تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: طبع شاعری داری؟؟؟
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19
.منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن ....منم که فرهادم و او شیرین شنیدن

ببخشید اگه بد بودBig Grin
منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن
منم که ابر بهارم به گاه باریدن
نکرده ام سر سامان که در طریفت ما
روا است بابت معشوق هر چه بخشیدن
در این طریق نترسم ز عاقبت که چه نیک
شهاب گونه گذشتن و خوش درخشیدن
منم که خار صفت در هوای بوی گلم
که خصم را بخَسَم من به گاه پاییدن
مباد بی سر عشق تو جان ز کف دادن.
مباد بی نظر تو خدای را دیدن.
که من تمام امیدم ، امید دیدن تو.
مخواه بی تو اسیر گناه گردیدن.
ممنون از تاپیک خوبتون


انشاالله ازاین به بعد همکاری میکنم...



منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن ،،،، گواه این سخن من ز همسرم بشنو...
WinkHeart
بارها گفته ام و بار دگر میگویم..........حالا مصرع دوم رو شما بگید
(۷/آذر/۹۳ ۲۲:۵۰)ali amlashi نوشته است: [ -> ]بارها گفته ام و بار دگر میگویم..........حالا مصرع دوم رو شما بگید
بار ها گفته ام و بار دگر می گویم................فخرم این است که من راه تو را می پویم.
گرچه لنگان و گهی تند و گه آهسته روم..............خو گرفتم به تو و کج نشد آخر خویم.
من که هستم که توانم ره خود پیمایم.............قدرتی نیست در این پا و در این بازویم.
هر چه نیرو است ز نیروی تمنای تو هست................که از آن برتر از اغیار شده نیرویم.
سوی تو می شوم و گرچه به کمتر مقدار............سوی تو آمده ام، یک قدمی آ سویم.
رو به تو کرده ام ،آن روی نمایان بنما...........چشم در چشم مشو،می نشود من رویم.
یابن سلطان، تو ملک،بین همه عالم صیاد......نیک بنگر که در این دشت من آن آهویم.
کرمی کن، و بیا دست من خسته بگیر.........سال ها در دل خود دست تو را می جویم.
گر تو آیی و نگه بر دل این خسته کنی...................با دو صد آه تمام گنهم می شویم.
بارها گفته ام و بار دگر میگویم..........کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم
بارها گفته ام و بار دگر می گویم
تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزهاUndecided

با اجازه!!!

مصراع بعدی:

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم ...
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم ........تو خالت را عمل کردی ومن بیمار شدمBig Grin
.باتوجه به مصرع جدید به نظرم جالب اومد که یک مجادله جالب در ادبیات فارسی را بر سر یک خال براتون بزارم:

۱- حافظ:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا راHeart
—•—•—•—•—

۲- صائب تبریزی:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد

نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا راCool
—•—•—•—•—

۳- شهریار:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را

هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد

نه چون صائب که میبخشد سر و دست و تن و پا را

سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند

نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها راBig Grin
—•—•—•—•—

۴- محمد عيادزاده:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

خوشا بر حال خوشبختش، بدست آوردْ دنیا را

نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را

مگر بنگاه املاکم؟ چه معنی دارد این کارا؟

و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلاً

که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را

نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را

فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را.....Dodgy

هرکسی توان وتصمیم به ادامه مجادله داره بسم الله...Wink
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش خندم که برده آبرو ما را

هر آنکس چیز می بخشد برای عشق می بخشد
نه از بهر یه خالی که گرفته صورت او را

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم کلید حل بحران را
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19
آدرس های مرجع