تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: خنده حلال 6 (لطفاً قوانین را در ارسال اول بخوانید!)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33
داشتم درس منطق آقا سید ابراهیم و میخوندم Cool
مادرم از آشپز خونه صدام زده میگه سورا پاشو ظرف هارو بشور!
منم اومدم کلاس بذارم گفتم دارم درس های کلاس منطق آقای سید ابراهیم و میخونم
یهو دیدم تو چهار چوب در ظاهر شد ، میگه تو درس منطق سید ابراهیم نگفته که اگه ظرف نشوری مامانت منطقی میتونه غذا بهت نده ! [/size]
[size=xxx-large]مثل آدم منطقی پاشو تا منطقی گوشیتو ننداختم تو ظرف شوییی. منم دیدم مرگ تهدیدم میکنه منطقی رفتم ظرف شستم [/size]Big Grin

من نمیدونستم مامانم اینقدر منطقش خوبه، کاملا قانعم کرد Confused
آقا سید ابراهیم من خواستم درس بخونم ها مامانم نداشت نگید چرا نخوندیBig Grin
[تصویر: 13962384776488873192.jpg]
یکی از مفتی‌های داعشBeard در شهر الباب در ۳۸ کیلومتری شهر حلب فتوا صادر کرده که "هرکس داعش را دوست نداشته باشد روزه‌اش باطل است"!Big GrinBig GrinBig Grin

(روزه هیچ کدومتون قبول نیست!!!!)
Big GrinBig GrinHappy



(۹/تیر/۹۳ ۶:۱۴)soora نوشته است: [ -> ]ساعت 6:12 صبح
یعنی اینقدر حال میده میام تالار کسی نیست، احساس میکنم مدیر و ناظر هستم میتونم اعتبار بدم، ارسال حذف کنم.... احساس زندگی بهم دست میدهBig Grin
آقای علمدار : شما به دلیل اینکه زیاد در تالار حضور دارید 1 ماه از حضور محروم هستید
پرنیان ؛ شمارو به عنوان کار بر ارزشمند انتخاب میکنم
رضوانه: مدیر ت بخش سبک زندگی
اسکای گرل: اعتبار شما به همراه اعتبار های آقای محمد صدرا به شما تعلق میگیره
آقای عبد الرحمن : حذف اعتبار و عدم ارسال تا اطلاع ثانوی ( اینقدر بچه های مردم و دق ندی)
آقای درست پسند. : اخراج ( همین جوری) تا 1 سال
الاله : 10 امتیاز. اعتبار بخاری اینکه دوست خوبم ی
آقای سید ابراهیم : مدیریت تالار
آقای محمد تراست : 2 ماه اخراج ( تا با سوژه مورد نظر ازدواج کنید) خفه شدم از بس گفتید سوژه مورد نظر....
احساس کردید چه مدیر توانایی هستم
به منم گفتن شما ناظر وغیره ای!!Huh
گفتم ناظر سایرموضوعات شنیده بودم اما وغیره نشنیده بودم!!
فهمیدین چیه به منم بگید بچه ها!!
من باید برم سرپستم
کلی گزارش دارم که باید رسیدگی شه.!!Big Grin
تو اتاقم خواب بودم مامانم اومده میگه: پاشو یه کم این اتاقتو جمع کنم شاید هواپیما مالزی رو پیدا کردیم!
. . .


شاعر میگه : «برخیز و مخور غم جهان گذران»
ولی همینکه پا میشی میگه : «بنشین و دمی به شادمانی گذران»
کلا گرفتن مارو !Dodgy
(۱۰/تیر/۹۳ ۲۲:۳۷)پرنیان نوشته است: [ -> ]آقا سرعت عملتون بیسته..................خخخخخخخخخخخخخخخخخخخBig GrinBig Grin

چند متر بر ثانیه؟!

تالار فقط یه گروهان ضربتی کم داره.

راستی می دونستید قریب/غریب به 952 سال دیگر(به میلادی) اگر ان شاءالله زنده باشیم جام جهانی ایران می افته سال بیست و نه دو تا شیش؟
دوستان اینو حتما ببینید خیلی خنده داره (بذارید لود بشه)
البته نکته اخلاقی داره Dodgy

[تصویر: 99987%5Bwww.mygame.ir%5D.gif]

اینم ببینید روحتون شاد شه
[تصویر: 99977%5Bwww.mygame.ir%5D.gif]
من اگر کسی همراهم باشه
حتما میگم اونم تو صف وایسه...یعنی صف دومCool
ولی یه قانون نانوشته ای میگه: صفی که شلوغتره سریعتر پیش میره!
هر شلوغی بی دلیل نیست
اینو از متصدی فس فسو بانک فهمیدم!Wink
هر کی میومد میرفت طرف اون باجه٬ آخر کارم توی بانک فهمیدم دست اون متصدی خیلی تند تر از بقیست...
ﺑﺎﺑﺎﻡ : ﺑﺪﻩ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﺘﻮ ﺑﺒﯿﻨﻢ !!!ﻣﻦ: ﺑﺎﺑﺎ ﯾﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﻭﺍﯾﺴﺎ ﺭﻣﺰﺷﻮ ﺑﺰﻧﻢ !Delete SMSDelete VideoDelete pictureDelete musicDelete privateDelete numberFORMAT MeMoRy CARDﻣﻦ: ﺑﯿﺎ ﺑﺎﺑﺎ ﻣﻦ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺍﺯﺗﻮﻥﻣﺨﻔﯽ ﮐﻨﻢ !ﺑﺎﺑﺎﻡ : ﻧﻪ ﻣﯿﺪﻭﻧﻢ، ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢﺳﺎﻋﺘﻮ ﺑﺒﯿﻨﻢ !
Big GrinBig GrinBig GrinBig Grin

پدر مسن همراه پسرش در اتوبوس نشسته بودند که کنار انها یک زوج جوان بود. اتوبوس که حرکت کرد پسر 25ساله رو به پدرش کرد و گفت: ببین پدر درخت ها با ما حرکت میکنند! زوج جوان کنجکاو شدند که جوان چرا اینطوریه. بعد از مدتی دوباره پسر رو به پدرش کردو گفت: پدر خانه هاهم با ما حرکت میکنند! زوج جوان بسیار کنجکاو بودند که پسر دست خود را از پنجره بیرون برد و قطره ای باران رو دستش چکید. بعد رو به پدرش کردو گفت: پدر باران روی دست من چکید و پدر لبخندی به او زد! زوج جوان که دیگر طاقت نداشتند رو به پدر کردندو گفتند: ایا پسر شما تازه بینایی خود را بدست اورده ؟؟؟پدر گفت نه اون مال داستاناس! !!پسر من واقعا اسکوله...
Big Grin
جا داره بگم که دقیقا ده دقیقه دیگه تالار بسته میشه. کسی حرفی داره بزنهBig Grin

بدویید چراغارو میخوام خاموش کنم
توفیق اجباری ... ...

من دیگه حرفی ندارم ... اون کرکره رو بکشید پایین

[تصویر: door1993.jpg]
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33
آدرس های مرجع