(۳/اسفند/۹۵ ۱۸:۰۸)سعدی نوشته است: [ -> ]این یه اسطوره قدیمیه که در خیلی از فرهنگها هستو اونها آسمان رو به عنوان پدر در نظر گمی گرفتند و زمین رو به عنوان مادر. آسمان از طریق بارش باران زمین رو بارور می کنه و زمین گیاهان و درختان را می رویاند.
این که ریشه اش چی بوده و کی پایه گذاشته رو می تونید به طور دقیقتر تحقیق کنید. اما این مسئله مهمی نیست چون ما اینجا با یک آیین مذهبی سر و کار نداریم. یعنی دیگه جنبه مذهبیش از بین رفته و مراسمی مثل دید و بازدیدها و تبریک گفتنها و کادو دادنها مونده.
منکر این نیستم که فرهنگ باستانی ایران ایرادهایی داشته، اما فرهنگها به مرور بهبود می یابند و تغییر می کنند. این موضوع در مورد فرهنگهای دیگر هم صادقه. اما چه دلیلی داره که ما فقط به نقاط ضعف فرهنگ خودمون توجه کنیم و فرهنگهای دیگر رو گل و بلبل نشون بدیم؟
این کار ما باعث خود باختگی فرهنگی میشه. نمیگم تاریخ رو مرور نکنیم، میگم ضعفهای فرهنگهای دیگر رو هم بگید. بله یه زمانی فرهنگ ما ایراداتی داشته و فرهنگ اونها هم داشته. ما فرهنگمون رو اصلاح کردیم و اونها هم فرهنگشون رو اصلاح کردند.
برادر گلم ریشه رو به من بگو .
مگه نمیگی فرهنگ رو مردم میسازن و میتونن تغییر بدن . بفرما چطور این انتخاب شد.
این بحث سپندارمذ ایا یک فرهنگ هست؟ چرا از بحث سعی میکنی دور بشی اخه سعدی گل . شاید من دارم اشتباه میکنم چرا منو هدایت نمیکنی؟ من ک لجوج نیستم .هستم ؟ ایا تو بحثا دید من با تعصب و بدون درک طرف مقابل بحث کنم؟
فرهنگ ایرانیان باستان ایراد داره ؟ عزیزم اگه من فقط از شما تعریف کنم یهو شما با کله میای پایین چون فقط قوت رو گفتم اما بدیهاتو بگم میتونی روش کارکنی و اگه میتونی درستشون کنی. حالا فرهنگ ایرانیای باستان ک این ایزدان رو تو زندگی خودشون راه دادن و براش جشن میگرفتن ( بهتره بگیم ستایش و دعا و ... ) خو این ایزد گرامی تکلیفش چیه تو ایین و فرهنگ ما ؟ الان یکی بیاد بگه اقا جبرائیل علیه السلام براش دعا کنیم و یک روز خاصی رو براش بزاریم . خ این میشه یک دور هم بودن و بهونه ای میشه برای کار خیر . بزار یه مورد دیگه بگم تا بدونی فرهنگ چطور عوض میشه . ببین تو شرق اسیا اون طرفا ک ای کیو سان اینا اونجا بودن یکم اینطرف تو معابد کسی گاو و گوسفند نذر نمیکرد یه زمانهای دور رو دارم میگما . بعد یکی میاد گاور ( یا گوفسندشو ) میاد تو درختی ک در معبد بود میبنده . حالا چی میشه دیگه صاخبش نمیاد و نمیبره . یک نسل عوض میشن و یکی میگه این چرا بستس یکی ک اطلاع دقیق نداشت میگه مثل اینکه باید این کار رو بکنیم . میزنه و اون حیون میمیره . میگن یدونه دیگه بیایین پیدا کنیم و ببنیدم . بعد از چند نسل این بستن حیون میشه رسم . ( البته اصلا داستان دقیق الان تو ذهنم نیست نرین بگین سینا اینو گفته ها من نقل به مضمون گفتم ) خو حالا شما اینو بگیر و برو تا چون گذارد خشت اول بر زمین معمار کج. گر رساند بر فلک، باشد همان دیوار کج ( از اشعار صائب تبریزی بود نگین ضرب المثل رو تغییر دادما ) / این رسم زیبا ک دورهم بودن توشه و ... رو به بهانه کی گرفتن ؟ اصلا چرا ما به این گرامیان پیرو اوستا گیردادیم؟ هرچی باشه متونی که توش هست از اونطرف دنیا نیومده ک برادر من هرچی باشه به زمان و فرهنک همون مردم هست . حالا اگه اسم ایزدی برده میشه میشه رصد کرد و دید کیه چیه و تو اون فرهنگ چه بوده و ...
حالا گرامیان ک میگن جناب اوشوزردتش که تکلیفش معلوم نیست ک کی بوده و چه زمانی از xxxxxxxxxxx سال پیش تا xxxxxx سال مشخص میکنن . خو اگه ما بگیریم مثلا 8 هزار سال خو اون تو فرهنک و رسوم مردم ما ایا دخالت نداشته ؟
گرامی شم ایرادی ک داری اینه ک جایی ک پاسخ نمیتونی پیدا کنی میگی ایرادی نداره دونستنش. الان مثلا من کی هستم زیاد مهم نیست اما وقتی در مقابل شما قرار میگیرم برای شما مهم میشه ک این سینا با چه تفکری داره با من بحث میکنه من بتونم رو نقاط ضعف و ... کار کنم . اگه دروغ میگم بگو دروغ میگی تعارف نکن.
یه نکته خوب گفتی ولی بزار منم با اجازت تکمیلش کنم
(۳/اسفند/۹۵ ۱۸:۰۸)سعدی نوشته است: [ -> ]این که ریشه اش چی بوده و کی پایه گذاشته رو می تونید به طور دقیقتر تحقیق کنید. اما این مسئله مهمی نیست چون ما اینجا با یک آیین مذهبی سر و کار نداریم. یعنی دیگه جنبه مذهبیش از بین رفته و مراسمی مثل دید و بازدیدها و تبریک گفتنها و کادو دادنها مونده.
شما واقعا ایمان داری ک جنبه دینیش رو از دست داده؟ اگه چنین باشه باید بگم پس این کار یه جنبه دینی داشته بصورت خیلی گذرا اینو قبول کردی . پس این جشن ( یا همون مراسم دعا و ستایش ک بوده ) جنبه دینی داشته ولی بعدها ک فهمیدن عجب چیز بدی بوده دیگه دینیش رو ازش گرفتن و گفتن خالا بمونه تا ببنینم بعدها چی میشه یجور استحاله فرهنگی بوده .
خو بگذریم ، الان ک دیگه جنبه دینی نداره ایا نمیشه دوباره بهش رنگ دینی داد؟؟؟؟
ببین خودت یادمه گفتی :
(۲۷/بهمن/۹۵ ۰:۳۴)سعدی نوشته است: [ -> ]توی تقویم ایران باستان، هر ماه یک اسم داره که نماد یکی از صفتهای خداست.
هر روز از ماه هم یک اسمی داره که اون اسمها هم نمادند.
وقتی اسم روز و ماه یکی میشه جشن میگیرند. یعنی هر ماه یک جشن. سپندارمذگان هم جشن اسفندگان هست. میگن در قدیم در این روز مردها برای همسرانشان هدیه می خریدند ...
خو ببین خودت اینجا چی گفتی .
بزار یه مثال بزنم برای تغییر نگاه به برخی چیزها که جنبه های خاصی دارن ولی چیز دیگه به مردمان گفته میشه .
بحث یوگا بحث کمی نیست . اگه بخوای برای صحبتش رو میکنم البته اینجا جاش نیست ولی اگه الان خیلا فکر میکنن فقط برای ارامش روح و ... ازش اسم میبرن و میرن ثبت نام میکنن. درحالی که این خودش مقدمه هست برای چیزهایی ک دیگه واردش شدی برگشت نداری .خیلی سربسته میگم وقتی اون حرکات رو انجام میدی چرا احساس خوبی و ارامش و .. داری؟ ایا روی شما اون حرکات اثری خاص میزاره ؟ یا اینکه تلقین میکنی من خوبم و چقدر همه چی خوبه . ... . تو یوگا به شما میگن برای کنترل حواس و اداکات و ... کمک میکنه حالا من یچی بگم شاید برای خیالیا سنگین باشه اما اگه کسی همین کارها رو درست و بدون کم و کاست و مرتب انجام بده میرسه به درجه ای ک چنان کنترلی بدست میاره که اگه اون غول اخر و یکی مونده به اخرش برای رد کردن اون مرحله باید چنان کنترل جنسی خودش رو حفظ کنه ک .... .برید یکم درباره چاکراها دست تحقیق کنین جناب سعدی . ک چطور اون اخرین چاکرا رها میشه
یه متن براتون بگم از یه کتاب تا بدونین این چه ورزشیه
کد قالب بندی شده:
کندالینی، تجربه ای مرموز / نویسندشم : خسرو شریف پور ک خودش استاد اعظم یوگا بوده این کتاب رو نوشته .
[img]http://dl.p313.ir/up/do.php?img=4603[/img]
اگه کسی کتاب کندالینی، تجربه ای مرموز رو داشت حتما مطالبش رو خوب بخونه ببنیه چاکراها چطوریا باز میشن

بحث یوگی رو حتما بخونه حالا ببینین چیه

براتون ریز میگم چون بچه نشسته ممکنه بد اموزی داشته باشه
نقل قول:باید پنج حیوان را کشته و از سر آن حیوانات یک صندلی بسازد و رویش بنشیند، سپس معلم یوگی ارواح حیوانات را نام برده و آنان را احضار میکند، آن ارواح به فکر یوگی حملهور میشوند، در این مرحله اگر یوگی دیوانه نشود و از بین نرود به مرحلۀ بعد یعنی یوگای سکس میرسد. یک یوگینه (یوگی زن) که در تانترا یوگا تعلیم دیده است، با راهنمایی معلم و در حضور معلم باید عمل نزدیکی را با یوگی انجام دهد. یوگی در حین نزدیکی باید فکرش را کنترل کند بدون اینکه مایع سیال جنسیاش را از دست بدهد. باید بتواند از طریق اندام تناسلیاش مایع جنسی زن را بیرون کشیده و مخلوط دو مایع خودش و زن را در قسمت پایین ستون فقراتش نگهدارد، سپس در آنجا کندالینی یا نیروی مار بیدار میشود. که از طریق تمرکز بر چاکراها و گفتن مانترای هر چاکرا از مجرای سوشومنا بالا میآید و از هر چاکرایی که میگذرد، یوگی به یک مقدار قدرتهای یوگایی دست پیدا میکند، تا بالاخره به مغز، چاکرای هفتم میرسد. در این زمان یوگی به طور کامل به نیروی کندالینی دست پیدا کرده و به مرحله (سیدهی) هشت قدرت بسیار بزرگ میرسد
حالا برین کلاسای یوگا ثبت نام کنین
برادر من سعدی گل اینا رو گفتم تا بدونی داستان ها تا کجاها وصل میشه و به کجاها میتونه برسه . اگه کسی ایرادی به مطالب داره لطفا صحیح ایراد بگیره . خوشحال میشم از همفکری شما گرامیان.