(۱۶/آذر/۹۳ ۱۸:۱۰)MohammadSadra نوشته است: [ -> ]البته مطالبی که فرمودید متین و درست. نکته اینجاست که اونها دانشگاه یا همون به قول ما حوزه های علمیه خودشون رو بر اساس شرایط کشور خودشون (به قول بچه های دهات ما ست آپ کردن) تنظیم کردن و توسعه دادن. بنابراین حوزه های علمیه اونها نیروی انسانی رو بر اساس نیازهای اونها تربیت می کنه در نتیجه دولت بدون مشکلی ادعا می کنه من شغل خروجی های حوزه ها خودم رو تضمین می کنم.
در مورد دانشگاه های ما اینطور نیست اگر کمی مطالعه داشته باشیم خواهیم دید دانشگاه های ما گرته برداری از سیستم آموزشی به قول شما بسیار ضعیف آمریکایی هستند. باز اون سیستم ضعیف برای آمریکا خروجی داره ولی بی تعارف برای ما هیچ خروجی نداره.
حرف شما دقیقا درسته، نظام آموزشی برای هر کشوری باید با توجه به نیازهای همون کشور بومی سازی بشه. یسری از رشته ها واقعا برای کشور ما کاربردی نیستن و عوضش یسری از رشته ها رو نیاز داریم که کسی طرفشون نمیره.
تو ایران هر نووجونی وقتی به سن انتخاب رشته میرسه اولین چیزی که مد نظرشه (که البته دیگران القا کردن بهش) اینه که بازارکار اون رشته چجوریه؟! رشته های مدیریت و حسابداری و مهندسی عمران و مکانیک و... همینجوری اشباع شدن چون تو بازه های زمانی مختلف همه دانسته و ندانسته اطلاعات میدادن که فلان رشته بازار کارش داغه و مدرکشو بگیری میری سر کار. شاید به نظر مهم نباشه این موضوع ولی دانشجویی که به درسش علاقه نداشته باشه و صرفا برای یه تیکه مدرک که باهاش بره سر کار درس بخونه با تقلب و حفظ کردن چهارتا خط از کتاب بلاخره یجوری دوره ی درسیش رو میگذرونه و مدرکش رو میگیره اما چیزی یاد نگرفته تو اون دوره. اگه سیستم دانشگاهی ما معیوبه یه قسمتیش هم به خاطر خود دانشجو هست.
یکی از دانشمندای آمریکایی داشت سیستم آموزشی رایج تو جهان نقد میکرد، میگفت چرا دانشجو تو امتحان تقلب میکنه؟ چون دانشگاه به اون نمره ای که تو برگش میگیره اهمیت بیشتری میده تا اونچیزی که واقعا یاد گرفته. دانشجو هم میگه چرا درس بخونم وقتی میشه تقلب کرد؟! این سیستم معیوبه و باگ داره.
(۱۶/آذر/۹۳ ۱۸:۱۰)MohammadSadra نوشته است: [ -> ]سوال اینه که آیا واقعاً ایرانی با این همه وسعت و عظمت برای چندتا فارغ التحصیل ظرفیت کاری نداره؟ پس این همه نفت و منایع طبیعی و منابع انسانی و جمعیت که خودش بهترین بازار محسوب میشه چی میشه؟
جواب اینه که دانشگاه با این سیستم همخوانی نداره (به قول بچه های دهات ما این کامپتیبل، این کانسیستنت) داره تو بیراهه قدم میزنه و توان و جرات تغییرش رو هم نداره.
ببینید با وصله پینه درست نخواهد شد. سیستم باید عوض بشه. از نظام ارزیابی اساتید گرفته تا نظام ارزیابی دانشجو و سیلابس درسی. حتی نحوه تشکیل کلاس ها. می بینید دیگه تبدیل شد به یه چیز دیگه دقیقاً مفهوم برچیدن رو داره یا تعطیلی.
مثال ساده ای که هر ترم داریم براتون گفتم. به دو دانشجو با دو ویژگی و دو استعداد مختلف میگیم درسی رو در یک ترم پاس کن یکی یک ماهه راه رو رفته انرژیش رو دمپ می کنیم یکی کشش نداره مشروط و اخراجش می کنیم. سیستم باید تطبیقی باشه و خودش رو با آدمهای موجود تطبیق بده. استاد باید این توان رو داشته باشه که دانشجوهاش رو جداگانه ارزیابی کنه و به موقع اجازه عبور از درسی رو بده.
یکی دیگه از اشتباهات سیستم آموزشی اینه که اساتید رو مجبور می کنه دروس ابتدایی رو درس بدن (مثل معادلات، استاتیک، دینامیک، و ...) در صورتی که بهترین منبع برای آموزش این دروس دانشجوی تازه نفسیه که به تازگی زیر نظر استادی قابل (که خود دانجوش در انتخاب اون آزاد بوده) اون درس رو پاس کرده. اولاً تازه (به قول بچه های دهات ما فرش) هست دوماً در تدریس مطلب رو آدم یادمیگیره و براش جا می افته.
باز آزادی در انتخاب استاد مهمه دانشجو رو مجبور کردن برای حضور در کلاس درس استادی انگیزه های انسانی رو از بین میبره. ضمناً برای اساتید دلیل رقابت برای بهتر بودن در تدریس رو هم از بین می بره.
از این موارد تا دلتون بخواد هست.
اینکه ایران ظرفیت کاری نداره رو میشه مفصل روش بحث کرد. اگه بخوایم رو راست باشیم کشور ما یک کشور جهان سوم یا در حال توسعه هست طبیعی هم هست که فعلا نمیتونه برای همه ی رشته ها شغل ایجاد کنه. الان رشته هایی که به درد سازندگی و صنعت میخورن رو میشه کار براشون گیر آورد مثل مهندسی مکانیک و برق و عمران و... البته پارتی هم میخواد همینا. اما رشته هایی که صرفا علمیه تو کشور ما بدرد نمیخوره، حتما شنیدید میگن "چیه فلان رشته بدرد نمیخوره! تهش میری معلم میشی"
این خیلی حیلی حیلی غلطه من با این طرز تفکر به شدت مشکل دارم. رشته های فنی و کاربردی تنهایی به هیچ دردی نمیخورن باید رشته های تئوری و و محاسباتی پشتشون باشن.
چرا صنعت کشور ما همش مونتاژ میکنه و هیچ ایده ی جدیدی نداره؟ چرا شهر سازی ما الگو برداری از کشورهای دیگست؟
یا نه چرا شرکت هایی مثل گوگل و اپل هر چند ماه ایده های نو و جدید میدن بیرون و خلاقیت دارن ولی شرکت های داخلی ما فقط همونا رو مونتاژ میکنن؟
همه ی اینها ناشی از این طرز تفکر غلطه که رشته های تئوری به درد نمیخورن و فقط رشته های فنی خوبن! کار یه مهندس به چه درد میخوره وقتی ایده ی اصلی برای یکی دیگست؟ البته از اون طرفش هم هست که کار یه دانشمند تئوری به دردی نمیخوره اگه کسی نباشه تئوری هاش رو تست کنه. این دوتا باید با هم کار کنن. یکی باید روی کاغذ طرح بده یکی باید اون طرح رو اجرا کنه. مشکل کشور ما اینه که کسی که طرح رو اجرا کنه را تا دلتون بخواد داریم ولی کسی که طرح بده رو نداریم مجبوریم بریم طرح کشورهای دیگه رو قرض بگیریم.
چرا ما رشته هایی مثل فیزیک و شیمی و زیست شناسی رو تحقیر میکنیم همش؟ که اینها به درد نمیخوره؟ رهبران دانش جهان تو این دوره زمونه همشون رشته های کاریشون همین رشته هاست. من بچه که بودم به ستاره شناسی علاقه ی شدیدی داشتم ولی همه میگفتن به درد نمیخوره رشتش الان که بزرگ شدم میبینم بزرگترین دانشمندان قرن 20 اخنرشناس و اختر فیزیکدانها بودن و هنوز هم هستن. یا زیست شناسی! دست اوردهای زیست شناسی رو ببینید تو دنیا از اونطرف شیمی باز حداقل تو کشور ما دانش نانو و پلیمرها رو جدی میگرن یکم ولی کارهای تحقیقاتی صفره نسبت به جهان.
چرا همه میگن تئوری به درد نمیخوره، کتاب خوندن و محاسبات به درد نمیخوره و باید بری کار یاد بگیری (ریشش تو تفکر غلط ما هست که فکر میکنیم کار حتما باید یدی باشه) ما نظریه پرداز علمی نداریم اینجا همش مونتاژ کار و مهندسایی رو داریم که طرح و تئوری بقیه رو اجرا میکنن. کشور هند هم مثل ما بود قبلا ولی الان برید ببینید تو زمینه ی مقالات علمی و دستاورداش چه میکنه! همین چندوقت پیش بود که با 0.1 هزینه ی ناسا کاوشگر فرستاد مریخ. من نهایت سعیم رو میکنم که اگه اینجا مهندسی چیزی داریم که رشتش کاربردیه بهش بر نخوره ولی برای پیشرفت علمی هردوتای این رشته ها لازمه هم کاربردی هم تئوری. تیم تحقیقاتی هست که همیشه جواب میده کارهاشون وگرنه یه مهندس تنها مثل بچه ای میمونه که خونه سازی بدی بهش بگی از روی این دستور العمل خونه بساز! نه هیچ خلاقیتی نه هیچ طرح جدیدی، هیچی.
این خیلی جالبه:
اینکه نقشه ی دنیاش و کشورها هم با رنگهای مختلف مشخص شدن. یسری از دانشمندا اومدن یه نقشه طراحی کردن برای نشون دادن کشورها با توجه به سهم دستاوردهای علمیشون تو دهه ی نود میلادی :
همونطور که گفتم این برای دهه ی نود میلادی هست، کشورها رو ببینید، آمریکا خیلی بزرگه کشورهای اروپایی هم همینظور. چین کوچیکتر از سایز اصلیشه ولی ژاپن (بنفش سمت راست) بزرگتره. آفریقا و آمریکای جنوبی هم که هیچی. اما میرسیم به دهه ی 2000 میلادی:
ژاپن بزرگتر شده، چین بزرگتر شده، کشورهای اروپایی هم همینطور آمریکای مرکزی و جنوبی هم پیشرفت داشتن. در عوض ایالات متحده کوچیک شده و آفریقا هم که داره محو میشه. اینها همش نتیجه ی کارهای تیمهای تحقیقاتی این کشورهاست. تئوریسین و نظریه پرداز علمی در کنار مهندسا و کسانی که آزمایش کنن نظریه ها رو.
ما کجای این نقشه هستیم؟ این عقیده که دروس تئوری به درد زندگی نمیخوره و ازش نون درنمیاد ما رو به کجا رسونده؟ چرا دانشگاه های ما زیست شناس، شیمیست و قیزیکدان خلاق و نوآور تحویل نمیده به جامعه؟ تا کی بقیه طرح بدن ما بزرگترین کارمون این باشه که از رو دستشون تقلب کنیم؟ چرا ما خودمون دانشجوی خلاق تربیت نکنیم که ایده و طرح محاسبه شده و دقیق تحویل جامعه بده؟
(۱۶/آذر/۹۳ ۱۸:۱۰)MohammadSadra نوشته است: [ -> ]در این مورد تو این سایت کلی بحث شده. اگر مسلمانیم بله مشکله. نباید اختلاط باشه. اما اگر می خوایم اختلاط باشه تو کل جامعه باید باشه نه فقط تو دانشگاه.
چرا تو دانشگاه مختلط اما تو دبیرستان و جامعه جدا. مگه فلسفه یکی نیست. پس اگر مختلطه نمیشه گفت فقط تو دانشگاه مختلط باشه. نتیجه میشه همین که می بینیم. دانشگاه میشه محل نمایش آرایش های زننده و اون رفتارهای ناپسند آقایون. نگید کمه که خیلی زیاده.
این فرمت برای کشور ما نیست. ما اینطوری نیستیم. اینجا جواب نمیده. این فرمت به درد اروپا می خوره نه برای ما.
اینو شما گفتید، خانوم یاسین هم تو صفحه من اینو نوشتن:
نقل قول:اخه شرایط ما مثل اونا نیست.اونا از اول زن و مرد با همند.اینجا جدان زمان دانشگاه بهم میرسند.دانشگاه های ما مثل فیلمای تینیجری هالیودی میمونه.دوستم با اقایون حل تمرین دوست میشد درسشو پاس میکرد میرفت بالا،به همین راحتی....
من قول دادم اینجا دیگه بحث عقیدتی نکنم.
ولی فرق اونها با ما چیه؟ غربی ها به دنیا که میان یه واکسن میزنن به بچه هاشون که دختر و پسر بتونن در کنار هم درس بخونن ولی ما اون واکسنه رو نداریم؟
میپرسید چرا تو دانشگاه مختلط ولی دبیرستان جدا. منم همین سوال رو دارم خب.
اول میشه اینو گفت که دانشجو به یه سنی رسیده که بتونه از پس این رابطه ی اجتماعی بربیاد. ولی همیشه اینجوری نیست، چون اون دانشجویی که گفتم مثل تارزان بزرگ شده تو یه محیط ایزوله پرورش یافته وقتی از جزیرش بیاد بیرون رابطه ها براش عجیبه و کنجکاویش گل میکنه همینم بعضیاهاشون رو وادار میکنه تا ته ماجرا برن و یه گندی بالا بیارن. از یه طرف دیگه هم یسری ها هستن براشون عادیه این مسائل، طرف از دوره ی راهنمایی دوست دختر داشته مثلا! ولی همین هم تو شرایطی زندگی کرده که جامعه به سمت ایزوله شدن هلش داده. چرا از اول یکی نباشن؟ نزدیک به 4 دهه هست ما این روش جدا سازی رو پیش گرفتیم ولی جلوی روابط اشتباه دختر و پسر رو نگرفت. چرا روش دیگه رو امتحان نکنیم؟ کشورهای دیگه دارن همین کار رو میکنن خب.
خانوم یاسین حرف خوبی زد، فیلمهای تینیجری هالیوود! واقعا کالج ها و دبیرستانهای آمریکا و اروپا اون شکلیه؟ چرا همه فکر میکنن دانشگاه بری یعنی آمریکن پای دیگه!
کاری که ما میکنیم اینکه به جای اینکه بیایم به تارزان از بچگی روابط اجتماعی رو یاد بدیم که وقتی بزرگ شد درست رفتار کنه میایم تا 20 سالگی میذاریم تو جزیرش بمونه بعد 20 سال یهو میندازیمش وسط همون روابط اجتماعی! طبیعتا تارزان نمیدونه باید چیکار کنه تا بیاد یاد بگیره چی به چیه ممکنه آسیب بزنه به خودش یا یکی دیگه.
چاره چیه؟ تارازن رو از همون اول از جزیره بیاریم بیرون یا مدت تو جزیره بودنش رو زیاد کنیم؟ چون بلاخره که تارزان میاد بیرون، مهم اینه که کجا و تو چه مقطعی میخواد اون اشتباهاشون رو بکنه.
من خودم تو یه خانواده ی قحط الرجال بزرگ شدم و اکثر هم بازی هام دختر بودن، باور کنید اونقدری که تو بچگیم خاله بازی و لی لی و وسطی بازی کردم فوتبال و الک دولک بازی نکردم! اما دوره ی نووجونیم خانواده به خاطر اعتقاداتشون منو ایزوله کردن. یعنی من اول بیرون بودم بعد منو فرستادن تو جزیره دوباره وقتی رفتم دانشگاه از جزیره اومدم بیرون. برای همینم میتونم بگم که این روش درستی نمیتونه باشه تو این دوره زمونه چون هرچقدر هم که سفت و سخت بگیرید شرایط رو جوونا یه راهی برای بیرون اومدن از جزیره میکنن، همیشه اینکار رو کردن. دبیرستانها جدا هست حتی ساعت تعطیلی هم برای دختر و پسرا فرق میکنه ولی دوست دختر و دوست پسرهای دبیرستانی کمه؟