|
اسناد منصوب نمودن عمر (خلیفه دوم) توسط ابوبکر
|
|
۰:۵۵, ۱۰/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
انتخاب خلیفه دوم
عمر از تیره بنی عدی بود. طایفه مزبور یكی از تیرههای قریش بود. مادرش حَنْتَمَه دختر هاشم بن مغیره از تیره بنی مخزوم بود. این تیره نیز از طایفهی قریش و در جاهلیت از همپیمانان بنی امیه به شمار میرفت. عمر بر خلاف ابوبكر، از كسانی بود كه سالها پس از بعثت رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ به آن حضرت ایمان آورد. بسیاری از مصادر، اسلام او را در سال ششم بعثت میدانند. این در حالی است كه مسعودی، اسلام او را چهار سال قبل از هجرت، یعنی سال نهم بعثت میداند.[1] عمر در دوران مدینه، در حوادث و جنگها حضور داشت گرچه تاریخ خاطره ویژهای از وی به یادگار ندارد. زمانی كه دختر او حفصه به عقد رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ درآمد، رفت و شد وی با رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ بیشتر شد. در این زمینه، وی با ابوبكر موقعیت مشابهی داشت. گذشت كه عمر و ابوبكر از كسانی بودند كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ میان آنان پیوند برادری بست.[2] آنان در تمام دوران حیات رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ قرین یكدیگر بودند و در جریان تحولات سقیفه همه جا مواضع یكسانی داشتند. اصرار عمر در پایدار ساختن خلافتِ ابوبكر سبب شد تا امام علی ـ علیه السّلام ـ او را متهم كرد كه به خاطر آینده خود تلاش میكند.[3] این امر برای دیگران نیز قابل درك بود. زمانی كه ابوبكر عهد خلافت عمر را به دست او سپرد تا بر مردم بخواند، شخصی در راه از او پرسید: در این نامه چیست؟ عمر گفت: نمیدانم، اما من اولین كسی هستم كه از آن اطاعت میكنم! آن شخص گفت: اما من میدانم كه در آن چیست، أمَّرْتَهُ عام أوّل و أمّرك العام؛ سال نخست، تو او را به خلافت گماردی و اكنون او تو را به خلافت میگمارد.[4] این حكایت نشان آن است كه مردم از پیوند سیاسی این دو نفر آگاه بودهاند. به نظر میرسد موفقیت این دو نسب به یكدیگر و جایگاه برتر عمر در طول خلافتِ دو سال و سه ماه ابوبكر، برای همه این امر را قابل قبول ساخته بود كه این دو نفر، در واقع، یك نفر هستند، بدین معنی كه بطور طبیعی، خلافت عمر ادامه خلافت ابوبكر بوده و حكومت آنان یك «خلافت» واحد به شمار میآید. قیس بن ابی حازم میگوید: عمر را در مسجد دیدم كه چوب نخلی در دست داشت و مردم را مینشاند، در همان حال غلام ابوبكر كه نامش «شدید» بود آمد و نوشتهای را از ابوبكر برای مردم خواند، پس از آن بود كه عمر را بر منبر دیدم.[5] این سخن درستی است كه، اگر عمر نبود ابوبكر به خلافت نمیرسید.[6] زمانی كه ابوبكر قصد داشت تا خالد بن سعید را به فرماندهی سپاهی بگمارد، عمر موفق شد او را از تصمیمش منصرف كند، زیرا خالد تنها سه ماه پس از سقیفه با ابوبكر بیعت كرد.[7] ابوبكر میگفت كه بیش از همه عمر را دوست دارد.[8] عمر خطاب به ابن عباس گفت: اگر عقیده ابوبكر به من نبود، شاید برای شما نیز سهمی میگذاشت، در آن صورت نیز قوم شما (قریش)، چشم دیدن شما را نداشت.[9] همین باور ابوبكر بود كه او را واداشت تا ضمن «عهدی» عمر را به جانشینی خود «منصوب» كند. او در ضمن صحبت خود گفت: چون از به وجود آمدن فتنه میترسید، عمر را به جانشینی خود گماشت.[10] پیش از آنكه ابوبكر، عمر را بر این كار بگمارد، درباره این كار خود، از عبدالرحمان بن عوف مشورت خواست، او با تمجید از وی، عمر را فردی عصبانی خواند. ابوبكر گفت: او در مقایسه با رقیق القلب بودن من چنین مینماید، اگر سركار بیاید آرام خواهد بود. طرف دوم مشورت ابوبكر، عثمان دربارهی عمر گفت: باطن او بهتر از ظاهر اوست.[11] این تمامی مشورت ابوبكر برای نصب عمر است كه تواریخ از آن یاد كردهاند، آن هم تنها با عثمان و عبدالرحمن بن عوف چهرههای اشرافی قریش. عثمان كه در تمام دورهی بیماری ابوبكر ملازم او بود، از طرف وی مكلف به نوشتن عهدنامهی جانشینی عمر شد. با نوشتن آغاز عهد، ابوبكر به حالت اغماء رفت و عثمان كه تكلیف خود را میدانست تا به آخر عهد را نوشته و نام عمر را در آن درج كرد. ابوبكر پس از به هوش آمدن از وی خواست تا آنچه را نوشته بخواند و او چنین كرد و ابوبكر نوشتهی او را تأیید نمود.[12] به دنبال این امر طلحه بر ابوبكر وارد شده و گفت: تو شاهد بودی كه عمر در كنار تو و با بودن تو چگونه برخورد میكند، در آن صورت وقتی بدون تو باشد معلوم نیست چه خواهد كرد. ابوبكر از اعتراض وی برآشفت.[13] در نقلی دیگر آمده كه مردم ابوبكر را به دلیل آن كه شخصی بد خلق را بر آنان مسلط كرده به وی اعتراض كردند.[14] به روایت ابن عبدالبر، ابوبكر از مُعَیْقب الرّوسی پرسید: نظر مردم دربارهی تعیین عمر توسط من چیست؟ او گفت: برخی راضی و كسانی ناراضیاند. ابوبكر گفت: آیا راضیها بیشترند یا ناراضی؟ او گفت: ناراضیها بیشترند. ابوبكر پاسخ داد: چهرهی حق، در ابتدا بد منظر است، اما عاقبت با آن است.[15] عمر خود در اولین خطبهاش گفت: آگاه است كه مردم از روی كار آمدن او كراهت دارند.[16] به روایت ابن قتیبه، مسلمانان شام با شنیدن خبر مرگ ابوبكر، از روی كار آمدن احتمالی عمر، اظهار نگرانی كرده و گفتند: اگر عمر بر سر كار آید «صاحب» ما نیست و ما او را از خلافت خلع خواهیم كرد.[17] به نظر میرسد، ابوبكر هیچ گونه مشورت جدی در انتخاب عمر نكرده است.[18] ابوبكر خود بر این باور بود كه بسیاری از مهاجران در اندیشهی خلافت هستند. او خطاب به عبدالرحمان بن عوف میگفت: از همان آغاز خلافتش بسیاری از مهاجرین طمع خلافت داشتهاند.[19] وی هنگام مرگ، عمر را از مهاجرین و طمع آنان برای خلافت پرهیز داد.[20] با تعیین عمر توسط ابوبكر، اصل «استخلاف» به صورت یك اصل مشروع در فقه سیاسی سنی درآمد، در حالی كه به تصریح منابع سنی، چنین اقدامی، هیچگونه پیشینهای در سیرهی رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نداشته است. حكومت استخلافی در یكی از دو ركن حكومت موروثی با آن مشترك است. در حكومت موروثی، ركن اول استخلاف و ركن دوم جهات ارثی و خانوادگی است. ركن اول آن در سیرهی خلیفهی نخست صورت شرعی به خود گرفت و همانگونه كه محمد رشید رضا یادآور شده این امر زمینهی موروثی شدن خلافت را در دورهی امویان فراهم كرد.[21] پس از نوشتن عهد خلافت عمر توسط ابوبكر، عملاً عمر به خلافت منصوب شده بود. در این صورت، بیعت مردم، نمیتوانست عامل خلیفه شدن عمر باشد. نهایت، اعلام موافقت مردم بود كه نبایست آن را بدین معنا بدانیم كه اگر موافقت نمیكردند او خلیفه نمیشد، بلكه همانگونه كه گذشت، این، نوعی رضایت و اظهار وفاداری در فرمانبرداری از خلیفه بود. شگفت آنكه عمر خود بر این باور بود كه انتخاب ابوبكر «فلته» و ناگهانی بوده در حالی كه حكومت باید با مشورت مؤمنین باشد، اما اكنون تنها با یك عهد نامه بر سر كار آمد. عمر در حالی كه از انتخاب ابوبكر ناخواسته انتقاد میكرد، درباره نحو روی كار آمدن خود سخنی نگفت. [1] . مروج الذهب، ج2، ص321. [2] . تاریخ جرجان، سهمی، ص96. [3] . انساب الاشراف، ج1، ص587؛ شرح نهج البلاغه، ج6، ص11؛ انس بن مالك میگوید: دیدم (روز سقیفه) كه عمر به زور ابوبكر را روانهی منبر كرد، نكـ : المصنف، عبدالرزاق، ج5، ص438. [4] . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج1، ص174. یكبار كه ابوبكر زمینی به كسی واگذار كرده و سندی برای وی نوشته بود، عمر آن را گرفته و از بین برد. حیاه الصحابه، ج2، ص47. جالب این كه آنان را «عْمَریْن» یعنی دو عمر میخوانند. [5] . السنه، ابوبكر خلال، ص277. [6] . الامامه و السیاسه، ج1، ص38؛ ابن ابی الحدید مینویسد: هو (عمر) الذی شیّد بیعه ابیبكر، و رقم المخالفین فیها و كسر سیف زبیر... و دفع صدر مقداد... و لو لاه لم یثبت لابیبكر امره و لاقامت له قائمه. شرح نهج البلاغه، ج1، ص174. [7] . المصنف، عبدالرزاق، ج5، ص254. [8] . غریب الحدیث، ج2، ص222؛ نثر الدر، ج2، ص17؛ الفائق فی غریب الحدیث، ج3، ص333؛ ادب المفرد، بخاری، ص29. [9] . نثر الدر، ج2، ص28. [10] . طبقات الكبری، ج3، ص200. [11] . تاریخ الطبری، ج3، ص428؛ طبقات الكبری، ج3، ص199: سریرته خیر من علانیته. [12] . تاریخ الطبری، ج3، ص429؛ شرح نهج البلاغه، ج1، صص163ـ165؛ نثر الدر، ج2، صص15، 23؛ الكامل فی التاریخ، ج2، ص425؛ حیاه الصحابه، ج2، ص26؛ طبقات الكبری، ج3، ص200. [13] . تاریخ الطبری، ج3، ص433. عایشه نیز از اعتراض «فلان و فلان» یاد میكند: طبقات الكبری، ج3، ص274. به ابوبكر گفتند: آن زمان كه «سلطنت» نداشت با ما برخورد تند داشت وای اگر سلطنت یابد: المصنف، عبدالرزاق، ج5، ص449. دیگران نیز از «زبان و عصای» او شكایت داشتند؛ الامامه و السیاسه، ج1،ص38. علی ـ علیه السّلام ـ نیز از معترضان به ابوبكر بوده است: طبقات، ج3، ص274؛ حیاه الصحابه، ج2، ص26. [14] . السنه، ابوبكر خلال، ص275. [15] . بهجه المجالس، ج1، ص579 و دربارهی اعتراضات دیگر نكـ: معرفه الصحابه، ج1، ص183؛ الفتوح، ج1، ص152؛ الفائق فی غریب الحدیث، ج1، صص100ـ99. [16] . نثر الدر، ج2، ص61. او در همین خطبه از خدا خواست تا او را «نرم خو» كند؛ طبقات الكبری، ج3، ص274. [17] . الامامه و السیاسه، ج1، ص38. [18] . دكتر خیر الدین سوی مینویسد: ابوبكر قبل از انتخاب عمر با صحابه مشورت كرد (تطور الفكر السیاسی، ص40). چنین اظهار نظری با واقعیات تاریخی تطبیق نكرده و جز مشورت با ابن عوف و عثمان چیزی نمیشناسیم. البته از مخالفتها آگاهیهای بیشتری داریم. دكتر فاروق نبهان هم ادعا كرده است كه كار ابوبكر با مشورت مؤمنین بوده است (نظام الحكم فی الاسلام، ص93). [19] . نثر الدر، ج2، ص16. [20] . همان، ج2، ص22. [21] . الخلافه و الامامه العظمی. به نقل از: اندیشهی سیاسی در اسلام معاصر، ص150؛ پیش از رشید رضا، مروان بن حكم نیز برای موروثی شدن خلافت، به عمل ابوبكر استناد كرده است! رسول جعفريان ـ تاريخ سياسي اسلام (تاريخ خلفا)، ص68 |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۱:۲۱, ۱۷/شهریور/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/شهریور/۹۱ ۲۱:۲۲ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
از امام زمان علیه السلام این چنین برهان اقامه میکنند بر عدم تعیین امام به دست مردم!
قُلْتُ فَأَخْبِرْنِي يَا مَوْلَايَ عَنِ الْعِلَّةِ الَّتِي تَمْنَعُ الْقَوْمَ مِنِ اخْتِيَارِ إِمَامٍ لِأَنْفُسِهِمْ قَالَ مُصْلِحٍ أَوْ مُفْسِدٍ قُلْتُ مُصْلِحٍ قَالَ فَهَلْ يَجُوزُ أَنْ تَقَعَ خِيَرَتُهُمْ عَلَى الْمُفْسِدِ بَعْدَ أَنْ لَا يَعْلَمَ أَحَدٌ مَا يَخْطُرُ بِبَالِ غَيْرِهِ مِنْ صَلَاحٍ أَوْ فَسَادٍ قُلْتُ بَلَى قَالَ فَهِيَ الْعِلَّةُ وَ أُورِدُهَا لَكَ بِبُرْهَانٍ يَنْقَادُ لَهُ عَقْلُك. سعد بن عبدالله قمی از حضرت بقیة الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پرسید که چرا مردم نمی توانند امامشان را خود برگزینند؟ آن حضرت پرسید که مرادش امام صالح اصلاحگر است یا پیشوای ناشایست فساد انگیز؟ سعد عرض کرد که مرادش مقتدای صالح اصلاحگر است؛ سپس خضرت ولی عصر فرمود که کسی نمیداند که در خاطر دیگری از اندیشه صلاح و فساد چه میگذرد، پس آیا ممکن است مردم کسی را که اندیشه ی فساد در سر دارد برگزینند؟ عرض کرد که آری. آنگاه حضرت ولی عصر فرمود: علّتش همین است که با برهان برتو اقامه کردم تا عقلت به اطمینان رسد. منبع: کمال الدین، ج 2 ، ص 136 نقل از کتاب امام مهدی موجود موعود، آیة الله جوادی آملی ص 28 (۱۷/شهریور/۹۱ ۲۰:۲۶)mohammade نوشته است: من یه سوال ازت میبرسم حالا من یه سوال از شما می پرسم برای بنده واقعاً قابل حل نیست اهل سنت معتقدند که تمام صحابه عادل هستند چه طور علی بن ابیطالب مدعی خلافت بلافصل رسول الله بوده و ابوبکر منکر و در عین حال هر دو عادلند (یکی داره دروغ میگه و دروغ باطل کننده ی عدالت است) چه طور فاطمه ی زهرا مدعی فدک بوده و ابوبکر منکر و در عین حال هر دو عادلند (یکی داره دروغ میگه و دروغ باطل کننده ی عدالت است) چه طور علی بن ابیطالب با طلحه و زبیر میجنگد و هر دو جبهه بر حق و عادلند؟ چه طور خالد بن ولید مسلمان بیگناهی را میکشد و با همسرش زنا میکند ولی باز عادل است؟ اینا رو اگه میشه به من توضیح بفرماید |
|||
|
|
۲۱:۲۸, ۱۷/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
|
تو امامت ونبوت رو یکی میدونی
شما اول لطف کن بگو فرق بین این دوتا چیست منتظر جوابم. |
|||
|
۲۱:۳۴, ۱۷/شهریور/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/شهریور/۹۱ ۲۲:۵۷ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
|
امامت ادامه نبوت است.
امامت تکمیل کننده نبوت پیامبر اسلام است. پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دین اسلام آورد. ائمه (علیهم السلام) دین جدید نیاوردند بلکه اسلام را گسترش دادند و معارف آن را برای مردم شرح دادند. امامت همان خلافتیست که خداوند از همان ابتدا در زمین تعیین نموده و تا انتها نیز خداوند تعیین میکند. نه مردمی که ممکن است اشتباه هم کنند. |
|||
|
|
۲۱:۵۴, ۱۷/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
|
دوست من یعنی چی یعنی حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خاتم النبین نیستن نبوت توسط حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) کامل شده و خاتمه یافته
من نمیدونم شما چرا هیچ چیزو قبول ندارید؟ |
|||
|
۲۱:۵۶, ۱۷/شهریور/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/شهریور/۹۱ ۲۱:۵۹ توسط دل خسته.)
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
(۱۷/شهریور/۹۱ ۲۱:۵۴)mohammade نوشته است: دوست من یعنی چی یعنی حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خاتم النبین نیستن نبوت توسط حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) کامل شده و خاتمه یافتهسلام شما یک مدرک مستند از قرآن یا سنت بیارید که اثبات کنه جانشین پیامبر حتما باید پیامبر باشه. در ضمن حدیثی به این محکمی داریم "یا علی،انت منی بمنزلة هارون من موسی ، الا انه لا نبی بعدی" اصلا بهتر بگم ، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چه اختیاراتی داشتند؟ آیا تمام اون اختیارات غیر از وحی بعد از ایشون تعطیل شدند؟ خوب امام وظایف پیامبر رو داره ، منهای وحی! شما وظایف رو تقسیم کردید ، مثلا خلفای شما زیاد در حوزه ی احکام دین تبحر نداشتند ، این وظیفه رو به دیگران محول کردند (مثل امیرالمومنین علیه السلتم) ، لیکن ما تمام این اختیارات رو غیر از وحی در دست امام می دونیم. |
|||
|
|
۲۲:۱۹, ۱۷/شهریور/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/شهریور/۹۱ ۲۲:۲۷ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
(۱۷/شهریور/۹۱ ۲۱:۵۴)mohammade نوشته است: دوست من یعنی چی یعنی حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خاتم النبین نیستن نبوت توسط حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) کامل شده و خاتمه یافته من گفتم پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خاتم النبیین نیست؟؟؟ خدا منو ببخشه اگه این کفر رو گفتم... من با استناد به آیه قرآن گفتم خلافت از نبوت جداست. نبوت در زمان پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) تمام شد و ایشان آخرین پیامبر خداوند بودند. اما خلافت که از ابتدا با حضرت آدم (علیه السلام) شروع شد (إنّی جاعل فی الأرض خلیفة) و خداوند ایشان را انتخاب کرد، و تا پایان جهان هم با انتخاب خداوند هست. نه انتخاب مردم. تمام پیامبران ما هم پیامبر بودند و هم خلیه. طبق نص صریح آیات قرآن که حضرت آدم و هارون رو هم پیامبر معرفی کرد و هم خلیفه. تا زمان پیامبر اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) که دین اسلام کامل ترین دین عرضه شد و نبوت به پایان رسید. امّا خلافت ادامه داره. و باید توسط خداوند انتخاب بشه. همونطور که از ابتدا هم شد. و مردم نمیتونن خلیفه تعیین کنند. چون مردم از خداوند بیشتر نمیدونن. و عدالت خداوند اجازه نمیده که شخصی ظالم یا خطا کار خلیفه مردم بشه. و همچنین عدالت خداوند اجازه نمیده که مردمی که ممکنه اشتباه کنند، خلیفه انتخاب کنند. و خداوند منزّه از خطا خلیفه تعیین نکنه. |
|||
|
|
۲۲:۳۱, ۱۷/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
|
به این ارسال بنده لطفاً پاسخ بدید! (۱۷/شهریور/۹۱ ۲۰:۲۶)mohammade نوشته است: من یه سوال ازت میبرسم حتما جواب بدی حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)خاتم الانبیا بودن اگه قرار بود بعد از حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شخصی دیگری بیاید به صراحت اسمش در قران می امد حالا شما یک ایه به من بگو که در ان به صراحت امامت جضرت علی را بیان کند؟ (۱۷/شهریور/۹۱ ۲۰:۵۵)علی 110 نوشته است: بسم الله الرحمن الرحیم |
|||
|
|
۲۲:۴۴, ۱۷/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
(۱۷/شهریور/۹۱ ۲۰:۲۶)mohammade نوشته است: من یه سوال ازت میبرسم حتما جواب بدی حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)خاتم الانبیا بودن اگه قرار بود بعد از حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شخصی دیگری بیاید به صراحت اسمش در قران می امد حالا شما یک ایه به من بگو که در ان به صراحت امامت جضرت علی را بیان کند؟ این جواب من بود؟ قرار بود یه بحث داشته باشیم و شما چون جوابی نداشتید بحث رو به بیراهه کشوندید! جواب سوال من این نیست شما اصلا با فلسفه و منطق اشنا نیستی عزیزم ! یا اینکه قصد دیگری ... اگه پی راه راست هستید بهتر بود جواب میدادید که ندادید به عنوان یه هم دین خدمتتون عرض میکنم بهتره به کتاب انگاه هدایت شدم تهیه کنید و مطالعه کنید دکتر تیجانی عضو دانشگاه الازهر بعد از اینکه شیعه شد این کتاب رو نوشت . و در اون اینقدر جالب به مطالب شما جواب داده شده که ... |
|||
|
|
۲۲:۵۵, ۱۷/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #29
|
|||
|
|||
|
مجدد تأکید میکنم که الان وقت آن فرا رسیده که به این سوالات بنده پاسخ بدید
چه طور علی بن ابیطالب مدعی خلافت بلافصل رسول الله بوده و ابوبکر منکر و در عین حال هر دو عادلند (یکی داره دروغ میگه و دروغ باطل کننده ی عدالت است)
چه طور فاطمه ی زهرا مدعی فدک بوده و ابوبکر منکر و در عین حال هر دو عادلند (یکی داره دروغ میگه و دروغ باطل کننده ی عدالت است)
چه طور علی بن ابیطالب با طلحه و زبیر میجنگد و هر دو جبهه بر حق و عادلند؟
چه طور خالد بن ولید مسلمان بیگناهی را میکشد و با همسرش زنا میکند ولی باز عادل است؟ (اگه خواستید اسناد متعددش رو از منابع اهل سنت تقدیم میکنیم) [/b]اینا رو اگه میشه به من توضیح بفرماید |
|||
|
|
۲۲:۵۷, ۱۷/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #30
|
|||
|
|||
|
به من روایت نیار نص صریح از قران بیار که امامت حضرت علی ثابت بشه مانند محمد رسول الله نبوت بعد از رسول خدا کامل شده در قران اومده خاتم النبین .
این موضوعو رو خلاص کنید بعد به موصوع بعدب میبردازیم. |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| تفاوت حکومت ابوبکر با جمهوری اسلامی ایران | aaaaa | 12 | 4,501 |
۲۳/بهمن/۹۳ ۱:۱۶ آخرین ارسال: aaaaa |
|
| دلایل خلافت شیخین ابوبکر عمر عثمان بعد از پیامبر ( ص )مباحثه | وحید110 | 204 | 87,396 |
۱۱/دی/۹۳ ۰:۳۴ آخرین ارسال: وحید110 |
|
| شاهکارهای علمی ابوبکر | ذوالفقار | 0 | 1,116 |
۲۸/فروردین/۹۳ ۱۶:۰۴ آخرین ارسال: ذوالفقار |
|
| آیا عمر،ابوبکر را اغفال کرد؟ | صبح صادق | 20 | 7,272 |
۱۴/بهمن/۹۲ ۱۱:۴۶ آخرین ارسال: سید ابراهیم |
|
| دلایل جانشینی ابوبکر (مباحثه ) | وحید110 | 33 | 15,435 |
۲۵/آذر/۹۲ ۰:۲۷ آخرین ارسال: عایشه |
|












![[تصویر: 35661625928549601950.gif]](http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up9/35661625928549601950.gif)