تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: من حسینم،پناهیم... .
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9
در انتهای هر سفر
در آیینه
دار و ندار خویش را مرور می کنم
این خاک تیره این زمین
پاپوش پای خسته ام
این سقف کوتاه آسمان
سرپوش چشم بسته ام
اما خدای دل
در آخرین سفر
در آیینه به جز دو بیکرانه کران
به جز زمین و آسمان
چیزی نمانده است
گم گشته ام، کجا
ندیده ای مرا ؟
ما چیستیم ؟!

جز ملکلولهای فعال ذهن زمین ،


که خاطرات کهکشان هارا


مغشوش میکند !



[تصویر: L896-1.jpg]
[تصویر: 1979506_457281094405029_531596851_n.jpg]
پنجره را باز کن
و از این هوای مطبوع بارانی لذت ببر
خوشبختانه
باران ارث پدر هیچکس نیست
[تصویر: 1234444.jpg]
نیم ساعت پیش ،
خدا را دیدم قوز کرده با پالتوی مشکی بلندش
سرفه کنان در حیاط از کنار دو سرو سیاه گذشت
و رو به ایوانی که من ایستاده بودم آمد ،
آواز که خواند تازه فهمیدم ،
پدرم را با او اشتباهی گرفته ام !
[تصویر: IMG20471371.jpg]
یه روز زمینو ترک می کنم
زمینو ! Angel
یه روز !
شاید ... آخ اگه وُلوُم می تونست بپره ! Confused
آخ اگه می تونست !
چی می شد ؟ Cool
پنجره اتاقو می کندم و می بستم به باربندش و

زمینو ترک می کردم !
می رفتم ، می رفتم ، می رفتم … تا هیج جا !
تو هیچ جا پنجره را می کاشتم به تماشا !
نمی گفتی نور ! Confused
نمی گفتم خاک !
Sad
به عشق نگاهت اون جا
یه دنیا می ساختم غوغا Heart
که همه زمین جهان سومش می شد Angry
من و تو دو ریلیم که قطار پر از پوکه ی عمرو
از هیچ به هیچ می رسونیم
Idea
و زمین سرگردانی ما رو پیوسته تکرار می کنه
یک دانه سیگار دارم
و هزار معمای لاینحل
هر چی زمان داشتم دادم و به جاش
یه ساعت سوئیسی گرفتم
بندش طلا !
رنگش وسترن !

دیگه زمان بی زمان Smile
هشتِ شب ، خواب !
هشتِ صبح
، اداره ! Wink
هر چه داشتم دادم و به جاش
یه جفت کفش ملی گرفتم ! Blink
چکمه س بد مصب ! Big Grin
تو برقشون مو رو از ماست می کشم !
دیگه راه ، بی راه !
هشتِ شب ! اتاق خواب
هشتِ صبح
! اتاق کار Dodgy
نیمه سیگاری دارم
و هزار معمای لاینحل

دق خیالم گوساله ی گلدانی ست
که پوزه اش به پستان آفتاب نمی رسد
لامپ در منطق روشن مکررش Rose
طرح تنیدن تار بر جارو را
در ذهن عنکبوت
مغشوش می کنه
IdeaIdeaIdea
و مربای آلبالو در یخچال
کافر می شود به آئین انجماد
Arrogant
فِرّ، معجزه ای ست
در چشمِ جغدِ خمره ی خالی شراب
که آنی ماهی و مرغ را جزغاله می کند Smile
و رادیو دالان مخوفی است
که در ظلماتش
مادران قهرمان

بر کفش های بی صاحب بچه هایشان می گریند SilentCrying
ته سیگاری دارم
و هزار معمای لاینحل ... .

[تصویر: eart4534_43.jpg]
ما فرزندان این قرن کافریم
قرن مانیفست های سیاه نیچه

و تز های خاکستری بِکت
و آنتی تزهای مسخ پاپ اعظم

قرن تلیتِ تُرش تَمامه و پست مدرنیسم!
قرن ما قرن سالمی نیست و انسان قرن ما انسان سالمی نیست

قرن ما خدایش را گم کرده است زیرا کودکی اش را گم کرده است
ما گیجیم، درست مثل ماهیگیر فقیری که تنها کبریتش وسط دریا افتاده باشد ...

[تصویر: earth.jpg]
من زندگی را دوست دارم ولی
از زندگی دوباره می ترسم!
دین را دوست دارم ولی
از کشیش ها می ترسم!
قانون را دوست دارمولی
از پاسبانها می ترسم!
عشق را دوست دارم ولی
از زنها می ترسم!
کودکان را دوست دارمولی
از آئینه می ترسم!
سلام رادوست دارم ولی
از زبانم می ترسم!
من می ترسم پس هستم
اینچنین می گذرد روز و روزگارمن!

من روز را دوست دارم ولی
از روزگار می ترسم!
[تصویر: Scream.jpg]
چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان
نه به دستی ظرفی را چرك می كنند
نه به حرفی دلی را آلوده
تنها به شمعی قانعند
و اندكی سكوت…
[تصویر: 20120803200311-Safe6345306315311.jpg]
میراث من .
حکایت آدمی که جادوی کتاب مسخ و مسحورش کرده بود
تا بدانم ، بدانم ، بدانم
به وام وانهادم مهر مادریم را
گهواره ام را به تمامی
و سیاه شد در فراموشی سگ سفید امنیتم
و کبوترانم را از یاد بردم
و میرفتم .. و میرفتم ... و میرفتم
تا بدانم و بدانم و بدانم
از صفحه ای به صفحه ای
از چهره ای به چهره ای
از روزی به روزی
از شهری به شهری
زیر آسمان وطنی که در آن فقط مرگ را به مساوات تقسیم میکردند... .
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9
آدرس های مرجع