تشکر از دیگران: 17522
از ایشان 29155 بار در مورد 5883 مطلب تشکر شده است
سلام
دوستان در مجالی چندین جلسه ای البته با صبر و تامل و حوصله از شما دوستان ، بحث تجوید رو با هم قدم قدم میریم جلو.
امیدوارم مورد استفاده شما برادر و خواهر ایمانی قرار بگیره. منبع هم مصطفی اسرار ـ فرهنگ اصطلاحات تجوید سیر مباحث رو هم براتون میزارم تا قدم قدم پیش بریم.
ابدال اثبات اختلاس اخفا
ادغام كبیر ادغام صغیر ادغام اذلاق
استعاذه استعلاء استفال اسكان
استطاله اشباع اشمام اصمات
اطباق اظهار الحاق الف
اماله انحراف انفتاح بُحّه
بسمله بینیّه تجوید تحقیق
تحدیر تدویر ترتیل ترقیق
ترتیب مخارج حروف تسهیل تشدید تغلیظ
تفشّی تفخیم تكریر تنوین و نون ساكنه (قلب یا ابدال)
تنوین تهلیل جهر حذف
حروف شمسی و قمری حروف تهجّی حروف «لام» حرف ردع
حركت حروف حلق حروف دهان حرف «راء»
حروف لبها خَروَرَه خفاء خلط و مزج
دندانها رخوت ركوع رَوْم
سبب مدّ سجدههای قرآن سكون (از صفات عارضی حروف) سكون
شدّت صفیر صفات حروف(اصلی) صفاتحروف(عارضی)
صله میمی صوت ضمیر علم قرائت
علائم وقف غنّه قرّاء سبعه قصر
قلقله قلب كسره لازم و عارضی كسكسه
كشكشه لام جلاله لین متقارب
متجانس متماثل مخارج حروف مدّ
مدّ منفصل(جایز) مدّ تعظیم مدّ عارضی مدّ لازم
مدّ متصل یا واجب مقادیر مدّ منقوطه و غیر منقوطه میم ساكن
نَبر نفخ، نفث نقل نون ساكن
نون وقایه وصل به سكون وقف وقف حسن
وقف كافی وقف غفران وقف اَقبح وقف معانقه یا مراقبه
وقف نبی وقف اضطراری یا قبیح وقف مُنزل وقف تامّ
وقف به ادغام وقف به حركت هاء جوهری هاء سَكت
هاء ضمیر(اشباع) هاوی همزه همس
دوستان همراه با ختم هفتگی این مطالب رو هم کم کم مرور کنید تا هم تمرینی باشه برای شما و هم عاقبت بخیری باشه برای ناقل بحث
[b] بسم الله الرحمن الرحیم
اِبدال
به کسر همزه به معنای عوض کردن است، و در اصطلاح علم تجوید، بدل کردن تاء تأنیث به «هاء» و کلمات منصوب به الف است[/b].
تاء تأنیث مانند: صلوه ـ زکوه ـ فَاکِهَه ـ مَرَّه ـ حُمْرَه که در حال وقف به جای تاء (ه) هاء (ه) تلفظ میشود مثلاً صَلوه میشود صَلوه.[سوره بقره، آیه ۳.]
البته در کلمات: تَوریه و تُقیه و امثال آن بعضی با ابدال و برخی بدون ابدال میخوانند.
و نیز کلماتی که در رسم الخط قرآن با تاء مبسوطه (یعنی کشیده) نوشته شدهاند به همان تاء وقف میگردند. مانند: جَنّاتٌ ـ اَلبَیّناتُ ـ بِالْآیاتِ ـ ثَمَراتِ ـ سُنّت. مثلاً جَنّاتٌ میشود جنَّاتْ.[سوره نساء، آیه ۵۷.]
و کلمات منصوب مثل: رَحِیماً ـ شَکُوراً ـ مَاءً ـ مُسَمّیً ـ بَیَاتاً به هنگام وقف، تنوین به الف بدل میگردد رَحیماً میشود رَحِیماً.[سوره احزاب، آیه ۳۳.] إبدال یکی از اقسام وقف است.
تشکر از دیگران: 17522
از ایشان 29155 بار در مورد 5883 مطلب تشکر شده است
سلام
اِثْبات به معنی باقی گذاردن حرف آخر کلمهای که میخواهند بر آن وقف کنند (موقوفٌ علیها) میباشد. مانند: وَاقٍ[سوره غافر، آیه ۲۱.]
ـ هَادٍ که در اصل وَاقِیٌ و هَادِیٌ بوده و حرف یاء به سبب اعلال، حذف شده است.
ابن کثیر به این شیوه وقف کرده، گر چه وقف به اسکان و حفظ رسم الخط قرآن بهتر است. یعنی وقف به صورت وَاقِیْ و هَادِیْ. اثبات از اقسام وقف میباشد.
اختِلاس
«اختلاس» به معنی ربودن با شتاب و عجله است و آن ضد اشباع میباشد. و در اصطلاح علم تجوید، ربودن و طلب شتاب در حرکت هنگام تلفظ حرف است.
به طوری که نه متحرک و نه ساکن گفته شود. بدین معنی که ربودن یک سوم حرکت ضمه و کسره و باقی گذاردن دو سوم دیگر را در حال وصل، اختلاس میگویند. و در این حالت آن کلمه با صوت و صدای خفی و پنهان ادا میشود که در اختلاف قرائات بکار میرود. مانند: فَسَیَکْفیکَهُمُ اللهُ[سوره بقره، آیه ۱۳۷.]
که ضمه هاء کلمه آخر اختلاس میشود و نِعِمّا[سوره بقره، آیه ۲۷۱.] که در اصل «نِعْمَ ما» است، که میم اول ساکن بوده و در میم دوم ادغام شده و با اختلاس خوانده می شود.
اخفاء
هر گاه بعد از تنوین یا نون ساکنه یکی از حروف پانزده گانه زیر قرار گیرد، چه در یک کلمه یا دو کلمه باشند، تنوین و نون ساکنه، اخفاء شده و با غُنّه طبیعی (خفیف) ادا میگردد.
زیرا مخرج نون با مخارج حروف مزبور نه چندان فاصله دارد، که مانند حروف حلقی اظهار شود، و نه آن قدر نزدیک است، تا مثل حروف یرملون ادغام گردد، بلکه میان اظهار و ادغام که همان «اخفاء» است ادا میشود. در این حالت زبان به مخرج نون گذارده نمیشود و باید صدا را اندکی کشید، تا اخفاء حاصل گردد، و قرّاء ترک غُنّه را در حال اخفاء جایز نمیدانند. علامت اخفاء حرف «ف» یا یک نقطه است که در بعضی قرآنها بالای آن حرف میگذارند.
تشکر از دیگران: 17522
از ایشان 29155 بار در مورد 5883 مطلب تشکر شده است
سلام ادغام کبیر
ادغام بر دو نوع است: ادغام کبیر و ادغام صغیر
ادغام کبیر آن است که «مُدغم» و «مدغمٌ فیه» متحرک باشند که در این صورت اولی را ساکن و در دوم ادغام میکنند.
و چون در این نوع ادغام یک عمل بیشتر از ادغام صغیر انجام میگیرد (یعنی ساکن کردن مُدغم) بدین سبب آن را اذغام کبیر نامیدهاند.
ادغام کبیر بر دو نوع است:
۱. هر گاه مُدغم و مُدغمٌ فیه متماثل و در یک کلمه قرار داشته باشند، و مطابق قواعد صرفی ادغام شده باشند، ادغام آن لازم است مانند: مَدَّ (گسترد) ضَالّینَ[سوره حمد، آیه ۷.](گمراهان) که در اصل مَدَدَ و ضالِلینَ بوده است.
۲. چنانچه مُدغم و مدغمٌ فیه در دو کلمه قرار داشته باشند، خواه متماثل یا متجانس یا متقارب باشند، بعضی قرّاء ادغام را جایز دانستهاند، مانند: سَیَقُولُ لَکَ ـ یَعْلَمُ ما ـ ذَلِکَ کَتَبْنَا.
ادغام صغیر
آن است که مُدغم ساکن و مدغمٌ فیه متحرک باشد که در این صورت اولی را در دومی ادغام مینمایند مانند: فَاضْرِبْ بِهِ که به صورت فَاضْرِبِّهِ تلفظ میشود.
ادغام صغیر بر سه قسم است: متماثل ـ متجانس ـ متقارب.
ادغام حروف متماثل: هر گاه دو حرف مانند هم پهلوی یکدیگر قرار گیرند اعم از آن که در یک یا دو کلمه قرار داشته باشند، ادغام آنها لازم است و آن را ادغام متماثلین مینامند مانند: قُلْ لَهُم ـ مِنْ نارِهِ.
ادغام حروف متجانس: هر گاه دو حرف متجانس، یعنی حرفی که از جهت مخرج حروف یکی باشند، ولی در صفات (مانند شجری ـ نطعی ـ ذولقی و اَسَلی) متغایر باشند، پهلوی هم قرار گیرند، اعم از آن که در یک یا دو کلمه باشند، ادغام آنها لازم است، و آن را ادغام متجانسین میگویند مانند: وَجَدْتُ (یافتم) ـ حَصَدْتُمْ[سوره یوسف، آیه ۴۷.](درو کردید).
ادغام حروف متقارب: چنانچه دو حرف متقارب یعنی دو حرفی که مخرجشان نزدیک هم است پهلوی هم واقع شوند، چه در یک کلمه باشد یا در دو کلمه، ادغام آنها جایز است و آن را ادغام متقاربین میگویند. مگر در مواردی که در اثر ادغام، تغییری در معنا عارض شود، و یا کلام ثقیل و از فصاحت خارج گردد مانند: اِذْتَأذّنَ[سوره اعراف، آیه ۱۶۷.] (هنگامی که اعلام نمود) ـ اِذْزَیَّنَ (وقتی که زینت داد) ـ قَدْ جاءَ (به تحقیق آمد).
قابل ذکر است که ادغام متجانسین و متقاربین در حروف حلقی و شفهی ثقیل و از فصاحت بدور است مانند: فَاصْفَحْ عَنْهُمْ[
سوره زخرف، آیه ۸۹.](پس از کافران اعراض کن). و نیز همزه و الف در هیچ حرفی ادغام نمیشود و هیچ حرفی هم در آنها ادغام نمیگردد. پیشا پیش از صبر و شکیبایی شما تشکر میکنم.
تشکر از دیگران: 17522
از ایشان 29155 بار در مورد 5883 مطلب تشکر شده است
سلام اِدْغام ادغام مصدر باب افعال است و به معنای داخل کردن حرفی در حرف دیگر میباشد. به طوری که اثری از حرف اول باقی نماند و زبان فقط یک مرتبه در ادای آن برداشته شود و یک حرف مشدّد تلفظ گردد.
حرف اول را «مُدغم» ادغام شده و حرف دوم را «مُدغَمٌ فِیهِ» ادغام شده در آن مینامند.
حالت اول:آن است که حرف اول و دوم متماثل باشند مانند:
قدْ دَخَلوا[سوره مائده، آیه ۶۱.] که دال اول در دوم ادغام و یک دال مشدد تلفظ میشود مانند: قَدَّخَلُوا.
حالت دوم: آن است که حرف اول و دوم مانند هم نباشند که، در این صورت باید ابتدا حرف اول، را لفظاً از جنس حرف دوم نمود، و سپس مانند حالت اول دو حرف را در یکدیگر ادغام کرد مانند: مِنْ لَدُن که نون ساکن کلمه اول لفظاً به لام کلمه دوم تبدیل میگردد و دو حرف «لام» در هم ادغام و یک لام مشدّد ادا میشود مانند: مِلّدُنْ.[سوره هود، آیه ۱۱.]
فایده و منظور از ادغام تسهیل و روانی در تکلّم است. علامت ادغام تشدید (ـّ) است که در بعضی از قرآنها بالای «مدغمٌ فیه» گذاشته میشود.
اِذْلاق
مصدر باب اِفعال است و به معنی تندی و تیزی و روانی زبان میباشد. شش حرف از حروف الفبا دارای این صفت هستند که عبارتند از: (ل ـ ن ـ ز ـ ف ـ ب ـ م) و جهت سهولت یادگیری و به خاطر سپردن، آنها را در کلمات زیر جمع کردهاند: فَرَّ مِنْ لُبٍّ (از عقل فرار کرد).
این حروف را که به تندی و سرعت اداء میشوند حروف مُذْلِقَه میگویند.
به اعتبار آن که سه حرف اول (لِثوی) از کنار و تیزی سر زبان و سه حرف آخر (شفهی) از کنار لبها خارج میشوند. پیشا پیش از صبر و شکیبایی شما تشکر میکنم.
جنسیت :
زن
ارسال ها: 1,492
تاریخ ثبت نام: ۲۵/۱۱/۱۳۸۹
اعتبار 4120
تشکر از دیگران: 1325
از ایشان 9345 بار در مورد 1529 مطلب تشکر شده است
خیلی عالیه.
من صوت آقای میشاری رو خیلی دوست دارم.
تا چند وقت پیش فکر میکردم اشتباه خونده بوده.
الآن فهمیدم بیچاره درست خونده بوده.
چقدر بد و بیراه گفتم به اونایی که این قرائت رو دادن بیرون.
فکر میکردم قصدشون تحریفه.
خدا خیرتون بده آقای مهدی سینا.
تشکر از دیگران: 17522
از ایشان 29155 بار در مورد 5883 مطلب تشکر شده است
سلام اِسْتِعَاذه در حقیقت پناه بردن به خداوند از شر و نقشههای شیطان است، مستحبّ است پیش از آغاز قرائت قرآن، قاری به خداوند پناه ببرد، چنانکه قرآن مجید میفرماید: فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ(یعنی هنگامیکه اراده خواندن قرآن نمائی از شیطان رانده شده به خدا پناه ببر).
اهل معنا مقدم داشتن استعاذه را بر بِسْمِله و خواندن قرآن، تخلیه قبل از تَحلیه (زینت دادن) دانستهاند. یعنی ابتدا شیطان و هواهای نفسانی را از درون زدودن و سپس آماده پذیرفتن نور هدایت الهی شدن است.
استعاذه به طریق مختلف نقل شده که به چند مورد اشاره میشود:
ـ اَعُوذُ بِالسَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ
ـ نَسْتَعِیذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ.
صحیحترین استعاذات فوق استعاذه اوّل است که مشهور نیز میباشد.
اِسْتِعْلاء
این کلمه مصدر باب استفعال میباشد و به معنای طلب بلند کردن است. هفت حرف از حروف الفبا دارای این صفت هستند که عبارتند از: (خ ـ ص ـ ض ـ ط ـ ظ ـ غ ـ ق). این حروف را مُسْتَعْلِیَه میگویند زیرا هنگام ادای آنها دهان پر از صدا میشود، و صوت و زبان میل به کام بالا پیدا میکنند و با تفخیم و غلظت تلفظ میشوند.
بعضی این حروف را «مُفَخَّمَه» نیز نامیدهاند.
ولی مشهور آن است که این حروف را مُستعلیه مینامند. پیشا پیش از صبر و شکیبایی شما تشکر میکنم.
تشکر از دیگران: 17522
از ایشان 29155 بار در مورد 5883 مطلب تشکر شده است
سلام اِسْتِفال [b]اين كلمه مصدر باب افتعال ميباشد، و به معني پست شدن است. [/b]
اِستفال ضد استعلاء است.
بغير از هفت حرف كه صفت استعلاء دارند.
21 حرف بقيه را حروف مُسْتَفِلَه ميگويند،چون هنگام تلفظ آنها صوت و زبان به طرف پائين ميل ميكند و به پستي و نازكي ادا ميشوند.
بعضي اين حروف را حروف مُنْخَفِضَه نيز گفتهاند، زيرا انخفاض يعني پست شدن، ولي مشهور مستفله است.
إسْكان به معني ساكن نمودن حرف آخر كلمه ميباشد، در صورتي كه آن حرف متحرك باشد. مانند مِنْ قَبْلِكَ[سورة بقره، آية 4. ]، كه هنگام وقف، فتحه كاف حذف شده و كاف ساكن ميشود.
البته به سكون عارضي، زيرا فتحه جزو كاف ضمير است و براي وقف ساكن ميشود. اِسكان يكي از اقسام وقف است. وقف به اسكان مهمترين و بهترين شيوه وقف است بنابراين كلماتي كه حرف آخر آنها مفتوح، مكسور، مضموم و مجرور و مرفوع باشند به طريق اسكان وقف ميشوند و كلماتي كه حرف آخر آنها تاء تأنيث و يا منصوب باشند به قاعدة ابدال وقف ميگردند.
و شيوههاي ديگر وقف چندان معمول و مشهور نيست و بيشتر در اختلاف قرائات ذكر ميشوند.
اِسْتِطالَة اين كلمه مصدر باب استفعال بوده و به معناي طلب كشيدن است.
حرف «ضاد» داراي اين صفت است لذا به آن حرف مُسْتَطالَه ميگويند، زيرا در حال سكون تا مخرج و جايگاه اداي حرف «لام» كشيده ميشود و در اثر اين كشش، صوت هم كشيده ميشود.
و نيز به اين علت كه تلفظ حرف مذكور به آساني ممكن نيست و مدتي بايد تمرين نمود تا بطور صحيح تلفظ شود، آنرا حرف مُسْتَطالَه ناميدهاند. مانند: اَرْض ـ قَاضٍ (قضاوت كننده)
استطاله از صفات عارضي حروف شمرده ميشود.
اِشْباع به معني سير كردن است و در اصطلاح تجويد، سير كردن حركت ميباشد
به گونهاي كه در ضمّه به صورت «واو» و در كسره به صورت «ياء» و در فتحه به صورت «الف» ادا شود مانند: مَالُهُ ـ سَمْعِهِ[سورة جاثيه، آية 23. ] به صورت مَالُهُو و سَمْعِهِي خوانده ميشود.
اشباع را «صله» نيز مينامند.
خواندن بدون اشباع يعني خواندن با همان حركت اصلي مانند: مِنْهُ. پیشا پیش از صبر و شکیبایی شما تشکر میکنم.
تشکر از دیگران: 17522
از ایشان 29155 بار در مورد 5883 مطلب تشکر شده است
سلام اِشمام به معنی بویانیدن است ودر اصطلاح تجوید اشاره کردن به حرکت حرف آخر کلمه با لبها بدون صوت است.
این عمل به صورت غنچه کردن دو لب ایجاد میشود.
بنابراین اشمام همان وقف به اِسکان است، با این تفاوت که بعد از وقف، لبها منضّم و غنچه میشود.
به عبارت دیگر پس از وقف به اسکان بدون آنکه در تلفظ اثری از حرکت حرف آخر ظاهر گردد، بلافاصله لبها به یکدیگر منضّم شده، و اشاره به حرکت موقوفٌ علیها میشود. اِشمام از اقسام وقف بوده، و شیوه قاریان کوفه است.
فایده وقف اشمام را این گفتهاند که، بیننده و اشخاصی که قدرت شنوایی ندارند میتوانند کلمه موقوفٌ علیها را در اثر اشاره لبهای قاری تشخیص دهند، بنابراین اشمام با چشم درک میشود ولی با گوش شنیده نمیشود.
اِشمام فقط در ضمّه و رفع (کلمه مرفوع) جایز است مانند: فَیَکُونُ ـ رَحیِمٌ
در مواردی که «رَوْم» و «اِشْمام» جایز است، اِسکان نیز جایز است مانند: اَلْحَکِیمُ ـ مَتیِنٌ، ولی عکس آن جایز نیست یعنی هر جا که اسکان جایز است روم و اشمام جایز نیست مانند کلمات مفتوح و منصوب و کلماتی که آخر آنها مجزوم باشد مثل: لا رَیْبَ ـ رَحیماً ـ لَمْ یَلِدْ ـ لَمْ یُولَدْ.
رَوْم و اِشمام در سه مورد زیر جایز نیست.
۱. در تاء تأنیث، که علامت مؤنث بودن کلمه است زیرا طبق قاعده اِبدال به هاء (ه) وقف میشود مانند اِلْجَنَّه
۲. در میم جمع، زیرا میم جمع مبنی بر سکون است و حرکتی ندارد که شنونده یا بیننده هنگام وقف آنرا تشخیص دهد مانند:اِنَّهُمْ ـ رَبُّکُمْ ـ بِهِمْ ـ جَائَکُمْ ـ اَبْصارُهُمْ
۳. در حرکت عارضی جایز نیست زیرا در حال وقف، ساکن هستند مانند: قُلِ ادْعُوا ـ قُمِ اللَّیْلَ ـ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ[ سوره جمعه، آیه ۶.]، که کسره لام (قُلْ) و میم (قُمْ) و ضمّه واو (فَتَمَنَّوُا) برای رفع التقاء دو ساکن بوده و عارضی است.
و نیز در لا تَأْمَنّا[سوره یوسف، آیه ۱۱.] نون مشدّد به اشمام خوانده میشود چون در اصل لاتَأْمَنَنا بوده است. اِصْمات مصدر باب إفعال است و به معنای سکوت و خاموش شدن و به سنگینی ادا کردن میباشد.
اِصمات ضد اذلاق میباشد.
به جز حروف اِذلاق که عبارت بودند از (ل ـ ن ـ ر ـ ق ـ ب ـ م) بقیه ۲۲ حرف الفبای زبان عرب را مُصْمِتَه میگویند، زیرا به سنگینی و تأنّی از محل خود تلفظ میشوند.
اِطْباق اِطباق مصدر باب افعال است، و به معنی پوشانیدن و طَبَق بر سرچیزی گذاردن میباشد.
چهار حرف دارای این صفت هستند که عبارتند از: (ص ـ ض ـ ط ـ ظ). این حروف را حروف «مُطْبِقَه» مینامند، زیرا هنگام ادای آنها پارهای از زبان جمع میشود، و قسمتی از کام بالا که مقابل آن قرار دارد را میپوشاند.
این حروف با غلظت و تفخیم تلفظ میشوند.
در صورت عدم رعایت اطباق (ص به س) ـ (ض به ز) ـ (ط به ت) و (ظ به ذ) شباهت لفظی پیدا میکنند.
پیشا پیش از صبر و شکیبایی شما تشکر میکنم.
درخواست از دوستان برای تمرین بیشتر مواردی رو که در تلاوت هاتون برخورد میکنید در حاشیه قران ( یک کاغذ بزارید و بنویسید ) که هم تکرار میشه هم اینکه فراموشتون نمیشه ان شالله
تشکر از دیگران: 17522
از ایشان 29155 بار در مورد 5883 مطلب تشکر شده است
سلام با تاخیر خدمت شما رسیدم
اظهار به معنی ظاهر کردن حروف به هنگام تلفظ بطور واضح و آشکار است، که شامل حروفی میشود که مخرجشان دور است.
اظهار بر خلاف ادغام است،
زیرا دو حرفی که مخارجشان از هم دور است ادغام نمیشوند و باید آنها را اظهار نمود.
پس اگر تنوین یا نون ساکنه قبل از یکی از حروف حلقی قرار گرفت، اعم از آنکه در یک یا دو کلمه باشند به لحاظ دوری مخرج اظهار، و آشکار تلفظ میشوند و علامت آن (ن) است که در بعضی از قرآنها در زیر نون ساکنه و تنوین گذاشته میشود.
البته مَنْ راقٍ (کیست شفا دهنده در آیه ۲۷ سوره قیامه) که سکته دارد، ادغام آن جایز نیست.
اِلْحاق به معنی پیوستن و پیوست کردن چیزی به چیز دیگر است.
در اصطلاح تجوید الحاق و پیوستن هاء سَکْت در آخِر کلمهای است، که بر آن وقف میکنند (موقوفٌ علیها)، تا حرکت حروف آخر و همچنین حرکت بنائی محفوظ مانده، و وقف به سکون هم شده باشد.
این نوع وقف شیوه قرّاءِ درجه اول نیست.
نمونههای وقف الحاق عبارتند از:
۱. در «ماء» استفهامی که درحالت مجرور بودن، الف آن حذف میشود مانند: مِمَّ (مِمَّه ـ عَمَّ[سوره نبأ، آیه ۲.](عَمَّهْ).
۲. در ضمیر مفرد مذکر و مؤنّث غائب منفصل که مبنی بر فتح هستند مانند: هُوَ (هُوَه) ـ هِیَ (هِیَه).
۳. در نون مشدّد جمع مؤنّث مانند: (مِثْلَهُنَّهْ) کلمات درون پرانتز نشان دهنده وقف به شیوه الحاق است.
۴. یاء مشدّد که مبنی بر فتح هستند مانند: عَلَیَّ (عَلَیَّهْ) ـ اِلَیَّ (اِلَیَّهْ) ـ بِیَدَیَّ (بِیَدَیَّهْ) ـ لَدَیَّ (لَدَیَّهْ).
«الف»
حرف الف طبیعتاً ترقیق و تفخیم نمیشود، زیرا از حروف هوائی یا جوفی است و وجودش قائم و بستگی به غیر دارد، و تکیهگاهی ندارد و مجرد صوت است.
لذا ترقیق و تفخیم آن بستگی به حروف مستفله و مستعلیه دارد.[به عنوان استفال و استعلاء مراجعه شود.]
ترقیق الف: هر گاه الف بعد از یکی از حروف مستفِله واقع شود ترقیق میگردد. مانند: سَاءَ ـ مَالِکِ ـ اِیَّاکَ. منظور از ترقیق. الف، اشباع ننمودن فتحه ماقبل آن است.
تفخیم الف: چنانچه الف بعد از یکی از حروف مستعلیه یا مُفَخَّمه قرار گیرد، تفخیم میشود مانند: خَالِص ـ صَالِح ـ ضَامِر
[سوره حج، آیه ۲۷]ـ طَالَ ـ ظَاهِر ـ تَغابُن ـ قَالَ ـ اَرادَ.
منظور از تفخیم الف، اشباع فتحه ماقبل آن است.
پیشا پیش از صبر و شکیبایی شما تشکر میکنم.
درخواست از دوستان برای تمرین بیشتر مواردی رو که در تلاوت هاتون برخورد میکنید در حاشیه قران ( یک کاغذ بزارید و بنویسید ) که هم تکرار میشه هم اینکه فراموشتون نمیشه ان شالله [/b]
تشکر از دیگران: 17522
از ایشان 29155 بار در مورد 5883 مطلب تشکر شده است
سلام خدمت شما رسیدم اِماله
«اِماله» بر وزن اِقاله مصدر باب اِفعال است، اصل آن «اِمیال» بوده است که یاء آن بواسطه سنگینی تلفظ حذف شده و درعوض به آخرش تاء اضافه شده است.
اِماله به معنای میل کردن است، و در اصطلاح تجوید، میل دادن فتحه به طرف کسره و الف به طرف یاء است.
سبب اماله کسره و یاء میباشد، یعنی چنانچه کلمهای دارای کسره یا حرف (ی) باشد، فتحه یا الف ماقبل یا ما بعد آنها اِماله میشود، و در جاهایی بدون سبب هم اماله میگردد.
اماله بر دو قسم است: اماله صغری و اماله کبری
اماله صغری: آن است که فتحه و الف اندکی به سمت کسره و یاء میل داده شوند، یعنی بین فتحه و کسره یا بین الف و یاء مانند: اِنَّا ـ اِیَّاکَ ـ کِتَاب، که فتحه ما بعد کسره در هر سه کلمه مذکور اماله میشوند.
ـ حَیات ـ که الف مقصوره مابعد یاء در آن اماله میشود.
الِ ـ عَالِم، که الف ماقبل کسره در هر دو کلمه اماله میشوند.
ـ جَاءَ ـ شَاءَ، که بدون داشتن سبب اماله میشود.
منظور از اماله صغری در مثالهای بالا عدم اشباع فتحه ماقبل الف است که همان ترقیق الف میباشد. اماله صغری را اماله بین بین هم میگویند.
اماله کبری: عبارت است از میل دادن بسیار فتحه به طرف کسره و الف به جانب یاء میباشد مانند: مَجْرَیهَا
[سوره هود، آیه ۴۱.]
، که فتحه راء به کسره ادا میشود و برای اینکه اماله شود، باید حرف مزبور اندکی کشیده شود.
بطور خلاصه میتوان گفت: اماله میل دادن فتحه به کسره و الف به یاء و یاء به طرف الف و کسره به یاء است.
اماله ضد استعلاء میباشد.
فایده و هدف از اماله کردن، آسان گردانیدن لفظ است. زیرا صوت به سبب فتحه میل به بالا دارد، و به جهت کسره میل به پائین دارد، و برای سهولت تلفظ و اینکه فرود، سادهتر از صعود است، فتحه و الف را به طرف کسره و یاء میل میدهند. پیشا پیش از صبر و شکیبایی شما تشکر میکنم.
درخواست از دوستان برای تمرین بیشتر مواردی رو که در تلاوت هاتون برخورد میکنید در حاشیه قران ( یک کاغذ بزارید و بنویسید ) که هم تکرار میشه هم اینکه فراموشتون نمیشه ان شالله