|
مناظرات امامان معصوم علیه السلام با دشمنان ، مخالفان و دانشمندان سایر ادیان#
|
|
۱۷:۳۰, ۱۳/فروردین/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/اردیبهشت/۹۰ ۲۳:۲۶ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحيم با سلام به همه دوستان همراه آنچه در آموزههای دینی اهمیت دارد، بیان حقیقت اسلام و دفاع از آن است این امر به حسب شرایط زمان و نیازها تفاوت میكند. امامان نیز در قالبهای مختلف مانند بیان حدیث، تربیت شاگردان و تشكیل حوزههای تعلیماتی، از اسلام دفاع میكردند. بیان حقیقت اسلام منحصر به مناظره با مخالفان نبوده ونیست. از این رو بعضی ائمه علیه السلام با مخالفان مناظره نمیكردند. البته یكی از روشهای مفید و كاربردی، مناظره با مخالفان است،كه بعضی از امامان از آن بهره میگرفتند. امروزه ولی فقیه نیز در قالبهای مختلف و با بهرهگیری از ابزارهای همسو با شرایط زمان، از اسلام دفاع میكند. گاهی این امر از طریق گفتگوی مستقیم محقق میشود، مانند گفتمان رهبری با اساتید دانشگاهها و تشكیل جلسات ایشان با دانشجویان و نخبگان. گاهی امر از طریق سخنرانیها و نامهنگاری صورت میگیرد، مانند سخنرانیهای امام و مقام معظم رهبری در جلسات عمومی و خصوصی. نامه امام راحل به "گورباچف" و پیام راحل و مقام رهبری در مراسم حج نیز راهكارهای موفق جهت بیان حقیقت اسلام است. از آنجا كه ولی فقیه وظایف مهم دیگر نیز بر عهده دارد، نهادها و شخصیتهای دیگر را مأمور به دفاع از اسلام كرده است. یكی از متولیان این امر حوزههای علمیه است. آنها با تربیت طلاب، تدوین كتاب، برگزاری مناظرهها و... به بیان معارف اسلامی میبردازند. صدا و سیما نیز در قالبهای مختلف مانند گفتگوی مستقیم و برگزاری مناظره. به معرفی ابعاد معارف اسلامی میپردازند. پژوهشگران و فرهیختگان جامعه نیز مأموریت دارند كه اسلام را معرفی نمایند. شرایط زمان امامان با شرایط زمان ما تفاوت دارد. در زمان امامان ماهواره، اینترنت و... وجود نداشت و حجم شبهات و پرسشها به مراتب كمتر از عصر ما بود. از این رو پاسخگویی و شبهزدایی راحت بود، ولی امروزه صدها ماهواره و اینترنت و... القای شبهه میكنند و ولی فقیه به تنهایی نمیتواند به مناظره پرداخته و شبهزدایی نماید. افزون بر آن بیشتر امامان بر مسند قدرت سیاسی نبودند، از این رو فرصت بیشتری داشتند كه با مخالفان مناظره كنند، حال آن كه ولیّ فقیه به عنوان رهبری سیاسی جامعه، وظایف مهم دیگری نیز دارد كه عملاً فعالیتهای ولیّ فقیه در حوزه مناظره را محدود میكند. البته اگر ولیّ فقیه احساس كند در موردی لازم است شخصاً وارد صحنه شود و به مناظره بپردازد، ابایی ندارد. ان شاء الله در این تایپیک به کمک شما دوستان عزیز مناظرات امامان معصوم علیه اسلام منتشر خواهیم کرد. چراغ اول را من روشن می کنم ***
مناظره امام علی علیه السلام با معاویه
ابن ابی الحدید گوید: روزی از روزهای صفین كه معاویه سخت خویش را در تنگنای جنگ گرفتار دید به عمرو عاص گفت:«من به علی نامهای مینویسم باشد كه به وسیله این نامه، علی را در كار پیكار به تردید اندازم و خود را از این مخمصه نجات دهم.(1) عمروعاص پوزخندی زد و گفت: «ای معاویه! تو كیستی كه بتوانی مردی چون علی را بفریبی؟ بی جهت خود را اذیت مكن. علی هرگز فریب تو را نخواهد خورد.» معاویه به حرف عمروعاص گوش نكرد و نامهای برای حضرت نگاشت كه خلاصاش چنین است: «اگر ما میدانستیم، این جنگ چه بر سرمان خواهد آورد، هرگز داخلش نمیشدیم و اكنون هر دو پشیمان هستیم. تو میدانی كه لشگر عرب از هر دو سو(هم بواسطه من و هم بواسطه تو) رو به نابودی است. من و تو، هر دو فرزندان عبدمناف و در نَسَب با هم برابریم. اگر حكومت شام را به من واگذاری، من فرمانت را گردن خواهم نهاد. هنگامی كه حضرت آن نامه را ملاحظه كرد چنین پاسخ داد: «اما اینكه فرمانروایی شام را از من میخواستی، بدان كه چیزی را كه من دیروز به تو ندادم البته امروز نیز نخواهم داد. دیگر آنكه گفتی جنگ موجب از بین بردن عرب شد و از لشكریان من و تو جز اندكی باقی نمانده است، بدان كه هر صاحب حقی كه بدست باطل كشته شود زنده جاویدانه و روانه بهشت است و هر باطلی كه توسط حق از بین برود، مخلّد در آتش دوزخ است. دیگر آنكه گفتی ما و تو در سپاهیان و جنگ و نابود شدن برابریم، پس بدان كه سخت در اشتباهی. زیرا نه تو در شك و تردیدت پایدارتر از من بر یقین میباشی و نه شامیان بر دنیا حریصتر از عراقیان در امر آخرت میباشند. (من و اهل عراق از روی ایمان و یقین و برای پایداری حق میجنگیم، اما تو و اهل شام از روی شك و تردید و برای دنیا میجنگید). دیگر این كه گفتی ما هر دو فرزندان عبدمنافیم. آری، لكن حرف اینجاست كه نه امیّه مانند هاشم و نه ابوسفیان مانند عبدالمطلب و نه مهاجر(یعنی من) مانند اسیر و آزاد كرده شده(یعنی تو و پدرت ابوسفیان در فتح مكه) میباشد. ای معاویه! كسی كه نسبش روشن است مانند كسی كه نسبش آلوده و ناپاك است نیست آنكه كمك كار حق است با دنبال كننده باطل یكسان نیست و مؤمن و منافق یكسان نیستند و چه ناخلف فرزندی است، فرزندی كه پیروی كند پدری را كه در آتش نگون سار است. حالا از تمام اینها كه بگذریم، در دستهای ماست فضیلت نبوت و پیغمبری و تنها ما هستیم كه منتسب به رسول اكرم ـ صلیالله علیه و آله ـ هستیم و بوسیله این منصب هر گردنكشی را خوار و هر ضعیف مسلمانی را سر بلند ساختیم.این را هم بدان كه در آن هنگام كه خداوند عرب را گروه گروه به دینش در آورد و این امّت خواه ناخواه دین اسلام را پذیرفتند، شما بنی امیّه از جمله كسانی بودید كه دخولتان در اسلام بیرون از این دو راه نبود: یا از روی دنیا پرستی تا با تظاهر به اسلام به قدرت برسید و یا از ترس شمشیر اسلامیان. (2 ) گویند كه چون این پاسخ دندان شكن به معاویه رسید، تا چند روزی آن را از عمروعاص پنهان میداشت تا اینكه بالاخره عمروعاص از جریان مطلع شد و معاویه را به ریشخند گرفت. معاویه گفت: «تو خجالت نمیكشی كه مرا بواسطه این كارم سرزنش و مسخره میكنی در حالیكه از ترس علی بن ابیطالب عورت خود را نمایان ساختی؟!» عمروعاص لبخندی زد و گفت: بزرگواری و عظمت علی چیزی است كه تو خود آن را بهتر از من میدانی. اما در مورد رسوائی من باید بدانی كه در جنگ با علی، رسوا شدن رسوائی نیست. 1- شرح نهجالبلاغه: ابن ابی الحدید معتزلی،ج3،ص224 2- نهجالبلاغه نامه 17 منبع |
|||
|
|
۱۷:۵۷, ۱۳/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
علی جان ممنون بابت تاپیک های پرمحتوایی که قرار میدی .
در مورد این تاپیک اگر امکان دارد مناظرات امام رضا(علیه السلام) را نیز قرار بدهید ... مناظرات ایشان با دانشمندان و علمای دیگر ادیان و تفکرها در زمان خودشان در حساس ترین بازه ی زمانی مربوط به تفکر شیعه است ! |
|||
|
|
۱۹:۰۴, ۱۳/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
مناظره امام رضا علیه السلام با عالم سنی عده ای از حضرت رضا علیه السلام خواهش کردند که در حضور مأمون در مناظرهای در مورد امامت شرکت کند. امام پذیرفت، مجلسی تشکیل شد و « یحیی بن ضحاک سمرقندی » برای بحث با او دعوت شد. امام فرمود:« بپرس! » او گفت: « شما بپرسید ای پسر رسول خدا تا ما به سؤال شما افتخار کنیم.» امام فرمود:«ای یحیی، نظر تو درباره کسی که ادعا میکند راستگوست ولی به راستگویان، نسبت دروغگویی میدهد، چیست؟ آیا چنین کسی راستگو و پیرو دین حق است یا دروغگو؟» یحیی مدتی به فکر فرو رفت و چیزی نگفت. مأمون گفت: « چرا جواب نمیدهی؟ » یحیی گفت: « سؤالی از من کرد که نمیتوانم پاسخ دهم.» مأمون از حضرت رضا علیه السلام پرسید:« منظورتان از این سؤال چه بود؟» امام فرمود:« من از یحیی با کنایه پرسیدم اگر ابوبکر راستگو بوده، پس راویان صادق و راستگو که گفته اند ابوبکر بر فراز منبر رسول خدا اعلام کرد: « شما مرا امیر خود قرار دادید ولی من بهتر از شما نیستم.» باید این سخن هم راست باشد و اگر این سخن ابوبکر راست است می گوییم امیر باید از رعیّت بهتر باشد، پس ابوبکر امام نیست. همچنین از قول ابوبکر نقل کرده اند که گفته است: « من شیطانی دارم که مرا وسوسه می کند و من گرفتار او هستم.» اگر ابوبکر راستگوست و این سخن هم راست است، پس نمی تواند امام باشد چون شیطان نمی تواند در امام تصرّف کند و نیز از عمر نقل کرده اند که گفته است: « امامت ابوبکر یک کار ناگهانی و بدون مقدمه بود که خداوند ما را از شر آن حفظ کرد؛ پس هر کس این کار را تکرار کند، او را بکشید. » اگر عمر راستگو بود پس امامت ابوبکر به نظر عمر هم صحیح نبوده و اگر دروغ گفته که خودش برای زعامت و رهبری مسلمین لیاقت ندارد. » سخن حضرت که به اینجا رسید مأمون آنچنان عصبانی و ناراحت شد که بی مقدمه فریادی کشید که همه آن عده متفرق شدند. سپس رو کرد به بنی هاشم و گفت: « مگر من نگفتم حضرت رضا را شروع کننده بحث قرار ندهید و بر علیه او جمع نشوید؟! اینها علمشان از علم رسول الله است !» بحارالانوار، ج 10، ص 348. ح 6. از مناقب آل ابیطالب، ج 2، ص 404 - 405. منبع |
|||
|
|
۲۳:۱۲, ۱۳/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
منتظر ادامه ی این تاپیک هستیم که امیدوارم باقیات الصالحاتت شود
یه بحث که خیلی مستقیم ربطی به تاپیک نداره اما بد نیست اینجا مطرح بشه چرا به آقا امام رضا میگن سلطان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ سلطان یعنی کسی که دلیل و حجتی اقامه کند که حاکم مطلق بر سایر حجتها باشد و بعد از آن مناظرات تاریخی این لقب را با آقا امام رضا دادند یا ضامن آهو ، ما محبینت را ضمانت میکنی؟ گویند ائمه مظهر و تجلی گاه اسمای خداوند هستند و گویند آقا امام رضا تجلیگاه نام رئوف خداوند است ای امام رئوف خیلی نوکرتم، خاک پاتم -Ali- جان با قدرت دوست دارم این تاپیک رو ادامه بدی برادر |
|||
|
|
۰:۲۸, ۱۴/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
مناظره امام باقر علیه السلام با حسن بصری
حسن بصری نزد امام باقر علیه السلام رفت و عرض کرد:« آمدهام سؤالاتی از شما بپرسم.» امام فرمود:« مگر تو فقیه اهالی بصره نیستی؟» گفت:« چنین میگویند.» امام فرمود:« امر بزرگی را به عهده گرفتهای. شنیدهام که میگویی خداوند مردم را به خودشان واگذار کرده است!» حسن بصری ساکت شد. امام فرمود:« اگر خداوند به کسی وعدهی امن و امان دهد، آیا او دیگر باید از چیزی بترسد؟» گفت:« نه» امام فرمود:« من آیهای میخوانم که تو آن را به اشتباه تفسیر کردهای.» پرسید:« کدام آیه؟» فرمود:«و جعلنا بینهم و بین القری التی بارکنا فیها قریً ظاهرةً وقدرنافیها الّّسیر سیروا فیها لیالی و ایّاماً آمنین. » (سوره سبا آیه 18) شنیدهام که جای امن را به مکّه تفسیر کردهای؟ وای بر تو! این چه امنیتی است که اموال اهالی آنجا به سرقت میرود و همواره عدهای کشته میشوند؟!» سپس امام باقر علیه السلام به سینه مبارک خود اشاره کرد و فرمود:« آن قریههای مبارک ماییم.» حسن بصری گفت:« فدایت شوم! آیا در قرآن آیهای هست که به انسانها بگوید قریه؟» امام فرمود:«بله، آیه 8 سوره طلاق:« و کاین من قریه عتت عن امر ربها ورسله فحاسبناها حسابا شدیدا و عذبناهاعذابا نُّکرا" (و چه بسیار قریههایی که از امر پروردگاروپیامبرانش سرپیچی کردند ،وماحسابسختی از آنان کشیدیم و به عذاب بدی مجازاتشان کردیم.) بعد فرمود:«آیا سرپیچیکننده در و دیوار است یا انسانها؟» حسن بصری گفت:«بله؛ منظور همان انسانهاست.» امام فرمود:« در آیهی « واسأل القریه التی کنافیها»» _سوره یوسف،آیه 82_ (از قریه ای که ما بودیم بپرس.) از قریه و دهستان سؤال میشود یا از اشخاص؟!» سپس فرمود:« قری یعنی علمای شیعیان ما و مقصود از سیر، علم است. یعنی هر کس به سوی ما آمد و حلال و حرام را از ما آموخت، دیگر از شک و گمراهی در امان است؛ زیرا احکام را از آنجا که باید بیاموزد، آموخته است؛ چون اهل بیت وارثان علم و فرزندان برگزیدهاند و آن فرزندان ما هستیم، نه تو و امثال تو. و مبادا بگویی خداوند بندگان را به خودشان واگذاشته زیرا خداوند عزوجل، دچار سستی و ضعف نیست تا کاری را به مردم واگذار کند. آنها را هم به چیزی مجبور نمیکند که در این صورت به آنها ظلم میشود؛ خدا با بندگانش نه با جبر رفتار میکند نه با تفویض؛ بلکه با امری بین آن دو رفتار میکند.» منابع: بحار الانوار، ج 24، ص 232، ح 1. بحار الانوار، ج 24، ص 235، ح 4. منبع |
|||
|
|
۹:۵۰, ۱۴/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
مناظره علمی امام جواد علیه السلام با یحیی بن اکثم در مجلسی که بنی عباس با اجازه مأمون برای آزمایش مقام علمی امام جواد علیه السلام برگزار کرده بودند، یحیی بن اکثم بزرگترین قاضی آن روزگار برای مناظره حضور داشت. امام جواد علیه السلام نیز در حالی که نُه سال بیشتر نداشت وارد مجلس شد و در جایگاه مخصوصی که به سفارش مأمون برایش درست کرده بودند نشست. گروههای مختلف مردم نیز در مجلس حضور داشتند. یحیی بن اکثم پرسید:« آیا امیر المؤمنین (مأمون) اجازه میدهد که از ابو جعفر (امام جواد علیه السلام) سوالی بکنم؟» مامون گفت از خود امام جواد علیه السلام اجازه بگیرد. یحیی از امام پرسید:« به من اجازه سئوال میدهید؟» امام جواد علیه السلام فرمود:« بپرس.» یحیی پرسید:« حکم شخص مُحرمی که حیوانی را صید کرده و کشته چیست؟» امام جواد علیه السلام فرمود:« این صید را در منطقه حَرَم کشته است یا در خارج از حرم؟ حکم کشتن صید را میدانسته یا نمیدانسته؟ عمداً کشته یا غیر عمد؟ شخص محرم، آزاد بوده یا بنده؟ کودک بوده یا بزرگسال؟ بار اولش بوده یا سابقه داشته؟ حیوان کشته شده، پرنده بوده یا خیر؟ کوچک بوده یا بزرگ؟ آیا شخص محرم به کارش اصرار دارد یا پشیمان است؟ صیدش را در شب کشته یا در روز؟ آیا شخص، در احرام عمره بوده یا در احرام حج؟» یحیی بن اکثم که از این همه تقسیمبندی جا خورده بود، عجز و درماندگی در صورتش پیدا شد و زبانش به لکنت افتاد. همهی حضار متوجه درماندگیاش شدند و مجلس به پایان رسید. وقتی فقط عدهی کمی از خواص ماندند، مامون از امام جواد علیه السلام پاسخ قسمتهای مختلف پرسشهای او را خواست. در پایان مأمون گفت:« اگر موافقید، شما هم از یحیی سئوالی بکنید.» امام جواد علیه السلام به یحیی فرمود:« بپرسم؟» یحیی گفت:« فدایت شوم، هر طور میل شماست. اگر توانستم جواب میدهم و گرنه از شما استفاده میکنم. امام جواد علیه السلام پرسید:« مردی در ابتدای روز به زنی حرام بود، پیش از ظهر حلال شد، ظهر حرام شد و عصر حلال شد، هنگام غروب حرام شد، پس از عشا حلال شد، نیمه شب حرام شد و هنگام طلوع فجر حلال شد. حکم این زن چیست؟ و چرا پیوسته حلال و حرام میشد؟» یحیی گفت:« سوگند به خدا جوابش را نمیدانم. اگر مایل هستید، پاسخ بفرمایید تا بهره ببریم.» امام جواد علیه السلام فرمود:« این زن یک کنیز بود. مردی بیگانه او را در ابتدای روز خرید و زن بر او حلال شد. هنگام ظهر او را آزاد کرد و حرام شد. وقت عصر با او ازدواج کرد و حلال شد. وقت غروب او را مظاهره کرد و حرام شد. (مظاهره نوعی طلاق است که شرط رجوع به همسر، دادن کفاره است.) وقت عشا کفارهی ظهار داد و حلال شد. نصف شب او را طلاق داد و حرام شد. وقت طلوع فجر رجوع کرد و حلال شد. در این هنگام مامون به حاضران از بنی عباس رو کرد و گفت:« آیا در میان شما کسی هست که این مسئله را این طور بتواند جواب دهد یا مسئلهی قبلی را با آن جزییات بداند؟» گفتند:« نه! به خدا قسم شما جواد _علیه السلام_ را از ما بهتر میشناختید.» مامون گفت:« اهل بیت رسول صلی الله علیه و آله وسلم در میان مردم فضل و کمال زیادی دارند و کمسالی آنان مانع کمالاتشان نیست.» سپس برخی دیگر از فضایل امام جواد علیه السلام را بیان کرد. بحار الانوار، ج 50، ص 74 تا 78، ح 3. منتهی الامال. منبع |
|||
|
|
۱۷:۵۴, ۱۴/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
مناظره امام صادق عليه السلام با ابوشاكر ديصانى
هشام بن الحكم مى گويد: روزى ابو شاكر ديصانى نزد امام صادق(عليه السلام) رفت و گفت: اى جعفر بن محمد! مرا بر معبودم راهنمايى و دلالت كن. امام صادق(عليه السلام) فرمودند: بنشين! در اين هنگام كودك خردسالى پيش آمد كه در دستش تخم پرنده اى بود. كودك با تخم بازى مى كرد. امام صادق(عليه السلام) تخم پرنده را از بچه گرفت. سپس با اشاره به تخم پرنده, به ديصانى فرمود: اين دژى است پوشيده كه پوست ضخيمى دارد. در زير اين پوست ضخيم, پوست نازكى وجود دارد و زير آن پوست نازك, مايعى طلايى و مايعى نقره اى در كنار هم, بدون اين كه با هم مخلوط شوند, وجود دارد ... كسى نمى داند كه آن تخم پرنده براى آفرينش نر خلقت شده است يا براى آفرينش ماده. هنگام شكسته شدن تخم پرنده صورت هاى فراوان, چون : طاووس, كبوتر و خروس از آن بيرون مىآيد. آيا فكر نمى كنى كه براى اين آفرينش مدبرى هست؟! هشام مى گويد: ديصانى مدتى سرش را به زير انداخت و درفكر فرو رفت. سپس سربرداشت و گفت: شهادت مى دهم كه معبودى جز خدا نيست, خداوند يكتاست و شريك ندارد و شهادت مى دهم كه محمد بنده خدا و فرستاده خداست و تو رهبر و حجت از سوى خداوند براى بندگان هستى و من از گذشته خود بازگشت مى كنم. |
|||
|
|
۲۲:۲۳, ۱۴/فروردین/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/فروردین/۹۰ ۲۲:۲۴ توسط -Ali-.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
مناظره امام سجاد علیه السلام با حسن بصری
روزی حسن بصری در برابر انبوهی از جمعیت در سرزمین منا مشغول وعظ و سخنرانی بود، امام چهارم از آنجا عبور میكرد، وقتی كه منظره این سخنرانی را دید كمی ایستاد و به او فرمود: مقداری سكوت كن. امام: كردار خودت، بین خود و خدا، طوری هست كه اگر فردا مرگ به سراغ تو آید، از عمل خود راضی باشی؟ حسن بصری: نه. امام: تصمیم داری كردار كنونی خود را ترك كنی، و كرداری پیش گیری كه برای مرگ مورد پسند باشد؟ حسن بصری كمی سرش را پائین انداخت، سپس سر برداشت و گفت با زبان میگویم تصمیم دارم ولی بدون حقیقت. امام: آیا امید داری كه پیامبری پس از محمد، بیاید «و تو با پیروی او سعادتمند شوی»؟ حسن بصری: نه. امام: آیا امید داری كه جهان دیگری وجود داشته باشد، كه در آنجا به مسئولیتهای خود عمل كنی؟ حسن بصری: نه. امام: آیا كسی را دیدهای كه با داشتن كمترین شعور، حال تو را برای خویش بپسندد؟ تو با اعتراف خودت در حالی به سر میبری كه از آن راضی نیستی، و تصمیم انتقال از این حال را هم نداری، و به پیامبری دیگر، و جهانی جز این جهان برای عمل، امیدوار نیستی، آن وقت با این وضع اسف انگیز كه خود داری مشغول وعظ و نصیحت دیگرانی؟ منطق نیرومند امام چنان این سخنور زبردست را كوبید، كه دیگر نتوانست چیزی بگوید، همین كه امام از آنها دور شد، حسن بصری پرسید: این كه بود؟ گفتند: این علی بن الحسین علیهماالسلام بود. حسن بصری: حقاً او از خاندان علم و دانش است. پس از این رسوائی، دیگر ندیدند كه حسن بصری مردم را موعظه كند. منبع |
|||
|
|
۹:۴۷, ۱۵/فروردین/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/فروردین/۹۰ ۹:۵۳ توسط -Ali-.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
مناظره امام حسین (علیه السلام) با عمر روزی عمربن خطاب روی منبر پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نشسته، و برای مردم سخنرانی میكرد؛ در ضمن سخنان خود، یادآور شد كه من بر جان و مال مؤمنان ولایت دارم. امام حسین (علیه السلام) از گوشه مسجد، خطاب به عمر فرمود: مردك دروغگو از منبریكه تعلق به پدرم رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ دارد، و ربطی به پدرت ندارد پایین بیا. عمر گفت:«حسین! آری بجان خودم سوگند كه این منبر از آن پدر توست نه پدر من، اما چه كسی این سخن را به تو آموخته؟ حتماً پدرت علی این كلمات را به تو یاد داده است؟!.» حضرت فرمودند: «اگر بفرمان پدرم سخن بگویم و فرمان پدرم را اطاعت كنم. بجان خودم سوگند كه او هدایتگری راستین است و بوسیله او هدایت خواهم شد؛ پدرم علی (علیه السلام) طبق پیمانی كه پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بوسیله جبرئیل و از جانب خداوند آورده است، بر گردن مردم بیعت دارد، و جز افرادیكه منكر كتاب خدا هستند كسی نمیتواند این بیعت را انكار نماید، مردم ازاین بیعت و پیمان الهی قلباً آگاهند؛ امازباناً آنرا انكار میكنند. وای بر آنان كه حق ما اهلبیت را انكار مینمایند، اینان چگونه با پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) روبرو خواهند شد با آنكه پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بر آنان غضبناك خواهد بود، و برای خویشتن عذابی سخت در پیش دارند؟ عمر به آن حضرت گفت:«ای حسین! هر كس حق پدرت را انكار كند لعنت خدا بر او باد، لكن بدان كه مردم، ما را به حكومت گماشتند و ما نیز این حكومت را پذیرفتیم، اگر مردم پدرت را امیر خود میساختند، ما نیز فرمان میبردیم. حضرت به او گفت: «ای پسر خطاب! پیش از آنكه تو ابوبكر را بر خویشتن امیر سازی، تا او هم در مقابل، بدون هیچگونه مدركی از طرف پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ، و بدون رضایت اهل بیتش، تو را بر مردم امیر سازد، كدام مردم ترا بر خود امیر كرده بودند؟ اای عمر!آیاتو چنین میپنداری كه رضایت تو موجب خوشنودی حضرت محمّد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است، اما خشنودی اهل بینش موجب غضب او خواهد بود؟! به خدا سوگند اگر زبانم باز بود كه حقایق را بگویم، و مردم نیز حقایق را تصدیق مینمودند، و افراد با ایمانی بودند كه وارد عمل شوند تو نمیتوانستی روی منبری كه مربوط به خاندان پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است قرارگیری، و روی سر آنان به سخنرانی پردازی، و با قرآنی كه در این خاندان نازل گشته است بر آنان حكومت كنی، با اینكه كلمات و حروف قرآن را از یكدیگر نمیشناسی و جز مسموعاتی اندك از تفسیر و تأویل آن سر در نمیآوری. «در بی كفایتی تو همین بس كه بین خطاكاران و پاكان فرق نمیگذاری، خداوند ترا بسزای كردههایت برساند، و درباره این همه بدعتها كه بنیان گذاشتی، سخت مورد بازپرسیات قرار خواهد داد. تاریخ ابن عساكر. منبع مناظره امام حسین (علیه السلام) با عمر روزی عمربن خطاب روی منبر پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نشسته، و برای مردم سخنرانی میكرد؛ در ضمن سخنان خود، یادآور شد كه من بر جان و مال مؤمنان ولایت دارم. امام حسین (علیه السلام) از گوشه مسجد، خطاب به عمر فرمود: مردك دروغگو از منبریكه تعلق به پدرم رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ دارد، و ربطی به پدرت ندارد پایین بیا. عمر گفت:«حسین! آری بجان خودم سوگند كه این منبر از آن پدر توست نه پدر من، اما چه كسی این سخن را به تو آموخته؟ حتماً پدرت علی این كلمات را به تو یاد داده است؟!.» حضرت فرمودند: «اگر بفرمان پدرم سخن بگویم و فرمان پدرم را اطاعت كنم. بجان خودم سوگند كه او هدایتگری راستین است و بوسیله او هدایت خواهم شد؛ پدرم علی ـ علیهالسّلام ـ طبق پیمانی كه پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ بوسیله جبرئیل و از جانب خداوند آورده است، بر گردن مردم بیعت دارد، و جز افرادیكه منكر كتاب خدا هستند كسی نمیتواند این بیعت را انكار نماید، مردم ازاین بیعت و پیمان الهی قلباً آگاهند؛ امازباناً آنرا انكار میكنند. وای بر آنان كه حق ما اهلبیت را انكار مینمایند، اینان چگونه با پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) روبرو خواهند شد با آنكه پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بر آنان غضبناك خواهد بود، و برای خویشتن عذابی سخت در پیش دارند؟ عمر به آن حضرت گفت:«ای حسین! هر كس حق پدرت را انكار كند لعنت خدا بر او باد، لكن بدان كه مردم، ما را به حكومت گماشتند و ما نیز این حكومت را پذیرفتیم، اگر مردم پدرت را امیر خود میساختند، ما نیز فرمان میبردیم. حضرت به او گفت: «ای پسر خطاب! پیش از آنكه تو ابوبكر را بر خویشتن امیر سازی، تا او هم در مقابل، بدون هیچگونه مدركی از طرف پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ، و بدون رضایت اهل بیتش، تو را بر مردم امیر سازد، كدام مردم ترا بر خود امیر كرده بودند؟ اای عمر!آیاتو چنین میپنداری كه رضایت تو موجب خوشنودی حضرت محمّد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است، اما خشنودی اهل بینش موجب غضب او خواهد بود؟! به خدا سوگند اگر زبانم باز بود كه حقایق را بگویم، و مردم نیز حقایق را تصدیق مینمودند، و افراد با ایمانی بودند كه وارد عمل شوند تو نمیتوانستی روی منبری كه مربوط به خاندان پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است قرارگیری، و روی سر آنان به سخنرانی پردازی، و با قرآنی كه در این خاندان نازل گشته است بر آنان حكومت كنی، با اینكه كلمات و حروف قرآن را از یكدیگر نمیشناسی و جز مسموعاتی اندك از تفسیر و تأویل آن سر در نمیآوری. «در بی كفایتی تو همین بس كه بین خطاكاران و پاكان فرق نمیگذاری، خداوند ترا بسزای كردههایت برساند، و درباره این همه بدعتها كه بنیان گذاشتی، سخت مورد بازپرسیات قرار خواهد داد. تاریخ ابن عساكر. منبع |
|||
|
|
۱۳:۴۴, ۱۵/فروردین/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/فروردین/۹۰ ۱۴:۱۱ توسط user313.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
(۱۴/فروردین/۹۰ ۱۷:۵۴)-Ali- نوشته است: با تشکر از -ali- به خاطر ایجاد این تاپیک. امیدورام تداوم داشته باشه. قبل از اینکه دیصانی نزد امام بره مناظره ای با هشام داشته به این شرح: دیصانی از هشام پرسید: تو پروردگاری داری؟ هشام:آری دیصانی: آیا قادر است؟! هشام: آری! هم قادر و هم قاهر است. دیصانی: آیا این خدا می تواند تمام جهان را در تخم مرغی بگنجاند به نحوی که نه تخم مرغ بزرگ شود و نه جهان کوچک؟! هشام: مرا مهلت بده (تا جواب سوال را بیابم) دیصانی: یک سال به تو مهلت می دهم. هشام به خدمت امام صادق ع رسید و اجازه ورود خواست و عرض کرد: یابن رسول الله دیصانی از من سوالی کرده که در آن تکیه گاهی جز خدا و شما نباشد. امام فرمود: چه سوالی؟ (هشام سوال او را بیان کرد.) امام فرمود: ای هشام! چند حس داری؟ هشام: پنج حس. امام: کدام یک کوچکتر است؟ هشام: چشم. امام: اندازه ی آنچه می بیند چقدر است؟ هشام: یک عدس یا کوچکتر از آن. امام: ای هشام! به پیش رو و به بالای سرت بنگر و به من بگو چه می بینی؟ هشام: آسمان و زمین و خانه ها و کاخها و بیابان هاو کوه ها و نهرها را می بینم. امام فرمود: آن کسی که توانست آنچه را که تو می بینی در یک عدس یا کوچکتر از یک عدس جای دهد، می تواند جهان را در یک تخم مرغ درآورد بی آنکه جهان کوچک و یا تخم مرغ بزرگ شود. هشام به جانب حضرت خم شد و سر و دست و پایش را بوسید و عرض کرد: مرا بس است ای پسر پیامبر. بعد از اینکه هشام این جواب امام رو به دیصانی می ده اون ترغیب می شه که نزد امام بره و جویای حقیقت بشه. منبع: اصول کافی، کتاب توحید مناظره امام صادق ع با زندیقی مصری[align=center] امام از زندیقی خواست پس از طواف نزد ایشان بیاید. امام به زندیق فرمود: قبول داری که زمین زیر و زبری دارد؟ زندیق: آری! امام: آیا زیر زمین رفته ای؟ زندیق: نه! امام: پس چه می دانی که زیر زمین چیست؟ زندیق: نمی دانم ولی گمان می کنم که چیزی زیر زمین نیست. امام: گمان درماندگی است نسبت به چیزی که به آن یقین نتوانی کرد. سپس فرمود: به آسمان بالا رفته ای؟ زندیق: نه امام: می دانی در آن چیست؟ زندیق: نه امام: شگفتا از تو که نه به مشرق رسیدی و به مغرب نه به زمین فرو شدی و نه به آسمان بالا رفتی و نه از آن گذشتی تا بدانی پشت آسمانها چیست و با اینحال آنچه در آنهاست (نظم تدبیری که دلالت بر صانع حکیم دارد) منکر گشتی. مگر عاقل چیزی را که نفهمیده انکار می کند؟! زندیق: تا به حال کسی جز شما با من اینگونه سخن نگفته بود. امام: بنابراین تو در این موضوع شک داری که شاید باشد و شاید نباشد؟ زندیق: شاید چنین باشد. امام: ای مرد کسی که نمی داند بر آنکس که می داند برهانی ندارد. نادان را حجتی نیست. ای برادر اهل مصر! از من بشنو و دریاب. ما هرگز در مورد خدا شک نداریم. مگر خورشید و ماه و شب و روز را نمی بینی که به افق درآیندو مشتبه نشوند. بازگشت کنند . ناچار و مجبورند و مسیری جز مسیر خود ندارند. اگر قوه رفتن دارند پس چرا برمی گردند؟ و اگر مجبور و ناچار نیستند، چرا شب روز نمی شود و روز شب نمی گردد؟ ای برادر اهل مصر! به خدا آنها برای همیشه مجبورند و آن کسی که ناچارشان کرده از آنها فرمانرواتر و بزرگتر است. زندیق: راست گفتی! امام: ای برادر اهل مصر! به راستی آنچه را به او گرویده اید و گمان می کنید که «دهر» است، اگر دهر مردم را می برد چرا آنها را برنمی گرداند و اگر برمی گرداند چرا نمی برد؟ ... چرا آسمان بر زمین نیفتد؟ ... چرا زمین به آسمان نمی چسبد و کسانی که روی آن هستند به هم نمی چسبند؟! زندیق به دست امام ایمان آورد و گفت: خدا که پروردگار و مولای زمین و آسمان است آنها را نگه داشته... اصول کافی باب توحید نکته ی جالب اینجاست که امام اول زندیق رو از مرحله ی انکار به شک و سپس از شک به یقین می کشونه. دوستان خیلی از ما فکر می کنیم الان دیگه جای این مناظرات نیست چون همه دیگه قبول دارن خدا هست. ولی اینطور نیست. امروز به شیوه ی علمی و روشنفکری و با نظریاتی مثل داروینیسم دارن وجود خدا رو زیر سوال می برن. وقتی این کلام نورانی و استدلالات محکم رو می خونم افتخار می کنم که یه شیعه ام و امامم تا این حد منطقی و بر پایه ی عقل و فطرت با مردم تعامل داره. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| نظرات برخی دانشمندان غربی در مورد اسلام | دوست حقیقت | 44 | 13,472 |
۱۲/دی/۹۴ ۸:۵۰ آخرین ارسال: دوست حقیقت |
|
| دانشمندان غربی مرگ نظریه داروین را اعلام کردند. | هادی... | 11 | 5,031 |
۲۵/خرداد/۹۳ ۲۳:۴۱ آخرین ارسال: namekarbary |
|
| مناظره امام باقر علیه السلام با طاووس یمانی (خواندنی) | ali0077 | 8 | 5,677 |
۲۰/دی/۹۲ ۱۵:۱۵ آخرین ارسال: rezamohammadi |
|
| مناظره امام رضا علیه السلام با عالم سنی | ali0077 | 0 | 1,640 |
۲۴/شهریور/۹۲ ۱۴:۳۶ آخرین ارسال: ali0077 |
|
| رداندیشه های فیلسوفانه توسط امام هادی علیه السلام | آیات | 4 | 4,192 |
۷/بهمن/۹۱ ۱۲:۴۳ آخرین ارسال: سید ابراهیم |
|










