شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
شور بودن یا مزه داشتن ویژگی خاص ماده است . ما میدانیم که خدا از جسم بودن مبرا است . اما همان طور که ویژگی جسم بودن از ناحیه ی خداست ، ویژگی شور بودن هم از ناحیه ی خداست .
جسم بودن ، ماده بودن و مزه داشتن ویژگی هایی هستند که علت اصلی باید از آن مبرا باشد ، به زبان ساده خدایی که طعم یا رنگ خاصی داشته باشد خدا نیست
دقیقاً.
در شیوه ای که ما برای تفکر استفاده می کنیم، ماده نقش داره. یعنی سلولهای عصبی ما که بخشی از جسم ما هستند در تفکر ما نقش دارند. پس ما نمی تونیم از این طریق مدبر بودن خدا رو اثبات کنیم. باید به دنبال روشی دیگر برای اثبات باشیم.
ببینید قرار نیست که در مورد مسایلی که قبلا بحث شده دوباره دچار لکنت بشیم .
در مورد تدبیر ، اولا واضحه که تدبیر در انسان فقط ناشی از عصب نیست ، گرچه اگر فرض کنیم تدبیر ناشب از عصب هست هم تغیری در ماجرا نمیدهد .
قبلا گفتیم اگر موجودی بیابیم که علت کمالی(مانند تدبیر) باشد ولی خودش معلول چیز دیگری نباشد ، باید ویژگی های علت بدون معلول (یکتایی و کامل بودن) را داشته باشد .
منشا تدبیر در انسان هرچه که باشد (سلول های مغز ، روح یا ترکیب انها) تنها جایگاه و ظرفی برای انعکاس جلوه ی علت بدون معلول است .
سلام آقا عمار
از کجا می دونیم که علت العلل بایستی تمام صفات خوبی که انسانها دارند را داشته باشه؟ از کجا می دونیم که باید یک موجود متشخص باشه؟
گفتیم که علت لزوماً تمام صفات معلول را نداره، به خصوص اگر ماده در به وجود آمدن اون صفات نقش داشته باشد. شیوه ای که ما برای فکر کردن استفاده می کنیم بدون استفاده از سلولهای عصبی غیر ممکنه (سلولهای عصبی لازم اند حتی اگر تنها عامل نباشند). پس ماده در اون نقش ایفا می کنه.
اگر هم به دنبال اثبات یک نوع تدبیر متفاوت با تدبیر انسانها باشیم، در این صورت با تعمیم ویژگیهای انسانی نمی تونیم به هدف برسیم.
قبل از اینکه به صفات خدا بپردازیم، باید مفهوم خدا رو برای خودمون تعریف کنیم: به چه موجودی خدا میگن و رابطه علت و معلولی اش با سایر موجودات به چه صورته؟
در مورد مفهوم خدا دیدگاههای مختلفی رو داریم. به طور مثال یکی از این دیدگاهها وحدت وجوده، این دیدگاه بیان می کنه که تمام موجودات، تجلی یک موجود واحدند. قبلا گفته شد که برخی فیزیکدانها ماده و انرژی رو حاصل پیچ خوردگی های فضا می دونند. در این دیدگاه مداد شما و کتاب شما دو بخش از این فضا هستند که به شکلهای مختلفی جلوه گر شده اند. اگر این دیدگاه رو جلوتر ببریم و خود این فضا رو تجلی یک حقیقت واحد دیگه بدونیم، به یک دیدگاهی می رسیم که بهش میگن وحدت اتحادی (که یکی از دیدگاههای مطرح در اعتقاد وحدت وجوده).
یا یک دیدگاه دیگه داریم که خدا رو یک موجود مجزا می دونه که این جهان رو ساخته. در این دیدگاه، بحث تجلی مطرح نیست بلکه صحبت از ساخت یک موجود مجزاست. همون طور که کوزه گر جزئی از کوزه ای که ساخته نیست بلکه موجودی مجزاست.
دیدگاههای متعددی در مورد خدا وجود داره که هر کدوم معتقدانی رو دارند. در بین علمای معروف شیعه، علامه حسن زاده آملی معتقد به دیدگاه وحدت وجود اند. در مقابل، علمایی رو داریم که این دیدگاه رو نمی پذیرند و خالق و مخلوق را دو موجود مجزا به حساب میارند. به این صورت هم نیست که فقط دو دیدگاه در بین علما باشه، بلکه تعدد دیدگاهها بیش از اینهاست. مثلاً ممکنه دو نفر به وحدت وجود معتقد باشند اما در مورد مفهوم این وحدت با یکدیگر اختلاف نظر داشته باشند.
ما در این مرحله نمی تونیم بحث درون دینی در مورد مفهوم خدا داشته باشیم چون مراجعه به منابع دینی فقط بعد از اثبات نبوت خاصه ممکنه. ضمن اینکه علمایی که بر اساس متون دینی به این بحث پرداخته اند نیز در مورد مفهوم خدا اتفاق نظر ندارند. بنابراین اگر درستی دیدگاهی رد نشده باشه باید احتمال درستیش در نظر گرفته بشه.
قرار شد اینجا فعلا نظرات خودمون رو بررسی کنیم ، اول از همه هم قراره یاد بگیریم که از اظهار نظر نترسیم ، خیلی ها بودن که با شنیدن یک ایه از قرآن مجید ، درستی اسلام رو پذیرفتن و ایمان آوردند .
(۲/آذر/۹۵ ۱۳:۵۵)سعدی نوشته است: [ -> ]از کجا می دونیم که علت العلل بایستی تمام صفات خوبی که انسانها دارند را داشته باشه؟ از کجا می دونیم که باید یک موجود متشخص باشه؟
فرض میکنیم علت علل کامل نباشه ، پس نقصی داره که برای برطرف کردندش باید به یه موجود دیگه مراجعه کنه پس علت علل ما علت العلل نیست و علت العلل منهای 1 است ، واضحه فرضه ما باطله و علت العلل باید کامل باشه .
(۲/آذر/۹۵ ۱۳:۵۵)سعدی نوشته است: [ -> ]گفتیم که علت لزوماً تمام صفات معلول را نداره، به خصوص اگر ماده در به وجود آمدن اون صفات نقش داشته باشد. شیوه ای که ما برای فکر کردن استفاده می کنیم بدون استفاده از سلولهای عصبی غیر ممکنه (سلولهای عصبی لازم اند حتی اگر تنها عامل نباشند). پس ماده در اون نقش ایفا می کنه.
اگر هم به دنبال اثبات یک نوع تدبیر متفاوت با تدبیر انسانها باشیم، در این صورت با تعمیم ویژگیهای انسانی نمی تونیم به هدف برسیم.
منظور من رو درست متوجه نشدید . فرض کنید ما یک دستگاه ساخته ایم که کار تدبیر را انجام میدهد . یعنی رفتیم از معدن سیلکان اوردیم و ذوب کردیم و باهاش مدارمجتمع درست کردیم و کار طرحی و برنامه نویسیش رو هم خودمون انجام دادیم ، یک دستگاه صرفا مادی که تمام اجزاش رو هم میشناسیم و برای جز به جز اش هم محاسبه انجام دادیم ،قاعدتا اصلا هم بحث نمیکنیم که کنترل این دستگاه مادی یا غیر مادی هست !
آیا کار این دستگاه را میتوان به خودش نسبت داد ، دستگاه ما قطعا علت العلل نیست و خودش برای ساخت به عللی نیازمند بوده .
در اینجا دستگاه ظرفی برای انعکاس تدبیر سازنده اش (انسان) و انسان ظرفی برای انعکاس خالقش است و واضحا میتوان گفت هم دستگاه و هم انسان تجلی علت بی نیاز و کامل اند
(۲/آذر/۹۵ ۲۰:۴۰)سعدی نوشته است: [ -> ]قبل از اینکه به صفات خدا بپردازیم، باید مفهوم خدا رو برای خودمون تعریف کنیم: به چه موجودی خدا میگن و رابطه علت و معلولی اش با سایر موجودات به چه صورته؟
در مورد مفهوم خدا دیدگاههای مختلفی رو داریم. به طور مثال یکی از این دیدگاهها وحدت وجوده، این دیدگاه بیان می کنه که تمام موجودات، تجلی یک موجود واحدند. قبلا گفته شد که برخی فیزیکدانها ماده و انرژی رو حاصل پیچ خوردگی های فضا می دونند. در این دیدگاه مداد شما و کتاب شما دو بخش از این فضا هستند که به شکلهای مختلفی جلوه گر شده اند. اگر این دیدگاه رو جلوتر ببریم و خود این فضا رو تجلی یک حقیقت واحد دیگه بدونیم، به یک دیدگاهی می رسیم که بهش میگن وحدت اتحادی (که یکی از دیدگاههای مطرح در اعتقاد وحدت وجوده).
یا یک دیدگاه دیگه داریم که خدا رو یک موجود مجزا می دونه که این جهان رو ساخته. در این دیدگاه، بحث تجلی مطرح نیست بلکه صحبت از ساخت یک موجود مجزاست. همون طور که کوزه گر جزئی از کوزه ای که ساخته نیست بلکه موجودی مجزاست.
دیدگاههای متعددی در مورد خدا وجود داره که هر کدوم معتقدانی رو دارند. در بین علمای معروف شیعه، علامه حسن زاده آملی معتقد به دیدگاه وحدت وجود اند. در مقابل، علمایی رو داریم که این دیدگاه رو نمی پذیرند و خالق و مخلوق را دو موجود مجزا به حساب میارند. به این صورت هم نیست که فقط دو دیدگاه در بین علما باشه، بلکه تعدد دیدگاهها بیش از اینهاست. مثلاً ممکنه دو نفر به وحدت وجود معتقد باشند اما در مورد مفهوم این وحدت با یکدیگر اختلاف نظر داشته باشند.
ما در این مرحله نمی تونیم بحث درون دینی در مورد مفهوم خدا داشته باشیم چون مراجعه به منابع دینی فقط بعد از اثبات نبوت خاصه ممکنه. ضمن اینکه علمایی که بر اساس متون دینی به این بحث پرداخته اند نیز در مورد مفهوم خدا اتفاق نظر ندارند. بنابراین اگر درستی دیدگاهی رد نشده باشه باید احتمال درستیش در نظر گرفته بشه.
دادا شما به چیزی نمیتونی بگی خدا . من کاری به مطالب فلسفیش و ... ندارما . ولی وقتی به چیزی اشراف نداشته باشی نمیتونی براش چیزی وضع کنی( البته اخرش ناچار وارد منطق و اصول شدم)
وحدت وجوذ رو میشه شرح بدی صحیح؟
سلام آقا عمار
از کجا می دونیم که متشخص بودن لازمه واجب الوجود بودنه؟ چه دلیلی داره که علت العلل مجبور بشه شخصیت رو داشته باشه یا از جایی بگیره؟
مسئله اینه که از نظر فطری به نظر میاد که یک هوشمندی باید در جهان باشه. اما لازم نیست که این هوش از نوع هوش ما انسانها باشه و نیاز نیست که از یک موجود متشخص باشه. یادتون باشه که در نظر گرفتن رابطه علت و معلول به صورتهایی غیر از رابطه "رادیو ساز و رادیو" هم ممکنه و حتی برخی علمای اسلامی هم دیدگاه متفاوتی دارند.
علت العلل لازم نیست صفاتی مشابه معلول داشته باشه، بلکه باید ویژگیهایی داشته باشه که بتونه موجب ایجاد معلول بشه.
(۲/آذر/۹۵ ۲۲:۲۰)mahdy30na نوشته است: [ -> ]دادا شما به چیزی نمیتونی بگی خدا . من کاری به مطالب فلسفیش و ... ندارما . ولی وقتی به چیزی اشراف نداشته باشی نمیتونی براش چیزی وضع کنی( البته اخرش ناچار وارد منطق و اصول شدم)
وحدت وجوذ رو میشه شرح بدی صحیح؟
سلام مهدی گرامی
بله ما نمی تونیم در مورد ویژگیهای خدا چیزی رو وضع کنیم، یعنی صرفاً بر اساس منطق نمی تونیم با اطمینان بگیم که خدا چنین و چنان ویژگیهایی دارد و لا غیر. حتی اگر بحث درون دینی هم بود، با توجه به اختلاف نظری که بین علما وجود داره نمیشد با اطمینان گفت که کدوم نظر صحیحه.
اما باید توجه کنیم که دیدگاههای مختلفی هست و این تعدد دیدگاهها می تونه ما رو سردرگم کنه. در مورد وحدت وجود دیدگاههای مختلفی وجود داره و ممکنه دو تا عالم معتقد به وحدت وجود نظرات متفاوتی داشته باشند. اونهایی که به وحدت وجود معتقد نیستند هم ممکنه دیدگاههای یکسانی نداشته باشند.
در این مرحله فقط می تونیم بگیم که شاید رابطه علت و معلولی به صورت "الف" باشه یا "ب" یا "ج" یا "د" اما اینکه کدوم درسته رو هیچ کسی با اطمینان نمی تونه بگه.
فرض کنید از طریقی مطمئن شدیم در یک شهر کتابخانه وجود دارد ، این اطمینان سبب میشه بدانیم در ان شهر یک ساختمان وجود دارد که داخلش کتاب است .
حالا یه نفر بپرسه از کجا میدونی که حتما در شهر یک مکان با دوویژگی (ساختمان+ کتاب ) وجود داره ، جواب میدیم که کتابخانه زمانی ممکن است وجود داشته باشد که این دو ویژگی را همزمان داشته باشد .
پس از کجا میدانیم که خدا کامل است ؟ از جایی که خدا ، فقط به صورت کامل میتواند وجود داشته باشد . و هر نقصی در خدا او را به موجود دیگری وابسته میکند در حالی که هر موجود ی موجودیتش را از خدا میگیرد
آقا عمار
اختلاف نظر ما شاید به خاطر تفاوتهایی باشه که در مورد مفهوم خدا و رابطه اش با موجودات وجود داره. همون طور که اشاره شد دیدگاههای مختلفی در مورد مفهوم خدا وجود داره که درستی یا نادرستیشون صرفاً از طریق عقل قابل بررسی نیست. حتی اگر بحثمون درون دینی بود باز هم این ابهامات باقی می موند چون خیلی از علمای بزرگ هم در این موضوع با همدیگه اختلاف نظر دارند.
اگر خدا رو یک موجود بزرگ در نظر بگیرید که جهان رو ساخته (همون طور که کوزه گر کوزه رو می سازه ویا همان طور که رادیوساز رادیو رو ساخته) و ساز و کار نظم دادن به جهان رو هم مشابه یک "مهندسی" بدونیم، در این صورت خدا باید یک موجود متشخص و با تدبیر باشه.
اما دیدگاههای دیگری هم قابل تصوره که نه تنها از نظر عقلی قابل رد نیستند، بلکه حتی مطمئن نیستیم که منظور اسلام کدام دیدگاه بوده. اگر به طور مثال خدا رو یک حقیقت واحد بدونیم که همه چیز تجلی اون حقیقت واحد باشه، داستان یه مقدار پیچیده تر میشه. در این صورت صفات موجودات معلول به دو دسته میشن:
1- صفات اصیل: صفاتی مثل "وجود" که برای علت العلل هم قابل تصور اند.
2- صفات غیر اصیل: صفاتی مثل "شور بودن" نمک که در واقع تفسیری ظاهری از رفتار یک موجود پیچیده اند.
حالا وقتی بحث متشخص بودن پیش میاد، باید دید که اصلاً ماهیت "شخصیت" چیه؟ آیا علت العلل یک ویژگی به اسم متشخص بودن داره که در انسانها هم جلوه گر شده یا اینکه شخصیت انسان حاصلی از بر هم کنش سلولهای مغز (یا هر عامل دیگری که وجود داره) است؟ آیا متشخص بودن بدون داشتن اجزاء هم ممکنه یا خیر؟
اینجاست که بحث خیلی پیچیده میشه. از طرفی مفهوم خدا به سادگی قابل شناخت نیست و از طرف دیگر، ماهیت این صفات رو هم نمیشه به سادگی بررسی کرد.
اما یک مسئله هست:
ممکنه اثبات نبوت خاصه نیازمند اثبات برخی از صفات خدا نباشه. به عنوان پیشنهاد، روند کلی در نظر گرفته شده برای این اثبات رو ترسیم بفرمایید تا مشخص بشه چه چیزهایی پیشنیاز بحثمونه.
سوال من اینه که بعد از اثبات صفات خدا قصد دارید چه نتیجه گیری انجام دهید؟ چطور از اون به اثبات نبوت خاصه می رسید؟