تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: آشنایی و تعریف اصطلاحات تجوید
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6
[تصویر: do.php?img=2265]

سلام
دوستان در مجالی چندین جلسه ای البته با صبر و تامل و حوصله از شما دوستان ، بحث تجوید رو با هم قدم قدم میریم جلو.
امیدوارم مورد استفاده شما برادر و خواهر ایمانی قرار بگیره.
منبع هم مصطفی اسرار ـ فرهنگ اصطلاحات تجوید
سیر مباحث رو هم براتون میزارم تا قدم قدم پیش بریم.

  1. ابدال اثبات اختلاس اخفا
  2. ادغام كبیر ادغام صغیر ادغام اذلاق
  3. استعاذه استعلاء استفال اسكان
  4. استطاله اشباع اشمام اصمات
  5. اطباق اظهار الحاق الف
  6. اماله انحراف انفتاح بُحّه
  7. بسمله بینیّه تجوید تحقیق
  8. تحدیر تدویر ترتیل ترقیق
  9. ترتیب مخارج حروف تسهیل تشدید تغلیظ
  10. تفشّی تفخیم تكریر تنوین و نون ساكنه (قلب یا ابدال)
  11. تنوین تهلیل جهر حذف
  12. حروف شمسی و قمری حروف تهجّی حروف «لام» حرف ردع
  13. حركت حروف حلق حروف دهان حرف «راء»
  14. حروف لبها خَروَرَه خفاء خلط و مزج
  15. دندانها رخوت ركوع رَوْم
  16. سبب مدّ سجده‌های قرآن سكون (از صفات عارضی حروف) سكون
  17. شدّت صفیر صفات حروف(اصلی) صفات‌حروف(عارضی)
  18. صله میمی صوت ضمیر علم قرائت
  19. علائم وقف غنّه قرّاء سبعه قصر
  20. قلقله قلب كسره لازم و عارضی كسكسه
  21. كشكشه لام جلاله لین متقارب
  22. متجانس متماثل مخارج حروف مدّ
  23. مدّ منفصل(جایز) مدّ تعظیم مدّ عارضی مدّ لازم
  24. مدّ متصل یا واجب مقادیر مدّ منقوطه و غیر منقوطه میم ساكن
  25. نَبر نفخ، نفث نقل نون ساكن
  26. نون وقایه وصل به سكون وقف وقف حسن
  27. وقف كافی وقف غفران وقف اَقبح وقف معانقه یا مراقبه
  28. وقف نبی وقف اضطراری یا قبیح وقف مُنزل وقف تامّ
  29. وقف به ادغام وقف به حركت هاء جوهری هاء سَكت
  30. هاء ضمیر(اشباع) هاوی همزه همس
دوستان همراه با ختم هفتگی این مطالب رو هم کم کم مرور کنید تا هم تمرینی باشه برای شما و هم عاقبت بخیری باشه برای ناقل بحثBlush

[b] بسم الله الرحمن الرحیم
  • اِبدال
به کسر همزه به معنای عوض کردن است، و در اصطلاح علم تجوید، بدل کردن تاء تأنیث به «هاء» و کلمات منصوب به الف است[/b].

تاء تأنیث مانند: صلوه ـ زکوه ـ فَاکِهَه ـ مَرَّه ـ حُمْرَه که در حال وقف به جای تاء (ه) هاء (ه) تلفظ می‌شود مثلاً صَلوه می‌شود صَلوه.[سوره بقره، آیه ۳.]

البته در کلمات: تَوریه و تُقیه و امثال آن بعضی با ابدال و برخی بدون ابدال می‌خوانند.

و نیز کلماتی که در رسم الخط قرآن با تاء مبسوطه (یعنی کشیده) نوشته شده‌اند به همان تاء وقف می‌گردند. مانند: جَنّاتٌ ـ اَلبَیّناتُ ـ بِالْآیاتِ ـ ثَمَراتِ ـ سُنّت. مثلاً جَنّاتٌ می‌شود جنَّاتْ.[سوره نساء، آیه ۵۷.]

و کلمات منصوب مثل: رَحِیماً ـ شَکُوراً ـ مَاءً ـ مُسَمّیً ـ بَیَاتاً به هنگام وقف، تنوین به الف بدل می‌گردد رَحیماً می‌شود رَحِیماً.[سوره احزاب، آیه ۳۳.]
إبدال یکی از اقسام وقف است.
پیشا پیش از صبر و شکیبایی شما تشکر میکنم.
[تصویر: do.php?img=2265]
سلام

اِثْبات
به معنی باقی گذاردن حرف آخر کلمه‌ای که می‌خواهند بر آن وقف کنند (موقوفٌ علیها) می‌باشد. مانند: وَاقٍ[سوره غافر، آیه ۲۱.]
  • ـ هَادٍ که در اصل وَاقِیٌ و هَادِیٌ بوده و حرف یاء به سبب اعلال، حذف شده است.
ابن کثیر به این شیوه وقف کرده، گر چه وقف به اسکان و حفظ رسم الخط قرآن بهتر است. یعنی وقف به صورت وَاقِیْ و هَادِیْ. اثبات از اقسام وقف می‌باشد.

اختِلاس
  • «اختلاس» به معنی ربودن با شتاب و عجله است و آن ضد اشباع می‌باشد. و در اصطلاح علم تجوید، ربودن و طلب شتاب در حرکت هنگام تلفظ حرف است.
به طوری که نه متحرک و نه ساکن گفته شود. بدین معنی که ربودن یک سوم حرکت ضمه و کسره و باقی گذاردن دو سوم دیگر را در حال وصل، اختلاس می‌گویند. و در این حالت آن کلمه با صوت و صدای خفی و پنهان ادا می‌شود که در اختلاف قرائات بکار می‌رود.
مانند: فَسَیَکْفیکَهُمُ اللهُ[سوره بقره، آیه ۱۳۷.]
که ضمه هاء کلمه آخر اختلاس می‌شود و نِعِمّا[
سوره بقره، آیه ۲۷۱.]
که در اصل «نِعْمَ ما» است، که میم اول ساکن بوده و در میم دوم ادغام شده و با اختلاس خوانده می شود.


اخفاء
  • هر گاه بعد از تنوین یا نون ساکنه یکی از حروف پانزده گانه زیر قرار گیرد، چه در یک کلمه یا دو کلمه باشند، تنوین و نون ساکنه، اخفاء شده و با غُنّه طبیعی (خفیف) ادا می‌گردد.
زیرا مخرج نون با مخارج حروف مزبور نه چندان فاصله دارد، که مانند حروف حلقی اظهار شود، و نه آن قدر نزدیک است، تا مثل حروف یرملون ادغام گردد، بلکه میان اظهار و ادغام که همان «اخفاء» است ادا می‌شود. در این حالت زبان به مخرج نون گذارده نمی‌شود و باید صدا را اندکی کشید، تا اخفاء حاصل گردد، و قرّاء ترک غُنّه را در حال اخفاء جایز نمی‌دانند.
علامت اخفاء حرف «ف» یا یک نقطه است که در بعضی قرآنها بالای آن حرف می‌گذارند.

  • [b] حروف پانزده گانه عبارتند از:
۱. تاء مانند: اَنْتُم ـ جَنّاتٍ تَجری
۲. ثاء مانند: اُنْثی ـ صَبّاً ثُمَّ[سوره عبس، آیه ۲۵ و ۲۶.]
۳. جیم مانند: یُنجی ـ غَسّاقاً جزاءً[سوره نباء، آیه ۲۵.]
۴. دال مانند: اَنْداداً ـ کَأساً دِهَاقاً[سوره نباء، آیه ۲۵.]
۵. ذال مانند: اَنذِرْهُم[ سوره مریم، آیه ۳۹.]ـ حکیمٌ ذلِکَ
۶. زاء مانند: مَنْزِلاً ـ مُبارَکَهٍ زَیتُونَهٍ۷. سین مانند: مِنْسأتِهِ[سوره سباء، آیه ۳۴.]ـ خَالِصاً سَابِغاً
۸. شین مانند: أنْشأنَا ـ صَبّارٍ شکُور[سوره شوری، آیه ۳۳.]
۹. صاد مانند: یَنصُرُ ـ رِیحاً صَرْصَراً[سوره فصلت، آیه ۱۶.]
۱۰. ضاد مانند: مَنْضُود ـ مُسْفِرهٌ ضَاحِکَهٌ[سوره عبس، آیه ۳۹.]
۱۱. طاء مانند: فَانْطَلَقَ ـ صَعیداً طَیّباً[سوره نساء، آیه ۴۳.]
۱۲. ظاء مانند: اُنْظُرْ ـ ظِلّاً ظَلِیلاً[سوره نساء، آیه ۵۷.]
۱۳. فاء مانند: اَنفُسَهُمْ ـ خَالِداً فِیهَا[سوره نساء، آیه ۱۴.]
۱۴. قاف مانند: یُنقذونَ ـ سَمِیعٌ قَرِیبٌ[سوره سباء،‌ آیه ۵۰.]
۱۵. کاف مانند: مِنکُم ( کِتابٌ کَریمٌ.[سوره نمل، آیه ۲۹.]

پیشا پیش از صبر و شکیبایی شما تشکر میکنم.
[تصویر: do.php?img=2265]
سلام
ادغام کبیر
ادغام بر دو نوع است: ادغام کبیر و ادغام صغیر
ادغام کبیر آن است که «مُدغم» و «مدغمٌ فیه» متحرک باشند که در این صورت اولی را ساکن و در دوم ادغام می‌کنند.
و چون در این نوع ادغام یک عمل بیشتر از ادغام صغیر انجام می‌گیرد (یعنی ساکن کردن مُدغم) بدین سبب آن را اذغام کبیر نامیده‌اند.
  • ادغام کبیر بر دو نوع است:
۱. هر گاه مُدغم و مُدغمٌ فیه متماثل و در یک کلمه قرار داشته باشند، و مطابق قواعد صرفی ادغام شده باشند، ادغام آن لازم است مانند: مَدَّ (گسترد) ضَالّینَ[سوره حمد، آیه ۷.](گمراهان) که در اصل مَدَدَ و ضالِلینَ بوده است.
۲. چنانچه مُدغم و مدغمٌ فیه در دو کلمه قرار داشته باشند، خواه متماثل یا متجانس یا متقارب باشند، بعضی قرّاء ادغام را جایز دانسته‌اند، مانند: سَیَقُولُ لَکَ ـ یَعْلَمُ ما ـ ذَلِکَ کَتَبْنَا.


ادغام صغیر
آن است که مُدغم ساکن و مدغمٌ فیه متحرک باشد که در این صورت اولی را در دومی ادغام می‌نمایند مانند: فَاضْرِبْ بِهِ که به صورت فَاضْرِبِّهِ تلفظ می‌شود.
ادغام صغیر بر سه قسم است: متماثل ـ متجانس ـ متقارب.
  • ادغام حروف متماثل: هر گاه دو حرف مانند هم پهلوی یکدیگر قرار گیرند اعم از آن که در یک یا دو کلمه قرار داشته باشند، ادغام آنها لازم است و آن را ادغام متماثلین می‌نامند مانند: قُلْ لَهُم ـ مِنْ نارِهِ.
  • ادغام حروف متجانس: هر گاه دو حرف متجانس، یعنی حرفی که از جهت مخرج حروف یکی باشند، ولی در صفات (مانند شجری ـ نطعی ـ ذولقی و اَسَلی) متغایر باشند، پهلوی هم قرار گیرند، اعم از آن که در یک یا دو کلمه باشند، ادغام آنها لازم است، و آن را ادغام متجانسین می‌گویند مانند: وَجَدْتُ (یافتم) ـ حَصَدْتُمْ[سوره یوسف، آیه ۴۷.](درو کردید).
  • ادغام حروف متقارب: چنانچه دو حرف متقارب یعنی دو حرفی که مخرجشان نزدیک هم است پهلوی هم واقع شوند، چه در یک کلمه باشد یا در دو کلمه، ادغام آنها جایز است و آن را ادغام متقاربین می‌گویند. مگر در مواردی که در اثر ادغام، تغییری در معنا عارض شود، و یا کلام ثقیل و از فصاحت خارج گردد مانند: اِذْتَأذّنَ[سوره اعراف، آیه ۱۶۷.] (هنگامی که اعلام نمود) ـ اِذْزَیَّنَ (وقتی که زینت داد) ـ قَدْ جاءَ (به تحقیق آمد).
قابل ذکر است که ادغام متجانسین و متقاربین در حروف حلقی و شفهی ثقیل و از فصاحت بدور است مانند: فَاصْفَح‏ْ عَنْهُمْ[
سوره زخرف، آیه ۸۹.](پس از کافران اعراض کن).

و نیز همزه و الف در هیچ حرفی ادغام نمی‌شود و هیچ حرفی هم در آنها ادغام نمی‌گردد.
پیشا پیش از صبر و شکیبایی شما تشکر میکنم.
[تصویر: do.php?img=2265]
سلام
اِدْغام
ادغام مصدر باب افعال است و به معنای داخل کردن حرفی در حرف دیگر می‌باشد. به طوری که اثری از حرف اول باقی نماند و زبان فقط یک مرتبه در ادای آن برداشته شود و یک حرف مشدّد تلفظ گردد.
  • حرف اول را «مُدغم» ادغام شده و حرف دوم را «مُدغَمٌ فِیهِ» ادغام شده در آن می‌نامند.
  • حالت اول: آن است که حرف اول و دوم متماثل باشند مانند:
قدْ دَخَلوا[سوره مائده، آیه ۶۱.] که دال اول در دوم ادغام و یک دال مشدد تلفظ می‌شود مانند: قَدَّخَلُوا.
  • حالت دوم: آن است که حرف اول و دوم مانند هم نباشند که، در این صورت باید ابتدا حرف اول، را لفظاً از جنس حرف دوم نمود، و سپس مانند حالت اول دو حرف را در یکدیگر ادغام کرد مانند: مِنْ لَدُن که نون ساکن کلمه اول لفظاً به لام کلمه دوم تبدیل می‌گردد و دو حرف «لام» در هم ادغام و یک لام مشدّد ادا می‌شود مانند: مِلّدُنْ.[سوره هود، آیه ۱۱.]
فایده و منظور از ادغام تسهیل و روانی در تکلّم است. علامت ادغام تشدید (ـّ) است که در بعضی از قرآنها بالای «مدغمٌ فیه» گذاشته می‌شود.

اِذْلاق
مصدر باب اِفعال است و به معنی تندی و تیزی و روانی زبان می‌باشد. شش حرف از حروف الفبا دارای این صفت هستند که عبارتند از: (ل ـ ن ـ ز ـ ف ـ ب ـ م) و جهت سهولت یادگیری و به خاطر سپردن، آنها را در کلمات زیر جمع کرده‌اند: فَرَّ مِنْ لُبٍّ (از عقل فرار کرد).
  • این حروف را که به تندی و سرعت اداء می‌شوند حروف مُذْلِقَه می‌گویند.
به اعتبار آن که سه حرف اول (لِثوی) از کنار و تیزی سر زبان و سه حرف آخر (شفهی) از کنار لبها خارج می‌شوند.
پیشا پیش از صبر و شکیبایی شما تشکر میکنم.Rose
خیلی عالیه.
من صوت آقای میشاری رو خیلی دوست دارم.
تا چند وقت پیش فکر میکردم اشتباه خونده بوده.
الآن فهمیدم بیچاره درست خونده بوده.
چقدر بد و بیراه گفتم به اونایی که این قرائت رو دادن بیرون.
فکر میکردم قصدشون تحریفه.
خدا خیرتون بده آقای مهدی سینا.
[تصویر: do.php?img=2265]
سلام
اِسْتِعَاذه
در حقیقت پناه بردن به خداوند از شر و نقشه‎های شیطان است، مستحبّ است پیش از آغاز قرائت قرآن، قاری به خداوند پناه ببرد، چنانکه قرآن مجید می‎فرماید: فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ(یعنی هنگامیکه اراده خواندن قرآن نمائی از شیطان رانده شده به خدا پناه ببر).
اهل معنا مقدم داشتن استعاذه را بر بِسْمِله و خواندن قرآن، تخلیه قبل از تَحلیه (زینت دادن) دانسته‎اند. یعنی ابتدا شیطان و هواهای نفسانی را از درون زدودن و سپس آماده پذیرفتن نور هدایت الهی شدن است.
استعاذه به طریق مختلف نقل شده که به چند مورد اشاره می‎شود:
  • ـ اَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ.
  • ـ اَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ اِنَّ اللهَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ.
  • ـ اَعُوذُ بِالسَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ
  • ـ نَسْتَعِیذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ.
صحیح‎ترین استعاذات فوق استعاذه اوّل است که مشهور نیز می‎باشد.

اِسْتِعْلاء
این کلمه مصدر باب استفعال می‎باشد و به معنای طلب بلند کردن است. هفت حرف از حروف الفبا دارای این صفت هستند که عبارتند از: (خ ـ ص ـ ض ـ ط ـ ظ ـ غ ـ ق).
این حروف را مُسْتَعْلِیَه می‎گویند زیرا هنگام ادای آنها دهان پر از صدا می‎شود، و صوت و زبان میل به کام بالا پیدا می‎کنند و با تفخیم و غلظت تلفظ می‎شوند.
  • بعضی این حروف را «مُفَخَّمَه» نیز نامیده‎اند.
ولی مشهور آن است که این حروف را مُستعلیه می‎نامند.
پیشا پیش از صبر و شکیبایی شما تشکر میکنم.[تصویر: rose.png]
[تصویر: do.php?img=2265]
سلام
اِسْتِفال

[b]اين كلمه مصدر باب افتعال مي‎باشد، و به معني پست شدن است. [/b]
  • اِستفال ضد استعلاء است.
  • بغير از هفت حرف كه صفت استعلاء دارند.
  • 21 حرف بقيه را حروف مُسْتَفِلَه مي‎گويند، چون هنگام تلفظ آنها صوت و زبان به طرف پائين ميل مي‎كند و به پستي و نازكي ادا مي‎شوند.
بعضي اين حروف را حروف مُنْخَفِضَه نيز گفته‎اند، زيرا انخفاض يعني پست شدن، ولي مشهور مستفله است.
إسْكان به معني ساكن نمودن حرف آخر كلمه مي‎باشد، در صورتي كه آن حرف متحرك باشد. مانند مِنْ قَبْلِكَ[
سورة بقره، آية 4. ]، كه هنگام وقف، فتحه كاف حذف شده و كاف ساكن مي‎شود.
البته به سكون عارضي، زيرا فتحه جزو كاف ضمير است و براي وقف ساكن مي‎شود. اِسكان يكي از اقسام وقف است.
وقف به اسكان مهمترين و بهترين شيوه وقف است بنابراين كلماتي كه حرف آخر آنها مفتوح، مكسور، مضموم و مجرور و مرفوع باشند به طريق اسكان وقف مي‎شوند و كلماتي كه حرف آخر آنها تاء تأنيث و يا منصوب باشند به قاعدة ابدال وقف مي‎گردند.
و شيوه‎هاي ديگر وقف چندان معمول و مشهور نيست و بيشتر در اختلاف قرائات ذكر مي‎شوند.

اِسْتِطالَة
اين كلمه مصدر باب استفعال بوده و به معناي طلب كشيدن است.
  • حرف «ضاد» داراي اين صفت است لذا به آن حرف مُسْتَطالَه مي‎گويند، زيرا در حال سكون تا مخرج و جايگاه اداي حرف «لام» كشيده مي‎شود و در اثر اين كشش، صوت هم كشيده مي‎شود.
  • و نيز به اين علت كه تلفظ حرف مذكور به آساني ممكن نيست و مدتي بايد تمرين نمود تا بطور صحيح تلفظ شود، آنرا حرف مُسْتَطالَه ناميده‎اند. مانند: اَرْض ـ قَاضٍ (قضاوت كننده)
  • استطاله از صفات عارضي حروف شمرده مي‎شود.
اِشْباع
به معني سير كردن است و در اصطلاح تجويد، سير كردن حركت مي‎باشد
  • به گونه‎اي كه در ضمّه به صورت «واو» و در كسره به صورت «ياء» و در فتحه به صورت «الف» ادا شود مانند: مَالُهُ ـ سَمْعِهِ[سورة جاثيه، آية 23. ] به صورت مَالُهُو و سَمْعِهِي خوانده مي‎شود.
  • اشباع را «صله» نيز مي‎نامند.
خواندن بدون اشباع يعني خواندن با همان حركت اصلي مانند: مِنْهُ.
پیشا پیش از صبر و شکیبایی شما تشکر میکنم.[تصویر: rose.png]
[تصویر: do.php?img=2265]
سلام
اِشمام
به معنی بویانیدن است ودر اصطلاح تجوید اشاره کردن به حرکت حرف آخر کلمه با لبها بدون صوت است.
  • این عمل به صورت غنچه کردن دو لب ایجاد می‎شود.
بنابراین اشمام همان وقف به اِسکان است، با این تفاوت که بعد از وقف، لبها منضّم و غنچه می‎شود.
  • به عبارت دیگر پس از وقف به اسکان بدون آنکه در تلفظ اثری از حرکت حرف آخر ظاهر گردد، بلافاصله لبها به یکدیگر منضّم شده، و اشاره به حرکت موقوفٌ علیها می‎شود. اِشمام از اقسام وقف بوده، و شیوه قاریان کوفه است.
  • فایده وقف اشمام را این گفته‎اند که، بیننده و اشخاصی که قدرت شنوایی ندارند می‎توانند کلمه موقوفٌ علیها را در اثر اشاره لبهای قاری تشخیص دهند، بنابراین اشمام با چشم درک می‎شود ولی با گوش شنیده نمی‎شود.
  • اِشمام فقط در ضمّه و رفع (کلمه مرفوع) جایز است مانند: فَیَکُونُ ـ رَحیِمٌ
  • در مواردی که «رَوْم» و «اِشْمام» جایز است، اِسکان نیز جایز است مانند: اَلْحَکِیمُ ـ مَتیِنٌ، ولی عکس آن جایز نیست یعنی هر جا که اسکان جایز است روم و اشمام جایز نیست مانند کلمات مفتوح و منصوب و کلماتی که آخر آنها مجزوم باشد مثل: لا رَیْبَ ـ رَحیماً ـ لَمْ یَلِدْ ـ لَمْ یُولَدْ.
  • رَوْم و اِشمام در سه مورد زیر جایز نیست.
۱. در تاء تأنیث، که علامت مؤنث بودن کلمه است زیرا طبق قاعده اِبدال به هاء (ه) وقف می‎شود مانند اِلْجَنَّه
۲. در میم جمع، زیرا میم جمع مبنی بر سکون است و حرکتی ندارد که شنونده یا بیننده هنگام وقف آنرا تشخیص دهد مانند:اِنَّهُمْ ـ رَبُّکُمْ ـ بِهِمْ ـ جَائَکُمْ ـ اَبْصارُهُمْ
۳. در حرکت عارضی جایز نیست زیرا در حال وقف، ساکن هستند مانند: قُلِ ادْعُوا ـ قُمِ اللَّیْلَ ـ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ[
سوره جمعه، آیه ۶.]، که کسره لام (قُلْ) و میم (قُمْ) و ضمّه واو (فَتَمَنَّوُا) برای رفع التقاء دو ساکن بوده و عارضی است.
و نیز در لا تَأْمَنّا[
سوره یوسف، آیه ۱۱.] نون مشدّد به اشمام خوانده می‎شود چون در اصل لاتَأْمَنَنا بوده است.

اِصْمات

مصدر باب إفعال است و به معنای سکوت و خاموش شدن و به سنگینی ادا کردن می‎باشد.
  • اِصمات ضد اذلاق می‎باشد.
  • به جز حروف اِذلاق که عبارت بودند از (ل ـ ن ـ ر ـ ق ـ ب ـ م) بقیه ۲۲ حرف الفبای زبان عرب را مُصْمِتَه می‎گویند، زیرا به سنگینی و تأنّی از محل خود تلفظ می‎شوند.
اِطْباق
اِطباق مصدر باب افعال است، و به معنی پوشانیدن و طَبَق بر سرچیزی گذاردن می‎باشد.
  • چهار حرف دارای این صفت هستند که عبارتند از: (ص ـ ض ـ ط ـ ظ). این حروف را حروف «مُطْبِقَه» می‎نامند، زیرا هنگام ادای آنها پاره‎ای از زبان جمع می‎شود، و قسمتی از کام بالا که مقابل آن قرار دارد را می‎پوشاند.
این حروف با غلظت و تفخیم تلفظ می‎شوند.
  • در صورت عدم رعایت اطباق (ص به س) ـ (ض به ز) ـ (ط به ت) و (ظ به ذ) شباهت لفظی پیدا می‎کنند.
پیشا پیش از صبر و شکیبایی شما تشکر میکنم.[تصویر: rose.png]
درخواست از دوستان برای تمرین بیشتر مواردی رو که در تلاوت هاتون برخورد میکنید در حاشیه قران ( یک کاغذ بزارید و بنویسید ) که هم تکرار میشه هم اینکه فراموشتون نمیشه ان شالله

[تصویر: do.php?img=2265]
سلام با تاخیر خدمت شما رسیدم

اظهار
به معنی ظاهر کردن حروف به هنگام تلفظ بطور واضح و آشکار است، که شامل حروفی می‎شود که مخرجشان دور است.
  • اظهار بر خلاف ادغام است،
  • زیرا دو حرفی که مخارجشان از هم دور است ادغام نمی‎شوند و باید آنها را اظهار نمود.
  • پس اگر تنوین یا نون ساکنه قبل از یکی از حروف حلقی قرار گرفت، اعم از آنکه در یک یا دو کلمه باشند به لحاظ دوری مخرج اظهار، و آشکار تلفظ می‎شوند و علامت آن (ن) است که در بعضی از قرآن‎ها در زیر نون ساکنه و تنوین گذاشته می‎شود.
مانند:
۱. همزه مانند: مَنْ امَنَ ـ عَذَابٌ اَلیمٌ[سوره دخان،‌آیه ۱۱]
۲. هاء مانند: اَنْ هَدی ـ لِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ[سوره رعد، آیه ۷]
۳. عین مانند: اَنْعَمْتَ ـ مِنْ عَمَلٍ[سوره رعد، آیه ۷]
۴. حاء مانند: وَانْحَر ـ مِنْ حَکِیمٍ
۵. غین مانند: اِنْ یَکُنْ غَنِیّاً[سوره نساء، آیه ۱۳۵.]ـ اَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ
۶. خاء مانند: مَنْ خَسَفْنَا[سوره عنکبوت، آیه ۴۰.]ـ مُقِیمٌ خالِدِینَ[سوره توبه،‌آیه ۲۱.]
  • البته مَنْ راقٍ (کیست شفا دهنده در آیه ۲۷ سوره قیامه) که سکته دارد، ادغام آن جایز نیست.
اِلْحاق
به معنی پیوستن و پیوست کردن چیزی به چیز دیگر است.
  • در اصطلاح تجوید الحاق و پیوستن هاء سَکْت در آخِر کلمه‎ای است، که بر آن وقف می‎کنند (موقوفٌ علیها)، تا حرکت حروف آخر و همچنین حرکت بنائی محفوظ مانده، و وقف به سکون هم شده باشد.
  • این نوع وقف شیوه قرّاءِ درجه اول نیست.
نمونه‎های وقف الحاق عبارتند از:
۱. در «ماء» استفهامی که درحالت مجرور بودن، الف آن حذف می‎شود مانند: مِمَّ (مِمَّه ـ عَمَّ[سوره نبأ، آیه ۲.](عَمَّهْ).
۲. در ضمیر مفرد مذکر و مؤنّث غائب منفصل که مبنی بر فتح هستند مانند: هُوَ (هُوَه) ـ هِیَ (هِیَه).
۳. در نون مشدّد جمع مؤنّث مانند: (مِثْلَهُنَّهْ)
کلمات درون پرانتز نشان دهنده وقف به شیوه الحاق است.
۴. یاء مشدّد که مبنی بر فتح هستند مانند: عَلَیَّ (عَلَیَّهْ) ـ اِلَیَّ (اِلَیَّهْ) ـ بِیَدَیَّ (بِیَدَیَّهْ) ـ لَدَیَّ (لَدَیَّهْ).
«الف»
  • حرف الف طبیعتاً ترقیق و تفخیم نمی‎شود، زیرا از حروف هوائی یا جوفی است و وجودش قائم و بستگی به غیر دارد، و تکیه‎گاهی ندارد و مجرد صوت است.
لذا ترقیق و تفخیم آن بستگی به حروف مستفله و مستعلیه دارد.[به عنوان استفال و استعلاء مراجعه شود.]
  • ترقیق الف: هر گاه الف بعد از یکی از حروف مستفِله واقع شود ترقیق می‎گردد. مانند: سَاءَ ـ مَالِکِ ـ اِیَّاکَ. منظور از ترقیق. الف، اشباع ننمودن فتحه ماقبل آن است.
  • تفخیم الف: چنانچه الف بعد از یکی از حروف مستعلیه یا مُفَخَّمه قرار گیرد، تفخیم می‎شود مانند: خَالِص ـ صَالِح ـ ضَامِر
    [سوره حج، آیه ۲۷]ـ طَالَ ـ ظَاهِر ـ تَغابُن ـ قَالَ ـ اَرادَ.
  • منظور از تفخیم الف، اشباع فتحه ماقبل آن است.
پیشا پیش از صبر و شکیبایی شما تشکر میکنم.[تصویر: rose.png]
درخواست از دوستان برای تمرین بیشتر مواردی رو که در تلاوت هاتون برخورد میکنید در حاشیه قران ( یک کاغذ بزارید و بنویسید ) که هم تکرار میشه هم اینکه فراموشتون نمیشه ان شالله

[/b]
[تصویر: do.php?img=2265]
سلام خدمت شما رسیدم
اِماله
«اِماله» بر وزن اِقاله مصدر باب اِفعال است، اصل آن «اِمیال» بوده است که یاء آن بواسطه سنگینی تلفظ حذف شده و درعوض به آخرش تاء اضافه شده است.
  • اِماله به معنای میل کردن است، و در اصطلاح تجوید، میل دادن فتحه به طرف کسره و الف به طرف یاء است.
  • سبب اماله کسره و یاء می‎باشد، یعنی چنانچه کلمه‎ای دارای کسره یا حرف (ی) باشد، فتحه یا الف ماقبل یا ما بعد آنها اِماله می‎شود، و در جاهایی بدون سبب هم اماله می‎گردد.
اماله بر دو قسم است:
اماله صغری و اماله کبری
  • اماله صغری: آن است که فتحه و الف اندکی به سمت کسره و یاء میل داده شوند، یعنی بین فتحه و کسره یا بین الف و یاء مانند: اِنَّا ـ اِیَّاکَ ـ کِتَاب، که فتحه ما بعد کسره در هر سه کلمه مذکور اماله می‎شوند.
  • ـ حَیات ـ که الف مقصوره مابعد یاء در آن اماله می‎شود.
  • الِ ـ عَالِم، که الف ماقبل کسره در هر دو کلمه اماله می‎شوند.
  • ـ جَاءَ ـ شَاءَ، که بدون داشتن سبب اماله می‎شود.
منظور از اماله صغری در مثالهای بالا عدم اشباع فتحه ماقبل الف است که همان ترقیق الف می‎باشد. اماله صغری را اماله بین بین هم می‎گویند.
  • اماله کبری: عبارت است از میل دادن بسیار فتحه به طرف کسره و الف به جانب یاء می‎باشد مانند: مَجْرَیهَا
    [
    سوره هود، آیه ۴۱.]
    ، که فتحه راء به کسره ادا می‎شود و برای اینکه اماله شود، باید حرف مزبور اندکی کشیده شود.
بطور خلاصه می‎توان گفت: اماله میل دادن فتحه به کسره و الف به یاء و یاء به طرف الف و کسره به یاء است.
  • اماله ضد استعلاء می‎باشد.
فایده و هدف از اماله کردن، آسان گردانیدن لفظ است. زیرا صوت به سبب فتحه میل به بالا دارد، و به جهت کسره میل به پائین دارد، و برای سهولت تلفظ و اینکه فرود، ساده‎تر از صعود است، فتحه و الف را به طرف کسره و یاء میل می‎دهند.
پیشا پیش از صبر و شکیبایی شما تشکر میکنم.[تصویر: rose.png]
درخواست از دوستان برای تمرین بیشتر مواردی رو که در تلاوت هاتون برخورد میکنید در حاشیه قران ( یک کاغذ بزارید و بنویسید ) که هم تکرار میشه هم اینکه فراموشتون نمیشه ان شالله

صفحه: 1 2 3 4 5 6
آدرس های مرجع