[/font]
اعتقاداتوهابیت:
جسمانیت خدا:
ابن تیمیه بهمعتقد به جسمانیت خداوند و اثبات لزوم آن بود مانند قرار گرفتن بر رویکرسی،خندیدن،راه رفتن و .... .اعتقاد داشت که نه در کتاب خدا و نه در سنت رسول خداوجود ندارد که خدا جسم نیست.می گفت که نفی جسمانیت خداوند بدعت است و هیچ کسجسمانیت خدا را نه اثبات کرده و نه نفی کرده است.
خداوند میخندد:
ابن تیمیه درکتاب عقیده الحمویه می نویسد: «خداوند می خندد و با خنده بر بندگان خود تجلی میکند».بخاری نیز از ابوهریره روایتی نقل می کند که: یکی از صحابه از میهمانیپذیرایی کرد وقتی نزد پیامبر آمد حضرت فرمود: خداوند به خاطر مهمانی دیشب خندید.وروایت دیگری نقل می کند که خداوند به دو نفری که همدیگر را می کشند می خندد و هردو را وارد بهشت می کند.
خداوند ارعرش به زیر می آید:
ابن تیمیه میگوید: خداوند هر شب به آسمان دنیا فرود می آید و می گوید آیا کسی هست مرا بخواند ومن اجابتش کنم و طالب مغفرتی هست من او را ببخشم و این کار را تا طلوع فجر ادامهمی دهد.اعتقاد داشت همان طور که خودش از پله های منبر پایین می آید خداوند نیز بههمان ترتیب از عرش به دنیا نزول می کند.
خداوند بهصورت نوجوانی مو فرفری است:
ابو یعلیاستاد ابن تیمیه از ابن عباس نقل می کند که پیامبر فرمود: دیدم خداوند را در حالیکه جوان بدون ریش،موهاییبلند و پیچ در پیچ داشت و بر شانه او زیور آلات قرمزیبود.خود ابن تیمیه نیز معتقد بود که خداوند نه ریش دارد و نه عورت. (علیرضا جوادی ، 1390 ، ص 33 و 34 و 35 و36)
اعتقاد بهداشتن دین نه فرقه:
تمام ادیانآسمانی دارای پیامبر و شخص پیامبر نیز دارای معجزه می باشد که موهبتی است از طرفپرودگار برای اثبات نبوت خویش.اما سوال اینجاست که پیامبر وهابیت چه کسی است؟آیاپیامبر وهابیت دارای معجزه و کتاب است؟پاسخ گویی به این سوالات ابتدا یک مقدمه میخواهد که آن هم وجود شخصی به نام پیامبر و رسول است.حال که همچین پیامبری برایوهابیت وجود ندارد پس نه معجزه ای در کار است و نه کتابی آسمانی.در نتیجه نمی توانچنین اعتقاداتی را در قالب یک دین بیان کرد و جای داد.
اعتقادمفتیان وهابی در کشتن شیعه و ملاقات با پیامبر:
مجری یکی از شبکه هایوهابی ادعا کرد تشیع یک مذهب رافضی است.
جالب اینجاست که اینتعبیر دقیقا یکی از همان نسبت های ناروایی است که در زمان ائمه(علیه السلام) به ایشان نسبتمی دادند.
این مجری در ادامهتوهین های خود به شیعیان، بدون ذکر سند، روایتی را به امام صادق(علیه السلام) نسبت داد کهایشان فرموده اند:
که شیعیان از همهادیان دیگر فاسد ترند.این کارشناس توضیح نداد که چگونه ممکن است کسی که خود مؤسسمذهب شیعه اثنی عشری است، پیروان خود را باطل و فاسد معرفی کند.
(جامنیوز ، 1390)
ابن جبرین کهاز مفتیان بزرگ سعودی است در پاسخ به اینکه آیا به فقرای شیعه می شود زکات دادگفت: شیعیان به چهار دلیل کافرند و نمی شود به کافر زکات داد:
1.به قرآنکریم طعنه می زنند و می گویند قرآن تحریف شده است.
2.به سنتپیامبر و احادیث کتاب مسلم و بخاری(از فقهای اهل سنت)عمل نمی کنند.
3.شیعیان اهلسنت را کافر دانسته و با آنها نماز نمی خوانند.
4.شیعیان بهعلی و فرزندان او غلو می کنند و آن ها را مثل خداوند صدا می زنند.
هیئت عالیافتای سعودی نیز فتوا داد که جماعتی از شیعیان که می خوانند علی و حسن و حسین وبزرگان خود را مشرکند و مرتد از اسلام می باشند. (جام نیوز ، 1390)
با این فتاویمفتیان وهابی خون شیعه حلال اعلام شده و هر کس سه شیعه را بکشد به بهشت می رود واگر هفت شیعه را بکشد در بهشت در کنار پیامبر جایگاه پیدا می کند.در یکی از عملیات­هایانتحاری عده­ای وهابی که به نتیجه نرسیده بود،هنگام بازجویی از یکی از عوامل اینعملیات بازگو می کرد که تصورش این بود که اگر در ساعت ده صبح بمب را در بین شیعهمنفجر کند در ساعت دوازده ناهار را همراه پیامبر در بهشت می­خورد.(علی اکبر رائفیپور ،سخنرانی ،دانشگاه علوم پزشکی تهران،1390)
کشتاربی رحمانه شیعیان در کربلا از نظر شریعت وهابیون:
صلاح الدینمختار که وهابی است می نویسد: امیر سعود با لشگری از مردم نجد و عشایر جنوب و حجازو ...، به قصد عراق حرکت کرد و به کربلا که رسید تمام مردم کوچه و بازار را به قتلرسانید.شیخ عثمان نجدی که از مورخان وهابی است مینویسد وهابیون به قبر حسین بن علینیز رحم نکردند و آن را خراب کرده و هر چه داخل قبر بود را به غارت بردند.برخیدیگر می نویسند: وهابیون در یک روز بیست هزار نفر را کشتند.میرزا ابوطالب اصفهانیمی نویسد: وهابیون در کربلا با شعار «اقتلوا المشرکین و اذبحو الکافرین» همه راکشتند و خون از بدن­های سر بریده روان بود».
امروزه نیز مجری شبکه وهابی با حمله به عزاداریبرای امام حسین (علیه السلام) آن را بدعت و خارج از دین دانست. مجری شبکه وهابی با انتقاد ازعزاداری هایی که در سراسر دنیا خصوصا در ایران توسط شیعیان و اهل سنت برای امامحسین (علیه السلام) صورت
می گیرد آن را بدعت دانسته و گفت: «رسول خدا به هیچ عنوان عزاداری برای کسی انجامنداد.نه برای حضرت حمزه(علیه السلام) و نه جعفر و نه هیچ یک از صحابه رسول خدا».وی افزود:«در قرآن هم هیچ عزاداری اشاره نشده است و روایات شیعه نیز دلالت بر
منع عزاداری می کند و حتی امام حسین(علیه السلام) نیز در کربلا به حضرت زینب توصیه کرد کهعزاداری نکند».در پاسخ به شبهه این مجری وهابی یاد آور می شویم که سوگواری و اندوهبر مصائب و مظلومیت، اتفاقا هم سند قرآنی دارد و هم در منابع شیعه و سنی بر آنتاکید شده است به عنوان مثال در آیه:«لا یحبّ الله الجهر بالسوء مِن القول إلاّمَن ظُلِم» خداوند فریاد زدن را
دوست ندار،جز برای کسانی که مورد ستم قرار گرفته اند».لذا خداوند به همة مظلوماناجازه فریاد و افشاگری
قرار داده است وهمچنین در آیه 84 سوره یوسف از زبان حضرت یعقوب می خوانیم که: «یاأسفی على یوسف وابیضّتْ عیناه من الحزن فهو کظیم؛ وا اسفا بر فراق یوسف! در حالیکه یعقوب خشم خود را فرو میخورد، چشمانش از اندوه
سفید شد». تاریخ نگار معروف محمد بن جریر طبرى از شیوخ بنى سلمه روایت مىکند:«انه مرّ رسول اللّه (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بدار من دورالانصار من بنى عبدالأشهل و بنى ظفر فسمعالبکاء و النوائح على قتلاهم فذرفت عینا رسول اللّه (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فبکى ثم قال: لکن حمزةلابواکى له. فلما رجع سعد بن معاذ و أسید بن خضیر الى دار بنى عبداالاشهل أمرنساء هم أن ینخر منّ ثم یذهبن فیبکین على عم رسول اللّه (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)»؛ پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از کنارخانه دو گروه از انصار به نام بنى عبدالاشهل و بنى ظفر گذشتند که بر شهیدان احدگریه و عزادارى مىکردند. چشمان مبارکش پر از اشک شد و آنگاه فرمود: حمزه گریهکننده ندارد. سعد بن معاذ و اسید بن خضیر که از یاران آن حضرت بودند در هنگامبازگشت به خانه اى از بنى عبدالاشهل دستور دادند زنان جلسه گریه و عزادارى را رهاساخته و به خانه حمزه بروند و براى عموى پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) گریه و عزادارى کنند. (جامنیوز ، 1390)
[font=Times New Roman]