تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: خنده حلال 6 (لطفاً قوانین را در ارسال اول بخوانید!)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ سوﺍﻻﯾﯽ ﮐﻪ ﻭﺧﺘﯽ ﺍﺯﻡ ﭘﺮﺳﯿﺪﻩﻣﯿﺸﻪ ﺳﻌﯽ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻧﺸﻨیده بگیرم ﻭ ﺻﺤﻨﻪ ﺭﻭ ﺑﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺗﺮﮎ ﮐﻨﻢ اینه :
ﺁﺏ ﮐﺘﺮﯼ ﺟﻮﺵ ﺍﻭﻣﺪﻩ ؟
لامصب ﻋﻮﺍﻗﺐ ﺑﻌﺪﯼ ﻧﺎﺟﻮﺭﯼ ﺩﺍﺭﻩ
ﻗﻮﺭﯼ ﺭﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺸﻮﺭﯼ
ﭼﺎﯼ ﺭﻭ ﺩﻡ ﮐﻨﯽ
ﺻﺒﺮ ﮐﻨﯽ ﺭﻧﮓ ﺑﺪﻩ
ﯾﻪ ﺳﯿﻨﯽ ﭼﺎﯾﯽ ﺑﺮﯾﺰﯼ
عوﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭف! ﺍﺻﻦ ﻣسیر ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺁﺩﻡ ﻋﻮﺽ ﻣﯿﺸ
[تصویر: Wonders-of-the-funniest-in-Iran-+-Photos-20.jpg]
تولدم بود پارسال به ترتیب داشتم کاغذ کادوها رو باز می کردم:

بابام: یه گوشی اکسپریا روش نوشته : 200 بهت بدهکار بودم,الانم 200 تومنشو من دادم بقیه قسطاشو باید خودت بدی صداشو در نیار ,بخند
مامان : 100 تومن پول با ی کاغذ: اینو الکی گذاشتم جلو مهمونا آبرو ریزی
نشه, خرجش نکنیا پول برق و گازه الانم تابلو نکن بخند) من !!!
خونواده عمه:ی ظرف شیشه ای آجیل خوری(وااای عاشقشم ! )
خونواده دایی : یه دست پارچ ولیوان خارجی (اینجا که رسید قلبم تیر کشید)
داداشم: دسته پلی استیشن (واسه خودش گرفته بود )
خونواده عمو:ی ساعت دیواری با 50 تومن تراول ( ساعتو زدن پذیرایی پوله
هم تقلبی از آب درومد)
خاله: اتوی برقی (=واجبتر از نون شب برام!)
دایی : آبمیوه گیری (=قلبم,جیگرم , مایه حیات!)
مام بزرگ: یه ماچ آبدار (صورتم خیس شد,دندون مصنوعیاش هم افتاد تو لباسم )
بابزرگ: یه پس گردنی با جمله ی" مرد شدیا "!
هیچی دیگ امسالم گاز و یخچال بیارن جهیزیم کامل می شه ایشالا!

Big GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig Grin

مردی بر همسر خود در آشپزخانه وارد شد و از او پرسید کدام یک از فرزندان خود را بیش از دیگر فرزندانت دوست داری
همسر او گفت همه آنها را بزرگشان و کوچکشان دختر و پسر همه یکسانند و همه را به یک اندازه دوست دارم.
شوهر گفت : چگونه دل تو برای آنها همه جا دارد.
همسر جواب داد: این خلقت خدا است که مادر دلش برای همه فرزندان خود وسعت دارد.
مرد لبخندی زد و گفت: اکنون شاید بتوانی بفهمی که چگونه دل مرد برای چهار زن همزمان وسعت دارد.

خدایش بیامرزد، روش والایی در قانع کردن داشت لیکن موقعیتش در آشپزخانه غلط بود.??

مراسم آن تازه در گذشته صبح و بعد از ظهر فردا برگزار می شود
Big GrinBig GrinBig Grin
روانی کردن دخترا در دو حرکت:
۱-ازشون عکس بگیری
۲- بهشون نشون ندی
خدا قسمتتون نکنهCool

.
.

عاغا دیگه کار از ابرو ورداشتن و شلوار قرمز پوشیدن پسرا گذشته
دیروز یه پسره رو دیدم وسط دعوا داشت جیـــــغ میکشید!!!!!Blush
زدم به یه ماشینه پیاده شدم ببینم چه خبره دیدم یارو صورتش خونیه.
گفتم آقا اونقدم دیگه شدید نبودا!
گفت دستم تو دماغم بود!
. . .
رفته بودیم یه جا مهمونی، صاحب خونه یه دختر ملوس داشت، سه چهار سالش بود، دیوار راستو می رفت بالا! نازش کردم، بوسیدمش و بهش با لحن بچگونه گفتم: عمو جون، چن سالته عجیییجم؟ اسمتو بهم می گی خانومه خوججل؟
چند ثانیه تو چشام نگاه کرد، بعدش خیلی جدی گفت: خب مثل آدم حرف بزن ببینم چی میگی...!
نقل قول:روانی کردن دخترا در دو حرکت:
۱-ازشون عکس بگیری
۲- بهشون نشون ندی
خدا قسمتتون نکنه[تصویر: cool.png]
خانومای محترم هرچه سریعتر جلوی رضوانه خانم رو بگیرید...به نفع خودتونه...! Bi DandoonEyeglasses
آخه اگه همینطوری پیش برن ، بزودی شاهد یک عده بانوان روانی در سطح جامعه خواهیم بود.(بلانسبت) Big GrinBig Grin چون ما مردا جماعت ، اینجور توصیه ها رو نمیداریم به راحتی از دستمون در برهCool
از ما گفتن بود...
ما رفته بودیم کربلا که خدا قسمت همه آرزومندا بکنه...
اونجا اینقدر اماکن مقدسه داره که هر وجبش یه نماز داره...
خلاصه بعد از ظهر یه جا اتوبوس نگه داشت و گفت اینجا فلانی شهید شده و ...
ظهر رو همه توی اتوبوس خوابیده بودن و همه باید تجدید وضو میکردن...
خلاصه یکی از همسفرای ما رفت جلو و یه عرب دشداشه پوش رو دید و بهش گفت:
اخوی! ماء لوضو ... لماذا؟ این؟
همینجور هم داشت آب الکی میریخت روی دستاش تا یارو بفهمه منظورش رو...
عربه هم هی چپ چپ نگاهش میکرد...
فکر کرد نفهمیده و دوباره شروع کرد:
الماء، النهر، لوضو، لصلوه...
بازم هی آب الکی میریخت روی دستاش...
یهو عربه گفت:
چی میگی؟ فارسی بگو بفهمم...
HappyHappyHappyHappyHappy
شوهرش چند ماه بود که در بیمارستان بسترى بود.
بیشتر وقت‌ها در کما بود و گاهى چشمانش را باز مى‌کرد و کمى هوشیار مى‌شد.
امّا در تمام این مدّت، ليلي هر روز در کنار بسترش بود.
یک روز که او دوباره هوشیاریش را به دست آورد ازش خواست که نزدیک‌تر بیاید.
صندلیش را به تخت چسباند و گوشش را نزدیک دهان شوهرش برد تا صداى او را بشنود.
شوهرش که صدایش بسیار ضعیف بود در حالى که اشک در چشمانش حلقه زده بود به آهستگى گفت:
«تو در تمام لحظات بد زندگى در کنارم بوده‌اى. وقتى که از کارم اخراج شدم تو کنار من نشسته بودى. وقتى که کسب و کارم را از دست دادم تو در کنارم بودى. وقتى خانه‌مان را از دست دادیم، باز هم تو پیشم بودى. الان هم که سلامتیم به خطر افتاده باز تو همیشه در کنارم هستى. و مى‌دونى چى می‌خوام بگم؟»
ليلي در حالى که لبخندى بر لب داشت گفت: «چى مى‌خواى بگى عزیزم؟»
شوهرش گفت: «فکر مى‌کنم وجود تو براى من بدشانسى میاره!»
CoolCoolCoolCool

بابام سوزن رو گذاشته رو دسته مبل افتاده گم شده همه بسیج شدیم دنبالش می گردیم.
اومده صحنه رو بازسازی میکنه یه سوزن دیگه میزاره میندازه ببینه کجا می افته
هیچی دیگه الان همه داریم دنبال دو تا سوزن می گردیم
ــــــــــــــــــــــــــ
اصـولا" دعوت مهمون برای مـا حکم میزبانی بازی های المپیک رو داره کـل زیر سـاخـت هـای خـونمـون دچـار پیشـرفـت هـای چشمگیـری میشـه
ــــــــــــــــــــــ
یک سال پولامو جمع کردم باهاش ماشین بخرم الان میتونم باهاش ۳ تا سطل ماست سون بخرم!
ـــــــــــــــــــــ
یکی ﺍﺯ ﺩﻻﯾﻠﯽ ﮐﻪ ﻣﻦﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺑﻌﺪﺵ ﺍﺯﻡ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻥ
ــــــــــــــــــــــ
میگن سوالای تستی تو بهشت، همشون گزینه ی «نمیدانم» هم دارن
ــــــــــــــــــــــ
بعضی ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺁﺭﺍﯾﺶ ﮐﻨﻦ ﻭﻟﯽ ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺻﻮﺭﺗﺸﻮﻥ ﺗﻤﻮﻡ ﻣﯿﺸﻪ
ـــــــــــــــــــــ
وقت خود را چگونه صرف میکنید؟
وقتم – وقتی – وقت
وقتیم – وقتید – وقتند
سلام.

بازم بي ربط ميپرم وسط حرفاتون معذرت ميخوام دوستانSmile

ميشه اولا رعايت تاپيكو بكنيد كه قرار بود فقط ترول ارسال بشه؟؟Dodgy

بعد ي پيشنهاد ديگه اينكه دوستاني كه الان با تالار مشكل دارين بيايم همه ما (كاربر عادي و غير عادي)حداقل به خاطر ماه رمضون كدورتهارو كنار بذاريم و خيلي عادي و دوستانه ارسال بذاريم.Smile

بسه خداييش.اين تالار هم ي جورايي خونه دوم اكثر بچه هاست.خواهشا كدورتهارو كنار بذاريم و همه ي كم از خودگذشتگي كنيم كه حداقل تو اين ماه احترام همديگرو داشته باشيم.كه همه چيز به روال عادي برگرده.Angel

ممنون از همهSmile

التماس دعا
دوستان با عرض معذرت لطفا از نام غضنفر استفاده نکنید.
در غیر این صورت پست ها حذف خواهند شد.
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33
آدرس های مرجع