۳۱/مرداد/۹۳, ۱۲:۳۹
سلام
یک خاطره براتون تعریف می کنم که به نظرم کمک میکنه به ادامه این تاپیک
یک زمانی یک نفر شیر پاک خورده مثل همین سید ابراهیم خودمون تصمیم گرفت یک مقدار ذهن ما رو از آکبندی در بیاره و راه و روش فکر کردن رو یاد بده به بنده و چند نفر دیگه .
خب یک جمله گفت : من زنده هستم
قرار شد سر این جمله بحث کنیم
از کلمه ی ((من)) شروع کردیم .
حدود یک ماه سر این کلمه صحبت کردیم !!
و تونستیم تا حدی ((من)) رو بفهمیم .
اونجا یاد گرفتیم از مغز به عنوان یک ماشین استفاده کنیم . ماشینی که خدا در اختیار انسان قرار داده تا ورودی بهش بدیم و ازش خروجی بگیریم.
دقت کنید که منظورم کپی و پیست نیست
یعنی نه اینکه جواب یه مطلب رو بریم از جای دیگه بخونیم
بلکه با استفاده از مغز خودمون به تنهایی جواب رو پیدا کنیم .
دوستان
این کارگروه منطق یه درس دو واحدی نیست که بخوایم توی یه ترم تمومش کنیم و به انتهاش برسیم
هدف رسیدن به ته یه مطلب نیست
یه رمان نیست که بخوایم تمومش کنیم.
مثل یه مسافرت تفریحی میمونه.همون قدر که رسیدن به مقصد مهمه ، خود مسیر هم اهمیت داره .
بنا بر این بدونید
اگه اینجا هستیم برای به کار انداختن این ماشین خدادادیه که متاسفانه یکی مثل من آکبند نگهش داشته
البته این تنها دلیل ایجاد این تاپیک نیست
این چیزیه که به ذهن بنده می رسه .
بنا بر این باید در مورد این مباحث فکر کنیم و اینجا صحبت کنیم
تا در مورد چیزی سوال وجود داره نباید مبحث رو ادامه داد
باید حرف زد تا فهمید
باید فکر کرد
خب تا من از منبر میام پایین شما یه صلوات بفرستید!!!



خب از منبر هم اومدیم پایین
چای هم که خوردیم!!!
حالا بریم سر بحث خودمون:
طبق تعریف ، ((هر يك از تصور و تصديق بر دو قسم مىباشند: يا نظرى هستند و يا بديهى
بديهى عبارت است از ادراكى كه نياز به نظر يعنى فكر نداشته باشد، و اما نظرى عبارت است از ادراكى كه نياز به نظر و فكر داشته باشد ))
خب حالا من کاری به تصدیقات ندارم
در مورد ((تصور))
توی این مثال :
مىگویند مثلًا تصور حرارت و برودت احتیاجى به فكر ندارد پس بدیهى مىباشند، اما تصور ملَك و جنّ نیازمند به فكر است پس این تصورات نظرى مىباشند .
و بعدش اینجا میگه :
اما حقیقت این است که فرقى میان تصور حرارت و برودت و تصور جنّ و ملَك از این لحاظ نیست. حرارت و
برودت همان اندازه احتیاج به فكر و تعریف دارند که جنّ و ملَك دارند. تفاوتى كه ميان حرارت و برودت و
ميان جنّ و ملك هست، در ناحيه تصديق به وجود آنهاست. تصديق به وجود حرارت و برودت نيازى
به فكر ندارد، اما تصديق به وجود جنّ و ملك نيازمند به فكر است .
[b]طبق این گفته ((تصور )) چه بدیهی و چه نظری هر دو نیاز به فکر کردن دارن و این با تعریفی که از بدیهی و نظری کردید تفاوت داره !!!
الان باید اینو درست بدونیم یا تعریف اولیه رو؟
[/b]
یک خاطره براتون تعریف می کنم که به نظرم کمک میکنه به ادامه این تاپیک
یک زمانی یک نفر شیر پاک خورده مثل همین سید ابراهیم خودمون تصمیم گرفت یک مقدار ذهن ما رو از آکبندی در بیاره و راه و روش فکر کردن رو یاد بده به بنده و چند نفر دیگه .
خب یک جمله گفت : من زنده هستم
قرار شد سر این جمله بحث کنیم
از کلمه ی ((من)) شروع کردیم .
حدود یک ماه سر این کلمه صحبت کردیم !!
و تونستیم تا حدی ((من)) رو بفهمیم .
اونجا یاد گرفتیم از مغز به عنوان یک ماشین استفاده کنیم . ماشینی که خدا در اختیار انسان قرار داده تا ورودی بهش بدیم و ازش خروجی بگیریم.
دقت کنید که منظورم کپی و پیست نیست
یعنی نه اینکه جواب یه مطلب رو بریم از جای دیگه بخونیم
بلکه با استفاده از مغز خودمون به تنهایی جواب رو پیدا کنیم .
دوستان
این کارگروه منطق یه درس دو واحدی نیست که بخوایم توی یه ترم تمومش کنیم و به انتهاش برسیم
هدف رسیدن به ته یه مطلب نیست
یه رمان نیست که بخوایم تمومش کنیم.
مثل یه مسافرت تفریحی میمونه.همون قدر که رسیدن به مقصد مهمه ، خود مسیر هم اهمیت داره .
بنا بر این بدونید
اگه اینجا هستیم برای به کار انداختن این ماشین خدادادیه که متاسفانه یکی مثل من آکبند نگهش داشته
البته این تنها دلیل ایجاد این تاپیک نیست
این چیزیه که به ذهن بنده می رسه .
بنا بر این باید در مورد این مباحث فکر کنیم و اینجا صحبت کنیم
تا در مورد چیزی سوال وجود داره نباید مبحث رو ادامه داد
باید حرف زد تا فهمید
باید فکر کرد
خب تا من از منبر میام پایین شما یه صلوات بفرستید!!!



خب از منبر هم اومدیم پایین
چای هم که خوردیم!!!
حالا بریم سر بحث خودمون:
طبق تعریف ، ((هر يك از تصور و تصديق بر دو قسم مىباشند: يا نظرى هستند و يا بديهى
بديهى عبارت است از ادراكى كه نياز به نظر يعنى فكر نداشته باشد، و اما نظرى عبارت است از ادراكى كه نياز به نظر و فكر داشته باشد ))
خب حالا من کاری به تصدیقات ندارم
در مورد ((تصور))
توی این مثال :
مىگویند مثلًا تصور حرارت و برودت احتیاجى به فكر ندارد پس بدیهى مىباشند، اما تصور ملَك و جنّ نیازمند به فكر است پس این تصورات نظرى مىباشند .
و بعدش اینجا میگه :
اما حقیقت این است که فرقى میان تصور حرارت و برودت و تصور جنّ و ملَك از این لحاظ نیست. حرارت و
برودت همان اندازه احتیاج به فكر و تعریف دارند که جنّ و ملَك دارند. تفاوتى كه ميان حرارت و برودت و
ميان جنّ و ملك هست، در ناحيه تصديق به وجود آنهاست. تصديق به وجود حرارت و برودت نيازى
به فكر ندارد، اما تصديق به وجود جنّ و ملك نيازمند به فكر است .
[b]طبق این گفته ((تصور )) چه بدیهی و چه نظری هر دو نیاز به فکر کردن دارن و این با تعریفی که از بدیهی و نظری کردید تفاوت داره !!!
الان باید اینو درست بدونیم یا تعریف اولیه رو؟
[/b]



