تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: طبع شاعری داری؟؟؟
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19
تو کز محنت دیگران بی غمی ... برایم میخری تو یک بستنی ؟!

ببینید آدمو به چه کارایی وادار میکنید ؟!Big Grin
بابا برید به زندگی تون برسیدBig Grin
باسمه تعالی

توکزمحنت دیگران بی غمی / چرا پس توو سر کلّه ات میزنی؟؟؟؟


توکزمحنت دیگران بی غمی / نباید خودت را به خامی زنی
Blush
خوب حالا وقت مصرع دوم هست آماده هستید


بسم الله...



اینم دومین مصرع:



آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا.....حالا بقیه اش رو بگو
سایه بانت را برافراشتی ولی حالا چرا؟؟؟
اگر نباید آخر دو مصرع یکی باشد ،
سایبانت را تو بر پا کن ولی بی مدّعا
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا.....حالا که بدبخت شدم دیگه چرا؟؟WinkSmile
امدی جانم به قربانت ولی حالا چرا........ چون بخشش از بزرگان است میبخشم تو را
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی


منو سعدی چقدر نزدیک ب هم فکر میکنیم

Big Grin

تو کز محنت دیگران بی غمی
رسد وقت مرگت ، خوش اند عالمی
نقل قول:طبع شاعری داری؟؟؟
طبع شاعری که نه ولی طبع تقلب چراBig Grin

تو کز محنت دیگران بی غمی
دلت را بباید که نامند آهنین


آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
بی وفا خواستی بمیرم تا بیای دیدار ما؟

یا

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
خوبه من هم یاد کنم فردا تو را؟
تو کز محنت دیگران بی غمی/ کنم چارقاچ تو را چون شلغمی
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟/حالا که شام رو کشیدیم می خوریم مهمان چرا؟
نه! اصن قافیه رو حال کردین؟
قافیه اصلا حال کردین؟ (کپی آزاد)
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19
آدرس های مرجع