(۲/آبان/۹۳ ۱۶:۵۰)Bidel.s نوشته است: [ -> ]هدف ها توی این 45 سال عوض شده.
معیار حق گرایی توحید نیست دیگه.
متاسفم بگم که حالا معیار حق گرایی شده ضد آمریکا بودن.
آمریکا شده مظهر ضد حق و خود ضد حق و هویتش از دست رفته. به شکلی که اگه کل مردم آمریکا شیعه ی حقیقی علی بشن اینطرف از اسلام فرار می کنن.
این طرز دید رو عوض کنید.
خلاصه کردن حکم در قضای اجتماعی کار کثیفی هست.
الآن با روسیه دوست شدیم به خاطر اینکه ضد آمریکا هست؟
یا با چین پیمان نظامی بسته شده به خاطر اینکه ضد آمریکا بوده؟
ایم مغلطه های مسخره درست نیستن.
درد مردم... درد مردم... درد مردم رو برین تو خیابون می بینید از چی می نالن.
به چه مردمی امید دارید که می گین درد مردم؟
این مردم اگه ترقه جلوشون بندازین سریع داد می زنن "مرگ بر دیکتاتور"
همه اش از 88 آب می خوره
یه سری فتنه گر یه غلطی کردن
51 درصد ملت تو آتیش اونا هنوز دارن می سوزن
مملکت رو دو جبهه ای کردن. هر کی تو جبهه ی فلان نباشه پس تو اون یکی هست پس فتنه گره
این بساط رو جمع کنید.
کسی حرف دولت رو وسط نکشید
دولت جای خودش باشه بهتره
اینجا حرف پوستین وارونه ای هست که توی خونه های مخفی داره به جوان ها خاص و خام پوشانده می شه و در انتها دو لیتر اسید می دن دستشون می گن برو در راه خدا...
یا حق( ولا غیرالحق)
دوست گرامی ، ضد آمریکا بودن از لازمه های توحیده . شما که اینجور محافظه کارانه حرف میزنی ، بفرمایید فرمایشات مقام معظم رهبری رو در زمینه شیطان مطالعه بفرمایید ، سخنرانی های ایشون قبل از انقلاب در مشهد . ببینید شیطان رو چطور معرفی میکنه. آمریکا هم از مصادیق شیطانه . میتونی حرفی رو که ایشون تا به حال نقض نکرده و نسخی براش نیاورده به عنوان یک شخص ولایتمدار رد کنی یا نه. این یک .
دوم ، شما با هر یکی از این حضرات که چنجاه و یک درصد رو تشکیل میدن صحبت میکنی سر قضیه هشتاد و هشت هنوزم مدعی حقانیت میرحسین موسوی و کروبی هستند. بنده به شخصه همچین عقیده ای رو درشون به وضوح دیدم. اصولا حضراتی که مانیفست عملشون رو یک شخصی مثل عبدالکریم سروش نوشته باشه ، که ایشون :
"
سند وابستگی عبدالکریم سروش به کلوب سری و مخوف بیلدربرگ چهار سال پيش در آبان 1383، هنگامى که «عبدالکريم سروش» برلين را به مقصد آمستردام ترک کرد تا با حضور در قصر پادشاهى هلند، جايزه «اراسموس» را از دست خاندان سلطنتى پرنس «برنهارد» بگيرد، به ذهن کمتر تحليلگرى خطور مى کرد که اين سفر کم حاشيه، از پيوند تئوريسين اصلاح طلبان ايران (رفرميست هاى سکولار) با رهبران ماسون جهان رازگشايى کند.
![[تصویر: 00000054.JPG]](http://www.pouyan.ws/photoblog/photos/00000054.JPG)
سال 2004 «جايزه اراسموس» که بنيانگذار کلوب سرى «بيلدربرگ» برنده آن را برمى گزيد، به «عبدالکريم سروش» تعلق گرفت تا کوشش هاى او براى ترويج «تئورى ماسونى علم» در جامعه دانشگاهى ايران ستوده شود. 4 سال پيش در آبان 1383، هنگامى که «عبدالکريم سروش» برلين را به مقصد آمستردام ترک کرد تا با حضور در قصر پادشاهى هلند، جايزه «اراسموس» را از دست خاندان سلطنتى پرنس «برنهارد» بگيرد، به ذهن کمتر تحليلگرى خطور مى کرد که اين سفر کم حاشيه، از پيوند تئوريسين اصلاح طلبان ايران (رفرميست هاى سکولار) با رهبران ماسون جهان رازگشايى کند.
امروز که اسناد «سازمان اطلاعات مرکزى آمريکا» در عرصه توليد علم و فلسفه از بايگانى هاى امنيتى آزاد شده، اين پيوندها چهره مستندترى به خود گرفته است. چرا چنين قضاوت مى کنيم؟
اين جنس پيوندهاى پنهان در جهان معاصر، زاده عصر جنگ سرد است؛ عصرى با صبغه اى پنهان و تاريخى نانوشته که اوج عمليات مخفى در عرصه علم و فلسفه به شمار مى رود و در ادبيات امنيتى به «حيله هاى کثيف روشنفکري» شهرت يافت. مراد از اين عمليات آن بود که فيلسوفان، علماى اجتماعى و روشنفکران اروپايى و آمريکايى از رهگذر کمک هاى مالى و تبليغاتى سازمان هاى جاسوسى و کلوب هاى سرى به رهبرى «سيا» و «بيلدربرگ» سعى داشتند با ترکيبى از پنج مؤلفه فرهنگ و هنر، فلسفه، رسانه، دانشگاه و کارگاه هاى آموزشي، يک چتر معرفتى براى تبليغ ايدئولوژى سرمايه دارى (ليبرال دموکراسي) بسازند و اقتدار کمونيستى را فروريزند.
اين رشته از عمليات مخفى که فرانسيس ساندرز آن را به «ناتوى فرهنگي» و پيتر کولمن به «توطئه ليبرال» تعبير کرده اند، در دو سطح تعقيب شد: اول؛ کمک مالى و اهداء جوايز به کارگزاران تئورى ماسونى علم. دوم؛ خلق قهرمانان سياسى براى تحقق انقلاب هاى مخملى با هدف سقوط حکومت هاى سرکش عليه نظام سرمايه دارى غرب. عصر «حيله هاى کثيف روشنفکري» با تأسيس «کنگره آزادى فرهنگي» در تابستان سال 1950 در برلين آغاز مى شود و راه خود را با تشکيل کلوب سرى «بيلدربرگ» (1954) و سپس «بنياد اراسموس» (1958) در هلند ادامه مى دهد.
بيلدربرگى ها مجمعى 130نفره از فراماسونرها و روتارين هاى برجسته، اعضاء خاندان سلطنتى و سران سياسى کشورهاى اروپايى و آمريکايى هستند که پس از وقوع جنگ سرد ميان دو قطب اتمى غرب و شرق، کوشيدند تا «آينده جهان» را کنترل کنند. بيلدربرگ که به «حکومت پنهان جهان» و يکى از «اربابان دنيا» شهره است، متولد شد تا از يک سو زرادخانه معرفتى فراماسونرى براى توليد علم مدرن انسجام بيشترى يابد و از سوى ديگر، نبض سياستگذارى براى توسعه ليبرال جوامع را دردست گيرد. پرنس برنهارد، همسر ملکه جولياناى هلند در مقام يک روتارين برجسته، بنيانگذار کلوب سرى بيلدربرگ و بيش از دو دهه (1976- 1954) رهبر آن بود و از سال 1958 نيز جايزه گران قيمت «اراسموس» را پايه گذاشت. استراتژى او اين بود که نقشى نافذ در پروژه «ناتوى فرهنگي» ايفاء کند و با اهداء جايزه «اراسموس» کارگزاران يهودى تبار تئورى ماسونى علم و فلسفه مروجان همجنس بازى و هنرمندان آوانگارد را در جهان بستايد.
مشهورترين فيلسوفان و علماى علوم اجتماعى غرب مانند توماس کوهن، آيزايا برلين، ريمون آرون، کارل پوپر، هانا آرنت، جيمز برنهام و دانيل بل که اغلب از يهوديان صهيونيست بودند، آگاهانه در خدمت شبکه جهانشمول «ناتوى فرهنگي» درآمدند تا بنيان هاى علم و فلسفه سرمايه دارى غرب را که از قرن هفدهم ميلادى در لژهاى فراماسونرى ساخته شده بود، تحکيم کنند. آنان به پاس نظريه پردازى هاى خود که بيشتر ارزش يک «رپرتاژ آگهي» را داشت، يا از سوى دربار سلطنتى انگلستان ملقب به لقب «شواليه» مى شدند، يا به ليست برندگان جايزه «نوبل» راه مى يافتند و يا از بيلدربرگى ها «جايزه اراسموس» مى گرفتند تا به اعتبارى تاريخى دست يابند.
«آيزايا برلين» که در سال 1983برنده «جايزه اراسموس» شد، يک فيلسوف يهودى از نسل فلاسفه سنتى دانشگاه آکسفورد است و بيشتر با کتاب هاى «چهار رساله درباره آزادي» و «در جستجوى آزادي» در ايران شناخته مى شود. او در عصر جنگ سرد، هم عضو رسمى سرويس اطلاعات خارجى انگلستان (ام.آي.6) بود و هم از بودجه اختصاصى سازمان سيا براى پروژه «ناتوى فرهنگي» ارتزاق مى کرد. برلين ملقب به لقب «سر» و بالاترين نشان «لياقت» از سوى ملکه انگلستان است.
«ريمون آرون» هم همراه «آيزايا برلين» برنده «جايزه اراسموس» شد. او از علماى يهودى جامعه شناسى غرب است و مهم ترين آثارش مانند «مراحل اساسى سير انديشه در جامعه شناسي» و «افيون روشنفکران» که ذائقه اى ضدمارکسيستى دارند، در هنگامه جنگ سرد با سرمايه گذارى سازمان سيا منتشر شد. «عبدالکريم سروش» مى گويد زمانى که در «چلسى کالج» لندن فلسفه علم و تاريخ تحصيل مى کرد، آن کالج تحت سيطره تام آراء «توماس کوهن» و «کارل پوپر» بوده است.
«توماس کوهن» به مثابه پرنفوذترين فيلسوف علم در سده بيستم، کتاب مشهور «ساختار انقلاب هاى علمي» خود را به سفارش «جيمز بريان کانانت»، رئيس دانشگاه هاروارد و نظريه پرداز علمى سيا نوشت و اثرش را نيز به او اهدا کرد. «کارل پوپر» هم مانند «آيزيا برلين» از شهيرترين شواليه هاى يهودى و داراى لقب «سر» از ملکه انگلستان است، به روايت «عبدالکريم سروش» با حمله به نقاط قوت مارکسيسم در کتاب «جامعه باز و دشمنانش» کمر غول چپگراى جهان را شکست. نام او نيز در ليست کارگزاران علمى فراماسونرها طبقه بندى شده است.
آيا سروش، فيلسوفى در قد و قواره «سرآيزايا برلين» يا عالمى اجتماعى چون «ريمون آرون» بود که برنده «جايزه اراسموس» شود؟! يعنى در شمار کسانى که کتابهايشان براى بلوک سرمايه دارى در حکم اصول عقايد ايدئولوژيک است؟! بديهى است که چنين نبود. در بهترين حالت، آراء سروش در عرصه علم و فلسفه، اقتباسى ناقص از تئورى هاى فيلسوفان بلوک سرمايه دارى تلقى مى شد. «يورگن هابرماس» (فيلسوف آلماني) پس از سفرى که سال 1381 به ايران داشت، در مجله «اشپيگل» همين راى را ابراز کرده است.
تئورى «قبض وبسط تئوريک شريعت» سروش که در ايران به عنوان زيربناى نظرى «اصلاح طلبان» شناخته مى شود، از نظام فکرى «کواين» و «گادامر» کپى شده است. او مفاهيم دوگانه آزادى مثبت و آزادى منفى را که مغز ليبراليسم فلسفى است، از «آيزايا برلين» و مفهوم «پارادايم» را نيز از «توماس کوهن» وام گرفته است. هسته مرکزى نظريه هاى ايدئولوژى گريز و آرمان ستيز سروش راه به فلسفه سياسى «کارل پوپر» مى برد و در عرصه معرفت علمى نيز فقط تئورى «ابطال پذيري» پوپر را تکرار کرد تا جايى که به يک «مقلد محض» تنزل يافت. بنابراين، حتى با ملاک قراردادن استانداردهاى علمى غرب، سروش نه تنها يک متفکر اصيل نيست، بلکه با اقتباس از فلسفه فيلسوفان سيا و بيلدربرگ، تنها «تئورى ماسونى علم» را در ايران ترويج کرده است.
يکى از معيارهاى دريافت «جايزه اراسموس» جد و جهد براي«تقويت دانش و علوم اجتماعى غرب و گسترش سنت هاى فرهنگى اروپا» است و البته از اين حيث، سروش که در 25سال گذشته به مثابه يک «مقلد محض» تئوريسين هاى يهودى سرمايه دارى ظاهر شده، واجد اين معيار است. اما، «جايزه اراسموس» تنها به فيلسوفان و علماى غرب اهداء نشده است.
عرصه جنگ سرد، اردوگاهى وسيع بود که حضور بازيگران متنوعى را مى طلبيد. از اين رو، بلوک غرب به خلق قهرمانان سياسى براى رهبرى پروژه براندازى کشورهاى ضدسرمايه دارى محتاج گشت. در کشورهاى اروپاى شرقي، چون مجارستان، چکسلواکى و لهستان، از اين اسطوره هاى جعلى تصاويرى منجى وار مى ساختند و آنان را به رهبرى انقلاب هاى مخملى و سپس به مقام رياست جمهورى مى رساندند. صبغه پنهان «حيله هاى کثيف روشنفکري» نيز جعل همين قهرمانان است که اغلب در پژوهش هاى سياسى ناديده گرفته مى شود.
بيلدربرگى ها در سال 1983 «جايزه اراسموس» را به «لشک کولاکوفسکي» اهداء کردند؛ روشنفکرى لهستانى که در فروپاشى ايدئولوژى مارکسيسم در جهان نقشى کارساز داشت. در همان سال «جايزه نوبل صلح» نيز به «لخ والسا» (رهبر جنبش همبستگى لهستان) تعلق گرفت. سه سال بعد، در سال 1986 بنيانگذار کلوب سرى بيلدربرگ، «واسلاو هاول» (رهبر انقلاب مخملى چکسلواکي) را براى دريافت «جايزه اراسموس» برگزيد. در سال 1989 حکومت هاى کمونيستى لهستان و چکسلواکى فرو ريختند و «لخ والسا» و «واسلاو هاول» به رياست جمهورى رسيدند. آنان از اين جوايز به مثابه کمک تاريخى غرب براى فروپاشى اروپاى شرقى ياد کردند. سه ماه پس از وقوع انقلاب مخملى پنجم اکتبر 2000 در صربستان، «جايزه اراسموس» به «آدام ميچنيک» از رهبران «جنبش همبستگى لهستان» اعطاء شد تا دوباره انديشه و روش معماران فروپاشى اروپاى شرقى زنده شود.
«عبدالکريم سروش» آخرين کسى بود که در هنگام حيات پايه گذار کلوب سرى بيلدربرگ و با تصويب شخص وى «جايزه اراسموس» را دريافت کرد، اما چرا بيلدربرگى ها سروش را برگزيدند و آشکارا نامش را به فهرست فراماسونرها و روتارين ها کشاندند؟! مرداد 1371، گروهک تروريستى فدائيان خلق (اقليت) از «عبدالکريم سروش» به عنوان يکى از اميدهاى انقلاب مخملى در ايران ياد کرد.
از سال 1373 رسانه هاى آمريکايي، مانند روزنامه «لس آنجلس تايمز» و نشريات اپوزيسيون مانند «کيهان لندن» و «نيمروز» سروش را «مارتين لوتر اسلام» خواندند و نوشتند که او رهبر پروژه رفرم (اصلاحات دينى و سياسي) در ايران است. عده اى هم به سروش لقب «واسلاو هاول» را داده بودند. مجله «اکسپرس» در سال 1377 معتقد بود که هنگام وقوع يک انقلاب مخملى در ايران، سروش مانند «ريمون آرون» نقش يک «ناظر متعهد» را بازى خواهد کرد.
سه گزارش استراتژيک ايالات متحده که اولى در سال 1375 توسط «شوراى روابط خارجى آمريکا»، دومى در سال 1378 از سوى «سازمان اطلاعات مرکزى آمريکا» و سومى در سال 1382 در «پنتاگون» تهيه شد، پيش بينى مى کرد که تا سال 1389 ساختار اسلام سياسى و نظام جمهورى اسلامى ايران فرو خواهد ريخت! در هر سه گزارش از «عبدالکريم سروش»، اعضاء «حلقه کيان»- که عنوان «روشنفکران ديني» را براى خود جعل کردند- و «دانشجويان ايرانى ليبرال» به مثابه شرکاء آمريکا در طرح براندازى جمهورى اسلامى نام برده شد. «عبدالکريم سروش» همواره براين ارزيابى ها صحه مى گذاشت و سال 1377 به ماهنامه «گئو» گفت که «آينده ايران مذهبى نخواهد بود» و به زودى نظام ايران سکولار مى شود.
سروش پيش از دريافت «جايزه اراسموس» با وزير امور خارجه آمريکا در دولت رونالد ريگان (رئيس جمهور دوره اوج جنگ سرد) ديدار کرد و به «جرج شولتز» اطمينان داد که اصلاحات سکولار در ايران «برگشت ناپذير» است و دانشجويان ايرانى اميدهاى پيشبرد اين پروژه هستند! همان روز، يک تحليلگر بلندپايه «پنتاگون» گفت که سروش گزينه ما براى تحقق پروژه رفرم در ايران است و «او در انتظار زمان مناسب به سر مى برد.»
از سال 1366، اقليتى از دانشجويان سکولار «عبدالکريم سروش» را به عنوان مرجع فکرى خود برگزيدند و در دفاع از آراء ماسونى او، آشوب ها به راه انداختند. از جنحال آذر 1371در دانشگاه اصفهان بر سر سخنرانى سروش تا درگيرى مهر1374 در دانشکده فنى دانشگاه تهران، حلقه اى از دانشجويان سکولار پديد آمدند که کارشان دانشگاه سوزى و اسلام ستيزى بود؛ در حالى که در برخى دانشگاه ها مانند «دانشگاه صنعتى اميرکبير» عنوان «انجمن اسلامى دانشجويان» را به ناحق مصادره کردند. اينان در عصر موسوم به اصلاحات، «دفتر تحکيم وحدت» را به ارگان سياسى و تبليغاتى «عبدالکريم سروش» بدل کردند و البته، اکنون آشکار گشته که گردانندگان چنين محافلى چون «على افشاري» و «اکبر عطري» سر در آخور ايالات متحده دارند و رسماً براى سازمان جاسوسى سيا پادويى مى کنند؛ کسانى که سروش آنان را «فرزند» خود خوانده است!
با اين همه، عصر بيدارى جنبش دانشجويى فرا رسيد. سوم تير 1384، کاخ آرزوهاى بيلدربرگى ها، پنتاگون، سيا و... را در ايران فرو ريخت و امروز، چهارمين سالگرد «16آذر» از هنگامه بازگشت ايدئولوژى اصول گرا به دانشگاههاست. جنبش اصولگرايى که دانشجويان را بايد ديناميزم با شعور آن ناميد، هژمونى روشنفکرى ماسونى را- خصوصاً در گستره دانشگاهها- شکست.
دانشجويان مسلمان با درکى عميق از اسلام ناب، عمرى است که در پرتو راه امام و رهبري، راه «جنگ عقيده» را برگزيده اند و امروز هم پروژه ارتجاع سکولار را از دانشگاهها پس زده اند؛ پروژه اى که فروپاشى اسلام سياسى را در ايران دنبال مى کرد. اين «عصر بيداري» را قدر بگذاريم و «جنگ عقيده» را در وجودمان درونى کنيم. ¤ ارجاعات و مستندات اين نوشتار در آرشيو «دفتر پژوهش هاى موسسه کيهان» در دسترس است. "
خب ، اشخاصی که تحت عنوانی خاص از ایشون پیروی میکنن ، به سیستم ایلومناتی وابسته نیستن؟ سوابق افراد وابسته به ای جریان اکثرا بوداره . حداقل به ظن قوی مظنون به عقاید ماسونی هستن. آقای خاتمی که بماند .
بنده حرفم اینه. کسی که حامی این جریان هستش در کنه عقاید مشکلات اساسی داره. این افراد عموما شک گرا هستن و نسبت به عقاید مذهبی بدبین. خودتون و بقیه رو گول نزنید . عقاید شاذی که ارایه میدید عموما بوی بدبینی به تدین رو داره.
متاسفانه مدت مدیدیه که کار مردم شده سفسطه. میدونی یعنی چی ؟ هردو طرف خبر دارن که کدوم وری هستن اما دارن زور میزنن با الفاظ همدیگه رو دور بزنن. پس دست از فریب کاری برداریم. عقیده یا حق یا باطل. بین حق و باطل نداریم. این دسته بندیه که طبعا بشر انجام میده، و خدا هم همین شکل دسته بندی کرده. حالا مخالفی ، باش. داری با طبیعت مخالفت میکنی و سفسطه میکنی. هیچ مدرکی هم ندارید که کار انصار حزب الله بوده. اینم مثل قتل های زنجیره ایه. تهش که گندش درمیاد کیا این کارارو کردن ...
هیچ احمقی فعل منکر برای نهی از منکر انجام نمیده. متوجهید؟ همه شما حضرات زور میزنید اینو بندازید گردن
بسیج اما بازم دارید سعی میکنید الفاظتون رو جوری مرتب کنید که هم فحشو بدید هم به ما بگید نه ، ما تقصیر شما نمیندازیم. بسیج همیشه و همیشه و همیشه مظلومه. اینم به همون سببیه که گفتم. باطل بودن. برای همین با کثافت کاری سیاسی میخواید جریان سازی کنید دوباره. اینم جزو فتن کقطع الیل المظلمه ست . دارید فتنه میکنید.
ضد اسلام همش تو یه جبهست و همشون هم حامی همن . برای من نتانیاهو با یه احمق که توی عقیده باطلش سم بکم عمی شده هیچ فرقی ندارن. بله یه وقتی هست یکی جو زده شده اما اون آشغال هایی که به قول خودشون رده بالان ، و خواص هستن ، وعناد و حقد و کینه دارن نسبت به عناصر انقلابی مثل آقای مصباح و میگن برید یه سند بیارید که امام از ایشون حرفی زده ، با نتانیاهو و اوباما هیچ توفیری نمیکنن. یکی مثل ایشون که سال هشتاد و نه مقام معظم رهبری بهشون گفت بصیر زمان شناس . یعنی چی؟ یعنی ایشون همیشه با بصیرت عمل کرده. و میکنه و خواهد کرد. کسی که ضد ایشونه میشه بی بصیرت . عقده ای.
و السلام. من عقیده مو گفتم . حالا میخواید فحشم بدید راحت باشید افراطی های افراط زده .

























هر احمقی که باور کرده اسیدپاشی کار بسیجی هاست واقعا احمقه. کسی که عمریه داره میره گریه میکنه واسه سقط جنین یه خانم باردار ، واسه سیلی خوردن یه دختر سه ساله ، واسه کتک خوردن یه دختر چهارده ساله ، کسی که میگه زن ریحانه ست ، حالا چه بی حجابش چه با حجابش ، نمیره صورت ریحانه کشورش ، ناموسش ، اسید بپاشه . ب خدا بعدا از همین بسیجی ها شرمنده میشید. ماهایی که همیشه خط اول جنگیم و بودیم... به خدا بعدا شرمنده میشید. به خدا ...