شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
تو کز محنت دیگران بی غمی ... برایم میخری تو یک بستنی ؟!
ببینید آدمو به چه کارایی وادار میکنید ؟!

بابا برید به زندگی تون برسید

باسمه تعالی
توکزمحنت دیگران بی غمی / چرا پس توو سر کلّه ات میزنی؟؟؟؟
توکزمحنت دیگران بی غمی / نباید خودت را به خامی زنی

خوب حالا وقت مصرع دوم هست آماده هستید
بسم الله...
اینم دومین مصرع:
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا.....حالا بقیه اش رو بگو
سایه بانت را برافراشتی ولی حالا چرا؟؟؟
اگر نباید آخر دو مصرع یکی باشد ،
سایبانت را تو بر پا کن ولی بی مدّعا
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا.....حالا که بدبخت شدم دیگه چرا؟؟

امدی جانم به قربانت ولی حالا چرا........ چون بخشش از بزرگان است میبخشم تو را
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
منو سعدی چقدر نزدیک ب هم فکر میکنیم
تو کز محنت دیگران بی غمی
رسد وقت مرگت ، خوش اند عالمی
نقل قول:طبع شاعری داری؟؟؟
طبع شاعری که نه ولی طبع تقلب چرا
تو کز محنت دیگران بی غمی
دلت را بباید که نامند آهنین
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
بی وفا خواستی بمیرم تا بیای دیدار ما؟
یا
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
خوبه من هم یاد کنم فردا تو را؟
تو کز محنت دیگران بی غمی/ کنم چارقاچ تو را چون شلغمی
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟/حالا که شام رو کشیدیم می خوریم مهمان چرا؟
نه! اصن قافیه رو حال کردین؟
قافیه اصلا حال کردین؟ (کپی آزاد)