تولدم بود پارسال به ترتیب داشتم کاغذ کادوها رو باز می کردم:
بابام: یه گوشی اکسپریا روش نوشته : 200 بهت بدهکار بودم,الانم 200 تومنشو من دادم بقیه قسطاشو باید خودت بدی صداشو در نیار ,بخند
مامان : 100 تومن پول با ی کاغذ: اینو الکی گذاشتم جلو مهمونا آبرو ریزی
نشه, خرجش نکنیا پول برق و گازه الانم تابلو نکن بخند) من !!!
خونواده عمه:ی ظرف شیشه ای آجیل خوری(وااای عاشقشم ! )
خونواده دایی : یه دست پارچ ولیوان خارجی (اینجا که رسید قلبم تیر کشید)
داداشم: دسته پلی استیشن (واسه خودش گرفته بود )
خونواده عمو:ی ساعت دیواری با 50 تومن تراول ( ساعتو زدن پذیرایی پوله
هم تقلبی از آب درومد)
خاله: اتوی برقی (=واجبتر از نون شب برام!)
دایی : آبمیوه گیری (=قلبم,جیگرم , مایه حیات!)
مام بزرگ: یه ماچ آبدار (صورتم خیس شد,دندون مصنوعیاش هم افتاد تو لباسم )
بابزرگ: یه پس گردنی با جمله ی" مرد شدیا "!
هیچی دیگ امسالم گاز و یخچال بیارن جهیزیم کامل می شه ایشالا!




مردی بر همسر خود در آشپزخانه وارد شد و از او پرسید کدام یک از فرزندان خود را بیش از دیگر فرزندانت دوست داری
همسر او گفت همه آنها را بزرگشان و کوچکشان دختر و پسر همه یکسانند و همه را به یک اندازه دوست دارم.
شوهر گفت : چگونه دل تو برای آنها همه جا دارد.
همسر جواب داد: این خلقت خدا است که مادر دلش برای همه فرزندان خود وسعت دارد.
مرد لبخندی زد و گفت: اکنون شاید بتوانی بفهمی که چگونه دل مرد برای چهار زن همزمان وسعت دارد.
خدایش بیامرزد، روش والایی در قانع کردن داشت لیکن موقعیتش در آشپزخانه غلط بود.??
مراسم آن تازه در گذشته صبح و بعد از ظهر فردا برگزار می شود


