تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: طبع شاعری داری؟؟؟
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19
(۱۴/آذر/۹۳ ۱۳:۵۹)ali amlashi نوشته است: [ -> ]سالها دل طلب جام جم از ما میکرد ........ بی خبر بود که ما مشترک کیهانیمDodgy


(۱۴/آذر/۹۳ ۱۶:۲۹)علی امینی نوشته است: [ -> ]سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد ............. بعد ها خسته شد و مشترک کیهان شدWink
این دو بیت واقعا شاهکار بودندSmile
آفرین به دو برادر گرامی ...
مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش.....گفت دنیا شده از مشکل پر، این هم روشWinkDodgy
مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
گفتا که تو باید بخوری یک دم نوش

مصراع بعدی:
آمدی جانم به قربانت و لی حالا چرا ...
مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
همی با حیرانی بگفت پاستیلام کوش (مرد گندهBig Grin)
بنده پیر خراباتم که درویشان او -گنج را از بی نیازی خاک بر سر می کنند.Angel
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
سوی این دون آمدی ای حضرت والا چرا
آمدی حالا که من غرق گناه و خفتم
این ثمن از بهر بی ارزش ترین کالا چرا
سلام دوستان ..واما مصرع بعدی:نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد۰۰۰۰۰۰۰؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
لطفا از ارسال متون سیاسی (به ویژه توهین آمیز) خودداری بفرمایید.
ارسال‌های خاطی حذف و درصورت ادامه یافتن،بسته شدن موضوع و تذکرات جدی‌تر را در پی خواهد داشت.
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد..... عید می آید و اجناس گران خواهد شد


میرسد مرحله‌ سخت و نفس گیر خرید........نوبت گندترین کار جهان خواهد شد(یا میشه گفت :وقت فرسودن اعصاب و روان خواهد شد)
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد.....که ز مشکین نفسش گل به خزان خواهد شد.
گرچه لایق نبود شهر گدا پرور ما......لیک زیر قدم شاه شهان خواهد شد.
جمله مجنون صفتانیم از این سرمستی......که پریشان ز رخش روح و روان خواهد شد.
آه انگار که بند آمده اینک سخنم......که ز شوق نظرش بند زبان خواهد شد.
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19
آدرس های مرجع