تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: (((((کارگروه شماره یک، منــــــطق)))))
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16
سلام
یک خاطره براتون تعریف می کنم که به نظرم کمک میکنه به ادامه این تاپیک
یک زمانی یک نفر شیر پاک خورده مثل همین سید ابراهیم خودمون تصمیم گرفت یک مقدار ذهن ما رو از آکبندی در بیاره و راه و روش فکر کردن رو یاد بده به بنده و چند نفر دیگه .
خب یک جمله گفت : من زنده هستم
قرار شد سر این جمله بحث کنیم
از کلمه ی ((من)) شروع کردیم .
حدود یک ماه سر این کلمه صحبت کردیم !! Blush
و تونستیم تا حدی ((من)) رو بفهمیم .
اونجا یاد گرفتیم از مغز به عنوان یک ماشین استفاده کنیم . ماشینی که خدا در اختیار انسان قرار داده تا ورودی بهش بدیم و ازش خروجی بگیریم.
دقت کنید که منظورم کپی و پیست نیست
یعنی نه اینکه جواب یه مطلب رو بریم از جای دیگه بخونیم
بلکه با استفاده از مغز خودمون به تنهایی جواب رو پیدا کنیم .
دوستان
این کارگروه منطق یه درس دو واحدی نیست که بخوایم توی یه ترم تمومش کنیم و به انتهاش برسیم
هدف رسیدن به ته یه مطلب نیست
یه رمان نیست که بخوایم تمومش کنیم.
مثل یه مسافرت تفریحی میمونه.همون قدر که رسیدن به مقصد مهمه ، خود مسیر هم اهمیت داره .
بنا بر این بدونید
اگه اینجا هستیم برای به کار انداختن این ماشین خدادادیه که متاسفانه یکی مثل من آکبند نگهش داشته
البته این تنها دلیل ایجاد این تاپیک نیست
این چیزیه که به ذهن بنده می رسه .
بنا بر این باید در مورد این مباحث فکر کنیم و اینجا صحبت کنیم
تا در مورد چیزی سوال وجود داره نباید مبحث رو ادامه داد
باید حرف زد تا فهمید
باید فکر کرد
خب تا من از منبر میام پایین شما یه صلوات بفرستید!!!
Big GrinBig GrinBig Grin


خب از منبر هم اومدیم پایین
چای هم که خوردیم!!!
حالا بریم سر بحث خودمون:
طبق تعریف ، ((هر يك از تصور و تصديق بر دو قسم مىباشند: يا نظرى هستند و يا بديهى
بديهى عبارت است از ادراكى كه نياز به نظر يعنى فكر نداشته باشد، و اما نظرى عبارت است از ادراكى كه نياز به نظر و فكر داشته باشد ))
خب حالا من کاری به تصدیقات ندارم
در مورد ((تصور))
توی این مثال :
مىگویند مثلًا تصور حرارت و برودت احتیاجى به فكر ندارد پس بدیهى مىباشند، اما تصور ملَك و جنّ نیازمند به فكر است پس این تصورات نظرى مىباشند .
و بعدش اینجا میگه :
اما حقیقت این است که فرقى میان تصور حرارت و برودت و تصور جنّ و ملَك از این لحاظ نیست. حرارت و
برودت همان اندازه احتیاج به فكر و تعریف دارند که جنّ و ملَك دارند. تفاوتى كه ميان حرارت و برودت و
ميان جنّ و ملك هست، در ناحيه تصديق به وجود آنهاست. تصديق به وجود حرارت و برودت نيازى
به فكر ندارد، اما تصديق به وجود جنّ و ملك نيازمند به فكر است .


[b]طبق این گفته ((تصور )) چه بدیهی و چه نظری هر دو نیاز به فکر کردن دارن و این با تعریفی که از بدیهی و نظری کردید تفاوت داره !!!

الان باید اینو درست بدونیم یا تعریف اولیه رو؟


[/b]
نقل قول:طبق این گفته ((تصور )) چه بدیهی و چه نظری هر دو نیاز به فکر کردن دارن و این با تعریفی که از بدیهی و نظری کردید تفاوت داره !!!

بنظر تعریف اولیه صحیحه

با اجازه از آقا سید ابراهیم و آقا مهدی دوستان اگر درست نگفتم تصحیح کنید.

درست متوجه شدم؟
نویسنده می گوید:

اینکه می گویند تصور حرارت و برودت بدیهی و تصور جن و ملک غیربدیهیست از نظر بنده صحیح نیست زیرا هر دو تصور نیاز به تفکر دارند و به اندازه ای که جن و ملک باید درشان تفکر شود بهمان اندازه حرارت و برودت باید در موردشان تفکر شود.(بنده فکر می کنم نویسنده هر دو را تصور نظری یا غیربدیهی گرفته)(یعنی نویسنده مثال زده و رد کرده یا در جمله ی پایین تصحیح کرده)
و بعد نویسنده می فرماید: تفاوت بدیهی بودن و نبودن در ناحیه ی تصدیق آنها بوجود می آید.
یعنی:
تصور حرارت و برودت :‌نظری
تصور ملک و جن : نظری
تصدیق حرارت و برودت : بدیهی
تصدیق ملک و جن: نظری
که این طور
یعنی شما میفرمایید که نویسنده فقط در مورد این مثال خاص این طور گفته و تعریف اولیه سر جای خودش هست
درسته؟
نقل قول:یعنی شما میفرمایید که نویسنده فقط در مورد این مثال خاص این طور گفته و تعریف اولیه سر جای خودش هست
درسته؟

نه !
بنده عرض کردم فکر می کنم نویسنده مثال زده و سپس شکل مثال را تصحیح کرده

یعنی از این حالت: میگویند مثلًا تصور حرارت و برودت احتیاجى به فكر ندارد پس بدیهى مىباشند، اما تصور ملَك و جنّ نیازمند به فكر است پس این تصورات نظرى مىباشند .

به این حالت تصحیح نمودند: تفاوت بین حرارت و برودت با ملک و جن در ناحیه ی تصدیق بوجود می آید ( نه در ناحیه ی تصور)

یعنی تصور حرارت و برودت و ملک و جن و تصدیق به وجود ملک و جن را نظری(غیربدیهی ، اکتسابی) دانسته ولی تصدیق حرارت و برودت را بدیهی(ضروری) دانسته.

تعریف اولیه که بدیهی یعنی بدیهی و نظری یعنی غیر بدیهی صحیح است.
یعنی نویسنده عمدا کلمه ی می گویند را در اول جمله ی اول اضافه کرده چون می خواهد مثال را تصحیح کند.

درسته؟
احتمالا درسته نظر شما
منتظر میمونیم تا نویسنده نظر خودشو بگه !

Smile
هیچ کس دیگه ای نظری نداره ؟؟!!
به نام خدا

به نظر من نویسنده منظورش این بوده که بعضی موارد هست که تا به ذهن میرسه نیازی به تامل و فکرکردن بیشتر نداره و سریعا تصدیق میشه که همون تصورات بدیهی هست که تصدیقش هم بلافاصله در ذهن صورت میگیره اما یه سری دیگه هستند که وقتی میشنویم و یا به ذهنمون خطور میکنه باید یه کمی برای رد یا قبولش بالا و پایین کنیم یا حداقل این که بلافاصله تصدیقش نمیکنیم و این همون تصورات نظری هست که بعد از تامل تصدیق میکنیم.

البته این استنباط شخصی من هست
با عرض سلام و ادب خدمت دوستان گلم که با بحث هایی که میکنن باعث هرچه پربار تر شدن مباحث می شوند.

باید خدمتتان عرض کنم که اون بند دومی که اضافه کردم ناظر به بحث های فلسفی قضیه بود و هنوز نمیدانم و البته دارم خودم را شماتت میکنم که چرا بحث فلسفی را اول پاراگراف نیاوردم. BlushSadSad

ببینید یک زمانی در مورد خود مفهوم میخواهیم بحث کنیم، خوب این می شود بحث منطقی یعنی با بود و ونبودش کار نداریم.

ولی درجایی داریم بحث فلسفی میکنیم. یعنی میخواهیم ببینیم فلان تصوری که الان در ذهن من هست در عالم واقع هم وجود خارجی دارد یا خیر.

متوجه شدید یا بیشتر توضیح بدم.

راستی این هم جواب درس پنجم:

مرد × سیاه پوست: هر مردی میتونه سیاه باشه یا نباشه و هر سیاه پوستی میتونه مرد باشه یا نباشه( عموم و خصوص من وجه)


فضیلت > علم( هر علم و دانشی فضیلته( با نحوه ی استفاده ش کاری نداریم) ولی هر فضیلتی علم و دانش نیست- عموم و خصوص مطلق)
یعنی اگر علم را کماهوعلم بدانیم.


موجود > مادی: هر چیز مادی موجود هست ولی هر موجودی مادی نیست( عموم وخصوص مطلق)


سیب // ذوالفقار
(تباین)



امام < معصوم ( هر امامی معصوم هست ولی هر معصومی امام نیست . عموم و خصوص مطلق)



پاییز× فصل بارش باران
پاییز و فصل بارش باران، عموم و خصوص من وجه هستند. لزوما هر پاییزی فصل بارش باران نیست

شعر× داستان
این هم عموم و خصوص من وجه است. بعضی از داستان ها به زبان شعر است و بعضی نه. از آن سوی هم بعضی از شعرها جنبه داستانی دارد و بعضی هم خیر.

عشق// عقلانیت
اگر بخواهیم خیلی معمولی به قضیه نگاه کنیم و به عمق مصداق های هر دو مفهوم بی توجه باشیم متباین هستند (البته تباین جزئی، این را توضیح می دهم در درس بعد) ولی اگر بخواهیم به معنای دقیق کلمه بیندیشیم، رابطه این دو تساوی است
نقل قول:
پاییز< فصل بارش باران
پاییز و فصل بارش باران، عموم و خصوص من وجه هستند. لزوما هر پاییزی فصل بارش باران نیست


سلام آقا سید ،

فصل های بارش ، اعم میشه از بهار و پاییز و زمستون.

آخه چرا من وجه ؟به نظر بنده، رابطه این دو ، عام و خاص مطلقه ... Dodgy
روشن کن ما رو استاد ...Wink
(۱/شهریور/۹۳ ۱۰:۵۴)هادی... نوشته است: [ -> ][/font][font=B Mitra]

سلام آقا سید ،

فصل های بارش ، اعم میشه از بهار و پاییز و زمستون.

آخه چرا من وجه ؟به نظر بنده، رابطه این دو ، عام و خاص مطلقه ... Dodgy
روشن کن ما رو استاد ...Wink


سلام شما ابتدا پاسخ ها را برای ما بفرست تا ما روشن بشیم تا بعدBig GrinBig Grin

چون بعضی پاییز ها را داریم که در آن بارانی نمی بارد. البته از خدا میخواهیم که امسال اینطور نشود.

ببینید زمانی که میگوییم عموم و خصوص مطلق یعنی باید و باید تمام مصداقهای اعم در اخص جلوه گر باشد. و خلاف آن امکان نداشته باشد.

مثلا امکان نداره و محال عقلی است که مربعی شکل نباشد. پس مربع اخص هست از شکل. و الی آخر.

ولی آیا با همین قطعیت میتوانید بگویید هر پاییزی لزوما فصل بارش است.؟؟؟
نقل قول:باید و باید تمام مصداقهای اعم در اخص جلوه گر باشد. و خلاف آن امکان نداشته

ممنون ، فهمیدم ....

نقل قول:سلام شما ابتدا پاسخ ها را برای ما بفرست تا ما روشن بشیم تا بعد[تصویر: biggrin.png][تصویر: biggrin.png]

برای این که قضیه رسانه ای شد ، من هم همین جا در حضور جمع عرض می کنم که بنده به محض اینکه درس رو خوندم ، جواب رو نوشتم و عکس گرفتم و آپلود کردم ، و برای شما پیام خصوصی کردم ، و براتون فرستادم ، نمی دونم چرا نرسیده به دستتون ...
عکسش هنوز موجوده ، ایناهاش !!!

نشون به اون نشون که دیشب پیام زدم به شما که امام و معصوم رو به اشتباه زدم من وجه ، اما قطعاً عام و خاص مطلقه...
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16
آدرس های مرجع