایت خاص الهی قرار گرفته اند، و گمراهی در چنین افرادی راه ندارد و چون حقیقت گناه، گمراهی از صراط مستقیم است؛ بنابراین، كسی كه گمراهی در او راه ندارد، به گناه آلوده نمی شود، و این همان مقام والای عصمت از گناه است كه به تصریح آیات یاد شده، هیچ گونه گناهی (از كوچك و بزرگ، پیش از نبوت و پس از آن و...) برای هدایت شدگان از میان امت ها، یعنی پیامبران، تصوّر نمی شود.
[1]. ر.ك: لغت نامه دهخدا، واژه ی (عصمه) و سایر كتاب های لغت.
[2]. ر.ك: راهنماشناسی، ص 121.
[3]. مع الشیعه الامامیه فی عقائدهم، ص 57. متأسفانه در كتب مشهور اهل سنت، باورهای ناروایی در این زمینه درباره ی پیامبران وجود دارد كه برخی از آن موارد و پاسخ آن ها را علامه ی حلی ـ قدس سره ـ در كتاب نهج الحق و كشف الصدق، ص 142 به بعد «عصمه الانبیاء» بیان كرده است.
[4]. احزاب، 33.
[5]. طه، 121: «آدم پروردگارش را نافرمانی كرد، و از پاداش او محروم شد.»
[6]. انبیاء، 87 «و ذوالنون (= یونس) را (به یادآور) در آن هنگام كه خشمگین (از میان قوم خود) رفت و چنین می پنداشت كه ما بر او تنگ نخواهیم گرفت.»
[7]. یوسف، 24 «آن زن قصد او (یوسف) كرد و او نیز قصد وی می نمود.»
[8]. ص، 24 «داود دانست كه ما او را (با این ماجرا) آزموده ایم.»
[9]. احزاب، 37 «(درباره ی پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)) و در دل چیزی را می پنداشتی كه خداوند آن را آشكار می كند و از مردم می ترسیدی، در حالی كه خداوند سزاوارتر است كه از او بترسی.»
[10]. آل عمران، 7 «در حالی كه تفسیر (و تأویل) آن ها را، جز خدا و راسخان در علم، نمی دانند.»
[11]. آل عمران، 33 «خداوند، آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برتری داد.»
[12]. فجر، 16 «و اما هنگامی كه برای امتحان، روزیش را بر او تنگ می گیرد.»
[13]. یوسف، 24 «این چنین كردیم تا بدی و فحشا را از تو دور سازیم.»
[14]. ص، 22 ـ 24 «گفتند: «نترس! دو نفر شاكی هستیم كه یكی از ما بر دیگری ستم كرده؛ اكنون در میان ما به حق داوری كن و ستم روا مدار و ما را به راه راست هدایت كن. این برادر من است، او نود و نه میش دارد و من یكی بیش ندارم؛ اما او اصرار می كند كه این یكی را هم به من واگذار، و در سخن بر من غلبه كرده است. (داود) گفت: «مسلماً او با درخواست یك میش تو برای افزودن آن به میش هایش، بر تو ستم نموده؛ و بسیاری از شریكان (و دوستان) به یكدیگر ستم می كنند، مگر كسانی كه ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند؛ اما عده ی آنان كم است. داود دانست كه ما او را (با این ماجرا) آزموده ایم؛ از این رو از پروردگارش طلب آمرزش نمود و به سجده افتاد و توبه كرد.»
[15]. ص (38)، 26.
[16]. امالی شیخ صدوق، مجلس بیستم، ص 150 ـ 153، حدیث 148 / 3؛ خصال شیخ صدوق، حدیث 321 / 5؛ عیون اخبار الرضا- علیه السلام-، ج 1، ص 191، حدیث 1؛ بحارالانوار، ج 11، ص 72، حدیث 1.
[17]. انعام، 84 ـ 88.
[18]. انعام، 90.
[19]. زمر، 36 ـ 37.
[20]. یس، 60 ـ 62.
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
آدرس های مرجع