ببین سعدی تو این تاپیک این که فلانی و بهمانی چی گفته مهم نیست . تو این تاپیک ما داریم نظر اسلام رو با منطق خودمون بررسی می کنیم . تو میتونی از این تاپیک خارج بشی و از هر کی دلت خواست یاد بگیری و برگردی ، اما وقتی برگشتی فقط خودت میایی .
من دوباره سوالم رو مطرح میکنم
(۲۶/آبان/۹۵ ۱۰:۲۸)عمار94 نوشته است: [ -> ]من خدا را به طور مستقیم (با فطرت) درک میکنم ، تنها خدایی که امکان وجود دارد و فطرت انسان او را میشناسد و عقل انسان هم او را قبول دارد در اسلام معرفی شده است .
سعدی خدای تو کیست و چه صفاتی دارد ؟
برای درک بهتر مسئله سوال رو جزیی تر میپرسم تا به جواب برسیم
نقل قول:طبق نظر اسلام خدا یکی است ؛ نه خدایی دیگر او را به وجود آورده و نه خدایی از او زاده میشود .
سعدی به نظرت این تعریف از خدا درست هست یا نه ؟ با جواب به سوال اول میتوانیم دیگر صفات خدای معرفی شده در اسلام را هم بررسی کنیم و در آخر به این نتیجه برسیم که توحید اسلامی درست است یا نه.
نقل قول:طبق نظر اسلام خدا یکی است ؛ نه خدایی دیگر او را به وجود آورده و نه خدایی از او زاده میشود .
درسته. این موضوعیه که از نظر عقلی کاملاً قابل درک و اثباته.
حالا باید بریم جلو تا برسیم به نبوت خاصه.
چهار تا دیدگاه کلی در مورد مفهوم خدا هست:
1- اولین این دیدگاه ، به وجود یک "علت العلل" یا واجب الوجود معتقده. برهانهایی مثل علیت، برهان صدیقین و ... ما رو تا اینجا پیش میارن که بدونیم یک علت نهایی وجود داره. زنجیره علت و معلول به یک جایی ختم میشه که میشه اسمش رو گذاشت "خدا".
وجود علت العلل یک دیدگاه مشترک بین خیلی از عقایده. در سالهای اخیر، برخی فیزیکدانان این نظریه رو مطرح کردند که آنچه به عنوان ماده ازش نام برده میشه در واقع حاصل پیچ خوردگیهای فضاست. فضا خودش تجلی یه حقیقت دیگه است که نمیشه تجسمش کرد. در این دیدگاه، فضا، قوانین فیزیکی و هر چیزی که وجود داره در واقع تجلی یک چیزند. کتاب شما و مثلاًٌ مداد شما دو تا موجود مجزا نیستند بلکه در نهایت دو تجلی از یک موجودند.
آیا این موجود همتا داره؟ نه.
آیا زاده شده؟ آیا می خوابه؟ آیا خسته میشه؟ باز هم نه.
آیا میشه تصورش کرد؟ نه.
و ...
2- دیدگاه دوم، نه تنها خدا رو علت العلل می دونه، بلکه صفاتی مثل هوشمندی، مهربانی و ... رو هم برای خدا قائله. در این دیدگاه، خردمندی فقط چیزی نیست که در یک سیستمی مثل مغز و در اثر بر هم کنش سلولهای مغزی رخ بده. مهربانی هم فقط چیزی نیست که در تعامل بین دو تا موجود هوشمند ایجاد بشه. بلکه این صفات از اصل و از همون علت نهایی داره سرچشمه می گیره.
3- دیدگاه سوم نه تنها علت العلل رو هوشمند می دونه، بلکه به "متشخص بودن" آن معتقده. در این دیدگاه، خدا حرف می زند، منطقی و عقلایی فکر می کند، مکر می کند، پیامبر می فرستد و ... . در این دیدگاه، برخی از صفات این خدا از نوعی است که مخصوص یک موجود متشخص است، مثل عدالت.
4- چهارمین دیدگاه برای خدا جسم قائل است که به این دیدگاه کاری نداریم.
به نظر من، عقل ما رو تا قبول "علت العلل" یا همان "واجب الوجود" جلو می بره. فطرت ما رو به اصالت صفاتی مثل هوشمندی، مهربانی و ... می رسونه. اما چطور میشه متشخص بودن خدا رو اثبات کرد؟
اگر اعتقاد به متشخص بودن برای اثبات نبوت خاصه لازم باشه باید در همین مرحله بهش بپردازیم. اما اگر بتونیم نبوت خاصه را بدون پرداختن به این موضوع نتیجه بگیریم، پس از اون می تونیم صفات خدا رو بر اساس منابع درون دینی نیز اثبات نماییم.
اولا قراره نظرات من بررسی بشه ، اینکه شما تصمیم بگیرید از کجا به کجا بریم درست نیست .
دوما بحث ما مثل امتحان هندسه نیست که با جواب به سوال اول بریم سوال بعدی یا سوال بعدتر رو جواب بدیم ، بحث ما شاید شبیه درس انشا باشه که از کلمه ی اول تا آخر به هم مربوطه . امتحان انشایی که نمره ی منفی هم دارد و هر ادمی ناگزیر از نوشتن انشای خودش است .
سوما بنده عرض کردم که اینجا فقط قراره خودمون باشیم و اگر قراره از نظرات اشخاص و اندیشمندان بیرون استفاده کنیم باید مطالب از زبان اول شخص گفته بشه .
چهارم اینجا نمیشه به برهان یا دلیل بیرونی استناد کرد ، نمیتونی بگی موضوع آ درسته چون برهان ب درسته ، اگه میخوای به برهان خاصی استناد کنی باید خودش رو اول توضیح بدی . (این طور فرض کن که سطح سواد من در حد خواندن نوشتن است)
اما اصل مطلب
گفتیم که خدا یکی است و خدا کامل است ، تصور هر گونه نقصی برای خدا ، وجود خدا را نقص میکند . از وجود خدا میتوان کامل بودنش را فهمید (خدای ناقص وجود ندارد) و از کامل بودن خدا یکتا بودنش را میفهمیم چون اگر خدا یکی نباشد و مثلا دو تا باشد ، خدای آ حداقل یک ویژگی دارد که خدای ب آن را ندارد پس خدای ب ناقص است و امکان وجود ندارد .
سلام آقا عمار
اگر ما بخواهیم تمامی اصول دین ثابت شود، باید حتماً در مسیرمون به نبوت خاصه برسیم؛ اما ترتیب مطالب و نحوه رسیدن به این موضوع رو می تونید انتخاب کنید. در مورد وجود و یکتایی خدا با هم اتفاق نظر داریم و نیاز نیست در موردش بحث کنیم.
خدا باید بی نیاز از علت باشد. لازمه این بی نیازی، داشتن چه ویژگیهایی است؟ چه نوع کمالاتی برای علت العلل بودن لازمه؟
ببین سعدی گرامی ، قراره همه از نظرات من مطلع بشیم و نظرات من رو اگر محل اشکال بود نقد کنیم ، اجازه بده من تعیین کنم در کجا چه مطلبی مورد بحث باشه .جایی که اصل توحید به درستی شناخته نشود بحث در مورد سایر اصول ساده نیست .
اما اصل مطلب :
1.خدا هر صفتی که کمالی را بیان میکند داراست مانند قدرت ، تدبیر
2.خدا از هر صفتی که موجب بروز نقصی میشود ، مبراست ، مثلا خدا جسم نیست
فقط خدای یکتا با صفاتی که میشناسیم میتواند وجود داشته باشد . با این وصف آنچه در عالم مهم است خود آفریننده است و ارزش و اعتبار هر موجود و هر فعل در این است که این موجود یا این کار چه قدر (خدایی یا برای خدا یا در راه خدا) است .
سلام
اگر قرار باشه تمام اصول دین اثبات بشن، پس باید در نهایت به نبوت خاصه پرداخته بشه. اما اگر این نیاز به مقدماتی داره میشه در گامهای بعد بهش پرداخت.
نقل قول:1.خدا هر صفتی که کمالی را بیان میکند داراست مانند قدرت ، تدبیر
بی نیاز از علت بودن نیازمند یک سری ویژگیهاست. از کجا می دونیم که بی نیازی از علت نیازمند همون ویژگیهایی است که برای انسانها کمال محسوب میشن؟ چه دلیلی داریم بر اینکه "متشخص بودن" لازمه بی نیازی از علته؟
در بین ویژگیهایی که فرمودید، نداشتن جسم رو میشه به سادگی اثبات کرد. وقتی ما در مورد علت به وجود آمدن ماده سوال می کنیم، قاعدتاً انتظار نداریم که جواب سوالمون یک موجودی باشه که خودش از ماده درست شده.
موجودی میتواند علت تمام معلول ها باشد که خودش علت چیز دیگری نباشد و در ذاتش تمام صفات را داشته باشد ، این صفت ممکن است برای انسان قابل درک باشد مانند قدرت یا صفتی باشد که به علت محدودیت انسان قادر به درکش نباشد . خداوند هر کمالی را (حتی اگر انسان قادر به درکش نباشد داراست) و اگر تصور کنیم که صفتی وجود دارد که خدا آن صفت را ندارد پس ویژگی یافتیم که علتش خدا نیست و خدای ناقص نمیتواند وجود داشته باشد .
(۳۰/آبان/۹۵ ۲۰:۱۰)عمار94 نوشته است: [ -> ]اگر تصور کنیم که صفتی وجود دارد که خدا آن صفت را ندارد پس ویژگی یافتیم که علتش خدا نیست و خدای ناقص نمیتواند وجود داشته باشد .
سلام
دو نوع صفت وجود داره:
1- صفات اصیل
2- صفات غیر اصیل
صفات اصیل صفاتی اند که از اصل و از علت العلل سرچشمه گرفته اند. به طور مثال "وجود داشتن" یک صفت اصیله. یک موجود نمی تونه بدون "وجود داشتن" علتش دارای این صفت باشه.
اما به طور مثال، "شور بودن" نمک یک صفت غیر اصیله. شور بودن صرفاً بر اثر بر هم کنش اجرای تشکیل دهنده نمک به وجود میاد اما هیچیک از این اجزا به خودی خود دارای این صفت نیستند. هیچکدام از الکترونها و پروتونهایی که تشکیل دهنده نمک اند شور نیستند. علت العلل هم شور نیست.
حالا به یک سوال می رسیم: آیا "قدرت تدبر" انسان یک صفت اصیله یا غیر اصیل؟ به طور مثال آیا قدرت تدبر انسان بر اثر بر هم کنش سلولهای مغزی ایجاد میشه یا اینکه یک قدرت تدبری در جهان وجود داره که در انسان جلوه گر شده؟
پس اگر بخواهیم صفات خدا را از این شیوه اثبات کنیم، باید ابتدا راهی برای اثبات اصیل بودن این صفات بیابیم.
به نظرم این تقسیم بندی شاید درست نباشد .
نمک شور است . چرا؟ چون ذات نمک شور است . اما آیا این شور بودن واقعا مال خود نمک است ؟!
شور بودن نمک صفتی است که خدا به نمک اعطا کرده ، مشیت الهی این است که با برقراری پیوند بین کلر و سدیم مزه ی شوری حاصل شود .
گفته میشود تدبیر حاصل فعالیت مغز (یا روح) انسان است . مشیت الهی بر این بوده است که مغز (یا روح) انسان تدبیر کند .(جزییات مارکرد مغز هنوز بر انسان روشن نیست) .
مثال :
دارو شفا بخش است چون خدا شفا را در دارو قرار داده .
سوال ؟ من دارو میخورم و خوب میشوم پس دارو من را شفا داده ! جواب : هر چیزی علتی دارد مگر موجودی که کامل و بدون نقص و علت هر معلولی باشد و ما میدانیم که دارو کامل نیست چون برای مثال جسم است
(۳۰/آبان/۹۵ ۲۳:۰۱)عمار94 نوشته است: [ -> ]شور بودن نمک صفتی است که خدا به نمک اعطا کرده
دقیقاً. اما به این معنا نیست که خدا هم این صفت "شور بودن" را دارا باشد.
پس قاعده زیر برای همه صفات صادق نیست:
(۳۰/آبان/۹۵ ۲۰:۱۰)عمار94 نوشته است: [ -> ]اگر تصور کنیم که صفتی وجود دارد که خدا آن صفت را ندارد پس ویژگی یافتیم که علتش خدا نیست و خدای ناقص نمیتواند وجود داشته باشد .
علت العلل شور نیست اما علت نهایی به وجود آمدن شوری است. قاعده فوق فقط برای صفات اصیل صادقه.