از این به بعد محمد تراست قدیم رو مبینید با چهره خندان قبلش ...
ﻳﺎﺭﻭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﭘﺴﺮﺷﻮ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﺼﻴﺤﺖ ﻣﻲ
ﻛﺮﺩﻩ، ﻣﻲ ﮔﻪ : ﭘﺴﺮﻡ ﺧﻮﺍﺳﺘﻲ ﺯﻥ
ﺑﮕﻴﺮﻱ، ﺑﺮﻭ ﺍﺯ ﻓﺎﻣﻴﻞ ﺯﻥ ﺑﮕﻴﺮ .. ﺑﺒﻴﻦ ﺗﻮ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﻭﺭ
ﻭﺑﺮ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ، ﺩﺍﻳﻴﺖ ﺭﻓﺘﻪ ﺯﻥ ﺩﺍﻳﻴﺖ
ﺭﻭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ... ﻋﻤﻮﺕ ﺭﻓﺘﻪ ﺯﻥ ﻋﻤﻮﺕ ﺭﻭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ...
ﺣﺘﻲ ﺧﻮﺩ ﻣﻦ، ﺍﻭﻣﺪﻡ ﻣﺎﺩﺭﺕ ﺭﻭ ﮔﺮﻓﺘﻢ



_____________________________________________________
ﺩﻋﺎﯼ ﭘﺎﺱ ﮐﺮﺩﻥ ﺗﺮﻡ :
ﺍﻟﻬﯽ ﺍﺩﺭﮐﻨﯽ ﭘﺎﺳﻦ ﺗﺮﻣﯽ ﺑﻪ ﻧﻤﺮﺗﻦ ﺩﻫﯽ ﻭ ﮔﺎﻫﻦ
ﺩﻭﺍﺯﺩﻫﯽ ﻭ ﺣﻔﻀﻦ ﻣﻦ ﻣﺸﺮﻭﻃﯽ ﻭ ﻓﻠﺠﻦ ﺍﺳﺘﺎﺩﯼ
ﻭ ﻟﻐﻮﻥ ﺍﻣﺘﺤﺎﻧﯽ ﺍﻟﻬﯽ ﺍﻣﯿﻦ



من هم در مورد اعتبار دادن مشکل داشتم از هرکی پرسیدم میگفت همون جا که اعتبار نوشته کلیک کن، بعد اعتبار بده
حالا هی من میگشتم اعتبار نمیدیدم، همش خودمو به در و دیوار تالار میکوبوندم... به خودم میگفتم الان کاربر ها میگن این دختر دیگه کیه!!!!!
تا اینکه آقای مجید املشی به دادم رسید و توضیح داد بهم چرا نمیتونم!!!!!!
کلا هر سوالی در مورد تالار داشته باشی آقای مجید املشی مثل یه فرشته ی نجات قشنگ براتون توضیح میده
اگه توضیحات آقای املشی نبود من مگه میتونستم عکس ارسال کنم!!! میخواستم تالار و ترک کنم اینقدر عصبی شده بودم

خلاصه آقای مجید املشی خیلی خوب راهنمایی میکنن، اگه 4 تا استاد مثل آقا. املشی داشتم الان دکترای هم گرفته بودم

:::::::::::::::::::::::::::::::::::
دمپایی ابری هم میتونست تن تاک باشه ولی خستس…
جی ال ایکس گوشی ۳ سیم کارته داده!
کم کم یه خشاب میده میگه با سیم کارت پُرش کنید بزنید به گوشی
![[تصویر: icon_neutral.gif]](http://jokopic.com/wp-includes/images/smilies/icon_neutral.gif)
دقت کردین دنده عقب ماشین دزدا از دنده پنج ماشین پلیسا تندتر میره؟!
ینی اونقدری که ما واسه ازدواج آقای Mohammad Trust دست به دعا برداشتیم, اگه واسه ظهور آقا دعا میکردیم تا حالا اومده بودن ! تازه خود منم وزیر دفاع حکومتشون میشدم !!
والا ...........
ان شاالله به مرادتون برسید و خوشبخت بشید, جمیعا

(۶/تیر/۹۳ ۱۳:۰۶)عبدالرحمن نوشته است: [ -> ]در ضمن آقا جلال اون قضیه بستنی رو بگم؟ بگم؟ 
چیه اینجا بگم بگم راه انداختی ؟؟؟

من باکی ندارم. اگه بستنی میپرید، شما برام میخریدی؟؟؟

(۶/تیر/۹۳ ۱۳:۱۰)أین المنتظر نوشته است: [ -> ]چیه اینجا بگم بگم راه انداختی ؟؟؟ 
من باکی ندارم. اگه بستی میپرید، شما برام میخریدی؟؟؟ 
خواستم برای اولین بار ترول بسازم برا جلال ولی منصرف شدم
اون روز با اوشون قرار داشتیم
یک ربع دیر کرده
من: چرا دیر کردی؟
اوشون: رفته بودم بستنی بخورم
من: بستنیییییییییی؟
همون اوشون: بله
خودم

: این وقتش بود؟
اوشون: یکی از دوستان قولی داده بود و میخواست بستنی بخره و ....
من: پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت برادرم جلال هم یک ربع هم صحبتی منو به یه بستنی بر باد داد!! (تو دلم گفتم)
هـــــیس .....
یه موقع دیدی اعتباراتتو مثل من خوردنا! هواست باشه!!
یعنی درگیر اسپیدالعمل برخی مدیرام بگذارید خودم یبار بخونم بعد حذف کنید

کی اعتبار این بیچاره رو خورده؟؟؟