تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: طبع شاعری داری؟؟؟
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19
با اجازه من یه مصرع بگم


مشو ز دعوت نفس شریر خود ایمن .... ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
.
.
.
مشو ز دعوت نفس شریر خود ایمن ......... که گر لبیک گویی، کله پا شوی ناجورConfused
(۲۹/آبان/۹۳ ۱۸:۵۳)شیدا نوشته است: [ -> ]مشو ز دعوت نفس شریر خود ایمن .... ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مشو ز دعوت نفس شریر خود ایمن .............. گفتا رها ز نفس شریرم آرزوست

__________________________________________________________________________________

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ................ همی کُشت در فراغت نفس اماره مرا


(یه نکته: دوستان وزن مهمتر از قافیستWink)
آمدی جانم ب قربانت ولی حالا چرا
بنشین ب برم تا کم کنی این غصه را
(۳۰/آبان/۹۳ ۱۴:۳۸)شیدا نوشته است: [ -> ]مشو ز دعوت نفس شریر خود ایمن ..... که گوسفندی ست در لباس گرگانا


تا کسی ایرادمو نگرفته، خودم ایراد بگیرم
نفس شریر مثل گرگه تو لباس گوسفند : من برعکسشو گفتم تو بیت بالاAngel

پس اصلاح میشود:

مشو ز دعوت نفس شریر خود ایمن ... که گرگی است در لباس گوسفندانا
و اما تکمیل مصرع:علی آقا من تو همون مصرع اولت موندم!

تو کز محنت دیگران بی غمی...(14 بیت هدیه به امام زین العابدین) ((در ایام شهادتشون هستیم یک صلوات هدیه کنید به روح بزرگوار ایشون))
چو عضوی نمانده...
-------------------------------------------------------------
(تو کز محنت دیگران بی غمی)
تو بد تر ز انعام، تو آدمی؟
***
چه گوید همان شاعر نامدار
ز باب همان عضو ها و قرار؟؟؟
***
(چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضو ها را نماند قرار)؟
***
بگویم ز یک پیسیِ سگ صفت
کند حمله با لشکر از هر جهت
***
همه یک به یک می زدند بر بدن
به آن خط و خال و لبِ آن بدن
***
و کردند فرو نیزه بر پهلویش
و باران تیر آمد از هر سویش
***
به روی دو زانو نشسته، حسین
هم او بی رمق بود و خسته، حسین
***
به سختی بیاید نفس از درون
که شاید گلویش پُر لخته خون
***
ندا آمده، کای پسر جان من! -----(بُنَیَّ)
تو جان منی، هم تو جانان من!
***
همی گویم: ای سعدی نامدار!
چو عضوی نمانده، چه گیرد قرار؟
***
بگو! لشگرِ سی هزار بی محن
چرا بهر آن تن ندادند کفن؟
***
تو گویی: (بنی آدم اعضای یک پیکرند)
بگویم: که پیراهن از پیکرش می دَرند
***
تو گویی: (که در آفرینش ز یک گوهرند)
بگویم: که انگشتِ انگشتری می بُرند
***
چه گویی؟ (امیرا)، فقط خواهرش
همی صحنه ها دیده با مادرش
مشو ز دعوت نفس شریر خود ایمن ...
به نظرتون این مصرع یه مقدار سنگین نیست؟!Smile
شاید بهتر باشه از ابیات ساده تر شروع کنید
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا....
بعد اینکه روح من پرواز کرده در هوا
بسم الله
،
،
ضمن تشكر از دوستاني كه تذكر دادند،
تاپيك فعلا باز خواهد بود،تا وقتي كه به نظر بياد ماندن تاپيك مفيد تر از نبودنش است،
در صورتي كه ببينيم حريم ها شكسته بشود و دوباره ماجراي شوخي با نا محرم رو داشته باشيم ،تاپيك حذف خواهد شد،
لطفا فقط مصراع دوم شعر رو حدس بزنيد و اگر حرفي داريد در قالب تيكه و مزه و ... نباشد،
فعلا پست هايي كه اين شرايط درش رعايت نشود حذف خواهند شد، و در صورتي كه تعداد اين نوع پست ها زياد باشد،تاپيك بسته مي شود،
پس رعايت بفرماييد،
متشكر
مشو ز دعوت نفس شریر خود ایمَن
که سخت مبتلا شوی به شر اهریمَن
*********************************

دوستان این بیت رو هم کامل کنید:

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر ..............................................

(اصل: ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر**** کان چهره مشعشع تابانم آرزوست (مولانا))
ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر .......رحمی نما بر دل سیاهم که بد شده سراسر
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19
آدرس های مرجع