شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
(۱۴/آذر/۹۳ ۱۳:۵۹)ali amlashi نوشته است: [ -> ]سالها دل طلب جام جم از ما میکرد ........ بی خبر بود که ما مشترک کیهانیم
(۱۴/آذر/۹۳ ۱۶:۲۹)علی امینی نوشته است: [ -> ]سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد ............. بعد ها خسته شد و مشترک کیهان شد
این دو بیت واقعا شاهکار بودند

آفرین به دو برادر گرامی ...
مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش.....گفت دنیا شده از مشکل پر، این هم روش

مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
گفتا که تو باید بخوری یک دم نوش
مصراع بعدی:
آمدی جانم به قربانت و لی حالا چرا ...
مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
همی با حیرانی بگفت پاستیلام کوش (مرد گنده
)
بنده پیر خراباتم که درویشان او -گنج را از بی نیازی خاک بر سر می کنند.

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
سوی این دون آمدی ای حضرت والا چرا
آمدی حالا که من غرق گناه و خفتم
این ثمن از بهر بی ارزش ترین کالا چرا
سلام دوستان ..واما مصرع بعدی:نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد۰۰۰۰۰۰۰؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
لطفا از ارسال متون سیاسی (به ویژه توهین آمیز) خودداری بفرمایید.
ارسالهای خاطی حذف و درصورت ادامه یافتن،بسته شدن موضوع و تذکرات جدیتر را در پی خواهد داشت.
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد..... عید می آید و اجناس گران خواهد شد
میرسد مرحله سخت و نفس گیر خرید........نوبت گندترین کار جهان خواهد شد(یا میشه گفت :وقت فرسودن اعصاب و روان خواهد شد)
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد.....که ز مشکین نفسش گل به خزان خواهد شد.
گرچه لایق نبود شهر گدا پرور ما......لیک زیر قدم شاه شهان خواهد شد.
جمله مجنون صفتانیم از این سرمستی......که پریشان ز رخش روح و روان خواهد شد.
آه انگار که بند آمده اینک سخنم......که ز شوق نظرش بند زبان خواهد شد.