۵/آذر/۹۳, ۲۳:۵۴
۶/آذر/۹۳, ۰:۴۴
منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن
منم که ابر بهارم به گاه باریدن
نکرده ام سر سامان که در طریفت ما
روا است بابت معشوق هر چه بخشیدن
در این طریق نترسم ز عاقبت که چه نیک
شهاب گونه گذشتن و خوش درخشیدن
منم که خار صفت در هوای بوی گلم
که خصم را بخَسَم من به گاه پاییدن
مباد بی سر عشق تو جان ز کف دادن.
مباد بی نظر تو خدای را دیدن.
که من تمام امیدم ، امید دیدن تو.
مخواه بی تو اسیر گناه گردیدن.
منم که ابر بهارم به گاه باریدن
نکرده ام سر سامان که در طریفت ما
روا است بابت معشوق هر چه بخشیدن
در این طریق نترسم ز عاقبت که چه نیک
شهاب گونه گذشتن و خوش درخشیدن
منم که خار صفت در هوای بوی گلم
که خصم را بخَسَم من به گاه پاییدن
مباد بی سر عشق تو جان ز کف دادن.
مباد بی نظر تو خدای را دیدن.
که من تمام امیدم ، امید دیدن تو.
مخواه بی تو اسیر گناه گردیدن.
۷/آذر/۹۳, ۲۱:۳۱
ممنون از تاپیک خوبتون
انشاالله ازاین به بعد همکاری میکنم...
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن ،،،، گواه این سخن من ز همسرم بشنو...

انشاالله ازاین به بعد همکاری میکنم...
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن ،،،، گواه این سخن من ز همسرم بشنو...


۷/آذر/۹۳, ۲۲:۵۰
بارها گفته ام و بار دگر میگویم..........حالا مصرع دوم رو شما بگید
۸/آذر/۹۳, ۰:۴۵
(۷/آذر/۹۳ ۲۲:۵۰)ali amlashi نوشته است: [ -> ]بارها گفته ام و بار دگر میگویم..........حالا مصرع دوم رو شما بگیدبار ها گفته ام و بار دگر می گویم................فخرم این است که من راه تو را می پویم.
گرچه لنگان و گهی تند و گه آهسته روم..............خو گرفتم به تو و کج نشد آخر خویم.
من که هستم که توانم ره خود پیمایم.............قدرتی نیست در این پا و در این بازویم.
هر چه نیرو است ز نیروی تمنای تو هست................که از آن برتر از اغیار شده نیرویم.
سوی تو می شوم و گرچه به کمتر مقدار............سوی تو آمده ام، یک قدمی آ سویم.
رو به تو کرده ام ،آن روی نمایان بنما...........چشم در چشم مشو،می نشود من رویم.
یابن سلطان، تو ملک،بین همه عالم صیاد......نیک بنگر که در این دشت من آن آهویم.
کرمی کن، و بیا دست من خسته بگیر.........سال ها در دل خود دست تو را می جویم.
گر تو آیی و نگه بر دل این خسته کنی...................با دو صد آه تمام گنهم می شویم.
۸/آذر/۹۳, ۲۰:۳۳
بارها گفته ام و بار دگر میگویم..........کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم
۹/آذر/۹۳, ۲:۰۴
بارها گفته ام و بار دگر می گویم
تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها
با اجازه!!!
مصراع بعدی:
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم ...
تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها

با اجازه!!!
مصراع بعدی:
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم ...
۹/آذر/۹۳, ۲۱:۴۶
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم ........تو خالت را عمل کردی ومن بیمار شدم

۱۲/آذر/۹۳, ۳:۱۵
.باتوجه به مصرع جدید به نظرم جالب اومد که یک مجادله جالب در ادبیات فارسی را بر سر یک خال براتون بزارم:
۱- حافظ:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را
—•—•—•—•—
۲- صائب تبریزی:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
—•—•—•—•—
۳- شهریار:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که میبخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را
—•—•—•—•—
۴- محمد عيادزاده:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
خوشا بر حال خوشبختش، بدست آوردْ دنیا را
نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را
مگر بنگاه املاکم؟ چه معنی دارد این کارا؟
و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلاً
که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را
نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را
فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را.....
هرکسی توان وتصمیم به ادامه مجادله داره بسم الله...
۱- حافظ:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را

—•—•—•—•—
۲- صائب تبریزی:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

—•—•—•—•—
۳- شهریار:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که میبخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

—•—•—•—•—
۴- محمد عيادزاده:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
خوشا بر حال خوشبختش، بدست آوردْ دنیا را
نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را
مگر بنگاه املاکم؟ چه معنی دارد این کارا؟
و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلاً
که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را
نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را
فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را.....

هرکسی توان وتصمیم به ادامه مجادله داره بسم الله...

۱۲/آذر/۹۳, ۱۱:۵۵
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش خندم که برده آبرو ما را
هر آنکس چیز می بخشد برای عشق می بخشد
نه از بهر یه خالی که گرفته صورت او را
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم کلید حل بحران را
به خال هندویش خندم که برده آبرو ما را
هر آنکس چیز می بخشد برای عشق می بخشد
نه از بهر یه خالی که گرفته صورت او را
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم کلید حل بحران را