(۲/بهمن/۹۲ ۱۶:۵۲)عبدالرحمن نوشته است: [ -> ]اون تاپیک یه شعری داشت از پروین که حتما خوندیدش
منظورم شعرش بود
حالا شما بیا مسخره کن ما کلا به این جور صحبت کردنا راحتیم از طرف شما
یعنی اگر شما اینطور مسخره نمیکردی من اینطور خوشحال نمیشدم
شکر خدا که در پناه حسینم ، نه حسین پناهی
از حرف من خوشحالم شدی؟
باور کن خیلی باحالی،صحبت باهات به آدم انرژی میده اصلا D:
(۲/بهمن/۹۲ ۱۷:۰۲)Tishtar نوشته است: [ -> ]در پناه «حسین ِ» «پناهی»ها
درود بر تو
(۲/بهمن/۹۲ ۱۶:۱۹)Tishtar نوشته است: [ -> ]با اجازتون من از این به بعد در این تایپیک پیرامون اشعار،دلنوشته ها،نمایش ها،فیلم ها و دیگر آثار هنری حسین پناهی مطلب میزارم.
یا علی
گاه در بزرگترین و پر رفت و امد ترین خیابان شهر
در مقابل سوال دوست اشنا و غریبه ای
ارزو میکردم کاش در همان لحظه در جیبم
پینه دوزی میداشتم تا با همدیگر
به ترکیب قرمز و سیاهش نگاه کنیم....
بی هیچ کلمه و کلامی....
فقط نگاه کنیم...
و من خود یکبار در تنهایی
حدود بیست دقیقه
به یک دانه خرما نگاه کردم
کتاب کابوس های روسی
![[تصویر: 66419713004849895285.jpg]](http://upload7.ir/imgs/2014-01/66419713004849895285.jpg)
حرمت نگه دار دلم
گلم
که این اشک ، خون بهای عمر رفته من است
میراث من
نه به قید قرعه
نه به حکم عرف
یک جا سند زده ام همه را به حرمت چشمانت
به نام تو
-----
معلوم دلی و
مجهول چشم
ای همه ی من
(۳/بهمن/۹۲ ۲:۲۶)هامون نوشته است: [ -> ]حرمت نگه دار دلم
گلم
که این اشک ، خون بهای عمر رفته من است
میراث من
نه به قید قرعه
نه به حکم عرف
یک جا سند زده ام همه را به حرمت چشمانت
به نام تو
-----
معلوم دلی و
مجهول چشم
ای همه ی من
این قطعه از اشعارش رو با دکلمه ای که خودش کرده گوش بدین،روح و روان آدم رو قلقلک میده!